*^@^*انسان در قرآن *^@^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^@^*انسان در قرآن *^@^*
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 57
  1. #31
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    آن چيزی كه هم شرط تكليف است و هم شرط صحت ، عقل است . انسان غير
    عاقل همان طوری كه تكليف ندارد ، اعمالش اعم از عبادات و يا معاملات‏
    صحيح نيست . مثلا اگر ديوانه‏ای بخواهد به نيابت از ديگری حج كند كافی‏
    نيست و يا اگر بخواهد به نيابت از ديگری نماز بخواند و يا روزه بگيرد
    كافی نيست و همچنين در نماز جماعت اگر ديوانه‏ای رابط ميان امام و مأموم‏
    و يا رابط ميان مأمومها باشد كافی نيست .
    قدرت نيز مانند عقل ، هم شرط تكليف است و هم شرط صحت ، همچنانكه‏
    عدم اكراه نيز چنين است ، يعنی شخص مجبور همان طور كه در شرايط خاصی‏
    تكليفش ساقط می‏گردد ، اگر معامله‏ای از راه اكراه و اجبار انجام دهد و يا
    ازدواجی از روی اكراه و اجبار انجام دهد صحيح نيست و بلكه باطل است .
    آن چيزی كه شرط تكليف هست و شرط صحت نيست ، بلوغ است . كودك نا
    بالغ خودش مكلف نيست ولی اگر به حد تمييز رسيده باشد كه مانند يك‏
    بالغ بتواند عملی را درست انجام دهد ، عملش صحيح است . بنابراين يك‏
    كودك می‏تواند رابط ميان امام و مأموم و يا رابط ميان مأمومها در نماز
    جماعت واقع شود ، همچنانكه می‏تواند در عبادات از ديگران نيابت كند . و
    آنچه مسلم است اين

    است كه بلوغ شرط صحت عبادات نيست ، اما در معاملات چطور ؟
    برخی از
    علما معتقدند كه بلوغ در معاملات شرط صحت است و كودك مميز كه خوب و
    بد را بفهمد ، نه می‏تواند مستقلا و برای خود و نه به نيابت از غير ،
    معامله‏ای را انجام دهد ، مثلا خريد و فروش كند يا اجاره بدهد يا اجرای‏
    صيغه‏ء نكاح نمايد . و برخی ديگر معتقدند كه كودك مميز مستقلا و برای خود
    نمی‏تواند معامله‏ای را انجام دهد ، ولی می‏تواند از طرف ديگران نيابت و
    وكالت كند .
    اطلاع و آگاهی و همچنين عدم اضطرار از اموری هستند كه شرط تكليف هستند
    ولی شرط صحت نيستند ، عليهذا اگر عملی - اعم از عبادت و معامله از نظر
    شرايط ديگر كامل صورت گيرد ولی عمل كننده نمی‏دانسته است و تصادفا عملش‏
    جامع شرايط از آب درآمد ه ، عملش صحيح است ، همچنانكه اگر انسان‏
    اضطرارا معامله يا ازدواج بكند صحيح است . مثلا اگر شخصی خانه‏ای دارد كه‏
    فوق العاده مورد علاقه‏ء اوست و مايل به فروشش نيست ، ولی ناگهان يك‏
    حادثه برايش پيش می‏آيد كه نياز شديد به پول پيدا می‏كند و اضطرارا خانه‏ء
    مورد علاقه‏اش را به فروش می‏رساند ، معامله‏اش صحيح است ، و يا اگر مرد
    و يا زنی به هيچ وجه مايل به ازدواج نيست ، ولی بيماری ای پيدا می‏كند كه‏
    پزشك ازدواج را برايش لازم تشخيص می‏دهد و او به حكم اضطرار ازدواج‏
    می‏كند ، ازدواجش صحيح است .
    از اينجا معلوم می‏شود معامله‏ء اكراهی و اجباری با معامله‏ء اضطراری از
    نظر صحت متفاوت است . معامله‏ء اكراهی و اجباری صحيح نيست ، ولی‏
    معامله‏ء اضطراری صحيح است .



    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #32
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    اينجا لازم است توضيح داده شود كه چرا معامله‏ء اكراهی صحيح نيست و
    معامله‏ء اضطراری صحيح است .

    ممكن است گفته شود كه " مكره " و " مضطر "
    هر دو در اينكه رضايت واقعی ندارند يكسان‏اند .
    همان طوری كه اگر كسی مورد تهديد قرار بگيرد برای فروش خانه‏
    يا كارش و او برای " دفع " شر آن تهديد بخواهد خانه يا كار خود را
    بفروشد در اعماق قلبش ناراضی است ، كسی هم كه شرايط زندگی برای

    " رفع‏ " يك شر " مثلا هزينه‏ء معالجه‏ء بيماری ) او را مجبور می‏كند به فروش‏
    خانه يا كارش نيز در اعماق قلبش ناراضی است . اگر كسی فرزندش بيمار
    است و برای معالجه‏ء فرزندش اضطرار ، خانه‏اش را می‏فروشد در اعماق قلبش‏
    به اين فروش رضايت ندارد ، بلكه فوق العاده برای از دست دادن خانه‏
    مورد علاقه‏اش متأثر و متأسف است . اينكه مكره می‏خواهد با كار اكراهی‏
    ضرری را " دفع " كند و مضطر می‏خواهد ضرری را " رفع " كند ، تأثيری در
    اصل موضوع ندارد ، همچنين اينكه در معاملات اكراهی مستقيما انسانی دخالت‏
    دارد ( به عنوان جابر و زورگو ) و در معاملات اضطراری مستقيما انسانی‏
    دخالت ندارد ، تأثيری در اصل موضوع ندارد . بعلاوه غالبا اضطرارها نيز در
    اثر دخالت غير مستقيم انسانها ( به صورت استثمار و استعمار ) صورت‏
    می‏گيرد .
    پاسخ اين است كه تفاوت حال " مكره " و " مضطر " كه شارع اسلام‏
    معاملات اولی را باطل می‏داند و معاملات دومی را صحيح ، در جای ديگری است‏
    . مكره در اثر اكراه ، نياز فوری پيدا می‏كند و مضطر هم نيازی فوری ، ولی‏
    نياز مكره به دفع شر ظالم است و دفع شر ظالم با اقدام مكره به معامله‏
    صورت می‏پذيرد . در اينجا قانون به حمايت مكره بر می‏خيزد و علی رغم‏
    اجبار اجبار كننده ، معامله را غير قانونی و كان لم يكن اعلام می‏كند . اما
    نياز فوری مضطر مستقيما به پولی است كه از معامله‏ء اضطراری می‏خواهد
    تحصيل كند .

    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #33
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    در اينجا اگر قانون بخواهد به حمايت مضطر برخيزد بايد صحت و قانونی بودن معامله‏
    را اعلام كند ، زيرا اگر چنين معامله‏ای را غير قانونی اعلام كند نتيجه‏اش‏
    زيان بيشتر مضطر است . مثلا اگر در مثال بالا غير قانونی بودن معامله‏ء
    خانه را اعلام كند و معامله را كان لم يكن بشمرد ، نتيجه‏اش اين است كه‏
    نه خريدار مالك خانه می‏شود و نه فروشنده مالك پول ، و دست مضطر برای‏
    معالجه‏ء فرزندش بسته می‏ماند . اين است كه فقها می‏گويند غير قانونی‏
    شناختن معامله‏ء اكراهی " منت " است ، يعنی به سود مكره است ، ولی‏
    غير قانونی شناختن معاملات اضطراری " منت " و به سود مضطر نيست .
    در عين حال جای يك بحث ديگر باز است و آن اينكه آيا افراد ديگر
    می‏توانند از اضطرار و بيچارگی مضطر استفاده كنند و كالای او را نه به‏
    قيمت عادلانه بلكه به ميزانی خيلی كمتر بخرند و آن را امری بازيافته و
    مشروع تلقی كنند ؟ البته نه . آيا اين كار كه نامشروع است صرفا حرمت‏
    تكليفی دارد اما معامله همچنانكه به سود مضطر صحيح است به سود استفاده‏
    چی هم صحيح است ، و يا مانعی ندارد كه از يك طرف صحيح باشد و از طرف‏
    ديگر ناصحيح و يا از دو طرف صحيح باشد و استفاده چی ملزم باشد قيمت‏
    واقعی را جبران نمايد ؟

    در هر حال جای سخن باقی است .
    آن چيزی كه شرط صحت هست ولی شرط تكليف نيست " رشد " است . در
    قانونگذاری اسلام برای كسی كه می‏خواهد يك كار اجتماعی را عهده‏دار شود مثلا
    می‏خواهد ازدواج كند يا می‏خواهد مستقلا معامله‏ای انجام دهد ، يعنی می‏خواهد
    در مال و ثروت شخصی خود تصرف كند لازم است كه علاوه بر ساير شرايط عمومی‏ يعنی بلوغ و عقل و قدرت و اختيار ، " رشد " هم داشته باشد .


    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #34
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    رشد يعنی لياقت و شايستگی اداره‏ء آن كاری كه می‏خواهد به عهده بگيرد . به‏
    اين جهت در قانون اسلام عاقل بودن و بالغ بودن و مختار بودن كافی نيست‏
    كه شخص بتواند در باره‏ء ازدواج تصميم بگيرد و يا در مال و ثروت خود
    تصرف كند . پسر يا دختری كه می‏خواهند ازدواج كنند آنگاه ازدواجشان صحيح‏
    است كه رشد عقلانی داشته باشند ، يعنی مفهوم ازدواج كه چيست و برای‏
    چيست و چه مسؤوليتهايی دارد و چه تأثيری در سرنوشت فرد دارد ، بايد
    درك كنند كه كوركورانه در موضوعی به اين اهميت وارد نشوند . و همچنين‏
    پسر يا دختری كه دارای ثروت شخصی از راه ارث يا راه ديگر شده‏اند ، به‏
    محض اينكه به بلوغ برسند كافی نيست كه مال و ثروت آنها را در اختيار
    خودشان قرار دهند ، بلكه لازم است مورد آزمايش قرار گيرند . اگر علاوه بر
    بلوغ دارای رشد عقلی هم بودند يعنی لياقت و شايستگی نگهداری و
    بهره‏برداری از مال و ثروت خود را داشته باشند مال و ثروت به آنها داده‏
    می‏شود ، در غير اين صورت ، ولی شرعی و قانونی آنها همچنان بر ولايت و
    سرپرستی خود ادامه می‏دهد . قرآن كريم می‏فرمايد :
    « و ابتلوا اليتامی حتی‏إذا بلغوا النكاح فان آنستم منهم رشدا
    فادفعواإليهم أموالهم »( 1 )
    .
    يتيمان را مورد آزمايش قرار دهيد تا آنگاه كه محرز شود به حد بلوغ‏
    رسيده‏اند . در اين صورت ، اگر احساس كرديد كه دارای رشد هستند پس مال‏
    آنها را در اختيار خودشان قرار دهيد .


    پاورقی :
    . 1 نساء / . 6
    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #35
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    آگاهيهای انسان



    انسان هم خود آگاه است و هم جهان آگاه ، و دوست می‏دارد از خود و از
    جهان آگاه‏تر گردد . تكامل و پيشرفت و سعادت او در گرو اين دو آگاهی‏
    است .
    از اين دو آگاهی كدام از نظر اهميت در درجه‏ء اول است و كدام در درجه‏ء
    دوم ؟ داوری در اين موضوع چندان ساده نيست . برخی بيشتر به خود آگاهی‏
    بها می‏دهند و برخی به جهان آگاهی . احتمالا يكی از وجوه اختلاف طرز تفكر
    شرقی و طرز تفكر غربی در نوع پاسخی است كه به اين پرسش می‏دهند ،
    همچنانكه يكی از وجوه تفاوتهای علم و ايمان در اين است كه علم وسيله‏ء
    جهان آگاهی و ايمان سرمايه‏ء خود آگاهی است .
    البته علم سعی دارد انسان را همان گونه كه به جهان آگاهی می‏رساند به‏
    خود آگاهی نيز برساند . علم النفس‏ها چنين وظيفه‏ای بر عهده دارند . اما
    خود آگاهيهايی كه علم می‏دهد مرده و بيجان است ،

    شوری در دلها نمی‏افكند و نيروهای خفته‏ء انسان را بيدار نمی‏كند ، بر خلاف‏
    خود آگاهيهايی كه از ناحيه‏ء دين و مذهب پيدا می‏شود كه با يك ايمان پی‏
    ريزی می‏شود . خود آگاهی ايمانی ، سراسر وجود انسان را مشتعل می‏سازد .
    آن خودآگاهی كه خود واقعی انسان را به يادش می‏آورد ، غفلت را از او
    می‏زدايد ، آتش به جانش می‏افكند ، او را دردمند و درد آشنا می‏سازد كار
    علوم و فلسفه‏ها نيست . اين علوم و فلسفه‏ها احيانا غفلت زا هستند و
    انسان را ازياد خودش می‏برند ، از اين روبسا دانشمندان و فيلسوفان بی‏درد
    و سر در آخور و خود ناآگاه و بسا تحصيل ناكرده‏های خودآگاه .
    دعوت به خودآگاهی و اينكه "

    خود را بشناس تا خدای خويش را بشناسی‏
    " ، " خدای خويش را فراموش مكن كه خودت را فراموش می‏كنی " سر
    لوحه‏ء تعليمات مذهب است .
    قرآن كريم می‏فرمايد :
    « و لا تكونوا كالذين نسوا الله فأنسيهم أنفسهم اولئك هم الفاسقون
    ( 1 ) .

    از آنان مباشيد كه خدا را فراموش كردند پس خدا آنها را از خودشان‏
    فراموشانيد . آنان همان فاسقان‏اند ( از خود بدر رفتگان‏اند ) .
    رسول اكرم فرمود :
    « من عرف نفسه عرف ربه »
    هر كه خود را بشناسد خدای خويش را می‏شناسد .
    علی ( ع ) فرمود :
    « معرفة النفس أنفع المعارف » .
    خودشناسی سودمندترين شناساييهاست .

    و هم او فرمود :
    « عجبت لمن ينشد ضالته كيف لا ينشد نفسه » .



    پاورقی :
    . 1 حشر / . 19
    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #36
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    در شگفتم از كسی كه چيزی از خود گم می‏كند و در جستجويش بر می‏آيد ، و
    خود را گم كرده اما جستجو نمی‏كند .
    آگاهان جهان ، عيب اساسی كه بر فرهنگ و تمدن غربی گرفته‏اند اين است‏
    كه اين فرهنگ ، فرهنگ جهان آگاهی و خود فراموشی است . انسان در اين‏
    فرهنگ به جهان آگاه می‏گردد ، و هر چه بيشتر به جهان آگاه می‏گردد ، بيشتر
    خويشتن را از ياد می‏برد . راز اصلی سقوط انسانيت در غرب همين جاست .
    انسان آنگاه كه خود را ، به تعبير قرآن ، ببازد ( خسران نفس ) ، به دست‏
    آوردن جهان به چه كارش می‏آيد ؟
    فكر می‏كنم كسی كه بهتر از همه فرهنگ غرب را از اين نظر انتقاد كرده‏
    است " مهاتما گاندی " رهبر فقيد هند است . گاندی می‏گويد :
    " غربی به كارهای بزرگی قادر است كه ملل ديگر آن را در قدرت خدا
    می‏دانند ، ليكن غربی از يك چيز عاجز است و آن تأمل در باطن خويش است‏
    . تنها اين موضوع برای پوچی درخشندگی كاذب تمدن جديد كافی است .
    تمدن غربی اگر غربيان را مبتلا به خوردن مشروب و توجه به اعمال جنسی‏
    نموده است ، به خاطر اين است كه غربی به جای " خويشتن جويی " در پی‏
    نسيان و هدر ساختن " خويش " است . اغلب كارهای بزرگ و قهرمانی و
    حتی اعمال نيك غربی ، فراموشی ( فراموشی خود ) و بيهودگی است . قوه‏ء
    عملی او بر اكتشاف و اختراع و تهيه‏ء وسايل جنگی ، ناشی از فرار غربی از
    " خويشتن " است نه قدرت و تسلط استثنايی وی بر خود .



    وقتی انسان روح خود را از دست بدهد ، فتح دنيا به چه درد او می‏خورد ؟ "
    ( 1 )
    گاندی می‏گويد :
    " در دنيا فقط يك حقيقت وجود دارد و آن شناسايی ذات ( نفس = خود )
    است . هر كس خود را شناخت ، خدا و ديگران را شناخته است ، هر كس خود
    را نشناخت ، هيچ چيز را نشناخته است . در دنيا فقط يك نيرو و يك‏
    آزادی و يك عدالت وجود دارد و آن نيروی حكومت بر خويشتن است . هر كس‏
    بر خود مسلط شد ، بر دنيا مسلط شده است . در دنيا فقط يك نيكی وجود
    دارد و آن دوست داشتن ديگران مانند دوست داشتن خويش است . به عبارت‏
    ديگر ، ديگران را مانند خود انگاريم . باقی مسائل ، تصور و وهم و عدم‏
    است " ( 2 ) .

    پاورقی :
    1 و . 2 مقدمه كتاب اين است مذهب من
    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #37
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    قلب پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    به هر حال ، خواه به خود آگاهی بهای بيشتر بدهيم و خواه به جهان آگاهی‏
    ، و خواه بهای مساوی به آنها بدهيم ، آنچه مسلم است اين است كه توسعه‏ء
    آگاهی به معنی توسعه و بسط حيات انسان است . روح يا جان مساوی با خبر و
    آگاهی است و آگاهی و خبر مساوی با روح و جان است . آن كه آگاه‏تر است‏
    جانش فزون‏تر است .
    جان نباشد جز " خبر " در آزمون هر كه را افزون " خبر " جانش‏
    فزون


    جان ما از جان حيوان بيشتر



    از چه ؟ زان رو كه فزون دارد خبر



    پس فزون از جان ما جان ملك



    كو منزه شد ز حس مشترك



    وز ملك جان خداوندان دل



    باشد افزون تو تجبر را بهل



    زان سبب آدم بود مسجودشان



    جان او افزون‏تر است از بودشان




    ورنه بهتر را سجود دون تری

    امر كردن هيچ نبود در خوری

    كی پسندد لطف و عدل كردگار

    كه گلی سجده كند در پيش خار

    جان چو افزون شد گذشت از انتها

    شد مطيعش جان جمله چيزها

    مرغ و ماهی و پری و آدمی

    زانكه او بيش است و ايشان دركمی

    جان چه باشد ؟ با خبر از خير و شر

    شاد از احسان و گريان از ضرر


    چون سر ( 1 ) و ماهيت جان مخبر است هر كه او " آگاه‏تر " ، " با
    جان‏تر " است




    اقتضای جان چو ای دل آگهی است

    هر كه آگه تر بود جانش قوی است

    روح را تأثير آگاهی بود

    هر كه را اين بيش اللهی بود

    چون جهان جان سراسر آگهی است

    هر كه بيجان است ازدانش تهی است

    پس انسان به هر نسبت كه از خود و از جهان آگاه‏تر باشد ، جاندارتر
    است . جانداری ، به اصطلاح فلاسفه حقيقت مشككه است ، يعنی درجات و
    مراتب دارد ، تدريجا كه درجه‏ء آگاهی انسان بالا می‏رود ، درجه‏ء حيات و
    جانداری‏اش بالا می‏رود .





    پاورقی :
    . 1 مخفف سر = راز .
    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #38
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    setareh پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    بديهی است كه خود آگاهی مورد بحث ، خود آگاهی شناسنامه‏ای نيست كه‏ نامم چيست ؟
    نام پدر و مادرم چيست ؟
    در كجا زاده‏ام و در كجا سكونت‏ دارم ؟
    و يا خود آگاهی بيولوژيكی نيست كه در شناخت حيوانی يك درجه‏
    بالاتر از خرس و ميمون خلاصه می‏شود . برای اينكه منظور روشن شود ، به‏ انواع خود آگاهيها در اينجا به

    طور خلاصه اشاره می‏كنيم . از خود آگاهيهای‏ مجازی و غير واقعی نظير خود آگاهی شناسنامه‏ای كه بگذريم چند
    نوع خود آگاهی واقعی داريم :
    . 1 خود آگاهی فطری

    انسان بالذات خودآگاه است ، يعنی جوهر ذات انسان ، آگاهی است . اينچنين نيست كه اول " من "
    انسان تكون می‏يابد و در مرحله‏ء بعد ، انسان به اين " من " آگاهی می‏يابد . پيدايش " من "
    انسان عين‏ پيدايش آگاهی به خود است . در آن مرحله " آگاه " ، " آگاهی " و "
    به آگاهی در آمده " يكی است . " من " ، واقعيتی است كه عين آگاهی به‏
    خودش است . انسان در مراحل بعد ، يعنی پس از آنكه به اشياء ديگر كم و بيش آگاه‏
    می‏گردد ، به خود نيز به همان صورت كه به اشياء ديگر آگاه می‏گردد ، آگاهی‏ می‏يابد ، يعنی صورتی از خود در

    " ذهن " خويش تصوير می‏كند و به اصطلاح‏ به علم حصولی به خود ، آگاه می‏گردد ، اما پيش از آنكه اين گونه
    به خود آگاه گردد ، بلكه پيش از آگاهی به هر چيز ديگر ، به خود به گونه‏ای كه‏
    اشاره شد ، يعنی به نحو علم حضوری ، آگاه است . روانشناسان كه معمولا در باره‏ء خودآگاهی بحث می‏كنند ،

    به مرحله‏ء دوم‏ نظر دارند ، يعنی آگاهی به خود به نحو علم حصولی و ذهنی ، ولی فلاسفه‏
    بيشتر توجهشان به مرحله‏ء علم حضوری غير ذهنی است . اين نوع از آگاهی‏ همان است كه يكی از ادله‏ء

    متقن تجرد نفس در فلسفه است . در اين نوع از خود آگاهی ، شك و ترديد كه آيا هستم يا نيستم و اگر
    هستم آيا كدامم و امثال اينها راه ندارد ، زيرا شك و ترديد آنجا راه‏ دارد كه علم و آگاهی از نوع علم حصولی باشد ، يعنی

    وجود عينی شی‏ء به آگاهی در آمده با وجود عينی آگاهی دو چيز باشد . اما آنجا كه آگاهی عين آگاه و به
    آگاهی درآمده است و از نوع آگاهی‏ حضوری است ، شك و ترديد فرض نمی‏شود ، يعنی امری محال است .
    اشتباه اساسی " دكارت " در همين جاست كه توجه نكرده بود كه " من‏ هستيم " شك بردار نيست تا از راه "

    من فكر می‏كنم " بخواهيم آن شك‏ را رفع كنيم ( 1 ) .
    خودآگاهی فطری ، هر چند واقعی است ، اما اكتسابی و تحصيلی نيست ، نحوه‏ء وجود " من "

    انسانی است ، از اين رو آن خود آگاهی كه به آن‏ دعوت شده ، اين درجه از خود آگاهی كه به طور قهری و
    تكوينی در اثر حركت‏ جوهری طبيعت پديد می‏آيد نيست . آنجا كه قرآن مجيد پس از اشاره به مراحل خلقت جنين
    در رحم ، به عنوان‏
    آخرين مرحله می‏فرمايد :
    " « ثم أنشأناه خلقا آخر »" ( 2 )
    ( سپس ما او را چيز ديگر و خلقی ديگر كرديم )
    اشاره به همين است كه ماده‏ء ناخود آگاه تبديل می‏شود به جوهر روحی‏ خودآگاه .


    پاورقی :
    . 1 دكارت فيلسوف فرانسوی قرن هفدهم فلسفه‏ء خود را به اين ترتيب‏
    آغاز كرد كه در همه چيز شك كرد حتی در بديهيات . سپس گفت من در همه‏
    چيز نمی‏توانم شك كنم جز اينكه می‏انديشم و شك می‏كنم ، پس " فكر می‏كنم‏
    " دليل است بر اينكه " هستم " . و آنگاه از هستی خود ، هستی خدا و
    اشياء ديگر را نتيجه گرفت .
    . 2 مؤمنون / . 14
    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #39
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    setareh پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    . 2 خود آگاهی فلسفی


    فيلسوف كوشش دارد حقيقت " من " خودآگاه را بشناسد كه چيست ؟ آيا
    جوهر است يا عرض ؟ مجرد است يا مادی ؟ چه رابطه‏ای با بدن دارد ؟ آيا
    پيش از بدن موجود بوده يا با بدن موجود شده يا از بدن سر برآورده است ؟
    آيا پس از بدن باقی است يا نه ؟ و امثال اينها .
    در اين درجه از خود آگاهی ، آنچه مطرح است ، ماهيت و حقيقت خود است‏
    كه چيست و از چه جنس است ؟ اگر فيلسوف مدعی خودآگاهی است به معنی‏
    اين است كه می‏دانم ماهيت و جنس و جوهر من چيست ؟

    . 3 خودآگاهی جهانی

    خودآگاهی جهانی يعنی آگاهی به خود در رابطه‏اش با جهان كه : از كجا
    آمده‏ام ؟ در كجا هستم ؟ به كجا می‏روم ؟ در اين خودآگاهی ، انسان كشف‏
    می‏كند كه جزئی از يك " كل " است به نام جهان ، می‏داند يك جزيره‏ء
    مستقل نيست ، وابسته است ، به خود نيامده و به خود زيست نمی‏كند و به‏
    خود نمی‏رود ، می‏خواهد وضع خود را در اين كل مشخص كند . سخن پر مغز علی (
    عليه السلام ) ناظر به اين نوع از خودآگاهی است كه می‏گويد :
    « رحم الله امرء علم من أين ؟ و فی أين ؟ و الی أين ؟ »
    خدای رحمت كند آن كه را كه بداند از كجا آمده ؟ در كجاست ؟ به كجا
    می‏رود ؟
    اين نوع از خودآگاهی يكی از لطيف‏ترين و عالی‏ترين دردمنديهای انسان را به وجود می‏آورد ، آن دردمندی كه در حيوان و هيچ‏
    موجود ديگر در طبيعت وجود ندارد : درد حقيقت داشتن . اين خودآگاهی است‏
    كه انسان را تشنه‏ء حقيقت ، جويای يقين ، می‏سازد ، در تلاش اطمينان و
    آرامش قرار می‏دهد ، آتش شعله ور شك و ترديد به جانش می‏افكند و او را
    از اين سو به آن سو می‏كشاند ، آن آتشی كه به جان غزالی‏ها می‏افتد ، خواب‏
    و خوراك را از آنها می‏گيرد ، آنها را از مسند نظاميه‏ها به زير می‏آورد ،
    آواره‏ء بيابانهاشان می‏كند و سالها در ديار غربت سر در گريبانشان می‏سازد
    ( 1 ) ، همان آتشی كه " عنوان بصری‏ها " را از خانه و كاشانه شان كوبه‏
    كو و شهر به شهر به دنبال حقيقت می‏كشاند ( 2 ) . اين نوع از خودآگاهی‏
    است كه دغدغه‏ء سرنوشت را در انسان به وجود می‏آورد .

    پاورقی :
    1 و . 2 داستان راستان .
    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #40
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    setareh پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    . 4 خودآگاهی طبقاتی


    خودآگاهی طبقاتی يك شكل از اشكال مختلف خودآگاهی اجتماعی است .
    خودآگاهی طبقاتی ، يعنی آگاهی به خود در رابطه‏اش با طبقه‏ء اجتماعی كه با
    آنها زيست می‏كند .
    در جامعه‏های طبقاتی ، خواه ناخواه هر فرد در يك قشر خاص و يك طبقه‏ء
    خاص از نظر زندگی و برخورداريها و محروميتها قرار دارد . درك موضع‏
    طبقاتی و مسؤوليت طبقاتی ، خودآگاهی طبقاتی است .
    بلكه بر اساس برخی نظريه‏ها انسان ما ورای طبقه‏ای كه در آن است ، "
    خود " ی ندارد ، خود هر كسی " وجدان " اوست ، مجموعه‏ء

    احساسها ، انديشه‏ها ، دردها و گرايشهای اوست ، و اينها همه در " طبقه‏
    " شكل می‏گيرد . اين است كه به عقيده‏ء اين گروه ، انسان نوعی فاقد خود
    است ، يك موجود انتزاعی است نه عينی ، موجود عينی در طبقه تعين می‏يابد
    ، انسان وجود ندارد ، اشراف يا توده وجود دارد ، تنها در جامعه‏ء بی طبقه‏
    است كه اگر واقعيت يابد ، انسان واقعيت پيدا می‏كند ، پس در جامعه‏ء
    طبقاتی ، خودآگاهی اجتماعی منحصر است به خودآگاهی طبقاتی .
    خودآگاهی طبقاتی ، طبق اين بيان ، مساوی است با " سود آگاهی " ،
    زيرا بر اين فلسفه مبتنی است كه حاكم اصلی بر فرد و زير بنای شخصيت فرد
    ، منافع مادی است ، همچنانكه در ساختمان اجتماع ، نهاد اساسی و زير بنا
    نهاد اقتصادی است و آن چيزی كه به افراد يك طبقه " وجدان مشترك " ،
    " ذوق مشترك " ، " قضاوت مشترك " می‏دهد ، زندگی مادی مشترك و سود
    مشترك است . زندگی طبقاتی بينش طبقاتی می‏دهد و بينش طبقاتی سبب‏
    می‏شود كه انسان ، جهان و جامعه را از آن دريچه‏ء خاص ببيند و با عينك‏
    خاص مشاهده كند و از ديدگاه طبقاتی تفسير نمايد . درونش خواه ناخواه‏
    درد طبقاتی و تلاش و جهت گيری اجتماعی‏اش طبقاتی خواهد بود . ماركسيسم‏
    به چنين خودآگاهی‏ای معتقد است . اين نوع خودآگاهی را می‏توان خودآگاهی‏
    ماركسيستی ناميد .

    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •