*^^*شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد *^^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^^*شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد *^^*
صفحه 6 از 10 نخستنخست ... 2345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 95
  1. #51
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb3 پاسخ : *^^*شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد *^^*





    قسم اول: حقوقي كه خداوندمتعال آن‌ها را بر عهدة بندگان فرض و لازم كرده است و به همة اهل ايمان تعلق دارد، بدون آن كه فعل خود ايشان به اختيارشان موجب تعلق آن حقوق شده باشد.
    قسم دوم: حقوقي كه به اختيار بنده به او تعلق مي‌گيرد، مانند حقوقي كه بين زن و شوهر يا معلم و شاگرد، يا والدين و فرزند، يا همسايه مي‌باشد.
    قسم سوم: حقوقي است كه بر عهدة انسان به اختيار و به فعل خودش تعلق مي‌گيرد، و آن بر اثر ظلم و معصيت پيدا شده است، مانند غيبت كردن و تهمت زدن، مال كسي را سرقت كردن، و امثال اين‌ها.
    قسم اول
    حقوق برادران ايماني نسبت به يكديگر
    در اين باره روايات فراواني به ما رسيده است، از آن جمله روايتي است كه كليني ـ رحمة الله عليه ـ در «كافي» از معلّي بن خنيس نقل كرده‌اند كه گفت: از حضرت صادق ـ عليه السلام ـ سؤال كردم: حق مسلمان بر مسلمان چيست؟ امام ـ عليه السلام ـ فرمود:
    «له سبع حقوق واجبات ما منهن حق إلاّ و هو عليه واجب، إن ضيّع منها شيئاً خرج من ولاية الله و طاعته و لم يكن لله فيه من نصيب.
    قلت له: جعلت فداك و ماهي؟
    قال ـ عليه السلام ـ : يا معلي إنّي عليك شفيق، أخاف أن تضيّع ولا تحفظ، و تعلم و لا تعمل.
    قلت له: لا قوة إلا بالله.
    قال ـ عليه السلام ـ : أيسر حقّ منها أن تحبّ لنفسك، و تكره ما تكره لنفسك.
    والحق الثاني: أن تجتنب سخطه و تتّبع مرضاته، وتطيع أمره.
    والحق الثالت: أن تعينه بنفسك و مالك و لسانك و يدك و رجلك.
    والحق الرابع: أن تكون عينه و دليله و مرآته.
    والحق الخامس: أن لا تشبع ويجوع ولاتروي و يظماء و لا تلبس و يعري.
    والحق السادس: أن يكون لك خادم و ليس لأخيك خادم فواجب أن تبعث خادمك فيغسل ثيابه و يضع طعامه و يمهدفراشه.
    والحق السابع: أن تبرّ قسمه وتجيب دعوته وتعيد مريضه وتشهد جنازته، و إذا علمت أنّ له حاجة تبادره ألي قضائها و لا تلجاه ألي أن يسألكها ولكن تبادره مبادرة، و اذ فعلت ذلك وصلت ولايتك بوالايته و ولايته بوالايك.»
    [5]
    «هر مسلماني نسبت به مسلمان ديگر هفت حقّ واجب دارد، اگر يكي از آن‌ها را تباه كند از ولايت خدا و اطاعت او خارج مي‌شود، و از براي خداوند در وجود او بهره و اثري از بندگي و دوستي او نيست.
    عرض كردم: فدايت شوم آن حقوق چيست؟
    فرمود: اي معلّي! من نسبت به تو مهربان و دلسوزم و بيم آن دارم كه آن‌ها را ضايع نمائي و محافظت نكني، و ياد بگيري و عمل ننمائي.
    عرض كردم: اميد ياري ازخداوند دارم كه او سرچشمة همة نيروها است.
    فرمود: كمترين حق او آن است كه:

    آن‌چه را براي خودت دوست دري براي او نيز دوست داشته‌باشي،
    و آن‌چه براي خود نمي‌پسندي براي او نيز نپسندي.
    و حق دوم آن كه: از كاري كه باعث خشم او مي‌شود دوري كني، و دنبال تحصيل رضايت و خشنودي او باشي، و امر او را اطاعت نمائي.
    و حق سوم آن كه: او را به جان و مال و زبان و دست و پاي خود ياري كني.
    و حق چهارم آن‌ كه: براي او به منزلة چشم او و راهنماي او و مرآت او باشي.

    (يعني: او را در هر امري كه خير و رشد و صلاح او باشد، آگاه كني و آن‌چه موجب ضرر و خطر و هلاك او باشد به او نشان دهي.)
    و حق پنجم آن كه: تو سير نباشي و او گرسنه باشد، و تو سيراب نباشي و او تشنه باشد، و تو پوشيده نباشي و او برهنه باشد.
    و حق ششم آن‌كه: هرگاه از براي تو خادم باشد و از براي او خادمي نباشد، پس واجب است كه خادمت را بفرستي براي آن كه لباس او را بشويد و طعام او را فراهم كند و رختخواب براي او بگستراند.
    و حق هفتم آن كه: سوگند او را تصديق نمائي، و دعوت او را اجابت كني، و او را در حال بيماري عيادت نمائي، و بر جنازة او حاضر شوي، و آن كه هرگاه دانستي كه از براي او حاجتي است، در برآورده كردن آن شتاب كني، و نگذاري كه مجبور شود از تو درخواست كند.
    و هرگاه با او اين‌گونه رفتار كردي، دوستي خود را به دوستي او و دوستي او را به دوستي خود وصل كرده‌اي،

    (يعني رابطه دوستي بين خودت و او را كه وظيفه‌ات بوده برقرار ساخته‌اي.)»
    در روايت ديگر امام صادق ـ عليه السلام ـ به ابن ابي يعفور فرمود:
    «قال رسول الله ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ : ستّ خصال من كنّ فيه كان بين يدي الله عزوجل و عن يمين الله عزوجل.

    [1] . تفسير امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ ص 267، حديث، 256.
    [2] . سورة بقره، آية 24.
    [3] . تفسير امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ ، ص 319، حديث 161.
    [4] . تفسير امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ ، ص 319 تا 326، احاديث 162 تا 173، مؤلف ـ رحمة الله عليه ـ همة احاديث را در اين باب ذكر كرده است ولي ما به خاطر اختصار به بعضي از آن‌ها اشاره كرديم.
    [5] . كافي، ج 2، ص 169، حديث 2، مصادقة الاخوان ص40.
    *^^*شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #52
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb3 پاسخ : *^^*شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد *^^*





    قفال ابن أبي يعفور: و ما هنّ جعلت فداك؟
    قال أبو عبدالله ـ عليه السلام ـ : يحبّ المرء المسلم لأخيه ما يحبّ لأعزّ أهله، و يكره المرء المسلم ما يكره لأعزّ أهله، و يناصحه الولاية. (إلي أن قال ـ عليه السلام ـ ) ثلاث لكم و ثلاث لنا أن تعرفوا فضلنا، و اتطأوا عقبنا و تنتظروا عاقبتنا، فمن كان نهكذا كان بين يدي الله عزّوجلّ، فيستضيء بنورهم من هو أسفل منهم...»
    [1]
    «حضرت رسول ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ فرمودند:‌شش خصلت است كه هركس آن‌ها را داشته باشد، در درجه عاليه محضر قرب خداوند عزّوجلّ و در مقام خاص كرامت او خواهد بود.
    ابن ابي يعفور عرض كرد: فدايت شوم، آن خصلت‌ها كدام است؟
    امام فرمود: هر مسلماني دوست بدارد براي برادر خود آن‌چه را كه براي عزيزترين اهل خود دوست مي‌دارد، و كراهت داشته باشد انچه را كه براي عزيزترين اهل خود كراهت دارد، و براي او دوستي خود را خالص گرداند... .
    پس حضرت صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:

    سه خصلت از براي شما نسبت به يكديگر است، و سه خصلت هم به ما تعلق دارد، يعني حقي است از براي ما كه بايد آن را ادا كنيد، بايد فضيلت و برتري ما را بشناسيد و از گفتار و كردار ما پيروي كنيد و انتظار فرج و ظهور دولت ما را داشته باشيد.
    پس هركس كه اين صفات را دارا باشد، مقامي عالي، در محضر قرب خداوند عزّوجلّ خواهد داشت.

    و آن‌هائي كه درجاتشان از ايشان پست‌تر است، ‌از نور ايشان كسب نور خواهند نمود...»
    سه خصوصيت مهم در حديث امام صادق ـ عليه السلام ـ
    و اين حديث شريف، جامع و مشتمل بر سه خصوصيت مهم است.
    خصوصيت اول:
    آن كه مشتمل است به بيان جامع بر همة حقوق اولياء الهي ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ كه بر عهدة بندگان است، از قبيل سلام دادن بر آن‌ها، زيارت آنها از دور و نزديك، صلوات فرستان بر آنها، دعا در فرج آنها، نصرت و ياري آن‌ها در حال سختي و آسايش، و لزوم توسل و تمسك به آن‌ها در همة حوائج.
    و نيز برتر دانستن آن‌ها را بر همة موجودات حتي انبياء اولي‌العزم ـ عليهم السلام ـ ودشمني با دشمنان آن‌ها در ظاهر و باطن، كه اين‌ها از لوازم معرفت داشتن به فضل آن‌ها است.
    و ديگر لزوم يادگيري و فهميدن اخبار و احاديث ايشان، و تسليم در برابر آنچه از گفتار و كردار ايشان ظاهر گرديده، و اعتراف قلبي و زباني به آن كه جميع آن‌ها حق است، هرچندحكمت آن به جهت نقصان فهم و درك، بر او مخفي باشد.
    و ديگر لزوم متابعت كردن از احوال و اوصاف حميده و جميلة آن‌ها در آداب و رسوم و اخلاق حسنه است، كه همة اين‌ها از لوازم پيروي آن‌ها است.
    و ديگر انتظار فرج و ظهور دولت و سلطنت آنان است كه وعدة الهي مي‌باشد.
    و لزوم محزون بودن در حزن آن‌ها و مسرور بودن در سرور آن‌ها، و عمل به وظايف حزن از قبيل اقامة عزاء در اوقات مصيبت و عمل به وظايف سرور از قبيل برپائي محافل جشن در اوقات سرور آن‌ها، كه همة ‌اين‌ها از لوازم انتظار داشتن عاقبت و دولت و سلطنت الهيه از براي آن‌ها ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ است.
    خصوصيت دوم: آن‌كه مشتمل است به بيان جامع بر حقوق برادران ايماني.
    از جمله آن كه مؤمن در حضور او، پشت و پناه برادر مؤمن خود باشد، و در حال غيبت او، حافظ اهل و مال او باشد، و آن عيب او را بپوشاند، و فضل و كمال او را ظاهر نمايد، و عذر او را قبول كند، و سلام او را جواب دهد، و هديه و تعارف او را قبول كند، و از گمشدة او تفحص نمايد.
    و آن كه حجت و دليل بر خصمش به او تلقين كند ـ يعني كلامي را به او تعليم نمايد كه بتواند اثبات حق خود را بنمايد ـ و او را در حال مظلومي به دفع ظلم از او ياري كند، و او را از ظلم كردن منع نمايد، و او را در شدائد و سختي‌ها بخود او نگذارد، و ذمّه او را از دين و قرض ـ با بخشيدن به او اگر خود صاحب قرض باشد، و با اداء نمودن اگر ديگري صاحب قرض باشد ـ بري نمايد.
    و ديگر آن كه زود از او نرنجد، و گله و شكايت از او ننمايد، و به او اين سبب مفارقت و قطع دوستي با او ننمايد، و در جائي كه موافق با رضاي خداوند باشد، با دوست او دوست و با دشمن او دشمن باشد.
    و همة اين‌ها از لوازم خلوص محبت مي‌باشد.
    خصوصيت سوم: اين حديث شريف مشتمل است بر بيان فضيلت و ارزش دوستي با برادران ايماني و اداءنمودن حقوق آن‌ها است، كه از جملة آن‌هاست آنچه از «تفسير امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ » ذكر شد، چرا كه بودن بندة مؤمن «بين يدي الله عزّوجلّ و عن يمين الله في يمين عرش الله» كنايه از نهايت قرب بنده به كرامت خاصه الهيه دارد، كه آن فضل و مقام جليلي است، و آن منتهاي درجة همة كرامات است.

    *^^*شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #53
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb3 پاسخ : *^^*شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد *^^*






    قسم دوم

    حقوقي كه به اختيار بنده به او تعلق گرفته
    حقوقي كه به عهدة بندگان تعلق مي‌گيرد، و سبب آن اختيار خود آن‌ها است، كه با عمل خووشان حاصل مي‌گردد.
    مانند حقوقي كه بين زن و شوهر يا معلم و شاگرد، و يا سلطان و رعيت، و يا والدين و فرزند، و يا بين دو همسايه وجود دارد.
    روايات بسياري در بيان آن حقوق و چگونگي اداء آن‌ها، و فضل و ثواب آن‌ها، و مذمت ترك آن‌ها وارد شده، ما در اين‌جا به ذكر بعضي از فقرات روايت حضرت امام سجاد ـ عليه السلام ـ از «مكارم الاخلاق» مي‌پردازيم، آن حضرت بعد از ذكر بعضي از حقوق خداوند عزّوجلّ و اعضاء و جوارح و عبادات فرمودند:
    «و اماحق رعيتك بالعلم: فأن تعلم أنّ الله عزوجل إنّما جعلك قيّما لهم فيما أتاك من العلم و فتح لك من خزائنه فإن أحسنت في تعليم الناس و لم تخرق بهم و لم تتحبر عليهم زادك الله من فضله، و إن أنت منعت الناس علمك أو خرقت بهم عند طلبهم العلم منك كان حقّاً علي الله عزوجل أن يسلبك العلم و بهائه و يسقط من القلوب محلّك.»
    «و اما حق رعيت تو به واسطة علم آن است كه بداني خداوند با اين نعمتي كه به تو مرحمت كرده، تو را قيّم آن‌ها گردانيده، و به سوي تو باب هدايت و سعادت خود را گشوده است، پس اگر چنانچه درمقام تعليم مردم با آن‌ها نيكي نمودي، و بر آن‌ها درشت‌خوئي و تندي و تغيّر ننمودي، خداوند تو را از فضل خود ياري مي‌فرمايد، و اگر از مردم علم خود را بازداشتي، يا در حالي كه طلب علم از تو مي‌كنند تندي و درشت‌خوئي كردي، سزاوار است كه خداوند از تو علم و شكوه و عظمت آن راسلب فرمايد، و از دلها موقعيت تو را بردارد.»
    «و اما حقّ الزوجة: فأن تعلم أنّ الله عزّوجلّ جعلها لك سكناً و اُنساً، فتعلم أنّ ذلك نعمة من الله عليك فتكرمها وترفق بها و إن كان حقك عليها أوجب فإنّ لها عليك أن ترحمها لأنّها أسيرك و تطعمها و تكسوها،‌ و اذا جهلت عفوت عنها»
    «و اما حق زوجه: آن است كه بداني خداوند عزوجل او را وسيلة آرامش و انس تو قرار داده است، و با اين ملاحظه، در حق او اكرام نمائي، و به‌طور ملايمت و ملاطفت با او رفتار كني ـ گرچه حق تو بر او واجب‌تر است ـ و به درستي كه حق او بر تو آن است كه با او مهرباني كني، چون كه او اسير تو است، و در تحت اطاعت تصرف تو مي‌باشد، و آنكه او را اطعام كني، و او را بپوشاني، و هرگاه ناداني كرد او را عفو نمائي.»
    «و اما حق امّك: فأن تعلم أنّها حملتك حيث لا يتحمل أحد أحداً، و أعطتك من ثمرة قلبها مالايعطي أحد أحداً، و وقيك بجميع جوارحها و لم تبال آن تجوع و تطعمك و تعطش و تسقيك و تعري وتكسوك و تضحي و تظلك و تهجر النوم لاحلك. و وقيك الحرّ والبرد و لتكون لها فإنك لا تطيق شكرها إلا بعون الله و توفيقه.»
    «اما حق مادر، آن است كه بداني او تو را در برگرفته، و به تو از ميوة‌ قلب خودش داده، و تو را با همه جوارح خودش محافظت كرده است. ‌و باكي نداشت از آن كه خود گرسنه باشد و تو را غذا دهد. و خود تشنه باشد و تو را سيراب نمايد، و خود برهنه باشد و تو را بپوشاند، و خود در گرمي و آفتاب باشد و بر تو سايه بيندازد، و به خاطر تو، ترك خواب نمايد، و حفظ نمايد تو را از گرما و سرما به جهت آن كه تو از براي او باقي باشي، پس به درستي كه تو جز به وسلة ياري و توفيق خداوند نمي‌تواني از عهدة شكر او برائي.»
    «و أما حق أبيك: فأن تعلم أنّه أصلك، و أنّك لولاه لم تكن، فمهما رأيت في نفسك ما يعجبك فاعلم أنّ أباك أصل النعمة عليك فيه فأحمد الله و أشكره علي قدر ذلك، و لا قوة إلاّ بالله.»
    «و اما حق پدر، آن است كه بداني او اصل و ماية وجود تو مي‌باشد، و آن كه اگر او نبود تو هم نبودي، پس هر زمان در وجودت چيزي را ديدي كه از آن خوشت آمد، پس بدان كه پدر اصل و مايه در آن نعمت است، پس خداوند را حمد كن، و پدر خود را بر آين مقدار حقي كه بر تو دارد سپاسگذاري كن، و بر هيچ امري توانائي نيست جز به تأييد خداوند.»
    «و أمّا حقّ ولدك:

    فأن تعلم أنّه منك و مضاف إليك في عاجل الدنيا بخيره و شرّه، وأنّك مسئول عما وليته من حسن الأدب والدلالة علي ربّه عزّوجلّ والمعونة له علي طاعته فاعمل في أمره عمل من نيعمل أنّه مثاب علي الاحسان إليه معاقب علي الإسائة إليه.»
    «و اما حق فرزند، آن است كه بداني او از وجود تو مي‌باشد، ومنسوب به تو است، و در اين دنيا آنچه ازخير و شر انجام دهد، تو مورد سؤال الهي واقع خواهي شد، زيرا حق ولايت بر او داري، و امر او از نيكو گردانيدن آداب و اخلاق او، و راهنمائي كردن او، و شناسائي پروردگار او و اعانت نمودن او را بر اطاعت پروردگارش به تو واگذارشده است، پس در امر او مانند كسي كه يقين دارد براي احسانش ثواب داده خواهد شد، و براي بدي نسبت به او عقاب مي‌شود عمل نما»
    «و أما حقّ ذي المعروف عليك:

    فأن تشكره و تذكر معروفه، و تكسبه المقالة الحسنة و تخلص له الدعاء فيما بينك و بين الله عزّوجلّ، فإذا فعلت ذلك كنت قد شكرته سرّاً و علانية، فثمّ إن قدرت علي مكافاته يوماً كافاته.»[2]
    [1] . كافي، ج2، ص 172، حديث 9.
    [2]. مكارم الاخلاق،‌ص 420 ـ 422.
    *^^*شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #54
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb3 پاسخ : *^^*شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد *^^*





    «و اما حق كسي كه احسان و نيكي در حق تو نموده باشد،
    آن است كه از او تشكر نمائي و احسان و خير او را ياد كني،
    و چنان كني كه اسم او و ياد او در زبان مردم به نيكي برده شود، و با خلوص در حق او در پنهاني كه جز خداوند كسي مطلع نباشد دعا كني، پس هرگاه چنين كردي به تحقيق او را در پنهاني و آشكارا شكر نموده‌اي، و اگر چنانچه توانائي بر مكافات و جبران پيدا نمودي احسان او را جبران نمائي.»
    قسم سوم
    حقوقي كه به سبب ظلم و معصيت به بنده تعلق مي‌گيرد
    حقوقي است كه بر عهدة انسان به فعل و اختيار خود، ولي به شكل ظلم و معصيت و حرمت تعلق مي‌گيرد، مانند غيبت وتهمت و سخن‌چيني و يا سرقت نمودن مال كسي يا گرفتن مال مردم به زور يا حيله‌گري و مانند اين‌ها، كه اقسام فراواني دارد و روايات بسياري در مذمت وكيفر و عقوبت آن‌ها وارد شده است، و از آن جمله در كتاب «خصال» از حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ روايت شده است كه:
    «به حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ خطاب شد، به بني‌اسرائيل بگو: مادامي‌كه حق يكي از بندگان من به گردن شماها است محال است دعاي شما را مستجاب كنم.»
    پس هرشخصي كه در مقام تحصيل تقوا است بايد در اداء حقوق صاحبان حقوق، خصوصاً نسبت به اهل ايمان به وجهي كه در اين سطور به نحو اشاره و اختصار بيان كرديم و حقوقي كه در كتب مبسوطه از آيات و اخبار است، سعي و كوشش نمايد.


    *^^*شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #55
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    sham1 پاسخ : *^^*شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد *^^*





    1- ياري امام زمان ـ عليه السلام ـ با انتظار ظهور
    مؤمن با انتظار ظهور امام زمان ـ عليه السلام ـ مي‌تواند آن حضرت را ياري كند.
    اهميت انتظار ظهور به حدي است كه منتظر در زمرة مجاهدين و شهداي در حضور آن حضرت محسوب مي‌گردد، كه در اين مورد احاديث بسياري وارد شده است، و ما آن را در ضمن دو فصل بيان مي‌كنيم:
    فصل اول: احاديثي كه دلالت دارند بر آن كه انتظار فرج، فضيلت نصرت و شهادت دارد.
    فصل دوم: احاديثي در ساير فضيلت‌هاي انتظار.
    فصل اول
    روايات وارده در انتظار و نصرت آن حضرت
    روايات بسياري وارد شده است كه با انتظار، نصرت و ياري امام ـ عليه السلام ـ حاصل مي‌شود، از جمله در «نورالابصار» از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده است كه فرمود:
    «هركس از شما بميرد در حالي كه انتظار ظهور حضرت قائم ـ عليه السلام ـ را داشته باشد، مانند كسي است كه با آن حضرت و در خيمه ايشان باشد.
    آن‌گاه اندكي ساكت شد، سپس فرمود: مانند كسي است كه در ركاب او جهاد كند.
    پس از آن فرمود: نه، والله، بلكه مانند كسي است كه در ركاب رسول اكرم ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ شهيد شده باشد.»
    [1]
    و نيز روايت ديگري در «نورالابصار» از ابي حمزه نقل شده كه گفت: به حضرت صادق ـ عليه السلام ـ عرض كردم: فدايت شوم، پير و ناتوان شده‌ام، ‌و اجلم نزديك شده است، و مي‌ترسم پيش از وقوع امر فرج شما بميرم.
    «فرمود: اي ابا حمزه! هركس كه ايمان داشته باشد و گفتار ما را تصديق كند، و منتظر فرج ما باشد، مانند كسي است كه در زير پرچم حضرت قائم ـ عليه السلام ـ شهيد شده باشد، بلكه ثواب كسي را دارد كه در ركاب حضرت رسول ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ شهيد شده باشد.»
    [2]
    و در روايت ديگري از آن حضرت نقل شده كه فرمود:‌
    «هركدام از شما كه در حال انتظار فرج از دنيا رود، نزد حق تعالي از بسياري از شهيدان بدر و احد افضل است.»
    [3]
    و از اين روايات استفاده مي‌شود كه: خداوند به واسطة انتظار، اجر و ثواب مجاهدين و شهداي در ركاب حضرت قائم ـ عليه السلام ـ را مرحمت فرمايد، ‌و منتظرين فرج را در زمرة ياوران ايشان محشور مي‌فرمايد.
    و در فصل سوم در بيان معناي انتظار روشن مي‌شود كه هرگاه حقيقت انتظار در كسي حاصل شود، با همان انتظارش در حقيقت نصرت و ياري امام ـ عليه السلام ـ نموده است.



    *^^*شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #56
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    sham1 پاسخ : *^^*شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد *^^*






    فصل دوم
    در ذكر رواياتي در ساير فضيلت‌هاي انتظار
    در اين‌جا به برخي ديگر از فضائل انتظار، و بيان وجوب انتظار و آن كه انتظار از لوازم حقيقية ايمان، و از شرايط قبولي اعمال و عبادات است مي‌پردازيم.
    در «نورالابصار» از تفسير منير «برهان» از مسعده روايت شده كه گفت:
    «در محضر مبارك حضرت صادق ـ عليه السلام ـ بودم كه پيرمرد قد خميده‌اي وارد شد، در حالي كه به عصاي خود تكيه كرده بود، پس سلام كرد،‌ و حضرت جواب سلامش را دادند.
    آن‌گاه عرض كرد: يابن رسول الله! دست خود را بدهيد ببوسم؟
    آن‌گاه دست حضرت را بوسيد، و سپس شروع كرد به گريه كردن.
    حضرت فرمودند اي پيرمرد! چرا گريه مي‌كني؟
    عرض كرد: فدايت شوم، صد سال است كه عمرم در انتظار قائم شما سپري گشته، هر ماه جديدي كه مي‌آيد مي‌گويم: در اين ماه ظاهر مي‌شود، ‌و هر سالي كه تازه مي‌شود مي‌گويم: در اين سال واقع مي‌شود، اكنون پير و ناتوان شده‌ام و اجلم فرا رسيده،‌ و هنوز به مراد دل خود نرسيده‌ام، و فرج شما را نديده‌ام، چرا گريه نكنم و حال آن‌كه بعضي از شما را در اطراف زمين پراكنده، ‌و بعضي را به ظلم دشمنان دين كشته مي‌بينم.
    پس حضرت صادق ـ عليه السلام ـ گريان شدند و فرمودند: «اي پيرمرد! اگر زنده ماندي تا زماني كه ببيني قائم ما را، مقام رفيع و بسيار والائي خواهي داشت، و اگر پيش از ظهور آن حضرت در انتظار او از دنيا رفتي، پس در روز قيامت در زمرة آل‌محمد ـ عليهم السلام ـ محشور خواهي شد.

    و آن‌ها ما هستيم كه امر به تمسك به ما نموده، در آن‌جا كه فرموده:‌
    «إنّي مخلف فيكم الثقلين، فتمسّكوا بهما لن تضلوا، كتاب الله و عترتي أهل بيتي»
    من در ميان شما دو گوهرگرانبها را بر جاي مي‌گذارم، پس به آن دو تمسك كنيد كه هيچ‌گاه گمراه نشويد: كتاب خدا و عترت يعني خاندانم.»
    امام زين العابدين ـ عليه السلام ـ به ابي خالد كابلي فرمود:
    «ثمّ تتمدّ الغيبة بوليّ الله الثاني عشر ـ عليه السلام ـ من اوصياء رسول الله ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ والائمة بعده. يا أبا خالد! إنّ أهل زمان غيبتة القائلون بإمامته، المنتظرون لظهوره أفضل أهل كلّ زمان، لأنّ الله ـ تعالي ذكره ـ أعطاهم من العقول والأفهام و المعرقة ما صارت به الغيبة عندهم بمنزلة المشاهدة، و جعلهم في ذلك الزمان بمنزلة المجاهدين بين يدي رسول الله ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ بالسيف، اولئك المخلصون حقاً، و شيعتنا صدقاً، والدعاة إلي دين الله سرّاً وجهراً.»
    و قال: «انتظار الفرج من أعظم الفرج.»
    [4]
    «سپس غائب ماندن وليّ خدا كه دوازدهمين جانشين رسول خدا ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ و امامان بعد از او مي‌باشد طولاني خواهد گشت.
    اي ابوخالد، همانا اهل زمان غيبت او كه امامتش را باور دارند، و منتظر ظهور او هستند از مردم همة زمان‌ها بهترند، زيرا كه خداي تبارك و تعالي آن‌چنان عقل و شعور و معرفت به آن‌ها عنايت فرموده كه غيبت نزد آنان مانند حضور و مشاهده است، و آنان را در آن زمان به منزلة ‌كساني قرار داده كه در پيشگاه رسول خدا ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ با شمشير جهاد كرده‌اند، آنان حقّاً مخلص هستند، و راستي كه شيعيان ما هستند، و دعوت كنندگان به دين خداي عزّوجلّ در پنهان و آشكار مي‌باشند.»
    و فرمود: «انتظار فرج خود از بزرگترين فرج‌ها است.»
    در روايت ديگري ابي‌بصير گويد: روزي امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند:
    «آيا شما را خبر ندهم به چيزي كه خداوند جز به آن عملي را از بندگان قبول نمي‌كند؟ گفتم: بلي،
    فرمود: شهادت به وحدانيت و يكتائي خداوند و رسالت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ و اقرار به آنچه امر فرموده،‌ و دوستي ما و بيزاري از دشمنان ما، و تسليم بودن در برابر ما، و داشتن ورع و اجتهاد و اطمينان، و انتظار كشيدن براي قيام قائم ـ عليه السلام ـ ، آن‌گاه فرمود: به درستي كه براي ما دولتي است كه خداوند آن را هر وقت كه بخواهد ظاهر مي‌گرداند.
    سپس فرمود:‌ هركس دوست دارد كه از اصحاب قائم ـ عليه السلام ـ باشد پس هر آينه بايد انتظار كشد، و با ورع و محاسن اخلاق عمل كند در حالي كه انتظار دارد، پس اگر بميرد و قائم ـ عليه السلام ـ پس از او خروج كند از براي او اجر كسي است كه آن حضرت را درك كرده ‌است، پس كوشش كنيد و انتظار بكشيد، گوارا باد براي شما اي گروهي كه مورد رحمت خدا هستيد.»
    [5]
    در «كافي» است كه ابي جارود به امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ عرضه داشت:
    «يابن رسول الله؛ هل تعرف مودّتي تجيبني فيها فإنّي مكفوف البصر، قليل المشي و لا يستطيع زيارتكم كلّ حين.
    قلت: فانّي اسئلك مسئلة لكم و انقطاعي اليكم و موالاتي ايّامكم؟ قال: فقال: نعم.
    قال: هات حاجتك.
    قلت: أخبرني بدينك الذي تدين الله عزّوجلّ به: أنت و أهل بيتك لأدين الله عزّوجلّ به.
    قال: إن كنت أقصرت الخطبة قد أعظمت المسئلة، والله لأعطينك ديني و دين آبائي الذي ندين الله عزّوجلّ به شهادة أن لا اله إلاّ الله و أنّ محمّداً رسول الله ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ والإقرار بما جاء من عند الله والولاية لوليّنا والبرائة من عدونا، والتسليم لأمرنا، و إنتظار قائمنا، والإجتهاد والورع.»
    [6]
    «اي فرزند رسول خدا! آيا مودّت و دلبستگي و پيروي مرا نسبت به خودتان قبول داريد؟
    فرمود: آري
    عرضه داشتم: من از شما مطلبي را مي‌پرسم و مي‌خواهم به من پاسخ دهيد، زيرا كه چشم من نابينا است و كمتر راه مي‌روم و نمي‌توانم هر وقت بخواهم به ديدار شما بيايم.
    فرمود: خواسته‌ات را باز گوي!
    عرض كردم: ديني كه تو و خاندان شما خداي عزوجل را به آن دينداري مي‌كنيد برايم بيان فرما تا خداوند را با آن دينداري كنم؟
    حضرت فرمود: گرچه سؤال را كوتاه كردي ولي مطلب مهمي پرسيدي، به خدا قسم، ديني را كه من و پدرانم خداوند را با آن دينداري مي‌كنيم برايت مي‌گويم:
    گواهي دادن به اين كه هيچ معبود حقيقي جز خداوند نيست، و اين كه محمد ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ پيامبر خدا است، و اقرار به آن‌چه از طرف خداوند آورده، و دوستي با دوستان ما و بيزاري از دشمنان ما، و تسليم بودن به امر ما، و انتظار قائم ما، وتلاش و پرهيزگاري مي‌باشد.»
    و همچنين در اخبار بسياري تصريح شده است كه: انتظار فرج از افضل عبادات نزد خداوند عزوجل است.
    [7]

    [1] . بحارالانوار، ج 52، ص 126، حديث 18.
    [2] . تفسير برهان، ج 4، ص 293، حديث 9، به نقل از مكيال المكارم، ج 2، ص 147،‌ حديث 1234.
    [3] . كافي، ج 1، ص 334، ذيل حديث 2.
    [4] . بحارالانوار، ج 36،ص 387، حديث1.
    [5] . غيبت نعماني، ص 200، حديث 15.
    [6] . كافي، ج 2، ص 22، حديث 10.
    [7] . رجوع شود به مكيال المكارم، ج 2، ص 150.
    *^^*شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #57
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    sham1 پاسخ : *^^*شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد *^^*





    2- معناي انتظار، شرايط و آثار و علائم آن
    حقيقت انتظار بر حسب مفهوم لفظي آن ضد يأس است،‌ و مراد از انتظار چيزي، آن است كه يقين به وقوع آن داشته و چشم به راه آن باشد، و اميدوار به زمان وقوعش باشد.
    كيفيت انتظار فرج حضرت حجت ـ عليه السلام ـ در هر زماني چه قبل از زمان غيبت و چه در حال غيبت، بر دو قسم است:
    قسم اول: انتظار قلبي.
    قسم دوم: انتظار بدني.

    قسم اول، انتظار قلبي
    انتظار قلبي داراي درجات سه‌گانه است:
    درجة اول: آن كه يقين داشته باشد ظهور آن حضرت حق است و واقع خواهد شد، و آن وعدة الهي است كه تخلفي در آن نيست،‌ و هر قدر هم در تحقق آن تأخير شود، مأيوس و نااميد نگردد، و منكر اصل آن نشود.
    درجة دوم: آن كه ظهور را موقت به وقت خاصي نداند كه قبل از آن مأيوس از وقوع آن شود.
    درجة سوم: آن كه بر حسب آنچه در روايت است كه:
    «توقعوا الفرج صباحاً و مساءاً.»
    [1]
    «هر صبح و شام منتظر فرج باشد.»
    و آنچه وارد است كه:
    «يَأْتِي بَغْتَهً كَالشَّهَابِ الثَّاقِبْ»
    [2]
    «او هم چون شهاب فروزاني ناگهان خواهد آمد.»
    و در فقره براي از دعا است:
    «انّهم يرونه بعيداً ونريه قريباً»
    [3]
    و امثال اين‌ها، پس در هر حال و هر زماني منتظر باشد، يعني اميد وقوع آن را داشته باشد.
    درجة اول انتظار
    اين درجه واجب است و حقيقت ايمان به آن بستگي دارد،‌ و نبود آن در باطن امر موجب كفر و ضلالت است، اگرچه به حسب ظاهر محكوم به احكام اسلام باشد، و او براي هميشه در آتش با كفار خواهد بود، چون انكار امر امامت است.‌هر چند در ظاهر اقرار به توحيد و رسالت دارد.‌ و دليل بر آن از آيات و اخبار بسيار زياد است، چنانچه به بعضي از آن اشاره شد.
    و آنچه از آيات و روايات بعد از ملاحظة وعده‌هاي الهيه كه در بعضي از آيات قرآن
    [4] داده شده، استفاده مي‌شود اين است كه بر حسب دليل عقلي و نقلي، كساني كه شايستگي خلافت و وراثت نبويّه و ولايت الهيه را دارند، منحصرند به دوازده وجود مقدس كه حسب و نسب و اسم و وصف و شخص آن‌ها از جهت پدري و مادري، در اخبار متواتر ذكر شده است، و بعد از ملاحظة آن كه آن وعده‌هاي الهيه تا كنون ـ برآن وجهي كه در آن آيات و آن اخبار است ـ‌ هرگز در هيچ زماني نسبت به هيچ كدام از آن دوازده نفر و در حق غير آن‌ها وقوع نيافته،‌ و دين الهي در كلّ عالم بر همة دين‌ها غلبه پيدا نكرده كه جميع مردم به آن معترف شده باشند، و به ملاحظة آن كه آن امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ همگي تاكنون مظلوم واقع شده و ضعيف شمرده شده‌اند و تمكين و استخلاف و وراثت آن‌ها در زمين با نبود خوف و ترس براي هيچ يك تحقق نيافته، پس بايد انتظار تحقق آن وعده‌هاي الهي را به وجود حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ و نيز براي پدران بزرگوارش بعد از رجعت ايشان به اين دنيا، چنانچه در اخبار متواتره بر آن تصريح شده، داشته باشد.
    و بعد از تأمل منصفانه و بدون تعصب و عناد در اين آيات و اخبار، واضح و روشن مي‌شود كه انكار و شبهه در امر ظهور و فرج حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ و نيز در رجعت پدران گراميش ـ عليهم السلام ـ انكار و تشكيك در آيات قرآني و ادلّة قطعي نقلي است، و حقيقت كفر و ضلال جز همان انكار امر حق يا تشكيك در آن بعد از وضوح آن نيست.


    *^^*شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #58
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    sham1 پاسخ : *^^*شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد *^^*





    درجة دوم انتظار
    اين درجه نيز واجب است، لكن بر وجهي كه اگر نباشد موجب فسق است، و آن يأسي است كه حرام است و از آن نهي شده است، و اين حرمت به مقتضاي تكذيب وقّاتون (كساني كه وقت براي ظهور تعيين مي‌كنند.) است.
    [5]
    درجة‌ سوم انتظار
    اين درجه مقتضاي كمال ايمان است و نبود آن موجب نقصان در ايمان است، پس لازمة كمال ايمان مؤمن آن است كه بر حسب احاديث زيادي كه در آن‌ها امر فرج را تقريب فرموده‌اند: آن را نزديك بداند و پيوسته چشم به راه باشد، و بايد حال مؤمن مانند حال كسي باشد كه خبر آمدن مسافر را به او داده‌اند مسافر او در حال بازگشت است، و او با اين احتمال كه موانع سبب تأخير در رسيدن او شده، همه روزه انتظار آمدن آن مسافر را دارد.
    بنابراين، بايد براي ظهور آن حضرت و نيز ملاقات با ايشان ـ به آدابي كه ذكر مي‌شود ـ مهيا شود، همان‌طور كه انسان از براي مسافر عظيم القدر تهيه مي‌بيند.
    قسم دوم، انتظار بدني
    هرگاه انسان مزرعه‌اي داشته باشد، آن را اصلاح كرده و تخم بكارد و آب دهد، چون احتمال وقوع آفات زميني و آسماني مي‌رود، دعا مي‌كند و از خداوند متعال حفظ آن زراعت را از آن آفات طلب مي‌كند، و با اين حال انتظار مي‌كشد كه زمان رسيدن محصول آن فرا رسد.
    خداوند عالم ـ جلّ شأنه ـ در هر زمان وجود مبارك امام ـ عليه السلام ـ را وسيلة بقاء عالم و عطا كردن نعمت‌هاي خود قرار داده است، كه بدون آن نه عالمي باقي مي‌ماند و نه نعمتي عطا مي‌شود، و ظهور امر امام ـ عليه السلام ـ را ـ كه تصرفات ظاهري داشته باشد ـ وسيله از براي ظهور كامل همة نعمت‌هاي ظاهري و باطني قرار داده است، كه بدون آن در هر قسم از آن نعمت‌ها نقصان پيدا مي‌شود، و در هركدام سرور و خوشحالي او مقرون به حزن و غم خواهد شد.
    و همانگونه كه در نعمت‌هاي دنيوي خداوند متعال بعضي اسباب را مهيا كرده و آن نعمت‌ها را به وسيلة آن اسباب عطا مي‌فرمايد، چون بذر كاشتن و آب دادن كه وسيلة ظاهر شدن حبوبات و ميوه‌جات و گل‌هاي گوناگون است، همچنين براي تعجيل در ظهور امام ـ عليه السلام ـ كه وسيلة ظهور همة نعمت‌ها است، اسبابي مقرر فرموده است كه به دست خود بندگان است، و آن اسباب عبارت از تقوا و اعمال صالحه است، چنان‌چه در اين آية شريفه مي‌فرمايد:
    «وَلَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُري آمَنُوا وَاتَّقُوا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْاَرْضِ»
    [6]
    و آفت تعجيل در ظهور آن حضرت، اعمال قبيحه زشت و گناهان بندگان است، و از همة آن‌ها بدتر افشاء كردن اسرار آل محمد ـ عليهم السلام ـ و تقيه نكردن از دشمنان مي‌باشد، كه اين خود امر فرج را به تأخير مي‌آندازد، و لذا بندة مؤمن با توبه از همة گناهان و خطاها از خداوند دفع آن آفات و اثر آن‌ها را طلب مي‌كند، و با اين حال انتظار مي‌كشد كه زمان رسيدن محصول يعني روز ظهور و فرج امام ـ عليه السلام ـ فرا رسد، و اين حال با اين خصوصيات، ‌انتظار كامل بدني است كه از لوازم كمال ايمان است.
    شرايط انتظار
    شرايط انتظار يعني: اموري كه مترتب شدن فضائل انتظار ـ كه ذكر شد ـ به آن بستگي دارد، و هر قدر در آن امور نقصان حاصل شود، موجب نقصان در فضائل و ثواب‌هاي آن خواهد شد، از مهمترين آن شرايط، دو امر است كه در اين مقام ذكر مي‌شود.



    *^^*شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #59
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    sham1 پاسخ : *^^*شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد *^^*





    خلوص نيت، اولين شرط انتظار
    همچنان كه گفتيم انتظار فرج از بهترين و ارزنده‌ترين عبادات نزد خداوند است، و شرط صحت و قبولي هر عبادتي اخلاص است، و توضيح آن چنين است كه در هر عبادتي انگيزه و محرك آدمي بر انجام آن ممكن است يكي از وجوه زير باشد.
    وجه اول: آن كه انگيزه و محرك بر عمل، اصلاح امور دنيوي باشد، و آن به دوگونه است:
    اول: آن كه در عمل قصد و نيّت او فقط رسيدن به امر دنيوي باشد، بدون آن كه در آن رضاي الهي را تصور نمايد، و اين مانند مزدور و اجرت بگيري است كه قصدش، گرفتن اجرت است، و چيز ديگري را هرگز ملاحظه نمي‌كند.
    پس هرگاه در مقام عبادت قصد بنده چنين باشد، اين عبادت به‌طور كلي از درجة خلوص ساقط است، و علماء در چنين حال به بطلان آن حكم مي‌كنند.
    دوم: آن كه قصد در عبادت رضاي الهي است، ولكن رضاي الهي را وسيله حصول امر دينوي قرار مي‌دهد، يعني: چون معرفت پيدا نموده كه خداوند عالم اين عبادت را دوست دارد، بجا مي‌آورد كه رضاي الهي به آن حاصل شود، و خداوند به وسيلة آن امر او را اصلاح فرمايد.
    پس اگر چنانچه در كلية عبادات، نيت و قصدش همان به دست آمدن امور دنيوي و رسيدن به مقاصد آن باشد كه برگشت همه‌اش به دنيا است، مانند رياست‌طلبي و راحت‌طلبي و لذت‌جوئي و امثال اين‌ها، پس اين عبادت، عبادت شيطاني است. و چنين شخصي از زمرة اهل اخلاص به‌طور كلي خارج است.
    ولكن اگر اين نوع قصد در امور اضطراري باشد، يعني در بعضي از حوائج دنيوي چون اداء قرض يا رفع امراض يا رفع پريشاني و امثال اين‌ها به بعضي از عبادت‌ها بر همان وجهي كه دستور داده شده‌است، متوسل شود، و نيت او در آن عبادت، رضاي الهي باشد و آن را وسيلة اصلاح امر دنيائي قرار دهد، اين كمترين درجة خلوص مي‌باشد، و علماء به صحت اين عمل به وجه مزبور حكم فرموده‌اند.
    وجه دوم: آن كه انگيزه عمل او، محض فوائد اخروي، مانند رسيدن به مقامات عالية بهشت، يا نجات از دركات آتش و دوزخ باشد.
    گرچه در اين مورد نيت و قصد واقعي در عبادت حصول رضاي الهي است، و به وسيلة رضاي الهي در آن عبادت، بنده از خداوند ـ جلّ شأنه ـ بهشت يا خلاصي از جهنم را طلب مي‌نمايد، ولي با اين حال،‌ خلوص حاصل مي‌شود.
    لكن خلوص حقيقي حاصل نمي‌شود، زيرا خلوص حقيقي در مقام عبادت آن است كه بنده هيچ منفعتي كه برگشت آن به خودش باشد ـ ولو منافع اخروي ـ در نيت لحاظ نكند، و حقيقتاً جز رضاي الهي چيز ديگري در نظرش نباشد.
    وجه سوم: آن كه در مقام عبادت قصد واقعي او جز رضاي الهي چيز ديگري نباشد، و اين خلوص كامل حقيقي است

    .


    [1] . كافي، ج 1، ص 333، حديث 1.
    [2] . بحارالانوار، ج 51، ص 72.
    [3] . سورة معارج، آية 6.
    [4] . « هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ »، سورة صف، آيه 9.
    «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ»، سوره نور، آيه 55.
    «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ»، سوره قصص، آيه 5.
    [5] . كافي، ج1، ص 386، حديث 2 و 3 و 5.
    [6] . سورة اعراف، آية 96.
    *^^*شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #60
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    sham1 پاسخ : *^^*شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد *^^*





    ولكن منافات ندارد كه بنده با اين درجه از خلوص كمال رغبت و اشتياق به نعمت‌هاي الهي در بهشت، و ترس از عذاب الهي در جهنم داشته باشد، به واسطة آن كه خلوص او در مقام عبادت و بندگي است كه در اين مقام جز رضاي الهي هيچ امر ديگري را ملاحظه نمي‌كند.
    و اما نعمت‌هاي الهي و همچنين نجات از عذاب او را از جود و عفو او سؤال مي‌نمايد، بدون آن كه هيچ يك از اين ها را در حال عبادت در قصد و نيت خود ملاحظه كرده و به نظر آورد.
    چنانچه حال اولياء الله چنين بوده، و شرح حال مناجات آن‌ها و فقرات دعاهاي آنان قوي‌ترين شاهد بر اين مطلب مي‌باشد.
    درجات سه‌گانه نيت در انتظار و ظهور حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ
    درجة اول:
    بعضي از بندگان عمده غرض آن‌ها در انتظار فرج حضرت صاحب الامر ـ عليه السلام ـ اشتياق به زيادي نعمت‌‌هاي الهي و وسعت در امور زندگي، و رفع شدائد و سختي‌ها مي‌باشد كه در دوران ظهور وجود دارد، و اين خود بر دوگونه است:
    اول: آن كه غرض و هدف او مجرد رسيدن به همين جهات مزبوره است، به گونه‌اي كه اگر چنانچه در همين حال از براي او اين جهات اصلاح شود، يعني خداوند به او وسعت در نعمت‌هاي خود عطا فرمايد، و از او سختي‌ها و بلاها را دفع نمايد، پس آن حال اشتياق از او زائل مي‌شود، و به كلي از ذكر آن حضرت و از ياد فرج و ظهور ايشان غافل مي‌گردد.
    پس اگر چنين باشد، به‌طور كلي از عنوان خلوص خارج خواهد شد، و به فضيلت انتظارفرج فائز نخواهد گرديد، و در اين انتظارش از اهل دنيا خواهد بود.
    چنانچه در كتاب «كافي» از ابي بصير روايت كرده كه گفت به امام صادق ـ عليه السلام ـ عرض كردم: كي فرج خواهد شد؟ فرمود:
    «و أنت ممّن تريد الدنيا؟»
    «قصد و ارادة تو در طلب اين امر دنيا است؟».
    سپس فرمود: هركس به اين امر معرفت پيدا نمايد پس به واسطة انتظار فرج الهي به تحقيق از براي او فرج حاصل شده است.»
    [1]
    دوم: آن كه غرض از اشتياق داشتن او به آن جهات مزبوره، به ملاحظة آن است كه آن گشايش‌ها و آن نعمت‌هاي فراوان، مخصوص آن زمان است، و چيزي است كه آن را خداوند از براي اولياء مقربين او ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ پسنديده است، چنين اشتياقي نزد خداوند محبوب است.
    چنانچه مضمون حديثي است كه از حضرت امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ كه فرمود:
    «ما اهل‌بيت در مقام رضاي الهي چنانيم كه اگر خداوند فقر را بر ما مقدر كند،‌ دوست مي‌داريم، و اگر وسعت و غنا مقدر نمايد آن را نيز دوست مي‌داريم.»
    و در روايت ديگري نقل شده است كه:
    «چون خداوند عالم براي حضرت ايوب ـ عليه السلام ـ بعد از برطرف شدن بلا، ملخ طلا نازل كرد، آن حضرت تمام آن ملخ‌ها را از اطراف برمي‌داشت، جبرئيل ـ عليه السلام ـ عرض كرد: خوب در جمع‌آوري آن‌ها اهتمام داريد! فرمود: چون كه عطاي پروردگار من است.»
    [2]
    پس از اين‌گونه احاديث ظاهر مي‌شود كه هرگاه بنده نعمت‌هاي دنيوي را به اين عنوان كه آن عطائي است كه خداوند به رضاي خود مرحمت فرموده است، دوست داشته باشد، اين دوستي از موضوع اخباري كه در مذمت دنيا و دوست داشتن آن وارد شده، خارج است.
    و چون همة نعمت‌هاي الهي كه در زمان فرج آل محمد ـ عليهم السلام ـ وعده داده شده است، خداوند آن‌ها را براي اولياء مقربين خود پسنديده، و گوارا قرار داده است، پس اشتياق به آن‌ها محبوب و پسنديده الهي خواهد بود چرا كه بنده در اين اشتياق و انتظارش رضاي الهي را ملاحظه دارد، و لهذا به همة فيوضات و ثواب‌هاي مقرره براي انتظار فرج فائز خواهد شد.
    لكن اين نوع قصد و غرض مرتبة اول خلوص در امر انتظار فرج مي‌باشد، به واسطة آن كه نهايت آن طلب نعمت‌هاي دنيوي است.

    *^^*شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 6 از 10 نخستنخست ... 2345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •