*^*با سالكان وادى نور*^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*با سالكان وادى نور*^*
صفحه 12 از 18 نخستنخست ... 28910111213141516 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 120 , از مجموع 171
  1. #111
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    دلى دارم خريدار محبت

    كزو گرم است بازار محبت
    و فرموده است :

    به واللّه كه جانانم تويى تو

    به سلطان عرب جانم تويى تو
    و حافظ مى فرمايد:

    الا يا ايها الساقى ادركاءسا و ناولها

    كه عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكل ها شب تاريك و بيم و موج گردابى چنين هايل

    كجا دانند حال ما سبك باران ساحل ها به مى سجاده رنگين كن گرت پير مغان گويد

    كه سالك بى خبر نبود ز راه و رسم منزل ها
    و مولوى در كتاب شمس مى گويد:

    حيلت رها كن عاشقا، ديوانه شو ديوانه شو

    و اندر دل آتش درآ، پروانه شو پروانه شو
    (682)
    باز حافظ مى فرمايد:

    زملك تا ملكوتش حجاب برگيرند

    هر آن كه خدمت جام جهان نما بكند
    و باز مى فرمايد:

    تا شدم حلقه به گوش در مى خانه عشق

    هر دو آيد غمى از نو به مبارك بادم
    باز مى فرمايد:

    من كه پى بردم به گنج حسن بى پايان دوست

    صدگدايى همچو خود را بعد از اين قارون كنم


    اومديم مثل بچه ها بى رنگ بشيم

    با خداى جسم و جان يكرنگ بشيم اومديم فطرت خود را بشناسيم

    فطرت اللّه است ما آگاه باشيم
    بچه ها و نوجوانان چون تازه به اين عالم آمده اند، هنوز از اين جهان طبيعت رنگ نگرفته اند و خيلى زود مى شود آن ها را با خداى جسم و جان آشنا كرد و جسم و جانشان را به صبغة اللّه زينت داد. لذا گفته شد كه يكى از اهداف بلند حج ، آن است كه ما آن جا برويم و همه رنگ ها و وارنگ ها و نيرنگ ها را از جسم و جان خود شست و شو دهيم و ديگر غير از رنگ خدايى كه همان رنگ ارزش هاى والاى انسانى است ، رنگ ديگرى نداشته باشيم ؛ زيرا رنگ جهان طبع زنگار قلب است و وقتى قلب زنگار گرفت ، كم كم مُهر مى شود و از كار مى افتد و مركز فرماندهى نفس و هوا و شيطان مى گردد. البته حاجى و سالك هنگام شروع سفر بايد محاسبه كامل روى نفس انجام دهند و اگر آب و رنگى از طرف نفس و هوا در خود احساس كردند، آن را با آب توبه شست وشو دهند و حق اللّه و حق الناس را با توبه ادا كنند تا پاك شوند و بتوانند با خداى جسم و جان يكرنگ شوند. در بيت بعد كه گفته شده كه آمده ايم فطرت خود را بشناسيم و اين فطرت اصيل انسانى فطرت اللّه است . مخفى نماند كه انسان موجودى است مركّب از طبع و فطرت ، و قرآن مجيد از هر دو قسم سرشت انسانى نام برده است . مثلا وقتى به فطرت مى رسد، مى فرمايد: ((لقد خلقنا الاءنسان فى اءحسن تقويم (683)))؛ همانا ما انسان را در بهترين برش هاى فطرى آفريديم . يا مثلا از جهت اين كه فطرت انسان خداخواه و خداجو است ، مى فرمايد: ((يا اءيها الاءنسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه (684)))؛ يعنى اى انسان ! سرشت تو آن چنان است كه با تمام تلاش و كوششت سرانجام خدايت را ملاقات مى كنى . و باز مى فرمايد: ((و ما خلقت الجن و الاءنس الا ليعبدون (685)))؛ يعنى ما سرشت آدمى را نيافريديم مگر براى عبادت و بندگى . اما وقتى نوبت به بيان طبع انسان مى رسد، مى فرمايد: ((قتل الانسان ما اءكفره (686)))؛ يعنى مرگ بر انسان ، از چه چيز و از چه جهت و براى چه كافر شده ، و جز طبع شيطانى چه دليلى بر كفرش دارد. و باز مى فرمايد: ((والعصر * انّ الانسان لفى خسر(687)))؛ يعنى قسم به عصر كه طبع انسان در ضرر و زيان است . يا مى فرمايد: ((ثم رددناه اءسفل سافلين (688)))؛ يعنى طبع انسان در اسفل سافلين قرار گرفت . يا مى فرمايد: ((بل يريد الانسان ليفجر امامه (689)))؛ يعنى طبع انسان دوست دارد آزاد و رها باشد و لجامى نداشته باشد. و سرانجام طبع انسان ، ظلوم و هلوع و جهول و طاغى و كفور مبين و خصيم مبين و ضعيف و امثال (690) ذلك است ، اما فطرت انسان فطرت اللّه است كه مى فرمايد: ((فطرت اللّه التى فطرالناس عليها لاتبديل لخلق اللّه (691)))؛ يعنى انسان فطرت الهى دارد كه بر آن مفطور است و تبديلى براى خلق خدايى نيست . بالاخره شناخت طبع و قواى آن و فطرت و قواى آن بايد براى حاجى و سالك مهم باشد تا با طبع مبارزه و فطرت را يارى كند تا خدا او را يارى رساند. خداوند مى فرمايد: ((يا اءيها الذين آمنوا ان تنصروا اللّه ينصركم و يثبت اقدامكم (692)))؛ يعنى اى خدا باوران ! اگر خدا را يارى كرديد، خداوند شما را يارى مى كند و شما را ثابت قدم نگه مى دارد.
    ((بايد اهداف نهايى حج را دنبال كنيم ))

    اومديم قدر خدا را بدونيم

    ديگه بيش از اين كوتاهى نكنيم
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #112
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    بايد يكى از اهداف بلند حجاج اين باشد كه ضمن به جا آوردن مناسك ، بيش از پيش قدر خدا را بدانند و در اين زمينه كوتاهى نكنند؛ زيرا خداوند در قرآن مجيد مكرر آورده است كه : ((ما قدروا اللّه حق قدره (693)))؛ يعنى حق قدر خدا دانسته نشد. نوع ما اين دغدغه را نداريم كه آيا قدر خدا را دانستيم يا نه ، و قدر خدا دانستن به چيست و چگونه است ؟ اما اولياى خدا فراوان اين دغدغه را دارند. اگر يك بنده صالح عمر عالم را داشته باشد و تمام اين عمر را يك سجده يا يك ركوع كند، باز هم نتوانسته است قدر نعمت هاى خدا را بداند، چه رسد به قدر خود خدا. يا اگر تمام وجودش اشك شود و در ياد و خوف خدا بريزد، با اين كار هم نتوانسته قدر خدا را بداند؛ زيرا هر كارى انجام دهد، به هدايت و توفيق و نعمت خداست و اين ها خود قدردانى لازم دارد. اين از يك طرف و از طرف ديگر عظمت و بها و كمال و جلال و جمال و جبروت و عزّت و علم و حيات و قدرت و اسماء و صفات او بى پايان است و قدردانى از نامتناهى از طرف موجود متناهى ممكن نيست ! پس چه بايد كرد؟! بايد به قدر وسع ، بندگى و قدردانى كرد و وسع ما اين است كه اولا تمام استعدادهاى ظاهرى و باطنى انسانى خود را شناسايى كنيم و در راه بندگى او تبارك و تعالى به كار گيريم و به يك معنا تا توانسته باشيم از وجود خود قدردانى كنيم ، همان گونه كه مولا اميرالمؤ منين عليه السّلام مى فرمايد: ((خدا رحمت كند كسى را كه قدر خود را بداند(694))) البته شناخت استعدادهاى علمى و عملى هم در عالم خلق سر به بى نهايت در مى آورد و خيلى كار مهمى است ، مگر ما توانسته ايم قدر چشم را بدانيم ، قدر گوش را بدانيم ، قدر زبان را بدانيم ، قدر عقل و فكر و هوش و درايت را بشناسيم ، قدر نيرو و استعداد، كشف و شهود و عين اليقين و حق اليقين را بدانيم ؟! به حج مى رويم تا در روال بندگى ، قدر خدايى خدا را بدانيم و شكر نعمت هاى او را به جاى آوريم . وقتى به كتاب هايى كه درباره حيوانات نوشته شده مراجعه شود، مى بينيم كه ائمه اطهار راجع به اذكارى كه يك وزغ دارد و اذكارى كه يك خروس ‍ دارد و...، چه گفته اند. جدّا از پيش خود خجل مى شويم كه پس من چه مى كنم و اين چه مناسكى است كه به من جاى مى آورم . خلاصه هدف بزرگ اين است كه ديگر بيش از اين كوتاهى نكنيم و بتوانيم در اين راستا حج كاملى به جاى آوريم .

    اومديم نهجُ اصول كافى را

    بگيريم با ترجمان وافى را
    سالك و حاجى چگونه مى تواند سفر تمام عيارى داشته باشد، حال آن كه حقايق و معارفى كه در اصول كافى و نهج البلاغه حضرت مولا اميرالمؤ منين عليه السّلام آمده است نديده و به آن عمل نكرده باشد، به ويژه اين كه روايات معارفى را مرحوم فيض كاشانى در كتاب وافى ، اين كتاب معتبر شيعه تفسير و تبيين نموده است . نهج البلاغه كارخانه انسان سازى است و روى مسائل فراوانى تكيه دارد؛ مخصوصا توحيد و انسان و تقوا و امثال ذلك . جا دارد اين جا از اميرالمؤ منين على عليه السّلام راجع به توحيد كلامى بياوريم كه فرمود:
    ((اول الدين معرفته و كمال معرفته توحيده و كمال توحيده الاخلاص له و كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه (695)))؛
    يعنى اول قدم والاى دين معرفة اللّه است و كمال و معرفة او آن است كه به توحيد او برسى و كمال توحيد او آن است كه دين و توحيدت از هر گونه شرك ، خالص باشد و كمال اين اخلاص آن است كه صفات بارى تعالى را عين ذات او بدانى . كتاب نهج البلاغه و غررالحكم ، هزارها نكته معرفتى و اخلاقى دارد. چطور مى شود ما شيعه على عليه السّلام باشيم و سيماى علمى او را در كلمات او نديده باشيم و به معرض عقيده و عمل قرار نداده باشيم ؟! كتاب اصول كافى هم كه يكى از چهار كتاب معتبر از قدماى علماى شيعه است ، در ابواب گوناگون خداشناسى ، امام شناسى ، معرفت شناسى و... از ائمه دين به ويژه از امام صادق و امام باقر عليهم السّلام و... الى ماشاءاللّه آورده است . چرا ما از اين كتاب غافل باشيم ؛ مخصوصا اكنون كه ترجمه و تصحيح هم شده ، بايد مرام ما اين باشد كه روزى دو سه حديث از اين كتاب را مطالعه كنيم . اگر متوجه نمى شويم ؛ نزد استاد شاگردى نماييم ! كتاب وافى هم نزد متاءخرين ، يكى از كتب معتبر شيعه است و واقعا خيلى از علمايى كه علم الحديث دارند، هر چه دارند از موشكافى ها و تحقيقات مرحوم فيض در كتاب وافى دارند. نه حاجى و نه سالك ، نمى تواند از روايات معارفى اهل بيت كه قرآن صاعد است بى خبر باشد و گمان كند مى تواند اهل سير و سلوك گردد. نفرماييد دين خدا آسان است و آن چه گفته شد زمان و استاد مى طلبد؛ زيرا جواب اين است كه سير و سلوك مراتب دارد و مرتبه والايش نزد علماى ربّانى است كه علم و عمل را با هم عجين كرده اند و دارا هستند و قول و فعلشان يكى است . واقعا اگر عارفى توانست شرح اصول كافى ملاصدرا را بفهمد يا مفاتيح الغيب ايشان را دريابد، بايد خيلى خدا را شكر كند؛ زيرا خدا خيلى به او لطف كرده است . پس بايد يكى از اهداف عالى ما، فهم الحديث باشد تا از قافله فهم بيان اهل بيت عليهم السّلام عقب نمانيم ؛ البته تهذيب و استبصار و من لايحضر و... هم همين گونه است .

    اومديم تفسيرالميزان و ما

    بخونيم و كشف كنيم قرآن و ما
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #113
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    يكى ديگر از اهداف بلند عارف ، بايد فهم قرآن باشد و فهم قرآن ، دامنه اى وسيع دارد كه در اين بيت براى نمونه به تفسيرالميزان اشاره شد. در حوزه علميه قم ، قبل از نشر تفسيرالميزان ، تكيه گاه بيان بزرگانى كه تفسير مى گفتند، تفاسيرى مثل فى ضلال القرآن يا المنار و امثال ذلك بود. گويى شيعه تفسير دقيق و كاملى نداشت كه براى آن ها تكيه گاه باشد. اما با آمدن الميزان و ظرايف و دقايقى كه علامه از منقول و معقول قرآن مجيد كشف كرد، حوزه به تكيه گاهى در اين مورد رسيد. روزى خدمت استاد بودم ، صحبت از الميزان شد. استاد از باب ذره پرورى و تشويق فرمودند: الميزان را چگونه يافتى ؟ بنده عرض كردم : ((و كان فضل اللّه عليك عظيما(696)))؛ واقعا فضل و لطف خدا در اين كتاب براى استاد، علامه طباطبايى قدس سره زياد بوده . به هر حال ، سالك بايد عالم به تفسير باشد و الميزان ، هم قرآن ، هم برهان و هم وجدان دارد و شايسته است در ضمن تفاسير، اين تفسير را فراموش نكنيم و اصولا قرآن فهم باشيم ؛ زيرا قرآن مجيد فقط اين كلمات چاپ شده يا حفظ شده نيست ، بلكه قرآن ، حبل ممدود است (697) كه يكسرش در دست ظاهر ماست و سر ديگرش عنداللّه در لوح محفوظ و مكنون است . منتهى بايد عروة الوثقى را دريافت نمود و دست دل را به آن محكم گرفت و بالا رفت تا با حقايق و لطايف و اشارات و تاءويلات قرآن آشنا شد و ما نبايد از اين مسائل بى بهره باشيم و فكر كنيم توانسته ايم راه رفته باشيم و سفر نموده باشيم . قرآن بايد از روى كاغذ وارد جان ما شود و آيات روشن و روشنگرش سينه ما را پُر از نور و علم و ايمان كند و اهل دانش قرآن شويم .

    اومديم دست به الغدير زنيم

    نغمه روز غديرُ سردهيم
    در طول هزاره گذشته ، كتاب و مقاله و سخن راجع به حقانيت خلافت بلافصل و امامت و وصايت مولا اميرالمؤ منين عليه السّلام زياد نوشته و گفته شده است ، اما كتاب الغدير بايد مايه دل اهل ولايت باشد و اولياءاللّه اين كتاب را دريابند و يكى از اهداف معرفة الامامِ آن ها باشد؛ زيرا امام صادق عليه السّلام فرموده اند:
    ((راءس الحكمة معرفة الامام (698)))؛
    يعنى سرآمد حكمت قرآنى معرفة الامام است و روايات فراوانى داريم كه ((هر كه مُرد و امام زمان خود را نشناخت ، جاهل مُرده است (699))) و اميرالمؤ منين و اولاد معصومشان ، امامان دين و زمان ما، يعنى زمان بعد از پيامبرند و قول و فعل و اخلاق و اسرار همه آن ها براى ما حجّت است ؛ زيرا آنها معصوم اند و در باب ولايت ابُ الائمه ، حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام انصافا الغدير داد سخن داده و اين كتاب نتيجه حدود سى سال زحمت طاقت فرساى علامه امينى قدس سره است . ايشان را بايد مالك اشتر زمان خودش ناميد، بلكه بالاتر؛ زيرا
    ((مداد العلماء اءفضل من دماء الشهداء(700))). الآن هم اين كتاب عربى به فارسى ترجمه شده و اگر يك شيعه پژوهشگر از امثال اين كتاب غافل ماند، چگونه مى تواند ادعا كند على شناس و غديرشناس است و چگونه مى تواند نغمه روز غدير سر دهد كه
    ((من كنت مولاه فهذا على مولاه (701))). نكته اى غصه آور از علامه امينى - حشره اللّه مع على عليه السّلام فى جنة الذات - نقل كنيم تا متوجه باشيم كه چرا فهم كتاب الغدير را هدف سالك قرار داده ايم . روزى بعضى از طلاب از علامه امينى سؤ ال كردند كه چرا وقتى اسم اميرالمؤ منين مى آيد، شما اين قدر اشك مى ريزيد؟ ايشان فرمودند: اشك من براى غربت على عليه السّلام است . بعضى از طلاب گفتند: شما الغدير نوشته ايد و مالك اشتر على هستيد، پس براى كدام مظلوميت . ايشان فرمودند: براى مظلوميت على در ميان شيعيان على !!! آرى مولا در ميان ما مظلوم است ؛ زيرا نوع ما، شيعه شناسنامه اى يا ارثى يا اسمى هستيم ، اما شيعه اهل معرفت و محبت و اطاعت كم است . امروزه اين همه فساد و اين همه گناه در ميان اين شيعه ، آيا باعث مظلوميت حضرت اميرالمؤ منين و اولاد معصومش نمى شود؟!

    تو به تاريكى على را ديده اى

    زين سبب غيرى بر او بگزيده اى
    پس معرفت به غدير و امثال آن ، منوط به آشنايى با زحمات علامه امينى قدس سره در كتاب الغدير است تا بتوان بعضى از شبهاتى كه نااهلان مى نمايند، باقوّت هر چه تمامتر پاسخ گفت .

    اومديم لمعه مكاسب ببينيم

    اومديم شهاب ثاقب ببينيم
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #114
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    علماى ربّانى ، هم فقه اصغر مى دانند و هم فقه اكبر. فقه اصغر يعنى احكام دين ، يعنى واجبات و محرمات و مستحبات و مكروهات و مباحات و حقوق و...، و فقه اكبر يعنى معارف الهى و توحيدى و اسرار آن و نبوت و امامت و معاد و اسرار آن و اخلاق علمى و عملىِ عرفانى و امثال آن . لمعه و مكاسب نيز از باب نمونه آورده شد تا بلكه از فقه اهل بيت قدردانى شده باشد و عرض كرده باشيم بدون طى راه بشيرت نمى شود راه به جايى برد.

    اين مدعيان در طلبش بى خبران اند

    آن را كه خبر شد خبرى باز نيامد
    استاد ما علامه طباطبايى يك دوره خارج اصول الفقه براى شاگردانشان فرموده اند و استاد ديگرمان علامه حسن زاده آملى ، يك دوره حاشيه كامل بر عروة الوثقاى مرحوم سيد در فقه دارند و ديگران از علماى ربّانى هرگز فقه و احكام حلال و حرام را از ياد نبرده اند.
    رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ائمه اطهار، كلياتى در شرح مقدس ‍ اسلام لطف فرموده اند كه بايد مسائل و جزئيات را از آن استنباط كرد و شرع و فقه تشكيل داد و به آن عمل كرد و در عرض آن به طريقت و حقيقت هم رسيد. در اين جا مناسب است روايتى نقل نماييم :

    ((عن النبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم انه قال الشريعة اءقوالى و الطريقة اءفعالى و الحقيقة اءحوالى و المعرفة راءس مالى و العقل اصل دينى و الشوق مركبى و الخوف رفيقى و العلم سلاحى و الحلم صاحبى و التوكل ردائى و القناعة كنزى و الصدق منزلى و اليقين ماءوائى و الفقر فخرى و به اءفتخر على سائر الانبياء و المرسلين (702))).
    رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمودند: شريعت ، اقوال من و طريقت ، افعال من و حقيقت ، احوال من و معرفت ، سرآمد دارايى من و عقل ، اصل دين و شوق و محبّت ، مركب رهروار من و ترس از خدا، رفيق من و علم و دانش ، سلاح مبارزه من و بردبارى و حلم ، هم نشين من و توكل ، رداى من و قناعت ، گنج من و صدق و راستى و درستى ، منزل و جايگاه من و يقين و باور، ماءواى من و فقر الى اللّه ، افتخار من است و به اين فقر بر ساير انبيا و مرسلين افتخار مى كنم . رسول خدا قبل از طريقت و حقيقت ، كلمه شريعت را آورده اند و اين حديث و امثال آن را علماى ربّانى ، ملاك كار و سير و سلوك خود قرار مى دهند. پس آن كسانى كه ادعاى سير و سلوك دارند، اما به مسائل شرع اهميت نمى دهند و براى فقه آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وقع قائل نيستند، حتما ادعاى بى جا دارند و راه را گم كرده اند، لذا شروع دستورالعمل اولياى واقعى ، عمل به واجبات ظاهرى و باطنى و ترك محرّمات ظاهرى و باطنى است . پس فقه هم يكى از اهداف است .

    اومديم جور ديگه بچّه بشيم

    مثل بچّه ها يك دورى بزنيم
    در روايت دارد كه ((وقتى پا به مسجدالحرام گذاشتيد، خداوند چنان از گناه شما مى گذرد كه انگار از مادر متولد شده ايد(703))). پس حاجى با ورود به مسجدالحرام ، مثل بچه ها پاك و بى گناه مى شود و ديگر بايد مواظب بعدش ‍ باشد كه آلوده نشود و با پاكى و صداقت و سلامت نفس يك طوافى بكند تا انشاءاللّه مورد قبول حضرت حق قرار گيرد. سالك هم وقتى براى نخستين قدم توبه نصوح كرد و خداوند او را مثل زمانى كه از مادر زاييده شده از گناه پاك نمود، اكنون بايد در طواف كوى حضرت دوست مراقب و مواظب باشد كه به همان پاكى و طهارت بعد از توبه باقى بماند و بى آلودگى عمل كند. پس بچه شدن به اين معنا، يكى از اهداف است .

    اومديم بيتُ بشكنيم

    خونه را از اغيار خالى كنيم
    در هزاره گذشته ، اوهام و خيالات و هواها و حب جاه و منازعات و كشمكش هاى عجيب و غريب ، پيرايه هايى به دين خدا بسته اند كه مانند بت ، بيت اللّه كعبه و مسجدالحرام را آلوده ننموده و مى تواند دل سالك را هم بتخانه كند. پس حاجى و سالك هر دو بايد بت شكنى كامل راه بيندازند و خانه را از اغيار خالى كنند، چه مسجدالحرام و چه خانه دل را، و اين كار رياضت سخت مى طلبد، هم علمى و هم عملى ؛ زيرا عارف تا بيايد بت هاى شرك خفى را بشكند و به توحيد اخص الخواص برسد، جانش به لب مى آيد. حضرت حق مى فرمايد
    ((و ما يؤ من اءكثر هم باللّه الّا و هم مشركون (704)))؛
    يعنى بيشتر اهل ايمان شرك خفى دارند. شايد بشود گفت براى عارف ، آخرين بت بزرگ كه شكستن آن خيلى كار مى برد و به قول حافظ، شراب تلخ مى خواهد كه مرد افكن بود دورش ، مساءله كثرت و غير و اغيار است ، ولو بهشت برين باشد. اهلش مى دانند كه شكستن اين گونه بت ها كار كيست و چه هدف بزرگى است تا به جايى كه به قول اميرالمؤ منين عليه السّلام نفى صفات هم از او تبارك و تعالى بنمايند(705)!! سلام خدا بر ابراهيم خليل الرحمن ، بت شكن معروف قرآن . سلام خدا بر نبى گرامى اسلام و اميرالمؤ منين عليه السّلام كه بت ظاهر و باطن را شكستند. سلام بر اولياى خدا در طول تاريخ كه رياضت علمى و عملى خود را در بت شكنى دل قرار مى دادند؛ پس بت شكنى هدف بزرگى است .

    اومديم با گُنده ها دعوا كنيم

    بدهاى عالمُ جاشون بشونيم
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #115
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    از صدر خلقت تاكنون ، يعنى از هابيل و قابيل تا زمان ما، هميشه حق و باطل با هم در مقابله و منازعه بوده اند: خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد: ((ما براى هر نبى اى دشمن جنى و انسى قرار داديم (706))). البته اين منازعه لطف است ؛ چون نظام آزمايش هاى الهى را برقرار مى كند. سركردگان كفر و ظلم و شرك و نفاق به نام ائمه كفر در هر دور و زمانى وجود داشته اند تا به زمان ما رسيده . امروز كفر جهانى و استكبار عالم به سركردگى آمريكا و اسرائيل ، عجيب در همه ابعاد با اسلام و حق و حقيقت مشغول مبارزه است ؛ چه در بُعد سياسى و نظامى و فرهنگى و اقتصادى و چه در ديگر ابعاد. بايد يكى از اهداف حاجى اين باشد كه با برنامه و تشكيلات و مقدمات و مقارنات مشغول اين مبارزه تشكيلاتى باشد و راه هاى نفوذ دشمن را ببندد. اگر مسلمانان توان خود را به كار گيرند و به امر و دستور قرآن عمل كنند كه ((و اءعدوا لهم ما اءستطعتم من قوة و من رباط الخيل ترهبون به عدواللّه و عدوكم (707))) مى توانند سران كفر را جاى خودشان بنشانند و نابود سازند. اما افسوس كه بيشتر حاجيانى كه به زيارت مى روند، چون گرفتار طاغوت و سران به ظاهر مسلمان هستند، نه مى توانند و نه مى گذارند درباره اين هدف بلند قدمى بردارند. مثل اين كه اصلا امت اسلام ، دين را از سياست جدا مى دانند و اين چنين به آن ها القا شده كه شما در مسجدالحرام عبادت كنيد و بگذريد. صد افسوس بر اين اسلام كه به عمل مسلمين محبوب شده و كار ما روپوش حقيقت دين قرار گرفته است . حتى هنوز در ميان شيعه ، افراد ناآگاهى هستند كه به عنوان انتظار فرج ، نظاره گر ظلم ظالم اند، بى خبر از اين كه انتظار فرج تكليف مبارزه با ستمگران را از عهده ما ساقط نمى كند.
    عارف واقعى ، در جهاد اصغر در صف مقدم جهاد و دفاع قرار دارد و اين كار يكى از اهداف بلند اوست ؛ چون عارف راضى نمى شود كسى به حبيب و معشوق او بى ادبى كند و فرمان او را نبرد. پس با اين قماش انسان ها هميشه در ستيز است . مگر رسول خدا و اميرالمؤ منين عليه السّلام اول عارف عالم نبودند؟! آيا لحظه اى قرار و آرام داشتند يا هميشه در اين راه خون دل خوردند. خلاصه نمى شود گوشه اى نشست و مشغول ذكر شد و خود را عارف پنداشت ، بلكه افرادى مانند على عليه السّلام حتى به روى اقوام خود شمشير مى كشد تا اقامه حق نمايد. مگر امام راحل قدس سرّه يك عارف تمام عيار نبود؟! شما ديديد و شنيديد كه زندان رفت و تبعيد شد و ساليان سال براى مبارزه با طاغوت ، جان بر كف بود و... در عين حال اين همه كتاب هاى عرفانى و اخلاقى هم نوشته و خودش اهل عمل بوده و... . مگر نه اين است كه شهادت در راه خدا و خون دادن براى يارى دين خدا، يكى از آرزوهاى ائمه اطهار عليهم السّلام بوده است . چقدر زيباست اين جمله امام سجاد عليه السّلام در دعاهايشان كه حج بيت اللّه الحرام و شهادت و قتل در راه خدا را يكى از آرزوها و اهداف سير و سلوك خود قرار داده اند.
    (708) مگر زينب كبرا وقتى ابن زياد از ايشان پرسيد كه در كربلا بر شما چه گذشت نفرمود ((ما راءيت الا جميلا(709))) يعنى غير از زيبايى چيزى نديدم . پس شما خواهران ايمانى هم در مبارزه و دفاع از حقيقت و حق ، مى توانيد راه زينب كبرا و فاطمه زهرا و خديجه كبرا و زن فرعون و امثال آن ها را در نظر بگيريد؛ زيرا حج و معرفت ، مخصوص مردان عالم نيست و زن و مرد در اعتقادات و اخلاق و حِكَم و احكام و... با هم شريك و برابرند، فقط در بعضى از امور اجرايى به مناسبت جنسيه با هم فرق دارند!!

    اومديم كنگره اى داشته باشيم

    برا مشكلات ، فكرى بكنيم
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #116
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    حاجى واقعى بايد بداند و احساس كند كه يكى از فلسفه هاى بزرگ حج ، تشكيل هر ساله يك كنگره بزرگ اسلامى براى چاره انديشى جهت برطرف ساختن مشكلات جهان اسلام است . ليشهدوا منافع . اللّه اكبر كه جهان اسلام در اين هزاره گذشته چه مشكلاتى داشته و دارد كه فرهنگ غنى اسلام ، پاسخگوى همه آن هاست ، به شرط آن كه مسلمين بخواهند و براى تشكيل اين كنگره ، كجا بهتر از مسجدالحرام است .
    اختلاف عقيدتى كه دست و پاگير مسلمين است ، جنگ 72 ملت راه انداخته و چگونه مسلمين را بر اثر تنازع فلج كرده است ، اختلاف طبقاتى كه در ميان طوايف و ملل اسلامى هست . يك بچه مسلمان آفريقايى از گرسنگى مى ميرد و يك بچه مسلمان آسيايى و اروپايى در چه رفاهى به سر مى برد! اختلاف سواد و بى سوادى هم همين گونه است . اختلاف سليقه كه غوغا كرده ، حتى ما مسلمين با آن فرهنگ سرشار نتوانسته ايم يك فرم لباس ‍ اسلامى داشته باشيم ، تُرك و لُر و بلوچ و عرب و عجم و... هر فرقه و ملتى لباسى و پوششى مخصوص به خود دارند. سران ممالك اسلامى نوعا طاغوت اند و اسلام و مسلمين را به استعمار كشيده اند و هيچ كدام به فرياد يكديگر نمى رسند. همه به فكر پول و رياست و منصب خود هستند. آيا در ميان ملل جهان ، گرفتارتر از ملت اسلام سراغ داريد؟ اسلام يك طرف ، تشيّع را نگاه كنيد و اختلاف درونى و بيرونى آن ها را بنگريد و ببينيد هر كس ‍ سرش را زير انداخته و براى خود به حجّ مى رود و شايد خبر نداشته باشد به سر همسايه و همشهرى يا ارحام او چه مى آيد، چه رسد به اين كه به فكر شيعيان جهان باشد. چرا ما شيعيان نبايد در حجّ، كنگره جهانى شيعه داشته باشيم ؟ اگر چيزى هم شد، از فرم تجاوز نكند. آيا واقعا ما مسلمين امكانات نداريم ؟! ثروت نداريم ؟! نيرو نداريم ؟! چه كم داريم ؟! غير از برنامه و تشكيلات و همدلى و از خودگذشتگى و امثال ذلك . آيا شما شيعه خبر داريد يا فكر مى كنيد كه در گوشه و كنار جهان به اقليت هاى شيعى چه مى گذرد؟ در پاكستان و افغانستان و عراق و لبنان و سوريه و حجاز و تركيه و... چه خبر است ؟! آيا جايى مناسب تر از مكه براى تشكيل كنگره داريم ؟! آيا اگر بنا باشد اين كنگره تشكيل شود، بدون مقدمات ميسور است ؟ نمى گويم بعد از انقلاب شكوهمند اسلامى ايران در حج كارى نمى شود، عرض مى كنم نسبت به مشكل و مشكلات ، اين فريادهاى جزئى البته به جايى نمى رسد. به هر حال اين ها كم است . مگر قرآن مجيد نفرموده : ((وقفوهم انّهم مسئولون * مالكم لاتناصرون (710)))؛ يعنى نگهشان داريد تا مورد بازخواست قرار گيرند كه چرا يكديگر را يارى نكردند و به داد هم نرسيدند. عمده كنگره ها و كنفرانس هايى كه تشكيل مى شود، رنگ غيرالهى به خود مى گيرد و از هدف اصلى باز مى ماند. اگر واقعا ادارات ، اُرگانها و نهادهاى مربوطه ، حجاج و سالكان وادى نور و خلاصه همه و همه دست در دست هم مى دادند و با هم هماهنگ مى شدند و عوض صرف بودجه هاى ميلياردى در موارد بى مورد، اين بودجه ها را براى رضاى خدا و حفظ كيان شيعه صرف چنين كنگره آرمانى مى كردند، كارى مى شد و قدمى برداشته مى شد. چه كنيم كه دشمن دل ما را خوش كرده كه امسال و سال ديگر اين تعداد از افراد را به مكه مى بريم و مى آوريم ، اما نتيجه ، فايده ؟ اما اهداف و فكر؟ اما...چه ؟ احساس مى شود كه امام زمان (عج ) از اين عبادات و جماعات و مجامع ما گريانند و اشك مى ريزند! آيا چه كسى بايد به اين فكرها باشد؟! فكر نكنم كه امريكا و اسرائيل از اين نوع مجامع ما نگران باشند يا دغدغه اى داشته باشند. لذا درصدد تفرقه افكنى و نفاق سازى است تا ما به جان هم بيفتيم و او كار خود را بكند.

    افسوس كه اين مزرعه را آب گرفته

    دهقان مصيبت زده را خواب گرفته
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #117
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    اى عارفِ سالك ! مبادا هيچ گاه در حدّ وسع و استطاعت ، كارهاى اجتماعى راه حق و حقيقت را فراموش كنى و اِنزواى بى جا اختيار كنى و از خود سلب مسؤ وليت نمايى ! واللّه همه ما مسؤ وليم . قرآن مجيد مى فرمايد
    ((ان السمع و البصر و الفؤ اد كل اولئك كان عنه مسئولا(711)))؛
    به درستى كه گوش و چشم و دل فرد و خانواده و جامعه مسؤ ول است . امام راحل قدس ‍ سرّه همان روزهاى اول فرمودند: ((كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته (712))) و اين جمله گرفته شده از معصوم است .(713) دست كم به خاطر داشتن و گفتن و نوشتن اهداف بلند حج و سير و سلوك از ياد نرود تا به اميد خدا، روز عمل هم پيش بيايد و مسؤ ولان و مردم ، هم براى مشكلات داخلى و هم براى مشكلات جهان تشيّع فكرهاى بلند بردارند و سپس براى مشكلات جهان اسلام و بعد از آن براى مشكلات بشريت .

    اومديم از مشركين برى بشيم

    امر و فرمان امامُ ببريم
    قرآن مجيد فرموده : ((ان اللّه برى ء من المشركين و رسوله (714)))؛ يعنى خدا و رسول خدا از مشركين بيزارند. كجا براى اظهار اين بيزارى از كنگره جهانى حج بهتر است ؟ فقط برنامه ريزى ، ديپلماسى قوى و فداكار و شجاع مى طلبد كه عزت و حكمت و مصلحت به هم آميخته شود، آن گاه برنامه اجرا گردد و سال به سال گسترش پيدا كند. بالاخره نبايد اوامر امام قدس ‍ سرّه كم رنگ اجرا شود يا از كارآيى بيفتد. پس همان گونه كه عارف ، در بيت اللّهِ قلب از انواع و اقسام شرك برى و بيزار است ، حاجى هم در حج بايد يكى از اهدافش برائت علنى از مشركان باشد و در اين امر كوتاهى نكند.

    اومديم فهم كنيم دين خدا

    ذوجهاتِ اين مسلمونى ما
    دين يعنى روش و راه و رسم زندگى ظاهر و باطنِ فرد و خانواده و جامعه . پس يكى از اهداف بلند حاجى ، بايد در اين سفر اين باشد كه زير نظر علماى ربانى و فقيه جامع كه روحانى كاروان است ، دين خود را در اين مدت به طور فشرده و گلچين شده بياموزد و فقط به تصحيح قرائت حمد و سوره اكتفا نكند. سازمان حج و زيارت بايد در طول سال ، تزريقات علمى و اخلاقى و معنوى را در مورد روحانيون كاروان ها انجام دهد و آن ها را براى تزريق دين به حاجيان آماده كند و براى گزينش اخلاقى و ارزشى و علمىِ روحانى كاروان ، پيش گيرى هاى لازم و براى علماى ربانى ، تشريفات و مقدمات سفر را به عمل آورد و بعثه ها در اين زمينه فعّال و كوشا شوند تا حاجى در طول يكماهه ، دست كم انقلاب و حالت درونى احساس كند و براى او روى اصول دين و اخلاق و احكام دين تكيه شود و صبح و شام به او تزريق گردد تا با دست پر برگردد. متاءسفانه امروزه نوعا اين مساءله رنگ واقعى خود را از دست داده و مساءله طور ديگرى عمل مى شود. البتّه استثناها كه مستثنى هستند و انجام وظيفه مى كنند، ولى برخى از روحانيون كاروان براى فهماندن دين خدا به حجاج كم فداكارى و ايثار دارند. در اين زمينه هم مثل ديگر زمينه ها اگر فكر و عقل و درايت و مديريت و برنامه ريزى بشود، البته مى شود كار كرد، به ويژه اين زمان كه عمره هم فراوان مى روند و اين سفر مى تواند كانون تبليغات همه جانبه دين خدا شود و به حاج و معتمر فهمانده شود كه دين خدا ذوجهات است و مسلمانى فقط به مكه آمدن نيست . كار به كجا رسيده كه بعضى از روحانيون حجاز، از بدحجابى بعضى از زنان مكه رفته ما گِله مى كنند!!.
    سالك هم در حجّ اكبرش بايد اول دين همه جانبه خدا را فهم و سپس راهى اين راه شود تا درست راه يابى كرده باشد و درست به مقصد برسد. براى سالك بايد روشن و آشكار باشد كه رسول خدا در حديث معروف فرمودند:

    ((انما العلم ثلثة آية محكمة اءو فريضة عادلة اءو سنة قائمة (715 )))؛
    يعنى علوم الهى بر سه پايه استوار است علم اصول دين ، علم اخلاق ، علم احكام كه هر كدام از اين سه ركن ، سر و شاخه هاى فراوان دارد و سالك نبايد از هيچ مقامى غافل بماند. لذا به راه افتادگان فراوان هستند، اما به مقصدرسيدگان ، خيلى كم ! علّت هم اين است كه سالكِ جمع ، ذوشئون و ذوجهات كم داريم و نوعا يك بُعد را مى گيرند و دنبال مى كنند. آخر هم به جايى شايسته و بايسته نمى رسند، مگر آن كه زيردست استاد به كمال برسند.

    اومديم غافل نشيم از قافله

    طرح و برنامه بِديم با حوصله
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #118
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    خواجه عبداللّه انصارى ، اول قدم سير و سلوك و سير در منازل معنوى را بيدارى از خواب غفلت مى داند و دستور به قيام للّه مى دهد(716) و از اين آيه استفاده مى كند كه ((قل انما اءعظكم بواحدة اءن تقوموا للّه مثنى و فرادى ثم تتفكروا ما بصاحبكم من جنة (717))) يعنى پيامبرم ! بگو شما را موعظه مى كنم به يك دانه يكتاى بى همتا و آن اين كه براى خدا بپاخيزيد دو تا دو تا يا يكى يكى . پس فكر كنيد پيامبر شما از غيب چه چيزى براى شما آورده است . اگر حاجى از قافله غافل ماند، بيابان مرگ مى شود؛ بلكه بايد همراه قافله به طور دسته جمعى و به يارى عقل عقلا و دانش دانشمندان طرح و برنامه فردى و جمعى ريخت و كار اساسى كرد سالك هم بايد، هم قافله اوليا را رعايت كند هم قافله سالار آن ها را.

    اومديم جهاد اصغر بكنيم با هوا جهاد اكبر بكنيم
    اهل دل ، جهاد را بر سه قسم مى شمارند؛ اصغر و اوسط و اكبر! جهاد اصغر عبارت است از جهاد با كفر و شرك و نفاق و امثال ذلك ؛ جهاد اوسط عبارت است از جهاد با نفس امّاره بالسوء؛ و جهاد اكبر را اهل دل جهاد ميان عقل و عشق مى دانند اين هر سه بايد هدف حاجى و سالك باشد. البته جمعى از علماى علم اخلاق ، اول و دوم را اصغر و اكبر دانسته اند و براى اهل معرفت هر سه قسم لازم است . مگر يك فرد باايمان مى تواند در برابر ظلم ستمگران و كفر كافران و شرك مشركان بى تفاوت باشد و آرام نشيند و اگر وظيفه او جهاد يا دفاع باشد، دلش قرار داشته باشد؛ زيرا مجاهدين ، محبوب خدا هستند ((خداوند دوست دارد كسانى كه جهاد مى كنند در راه او و مانند ستون پولادين در اين راه محكم و استوارند(718))) و جهاد در راه خدا را به اموال و انفس ، تجارتى مى شمارد كه اهل ايمان را از عذاب اليم نجات مى دهد.(719) اكنون درباره جهاد به معناى وسيع آن آياتى از قرآن مجيد را مرور مى كنيم ، باشد كه انشاءاللّه به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سيدالمجاهدين اقتدا كنيم و در همه جبهه ها همراه ايشان باشيم .
    خداوند مى فرمايد: ((و لنبلونكم حتى نعلم المجاهدين منكم و الصابرين و نبلوا اءخباركم (720)))؛ يعنى به خدا قسم همانا مى آزماييم شما را تا اين كه معلوم شود مجاهدين از شما كيان اند و صابرين شما كيان اند و مى آزماييم اخبار شما را. و مى فرمايد: ((و فضل اللّه المجاهدين على القاعدين اءجرا عظيما(721)))؛ يعنى خداوند فضيلت داده مجاهدين شما را بر آن ها كه در خانه نشسته اند و براى جهاد بيرون نمى آيند و اين فضيلت اجر عظيم است . و مى فرمايد: ((و جاهدوا فى اللّه حق جهاده (722)))؛ يعنى جهاد كنيد در راه خدا و حق جهاد او را به جاى آوريد. و مى فرمايد: ((فلاتطع الكافرين و جاهدهم به جهادا كبيرا(723)))؛ يعنى اطاعت مكن كافرين را و به واسطه كفرشان با آن ها جهاد كن جهاد بزرگ . البته مرحوم سيد بحرالعلوم - قدس اللّه نفسه الزكيه - رساله اى درباره جهاد دارند كه همه آيات جهاد را تطبيق مى دهند بر جهاد اصغر و اكبر و قائل اند به اين كه ما كفر برونى داريم و كفر نفسانى و شرك و نفاق و... . هم بيرونى داريم و هم نفسانى و همه نوع اين آيات در فضيلت جهاد و تاءكيد بر جهاد و امثال ذلك شامل همه انواع جهاد است .
    (724) باز خداوند مى فرمايد: ((قل ان كان آباؤ كم و اءبنائكم و اءخوانكم و اءزواجكم و عشيرتكم و اءموال اءقترفتموها و تجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها اءحب اليكم من اللّه و رسوله و جهاد فى سبيله فتربصوا(725)))؛ يعنى پيامبرم ! بگو اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و طائفه و عشيره تان و اموالى كه گرد آورده ايد و تجارتى كه ترس از كسادش داريد و مساكنى كه به آن دل خوش ‍ كرده ايد، اين ها نزد شما محبوب تر از خدا و رسول او و جهاد در راه خداست . پس منتظر عذاب الهى باشيد. باز مى فرمايد: ((اءنفروا خفافا و ثقالا و جاهدوا باءموالكم و اءنفسكم فى سبيل اللّه (726)))؛ يعنى كوچ كنيد در راه خدا سبك و سنگين ، و مجاهده كنيد با مال ها و جان هاتان در راه خدا. و مى فرمايد: ((يا اءيها النبى جاهد الكفار و المنافقين و اغلظ عليهم (727)))؛ يعنى اى پيامبر! جهاد كن با كفار و منافقين و بر آن ها سخت بگير. و مى فرمايد: ((و من جاهد فانّما يجاهد لنفسه ان اللّه لغنى عن العالمين (728)))؛ يعنى هر كه هر كوششى كند، همانا براى خودش ‍ كوشش انجام مى دهد. همانا خداى بزرگ از همه جهانيان بى نياز است . و مى فرمايد: ((والذين جاهدوا فينا لنهديّنهم سبلنا(729)))؛ يعنى آن كسانى كه در راه ما كوشش كردند، همانا ما راه هاى خود را به آن ها مى نمايانيم . اين آيه راهكار استاد، علامه طباطبايى براى جهاد اوسط و اكبر بود. و مى فرمايد: ((اءم حسبتم اءن تتركوا و لما يعلم اللّه الذين جاهدوا منكم (730)))؛ يعنى آيا مى پنداريد كه مهمل رها مى شويد و حال آن كه هنوز براى خدا مجاهدين شما مشخص نشده اند. البته هر چيزى براى خدا مشخص است و اين دانستن بعدى ، به علم فعلى خدا مربوط مى شود كه قبل و بعد برمى دارد و اين نكته در مباحث توحيدى مفصل بحث شده است . و مى فرمايد: ((اءم حسبتم اءن تدخلوا الجنة و لما يعلم اللّه الذين جاهدوا منكم و الصابرين (731)))؛ يعنى آيا مى پنداريد داخل بهشت مى شويد، حال آن كه هنوز معلوم نيست مجاهدين و صابرين شما كدام اند.

    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #119
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    در اين آيات و امثال آن ، تشويق و تحذير بر جهاد و ترك آن ملاحظه مى شود و اطلاق و عموم آيات همان گونه كه از مرحوم سيد بحرالعلوم نقل شد، بر انواع جهاد دلالت دارد، به ويژه كه به سند صحيح از امام صادق عليه السّلام نقل شده كه فرمود: ((همانا پيغمبر فرستاد لشكرى را، پس چون برگشتند فرمود: آفرين بر گروهى كه به جاى آوردند جهاد كوچك را و به جاى ماند بر آن ها جهاد بزرگ ، گفته شد: اى پيغمبر خدا! جهاد بزرگ چيست ؟! فرمود: جهاد با نفس (732))). اگر مجامع روايى را بررسى كنيد، خواهيد ديد كه مساءله نفس كه به قول اميرالمؤ منين عليه السّلام ((دشمن ترين دشمنان ، همان نفس انسان است كه ميان دو پهلويش قرار دارد(733 )))! چه داستانى است و جهاد با نفس در علم اخلاق در چه مقام و شاءنى قرار دارد. بالاخره ما بايد خيلى روى مساءله نفس كار كنيم تا بتوانيم اين دشمن را اسير كنيم و به فرمان عقل در آوريم .
    در ميدان مقاتله نفس و عقل بايد نفس ، مطيع عقل شود؛ وگرنه عقل ، اسير نفس مى شود و هشت درب بهشت به هفت درب جهنم بدل مى شود.
    همانگونه كه اشاره شد، نزد اهل دل سه نوع جهاد داريم ؛ جهاد اصغر، كه جهاد با كفر برونى است ؛ اوسط كه جهاد با نفس است و اكبر كه جهاد عقل با عشق است و اين كار اوحدى است . البته در اين ميدان ، يك طرف عقل عرفى و معمولى است و طرف ديگر عقل پخته و عاشق خدا! مثلا مساءله حضرت ثاراللّه آقا امام حسين عليه السّلام و به كربلا آمدن و اهل و عيال را آوردن و خود و ياران را به شهادت و اهل و عيال را به اسارت دادن ، از نظر عقل معمولى شايد به نظر بعضى از افراد خيرانديش خيلى معمول و متعارف نمى آمد، اما براى عقلِ عاشق ، دعواى درونى برطرف شده و چنانچه امام حسين عليه السّلام و يارانش جان بر كف به كربلا آمدند يا مثلا مسئله فداكارى و ايثار افرادى در كربلا چون حضرت اباالفضل كه نقل مى كنند وقتى به شط فرات رسيد فرمود: ((و اللّه لااءذوق الماء و سيدى الحسين عطشانا(734)))؛ يعنى به خدا قَسَم آب نمى آشامم و حال آن كه برادر و آقايم حسين تشنه باشد! اين ها مساءله مبارزه عقل با عشق است و خيلى از شهداى راه دين كارشان از اين جنس بود. به كتاب شهداء الفضيله مرحوم علامه امينى صاحب كتاب الغدير مراجعه كنيد و ببينيد در طول تاريخ چه بزرگانى در ميدان شهادت پا نهادند و در ميدان عقل و عشق چه كردند.
    حاجى و سالك هر سه مجاهده را لازم دارد و هر كدام از ديگرى مشكل تر است ؛ زيرا به گفته حافظ، عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكل ها.

    عشق از اول چرا خونى بود

    تا گريزد هر كه بيرونى بود(735)
    عشق نورى است كه همه جا و همه چيز را نورانى مى كند و به رنگ خود در مى آورد. عرفاى ما در شعر و نثر سخن فراوان به ميان آورده اند مثل استادم مرحوم الهى قمشه اى كه فرموده است :

    هر دل كه به راه عشق پويا نيست

    سرگشته چو عاشقان شيدا نيست شهر دل ماست مسكن خوبان

    چين و چگل ورى و بخارا نيست آن مى كه به جام عاشقان ريزند

    از ميكده دل است هر جا نيست حلواست كه شهد بخش هر كامى است
    قوت خرد اى اديب حلوا نيست (736)

    پس خيلى ها در جهاد اكبر مى مانند و نمى توانند از شراب عشق خدا بنوشند و اگر نوشيدند ديگر سر و سامانى براى آنها نمى ماند!

    از آن افيونى كه ساقى در مى افكند

    حريفان را نه سر ماند و نه دستار
    حافظ


    اومديم دين خدا يارى كنيم

    براى جامعه فكرى بكنيم
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #120
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    يارى دين خدا در جنبه هاى فردى مجاهده و مبارزه و رياضت فردى مى طلبد و بسيار مشكل است ، اما يارى دين خدا در مسائل خانوادگى و اجتماعى بسيار مشكل تر است ؛ زيرا ما از طرف خدا ماءموريم خويشتن و اهل و عيالمان را از آتش جهنم بازداريم و اين دستور قرآن است كه : ((يا اءيها الذين آمنوا قوا اءنفسكم و اءهليكم نارا(737))) انسان نسبت به خودش ‍ اراده و اختيار شخصى دارد و مى تواند به توفيق الهى در درون خويشتن كارى انجام دهد. اما اهل و عيال را چه بايد كرد و در سفر حج و سير و سلوك چه كند تا بازدارنده آن ها از عذاب دردناك الهى باشد؟! واقعا چه قدر سرمايه گذارى لازم است كه زن حاجى از خانه او به بهشت برود و ذريّه او ذريّه صالحه باشند. روزى رسول خدا به ديدار حضرت على و فاطمه عليهم السّلام آمدند و به اين دو بزرگوار فرمودند: ((اگر بخواهيد در زندگى زناشويى از يكديگر طلب حقوق زناشويى را نماييد ممكن است ، براى هر دو مشكل باشد. اما اگر در زندگى بنا را بر دوستى و محبت با يكديگر گذاشتيد، زندگى آسان مى شود؛ زيرا دوست براى دوست سرمايه گذارى مى كند!(738))) يارى كردن دين خدا در خانواده خيلى شرايط و لوازم دارد تا نسلى متدين و خانواده اى ايمانى و مذهبى داشته باشيم ؛ زيرا سرمايه گذارى عمرى و اقتصادى و فرهنگى و عملى و... مى طلبد. براى عالم ربانى درست نيست كه فقط به خود بپردازد و كارى به خانواده اش ‍ نداشته باشد، بلكه بايد اين دينى را كه به دست او رسيده محفوظ نگاه دارد و با تعليم و تربيت ، ارث خانواده قرار دهد! و از خانواده مشكل تر مساءله حفظ دين خدا در جامعه است ؛ زيرا اين مساءله ، كار يك فرد دين دار جامعه شناس است كه علم و عمل خود را در جامعه به حدّ نهايت رسانده باشد و از نظر عمل مردم را به سوى خدا دعوت كند، همان گونه كه امام صادق عليه السّلام فرموده اند ((كونوا دعاة الناس بغير السنتكم (739)))؛ يعنى بايد با عملتان و نه تنها با زبانتان مردم را به دين خدا دعوت كنيد. مساءله مراتب اجراى امر به معروف و نهى از منكر در همين باب است تا بتواند محيط كار و اداره خود، بلكه شهرستان و استان و مملكت خود را، و بلكه اگر بتواند، در راه اصلاح بشريت و رواج دين خدا در ميان همه افراد جامعه قدم بردارد. كار جمعى كردن هم اهميت دارد و هم خيلى مشكل است ، ولى بعد از مبارزات فراوان به پيروزى نهايى دست يافته مى شود. سلام خدا بر انبياى الهى و اولياى خدا كه از طرف خدا ماءمور بودند مردم را با زبان حكيمانه و موعظه حسنه و جدال نيكو به سوى خدا دعوت كنند(740) و كار اجتماعى اين چنينى انجام دهند. حتى انبياى اولواالعزم چه اذيت ها كشيدند و چه آزارها ديدند. سلام بر پاهاى پرآبله حضرت ابراهيم خليل الرحمن و آن امتحانات سنگينى كه او و ديگران دادند، ولى به هر حال هر كس بايد به اندازه خود، دين خدا را يارى كند.
    ((انشاءاللّه به جهاد اصغر و اوسط و اكبر برسيم ))

    اومديم عرضه كنيم اين مال و جان

    تا خريدارى كند آن مهربان
    عارف هميشه حاضر است مال و جانى را كه حضرت دوست به او داده ، تقديم كند؛ زيرا قرآن مجيد فرموده : ((خداوند خريدار مال و جان مؤ منين است (741))). عارف و حاجى در اين سفر خريدارى شايسته تر و والاتر از خداى مهربان سراغ ندارند، لذا هميشه جان و مال را به خدا مى دهند و همه چيزشان براى خداست ؛ يعنى در طول سفر براى خدا زندگى مى كنند و براى خدا مى ميرند. مال را هم به دست هر كس دادند، اين معرفت را دارند كه خداوند صدقات را مى گيرد. پس جان و مال را از خدا دريافت مى كنند و به دست خدا مى سپارند و به عشق خدا زندگى مى كنند و روز را به شب و شب را به روز مى رسانند و اين جهاد اصغر و اكبر واقعى است كه هميشه آرزوى آن را دارند.

    اومديم كه حجمان و خونمان

    او به لطفش بنمايد روزيمان
    اين جمله امام سجاد عليه السّلام است كه : ((خدايا! هم براى حج تمام عيار موفقمان كن و هم خريدار خونمان باش (742))). پس مى رويم تا هم به هدف والاى حج برسيم ، هم از فيض شهادت در راه خدا بهره ببريم و هم رشيدترين دعا و حاجت براى ما برآورده شود. البته خون دادن در جبهه ، در وقت مناسب خود بسيار شايسته است ولى در غيرحالت جبهه ، مدام از قلب سالك خون مى چكد و از جگرش خون دل مى خورد و اصلا خوراك دائمش خون دل است تا بارها در زندگى اجر شهيد را ببرد. در حديث است كه ((من مات على حب آل محمد مات شهيدا(743)))؛ يعنى هر كه بر محبت واقعى آل محمد بميرد شهيد مرده است و عارف به حق اهل بيت ، اين چنين است كه همراه اولياى خود و در راه محبت و ولايت و اطاعت آن ها خون جگر مى خورد تا از اين عالم رخت بربندد. پس ما حج مى رويم تا حضرت حق به لطف و كرم و توفيقاتش حجمان و خونمان را رزق و روزى ما قرار دهد.
    حج رزق است ، علم رزق است ، شهادت در راه خدا رزق است ، همه مسائل معنوى چونان مسائل مادى كه از طرف حضرت حق روزى مى شود، از دست با كرم

    ((انّ اللّه هو الرزاق ذوالقوة المتين (744)))
    است ؛ البته براى كسى كه به اين معرفت رسيده باشد، و رزّاقش حضرت دوست باشد و بر سر هر سفره اى كه قرار گرفت ، خدا را رزاق بداند و هميشه از دست با كفايت خدا در ظاهر و باطن بخورد و بياشامد.

    اومديم بگيم ما برنامه داريم

    اقتصاد و فكر و سرمايه داريم
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 12 از 18 نخستنخست ... 28910111213141516 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •