*^*با سالكان وادى نور*^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*با سالكان وادى نور*^*
صفحه 3 از 18 نخستنخست 123456713 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 171
  1. #21
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    خاطرش تلخ و شيرين و تُرُشِ
    در اين كه همه ما مسافريم ترديدى نيست . مهم آن است كه سفرمان خاطره و دست آورد شيرين داشته باشد و به مقصد اعلاى انسانى و الهى برسيم ؛ نه آن كه در سفر راه را گم كرده و به خاطره هاى تلخ گرفتار شويم و به قهر و غضب حضرت حق دچار گرديم ، يا نيمه راه به خاطره هاى ميانه كه از آن ها به ترشى تعبير شد دست يازيم ! پس يادمان باشد كه سابقون سابقون مقرب خدايند(23) و اصحاب شمال جز تلخ ‌كامى و بدبختى چيزى عايدشان نمى شود و اصحاب يمين به بخشى از زيبايى هاى جمال و جلال حق راه مى يابند!(24) بلى ، اقسام انسان ها در آخرت نوعا به اين سه دسته تقسيم مى شوند و راهيان كوى دوست به اين سه خاطره راه مى يابند؛ همان گونه كه حضرت حق تبارك و تعالى مردم را در آخرت به اين سه دسته تقسيم كرده است .
    البته آن چه ذكر شد، اسم بچّه گانه اين خاطرات بود؛ و گرنه حقيقت مطلب وارى اين حرف هاست . اهل قرآن مى دانند كه حضرت حق تبارك و تعالى در مورد شيرينى ها مى فرمايد:

    ((فلاتعلم نفس ما اءخفى لهم من قرة اءعين جزاء بما كانوا يعملون (25)))؛
    يعنى پس كسى نمى داند خداوند چه نور چشمى هايى در آخرت براى خوبان مخفى نموده در جزاى اعمال شايسته اى كه انجام مى دادند. مضمون تفسير استادم علامه طباطبايى از آيه اين است كه آن نور چشمى ها چون وراى علم است ، دست علم و فهم از آن كوتاه مى باشد.(26) در مورد تلخى ها هم حضرت حق تبارك و تعالى مى فرمايد:
    ((و بدالهم من اللّه مالم يكونوا يحتسبون (27 )))؛
    يعنى براى بدكاران سختى هايى از سوى خداوند ظاهر مى شود كه اصلا به حساب نمى آيد. پس اين تلخ و شيرين و ترش ، محسوساتى است براى تمثيل تا انشاءاللّه ما را به معقولات و وراى معقولات برساند.
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. تشكر

    parsa (27-03-1389)

  3. #22
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    بياييد با هم بريم بازى كنيم
    چون دستور به سفر به بچّه ها خطاب شد، بايد آن ها را به بازى دعوت كرد و به بازى واداشت . البته در بيان اين مطالب بايد بدانيم كه هر مرحله اى از مراحل سفر و سير و سلوك نسبت به مرحله بالاتر، از حقيقت كمترى برخوردار است . لذا به اين جهت مى شود اسمش را بازى گذاشت ، گرچه همه حق است . شاعر فرموده :


    از در دوست تا به كعبه دل

    عاشقان را هزار و يك منزل


    مرحوم حاجى سبزوارى (م 1289 ق 1250 ش ) آن حكيم متاءلّه فرموده اند:

    بُعد مسافت اگر چه دوره او نيست

    تا سر كويش هزار مرحله باشد(28)

    نو پا وقتى به راه مى افتد، تا آخر كارش هم رسمش از نوعى بازى خالى نيست ؛ زيرا اين روش و بندگى شايسته ماست نه شايسته حضرت حق تبارك و تعالى . البته كنه حقيقت حق و كنه ذات و صفات او، منطقه ممنوعه است و هيچ انسان و ملك و نبى و ولى و وصى اى نه مى تواند و نه مى شود حق عبادت و اطاعت او را به جاى آورد. لذا مقاله آن ها اين است كه
    ((ما عبدناك حق عبادتك و ما عرفناك حق معرفتك (29)))؛
    يعنى ما حق معرفت تو را نيافتيم و حق بندگى تو را به جاى نياورديم . پس به يك معنا ما همه يا خيال و وهم مى بازيم يا عقل و كشف و بالاتر و كمتر؛ و در اين ديدگاه نه تنها زندگى دنيا يك بازى بيش نيست ، بلكه همه به نوعى ولو لطيف و دقيق و عميق اهل بازى هستيم و لذا قدرشناسان قدر نشناخته اند. اگر در اين آيه كه حضرت حق مى فرمايد:
    ((و ما قدروا اللّه حق قدره (30 )))
    يعنى قدر خدا دانسته نشد حقِ قدر او دقت كنيم ، مى فهميم كه ما هر كه باشيم و هر چه باشيم ممكن و سيه رو هستيم . به قول شيخ محمود شبسترى (م 720 ق 698 ش ) آن عارف نامى


    سيه رويى ز ممكن در دو عالم

    جدا هرگز نشد و اللّه اعلم
    (31)
    پس ما امكان بازيم . لذا به بچّه ها گفته ايم بياييد همه با هم سفرى بازى گونه داشته باشيم ، ولى دلمان را به همين مراتب به ويژه اعلايش خوش ‍ كنيم .
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. تشكر

    parsa (27-03-1389)

  5. #23
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    دلمونا به بازياش راضى كنيم
    آرى ، اگر بازى ها عاقلانه ، عارفانه و عاشقانه باشد، بايد دل به آن آرام گيرد. قرآن مجيد مى فرمايد:
    ((يا اءيتها النفس المطمئنه * اءرجعى الى ربكِ راضية مرضية * فادخلى فى عبادى و اءدخلى جنتى (32)))؛
    يعنى اى صاحب نفس مطمئنه ! به سوى خداى خود بازگرد در حالى كه او از تو راضى باشد و تو از او راضى باشى . پس داخل شو در بندگان خاص من و داخل شو در بهشت خودم . البته سرباختن و عشقبازى كار هر كس نيست . بايد انشاءاللّه تا آخر بازى ها ايستادگى كرد تا دل راضى شود. مى دانيد كه دل به كمتر از دريافت جمال و كمال و بهاى مطلق راضى نمى شود و حتما بايد سرباخت تا به اين جا رسيد.
    چه خوش سروده آيت الحق ، حكيم آميرزا اسداللّه قمشه اى آن جا كه مى فرمايد:

    آن سر كه نيست در ره پاكان عشق ، خاك

    شايسته نشيمن دامان يار نيست

    منصور نيست هر كه چو منصور پاى دار

    اندر گذشتن از سر و جان پايدار نيست

    عاقل اگر چه عاقبت از جوى بگذرد

    امّا مسلّم است كه ديوانه وار نيست
    (33)
    استادم محى الدين الهى قمشه اى هم فرموده اند:

    دل آن جا خوش بود و آرام گيرد



    كه از وصل نگارى كام گيرد
    (34)
    پس از بچه هاى راه رو تا واصلان كوى حقيقت ، بايد دل را به عشقبازى راضى دارند.
    اَى سفر كنيد دلاتون وامى شه
    دل مى تواند دو حالت داشته باشد؛ باز و بسته و به يقين سير و سلوك دل را باز مى كند. آرى ، انسان با استعدادى بى نهايت از علم و عمل ، چشم به اين جهان گشوده و چنين بار امانتى را آسمان ها و زمين و كوه ها نمى توانند به عهده بگيرند، اما اين انسان است كه عهده دار اين بار است . حضرت حق تبارك و تعالى در قرآن مجيد فرموده كه ((ما بار امانتى سنگين بر آسمان ها و زمين و كوه ها عرضه كرديم ، اما آنها توان عهده دارى نداشتند، انسان استعداد عهده دارى اين بار را داشت (35))).
    حال اين استعداد فراوان ، با سفر انسانى در مسير بارآور نمودن آن بارور مى شود و بدون سير و سياحت در جهانِ علم و عمل ، اين استعدادها بسته و مرده مى ماند و كور و كر و مرده اى مى آيد و مى رود و دل باز نمى شود. ما دل هاى مُرده ، مُهر شده و در غلاف زياد داريم . انسان سنگدل كم نيست . اين ها همه بر اثر عدم سير و سلوك انسانى است . سالك هم گاهى در قبض ‍ و گاهى در بسط قرار دارد؛ منتهى اگر انسان در سفر باشد، اين قبض و بسط به نحوه خاصى پيش مى آيد و بايد به يارى خداوند كمر همت بست و عبور كرد تا به سر منزل مقصود رسيد. به هر حال بدون سفر استعدادها بارور نمى شود و سرمايه ها به سود نمى رسد.
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. تشكر

    parsa (27-03-1389)

  7. #24
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    از تماشا جونِتون آگا مى شه
    چشم مى بيند و براى جان جاسوسى مى كند و آن را آگاه مى سازد. گوش ‍ مى شنود و از اين تماشا جان را آگاه مى كند. زبان مى گويد و با جان چنين مى كند. بينى مى بويد و روان را تماشا مى دهد. دست لمس مى كند و به جان آگاهى مى بخشد و همين طور... .
    پس سفر انسان در مسير محسوسات است و از محسوسات پى به معقولات و از آن جا پى به كشف و شهود مى برد و همه اين ها تماشاست و آگاهى . فقط بايد وسايل تماشا پاك باشد تا بتواند با پاك ها تماس داشته باشد. قرآن مجيد مى فرمايد:

    ((لايمسه الا المطهرَّون (36)))؛
    يعنى باطن قرآن براى پاكان تماشايى است نه براى غير آن ها.
    سفرا قيام داره هجرت داره
    همان گونه كه در سفرهاى ظاهرى و جسمانى انسان بايد به پاخيزد و ترك خانه و كاشانه كند، در سفرهاى انسانى و معنوى هم نخست بايد به پاخيزد و بعد هجرت نموده ، طى منازل كند. امّا اسم اين قيام ، قيام للّه و براى خدا به پا خاستن است ؛ زيرا شخصِ خوابيده و نشسته راه نمى رود و سفر ندارد. حضرت حق تبارك و تعالى در قرآن مجيد ما را به يك دانه يكتاى بى همتا موعظه مى كند و آن اين كه براى خدا به پاخيزيم يا تنهاتنها يا دو تا دو تا، سپس درباره وحى قرآنى و آنچه نبى گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ما را به آن اندرز فرموده و از عذاب شديدش بر حذر داشته فكر كنيم :


    ((قل انما اَعظكم بواحده اءن تقوموا للّه مثنى و فرادى ثم تتفكروا ما بصاحبكم من جنة اءن هو الّا نذير لكم بين يدى عذاب شديد(37)))
    از اين كريمه پيداست كه اين قيام انسانى و فكرى است نه بدنى و جسمى .
    پس سفر قيام هاى فراوان فكرى دارد و بايد از همان شروع سفر به انديشه روش داد و از مبادى شروع كرد و به نتايج رسيد. عارف كامل مولانا حاجى سبزوارى رحمه اللّه چقدر زيبا فرموده اند:
    الفكر حركة من المبادى

    و من مبادى الى المرادى
    (38)
    يعنى فكر عبارت است از حركت و سفر از مبادى فكرى و از آن مبادى به سوى مراد و مطلوب فكرى .
    به هر حال ، فكر براى آدم شدن ابزار بى نظيرى است . خودِ فكر هم نهضت و انقلاب درونى است كه اگر درست و به جا انجام شود، انسان را مى سازد. لذا نزد اهل دل ، فكرت رهوار موجوديت انسانى انسان را تشكيل مى دهد. عارف رومى (م 672 ق 652 ش ) فرموده :

    اى برادر تو همى انديشه اى

    ما بقى تو استخوان و ريشه اى
    (39)
    نيز استادم محى الدين الهى قمشه اى هم فرموده است :

    آه گر از راه تغافل كند

    قافله فكرت رهوار من

    خسته بماند به بيابان هجر

    با غم و اندوه دل زار من

    هم سفر جان غم هجران شود

    همره دل ديده خون بار من
    (40)

    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. تشكر

    parsa (27-03-1389)

  9. #25
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    قرآن مجيد تفكر را بسيار مى ستايد و روش فكرى مى دهد. در اين آيات بيشتر دقت كنيد. براى نورانيت و تبرك ، متن بعضى از آيات را مى آورم و به ترتيب خلاصه و مضمونِ ترجمه را ذكر مى كنم .
    ((اءولم يتفكروا فى اءنفسهم
    (41)))
    بايد در خويشتن بينديشيد.
    ((و يتفكرون فى خلق السموات و الاءرض
    (42)))
    بايد در آفرينش زمين و آسمان ها فكر كنيد و آفاق و انفس را در پوشش فكرى و علمى خود درآوريد.
    ((فاقصص القصص لعلهم يتفكرون
    (43)))
    بايد در تاريخ به دقت نظر كنيد و بر فلسفه تاريخ مسلط شويد در تفصيل نشانه هاى الهى عقل را به كار گيريد.
    ((كذلك نفصّل الاءيات لقوم يتفكرون
    (44)))
    ما براى اهل انديشه نشانه ها قرار داديم .
    ((انّ فى ذلك لآيات لقوم يتفكرون
    (45)))
    بايد در تمام بيان و حقايق قرآن سفر فكرى داشته باشيد.
    ((و اءنزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزّل اليهم و لعلهم يتفكرون
    (46)))
    و قرآن را - كه جامع و كامل ترين كتاب الهى است - بر تو نازل كرديم تا بر امّت بيان كنى ، شايد كه عقل و فكر خويش را به كار بندند.
    ((و تلك الاءمثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون
    (47)))
    بايد در ضرب المثل هاى قرآنى فكر كنيد و از مَثَل به مُمثَّل پى ببريد.
    آنچه قرآن مجيد به عنوان مايه و مواد فكرى به دست استعدادِ علمى انسان سپرده ، شامل همه دانش ها و علوم ، چه زمينى و چه آسمانى و چه انسانى و غيره مى شود. پس ما يك سفر و قيام فكرى هميشگى مى خواهيم . البته زمان اندك است و بايد اولويت بندى كنيم و روز به روز و شب به شب در اين قيام و نهضت پيشروى داشته باشيم .
    لذا انديشمند بودن ، ارزشمند شدن به بار دارد. در كتاب هاى علم اخلاق اهل فكر بودن يكى از ارزش هاى والاى اخلاقى به شمار مى آيد. اين انديشه است كه انسان را از پوست و قشر اين جهان به لُب آن مى رساند. از اين رو روايات فراوانى در فضيلت فكر صحيح از معصومان عليهم السّلام وارد شده تا آن جا كه ((يك ساعت آن را برابر با اجر شصت سال عبادت شمرده اند
    (48))).
    پس بچّه ها قيام در سفر را از ياد نبرند. البته سفر هم قيام دارد و از راه قيام ، به هجرت هم مى رسيم . هجرت از همه رذيلت ها و رو آوردن به همه فضيلت ها؛ زيرا در سفر، بدى ها غل و زنجير دست و پا و سر و گردن مى شود. خداوند در قرآن مى فرمايد:

    ((انا جعلنا فى اءعناقهم اءغلالا فهى الى الاذغان فهم مقمحون (49)))
    مضمون معنا اين است كه : بر اثر گناهان و زشتى ها و در جزاى اين اعمال ناروا، افرادى غل و زنجير به گردنشان مى آيد و تا چانه آنها را مى گيرد، به گونه اى كه ديگر نمى توانند به بالا بنگرند.
    اگر كسى اهل سفر شد، بايد پليدى را به تمام معناى كلمه از خود دور كند، زيرا هر رذيله اى خارى بر سر راه است و اگر زياد شد، سير انسان را در تاريكى و ظلمات قرار مى دهد. قوله تعالى

    ((و الذين كفروا اءوليائهم الطاغوت يخرجونهم من النور الى الظلمات اولئك اءصحاب النار هم فيها خالدون (50)))؛ يعنى آن كسانى كه كافر شدند وليى يشان طاغوت است و آنها را از وادى نور به ظلمات وارد مى كند و آنها هميشه ياران آتشند و در ابد مخلّد در عذاب الهى هستند.
    پس گريز و هجرت از موانع ، در سفر و ادامه آن نقش به سزايى دارد.
    جون من لذت داره بهجت داره
    سفر لذت و بهجت و سرور دارد؛ زيرا انسان در سفر معنوى چشم دل به ديدنى هاى جهان معنا باز مى كند و بهترين لذت معنوى نصيب او مى شود؛ چنان كه هاتف اصفهانى فرموده :

    چشم دل باز كن كه جان بينى آن چه ناديدنى است آن بينى
    (51)
    در حديث معروف آمده كه
    ((فيها ما لا عين راءت و لا اءذن سمعت و لا خطر على قلب بشر(52)))؛
    يعنى در آن ديار، لذت و بهجت و سرورآورانى است كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و به قلب هيچ انسانى خطور نكرده است .
    آن چه قرآن مجيد براى اهل سير و سلوك بشارت داده و حضرت حق تبارك و تعالى وعده نموده ، همه لذت و سرور است و از همه بالاتر اين كه خود جناب حبيب ، سرور عارفين و آرزوى دوستان و منتهاى رغبت راغبين است ؛
    (53) زيرا او جمال مطلق و بهاى مطلق و كمال مطلق است و براى اهلش در اين سفر لذت و بهجتى بالاتر از لقاى خود او نيست . از باب نمونه شما را به فهم اين آيات حواله مى دهم .
    قوله تعالى

    ((اءلا اءن اءولياء اللّه لاخوف عليهم و لاهم يحزنون * الذين آمنوا و كانوا يتقون * لهم البشرى فى الحيوة الدنيا و فى الاءخرة لاتبديل لكلمات اللّه ذلك هو الفوز العظيم (54)))
    مضمون ترجمه اين است كه : اى انسان ! آگاه باش كه اولياى خدا نه ترسى دارند نه غصه اى - نه غم آينده دارند نه گذشته ، زيرا چيزى از دست نداده و نمى دهند - اين ها كسانى هستند كه به خدا و روز جزا ايمان و همه باورهاى حق را باور دارند و هميشه و در همه شئون تقواىِ الهى را رعايت مى كنند. اينها را در همين دنيا كه هستند، بشارت هاى لذيذ مى دهيم و خواب ها و بيدارى هاى خوب مى بينند. در آخرت نيز هم چنين . البته قوانين الهى تبديل بردار نيست و اين ولايت الهى و آثار آن فوز عظيم است . از اهل سفر تقاضا مى شود به رساله الولايه نوشته استادم علامه طباطبايى قدس سره مراجعه فرمايند و آن را بفهمند و عمل كنند تا لذت ها و بهجت ها ببرند انشاءاللّه .
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. تشكر

    parsa (27-03-1389)

  11. #26
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    ما تا اين جا راه دورى اومديم
    ما و اين جهان از نزد خدا تا اين جا آمده ايم و اگر اهل نظر، محاسبه دقيقى به كار برند، به اين احساس مى رسند كه ما و جهانِ ظاهر، قوس نزولى را پيموده ايم تا به اين جا رسيده ايم . براى فهم بيش تر اين معنا بايد بدانيم كه ذات حضرت حق تبارك و تعالى ، بنا به تحقيق به وجه علمى ذاتى داراى همه تجليات و اسماء و افعال و شئون خود است و همه اينها با ذات منظم به نظام ذات اند. اهل حكمت هم مى گويند: علم ذاتى او تبارك و تعالى به موجودات ، علم اجمالى در عين كشف تفصيلى است . پس آن جا كثرت راه ندارد و همه كه اين جا در حركت اند آن جا جمع اند و مثقال ذره اى از علم او فروگذار نشده و نيست . پس ذات اله همه را به علم حضورى دارد، نه حصولى و اين علم به عالم عقل و جبروت تجلّى مى كند و از آن مكانت و عقل به ملكوت ، و از ملكوت به ناسوت تجلى دارد نه به طور تجافى ، بلكه به طور تجلى و تشاءون و تنزّل . قرآن مجيد هم واژه تجلّى ، هم واژه شاءن و هم واژه تنزّل را دارد. مثلا يك جا مى فرمايد:
    ((فلّما تجلى ربه للجبل (55)))
    وقتى خداى موسى براى او بر كوه تجلّى كرد. يك جا مى فرمايد:
    ((كل يوم هو فى شاءن (56)))
    هر روزِ خدايى او در شاءنى است . يك جا مى فرمايد:
    ((اءنا نحن نزلنا الذكر و اءنا له لحافظون (57)))
    به درستى كه ما ذكر را فرو فرستاديم و ما همانا او را حفظ مى كنيم .
    پس آمدن از سوى خدا يا به نحو شاءن است يا تجلّى ، نه تجافى و جاخالى كردن ؛ زيرا تجافى مانند قطره باران است كه ابر را خالى مى كند و به زمين مى بارد، ولى تجلّى مانند ميوه و شكوفه درخت است كه از او پديد مى آيد و شكوفا مى شود. حضرت حق مى فرمايد:

    ((اءفى اللّه شك فاطر السموات و الاءرض (58)))؛
    يعنى آيا در خداىِ شكوفنده آسمان و زمين ترديدى هست ؟
    يا به نحو مُنَزل است . پس گرچه مفاهيم گوناگون است ، مى شود از نظر مصداق و معنا يكى باشد. اين جلوه اين جايىِ ما، عوالم بى نهايت را پشت سر گذاشته تا به اين جا رسيده و اين معناىِ قوس نزول است .
    اين كه مى گويند قوس ، واژه آن هم در سوره النجم
    (59) آمده است ، اما همه اين معانى ، علمى و حِكمى و آكادميك است كه فهم آن نياز به فهم اصطلاحات علمى دارد و اين جا براى نفوس مستعد فقط اشاره شد.
    به هر حال در يك عبارت ، از بى نهايت جلوه كرده ايم و از راه دورى آمده ايم . تازه اگر ابتداى راه را خاك و گل بگيريم نيز تا معدن گياه و حيوان و نطفه و انسان و بلوغ عقل ، راه دورى آمده ايم . به اين كريمه دقت فرماييد كه مى فرمايد

    ((هل اءتى على الاءنسان حين من الدهر لم يكن شيئا مذكورا(60)))؛
    يعنى همانا روزگارانى بر انسان گذشت كه چيز مذكورى نبود.
    روايت درخشانى از امام صادق عليه السّلام در ذيل اين آيه هست كه فرموده :

    ((لم يكن شيئا مذكورا فى العين و كان شيئا مذكورا فى العلم (61)))؛
    يعنى انسان اين جا در وجود عينى نبود، اما در علمِ اله و عالم غيب موجود بود. مخفى ماند كه اين آيه ، نكته اى معرفتى دارد و آن اين كه انسان به ذات خود هميشه هيچ ولم يكن شيئا مذكورا است ؛ پس هر چه هست به خداست .
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  12. تشكر

    parsa (27-03-1389)

  13. #27
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    راه دور ديگرى در پيش داريم
    ما بعد از اينكه به اين جا رسيديم ، حشرمان شروع مى شود. جناب شيخ الرئيس مى فرمايد: وقتى نطفه انسان بسته شد حشرش شروع مى شود. عالم رحم را پشت سرمى گذارد، چشم به جهان طفوليت مى گشايد و راهش ‍ شروع مى شود تا دم به دم به موت نزديك شود و چشم از اين جهان ببندد و به برزخ برسد و كم كم پاى صراط و ميزان و حساب و كتاب و قيامت و ابد برود و در ابد، يا با سعادت يا با شقاوت بماند و چقدر اين راه دور است ؛ چون دور است ، بايد به قدر دورى آن به فكر بود و زاد و توشه برداشت .
    اين همه كه قرآن و روايات ، ما را از دورى اين سفر ترسانده اند، براى اين است كه لحظه اى از بُعد سفر و عقبات كئوده آن غافل نمانيم و آن را فراموش نكنيم . بالاخره آن قوس نزول كه متذكر شديم و گفتيم كه از ازل تا به اين جا آمده ايم ، بايد متذكر قوس صعود هم باشيم كه از اين جا تا ابد است و ما ابد در پيش داريم .
    در اين جا خاطره اى از استادم علامه حسن زاده آملى در نظر دارم : نزديك غروبى بود به درس مصباح الانس ايشان مى رفتم . در راه لحظاتى خدمت ايشان رسيدم و عرض كردم : نكته اى يا نصيحتى بفرماييد. ايشان فرمودند: خيلى جُراءت دارى ! عرض كردم مرادتان را متوجه نشدم . فرمودند: ابد در پيش دارى و غافلى . كلمه ابد در چند آيه قرآن به صراحت ذكر شده ، پس ما راه دور ديگرى در پيش داريم كه همه مسافر آن هستيم .
    اَى همين جا بمونيم دل ، تنگ مى شه
    بسيارى هستند به جهان مُلك و ماده سفر مى كنند، ولى همين جا را متعلقِ وجود خود قرار مى دهند و همه سير و سياحت و بهره بردارى شان از همين جا و در همين جاست حتى دانش هاشان هم همين جايى است . قرآن مجيد درباره اين ها فرموده است :

    ((يعلمون ظاهرا من الحيوة الدنيا و هم عن الاءخرة هم غافلون (62)))
    اينها هميشه دانششان به ظاهر زندگى دنيا تعلق دارد و اين ها از زندگى آخرت غافل اند.
    انسان به هر چيز و به هر جا علاقه پيدا كرد، رنگ همان جا و همان چيز را مى گيرد و آن جايى مى شود. دنيا هم اسفل سافلين است ؛ پس دوستى آن راءس همه خطاهاست (63) و در اين حال است كه دل نه تنها تنگ مى شود، بلكه مى ميرد. لذا قرآن مجيد فرموده :

    ((فمن يرد اللّه اءن يهديه يشرح صدره للاسلام و من يرد اءن يضله يجعل صدره ضيقا حرجا كاءنما يصعد فى السماء(64)))؛
    يعنى پس كسانى كه خدا به جزاى اعمالشان بخواهد آن ها را هدايت كند - براى فهم حقايق اسلام و عمل به آن ها - به ايشان شرح صدر و سينه بازى مى دهد و كسانى را كه بخواهد به جزاى اعمالشان گمراه كند دلشان را تنگ مى كند و زندگى را بر آن ها از دلتنگى طورى قرار مى دهد كه گويا از سختى مى خواهند به آسمان بالا روند. دنيا و نفس و شيطان حتى بعضى از سرشناسان و بزرگان را گمراه و دلتنگ كرده است . قرآن مجيد مى فرمايد:
    ((و لقد اءضل منكم جبلّا كثيرا اءفلم تكونوا تعقلون (65)))
    همانا شيطان گمراه كرد از شما انسان ها جمع كثيرى را - كه به نظر مايه دار هم مى آمدند - شما نمى خواهيد به عقل آييد.
    صدرالمتاءلهين شيرازى قدس سره (1050 ق 1019 ش ) مى فرمايد(66) تلخى جان كندن براى بعضى از اشخاص ، به قدر دلبستگى آن ها به جهان طبيعت است ؛ زيرا بايد قهرا دل بكنند و اين سخت است . خلاصه اين جا ماندن ، از هدف بازماندن است و اين همان دلتنگى است كه در اين مصراع آورده شد. خدا نكند ما از دوستداران دنيا شويم و اهل آن قرار گيريم ؛ كه تنگى و پليدى و قفل و طبع دل را به همراه دارد.


    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  14. تشكر

    parsa (27-03-1389)

  15. #28
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    از نشستن تو خونه پا سنگ مى شه
    انسانى كه اهل راه و روش نيست مجبور است در خانه طبع بماند و كم كم دلش سنگ شود. دل كه سنگ شد، پاى معنا نيز كه وسيله رفتار دل است ، سنگ مى شود. آرى ، اين خانه تاريك ، پُر از عقرب و مار است نه شمعى نه چراغى نه نورى و نه رونقى ، هيچ ندارد. اين خانه ، همان خانه نفس و شيطان و خودِناخود دروغين است . اميرمؤ منان عليه السّلام مى فرمايد:
    ((لين مسّها و السم الناقع فى جوفها(67)))؛
    يعنى دنيا مارى است نرم اندام كه در درون سمّ كشنده دارد. پس خوديت دروغين ، خانه ، بلكه قبرى است كه انسان به دست خود، خود را در آن زنده به گور مى كند. حيف است انسان پايش سنگ شود. حتى اگر از سنگ بودن نجات يافت و قدرى راه رفت ، تا مدت ها كه با عقل و استدلال مى خواهد حركت كند - البته عقل خام - هنوز پايش چوبين است و پاى چوبين هم بى تمكين است
    جناب مولوى فرموده :
    پاى استدلاليان چوبين بود

    پاى چوبين سخت بى تمكين بود
    (68)
    اما وقتى عقل خام پخته شد و به مقام والاى عشق راه يافت ، ديگر اين رفتار در تمكين حب شديد است و راه والاى ايمانى را با اين پاى انسانى مى پيمايد. پس اگر در خانه نشست ، پا سنگ و دل سنگ و چشم سنگ و همه وجود سنگستان مى شود، بلكه سخت تر. قرآن مجيد مى فرمايد:
    ((ثم قست قلوبكم من بعد ذلك فهى كالحجارة اءو اءشدّ قسوة (69)))؛
    يعنى دل هاتان مانند سنگ ، بلكه قسى تر و سخت تر از سنگ مى شود. خيلى روشن است كه دل سنگ ، پاى سنگ بارش را مى كشد. البته سنگىِ پا و قساوت قلب ، آثار شوم بى شمارى دارد كه يكى از آنها تاءثير نكردن موعظه و پند و اندرز و نصيحت و استدلال و جدال و خطابه و امثال آن است ؛ زيرا راه بسته است .
    اين خانه ، بيِت شرك و بتخانه است و درست نشستن در آن و حركت نكردن به سوى آن ، ضد توجه به بيت اللّه است . مَثَل انسان در اين خانه ، مَثَل كرم ابريشم است كه به خود مى پيچد تا بميرد و از نظر سستى و بى بنيادى ، مانند تار عنكبوت است كه قرآن مجيد فرموده :

    ((و انّ اءوهن البيوت لبيت العنكبوت (70)))؛
    يعنى سست ترين خانه ها؛ خانه عنكبوت است .
    عنكبوت هم در اين بيت يك مگس است . مولوى مى فرمايد:
    صوفيان در دمى دو عيد كنند

    عنكبوتان مگس قديد كنند
    (71)
    انسان درهاى اين خانه را به روى خود مى بندد و راه ها را مسدود مى كند و در اين خانه زنده به گور مى شود. بعضى از اوليا كه اهل مكاشفه اند، اين خانه هاى در بسته را در شهود مى بينند. پناه مى بريم به خدا!
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  16. تشكر

    parsa (27-03-1389)

  17. #29
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb3 پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*






    اگه غافل بشينيم دل مى سوزه
    امان از غفلت و خواب آن ، كه چه بلاى بزرگى است و چگونه هستىِ دل در اين آتش بزرگ مى سوزد. خواجه عبداللّه انصارى در منازل السائرين ، اولين منزل و نخستين مرحله سير و سلوك و عرفان عملى را بيدارى از خواب غفلت مى داند؛(72) زيرا با غفلت ، هيچ سفرى نمى توان انجام داد و اصلا انسان غافل ، مانند كسى است كه در خواب سنگينى فرو رفته و هر چه به سر او بيايد، متوجه نمى شود تا آن جا كه دل بر اثر غفلت به آتش خدا سوزانده شود.
    توجه به چند كريمه در مورد علل و عوامل و پى آمدها و موارد غفلت براى تصديق اينكه واقعا غفلت دل را مى سوزاند لازم است . مى فرمايد: ((و اءنّ كثيرا من الناس عن آياتنا لغافلون
    (73))) يعنى به درستى كه بسيارى از مردم از نشانه هاى ما غافل اند. بيدارى و سير در آيات آفاقى و انفسى ، براى سفر انسان به سوى رسيدن به صاحب نشان قدم بلندى است . نيز مى فرمايد:

    ((و لقد ذراءنا لجهنم كثيرا من الجن و الاءنس لهم قلوب لايفقهون بها و لهم اءعين لايبصرون بها و لهم اءذان لايسمعون بها اولئك كالانعام بل هم اءضل اولئك هم الغافلون (74)))
    يعنى و ما خيلى از افراد جن و انس را براى جهنم بر اثر اعمالشان آماده كرده ايم . علت هم آن است كه اين ها دل دارند، اما با آن فهم نمى كنند، چشم دارند، اما با آن حقايق جهان را نمى بينند، گوش دارند، اما با آن معارف عالم را گوش نمى كنند.اين ها مانند چهارپايان اند، بلكه گمراه تر. آنان اند ناآگاهان - زيرا استعدادهاى خدادادى را ضايع كرده اند- و همانا اين ها از غافلان به شمار مى آيند.
    نشانه هاى غفلت را در قرآن مجيد ملاحظه كنيد كه اگر انسان با دل ، درست فهم نكرد و با چشم ، به حق نديد و با گوش ، به حقيقت كار نكرد، از حيوان گمراه تر مى شود و آن گاه از غافلان به شمار مى آيد. باز درباره كسانى كه زندگى دنيا را بر آخرت ترجيح دادند و كفر ورزيدند مى فرمايد:

    ((اولئك الذين طبع اللّه على قلوبهم و سمعهم و اءبصارهم و اولئك هم الغافلون (75)))؛
    يعنى اين ها كسانى هستند كه بر اثر كارشان ، خداوند مُهر بر دل هاشان زده و بر گوش ها و چشم هاشان نيز و اين ها همانا غافل اند. باز مى فرمايد:
    ((يعلمون ظاهرا من الحيوة الدنيا و هم عن الاءخرة هم غافلون (76)))؛
    يعنى چشم بازكرده اند و فقط ظاهر زندگى دنيا را مى دانند و مى بينند و اين ها از آخرت غافل اند. نيز مى فرمايد:
    ((و اءنذرهم يوم الحسرة اذقُضِىَ الاءمر و هم فى غفلة (77 )))؛
    يعنى پيامبرم ! سخت انسان ها را از روز حسرت بترسان و آن روزى است كه كار از كارشان گذشته باشد - و استعدادها را در غفلت از دست داده باشند - و مى فرمايد: ((اءقترب للناس حسابهم و هم فى غفلة معرضون (78)))
    يعنى نزديك شد براى انسان ها روز حسابِ آن ها و حال آن كه آن ها غافل از حساب اند و از حقايق و معارف اعراض مى نمايند. و مى فرمايد:
    ((لقد كنت فى غفلة من هذا فكشفنا عنك غطائك فبصرك اليوم حديد(79)))؛
    يعنى اى انسان ! تو از روز جزا غافل ماندى و الآن كه به قيامت آمدى ، پرده از روى كار تو برداشتيم ؛ پس چشمت به خود تيزبين شده . حتى به پيامبرش خطاب مى كند كه مواظب باش مبادا از كسى كه قلب او را بر اثر اعمالش غافل كرديم و پيروى هوايش نمود اطاعت كنى . نيز فرموده است :
    ((و لا تطع من اءغفلنا قلبه عن ذكرنا و اءتبع هواه (80)))
    آثار و علل و عوامل و مقدمات و مقارنات و نتايج غفلت را ملاحظه فرموديد:
    البته در مجامع روايى و اخلاقى ، درباره خواب غفلت و مذمت از آن فراوان مطلب داريم كه براى اختصار از آن مى گذريم . اگر نبود در مذمت اين صفت زشت مگر اين آيه قرآن ، كافى بود كه فرد باايمان را تكان دهد و از خواب غفلت بيدار كند. آيا توجه نداريد كه انسانِ خواب نه چيزى مى شنود و نه چيزى مى بيند و نه چيزى مى چشد و نه چيزى مى گيرد و مى دهد و نمى شود او را تكليف كرد؛ زيرا اصلا توجه ندارد مگر با صدايى از خواب بيدار شود. خواجه عبداللّه انصارى در منازل السائرين در همين باب اين روايت را نقل مى كند كه : قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم :

    ((الناس نيام اذا ماتوا اءنتبهوا(81)))؛
    يعنى مردم خواب اند؛ وقتى مُردند بيدار مى شوند.
    البته هزار نكته باريك تر ز مو اين جاست ؛ زيرا كسى كه در سفر است ، تا به حالت موت به اختيار نرسد، بيدار نمى شود و مسلّم است كه موت به اختيار حاصل نمى شود، مگر انسان مقدارى از راه را رفته باشد؛ چه رسد به كسى كه از جاى خود تكان نخورده و در خانه خوديت در خواب غفلت فرورفته باشد. خلاصه اگر غافل نشستيم ، دلمان مى سوزد:

    غافل منشين نه وقت بازى است


    وقت هنر است و سرفرازى است



    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  18. #30
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb3 پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    آدم از دوس ، رفيقا وامى مونه
    يكى از آثار شوم غفلت آن است كه انسان ، استعدادهاى خدادادى انسانى خود را شناسايى نمى كند. وقتى شناسايى نكرد، راه بارآور نمودنش را هم نمى آموزد. وقتى چنين شد، استعدادها ضايع مى شود. يكى از استعدادهاى بزرگ ما آن است كه بتوانيم به لقاء رفيق اَعلى برسيم و اين بالاترين و والاترين اهداف است ؛ زيرا ما دوست و رفيقى بهتر و والاتر از پيامبران الهى و بالاتر از همه ، خود حضرت دوست نداريم ، به شرط آن كه بفهميم . آيا شده است گاهى مثل جناب وصّى عليه السّلام از فراق حضرت حبيب اشك بريزيم و آه و ناله كنيم ، يا با گريه هاى امام حسين عليه السّلام در دعاى عرفه و ناله هاى امام سجّاد عليه السّلام و صحيفه سجاديه و ديگر اولياى خدا آشنا باشيم ؟!
    به هر حال ، اگر انسان از رضوان و لقاى خدا و دخول در جنة الذات باز ماند، هر چه هم در اين جهان دوست و رفيق داشته باشد، باز آن چه بايد به دست آورد، به دست نياورده است . مرحوم آيت الحق ، ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى رساله اى درباره لقاءاللّه نوشته اند كه به فارسى هم ترجمه شده است . اگر اين كتاب را مطالعه كنيد، آيين دوست يابى را در لقاى حضرت حق در مى يابيد.
    نام نامى و اسم گرامى حضرت حق تبارك و تعالى ، حبيب است و بين او و اوليايش رابطه عشق دو طرفى برقرار مى باشد. اكنون به بعضى از آيات لقاءاللّه اشاره مى كنيم تا ببينيم بازماندن از دوست و رفيق حقيقى ، چقدر مشكل دارد.
    خداوند عزوجل مى فرمايد:
    ((و اءستعينوا بالصبر و الصلوة و اءنها لكبيرة الّا على الخاشعين الذين يظنون اءنّهم ملاقوا ربهم و اءنهم اليه راجعون (82)))؛
    يعنى براى سير و سفر معنوى از نماز - و روزه - و صبر كمك بگيريد و اين كار بزرگى است ، مگر براى اهل خشوع . و آن ها كسانى هستند كه يقين دارند در نماز خدا را ملاقات مى كنند و آن ها به سوى خدا بازگشت مى كنند.
    و مى فرمايد:
    ((و الذين كفروا بآيات اللّه و لقائه اولئك يئسوا من رحمتى (83)))؛
    يعنى كسانى كه به آيات خدا و ملاقات با او كفر ورزيدند، اين ها خود را از رحمت خدا ماءيوس قرار مى دهند. و مى فرمايد:
    ((قد خسر الذين كذبوا بلقاء اللّه (84)))
    به درستى كه فراوان ضرر كردند كسانى كه لقاى حضرت حق را تكذيب نمودند. و مى فرمايد:
    ((فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لايشرك بعبادة ربه اءحدا(85)))؛
    يعنى پس كسانى كه اميد ملاقات خدايشان را داشته باشند، بايد عمل صالح به جاى آورند و عبادت حضرت حق را به هيچ نحو با شرك نيالايند. آيات فراوان ديگرى هم درباره ملاقات و شرايط آن و انكار و آثار آن در قرآن مجيد آمده است . سرانجام مى فرمايد:
    ((يا اءيها الاءنسان اءنك كادح الى ربك كدحا فملاقيه (86)))؛
    يعنى اى انسان ! با تمام تلاش و كوششت سرانجام خدا را ملاقات مى كنى . پس ملاقات قطعى است . مهم آن است كه با چه نام و نشانى ملاقات كنيم ؛ با رفيق و حبيب يا با قهار و امثال آن . چه خوش سروده بابا طاهر

    خوشا آنان كه اللّه يارشان بى

    كه حمد و قل هو اللّه كارشان بى خوشا آنان كه دائم در نمازند

    بهشت جاودان ماءوايشان بى

    به هر حال غفلت ، انسان را از دوستان و آشنايان معنوى و حقيقى باز مى دارد و انسان را تنها مى گذارد. تنهايى ، درد بى درمانى است كه خدا نصيب نكند؛ زيرا تا از جناب دوست دوريم ، قطره بلكه هيچيم ؛ اما هنگام حضور و هم نشينى با او، به درياى بى نهايت هستى مربوط و متصل مى شويم .

    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 3 از 18 نخستنخست 123456713 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •