*^@^*انسان در قرآن *^@^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^@^*انسان در قرآن *^@^*
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 57
  1. #41
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,670 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalbha پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    . 5 خودآگاهی ملی


    خودآگاهی ملی يعنی خودآگاهی به خود در رابطه‏اش با مردمی كه با آنها
    پيوند قومی و نژادی دارد . انسان در اثر زندگی مشترك با گروهی از مردم‏
    با قانون مشترك ، آداب و رسوم مشترك ، تاريخ

    مشترك ، پيروزيها و شكستهای تاريخی مشترك ، زبان مشترك ، ادبيات‏
    مشترك ، و بالاخره فرهنگ مشترك ، نوعی يگانگی با آنها پيدا می‏كند ،
    بلكه همان طور كه يك فرد دارای يك " خود " است ، يك قوم و يك ملت‏
    به علت داشتن فرهنگ ، يك " خود " ملی پيدا می‏كند ، هم فرهنگی از هم‏
    نژادی شباهت و وحدت بيشتری ميان افراد انسانها ايجاد می‏كند ، مليت كه‏
    پشتوانه‏ء فرهنگی داشته باشد ، از " من " ها يك " ما " می‏سازد ،
    احيانا برای اين " ما " فداكاری می‏كند ، از پيروزی " ما " احساس‏
    غرور و از شكست آن احساس سرافكندگی می‏كند .
    خودآگاهی ملی يعنی آگاهی به فرهنگ ملی ، به " شخصيت ملی " ، به "
    ما " ی خاص ملی . اساسا در جهان " فرهنگ " وجود ندارد ، " فرهنگها
    " وجود دارد ، و هر فرهنگی دارای ماهيت و مميزات و خصلتهای مخصوص به‏
    خود است ، به همين دليل فرهنگ يگانه مفهومی پوچ است . ناسيوناليسم كه‏
    بالخصوص در قرن 19 مسيحی رواج فراوان يافت و هنوز هم كم و بيش تبليغ‏
    می‏شود ، بر اين فلسفه استوار است .
    در اين نوع خودآگاهی ، برخلاف خودآگاهی طبقاتی كه همه چيز ارزيابيها ،
    احساسها ، داوريها ، جهت گيريها جنبه‏ء طبقاتی داشت ، جنبه‏ء ملی دارد و
    با عقربه‏ء مليت می‏چرخد .
    خودآگاهی ملی ، هر چند از مقوله‏ء سودآگاهی نيست ، ولی از مقوله‏ء
    خودخواهی بيرون نيست ، از همين خانواده است ، تمام عوارض خودخواهی را
    از تعصب ، حس جانبداری ، نديدن عيب خود ، عجب و خود پسندی دارد ، از
    اين رو مانند خود آگاهی طبقاتی به خودی خود فاقد جنبه‏ء اخلاقی است .

    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #42
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,670 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalbha پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    . 6 خودآگاهی انسانی

    خودآگاهی انسانی يعنی آگاهی به خود در رابطه با همه‏ء انسانها .
    خودآگاهی انسانی بر اين اصل و فلسفه استوار است كه انسانها مجموعا يك‏
    واحد واقعی به شمار می‏روند و از يك " وجدان مشترك انسانی " بهره‏مندند
    ، احساس انسان دوستی و انسان گرايی در همه‏ء افراد انسان موجود است . به‏
    قول سعدی :

    بنی آدم اعضای يك پيكرند

    كه در آفرينش زيك گوهرند

    چو عضوی به درد آورد روزگار

    دگر عضوها را نماند قرار

    تو كز محنت ديگران بی غمی

    نشايد كه نامت نهند آدمی


    افرادی كه مانند " اگوست كنت " در جستجوی " دين انسانيت " بوده‏
    و هستند ، اين انديشه را در مغز خود می‏پرورانند . اومانيسم كه كم و بيش‏
    فلسفه‏ء رايج زمان ماست و غالبا مدعيان روشنفكری از آن دم می‏زنند ، همين‏
    است .
    اومانيسم انسان را در ماورای طبقات ، مليتها ، فرهنگها ، مذهبها ،
    رنگها ، نژادها ، خونها به صورت يك واحد می‏بيند و هر گونه تبعيض و
    تفاوتی را نفی می‏كند . اعلاميه‏هايی كه به نام " حقوق بشر " در جهان‏
    منتشر شده است بر اين فلسفه تكيه دارد و مبلغ اين نوع خودآگاهی در جهان‏
    است .
    اگر اين نوع خودآگاهی در فردی پيدا شود ، دردش درد انسان ، آرزوهايش‏
    آرزوهای انسان می‏شود و جهت گيری و تلاشش در جهت انسان صورت می‏گيرد و
    دوستيها و دشمنيهايش همه رنگ انسانی می‏يابد ، دوست دوستان انسان يعنی علم ، فرهنگ ، بهداشت ، رفاه‏
    ، آزادی ، عدالت و محبت ، و دشمن دشمنهای او يعنی جهل ، فقر ، ظلم ،
    بيماری ، اختناق و تبعيض می‏گردد .
    اين نوع از خودآگاهی اگر پيدا شود ، بر خلاف خود آگاهی ملی و خودآگاهی‏
    طبقاتی ، جنبه اخلاقی خواهد داشت . ولی اين خودآگاهی با اينكه بيش از
    همه صورت منطقی دارد و سر و صدای فراوان راه انداخته ، كمتر از همه‏
    واقعيت يافته است . چرا ؟
    راز مطلب در نحوه‏ء وجود و واقعيت انسان نهفته است . انسان در نحوه‏ء
    وجود و واقعيتش با همه‏ء موجودات ديگر اعم از جماد و نبات و حيوان‏
    متفاوت است از اين نظر كه هر موجودی كه پا به جهان می‏گذارد و آفريده‏
    می‏شود همان است كه آفريده شده است ، يعنی ماهيت و واقعيت و
    چگونگيهايش همان است كه به دست عوامل خلقت ساخته می‏شود ، اما انسان‏
    پس از آفرينش ، تازه مرحله‏ء اينكه چه باشد و چگونه باشد آغاز می‏شود .
    انسان آن چيزی نيست كه آفريده شده است ، بلكه آن چيزی است كه خودش‏
    بخواهد باشد ، آن چيزی است كه مجموع عوامل تربيتی و از آن جمله اراده و
    انتخاب خودش او را بسازد .
    به عبارت ديگر ، هر چيزی از نظر ماهيت كه چيست و از نظر كيفيت كه‏
    چگونه باشد ، " بالفعل " آفريده شده ، اما انسان از اين نظر " بالقوه‏
    " آفريده شده است ، يعنی بذر انسانيت در او به صورت امور بالقوه‏
    موجود است كه اگر به آفتی برخورد نكند آن بذرها تدريجا از زمينه‏ء وجود
    انسان سر بر می‏آورد و همينها فطريات انسان‏اند و بعدها " وجدان " فطری‏
    و انسانی او را می‏سازند .


    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #43
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,670 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalbha پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    شخصيتی . شخص انسان يعنی مجموعه‏ء جهازات بدنی او بالفعل به دنيا می‏آيد
    . انسان در آغاز تولد از نظر جهازات بدنی مانند حيوانات ديگر بالفعل‏
    است ، ولی از نظر جهازات روحی ، از نظر آنچه بعدا شخصيت انسانی او را
    می‏سازد ، موجودی بالقوه است ، ارزشهای انسانی او در زمينه‏ء وجودش‏
    بالقوه موجود است و آماده‏ء روييدن و رشد يافتن ( 1 ) .



    پاورقی :
    . 1 تحقيق در مسأله فطرت ، به مفهوم اسلامی آن ، در رساله‏ای جداگانه ان‏
    شاء الله منتشر خواهد شد . در اينجا همين قدر می‏خواهيم مطلب روشن شود كه‏
    نظريه‏ء فطرت ، در مفهوم اسلامی آن ، بر خلاف مفهوم دكارتی و كانتی و غيره‏
    به معنی اين نيست كه انسان از بدو تولد پاره‏ای از ادراكات يا گرايشها و
    خواستها را بالفعل دارد و به تعبير فلاسفه با عقل و اراده‏ء بالفعل متولد
    می‏شود ، همچنانكه درباره‏ء انسان نظريه‏ء منكران فطرت از قبيل ماركسيستها
    و اگزيستانسياليستها را نمی‏پذيريم كه انسان در آغاز تولد پذيرا و منفعل‏
    محض است و هر نقشی به او داده شود بی تفاوت است نظير يك صفحه‏ء سفيد
    كه نسبتش با هر نقشی كه روی آن ثبت شود متساوی است ، بلكه انسان در
    آغاز تولد بالقوه و به نحو امكان استعدادی خواهان و متحرك به سوی يك‏
    سلسله دريافتها و گرايشهاست و يك نيروی درونی او را به آن سو سوق می‏دهد
    با كمك شرايط بيرونی - و اگر به آنچه بالقوه دارد برسد ، به فعليتی كه‏
    شايسته‏ء اوست و انسانيت ناميده می‏شود رسيده است و اگر فعليتی غير آن‏
    فعليت در اثر قسر و جبر عوامل بيرونی بر او تحميل شود ، يك موجود "
    مسخ شده " خواهد بود . اين است كه مسخ انسان كه حتی ماركسيستها و
    اگزيستانسياليستها از آن سخن می‏گويند تنها با اين مكتب قابل توجيه است.
    از نظر اين مكتب ، نسبت انسان در آغاز پيدايش با ارزشها و كمالات‏
    انسانی ، از قبيل نسبت نهال گلابی با درخت گلابی است كه يك رابطه‏ء
    درونی به كمك عوامل بيرونی ، اولی را به صورت دومی در می‏آورد نه از
    قبيل تخته چوب و صندلی كه تنها عوامل بيرونی آن را به اين صورت در
    می‏آورند .
    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #44
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,670 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    انسان از نظر روحی و معنوی يك مرحله از مرحله‏ء بدنی عقب‏تر است ،
    جهازات بدنی اش در رحم وسيله‏ء عوامل دست اندركار آفرينش ساخته و
    پرداخته می‏شود ، ولی جهازات روحی و معنوی و اركان شخصيتش در مرحله‏ء بعد از رحم بايد رشد داده شود و پايه گذاری گردد
    . از اين رو می‏گوييم هر كس خود بنا و معمار و مهندس شخصيت خود است ،
    قلم تصوير كننده و نقاش خلقت شخصيت انسان ( بر خلاف شخص او ) به دست‏
    خودش داده شده است .
    هر موجودی غير از انسان ، ميان خودش و ماهيتش تصور جدايی غير ممكن‏
    است ، مثلا ميان سنگ و سنگی ، ميان درخت و درختی ، ميان سگ و سگی ،
    ميان گربه و گربه‏ای . انسان تنها موجودی است كه ميان خودش و ماهيتش‏
    جدايی و فاصله است ، يعنی ميان انسان و انسانيت . ای بسا انسانها كه به‏
    انسانيت نرسيده و در مرحله‏ء حيوانيت باقی مانده‏اند مانند برخی از
    انسانهای بدوی و وحشی ، و بسا انسانها كه مسخ شده و به ضد انسان تبديل‏
    شده‏اند مانند اكثر متمدن نماها .
    چگونه ممكن است ميان شی‏ء و ماهيت خودش جدايی بيفتد ؟ بديهی است كه‏
    ماهيت لازمه‏ء وجود است و اگر وجودی بالفعل باشد ماهيتش به تبع بالفعل‏
    است . وجود بالقوه است كه ماهيت شايسته‏ء خود را فاقد است .
    آنچه اگزيستانسياليسم به نام اصالت وجود می‏نامد و مدعی است كه انسان‏
    يك وجود بی ماهيت است و خود با انتخاب راه خود ، به خود ماهيت‏
    می‏بخشد ، توجيه صحيح فلسفی‏اش همين است . فلاسفه‏ء اسلامی ، بالخصوص صدر
    المتألهين ، تكيه فراوان بر همين مطلب دارد و از همين رو می‏گويد : انسان‏
    نوع نيست ، انواع است ، بلكه هر فرد احيانا هر روز نوعی است غير روز
    ديگر .

    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #45
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,670 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    از اينجا روشن می‏شود كه انسان زيست شناسی ، انسان
    بيولوژيكی ، ملاك انسانيت نيست ، انسان زيست شناسی تنها زمينه‏ء انسان‏
    واقعی است و به تفسير فلاسفه : حامل استعداد انسانيت است نه خود
    انسانيت . و هم روشن می‏شود كه بدون اصالت روح ، دم از انسانيت زدن‏
    معنی و مفهوم ندارد .
    اكنون كه اين مقدمه را دانستيم ، می‏توانيم مفهوم " خودآگاهی انسانی "
    را دقيق تر درك كنيم . گفتيم خودآگاهی انسانی بر اين اصل استوار است كه‏
    انسانها مجموعا يك " واحد " واقعی به شمار می‏روند و از يك وجدان‏
    مشترك انسانی ، ما ورای وجدان طبقاتی ، مذهبی ، ملی ، نژادی بهره‏مندند .
    اكنون می‏گوييم اين مطلب نيازمند به توضيح است كه چه انسانهايی مجموعا
    يك " خود " دارند و روح واحد بر آنها حكمفرماست ؟ خودآگاهی انسانی در
    ميان چه انسانهايی رشد می‏يابد و نمو می‏كند و در آنها همدردی و هم پيكری‏
    ايجاد می‏كند ؟ آيا تنها ميان انسانهای به انسانيت رسيده كه ارزشهای‏
    انسانی و در حقيقت ماهيت واقعی انسانی در آنها به فعليت رسيده و تحقق‏
    يافته است ، يا انسانهايی كه در حد بالقوه بودن باقی مانده‏اند ، يا
    انسانهای مسخ شده و تغيير ماهيت داده و تبديل به بدترين جانوران شده ؟
    كداميك ؟ آيا همه‏ء اينها با هم ؟
    بديهی است كه آنجا كه سخن از دردمندی متقابل است ، سخن در اين است‏
    كه همه اعضای يك پيكرند و از درد يكديگر بی قرارند ، همه‏ء اينها
    نمی‏توانند اينچنين باشند . انسان بدوی وحشی كه در حد طفوليت باقی مانده‏
    و فطرت انسانی‏اش هنوز خواب است و تحريك نشده است ، كی چنين احساس‏
    دردمندی دارد ؟ كی چنين روح مشتركی بر او حاكم است ؟

    تكليف انسان مسخ‏
    شده كه كاملا روشن است .


    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #46
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,670 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    پس تنها انسانهای به انسانيت رسيده ، انسانهای ماهيت انسانی يافته ،
    انسانهای بارور شده از نظر فطريات انسانی هستند كه واقعا اعضای يك‏
    پيكرند ، روح واحد بر آنها حكمفرماست ، و چو عضوی به درد آورد روزگار
    دگر عضوها را نماند قرار .
    چنين انسانهايی كه همه‏ء ارزشهای فطری در آنها روييده است همان‏
    انسانهای " مؤمن " اند . زيرا ايمان در رأس فطريات و ارزشهای اصيل‏
    انسانی واقع است .
    پس آنچه واقعا انسانها را به صورت " ما " در می‏آورد ، روح واحد در
    آنها می‏دمد ، آنچه اينچنين معجزه‏ء اخلاقی و انسانی از او سر می‏زند ، " هم‏
    ايمانی " است نه هم گوهری و همريشه‏ای و همزايشی كه در سخن سعدی آمده‏
    است .
    آنچه سعدی گفته ايده‏آل است نه واقعيت ، بلكه ايده آل هم نيست . چه‏
    جهتی دارد كه موسی هم پيكر فرعون ، ابوذر همدرد معاويه ، ولومومبابی قرار
    چومبه باشد ؟
    آنچه هم واقعيت است و هم ايده آل ، وحدت انسانهای بالفعل يعنی‏
    انسانهای به انسانيت رسيده و ارزش يافته است . اين است كه رسول اكرم‏
    در سخن خود ، كه سعدی آن را اقتباس كرده و با تعميم غلط خرابش كرده‏
    است ، به جای آنكه بگويد : بنی‏آدم اعضای يك پيكرند ، فرمود :
    مؤمنان اعضای يك اندام‏اند ، هرگاه عضوی به درد آيد ، با تب و بی‏
    خوابی با او همدردی می‏كنند ( 1 ) .



    پاورقی :

    . 1 مثل المؤمنين فی توادهم و تراحمهم كمثل الجسدإذا اشتكی بعض‏

    تداعی له ساير أعضائه بالحمی و السهر » .

    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #47
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,670 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    شك نيست كه انسان به انسانيت رسيده ، نسبت به همه‏ء انسانها بلكه‏
    نسبت به همه‏ء اشياء مهر می‏ورزد ، حتی نسبت به انسانهای مسخ شده و تغيير
    ماهيت داده ، لهذا خداوند پيامبر را " رحمة للعالمين " می‏خواند . اين‏
    گونه انسانها نسبت به كسانی كه به آنها دشمنی می‏كنند نيز مهر ورزند .
    علی ( ع ) در باره‏ء پسر ملجم مرادی می‏گفت : من زندگی او را دوست دارم و
    او قتل مرا . ولی سخن در " محبت متقابل " و " دردمندی متقابل " است‏
    . محبت و مهرورزی متقابل تنها در ميان جامعه‏ء اهل ايمان تحقق پذير است‏
    و بس .
    بديهی است كه لازمه‏ء محبت عمومی داشتن به همه‏ء انسانها " صلح كلی "
    و مسؤوليت نداشتن ، كار به كار گمراه و ظالم نداشتن نيست ، بر عكس ،
    انسانگرايی واقعی شديدترين مسؤوليتها را در اين زمينه‏ها ايجاب می‏كند .
    در زمان ما " برتراند راسل " فيلسوف و رياضی دان معروف انگليسی و
    " ژان پل سارتر " فيلسوف اگزيستانسياليست فرانسوی دو چهره‏ء معروف و
    مشهور انسان مسلكی هستند . اتفاقا راسل فلسفه‏ء اخلاق خود را بر اساسی بنا
    نهاده است كه با انسان مسلكی‏اش در دو جهت متضاد است . فلسفه‏ء اخلاق‏
    راسل بر اساس دورانديشی در منافع شخصی است ، يعنی مبنای اخلاق را تأمين‏
    سود بيشتر و بهتر در پرتو اصول اخلاقی می‏داند و به فلسفه‏ء ديگری برای اخلاق‏
    قائل نيست . بنابراين انسان مسلكی جناب راسل از سودپرستی سر در می‏آورد.
    انسانگرايی ژان پل سارتر به قول يكی از نويسندگان معاصر ( 1 ) .



    پاورقی :
    . 1 داريوش آشوری ، مجله‏ء جهان نو شماره‏ء شهريور 45 به نقل از كتاب‏
    نيكنيازی ، صفحات 33 - . 35
    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #48
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,670 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    مظهر اضطراب دنيای غرب از خالی شدن زير پايش است . اين نويسنده تحت‏
    عنوان دو چهره‏ء نيهيليزم امروز غرب می‏گويد :
    " . . . آن بورژروازی پر شوری كه " باستی " را فتح كرده و پرچم‏
    ناسيوناليسم را برافراشت ، امروز چيزی ندارد كه بدان بينديشد مگر بی‏
    انديشگی ! نسل جوان اروپايی بر نقطه‏ء پوچ ايستاده است . امروز غرب دارد
    صادراتش را تحويل می‏گيرد : آشوب اجتماعی ، نوميدی ، سرگردانی ، حس‏
    حقارت ، نيهيليزم را . او همه‏ء اينها را به ملتها و تمدنهای ديگر تحميل‏
    كرده بود . . . نيهيليست چنين می‏انديشد كه برای من نيست ، بگذار مال‏
    هيچ كس نباشد . . . و بدين جهت به جانب انهدام خود ميل می‏كند . اما
    عكس العمل ديگر را در پيدايش نوعی فلسفه‏ء " بشر دوستانه‏ء رومانتيك "
    می‏بينيم كه در سطوح مختلفی روشنفكران غرب را به خود مشغول داشته است .
    يك سر آن راسل است با ديده‏ء ساده‏ء عملی و سر ديگر آن سارتر با ديد
    فلسفی پيچيده و سخت و بی آرام و در اين وسط روشنفكران سياست و اقتصاد
    مثل " تيبورمند " كه می‏كوشند راههای عملی برای مشكلات خود و ديگران‏
    بيابند .
    اما سارتر . . . با آن مشرب عارفانه و آزادی‏اش از هر چه رنگ تعلق‏
    پذيرد و آن تئوری پيچيده‏ء مسؤوليت و تعهدش ، نمودی ديگر از روح غربی‏
    است كه با نوعی حس گناه می‏خواهد جبران ما فات كند . سارتر مانند
    رواقيها به برادری و برابری بشر معتقد است و به حكومت جهانی ، به آزادی‏
    و اختيار و به پرهيزكاری و پارسايی . سارتر امروز نماينده‏ء آن تمايل‏
    روشنفكرانه در غرب است كه می‏خواهد با افكندن خود به دامن " بشريتی كلی‏
    " خود را از اضطراب خالی شدن زير پايش برهاند . . .
    با جانشين‏كردن هومانيسم ( 1 ) به جای مذهب ، از خدای كلی بشريت كه جانشين خدای‏
    كهن شده است ، برای خود و تمام غرب طلب آمرزش می‏كند " .
    نتيجه‏ء بارز انسانگرايی سارتر ، همان است كه هر چندی يك بار او را
    می‏بينيم كه بر مظلوميت اسرائيل اشك تمساح می‏ريزد و از ستم اعراب ،
    بالخصوص آوارگان فلسطين ، ناله‏ها سر می‏دهد .
    جهان مظاهر عملی همه‏ء انسانگرايان غربی را كه اعلاميه‏های بلند بالای‏
    جهانی حقوق بشر را امضاء كرده‏اند مرتب ديده و می‏بيند ، نيازی به شرح‏
    نيست .
    خودآگاهيهای اجتماعی اعم از طبقاتی ، ملی ، انسانی در عصر ما عنوان‏
    خودآگاهی روشنفكرانه يافته است . روشنفكر كسی است كه به يكی از اين‏
    خودآگاهيها رسيده باشد و درد طبقاتی يا ملی يا انسانی يافته و در تلاش‏
    رهايی طبقه‏اش يا ملتش يا همه‏ء انسانها باشد و می‏خواهد آگاهی خود را به‏
    آنها منتقل نمايد و آنها را به حركت و تلاش برای رهايی از اسارتهای‏
    اجتماعی درآورد .

    پاورقی :
    . 1 انسانگرايی ، انسان مسلكی .
    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #49
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,670 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb3 پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    . 7 خودآگاهی عرفانی يا عارفانه


    خودآگاهی عارفانه آگاهی به خود است در رابطه‏اش با ذات حق . اين‏
    رابطه از نظر اهل عرفان از نوع رابطه‏ء دو موجود كه در عرض يكديگر قرار
    گرفته‏اند ، مثل رابطه‏ء انسان با افراد اجتماع ، نيست بلكه از نوع رابطه‏ء
    فرع با اصل ، مجاز با حقيقت ، و به اصطلاح خود آنها از نوع رابطه‏ء مقيد
    با مطلق است .

    درد عارف ، بر خلاف درد روشنفكر ، انعكاس دردهای بيرونی در خودآگاهی‏
    انسان نيست ، بلكه دردی درونی است ، يعنی دردی است كه از نيازی فطری‏
    پيدا می‏شود . روشنفكر از نظر اينكه دردش درد اجتماعی است اول آگاه‏
    می‏شود و آگاهی‏اش او را دردمند می‏سازد ، ولی درد عارف از آن نظر كه دردی‏
    درونی است ، خود درد برای او آگاهی است ، نظير درد هر بيمار كه اعلام‏
    طبيعت است بر وجود يك نياز .



    حسرت و زاری كه در بيماری است

    وقت بيماری همه بيداری است

    هر كه او بيدارتر پر دردتر هر كه او آگاه‏تر رخ زردتر

    پس بدان اين اصل را ای اصلجو


    هر كه را درد است او برده است بو



    پاورقی :
    . 1 انسانگرايی ، انسان مسلكی
    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #50
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,670 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb3 پاسخ : *^@^*انسان در قرآن *^@^*





    درد عارف با درد فيلسوف نيزيكی نيست . عارف و فيلسوف هر دو دردمند
    حقيقت‏اند ، اما درد فيلسوف درد دانستن و شناختن حقيقت است و درد
    عارف درد رسيدن و يكی شدن و محو شدن . درد فيلسوف او را از ساير
    فرزندان طبيعت ، از همه‏ء جمادات و نباتات و حيوانات متمايز می‏سازد در
    هيچ موجودی در طبيعت درد دانستن و شناختن نيست اما درد عارف درد عشق و
    جاذبه است ، آن چيزی است كه نه تنها در حيوان ، كه در فرشته نيز كه‏
    جوهر ذاتش خودآگاهی و دانستن است وجود ندارد .


    فرشته عشق ندانست چيست قصه مخوان

    بخواه جام و گلابی به خاك آدم ريز

    جلوه‏ای كرد رخش ديد ملك عشق نداشت

    خيمه در مزرعه‏ء آب و گل آدم زد


    درد فيلسوف ، اعلام نياز فطرت " دانستن " است كه انسان بالفطره می‏خواهد بداند ، و درد عارف اعلام نياز فطرت عشق است كه‏
    می‏خواهد پرواز كند و تا حقيقت را به تمام وجود لمس نكرده آرام نمی‏گيرد
    . عارف خودآگاهی كامل را منحصرا در " خداآگاهی " می‏داند . از نظر
    عارف آنچه فيلسوف آن را " من " واقعی انسان می‏شناسد ، " من " واقعی‏
    نيست ، روح است ، جان است ، يك تعين است . من واقعی ، خداست . با
    شكستن اين تعين ، انسان خود واقعی خويش را می‏يابد . محيی الدين عربی در
    فصوص الحكم ، فص شعيبی ، می‏گويد : حكما و متكلمين در باره‏ء خودشناسی‏
    زياد سخن گفته‏اند ، اما معرفة النفس از اين راهها حاصل نمی‏شود ، هر كس‏
    گمان برد آنچه حكما در باره‏ء خودشناسی دريافته‏اند حقيقت است ، آماس‏
    كرده‏ای را فر به پنداشته است .
    يكی از پرسشهايی كه از شيخ محمود شبستری در مسائل عرفانی شد كه منظومه‏ء
    عرفانی كم نظير گلشن راز در پاسخ آنها به وجود آمد ، پرسش از " خود "
    و " من " بود كه چيست ؟
    دگر كردی سؤال از من كه " من " چيست ؟

    مرا از من خبر كن تا كه "
    من " كيست ؟


    چو هست مطلق آمد در اسارت

    به لفظ " من " كنند از وی عبارت

    حقيقت كز تعين شد معين

    تو او را در عبارت گفته‏ای " من "

    من و تو عارض ذات وجوديم

    مشبكهای مشكوش وجوديم

    همه يك نوردان اشباح و ارواح

    گه از آيينه پيدا گه ز مصباح
    *^@^*انسان در قرآن *^@^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •