اخلاق و عرفان سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اخلاق و عرفان
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 27 , از مجموع 27
  1. #21
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    800 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق و عرفان




    نفس امّاره:نفس پس از پاسخ مثبت به دعوت و خواهش هاى نفسانى و جرئت پيدا نمودن بر آن، به مرحله اى مى رسد كه به كارهاى زشت فرمان مى دهد، و هيچ نوع مالكيت بر بدن خود ندارد; لذا در صورتى كه كارهاى زشت براى انسان عادى گردد، براى واداركردنش به كارهاى زشت و ناپسند مانعى وجود نخواهد داشت و اين همان انحراف از مسير انسانى است كه آدمى را در جرگه ى حيوانات داخل و از مسير انسانيت خارج مى كند، و جناب يوسف(عليه السلام)از چنين نفسى به خداى متعال پناه مى برد و مى فرمايد:
    (وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ);[7] نفسم را برى و پاك نمى دانم; به درستى كه نفس بسيار به بدى امر مى كند، مگر در صورتى كه پروردگارم بر من ترحم نمايد.

    اين مرتبه از نفس، مربوط به خود طبيعى انسان است و تحت تدبير و سلطه ى عقل قرار نگرفته است و حتى در صورتى كه اين نفس، تحت تأثير عقل جزئى قرار گيرد و عقل به او كمك نمايد، بسيار قوى عمل خواهد كرد و بسيار خطرناك و تهديدآميز خواهد بود. اين همان نفسى است كه شعله هاى اختلاف از آن منشعب مى گردد و خاموش كردن آن شعله ها كار آسانى نيست.

    دوزخ است اين نفس و هم چون اژدهاست *** كو به درياها نگيرد كم و كاست
    هفت دريا را در آشامد هنوز *** كم نگردد سوزش آن حلق سوز[8]
    مادر بتها بت نفس شماست *** زان كه آن بت مار، اين بت اژدهاست[9]

    در چنين وضعيتى بايد به خداى متعال پناه برد و نيرو و توانى را طلبيد كه با چنين بتى بستيزد و بر آن چيره گردد.

    قوّتى خواهم ز حق دريا شكاف *** تا به ناخن بر كنم اين كوه قاف
    سهل شيرى دان كه صف ها بشكند *** شير آن را دان كه خود را بشكند[10]

    نفس لوّامه: اين مرتبه از نفس و حالت و صفت نفسانى، آدمى را از اخلاق نكوهيده و از عمل زشت بازمى دارد و در صورتى كه به كار زشت اقدام نمايد او را ملامت و سرزنش مى نمايد; لذا از همان ابتدا نبايد از دشمن و عداوت نفس غافل شد و كم كم بايد آن را رام كرد و در صدد تهذيب و اصلاح آن برآمد و او را به اطاعات و عبادات و مجاهدت ها رياضت داد و به زشتى رذايل و نيك بودن فضايل آگاه ساخت.



    [1]1. حسن حسن زاده آملى; قرآن و برهان و عرفان از هم جدايى ندارند.
    [2]. امام خمينى (ره)، سرّالصلوة.
    [3]. شيخ محمد تقى آملى، دررالفوائد، ج 1، ص 131; و حبيب الله طاهرى، درس هايى از اخلاق اسلامى يا آداب سير سلوك، ص 108.
    [4]. شيخ محمد تقى آملى، دررالفوائد، ج 1، ص 132. نياز به يادآورى است كه محو و طمس و محقّ، مراتب سه گانه ى فنا به حساب مى آيند و در اصطلاح عرفا نيز اين سه واژه وجود دارد و چه بسا حكما از عرفا گرفته باشند.
    [5]. مولوى، مثنوى معنوى، ج اول، دفتر اول، ص 38.
    [6]. سوره ى طه، آيه ى 16.
    [7]. سوره ى يوسف، آيه ى 53.
    [8]. مثنوى مولوى.
    [9]. همان.
    [10]. همان.
    اخلاق و عرفان

  2. #22
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    800 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق و عرفان




    بى شك چنين حالتى براى انسان روزنه ى اميدى خواهد بود و بايد بر حفظ و مداومت آن همت گمارد. مرحوم علّامه، راجع به نفس لوّامه مى فرمايد:
    منظور از نفس لوّامه، نفسى است كه همواره شخص را در دنيا براى گناهانش و سرپيچى از طاعتش ملامت مى كند و در قيامت به او سود مى رساند.
    [1]

    هم چنين خداى متعال درباره ى نفس لوّامه مى فرمايد:
    (لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوّامَةِ).[2]

    نفس لوامه، همان وجدان اخلاقى است كه انسان را در هنگام ارتكاب اعمال زشت سرزنش مى نمايد. وجدان اخلاقى انسان، چنان اهميّتى دارد كه بعضى مانند «كانت» آن را تنها ملاك فضيلت اخلاقى دانسته اند[3]; حتى روى قبر كانت چنين نوشته اند:
    دو چيز است كه اعجاب انسان را برمى انگيزد و هيچ وقت انسان اعجابش به آن كم نمى شود. يكى آسمان پرستاره اى كه بالاى سر ما قرار دارد و ديگرى، وجدانى كه در درون ما قرار دارد[4].

    نفس مُلهمه: انسان زمانى كه بعد از مجاهدت ها، صفات رذيله را از خود دور ساخت و به صفات حسنه آراسته شد، لياقت و شايستگى آن را مى يابد كه در خواب يا بيدارى به او الهام شود و تا حدّى به اسرار عالم پى ببرد و يا حداقل نيكى و بدى و حق و باطل به او شناسانده شود و به وظيفه ى خويش آگاه گردد. رسيدن به اين مقام براى سالكان، امرى ممكن و ميسر است. قرآن كريم در اين زمينه مى فرمايد:
    (وَ نَفْس وَ ما سَوّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها)[5].

    نفس مطمئنه:نفس در سير تكاملى خود به مرحله اى مى رسد كه فقط نام و ياد خداى متعال است كه او را آرام مى نمايد; چنان كه قرآن كريم مى فرمايد:
    (أَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)[6]; آگاه باش، فقط با نام و ياد خداى متعال قلب ها آرام مى گيرد.
    سالك، در اين مرحله، حضور در محضر خداوند متعال را همه چيز زندگى خود مى داند. امام سجاد(عليه السلام)مى فرمايد:
    يا دنيايى و آخرتى و يا نعيمى و جنّتى[7].

    نفس از مقام «فانى فى الله» و «باقى بالله» برخوردار مى شود كه لايق حضور خطاب تشريفى خداى متعال مى گردد; هم چنان كه خداى متعال مى فرمايد:
    (يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ)[8].

    نفس راضيه:در اين مقام، سالك نسبت به همه ى دستورها و احكام نورانى، راضى و خشنود مى گردد و به خدايش عرض مى كند:
    رضاً بقضائك[9].
    براى مؤمن در مواجهه با قضا و قدر الهى، سه حالت به وجود مى آيد:
    در حالت اول به همه ى دستورها ايمان دارد; لذا به فرمان الهى پاى بند است، آن را به درستى انجام مى دهد و در صورتى كه بلايى بر او وارد گردد، صبر و تحمّل مى نمايد، گرچه به اسرار و لطايف آن دست نيابد; چون خداى متعال را حكيم مى داند و فرمانش را لغو و بيهوده نمى داند، و به همه ى آنچه خداوند بر انسان مقدّر فرموده است ايمان دارد.

    در حالت دوم، نسبت به دستورها و قضا و قدر الهى تسليم مى شود. در حقيقت جان خود را تسليم اين فرمان كرده، تا آخرين لحظه بر آنچه از جانب خداى متعال بر او رسيده حمد و سپاس و شكرگزارى مى نمايد; لذا قرآن كريم، مؤمنان را مورد خطاب قرار مى دهد و مى فرمايد تسليم شويد:
    (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ).[10]

    و كسى كه قلب سليم داشته و از هر عيب و نقصى پاك باشد، شايسته است دعوت و فراخوان خدايى را كه متصف به وصف «سلام» است پاسخ دهد.
    در مرحله ى سوم كه بالاترين برخورد است رضايت و خشنودى از طرف بنده است كه به خدايش اعلام مى دارد «پروردگارا به هر آنچه بر من مقدّر فرمودى راضى و خشنودم، چه در نعمت و چه در حال بلا». البته براى سالك كوى حقيقت، اين بلا نيز نعمت بزرگى است و همواره حمد و سپاس خود را بر آن نثار مى كند; لذا در بخش پايانى آيه ى كريمه ى سوره ى مباركه ى فجر به اين مقام اشاره دارد:
    (ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً).

    نفس مرضية:در اين مرحله، خشنودى و رضاى پروردگار متعال به بنده اش اظهار مى گردد; به تعبير ديگر، در اين مرحله، نه فقط بنده ى راستين خداوند به مقدّرات الهى راضى و خشنود است، بلكه او به گونه اى با اين نعمت ها و نيز بلاها برخورد نموده است كه خداى متعال نيز به نوع رفتار و كردار بنده اش راضى است و حتّى بر چنين بنده اى مباهات و فخر مى نمايد و او را جزء بندگان خاص خود و در بهشت ويژه ى خود، كه حضور حق تعالى نصيب بندگان مى شود، قرار مى دهد.
    (ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي).[11]
    اخلاق و عرفان

  3. #23
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    800 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق و عرفان




    [1]. الميزان، ج 20، ص 103.
    [2]. سوره ى قيامت، آيه ى 1 ـ 2.
    [3]. مؤسسه ى آموزشى امام خمينى (ره)، فلسفه ى اخلاق، ص 98.
    [4]. مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، ص 91.
    [5]. سوره ى شمس، آيه ى 8.
    [6]. سوره ى رعد، آيه ى 28.
    [7]. مفاتيح الجنان، دعاى ابو حمزه ثمالى.
    [8]. سوره ى فجر، آيات 27ـ 28.
    [9]. جمله ى ابى عبدالله(عليه السلام) در روز عاشورا در حال سجده.
    [10]. سوره ى بقره، آيه ى 208.
    [11]. سوره ى فجر، آيات 27 ـ 28.
    اخلاق و عرفان

  4. #24
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    800 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق و عرفان




    مراحل خود شناسی و مبارزه با نفس

    سوال : مراد از خودشناسى چيست؟ و راه هاى مبارزه با هواى نفس را توضيح دهيد؟

    جواب : خودشناسى يعنى شناختن استعدادها، گرايش ها، بينش ها، سرمايه ها، امانت ها و وديعه هايى كه خداى متعال در اختيار انسان گذاشته است و در حقيقت حصول شناخت از خوديّت، واقعيت و هويّت خود; به تعبير دقيق تر، در شناخت نسبت به خود بايد به اين مقوله ها بپردازد كه چه بوده، چه شده و چه بايد بشود.[1]

    در اين شناخت است كه «من حقيقى» خود را «از من مجازى» باز مى شناسد[2] و به كمالات استعدادى، كه بالفعل در او موجود است، آشنا مى شود و سپس در صدد تربيت و شكوفايى آن برمى آيد; از اين رو شناخت نفس، كه بُعد ملكوتى وجود انسان است و با نغمه ى الهى انشا شده، پس از معرفت حق تعالى، برترين و بهترين و كارآمدترين شناخت شمرده شده است; هم چنان كه على(عليه السلام) فرمود:
    افضل المعرفة معرفة الانسان نفسه[3]; برترين معرفت آن است كه انسان نفس خود را بشناسد.

    و رسول خدا (صلى الله عليه وآله)فرمود:
    اعرفكم بنفسه اعرفكم بربه[4]; داناترين شما نسبت به خدا كسى است كه به نفس خود داناتر باشد.

    ضرورت خودشناسى: مهم ترين اثر خودشناسى آن است كه انسان از اين طريق پروردگار خود را نيز مى شناسد[5] و هم چنين به كرامت و ارزش خويش پى مى برد; زيرا در شناخت نسبت به خود، به قواى درونى و نيز مقام و منزلت اين قوا و هم چنين به قواى باطنى نفس[6] آگاه و سپس به چگونگى بهرهورى از آن پى مى برد و در صدد رشد و تعالى و ترقى آن برمى آيد.

    در صورتى كه اين شناخت و معرفت به درستى صورت نگيرد، انسان هلاك مى شود;

    لذا اميرالمؤمنين(عليه السلام)مى فرمايد:
    هلك امرأوُه لم يَعْرِف قَدْره[7]; آن كسى كه قدر خود را نشناخت هلاك خواهد شد.
    و نيز از راه رستگارى و نجات دور مى گردد و به وادى جهل و گمراهى كشيده مى شود.[8]

    خويشتن نشناخت مسكين آدمى *** از فزونى آمد و شد در كمى
    خويشتن را آدمى ارزان فروخت *** برد اطلس خويش بر دلقى بدوخت[9]

    در شناخت از خود درمى يابد كه وجود به ظاهر كوچك او به حدى بزرگ و وسيع است كه جميع عوالم وجود را در خود جمع كرده است;

    هم چنان كه على(عليه السلام) در اشعارى كه منسوب به اوست فرموده:
    دوائك فيك و ما تشعُرُ *** و دائك منك و ما تبصِرُ
    و تَحسَبُ انَكَ جرمٌ صغير *** و فيك انطوى العالم الاكبُر
    و انت الكتاب المبين الّذى *** باحْرُفه يظعمه المُضْمَرُ
    فلا حاجة لك فى خارج *** يُخَبّرُ عنك بما سُطّروا[10]

    دواى تو در وجودت نهفته است و تو نمى فهمى; بيمارى ات نيز از خودت سرچشمه گرفته و تو نمى بينى; و فكر مى كنى كه موجود ضعيفى هستى، در صورتى كه جهانى بزرگ در وجود تو پيچيده شده است; و تو آن كتاب درخشانى، كه با حروف آن پنهان ها آشكار مى گردد; بنابراين تو نيازى ندارى كه از بيرون دايره ى وجودت، از سرنوشتت چيزى بگويند.

    همه دردها از تو و خود نبينى *** همه نسخه ها در تو و خود نخوانى
    تو يك لفظى امّا طلسم عجايب *** دو دنيا كه معناى خود را ندانى
    در اين ذرّه بنهفته كيهان اعظم *** چو در سيم تار مغنّى، اغانى
    تويى آن كتاب مقدّس كه در وى *** نبشته همه رازهاى نهانى
    به گنجينه ى آفرينش بينديش *** كدام است گنجى بدين شايگانى
    زمين و زمانى برون از تو، حاشا *** تو جان جهانستى و جاودانى
    تو انسانى و خود خدا در تو مخفى *** ملك در تو محو و فلك در تو فانى[11]

    بنابراين، شناخت «من حقيقى» انسان كه خوديّت او را مشخص و معين مى سازد، يك امر بسيار ضرورى و بديهى است. آن كه همه چيز ـ چه در امور مادّى و چه در امور معنوى ـ به او نسبت داده مى شود; مانند خوردن من، خواب من، خوراك من، خنده ى من، فكر و خيال من، محبّت و دوستى من و مانند آن، بايد براى هر انسانى روشن گردد. انسان به دنبال اين شناخت، به جايگاه و سرمايه هاى وجودى اش پى خواهد برد و آنچه براى خودسازى لازم است به جا خواهد آورد.

    وحدت گرايى نفس: خود انسان در عين برخوردارى از مراتب، امر واحدى است; و در حقيقت از امور تشكيكى و مرتبه پذير است و به واسطه ى اين حقيقت بسيط و مجرّد است كه به مقام قرب الهى نايل مى شود و كثرات وجود خويش را به خداى تعالى نزديك مى نمايد; پس كوشش او بايد به اين باشد كه از كثرت به وحدت برگردد; چه اين كه زمينه ى وحدت گرايى را خداى متعال در وجود انسان قرار داده است; پس با توجّه به اين كه تمام قواى ظاهرى و باطنى به نفس و خود حقيقى و اصلى انسان بر مى گردد، شناسايى اين قوا و كاركرد هر كدام و بهره گيرى از هر كدام براى تعالى و ترقى و تهذيب و صيقل دادن نفس لازم است.

    اين حقيقت واحده در مظاهر گوناگون جلوه مى نمايد و تمام اين جلوه ها با متجلّى، يعنى نفس انسان، فانى و متحد مى شود[12].

    شؤون نفس: گاهى اين حقيقت واحده در يك زمان، جلوه هاى گوناگونى را از خود ظهور و بروز مى دهد; مانند آن كه در يك زمان مى بيند و در عين حال مى شنود و لمس مى كند و مى بويد و فكر نيز مى نمايد و ممكن است تصرّف نيز داشته باشد. همه ى اين ها از شئون و ظهورات نفس است كه از عظمت و جهان نمايى جان و نفس آدمى حكايت مى كند.
    اخلاق و عرفان

  5. #25
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    800 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق و عرفان




    راه هاى مبارزه با نفس: علماى اخلاق به طور كلى دو راه براى تك تك بيمارى هاى اخلاقى ذكر كرده اند: 1. علمى; 2. عملى.

    1. راه علمى: مقصود از راه علمى اين است كه به عواقب و نتايج شوم هر چيزى كه منشأ آن هوى و هوس انسانى است، بايد توجّه نمود. غالباً كسانى كه علم به خطر، ضرر و خسران پيدا مى كنند، در صدد پيش گيرى از آن برمى آيند و در چنين وضعيتى، يا به دنبال آن زشتى نخواهند رفت و يا اگر دامن گيرشان شود در صدد ريشه كن كردن آن بر خواهند آمد; لذا علم به آفت و ضرر بيمارى هاى اخلاقى ـ اگر تمام نقش را در زدودن آن نداشته باشد ـ تأثير زيادى در پيش گيرى و درمان دارد; از باب مثال، اگر به شما بگويند كه در اين مسير حيوانات درنده و وحشى در كمين هستند، به طور قطع، يا آن مسير را براى حركت انتخاب نمى كنيد و يا با سلاح و تجهيزات دفاعى كامل و با احتياط از آن مسير گذر خواهيد كرد. اين راه علمى براى تمام بيمارى هاى اخلاقى و هواهاى نفسانى تجويز شده است، منتهى در دو مرحله صورت مى پذيرد.

    الف) به شكل عمومى: به اين معنا كه شخص سالك بايد بداند كه بيمارى هاى اخلاقى سبب محروميت انسان از انس و قرب الهى و موجب عذاب وجدان و عقاب الهى براى خود مى گردد; هم چنين بايد بداند كه با ورود در هر گناه، از خداى عالم كه صميمى ترين و با وفاترين دوست انسان است، فاصله گرفته و خود را از نعمت او محروم ساخته است; و ديگر آن كه در روز قيامت تمام صحنه هاى گناه به انسان نشان داده مى شود و سراسر وجود او را شرمندگى فرا مى گيرد.

    ب) اختصاصى: راه اختصاصى علمى، آن است كه نسبت به آثار سوء آن گناه خاص بايد آگاهى و شناخت لازم را پيدا كند و خود را از آفت ها و آسيب هاى آن نجات دهد.[13]

    راه عملى: و اما راه عملى براى پيش گيرى و يا درمان بيمارى روانى و اخلاقى آن است كه شخص بيمار تا مدتى بايد به يك سرى رياضت هاى شرعى اشتغال داشته باشد و براى ريشه كن ساختن آن رذايل، كمى به خود زحمت دهد و به امور پسنديده كه صفت مقابل آن رذايل است روى آورد و آن را تقويت كند; البته گاهى راه عملى با توجه به نوع بيمارى به مدتى محدود و گاهى به مدتى طولانى نياز دارد. انسان براى بهره گيرى از هر دو راه بايد از خداى متعال توفيق مسئلت نمايد تا در تمام مراحل درمان او را يارى كند.



    [1]. ر.ك: محمد شجاعى، مقالات، ج 1، از ص21 به بعد.
    [2]. ر.ك: محمد بهشتى، سلامتى تن و روان، ص 30 ـ 52.
    [3]. فهرست غرر، ص 387، شماره ى 2935.
    [4]. الجواهر السنيه، ص 94.
    [5]. غرر الحكم، ج 5، ص 195.
    [6]. مجتبى تهرانى، در آمدى بر سير و سلوك، تدوين زير نظر على اكبر رشاد، ص 44.
    [7]. نهج البلاغه، صبحى صالح، حكمت 149.
    [8]. فهرست موضوعى غرر، ص 387.
    [9]. مثنوى معنوى، دفتر سوم، ص 420.
    [10]. ديوان منسوب به حضرت على(عليه السلام)، ص 39.
    [11]. شهريار، كليات ديوان، ج 5 ،ص 246.
    [12]. ر.ك: محمد شجاعى، مقالات، ج 3، ص 123 به بعد.
    [13]. براى اطلاعات بيش تر ر.ك: ملا مهدى نراقى، جامع السعادات، (گزيده ى آن با ترجمه ى جلال الدين مجتبوى); و دستغيب شيرازى، گناهان كبيره.
    اخلاق و عرفان

  6. #26
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    800 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق و عرفان




    مراحل خود شناسی و راه مبارزه با نفس

    سوال : مراد از خودشناسى چيست؟ و راه هاى مبارزه با هواى نفس را توضيح دهيد؟

    جواب : خودشناسى يعنى شناختن استعدادها، گرايش ها، بينش ها، سرمايه ها، امانت ها و وديعه هايى كه خداى متعال در اختيار انسان گذاشته است و در حقيقت حصول شناخت از خوديّت، واقعيت و هويّت خود; به تعبير دقيق تر، در شناخت نسبت به خود بايد به اين مقوله ها بپردازد كه چه بوده، چه شده و چه بايد بشود.[1] در اين شناخت است كه «من حقيقى» خود را «از من مجازى» باز مى شناسد[2] و به كمالات استعدادى، كه بالفعل در او موجود است، آشنا مى شود و سپس در صدد تربيت و شكوفايى آن برمى آيد; از اين رو شناخت نفس، كه بُعد ملكوتى وجود انسان است و با نغمه ى الهى انشا شده، پس از معرفت حق تعالى، برترين و بهترين و كارآمدترين شناخت شمرده شده است; هم چنان كه على(عليه السلام) فرمود:
    افضل المعرفة معرفة الانسان نفسه[3]; برترين معرفت آن است كه انسان نفس خود را بشناسد.

    و رسول خدا (صلى الله عليه وآله)فرمود:
    اعرفكم بنفسه اعرفكم بربه[4]; داناترين شما نسبت به خدا كسى است كه به نفس خود داناتر باشد.

    ضرورت خودشناسى: مهم ترين اثر خودشناسى آن است كه انسان از اين طريق پروردگار خود را نيز مى شناسد[5] و هم چنين به كرامت و ارزش خويش پى مى برد; زيرا در شناخت نسبت به خود، به قواى درونى و نيز مقام و منزلت اين قوا و هم چنين به قواى باطنى نفس[6] آگاه و سپس به چگونگى بهرهورى از آن پى مى برد و در صدد رشد و تعالى و ترقى آن برمى آيد.
    در صورتى كه اين شناخت و معرفت به درستى صورت نگيرد، انسان هلاك مى شود;

    لذا اميرالمؤمنين(عليه السلام)مى فرمايد:
    هلك امرأوُه لم يَعْرِف قَدْره[7]; آن كسى كه قدر خود را نشناخت هلاك خواهد شد.
    و نيز از راه رستگارى و نجات دور مى گردد و به وادى جهل و گمراهى كشيده مى شود.[8]

    خويشتن نشناخت مسكين آدمى *** از فزونى آمد و شد در كمى
    خويشتن را آدمى ارزان فروخت *** برد اطلس خويش بر دلقى بدوخت[9]

    در شناخت از خود درمى يابد كه وجود به ظاهر كوچك او به حدى بزرگ و وسيع است كه جميع عوالم وجود را در خود جمع كرده است;

    هم چنان كه على(عليه السلام) در اشعارى كه منسوب به اوست فرموده:
    دوائك فيك و ما تشعُرُ *** و دائك منك و ما تبصِرُ
    و تَحسَبُ انَكَ جرمٌ صغير *** و فيك انطوى العالم الاكبُر
    و انت الكتاب المبين الّذى *** باحْرُفه يظعمه المُضْمَرُ
    فلا حاجة لك فى خارج *** يُخَبّرُ عنك بما سُطّروا[10]

    دواى تو در وجودت نهفته است و تو نمى فهمى; بيمارى ات نيز از خودت سرچشمه گرفته و تو نمى بينى; و فكر مى كنى كه موجود ضعيفى هستى، در صورتى كه جهانى بزرگ در وجود تو پيچيده شده است; و تو آن كتاب درخشانى، كه با حروف آن پنهان ها آشكار مى گردد; بنابراين تو نيازى ندارى كه از بيرون دايره ى وجودت، از سرنوشتت چيزى بگويند.

    همه دردها از تو و خود نبينى *** همه نسخه ها در تو و خود نخوانى
    تو يك لفظى امّا طلسم عجايب *** دو دنيا كه معناى خود را ندانى
    در اين ذرّه بنهفته كيهان اعظم *** چو در سيم تار مغنّى، اغانى
    تويى آن كتاب مقدّس كه در وى *** نبشته همه رازهاى نهانى
    به گنجينه ى آفرينش بينديش *** كدام است گنجى بدين شايگانى
    زمين و زمانى برون از تو، حاشا *** تو جان جهانستى و جاودانى
    تو انسانى و خود خدا در تو مخفى *** ملك در تو محو و فلك در تو فانى[11]

    بنابراين، شناخت «من حقيقى» انسان كه خوديّت او را مشخص و معين مى سازد، يك امر بسيار ضرورى و بديهى است. آن كه همه چيز ـ چه در امور مادّى و چه در امور معنوى ـ به او نسبت داده مى شود; مانند خوردن من، خواب من، خوراك من، خنده ى من، فكر و خيال من، محبّت و دوستى من و مانند آن، بايد براى هر انسانى روشن گردد. انسان به دنبال اين شناخت، به جايگاه و سرمايه هاى وجودى اش پى خواهد برد و آنچه براى خودسازى لازم است به جا خواهد آورد.

    وحدت گرايى نفس: خود انسان در عين برخوردارى از مراتب، امر واحدى است; و در حقيقت از امور تشكيكى و مرتبه پذير است و به واسطه ى اين حقيقت بسيط و مجرّد است كه به مقام قرب الهى نايل مى شود و كثرات وجود خويش را به خداى تعالى نزديك مى نمايد; پس كوشش او بايد به اين باشد كه از كثرت به وحدت برگردد; چه اين كه زمينه ى وحدت گرايى را خداى متعال در وجود انسان قرار داده است;

    پس با توجّه به اين كه تمام قواى ظاهرى و باطنى به نفس و خود حقيقى و اصلى انسان بر مى گردد، شناسايى اين قوا و كاركرد هر كدام و بهره گيرى از هر كدام براى تعالى و ترقى و تهذيب و صيقل دادن نفس لازم است.

    اين حقيقت واحده در مظاهر گوناگون جلوه مى نمايد و تمام اين جلوه ها با متجلّى، يعنى نفس انسان، فانى و متحد مى شود[12].

    شؤون نفس: گاهى اين حقيقت واحده در يك زمان، جلوه هاى گوناگونى را از خود ظهور و بروز مى دهد; مانند آن كه در يك زمان مى بيند و در عين حال مى شنود و لمس مى كند و مى بويد و فكر نيز مى نمايد و ممكن است تصرّف نيز داشته باشد. همه ى اين ها از شئون و ظهورات نفس است كه از عظمت و جهان نمايى جان و نفس آدمى حكايت مى كند.
    اخلاق و عرفان

  7. #27
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    800 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق و عرفان





    راه هاى مبارزه با نفس: علماى اخلاق به طور كلى دو راه براى تك تك بيمارى هاى اخلاقى ذكر كرده اند: 1. علمى; 2. عملى.

    1. راه علمى: مقصود از راه علمى اين است كه به عواقب و نتايج شوم هر چيزى كه منشأ آن هوى و هوس انسانى است، بايد توجّه نمود. غالباً كسانى كه علم به خطر، ضرر و خسران پيدا مى كنند، در صدد پيش گيرى از آن برمى آيند و در چنين وضعيتى، يا به دنبال آن زشتى نخواهند رفت و يا اگر دامن گيرشان شود در صدد ريشه كن كردن آن بر خواهند آمد; لذا علم به آفت و ضرر بيمارى هاى اخلاقى ـ اگر تمام نقش را در زدودن آن نداشته باشد ـ تأثير زيادى در پيش گيرى و درمان دارد; از باب مثال، اگر به شما بگويند كه در اين مسير حيوانات درنده و وحشى در كمين هستند، به طور قطع، يا آن مسير را براى حركت انتخاب نمى كنيد و يا با سلاح و تجهيزات دفاعى كامل و با احتياط از آن مسير گذر خواهيد كرد. اين راه علمى براى تمام بيمارى هاى اخلاقى و هواهاى نفسانى تجويز شده است، منتهى در دو مرحله صورت مى پذيرد.

    الف) به شكل عمومى: به اين معنا كه شخص سالك بايد بداند كه بيمارى هاى اخلاقى سبب محروميت انسان از انس و قرب الهى و موجب عذاب وجدان و عقاب الهى براى خود مى گردد; هم چنين بايد بداند كه با ورود در هر گناه، از خداى عالم كه صميمى ترين و با وفاترين دوست انسان است، فاصله گرفته و خود را از نعمت او محروم ساخته است; و ديگر آن كه در روز قيامت تمام صحنه هاى گناه به انسان نشان داده مى شود و سراسر وجود او را شرمندگى فرا مى گيرد.

    ب) اختصاصى: راه اختصاصى علمى، آن است كه نسبت به آثار سوء آن گناه خاص بايد آگاهى و شناخت لازم را پيدا كند و خود را از آفت ها و آسيب هاى آن نجات دهد.[13]

    راه عملى: و اما راه عملى براى پيش گيرى و يا درمان بيمارى روانى و اخلاقى آن است كه شخص بيمار تا مدتى بايد به يك سرى رياضت هاى شرعى اشتغال داشته باشد و براى ريشه كن ساختن آن رذايل، كمى به خود زحمت دهد و به امور پسنديده كه صفت مقابل آن رذايل است روى آورد و آن را تقويت كند; البته گاهى راه عملى با توجه به نوع بيمارى به مدتى محدود و گاهى به مدتى طولانى نياز دارد. انسان براى بهره گيرى از هر دو راه بايد از خداى متعال توفيق مسئلت نمايد تا در تمام مراحل درمان او را يارى كند.



    [1]. ر.ك: محمد شجاعى، مقالات، ج 1، از ص21 به بعد.
    [2]. ر.ك: محمد بهشتى، سلامتى تن و روان، ص 30 ـ 52.
    [3]. فهرست غرر، ص 387، شماره ى 2935.
    [4]. الجواهر السنيه، ص 94.
    [5]. غرر الحكم، ج 5، ص 195.
    [6]. مجتبى تهرانى، در آمدى بر سير و سلوك، تدوين زير نظر على اكبر رشاد، ص 44.
    [7]. نهج البلاغه، صبحى صالح، حكمت 149.
    [8]. فهرست موضوعى غرر، ص 387.
    [9]. مثنوى معنوى، دفتر سوم، ص 420.
    [10]. ديوان منسوب به حضرت على(عليه السلام)، ص 39.
    [11]. شهريار، كليات ديوان، ج 5 ،ص 246.
    [12]. ر.ك: محمد شجاعى، مقالات، ج 3، ص 123 به بعد.
    [13]. براى اطلاعات بيش تر ر.ك: ملا مهدى نراقى، جامع السعادات، (گزيده ى آن با ترجمه ى جلال الدين مجتبوى); و دستغيب شيرازى، گناهان كبيره.

    اخلاق و عرفان

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •