سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 57

موضوع: *^@^*انسان در قرآن *^@^*

  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*


    . 1 علم و دانايی



    انسان ، دانش و آگاهی را تنها از آن جهت كه او را بر طبيعت مسلط
    می‏كند و به سود زندگی مادی اوست ، نمی‏خواهد . در

    انسان غريزه‏ء حقيقت جويی و تحقيق وجود دارد ، نفس دانايی و آگاهی برای‏
    انسان مطلوب و لذت بخش است . علم گذشته از اينكه وسيله‏ای است برای‏
    بهتر زيستن و برای خوب از عهده‏ء مسؤوليت برآمدن ، فی حد نفسه نيز
    مطلوب بشر است . انسان اگر بداند رازی در ورای كهكشانها وجود دارد و
    دانستن و ندانستن آن تأثيری در زندگی او ندارد ، باز هم ترجيح می‏دهد كه‏
    آن را بداند . انسان طبعا از جهل فرار می‏كند و به سوی علم می‏شتابد .
    بنابراين ، علم و آگاهی يكی از ابعاد معنوی وجود انسان است .


    . 2 خير اخلاقی


    پاره‏ای از كارها را انسان انجام می‏دهد نه به منظور سودی از آنها و يا
    دفع زيانی به وسيله‏ء آنها ، بلكه صرفا تحت تأثير يك سلسله عواطف كه‏
    عواطف اخلاقی ناميده می‏شود ، از آن جهت انجام می‏دهد كه معتقد است‏
    انسانيت چنين حكم می‏كند . فرض كنيد انسانی در شرايطی سخت ، در بيابانی‏
    و حشتناك قرار گرفته است ، بی آذوقه و بی وسيله ، و هر لحظه خطر مرگ‏
    او را تهديد می‏كند . در اين بين ، انسانی ديگر پيدا می‏شود و به او كمك‏
    می‏كند و او را از چنگال مرگ قطعی نجات می‏بخشد . بعد اين دو انسان از
    يكديگر جدا می‏شوند و يكديگر را نمی‏بينند . سالها بعد آن فردی كه روزی‏
    گرفتار شده بود ، نجات دهنده‏ء قديمی خود را می‏بيند كه به حال نزاری‏
    افتاده است ، به يادش می‏افتد كه روزی همين شخص او را نجات داده است‏
    . آيا وجدان اين فرد در اينجا هيچ فرمانی نمی‏دهد ؟ آيا به او نمی‏گويد كه‏
    ياداش نيكی ، نيكی است ؟ آيا نمی‏گويد سپاسگزاری احسان كننده واجب و
    لازم است ؟

    پاسخ مثبت است .


    آيا اگر اين فرد به آن شخص كمك كرد ، وجدان انسانهای ديگر چه می‏گويد
    ؟ و اگر بی اعتنا گذشت و كوچكترين عكس العملی نشان نداد ، وجدانهای‏
    ديگر چه می‏گويند ؟
    مسلما در صورت اول وجدانهای ديگر او را تحسين می‏كنند و آفرين می‏گويند
    ، و در صورت دوم ملامت می‏كنند و نفرين می‏گويند . اينكه وجدان آن انسان‏
    حكم می‏كند " پاداش احسان ، احسان است " ( 1 ) و هم اينكه وجدان‏
    انسانها حكم می‏كند كه " پاداش دهنده‏ء نيكی را به نيكی ، بايد آفرين‏
    گفت و بی اعتنا را بايد مورد ملامت و شماتت قرار داد " از وجدان اخلاقی‏
    ناشی می‏شود و اين گونه اعمال را خير اخلاقی می‏گويند .
    معيار بسياری از كارهای انسان " خير اخلاقی " است ، و به عبارت ديگر
    ، بسياری از كارها را انسان به جهت " ارزش اخلاقی " انجام می‏دهند نه‏
    به جهت امور مادی . اين نيز از مختصات انسان است و مربوط است به‏
    جنبه‏ء معنوی انسان و يك بعد از ابعاد معنويت اوست . ساير جانداران‏
    هرگز چنين معياری ندارند ، برای حيوان ، خير اخلاقی مفهوم ندارد و ارزش‏
    اخلاقی بی‏معنی است .

    پاورقی :
    . 1 قرآن كريم می‏فرمايد : " هل جزاء الاحسان‏إلا الاحسان »" (
    الرحمن / 60 ) .
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. Top | #12

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*


    . 3 جمال و زيبايی

    يك بعد ديگر از ابعاد معنوی انسان علاقه به جمال و زيبايی است . قسمت‏
    مهمی از زندگی انسان را جمال و زيبايی تشكيل می‏دهد . انسان جمال و زيبايی‏
    را در همه‏ء شؤون زندگی دخالت می‏دهد : جامه می‏پوشد برای سرما و گرما ، به‏
    همان اندازه هم ، به زيبايی رنگ و دوخت اهميت می‏دهد ، خانه می‏سازد برای سكونت ، و بيش از هر چيز به زيبايی خانه توجه دارد ، حتی سفره‏ای كه برای غذا خوردن پهن‏
    می‏كند و ظرفی كه در آن غذا می‏ريزد و حتی ترتيب چيدن غذا در ظرفها و بر
    سفره همه روی اصول زيبايی است . انسان دوست دارد قيافه‏اش زيبا باشد ،
    نامش زيبا باشد ، جامه‏اش زيبا باشد ، خطش زيبا باشد ، خيابانش و
    شهرش زيبا باشد ، مناظر جلوی چشمش زيبا باشد و خلاصه می‏خواهد هاله‏ای از
    زيبايی تمام زندگی اش را فرا گيرد .
    برای حيوان مسأله‏ء زيبايی مطرح نيست . برای حيوان آنچه مطرح است‏
    محتوای آخور است ، اما اينكه آخور زيبا باشد يا نازيبا ، ديگر مطرح‏
    نيست . برای حيوان پالان زيبا ، منظره‏ء زيبا ، مسكن زيبا و غيره مطرح‏
    نيست .

    . 4 تقديس و پرستش

    يكی از پايدارترين و قديمی‏ترين تجليات روح آدمی و يكی از اصيل‏ترين‏
    ابعاد وجود آدمی ، حس نيايش و پرستش است . مطالعه‏ء آثار زندگی بشر
    نشان می‏دهد هر زمان و هر جا كه بشر وجود داشته است ، نيايش و پرستش هم‏
    وجود داشته است ، چيزی كه هست شكل كار و شخص معبود متفاوت شده است :
    از نظر شكل از رقصها و حركات دسته جمعی موزون همراه با يك سلسله اذكار
    و اوراد گرفته تا عالی‏ترين خضوعها و خشوعها و راقی‏ترين اذكار و ستايشها ،
    و از نظر معبود از سنگ و چوب گرفته تا ذات قيوم ازلی ابدی منزه از
    زمان و مكان . پيامبران پرستش را نياوردند و ابتكار نكردند ، بلكه نوع
    پرستش را يعنی نوع آداب و اعمالی كه بايد پرستش به آن شكل صورت گيرد
    ، به بشر آموختند و ديگر اينكه از پرستش غير ذات يگانه ( شرك )
    جلوگيری به عمل آوردند .
    از نظر مسلمات دينی و همچنين از نظر برخی علمای دين شناسی ( 1 ) بشر
    ابتدا موحد و يگانه پرست بوده است و خدای واقعی خويش را می‏پرستيده‏
    است . پرستش بت يا ماه و يا ستاره و يا انسان از نوع انحرافهايی است‏
    كه بعدا رخ داده است . يعنی چنين نبوده كه بشر پرستش را از بت يا
    انسان يا مخلوقی ديگر آغاز كرده باشد و تدريجا با تكامل تمدن به پرستش‏
    خدای يگانه رسيده باشد . حس پرستش كه احيانا از آن به حس دينی تعبير
    می‏شود ، در عموم افراد بشر وجود دارد . قبلا از " اريك فروم " نقل‏
    كرديم كه :
    " انسان ممكن است جانداران يا درختان يا بتهای زرين يا سنگی يا خدای‏
    نا ديدنی يا مردی ربانی يا پيشوايی شيطانی صفت را بپرستد ، می‏تواند
    نياكان يا ملت يا طبقة يا حزب خود يا پول و كاميابی را بپرستد . . . او
    ممكن است از مجموعه‏ء معتقداتش به عنوان دين ، ممتاز از معتقدات غير
    دينی آگاه باشد و ممكن است بر عكس ، فكر كند كه هيچ دينی ندارد .
    مسأله‏ بر سر اين نيست كه دين دارد يا ندارد ،
    مسأله بر سر اين است كه كدام‏
    دين را دارد " ( 2 ) .



    پاورقی :
    . 1 مانند ماكس مولر .
    . 2 جهانی از خود بيگانه .
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. Top | #13

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*


    " ويليام جيمز " بنابر نقل " اقبال " می‏گويد :
    " انگيزه نيايش نتيجه‏ء ضروری اين امر است كه در عين اينكه در
    قوی‏ترين قسمت از خودهای اختياری و عملی هر كس خودی

    از نوع اجتماعی است ، با وجود اين ، مصاحب كامل خويش را تنها در جهان‏
    انديشه ( درون انديشی ) می‏تواند پيدا كند . . . اغلب مردم ، خواه به‏
    صورت پيوسته و خواه به صورت تصادفی در دل خويش به آن رجوع می‏كنند .
    حقيرترين فرد بر روی زمين با اين توجه عالی ، خود را واقعی و با ارزش‏
    احساس می‏كند " ( 1 ) .
    " ويليام جيمز " درباره‏ء عمومی بودن اين حس در همه‏ء افراد چنين‏
    می‏گويد :
    " احتمال دارد كه مردمان از لحاظ درجه‏ء تأثير پذيری از احساس يك‏
    ناظر درونی در وجودشان با يكديگر اختلاف داشته باشند . برای بعضی از مردم‏
    بيش از بعضی ديگر اين توجه ، اساسی ترين قسمت خودآگاهی را تشكيل می‏دهد
    . آنان كه بيشتر چنين هستند محتملا دينی ترند ، ولی اطمينان دارم كه حتی‏
    آن كسان هم كه می‏گويند بكلی فاقد آنند خود را فريب می‏دهند و حقيقتا تا
    حدی ديندارند " ( 2 ) .
    قهرمانهای افسانه‏ای ساختن از پهلوانان و يا دانشمندان و يا رجال دينی ،
    معلول حس تقديس بشر است كه می‏خواهد موجودی قابل ستايش و تقديس داشته‏
    باشد و او را عاشقانه و در حد ما فوق طبيعی ستايش نمايد . ستايشهای‏
    مبالغه آميز بشر امروز از قهرمانهای حزبی يا ملی ، دم زدن از پرستش حزب‏
    ، مرام ، مسلك ، پرچم ، آب و خاك ، و احساس ميل به فداكاری در راه‏
    اينها همه معلول اين حس است . احساس نيايش ، احساس [ نياز ] غريزی‏
    است به كمالی برتر

    كه در او نقصی نيست و جمالی كه در آن زشتی وجود ندارد . پرستش مخلوقات‏
    به هر شكل ، نوعی انحراف اين حس از مسير اصلی است .
    انسان در حال پرستش ، از وجود محدود خويش می‏خواهد پرواز كند و به‏
    حقيقتی پيوند يابد كه در آنجا نقص و كاستی و فنا و محدوديت وجود ندارد
    و به قول " اينشتاين " دانشمند بزرگ عصر ما :
    " در اين حال فرد به كوچكی آمال و اهداف بشری پی می‏برد و عظمت و
    جلالی را كه در ما ورای امور و پديده‏ها در طبيعت و افكار تظاهر می‏نمايد ،
    حس می‏كند " . ( 3 )
    " اقبال " می‏گويد :
    " نيايش عمل حياتی و متعارفی است كه به وسيله‏ء آن جزيره‏ء كوچك‏
    شخصيت ما وضع خود را در كل بزرگتری از حيات اكتشاف می‏كند " ( 4 ) .
    عبادت و پرستش نشان دهنده‏ء يك " امكان " و يك " ميل " در انسان‏
    است : امكان بيرون رفتن از مرز امور مادی ، و ميل به پيوستن به افق‏
    بالاتر و وسيع‏تر . چنين ميلی و چنين عشقی از مختصات انسان است . اين‏
    است كه پرستش و نيايش يكی ديگر از ابعاد معنوی روح انسان است .
    اما تفاوت انسان در كيفيت قرار گرفتن تحت تأثير جاذبه‏ها و انتخاب‏
    يكی از آنها ، مطلبی است كه در بحث آينده مطرح می‏شود .


    پاورقی :
    1 احيای فكر دينی ، ص . 105
    . 2 همان مأخذ .
    . 3 دنيايی كه من می‏بينم ، ص . 56
    . 4 احيای فكر دينی در اسلام .
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. Top | #14

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*


    تواناييهای گوناگون انسان

    قوه و نيرو نيازی به تعريف ندارد ، عاملی كه اثری از او ناشی می‏شود به‏
    نام قوه يا نيرو ناميده می‏شود . هر موجودی از موجودات جهان ، منشأ يك‏
    يا چند خاصيت و اثر هست ، لهذا در هر موجودی ، اعم از جماد و نبات و
    حيوان و انسان ، قوه و نيرو وجود دارد . قوه اگر با شعور و ادراك و
    خواست توأم باشد به نام " قدرت " و يا " توانايی " ناميده می‏شود .
    يكی ديگر از تفاوتهای حيوان و انسان با گياه و جماد اين است كه حيوان‏
    و انسان بر خلاف جماد و گياه ، پاره‏ای از قوه‏های خويش را بر حسب ميل و
    شوق و يا ترس و به دنبال " خواست " ، اعمال می‏كند . مثلا مغناطيس كه‏
    نيروی كشش آهن دارد به طور خود به خود و به حكم نوعی جبر طبيعی ، آهن را
    به سوی خود می‏كشد . مغناطيس نه از كار خويش آگاه است و نه ميل و شوق‏
    يا ترس و بيمش اقتضا كرده است كه آهن را به سوی خود بكشد . همچنين‏
    است آتش كه می‏سوزاند و گياه كه از زمين می‏رويد و درخت كه شكوفه می‏كند
    و ميوه می‏دهد .
    اما حيوان كه راه می‏رود ، به راه رفتن خويش آگاه است و خواسته است‏
    كه راه برود و اگر نمی‏خواست راه برود چنين نبود كه جبرا راه برود . اين‏
    است كه گفته می‏شود : " حيوان جنبنده‏ء با خواست است " . به عبارت‏
    ديگر ، پاره‏ای از قوه‏های حيوان تابع خواست حيوان است و در فرمان خواست‏
    حيوان است ، يعنی اگر حيوان بخواهد ، آن قوه‏ها عمل می‏كنند و اگر نخواهد
    ، عمل نمی‏كنند . در انسان نيز پاره‏ای قوه‏ها و نيروها به همين شكل وجود دارد ، يعنی تابع‏ خواست انسان است ،

    با اين تفاوت كه خواست حيوان ميل طبيعی و غريزی‏
    حيوان است و حيوان در مقابل ميل خود قدرت و نيرويی ندارد . حيوان‏
    همينكه ميلش به سويی تحريك شد ، خود به خود به آن سو كشيده می‏شود . در
    حيوان قدرت مقاومت و ايستادگی در مقابل ميل درونی خود و همچنين قدرت‏
    محاسبه و انديشه در ترجيح جانب ميلها و يا جانب امری كه بالفعل ميلی به‏
    سوی او نيست بلكه صرفا دورانديشی اقتضا می‏كند ، وجود ندارد .
    اما انسان چنين نيست . انسان قادر است و توانايی دارد كه در برابر
    ميلهای درونی خود ايستادگی كند و فرمان آنها را اجرا نكند . اين توانايی‏
    را انسان به حكم يك نيروی ديگر دارد كه از آن به " اراده " تعبير
    می‏شود . اراده به نوبه‏ء خود تحت فرمان عقل است ،

    يعنی عقل تشخيص می‏دهد و اراده انجام می‏دهد .
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. Top | #15

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*


    يكی از آنچه گذشت روشن شد كه انسان از دو جهت ، يك سلسله تواناييها
    دارد كه ساير جاندارها ندارند :
    يكی از جهت اينكه در انسان يك سلسله ميلها و جاذبه‏های معنوی وجود
    دارد كه در ساير جاندارها وجود ندارد . اين جاذبه‏ها به انسان امكان می‏دهد
    كه دايره‏ء فعاليتش را از حدود ماديات توسعه دهد و تا افق عالی معنويات‏
    بكشاند ، ولی ساير جاندارها از زندان ماديات نمی‏توانند خارج شوند .
    ديگر از آن جهت كه به نيروی " عقل " و " اراده " مجهز است ، قادر
    است در مقابل ميلها مقاومت و ايستادگی نمايد و خود را از تحت تأثير
    نفوذ جبری آنها آزاد نمايد و بر همه‏ء ميلها " حكومت " كند . انسان‏
    می‏تواند همه‏ء ميلها را تحت فرمان عقل قرار دهد و برای آنها جيره بندی كند و به هيچ ميلی بيش از ميزان تعيين شده ندهد و به اين‏
    وسيله آزادی " معنوی " كه با ارزش‏ترين نوع آزادی است كسب نمايد .
    اين توانايی بزرگ از مختصات انسان است و در هيچ حيوانی وجود ندارد و
    همين است كه انسان را شايسته‏ء " تكليف " كرده است و همين است كه به‏
    انسان حق " انتخاب " می‏دهد و همين است كه انسان را به‏صورت يك موجود
    واقعا " آزاد " و " انتخابگر " و " صاحب اختيار " در می‏آورد .
    ميلها و جاذبه‏ها نوعی پيوند و كشش است ميان انسان و يك كانون خارجی‏
    كه انسان را به سوی خود می‏كشاند . انسان به هر اندازه كه تسليم ميلها
    بشود ، خود را رها می‏كند و به حالت لختی و سستی و زبونی در می‏آيد و
    سرنوشتش در دست يك نيروی خارجی قرار می‏گيرد كه او را به اين سو و آن‏
    سو می‏كشاند ، ولی نيروی عقل و اراده نيرويی درونی و مظهر شخصيت واقعی‏
    انسان است .
    انسان آنجا كه به عقل و اراده متكی می‏شود ، نيروهای خويش را جمع و جور
    می‏كند و نفوذهای خارجی را قطع می‏نمايد و خويشتن را " آزاد " می‏سازد و
    به صورت " جزيره‏ای مستقل " در می‏آيند . انسان به واسطه‏ء عقل و اراده‏
    است كه " مالك خويشتن " می‏شود و شخصيتش استحكام می‏يابد .
    مالكيت نفس و تسلط بر خود و رهايی از نفوذ جاذبه‏ء ميلها هدف اصلی‏
    تربيت اسلامی است . غايت و هدف چنين تربيتی

    " آزادی معنوی " است .



    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. Top | #16

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*


    خودشناسی


    اسلام عنايت خاص دارد كه انسان " خود " را بشناسد و جا و موقع‏
    خويشتن را در جهان آفرينش تشخيص دهد . اين همه تأكيد در قرآن در مورد
    انسان برای اين است كه انسان خويشتن را آنچنانكه هست بشناسد و مقام و
    موقع خود را در عالم وجود درك كند و هدف از اين شناختن و درك كردن اين‏
    است كه خود را به مقام والايی كه شايسته‏ء آن است برساند .
    قرآن كتاب انسان سازی است ، يك فلسفه‏ء نظری نيست كه علاقه‏اش تنها
    به بحث و نظر و چشم انداز باشد ، هر چشم اندازی را كه ارائه می‏دهد برای‏
    عمل و گام برداشتن است .
    قرآن كوشاست كه انسان " خود " را كشف كند . اين " خود " ، " خود
    " شناسنامه‏ای نيست ، كه اسمت چيست ؟ اسم پدرت چيست و در چه سالی‏
    متولد شده‏ای ؟ تابع چه كشوری هستی ؟

    از كدام آب و خاكی و با چه كسی‏
    زناشويی بر قرار كرده‏ای و چند فرزند داری ؟
    آن " خود " همان چيزی است كه " روح الهی " ناميده می‏شود و با
    شناختن آن " خود " ، است كه [ انسان ] احساس شرافت و كرامت و تعالی‏
    می‏كند و خويشتن را از تن دادن به پستيها برتر می‏شمارد ، به قداست خويش‏
    پی می‏برد ، مقدسات اخلاقی و اجتماعی برايش معنی و ارزش پيدا می‏كند .
    قرآن از برگزيدگی انسان سخن می‏گويد ، چرا ؟ می‏خواهد بگويد : تويك‏
    موجود " تصادفی " نيستی كه جريانات كوروكر ،

    - مثلا اجتماع تصادفی اتمها - تو را به وجود آورده باشد ، تويك موجود
    انتخاب شده و برگزيده‏ای ، و به همين دليل رسالت و مسؤوليت داری . بدون‏
    شك انسان در جهان خاكی قوی‏ترين و نيرومندترين موجودات است . اگر زمين‏
    و موجودات زمينی را در حكم يك " قريه " فرض كنيم ، انسان كدخدای اين‏
    قريه است . ولی بايد ببينيم كه آيا انسان يك كدخدای انتخاب شده و
    برگزيده است و يا يك كدخدايی كه به زور و قلدری خود را تحميل كرده است‏
    ؟
    فلسفه‏های مادی ، قدرت حاكمه‏ء انسان را صرفا ناشی از زور و قدرت انسان‏
    می‏دانند . و مدعی هستند كه انسان به علل تصادفی دارای زور و قدرت شده‏
    است . بديهی است كه با اين فرض ، " رسالت " و " مسؤوليت " برای‏
    انسان بی‏معنی است . چه رسالتی و چه مسؤوليتی ؟ از طرف چه كسی و در
    مقابل چه كسی ؟
    اما از نظر قرآن ، انسان يك كدخدای انتخاب شده زمين است و به حكم‏
    شايستگی و صلاحيت ، نه صرفا زور و چنگال تنازع ، از طرف ذی صلاحيت‏ترين‏
    مقام هستی ، يعنی ذات خداوند ، برگزيده و انتخاب و به تعبير قرآن "
    اصطفا " شده است ، و به همين دليل مانند هر برگزيده ديگر " رسالت "
    و " مسؤوليت " دارد : رسالت از طرف خدا ، و مسؤوليت در پيشگاه او .
    اعتقاد به اينكه انسان موجودی انتخاب شده است و هدفی از انتخاب در
    كار است ، نوعی آثار روانی و تربيتی در افراد به وجود می‏آورد ، و اعتقاد
    به اينكه انسان نتيجه‏ء يك سلسله تصادفات بی هدف است ، نوعی ديگر آثار
    روانی و تربيتی در افراد به وجود می‏آورد ، و اعتقاد به اينكه انسان نتيجه‏
    يك سلسله تصادفات بی هدف است ، نوعی ديگر آثار روانی و تربيتی در
    انسان به وجود می‏آورد .
    خودشناسی به معنی اين است كه انسان مقام واقعی خويش را در عالم وجود درك كند ، بداند خاكی محض نيست ، پرتوی از روح الهی‏
    در او هست ، بداند كه در معرفت می‏تواند بر فرشتگان پيشی بگيرد ، بداند
    كه او آزاد و مختار و مسؤول خويشتن و مسؤول افراد ديگر و مسؤول آباد كردن‏
    جهان و بهتر كردن جهان است ( او شما را از زمين بيافريد و عمران آن را
    از شما خواست ) ( 1 ) ، بداند كه او امانتدار الهی است ، بداند كه بر
    حسب تصادف ، برتری نيافته است تا استبداد بورزد و همه چيز را برای‏
    شخص خود تصاحب كند و مسؤوليت و تكليفی برای خويشتن قائل نباشد .

    پاورقی :
    . 1 هو أنشأكم من الارض و استعمركم فيها »( هود / 61 ) .
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. Top | #17

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*


    پرورش استعدادها


    تعليمات اسلامی نشان می‏دهد كه اين مكتب مقدس الهی به همه‏ء ابعاد
    انسان ، اعم از جسمی و روحی ، مادی و معنوی ، فكری و عاطفی ، فردی و
    اجتماعی توجه عميق داشته است و نه تنها جانب هيچ كدام را مهمل نگذاشته‏
    است بلكه عنايت خاص به " پرورش " همه‏ء اينها روی اصل معينی داشته‏
    است . در اينجا به طور اجمال به همه‏ء اينها اشاره می‏كنيم .



    پرورش جسم


    اسلام " تن پروری " به معنی " نفس پروری " و شهوت پرستی را شديدا
    محكوم كرده است ، اما پرورش بدن به معنی مراقبت و حفظ
    سلامت و بهداشت را از واجبات شمرده است و هر نوع عملی را كه برای بدن‏
    زيانبخش باشد حرام شمرده است . اسلام آنجا كه يك امر واجب ( مانند
    روزه ) احيانا برای بدن مضر تشخيص داده شود تكليف آن را ساقط می‏كند ،
    بلكه چنين روزه‏ای را حرام می‏داند . هر اعتيادی كه برای بدن مضر باشد از
    نظر اسلام حرام است . آداب و سنن بسياری در اسلام به خاطر بهداشت و
    سلامت بدن وضع شده است .
    ممكن است افرادی ميان " پرورش بدن " كه امری بهداشتی است و " تن‏
    پروری " به معنی نفس پروری كه امری اخلاقی است فرق نگذارند و خيال كنند
    اسلام كه با تن پروری مخالف است با بهداشت بدن مخالف است ، پس لاقيدی‏
    در حفظ سلامت و بلكه كارهايی كه مضر به بهداشت و سلامت بدن است از نظر
    اسلام كار اخلاقی است . و اين اشتباهی فاحش و خطرناك است . تقويت و
    سلامت بدن و بهداشت آن كجا و تن آسانی و تن پروری كجا ؟
    نفس پروری و شهوت پرستی كه در اسلام محكوم است ، همان طوريكه بر ضد
    روح پروری است و موجب بيماری روح و روان می‏گردد ، بر ضد بهداشت و
    پرورش صحيح جسم نيز هست و منجر به بيماری جسمی می‏گردد ، زيرا نفس‏
    پروری و شهوت پرستی منجر به بيماری جسمی می‏گردد ، زيرا نفس پروری و
    شهوت پرستی منجر به افراط كاريها می‏شود و افراط كاريها منشأ اختلالات‏
    اساسی در جهازات بدنی .

    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. Top | #18

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*


    پرورش روح



    پرورش عقل و فكر و كسب استقلال فكری و مبارزه با اموری كه بر ضد
    استقلال عقل است از قبيل تقليد از نياكان ، از اكابر

    و چشم پركنها ، از رفتار اكثريت و امثال اينها مورد عنايت شديد اسلام‏
    است .
    پرورش اراده و كسب مالكيت بر نفس و آزادی معنوی از حكومت مطلقه‏ء
    ميلها مبنای بسياری از عبادات اسلامی و ساير تعليمات اسلامی است .
    پرورش حس حقيقت جويی و علم طلبی ، پرورش عواطف اخلاقی ، پرورش حس‏
    جمال و زيبايی ، پرورش حس پرستش ، هر كدام به نوبه‏ء خود مورد توجه‏
    عميق اسلام است .


    نقش مؤثر انسان در ساختن آينده‏ء خويش

    موجودات جهان تقسيم می‏شوند به جاندار و بيجان . موجودات بيجان هيچ‏
    گونه نقشی در ساختن خويش ندارند . آب و آتش و سنگ و خاك بی‏جان‏اند و
    هيچ نقشی در تكوين و يا تكميل خويش ندارند ، بلكه صرفا تحت تأثير عوامل‏
    خارجی تكوين می‏يابند و تحت تأثير همان عوامل احيانا نوعی كمال كسب‏
    می‏كنند . از اين موجودات هيچ گونه تلاشی و فعاليتی در جهت ساختن يا
    پرداختن به خود مشاهده نمی‏شود . ولی [ از ] جانداران ، مانند گياه و
    حيوان و انسان ، يك سلسله تلاشها در جهت حفظ و صيانت خود از آفات و در
    جهت جذب مواد ديگر و در جهت توليد مثل مشاهده می‏شود .
    در گياهان يك سلسله قوای طبيعی وجود دارد كه در ساختن آينده‏ء آنها
    مؤثر است . در گياه قوه يا قوه‏هايی است كه مواد را از زمين يا هوا جذب‏
    می‏كند ، قوه يا قوه‏هايی است كه از درون به وسيله‏ء مواد جذب شده او را
    رشد می‏دهد و قوه يا قوه‏هايی است كه امكان توليد مثل را فراهم می‏كند .


    در حيوان همه‏ء اين قوه‏های طبيعی بعلاوه‏ء يك سلسله قوه‏های شعوری از قبيل‏
    حس باصره ، سامعه ، لامسه و غيره و از قبيل ميلها - كه قبلا از آنها ياد
    شد - وجود دارد . حيوان به وسيله‏ء اين قوه‏ها از طرفی خويشتن را از گزند
    آفات حفظ می‏كند و از طرفی موجبات رشد فردی و بقای نوع خود را فراهم‏
    می‏كند .
    در انسان همه قوای طبيعی و قوای شعوری كه در گياه و حيوان هست وجود
    دارد بعلاوه‏ء يك سلسله ميلهای اضافی - كه قبلا شرح داده شد - و بعلاوه‏ء
    نيروی خارق العاده‏ء عقل و اراده كه سرنوشت آينده‏ء او را با مقياس زيادی‏
    به دست خودش می‏دهد و خودش آينده‏ء خويش را انتخاب می‏كند و می‏سازد .
    از آنچه گفته شد روشن گشت كه برخی موجودات هيچ گونه نقشی در ساختن‏
    آينده خويش ندارند ( جمادات ) . برخی ديگر نقشی در ساختن آينده‏ء خويش‏
    دارند اما اين نقش نه آگاهانه است و نه آزادانه بلكه طبيعت ، نيروهای‏
    درونی آنها را به طور غير مستشعر و نا آگاهانه برای صيانت و بقای آنها و
    ساختن آنها در آينده استخدام كرده است ( نباتات ) . برخی ديگر نقش‏
    بيشتری دارند . اين نقش آگاهانه است هر چند آزادانه نيست ، يعنی با
    نوعی آگاهی از خود و محيط خود تحت تأثير جاذبه‏ء يك سلسله ميلهای شعوری‏
    ، در راه صيانت خود برای آينده می‏كوشند ( حيوانات ) .
    ولی انسان نقشی فعال‏تر و مؤثرتر و گسترده‏تر در ساختن آينده‏ء خويش دارد
    . نقش انسان ، هم آگاهانه است و هم آزادانه ، يعنی انسان ، هم به خود و
    محيط خود آگاه است و هم آنكه با توجه به آينده ، به حكم نيروی عقل و
    اراده می‏تواند آزادانه آينده‏ء خويش را به هر شكل كه خود بخواهد انتخاب‏
    كند .

    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. Top | #19

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    ضمنا دايره‏ء ايفای نقش برای انسان نسبت به حيوان بسی وسيع‏تر و
    گسترده‏تر است . گستردگی دايره‏ء سازندگی انسان نسبت به آينده‏اش از سه و
    يژگی در انسان سر چشمه می‏گيرد :
    . 1 وسعت دايره‏ء بينش و آگاهی .
    انسان با نيروی علم ، دايره‏ء بينش و آگاهی خويش را از ظواهر
    و سطح طبيعت عبور می‏دهد و تا اعمال درون آن‏
    گسترش می‏دهد و قوانين طبيعت را می‏شناسد . با شناختن قوانين طبيعت ،
    دست انسان برای ساختن طبيعت ، آنچنانكه با زندگی انسان سازگارتر باشد ،
    باز می‏شود .
    . 2 وسعت دامنه‏ء خواستها كه در بخش " انسان و حيوان " ( 1 ) از
    آنها ياد شد ،
    و در مباحث اين بخش نيز تحت عنوان " موجود چند بعدی "
    به آنها اشاره شد .
    . 3 استعداد خودساختگی ويژه‏ای كه در انسان است و هيچ موجود ديگر در
    اين جهت مانند او نيست .
    توضيح اينكه اگر چه برخی جاندارهای ديگر نيز به مقياس كمی قابل "
    ساختن " هستند و می‏توان با " عوامل خاص تربيتی " تغييراتی در آنها به‏
    وجود آورد - آنچنانكه در جهان نباتات و حيوانات مشاهده می‏شود - ولی اولا
    هيچ يك از آنها به دست خودشان ساخته نمی‏شوند و اين انسان است كه آنها
    را می‏سازد ، و ثانيا تغيير پذيری آنها نسبت به انسان بسيار اندك است .
    انسان در ناحيه‏ء خصلتها و خويها يك موجود بالقوه است ، يعنی در آغاز
    تولد فاقد خوی و خصلت است ، بر خلاف حيوانات كه هر كدام با يك سلسله‏
    خصلتهای ويژه متولد می‏شوند . انسان چون فاقد هرگونه خوی و خصلتی است ،
    و
    از طرفی خوی پذير و خصلت پذير است ، به وسيله‏ء خصلتها و خويهايی كه‏
    تدريجا پيدا می‏كند يك سلسله
    " ابعاد ثانوی "
    علاوه بر ابعاد فطری برای‏
    خويش می‏سازد .


    پاورقی :

    . 1 در كتاب اول اين مجموعه به نام " انسان و ايمان " .
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. Top | #20

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*


    انسان يگانه موجودی است كه قانون خلقت ، قلم ترسيم چهره‏ء او را به‏
    دست خودش داده است كه هر طور كه می‏خواهد ترسيم كند ، يعنی بر خلاف‏
    اندامهای جسمانی‏اش كه كارش در مرحله‏ء رحم به پايان رسيده است و بر
    خلاف خصلتهای روحی و اندامهای روانی حيوانات كه آنها نيز در مرحله‏ء قبل‏
    از توليد پايان گرفته است ، اندامهای روانی انسان - كه از آنها به‏
    خصلتها و خويها و ملكات اخلاقی تعبير می‏شود - به مقياس بسيار وسيعی پس‏
    از تولد ساخته می‏شود .
    اين است كه هر موجودی ، حتی حيوان ، آن چيزی است كه او را ساخته‏اند ،
    ولی انسان آن چيزی است كه بخواهد باشد . و به همين جهت است كه هر نوع‏
    از انواع حيوانات همان طور كه اندام جسمانی همه‏ء افرادش شبيه يكديگر
    است ، اندامهای روانی و خصلتهای روانی افرادش نيز شبيه يكديگر است ،
    تمام افراد گربه يك نوع خصلت دارند و تمام افراد سگ يك نوع ديگر و
    تمام افراد مورچه يك نوع ديگر ، تفاوتی اگر باشد بسيار اندك است . ولی‏
    تفاوت خصلتی و اخلاقی افراد انسان ، بی‏نهايت است . و اين است كه انسان‏
    يگانه موجودی است كه خودش بايد "خويشتن" را انتخاب كند كه چه باشد .
    در آثار اسلامی رسيده است كه انسانها در قيامت بر طبق خصلتهای اكتسابی‏
    روحی ، نه اندام ظاهری جسمانی ، محشور می‏گردند ، يعنی انسانها از نظر
    اخلاق اكتسابی با هر نوع جانداری كه به او شبيه‏تر باشد ، به شكل او و
    اندام او محشور می‏گردند ، و تنها افرادی به شكل و صورت انسانی محشور
    می‏گردند كه اخلاق و خويهای اكتسابی و ابعاد ثانوی روح آنها متناسب با شأن‏
    و كمالات انسانی باشد و به عبارت ديگر ، اخلاقشان اخلاق انسانی باشد .


    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی