*^@^*انسان در قرآن *^@^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^@^*انسان در قرآن *^@^*
صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 57
  1. #21
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    انسان به حكم قدرت علمی ، بر طبيعت مسلط می‏گردد و طبيعت را آنچنانكه‏
    می‏خواهد منطبق بر نيازهای خويش می‏سازد و به حكم نيروی خودسازی و
    خودساختگی ، خود را آنچنانكه می‏خواهد می‏سازد و به اين وسيله سرنوشت‏
    آينده خويش را به دست می‏گيرد .
    تمام تأسيسات تربيتی ، مكتبهای اخلاقی و تعليمات دينی و مذهبی برای‏
    راهنمايی انسان است كه آينده‏ء خودش را چگونه بسازد و چگونه شكل بدهد .
    راه راست آن راهی است كه انسان را به سوی آينده‏ای سعادت بخش می‏رساند
    ، و راههای كج و انحرافها آنهاست كه انسان را به سوی آينده‏ای تباه و
    شقاوت آلود می‏كشاند . خداوند در قرآن كريم می‏فرمايد :
    " ما راه را به انسان ( اين موجود آزاد خودساز ) نموديم تا او خود چه‏
    بخواهد و چه انتخاب كند .

    ( از دو راه يكی را انتخاب خواهد كرد . )
    يا
    راهی كه ما نموده‏ايم و سپاسگزار ما خواهد بود و يا راه ديگر كه راه‏
    ناسپاسی است " . ( 1 )
    از بحثهای گذشته دانستيم كه علم و ايمان هر كدام نقشی متفاوت در
    سازندگی آينده‏ء انسان دارند . نقش علم اين است كه راه ساختن را به‏
    انسان ارائه می‏دهد . علم انسان را توانا می‏كند كه هرگونه " بخواهد "
    آينده را همان گونه بسازد . و اما نقش ايمان اين است كه انسان را به‏
    سوی اينكه خود را و آينده را " چگونه " بسازد كه برای خويشتن و برای‏
    جامعه بهتر باشد می‏كشاند . ايمان مانع آن می‏گردد كه انسان آينده را بر
    محور مادی و فردی بسازد . ايمان به خواست انسان جهت می‏دهد ، آن را از انحصار ماديات خارج می‏كند و معنويات را نيز جزء خواستها قرار می‏دهد .
    علم مانند ابزاری در اختيار خواست انسان قرار می‏گيرد و طبيعت را
    آنچنانكه انسان بخواهد و فرمان دهد می‏سازد . اما اينكه طبيعت را چگونه‏
    بسازد ، آيا از طبيعت مصنوعاتی بسازد به سود جامعه‏ء انسانی و يا نيروهای‏
    مخرب برای مزيد توسعه طلبی افرادی مخصوص ، اين ديگر به اين ابزار كه‏
    نامش علم است مربوط نيست ، اين بسته به اين است كه انسانهايی كه علم‏
    در فرمان آنهاست چگونه انسانهايی بوده باشند .
    اما ايمان مانند قدرتی حاكم بر انسان عمل می‏كند و خواست او را در
    اختيار می‏گيرد و در مسير حق و اخلاق سوق می‏دهد . ايمان انسان را می‏سازد و
    انسان با نيروی علم ، جهان را . آنجا كه علم و ايمان توأم گردند ، هم‏
    انسان سامان می‏يابد و هم جهان .




    پاورقی :
    . 1 دهر / . 4
    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #22
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    ميدان آزادی و اراده‏ء انسان


    بديهی است كه انسان در عين آزادی برای ساختن اندامهای روانی خويش و
    تبديل محيط طبيعی به صورت مطلوب خود و ساختن آينده‏ء خويش آنچنانكه خود
    می‏خواهد ، محدوديتهای فراوانی دارد و آزادی‏اش آزادی نسبی است ، يعنی‏
    آزادی در داخل يك دايره‏ء محدود است ، در داخل همين دايره‏ء محدود است‏
    كه [ هم ] می‏تواند آينده‏ء سعادت بخش برای خود انتخاب كند و هم آينده‏ء
    شقاوت آلود .
    محدوديتهای انسان از چند ناحيه است :

    . 1 وراثت


    انسان با طبيعت انسانی به دنيا می‏آيد . از آن جهت كه پدر و مادرش‏
    انسان بوده‏اند ، او هم قهرا و جبرا مانند يك فرد انسان به دنيا می‏آيد .
    و از طرف ديگر ، پدر و مادرش انسان بوده‏اند ، او هم قهرا و جبرا مانند
    يك فرد انسان به دنيا می‏آيد . و از طرف ديگر ، پدر و مادرش يك سلسله‏
    صفات موروثی خود را در فرزندشان به يادگار می‏گذارند كه اينها نيز قهرا و
    جبرا همراه اين افراد هست ، مانند رنگ پوست ، رنگ چشم ، خصوصيتهای‏
    جسمی كه احيانا از چند پشت به ارث می‏رسد . انسان هيچ يك از اينها را
    برای خود " انتخاب " نكرده است بلكه جبرا وراثت اينها را به او داده‏
    است .




    . 2 محيط طبيعی و جغرافيايی




    محيط طبيعی و جغرافيايی انسان و منطقه‏ای كه در آن منطقه رشد و نما
    می‏كند ، خواه ناخواه يك سلسله آثار قهری بر روی اندام و روحيه‏ء انسان‏
    می‏گذارد . منطقه‏های سردسير و منطقه‏های گرمسير و منطقه‏های معتدله هر كدام‏
    نوعی روحيه و اخلاق را ايجاب می‏كند ، همچنين منطقه‏ء كوهستانی يا منطقه‏ء
    صحرايی و غيره .


    . 3 محيط اجتماعی



    محيط اجتماعی انسان عامل مهمی است در تكوين خصوصيات روحی و اخلاقی‏
    انسان . زبان انسان ، آداب عرفی و اجتماعی ، دين و مذهب ، غالبا همان‏
    چيزی است كه محيط اجتماعی بر انسان تحميل می‏كند .


    . 4 تاريخ و عوامل زمانی

    انسان از نظر محيط اجتماعی تنها تحت تأثير زمان حال نيست ، زمان‏
    گذشته و وقايع و حوادثی كه در گذشته رخ داده است نيز در ساختن او تأثير
    بسزايی دارد . به طور كلی ميان گذشته و آينده هر موجودی رابطه‏ء قطعی و
    مسلم بر قرار است . گذشته و آينده مانند دو نقطه‏ء جدا از يكديگر نيستند
    ، بلكه مانند دو قطعه از يك جريان مداوم‏اند . گذشته نطفه و هسته‏ء آينده‏
    است .
    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #23
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    طغيان انسان عليه محدوديتها



    انسان در عين اينكه نمی‏تواند رابطه‏اش را با وراثت ، محيط طبيعی ،
    محيط اجتماعی و تاريخ و زمان بكلی قطع كند ، می‏تواند تا حدود زيادی عليه‏
    اين محدوديتها طغيان نموده ، خود را از قيد حكومت اين عوامل آزاد سازد .
    انسان به حكم نيروی عقل و علم از يك طرف ، و نيروی اراده و ايمان از
    طرف ديگر تغييراتی در اين عوامل ايجاد می‏كند و آنها را با خواستهای‏ عاملی برای محدود كردن آزادی انسان نام نبرديم . چرا ؟ آيا قضا و قدر
    الهی وجود ندارد و يا قضا و قدر عامل محدود كردن نيست ؟ قضا و قدر الهی‏
    امری قطعی و مسلم است ، ولی عامل محدود كردن انسان نيست . قضای الهی‏
    عبارت است از حكم قطعی الهی درباره‏ء جريانات و حوادث ، و قدر الهی‏
    عبارت است از اندازه گيری پديده‏ها و حوادث .
    از نظر علوم الهی مسلم است كه قضای الهی به هيچ حادثه‏ای مستقيما و بلا
    واسطه تعلق نمی‏گيرد ، بلكه هر حادثه را تنها و تنها از راه علل و اسباب‏
    خودش ايجاب می‏كند . قضای الهی ايجاب می‏كند كه نظام جهان نظام اسباب و
    مسببات باشد . انسان هر اندازه آزادی از ناحيه‏ء عقل و اراده دارد و هر
    اندازه محدوديت كه از ناحيه‏ء عوامل موروثی و محيطی و تاريخی دارد ، به‏
    حكم قضای الهی و نظام قطعی سببی و مسببی جهان است ( 1 ) .
    بنابراين خود قضای الهی يك عامل برای محدوديت انسان به شمار نمی‏رود .
    محدوديتی كه به حكم قضای الهی نصيب انسان شده است همان محدوديت ناشی‏
    از شرايط موروثی و شرايط محيطی و شرايط تاريخی است نه محدوديت ديگر ،
    همچنانكه آزادی ای هم كه نصيب انسان شده به حكم قضای الهی است ولی به‏
    اين صورت كه قضای الهی ايجاب كرده انسان موجودی صاحب عقل و اراده باشد
    و در دايره‏ء محدود شرايط طبيعی و اجتماعی بتواند خود را به مقياس و سيعی‏
    از قيد تسليم به آن شرايط آزاد سازد و سرنوشت و آينده‏ء خويش را در دست‏
    گيرد .



    پاورقی :
    . 1 برای اطلاع بيشتر در اين باره رجوع شود به كتاب انسان و سرنوشت ،
    از همين نويسنده .

    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #24
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    انسان و تكليف



    از جمله‏ء استعدادهای انسان همچنانكه قبلا اشاره شد استعداد تكليف پذيری‏
    است . انسان می‏تواند در چهار چوب قوانينی كه برايش وضع شده است ،
    زندگی كند . هر موجود ديگر غير از انسان جز از قوانين جبری طبيعی از
    قانون ديگر نمی‏تواند پيروی كند . مثلا نمی‏توان برای سنگها و چوبها يا برای‏
    درختان و گلها و يا برای اسب و گاو و گوسفند قانون وضع كرد و به آنها
    ابلاغ كرد و آنها را مكلف ساخت كه در چار چوب قوانين و مقرراتی كه برای‏
    آنها و به مصلحت آنها وضع شده است رفتار نمايند . اين موجودات ، فرضا
    در جهت حفظ و مصلحت آنها اقدامی بشود ، بايد به صورت اجبار و الزام‏
    عمل شود .
    ولی انسان يگانه موجود ممتازی است كه اين " امكان " و " توانايی "
    شگفت را دارد كه در چهار چوب يك سلسله قوانين قراردادی رفتار نمايد .
    اين قوانين قراردادی از آن نظر كه از طرف يك مقام صلاحيتدار وضع می‏شود و
    به انسان تحميل می‏شود و تحمل قانون از نوعی زحمت و مشقت خالی نيست ،
    به نام " تكليف " خوانده می‏شود .
    قانونگذار برای اينكه انسان را به تكليف خاصی مكلف سازد چند شرط را
    بايد رعايت كند . به عبارت ديگر ، انسان با واجد بودن چند شرط می‏تواند
    انجام تكاليفی را بر عهده بگيرد . شرايط تكليف كه در همه تكاليف بايد
    وجود داشته باشد امور ذيل است :

    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #25
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    . 1 بلــــــوغ




    انسان به يك مرحله از سن كه می‏رسد ، تغييراتی ناگهانی و تغييری شبيه‏
    نوعی جهش در اندامش و احساساتش و انديشه‏اش پيدا می‏شود كه بلوغ ناميده‏
    می‏شود . هر كسی در حقيقت يك بلوغ طبيعی دارد .
    به طور دقيق نمی‏توان يك زمان معين را مرحله‏ء بلوغ برای همه‏ء افراد
    معين كرد . ممكن است بعضی افراد از بعضی ديگر زودتر به مرحله‏ء بلوغ‏
    طبيعی برسند . خصوصيت فردی افراد و همچنين خصوصيات منطقه‏ای و محيطی در
    تسريع يا تأخير بلوغ طبيعی تأثير دارد .
    آنچه مسلم است اين است كه جنس زن از جنس مرد زودتر به مرحله‏ء بلوغ‏
    طبيعی می‏رسد . از نظر قانونی لازم است يك سن معين كه سن متوسط عموم است‏
    و يا سنی كه حد اقل سن بلوغ است

    ( بعلاوه‏ء شرطی ديگر مانند رشد ، در فقه‏ اسلامی )
    در نظر گرفته شود تا همه‏ء افراد يك ضابطه داشته باشند .
    بنابراين ممكن است افرادی به بلوغ طبيعی رسيده باشند ، ولی هنوز به سن‏
    بلوغ قانونی نرسيده باشند .
    در اسلام طبق نظر اكثريت علمای شيعه بلوغ قانونی مرد از نظر سن ، تمام‏
    شدن پانزده سالگی - به سال قمری - و ورود در شانزده سالگی تعيين شده است‏
    ، و بلوغ قانونی زن تمام شدن نه سالگی و ورود در ده سالگی تعيين شده است‏
    . بلوغ قانونی يكی از شرايط تكليف است ، يعنی فردی كه به مرحله‏ء قانونی‏
    نرسيده باشد مكلف نيست مگر با دليل ثابت شود كه به مرحله‏ء بلوغ طبيعی‏
    قبل از

    يكی ديگر از شرايط تكليف ، عاقل بودن است، ديوانه كه فاقد عقل است‏
    مكلف نيست و تكاليف از او ساقط است . همان طوری كه نا بالغ در زمان‏
    عدم بلوغ به هيچ وجه تكليفی متوجه او نيست ، در زمان بلوغ نيز مكلف‏
    نيست كه آنچه را كه در زمان عدم بلوغ انجام نداده است ، جبران كند ،
    مثلا شخص بالغ وظيفه ندارد نمازهايی كه در زمان عدم بلوغ نخوانده قضا كند ،

    زيرا تكليفی متوجه او نبوده است . شخص ديوانه نيز در حال ديوانگی‏
    مكلف نيست . بنابراين اگر ديوانه‏ای پس از چندی عاقل شد مكلف نيست‏
    تكاليفی را كه در ايام ديوانگی انجام نداده قضا كند ، مثلا لازم نيست كه‏
    نمازها و روزه‏های آن زمان را قضا نمايد .
    بلی ، برخی تكاليف است كه به دارايی و اموال كودك يا ديوانه تعلق‏
    می‏گيرد و كودك يا ديوانه در حال كودكی يا ديوانگی موظف نيستند آن را
    انجام دهند ، ولی پس از آنكه كودك بالغ شد و يا ديوانه عاقل شد بايد
    انجام دهند ، مانند زكات يا خمسی كه به مال كودك و يا مال ديوانه تعلق‏
    می‏گيرد كه اگر ولی شرعی آنها ادا نكرده باشد خودشان پس از رسيدن به‏
    مرحله‏ء مكلف بودن بايد انجام دهند .

    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #26
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    . 2 اطلاع و آگاهی


    بديهی است كه انسان آنگاه قادر است تكليفی را انجام دهد كه از وجود
    آن تكليف آگاه باشد و به عبارت ديگر به او ابلاغ شده باشد . فرضا قانونگذاری قانونی را وضع كند ولی به اطلاع مكلف نرساند
    ، مكلف ملزم نيست و بلكه قادر نيست آن را به مرحله‏ء اجرا درآورد و اگر
    عملا بر خلاف رفتار نمايد قانونگذار نمی‏تواند او را مجازات نمايد . علمای‏
    علم اصول می‏گويند مجازات كسی كه از تكليف آگاه نيست و تقصيری در كسب‏
    اطلاع ندارد زشت است و نام اين اصل را " قبح عقاب بلا بيان " می‏گذارند
    . قرآن كريم مكرر اين حقيقت را بيان كرده است كه هيچ قومی را به جرم‏
    تخلف از يك قانون عذاب نمی‏كنيم مگر آنكه حجت بر آن مردم تمام شده‏
    باشد ، يعنی هيچ قومی را " عقاب بلا بيان " نمی‏كنيم .
    البته شرط بودن علم و آگاهی برای تكليف به نحوی كه گفته شد مستلزم اين‏
    نيست كه انسان بتواند عملا خود را در بی خبری نگه دارد و آن را عذری برای‏
    خويش بپندارد . انسان مكلف است كه تحصيل علم و آگاهی كند و سپس بر
    طبق آگاهی خويش عمل و فعاليت كند . در حديث است كه روز قيامت برخی‏
    گنهكاران را در محكمه‏ء عدل الهی حاضر می‏كنند و درباره‏ء برخی كوتاهيها در
    انجام مسؤوليتهايشان آنها را مورد مؤاخذه قرار می‏دهند . به گناهكار گفته‏
    می‏شود : چرا ندانستی و چرا در پی تحصيل آگاهی نبودی ؟
    پس منظور از اينكه می‏گوييم علم و آگاهی شرط تكليف است ، اين است كه‏
    اگر تكليفی به مكلف ابلاغ نشده باشد و مكلف در اين جهت تقصيری نداشته‏
    باشد ، يعنی او كوشش لازم را برای تحصيل آگاهی كرده و در عين حال بدان‏
    دست نيافته است ، چنين مكلفی نزد خدا معذور است .

    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #27
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    . 3قدرت و توانايی


    كاری مورد وظيفه و تكليف انسان قرار می‏گيرد كه انسان توانايی انجام آن‏
    را داشته باشد ، اما كاری كه انسان قادر به انجام آن نيست هرگز مورد
    تعلق تكليف واقع نمی‏شود . شك نيست كه توانايی انسان محدود است ،
    نامحدود نيست . چون توانايی محدود است ، تكاليف بايد در محدوده‏ء
    تواناييها صورت گيرد . مثلا انسان توانايی تحصيل علم و دانش دارد اما در
    محدوده‏ء معين از نظر زمان و از نظر اندازه‏ء معلومات . يك فرد انسان هر
    اندازه نابغه باشد بالاخرش بايد تدريجا و در طول زمان مدارج علم و دانش‏
    را طی كند . حالا اگر يك فرد را مجبور كنند كه يك شبه تحصيلات چند ساله‏
    را انجام دهد ، به اصطلاح تكليف " بما لا يطاق " يعنی تكليف به كاری كه‏
    فوق طاقت و قدرت است كرده‏اند و اما اگر انسانی را مجبور كنند كه همه‏ء
    علوم جهان را فرا گيرد ، باز هم تكليف به غير مقدور است و صحيح نيست و
    هرگز از طرف يك مقام حكيم عادل چنين حكمی صادر نمی‏شود . خداوند در قرآن‏
    كريم می‏فرمايد :
    « لا يكلف الله نفساإلا وسعها »( 1 ) .
    خداوند هيچ كس را جز به اندازه‏ء توانايی اش مكلف نمی‏سازد .
    اگر شخصی در حال غرق شدن است و ما قدرت داريم كه او را نجات دهيم بر
    ما واجب است كه او را نجات دهيم ، ولی اگر مثلا هواپيمايی در حال سقوط
    است و ما به هيچ وجه قادر نيستيم جلوی سقوط آن را بگيريم تكليف از ما ساقط است ، يعنی خداوند ما را به‏ خاطر كمك نكردن به جلوگيری از سقوط هواپيما مؤاخذه نمی‏كند .

    پاورقی :
    . 1 بقرش : . 286
    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #28
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    اينجا يك نكته هست و آن اينكه همچنانكه در مورد اطلاع و آگاهی گفتيم‏
    كه مشروط بودن تكليف به اطلاع و آگاهی مستلزم اين نيست كه ما موظف و
    مكلف به تحصيل اطلاع و آگاهی نباشيم ، مشروط بودن تكليف به قدرت و
    توانايی نيز مستلزم اين نيست كه ما مكلف به كسب و تحصيل قدرت نباشيم‏
    . در مواردی تفويت قدرت حرام است و تحصيل آن واجب . فرض كنيم در
    مقابل دشمنی سرسخت و قوی و مقتدر قرار گرفته ايم كه قصد تهاجم به حقوق‏
    ما و يا قصد تهاجم به حوزه‏ء اسلام دارد و ما در حال حاضر قدرت مقابله با
    آن را نداريم و هر گونه مقابله‏ای ، از دست دادن نيروهاست بدون آنكه‏
    نتيجه‏ای در حال حاضر يا در آينده از اين كار خود بگيرم . بديهی است كه‏
    در اين صورت ما مكلف به مقابله و جلوگيری نيستيم ، ولی همواره مكلف‏
    بوده و هستيم كه تحصيل قدرت و توانايی كنيم تا در چنين شرايطی دست روی‏
    دست نگذاريم . قرآن كريم می‏فرمايد :
    « و اعدوا لهم ما استطعتم من قوش و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله و
    عدوكم »( 1 ) .

    تا آنجا كه ممكن است نيرو و اسبان آماده تهيه كنيد تا بدين وسيله‏
    دشمنان شما و دشمنان خدا از شما حساب ببرند و قصد تجاوز به شما را از
    دماغ خود بيرون كنند .
    همان طوری كه يك فرد و يا يك جامعه‏ء ناآگاه كه در

    تحصيل آگاهی كوتاهی كرده است مورد مؤاخذه‏ء الهی قرار می‏گيرد و ناآگاهی‏
    برای او عذری محسوب نمی‏شود ، همچنين يك فرد و يا يك جامعه‏ء ناتوان نيز
    كه در تحصيل قدرت و توانايی كوتاهی كرده است مورد مؤاخذه الهی قرار
    می‏گيرد كه چرا كسب قدرت و توانايی نكرده است ، ناتوانی او عذری برای‏
    او محسوب نمی‏شود .

    پاورقی :
    . 1 انفال / . 60
    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #29
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    . 4 آزادی و اختيار


    آزادی و اختيار يكی ديگر از شرايط تكليف است . يعنی انسان آنگاه‏
    مكلف است به انجام يك وظيفه كه اجبار و يا اضطراری در كار نباشد ، اگر
    اجبار ( اكراه ) يا اضطرار در كار باشد ، تكليف ساقط می‏گردد .
    اجبار ( اكراه ) مانند اينكه يك قوه‏ء جابره شخصی را تهديد كند به‏
    اينكه حتما روزه‏ء خود را بخورد بطوريكه اگر نخورد ، جانش در خطر قرار
    خواهد گرفت . بديهی است كه در چنين مورد تكليف روزه ساقط می‏شود ، يا
    اگر كسی مستطيع شود و يك شخص جابر او را تهديد كند كه اگر به حج برود
    به جان او يا كسانش صدمه وارد خواهد آورد . پيغمبر اكرم فرمود :
    « رفع ما استكرهوا عليه » .
    آنجا كه اكراه و اجبار به ميان آيد تكليف ساقط است .
    اضطرار آن است كه انسان از طرف شخصی مورد تهديد قرار نمی‏گيرد بلكه‏
    اين خود اوست كه انتخاب می‏كند ، ولی اين انتخاب معلول شرايط سختی است‏
    كه پيش آمده است ، مانند كسی كه در بيابانی درمانده و گرسنه است و جز
    مردار غذايی كه سد جوع كند نمی‏يابد ، در چنين موارد تكليف حرمت خوردن‏
    مردار ساقط می‏شود .


    پس فرق اجبار و اكراه با اضطرار آن است كه در مورد اجبار و اكراه‏
    انسان از طرف يك قوه‏ء جائر و جابر مورد تهديد قرار می‏گيرد كه فلان عمل‏
    خلاف را بايد انجام دهی و اگر انجام ندهی فلان صدمه را به تو خواهم زد ، و
    انسان برای آنكه صدمه و ضرری را از خود " دفع " كند يعنی نگذارد وارد
    شود نا چار بر خلاف وظيفه‏ء خود عمل می‏كند ، ولی در اضطرار پای تهديد در
    كار نيست ، بلكه مجموع شرايط طوری پيش آمده كه وضع نامطلوبی را بر او
    تحميل كرده است و او برای آنكه آن وضع را " رفع " كند يعنی آنچه وجود
    دارد مرتفع سازد ناچار است بر خلاف وظيفه‏ء اصلی خود عمل كند .
    پس تفاوت اكراه و اجبار با اضطرار در دو جهت است :
    . 1 در اكراه و اجبار پای تهديد انسان در ميان است ، بر خلاف اضطرار .
    . 2 در مورد اكراه و اجبار انسان برای " دفع " يك وضع نامطلوب چاره‏
    جويی می‏كند ، و در مورد اضطرار برای " رفع " چنان وضعی چاره جويی‏
    می‏نمايد .
    ولی اكراه و اجبار و همچنين اضطرار را از شرايط عمومی تكليف نمی‏توان‏
    به حساب آورد ، يعنی كليت و عموميت ندارد ، اولا بستگی دارد به درجه‏ء
    صدمه و ضرری كه بناست دفع و يا رفع شود ، و ثانيا بستگی دارد به اهميت‏
    آن تكليفی كه انسان می‏خواهد به علت اكراه يا اضطرار انجام ندهد .
    بديهی است كه هيچ گاه به بهانه‏ء اكراه يا اضطرار نتوان به زيان ديگران‏
    و به ضرر اجتماع و يا به زيان خود دين اقدامی كرد . برخی تكاليف است كه‏
    هر ضرر و صدمه‏ای را به خاطر آنها بايد تحمل كرد .




    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #30
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    شرايط صحت


    آنچه تا كنون گفتيم مربوط بود به شرايط تكليف ، يعنی شرايط مكلف بودن‏
    ، كه تنها با بودن آن شرايط انسان موظف به انجام كاری می‏شود . پس شرط
    تكليف عبارت است از شرطی كه اگر نباشد انسان وظيفه و تكليفی ندارد .
    ولی يك سلسله شرايط ديگر داريم كه " شرايط صحت " ناميده می‏شود .
    چنانكه می‏دانيم موضوعات شرعی ، اعم از عبادات و معاملات ، بايد مقرون‏
    به يك سلسله شرايط و خصوصيات باشد تا صحيح و درست انجام يابد . پس‏
    شرط صحت عبارت است از شرطی كه اگر آن شرط نباشد انسان تكليف خود را
    درست انجام نداده است ، آنچه انجام داده كان لم يكن و باطل بايد فرض‏
    شود . شرايط صحت نيز مانند شرايط تكليف زياد است ، ولی همچنانكه شرايط
    تكليف به شرايط عمومی و شرايط خصوصی تقسيم می‏شود ، شرايط صحت نيز بر دو قسم است :

    شرايط خصوصی و شرايط عمومی .
    شرايط خصوصی هر عملی مخصوص خود
    آن عمل است و ضمن ياد گرفتن خود آن عمل شناخته می‏شوند ،

    شرايط عمومی چند
    چيز است كه اكنون به آنها اشاره می‏كنيم .
    ميان شرايط عمومی تكليف و شرايط عمومی صحت به اصطلاح منطقيين " عموم‏
    و خصوص من وجه " ( 1 ) بر قرار است ، يعنی

    برخی ، هم شرط تكليف است و هم شرط صحت ، برخی شرط تكليف است و شرط
    صحت نيست ، و برخی شرط صحت هست و شرط تكليف نيست .
    البته شرط صحت نيز به نوبه‏ء خود بر سه قسم است : برخی ، هم شرط صحت‏
    عبادات است و هم شرط صحت معاملات ، برخی فقط شرط صحت عبادات است و
    برخی فقط شرط صحت معاملات .



    پاورقی :
    . 1 مثلا بين سكه و پول ، عموم و خصوص من وجه است . بعضی سكه‏ها پول‏اند
    و بعضی سكه‏ها پول نيستند، بعضی پولها سكه نيستند و بعضی پولها سكه هستند.
    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •