*^*با سالكان وادى نور*^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*با سالكان وادى نور*^*
صفحه 6 از 18 نخستنخست ... 234567891016 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 171
  1. #51
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    goll پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    مدينه ، به يك معنا شهر رسول خداست ؛ زيرا بعد از هجرت ، ايشان از مكّه به مدينه آمدند و شهر مدينه ، مركز حكومت اسلام شد و نور اسلام از آن جا به ديگر سرزمين ها پرتو افكند. البته در اين مدينه ، خانه حضرت صديقه كبرا، فاطمه زهرا عليهما السّلام بر اثر مقام و مرتبه اى كه بى بى دو عالم نزد خدا و رسول خدا و ائمه اطهار عليهم السّلام داشت ، از اهمّيّت ويژه برخوردار است . البته جاى خانه ايشان جنب مزار شريف رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مشهور است . كسانى كه مدينه رفته اند، مى دانند. ممكن است قبر شريف بى بى هم همان جا باشد.
    از استادم علامه حسن زاده آملى تقاضا كردم كه دوست دارم شما از راه علم جفر و اعداد و حروف ، جاى قبر بى بى را برايم پيدا كنيد. ايشان تقاضايم را پذيرفتند و بعد از چند روز فرمودند: جواب آمد كه :

    قَبرُها جَنبُ قَبرِ شَفيع جَميعِ الاُمة ؛
    يعنى جاى قبر بى بى ، كنار قبر رسول خدا، شفيع جميع امت است ! مخفى نماند كه اين لطف بزرگى از استاد به بنده بود. البته نبايد ديدن شهر و خانه ظاهرى ، براى ما اهميت داشته باشد، بلكه بايد بتوانيم با مقامات معنوى اين پدر و دختر در شهر مدينه آشنا شويم و به اين بزرگواران معرفت و محبّت و اطاعت داشته باشيم و آن ها را الگوى ظاهر و باطن خود قرار دهيم .

    شهر او مدينه علم على است

    حضرت على دَرِ علم نبى است


    اين بيت اشاره به حديث مشهور است :
    ((اءنا مدينة العلم و على بابها(204)))؛
    يعنى رسول خدا فرمودند: من شهر علمم و على عليه السّلام در اين شهر است . در دعاى شريف ندبه يك جمله ديگر هم اضافه شده كه :
    ((و من اءراد المدينة و الحكمة فلياءتها من بابها))؛
    يعنى هر كه اراده شهر و حكمت را دارد، بايد از در آن وارد شود.
    رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، علم اولين و آخرين را به يك معنا به اصالت دارند و اميرمؤ منان به تبع از ايشان ؛ گرچه به جهت ديگر، در عالم علم متّحد جان هاى شيران خداست . اللّه اكبر چقدر روايت از فريقين درباره مقام علمى اميرالمؤ منين داريم . فقط در يك كلام مى شود گفت هر كه هر چه دارد، از حضرت مولا دارد؛ گرچه بعضى ديگر هم نصيبى داشتند، امّا كسى در علم به حد جناب مولا نمى رسد.

    اگر چه حُسن فروشان به جلوه آمده اند

    ولى به حسن و ملاحت به يار ما نرسند
    حافظ

    مدينه شهرِ امام حرمه

    جا قدم هاى شفيع اُممِه
    اين بيت گرچه خطاب به بچّه هاست ، فهم آن خيلى بار دارد؛ زيرا حضرت ختمى مرتبت ، هم نبوت و هم مقام رسالت و هم مقام ولايت و امامت و سيادتِ همه جانبه دارد كه طبق بعضى از ماءثورات ، به بعضى از اين مقامات به طور گذرا اشاره مى كنيم .
    حضرت ختمى مرتبت ، امام و سيد مرسلين و سيد و امام نبيين و سيد و امام مؤ منين و سيد و امام مسلمين و سيد و امام متقين و سيد و امام قائمين و سيد و امام راكعين و سيد و امام ساجدين و سيد و امام ذاكرين و سيد و امام طاهرين و سيد و امام شاهدين و سيد و امام ناصرين و سيد و امام مهاجرين و سيد و امام كاملين و سيد و امام مكرّمين و سيد و امام محسنين و سيد و امام موقنين و سيد و امام شاكرين و سيد و امام مطهّرين و سيد و امام مخلوقين و سيد و امام محمودين و سيد و امام ورعين و سيد و امام هادين و سيد و امام عاملين و سيد و امام فاضلين و سيد و امام قائلين و سيد و امام مرزوقين و سيد و امام منذرين و سيد و امام مبشرين و سيد و امام اولين و آخرين و سيد و امام داعين و سيد و امام مستغفرين و سيد و امام مكبرين و سيد و امام مهللين و سيد و امام موحدين و سيد و امام سالكين و سيد و امام عاشقين و سيد و امام عادلين و سيد و امام مبلّغين و سيد و امام مسافرين و سيد و امام مفسرين و سيد و امام ولد آدم و سيد و امام ثقلين و سيد و امام نُجبا و سيد و امام شعرا و سيد و امام شهدا و سيد و امام فصحا و سيد و امام بلغا و سيد و امام فقها و سيد و امام علما و سيد و امام ابرار و سيد و امام كائنات و سيد و امام موجودات اند و ايشان نبىِ صفّىِ زكّىِ مكّىِ مدنّىِ عربىّ امّىِ هاشمىِ تهامىِ ابطحىِ حجازىِ اعجمى علىّ ولىّ و... هستند. خلاصه آن چه خوبان همه دارند، او تنها دارد. در اين جا مناسب است شعر شبسترى را بياوريم كه فرموده :

    زاحمد تا احد يك ميم فرق است

    جهانى هم در اين يك ميم غرق است
    (205)
    خدا گواه است كه آن چه درباره امامت و سيادت رسول بزرگوار خاتم آورده شد، به قدر وسع بود، نه شاءن ايشان پس بايد حضرت حق و حضرت اميرالمؤ منين واصفان حضرت ختمى مرتبت باشند كه ايشان را شناخته اند.(206) ما افرادى چون ما، غير از اقرار به عجز و فقرِ از معرفت ايشان چيزى در كشكول نداريم . پس مدينه شهر امام حرم و جاى قدم هاى شفيع همه امت هاست .
    يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ! اكنون از طرف همه دست تقاضاى شفاعت به سوى مقام و حقيقت شما دراز مى كنيم و سلام و صلوات خدا را بر تو و آل تو مى فرستيم .

    او نبيّه او كريمه او امين

    او رسولِ رحمة للعالمين
    يكى از شئون حضرت نبى گرامى اسلام ، نبوت اوست . نبى يعنى خبرگير؛ زيرا او از عالم غيب خبر مى گيرد. او كريم است ؛ زيرا مبناى كارش كَرَم بر امت است . يكى از القاب او امين است ؛ چون چه قبل از نبوت و چه بعد از آن به امانتدارى معروف و مشهور بود. او رسول هم هست ؛ زيرا بعضى ها نبى هستند و رسول نيستند، يعنى خبر مى گيرند اما براى رسانيدن به ديگران رسالت ندارند ولى حضرت ختمى مرتبت هم خبر مى گرفت و هم براى رسانيدن خبر به ديگران رسالت داشت . او همان گونه كه قرآن مجيد فرموده
    ((رحمة للعالمين (207 )))
    است ؛ يعنى براى همه عوالم وجود رحمت است . او در اين عالم جز رحمت چيزى ندارد و در آن عالم نيز چون هم شفيع است و هم واسطه فيض ، رحمت واسعه حضرت حق است .

    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #52
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    صاحب عصمت و قرآن كريم

    نبى گرامى اسلام ، معصوم به تمام معناست . چه قبل از نبوت و چه زمان نبوت ؛ هيچ گناه صغيره و كبيره اى از او صادر نشده و اين كلام از اركان اعتقادى شيعه است كه انبيا عليهم السّلام طبق دليل عقل و نقل معصوم اند.(208) اگر بعضى از ظواهر آيات قرآن اشاره به عصيان و ذنب بعضى از آنها دارد، اين نمونه آيات با محكمات قرآن و عقل تطبيق و تفسير و توجيه مى شود. در اين زمينه به كتاب شريف تنزيه الانبياء نوشته آيت الحق سيد مرتضى (636 ق 423 ش ) - اعلى اللّه مقامه - مراجعه كنيد. بيان ادله عقليه و نقليه عصمت انبيا و دفع شبهات آن ، رساله مستقلى مى طلبد اما بعد از بحث و گفت و گو، عقيده راسخ شيعه بر عصمت انبيا مسلم است .
    حضرت ختمى مرتبت صاحب قرآن كريم است و قرآن ، بهترين و ماندگارترين معجزات اوست . قرآن مجيد چند جا در صلابت اعجازش ‍ مبارز طلبيده و فرموده ((اگر جن و انس از همه طبقات افكارشان گرد هم آيند، بلكه بتوانند مثل اين قرآن را بياورند، همه عاجزند؛ گرچه پشت به پشت هم دهند و يكديگر را يارى نمايند
    (209))).
    قرآن مجيد حدود هفتاد لقب از قبيل كريم ، مجيد، نور، برهان ، تبيان ، فرقان ، حكيم و غيره دارد كه هر لقبى ، پيام و رسالت معنوى ويژه اى براى شئون قرآن است . به كتاب شريف قرآن در اسلام استادم علامه طباطبايى - حشره اللّه فى جنة الذات - مراجعه شود تا استفاده ببريد.
    در هزاره گذشته ، راجع به علوم قرآنى كتاب ها و رساله هاى فراوانى از شيعه و سنى نوشته شده . در حال حاضر، علوم قرآنى در حوزه و دانشگاه رشته و دكتراى مخصوص به خود را دارد كه بايد به كتب ابتدايى اين علم كه به زبان فارسى هم نوشته شده مراجعه كرد. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، قرآن را با واسطه و بى واسطه از خداوند حكيم مى گرفت و به مردم مى رسانيد.
    باعث خلقت و اخلاق عظيم
    چون در حديث آمده است كه :

    ((لولاك لما خلقت الافلاك (210)))؛
    يعنى اگر به خاطر وجود تو نبود من افلاك را نمى آفريدم ، پس ايشان باعث خلقت مى باشند. صريح قرآن مجيد است كه ايشان داراى اخلاق عظيم اند؛ زيرا فرموده :
    ((و انك لعلى خُلُق عظيم (211)))؛
    يعنى و همانا تو داراى بهترين ارزش هاى والاى انسانى هستى .
    همه قرآن صورت مكتوب او
    استادم علامه طباطبايى از قول استادشان علامه قاضى طباطبائى قدس سره نقل نموده اند كه ايشان فرمود: ((قرآن ، صورت مكتوب انسان كامل است )). البته اين جمله خيلى معنا دارد. يكى از معانى اش اين مى شود كه اگر شئون وجود انسان كامل را بخواهيم به نوشته در آوريم ، مى شود قرآن مجيد و اگر بخواهيم به اين كتاب مصداق عينى بدهيم ، مى شود شئون وجودى انسان كامل . از اين رهگذر، از حديث متواتر ثقلين كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمودند:

    ((انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى (212)))؛
    يعنى من در ميان شما دو چيز سنگين و گران بها را به امانت گذاشتم يكى قرآن ، كتاب خدا و يكى عترتم اهل بيتم ، مى توان خيلى مطالب كشف كرد؛ زيرا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده اند ((لن يفترقا))؛ يعنى اين دو از هم جدا نمى شوند، زيرا هر ظاهرى با باطنش ‍ متّحد است .


    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #53
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    بين محمد، احمد و محمود او
    اين سه شاءن رسول خدا و سه اسم قرآنى او، يعنى احمد و محمد و محمود را در قرآن ملاحظه كنيد. اكنون سه آيه اى را كه اين سه نام در آن آمده مى آوريم ، باشد كه دل ها به آن نورانى تر شود. اول ، اسم ماقبل اين عالم ايشان يعنى احمد. خداوند به حضرت عيسى مى فرمايد به امتت خبر بده كه
    ((ياءتى من بعدى اسمه احمد(213)))؛
    دوم ، اسم اين عالم ايشان است كه خداوند مى فرمايد: ((محمد رسول اللّه (214))). سوم ، اسم آن عالم ايشان كه خداوند فرموده :
    ((عسى اءن يبعثك ربك مقاما محمودا(215))).

    در آيه اول ، از قول حضرت عيسى عليه السّلام مى گويد كه بعد از من رسولى مى آيد كه نامش احمد است . در آيه دوم ، خدا از قول خود خبر مى دهد كه محمد رسول اللّه است . در آيه سوم ، در جزاى تهجد و نماز شب رسول خدا مى فرمايد كه تو چنين كن ، اميد است خدايت تو را به مقام محمود برساند. محمد يعنى پسنديده و احمد و محمود هم به همين معانى است .

    عقل اول خلق اول سرّ حق

    اسم اعظم فيض اقدس نور حق

    حضرت ختمى مرتبت در مقام حقيقت محمديّه ، عقل اول يعنى خلق اول و نور اول است و ما سوى اللّه ، به اذن حضرت حق تبارك و تعالى جلوه و شاءن اين حقيقت اند. البته براى اين حقيقت ، اسماء و اوصاف بى شمارى است ؛ از قبيل نوراللّه ، سرّاللّه ، عين اللّه ، روح اللّه ، اسم اعظم ، فيض اقدس ، فيض مقدس و امثال اين ها كه شايد بتوان گفت به شمارش در نمى آيد؛ چون همه كلمات اللّه را شامل است و اگر درياها مركب شوند، براى نوشتن كلمات اللّه ناچيز است .(216)

    رفرف جانش براق مركبش

    قاب قوسين است آنجا مقصدش


    بايد گفت براق و جبرئيل و معراج و ملاء اعلى و قاب قوسين و امثال اين مقامات ، همه از حقيقت محمديه مى جوشد و سرچشمه مى گيرد؛ زيرا چون كه صد آمد نود هم پيش ماست . لذا ما بر اين عقيده ايم كه هر كس ‍ حقيقت محمديه را شناخت ، همانا خدا را شناخته است . البته در طى مدارج و معارج ، تا قاب قوسين را طى نمودند. نفوس مستعده دنبال كتاب و استاد و مقدمات فهم اين مطالب باشند. بلكه انشاءاللّه دريابند؛ زيرا خود جمله قاب قوسين خيلى معنا دارد. اين كلام در قرآن حكيم آمده است .(217) براق و اين مسائل هم در روايات معراجيه فراوان است .(218)
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #54
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    بُنيه او ليلة القدر خداست
    ترديدى نيست كه مقام جمعِ قرآن در ليلة القدر نازل شده است ؛ البته اين كلام ، ظاهرى دارد و باطنى . ظاهرش اين است كه در ماه مبارك رمضان در ليلة القدر همه قرآن بر حضرت ختمى مرتبت فرود آمد و يك بار هم قرآن به تدريج تنزيل يافت . اما اين كه باطن ليلة القدر و حقيقت قرآن يعنى ؟ اين ها رموزى است كه فقط اوحدى از عالمان ربّانى كشف مى شود.
    امّا كلماتى كه در اين مختصر مى شود به قلم آورد، اين است كه جهان هستى شبى دارد و روزى . شب آن مى تواند عبارت از عالم ملك باشد و روز آن عبارت از عالم ملكوت ، يا بگوييد شب آن دنيا و روز آن آخرت است . لذا اين جا همه چيز بر همه چيز پوشيده و تاريك و ظلمات است و آن جا همه چيز بر همه چيز روشن است ، چون روز قيامت است . البته مى دانيد كه روز قيامت از روزهاى اين عالم نيست كه احتياج به خورشيد داشته باشد، بلكه چون همه چيز آن جا روشن است ، حتى زمين هم آن جا به نور خدا روشن مى شود. آن جا را - يوم يا يومئذ - مى گويند.
    استادم علامه حسن زاده آملى كلام شگفتى از مولا اميرالمؤ منين على عليه السّلام نقل مى كردند كه آن حضرت فرمودند: ((فرق بين دنيا و آخرت آن است كه هرچه اين جا ظاهر است آنجا باطن است و هر چه اين جا باطن است آن جا ظاهر است
    (219) به هر حال عالم ماده مى شود شب اندازه ها، و اين يكى از معانى ليلة القدر است . گرچه مى شود گفت همه ما سوى اللّه چون سيه رويى امكان و ماهيت دارد ليلة القدر است ، اما در برابر اين شب ، يوم اللّه است كه وجه اللّه ، نوراللّه هم هست . پس هر اندازه دار و ماهيت دارى نصيبى از ظلمت دارد و در حجاب است ؛ گرچه خود اين حجبِ به نورانى و ظلمانى تقسيم مى شود، ولى بالاخره حجاب است . خلاصه ، عالم مقادير و تقادير ليلة القدر است و در تمام اين شب اندازه دار، همه قرآن فرود مى آيد. در اين تعبير، همه كتاب هاى آسمانى از شئون قرآن است و تمام اديان واقعى اسلام است و بنيه وجودى نبى گرامى اسلام هم باطنش همين ليلة القدر است كه همه قرآن بر آن فرود مى آيد و اين شب و روز همه از خداست .

    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #55
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*






    جسم و جانش زبده اى از ماسواست
    تمام جهان زبده گيرى شده تا به انسان رسيده ، و انسان برگزيده شده تا به انسان كامل رسيده است كه گفته شد جسم و جانش زبده اى از ماسواست . از اين جا روشن مى شود كه بدن انسان كامل ، با بدن هاى ما خيلى فرق دارد و مناسب با جان اوست .
    درباره انسان هاى كامل شهادت مى دهيم كه ((تو نورى بودى در اصلاب شامخه و ارحام مطهره
    (220))) يك بار هم عرض مى كنيم كه ((ابدان شما در همه ابدان و ارواح شما در همه ارواح و نفوس شما در همه نفوس و آثار شما در همه آثار و قبور شما در همه قبور است (221))). به هر حال مزاج اين بزرگواران بايد اعدل امزجه و الطف لطائف عالم جسم باشد. لذا طينت اين بزرگواران از اعلا عليين است و از روح مؤ من لطيف تر مى باشد.

    طا وها و يا و سين و لام و ميم

    كاف و نون و قاف قرآن الحكيم

    اين ها بخشى از حروف مقطعه قرآن حكيم است . بحث درباه حروف مقطعه قرآن مجيد هم رساله مستقلى مى طلبد. استادم آيت اللّه جوادى آملى تا حدود بيست نظريه راجع به تفسير و معناى حروف مقطعه آورده اند(222) و استادم علامه طباطبايى - حشره اللّه فى جنة الذات - در ميان اقوال ، بيشتر ميل به اين نظر پيدا مى كنند كه حروف مقطعه قرآنى ، رمزى است ميان خدا و پيامبرش .(223)
    حال كه چنين است ، مى توان گفت اين رموز، شئون وجودى آن بزرگوار است .
    ((قرآن صورت مكتوب انسان كامل است ))

    جمله اَحرف جوامع الكَلِم

    مبداء اعدادُ رمز ما عُلِم


    بنابر آن چه گذشت ، قدرى معناى اين سرفصل هم روشن مى شود. اما اين كه قرآن صورت مكتوب انسان كامل است ، معنايش از بيان مرحوم علامه قاضى طباطبايى گذشت . اگر اين چنين است ، وجود وسيع و گسترده حقيقت محمديه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، جمله حروفى است كه الفباى همه قرآن را تشكيل مى دهد و مبداء همه اعداد، يعنى يك است و خود ايشان رمز وجودى همه عالم وجود است . البته در اين سه كلمه ، بسيار دقت و كوشش و تلاش لازم است ؛ يكى حروف ، دوم كلام و سوم اعداد. اگر كسى خواست دقت كند، بايد علم اعداد و حروف را كه از علوم غريبه است بداند و نزد استاد بفهمد تا كم كم بفهمد قرآن كلام خداست يعنى چه ؟!
    در علم حروف ، الف از نقطه تشكيل مى شود و حروف ديگر را الف ترسيم مى كند. لذا از حضرت اميرالمؤ منين منقول است كه فرمود: ((من نقطه باءِ بسم اللّه الرحمن الرحيم هستم
    (224))). به قول استادم وقتى كمر الف را خم كرديد، دال مى شود. وقتى دنباله آن را خم كرديد، لام مى شود و همين طور تا آخر. پس در واقع نقطه و الف بايد فوق حروف باشند؛ زيرا مُشَكِّل در اسم ، حروف اند و حروف و اسم كلمات اند و همه جهان هستى كتاب و كلام خداست . بايد دنبال الف و نقطه بود.
    حافظ مى فرمايد:

    در دلم نيست به غير از الف قامت يار

    چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم
    شيخ شبسترى هم مى فرمايد:

    به نزد آن كه جانش در تجلى است

    همه عالم كتاب حق تعالى است

    (225)
    البته اعداد هم همين طور است ؛ يعنى نقطه ، عدد يك را ترسيم مى كند و عدد يك ، ديگر اعداد را تشكيل مى دهد. پس سفر و يك عدد آفرين اند و خود فوق عددند و با هر عددى هستند. پس هم داخل اعدادند و هم فوق آن ها. البته اين كه حروف ابجد اعداد ويژه اى دارند و روى حروف و اعداد حساب مخصوص مى شود، از همين قبيل است كه مجال قلم اين جا نيست .

    قرة العين تمام اوليا

    مصطفى و مرتضى و مجتبى


    رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نور چشم همه اولياست ؛ زيرا خداوند در قرآن مجيد محبت خود را منوط به اطاعت از ايشان نموده ، آن جا كه مى فرمايد:
    ((قل ان كنتم تحبون اللّه فاتبعونى يحببكم اللّه (226)))؛
    يعنى پيامبرم ! بگو اگر واقعا خدا را دوست داريد، اين ولايت منوط به آن است كه از من پيروى كنيد تا خداوند شما را دوست داشته باشد. مقام ختمى مرتبت ، هم وصف مصطفى و هم مرتضى و هم مجتبى را دارند و هم اوصاف فراوان ديگرى كه از حوصله راقم بيرون است .

    او طبيب و او شفيع و چاره ساز

    ما يتيم و سائل و صاحب نياز

    حضرت مولا على عليه السّلام به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم لقب طبيب داده است ، آن جا كه مى فرمايد:
    ((و منه طبيب دوّار بطبه (227)))؛
    يعنى رسول خدا طبيبى است كه با وسائل طبّى خود دنبال مريض مى گردد! لقب شفيع هم براى حضرت ختمى مرتبت در روايات فراوانى آمده است (228) و جناب او واقعا براى ما نيازمندان و يتيمان معنوى و بيچاره ها، چاره و درمان است . خدا كند ما با حال شكسته روى به درگاه او بياوريم و وجود خود را تحت پوشش تعليم و تربيت و تزكيه او درآوريم تا دردهاى ظاهر و باطن ما را در دنيا و آخرت دوا كند.

    لى مع اللّه حالت تنهائى اش

    برزخ جامع وجود جمعى اش
    از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حديث است كه فرمود:
    ((لى مع اللّه وقت لايسعنى ملك مقرب و لا نبىّ مرسل (229)))؛
    يعنى براى من با خدا حالات و اوقاتى است كه در آن حالت هيچ موجودى حتى انبياء مرسل و ملائكه مقرب نمى گنجند. اللّه اكبر از اين حالات كه در وصف نمى آيد! اللّه اكبر از اين قرب كه ديگر بين حبيب و محبوب فاصله اى نيست ! اين كلمه برزخ ، جامع وجود جمعى اش يك اصطلاح معرفتى است كه تفسيرش با اهل معرفت است ، پس ما عاجزيم .

    او برادر با على و با وصىّ

    نور واحد در نهانى با ولىّ
    براساس روايات شيعه و سنى ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به جناب على عليه السّلام فرموده است :
    ((اءنت اءخى و وصييى (230)))؛
    يعنى تو برادر من و وصىّ منى . استادم علامه حسن زاده آملى ، درباره كلمه وصى مى فرمودند: بزرگان اهل سنّت همه قبول دارند كه جناب على عليه السّلام وصىّ رسول خدا هستند. البته در شاءن ولايت كليه الاهيه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در باطن با حضرت على عليه السّلام يك نور و از يك شجره اند؛ همان گونه كه در روايات و دعاى ندبه آمده است كه
    ((اءنا و على من شجرة واحده و سائر الناس من شجرشتى (231)))؛
    يعنى من و على از يك شجره ايم و ساير مردم از شجره هاى ديگرند.
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #56
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    رسول خدا و ائمه اطهار عليهم السّلام مقام جمع و مقام فرق دارند. مقام فرق آن ها در عالم ماده و جسم است كه هر كدام زمان و مكان و بدن مخصوص به خود دارند و مقام جمع آن ها همان هاست كه خيلى از اوصافشان در زيارت جامعه كبيره آمده است . ما براى معرفت اين مقام نبايد از معنا و تفسير امثال اين زيارت غافل بمانيم . بحمداللّه اين زيارت شرح هاى فراوانى دارد كه يك شيعه با معرفت كه بخواهد با مقام ولايت كليه الهيه اين عزيزان خدا آشنا شود، نبايد از آن ها غافل بماند. مثلا همه اين ها موضع رسالت و مهبط وحى و خُزّان علم و اصول كرم اند و رهبر امت ها مى باشند. پس مقام ولايت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در نهانى با مقام ولايت كليه ائمه اطهار يك نورند؛ لذا خودشان فرموده اند:
    ((اَوَلُنا محمد و اءوسطنا محمد و آخرنا محمّد(232)))
    و
    ((اءولنا على و اءوسطنا على و آخرنا على (233)))
    يعنى همه محمديم - و همه على هستيم !!

    او پدر بر فاطمه خيرالنساء

    بر حسين و بر حسن آل كساء


    رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پدر بزرگوار حضرت صديقه اطهر فاطمه زهرا عليهما السّلام بودند، اما خداوند مقامى به اين دختر داده بود كه چند بار در مواقع حساس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمودند ((پدرش به فدايش باد(234)))؛ زيرا ((فاطمه بهترين زنان عالم بود(235))). چنان كه پدرش ((بهترين مردان عالم بود(236))).
    اين روايت را در كتاب هاى اهل سنت ديدم كه روزى فاطمه زهرا از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيد: مگر خداوند درباره حضرت مريم نفرموده من تو را بر زنان جهانيان برگزيدم ؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمودند. بلى فرموده است . بى بى عرض كرد: پس نسبت من با او چگونه است ؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمودند: ((او را خدا بر زنان جهانيان زمان خودش برگزيد و تو را بر همه زنان اهل عالم از اولين تا آخرين برترى داد
    (237))). بنابراين حضرت بى بى ، خيرالنساء، بهترين زنان عالم است . البته رسول خدا پدر بزرگ حضرت امام حسن و امام حسين عليهما السّلام هم هستند و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين دو عزيز را به عنوان فرزند خود فراوان مطرح نموده اند؛ گرچه تحقيق اين است كه فرزند پسرى و دخترى در فرزند بودن فرقى ندارند و لذا فرزندانى كه از طرف مادر سيّد هستند هم ذريه رسول خدا به شمار مى آيند.
    رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درباره حضرت حسن و حسين سخنان و روايات فراوان و شگفتى دارند؛ زيرا اين چهار عزيز با مولا على عليه السّلام همگى آل كسا و آل عبا هستند و حديث كسا يك حديث و دو حديث و دو حديث نيست ؛ بلكه روايات فراوان در اين زمينه داريم . همان گونه كه در قضيه مباهله آيه

    ((اءنفسنا و نسائنا و اءبنائنا(238)))
    درباره اين نوار طيبه و طاهره آمده است كه اكنون مجال بيان فضائل اهل بيت و عصمت آن ها و ولايت كليه الهيه آن ها و امثال آن نيست ، فقط خواسته ايم بگوييم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پدر اين عزيزان عليهم السّلام هستند.

    در صعودش ابتدا با جبرئيل

    بعد از آن سوزد پر و بال دليل
    رسول گرامى اسلام داراى شئون و مقاماتى هستند و خود آن مقامات درجاتى دارد؛ از يك ذره خاكِ طينتشان تا به خدا. البته در قوس صعود كه از جهان ملك به بالا سفر مى كنند، ابتدا مقامِ عقل جبرئيلى دليل و هادى ايشان است . اما عقل حدى دارد و بالاتر از آن عشق است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را حبيب اللّه نمود. در آن مقام عقل راه ندارد لذا

    گفت جبريلا به پران در پِيَم

    گفت رو رو من حريف تو نِيم


    جبرئيل عرض كرد ((اگر بند انگشتى نزديك شوم مى سوزم (239))). پس در واقع جبرئيل شاءنى از شئون مقام شامخ حقيقت محمديه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است .

    او فؤ ادش ديده آيات خدا

    غيب ذاتش از خدا و با خدا


    اين بيت اشاره به اين كريمه است كه خداوند درباره فؤ اد رسول خدا فرموده است :
    ((ما كذب الفؤ اد ما راءى ... لقد راءى من آيات ربه الكبرى (240)))؛
    يعنى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن چه ديد دلش به او دروغ نگفت و همانا نشانه هاى بزرگ خدا را ديد. فؤ اد به دلِ توى دل مى گويند؛ يعنى باطنِ قلب و اين ديدن ، با چشم باطن قلب بوده ! اللّه اكبر، رسول خدا چه ديده كه خداوند در وصف اين ديدار اين چنين فرموده كه آيات بزرگ خدا را ديد. البته او با آيه ، صاحب آيه را مى ديد.
    رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يك جنبه يَلى الخَلقى داشت و يك جنبه يلى الربّى و غيب ذاتش آن جنبه دوم بود كه از خدا و با خدا بود و واسطه و رابطه اى بين اين حبيب و محبوب وجود نداشت .

    اسم و كنيش متحد با مهدى است


    خاتميت را به ارثش داده است

    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #57
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    يكى از اسم هاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم محمد است و كنيه ايشان ابوالقاسم مى باشد و اين نكته عجيب است كه اسم و كنيه خاتم انبيا، با اسم و كنيه خاتم اوليا حضرت نوراللّه ، سرّاللّه ، عين اللّه ، روح اللّه ، بقية اللّه ، آقا امام زمان - روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء - يكى است ؛ زيرا ايشان هم اسم شريفشان محمد و كنيه عزيزشان ابوالقاسم است ، ولى ما بيشتر ايشان را به القابشان مى خوانيم . البته در ميان بعضى از اهل معرفت گفت و گو است كه خاتم اوليا كيست ؟! امّا تحقيق نزد محققين اهل اللّه همان است كه ولايت كليّه الاهيه به حضرت مهدى - عجل اللّه فرجه - ختم مى شود. بنابراين خاتميت ولايت ، ارثى است كه از ولايت كليه الاهيه امام الموحدين و سيد المرسلين حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دارند.
    نكته : رسول خدا خاتم انبيا بودند؛ چون هر چه همه انبيا از خوبى ها و ارزش ها داشتند، رسول خدا به تنهايى داشند. حضرت مهدى هم خاتم اوليا هستند؛ چون هر چه اولياى خدا از فضايل و خصايصِ دارند، حضرتش به تنهايى دارد.
    در اين زمينه به خطبه بليغه اى كه مرحوم نصيراللّه والدين خواجه طوسى درباره مقامات آن حضرت تنظيم كرده مراجعه شود، آن جا كه درباره ايشان گفته :

    ((صاحب الدعوة النبويه و الصولة الحيدرية و العصمة الفاطمية و الحلم الحسنيه و الشجاعة الحسينيه و العبادة السجادية تا... و الهيبة العسكريه و الغيبة الالهيه (241))).
    با دقت در معانى اين خطبه كه آن عالم والامقام ترسيم نموده ، مقدارى از شئون خاتميت حضرت مهدى معيّن مى شود. الآن اين شئون عاليه را دارند و وقتى انشاءاللّه ظهور نمودند، اين شئون هم ظهور مى كند و جهان پُر از عدل و داد مى شود بعد از آن كه پُر شده باشد از ظلم و جور.(242)
    مرحوم شهيد آيت اللّه صدر - نوّر اللّه صدره - مى نويسد كه خودم حدود هفت هزار روايات از شيعه و سنى درباره شئون آقا امام زمان در غيبت كبرا و قبل و بعد از آن ديده ام و اظهار مى فرمايند روايت نديده هم هنوز هست .(243)

    او معلّم او مذكّر او رحيم

    او مبيّن او مزكّى او حكيم


    در اين بيت بعضى از شاخصه هاى وجودى حضرت ختمى ماءب را يادآور شده ايم .
    اول : اين كه او معلّم بشريت است و اين سِمَت را از خداوند دارد كه برنامه او را تعليم قرار داده ، در چند جاى قرآن مجيد كه مى فرمايد: ((يعلمُهم
    (244))) يعنى اين پيامبر كارش آموزش است .
    دوم : آن كه او صلوات اللّه عليه مذّكِر است و اين شاءن را هم از طرف خداوند دارد كه در قرآنش فرموده : ((مذكّر
    (245))) يعنى بايد حتما تذكر دهى و يادآور شوى و خداوند قرآن مجيد را براى يادآورى آسان نموده است .
    سوم : آن كه فرموده :

    ((عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤ منين رؤ ف رحيم (246)))
    يعنى سخت است بر رسول خدا آن چه شما را ناراحت كند و بسيارى براى هدايت شما حرص دارد و براى مؤ منين مهربان و رحيم است .
    چهارم : آن كه ايشان مبيّن حقايق قرآنى هستند؛ زيرا شاءن قرآن آن است كه نوعا كليّات و كليدها را لطف بفرمايد و بيانش با رسول خدا و ائمه اطهار عليهم السّلام شده است . خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد:

    ((و اءنزلنا اليك الذكر لتبيّن للناس ما نزل اليهم (247)))
    يعنى ما قرآن را به سوى تو فروفرستاديم تا بيان و روشن كنى براى مردم - معنا و تفسير و تاءويل - آن چه بر آن ها نازل شده است . حتى يكى از القاب و اوصاف قرآن كه در قرآن است ، كلمه بيان و موعظه و... است .
    پنجم : آن كه ايشان مُزَكّى و پاكيزه كننده هستند. خداوند در قرآن مجيد به ايشان امر فرموده كه

    ((خذ من اءموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها وصلّ عليهم (248)))

    ششم : مسئله حكيم بودن ايشان است كه واژه آن در قرآن مجيد بيش از ده جا آمده است . حضرت حق تبارك و تعالى مى فرمايد:

    ((و اءنزل اللّه عليك الكتاب و الحكمة و علّمك مالم تكن تعلم (249)))؛
    يعنى خداوند فروفرستاد براى تو قرآن و حكمت قرآنى را و آموخت به تو آن چيزى را كه در توان علمى تو نبود. بعضى از مفسران از اين آيه استفاده كرده اند كه خداوند بعضى از چيزهايى كه به پيامبرش آموخته ، حتى فوق طاقت علم بوده ؛ بلكه از باب كشف و شهود و فوق عقل و علم بوده كه حق هم همين است ؛ حضرت نبى گرامى اسلام حكيم است و اين دانشى است كه خدا به ايشان داده ؛ زيرا يكى از اوصاف قرآن مجيد هم حكيم بوده است ، آن جا كه مى فرمايد:
    ((يس * والقرآن الحكيم (250)))؛
    يعنى اى سيد مرسلين ! قسم به قرآن حكيم . از اين حرف ها بالاتر اين كه رسول خدا، ظاهر و باطن قرآن را از اسم حكيم خدا داشت ، آن جا كه مى فرمايد:
    ((و انكّ لتلقى القرآن من لدن حكيم عليم (251)))؛
    يعنى اى پيامبر! همانا تو قرآن را از نزد حكيم و عليم تلقى مى كنى و مى گيرى . اضافه بر آن كه خداوند به رسولش ‍ كوثر داده و كوثر يعنى خير كثير و حكمت در قرآن به خير كثير تعبير شده (252) و... .
    خلاصه اين كه ، خاتم الانبياء حضرت محمد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حكيم است و حكمت حقيقى متن جان ايشان مى باشد. مخفى نماند كه اگر دانشى محكم و مستحكم شد و همراه با برهان قطعى بود، آن دانش ‍ را حكمت مى نامند.
    موعظة : در هزاره گذشته ، بزرگانى چون جناب فارابى و شيخ الرئيس و خواجه طوسى و صدرالمتاءلهين شيرازى و تا زمان ما علامه طباطبايى - قدس اللّه انفاسهم الزكيه - آمدند و حكمتها و معارف قرآنى را به شكل كلاسيك تنظيم و تدوين نمودند و واقعا چه نكته هايى كه سنجيدند و چه دقت ها و موشكافى هايى كه به عمل آوردند، اما متاءسفانه نوع حوزه ها و دانشگاه هاى ما، بهره چندانى از وجود علمى آن ها نبردند. بر ما باد كه براى آشنايى با حكمت قرآنى ، با آن چه آن ها بيان كرده اند آشنا شويم و دست كم نزد استادش خلاصه و چكيده اى از آن سخنان را ببينيم و بفهميم تا جانمان با حضرت حكيم على الاطلاق آشناتر شود.
    نكته ديگر اين كه حال كه ثابت شد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم صفت تعليم و مُذَكِّر و رحيم و مبيّن و مزكى و حكيم و غيره را دارند، بدانيم هر كدام از اين اوصاف براى انسان سازى ما، پيام ها و رسالت ها دارد، پس از آن ها غافل نمانيم .

    اوست عبداللّه در كون و مكان

    بنده اى چون او نباشد در جهان
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #58
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    همه موجودات بنده اند، اما در ميان آن ها، انسان مى تواند از جميع جهات تكوينى و تشريعى بنده باشد. در ميان انسان ها، انسان كامل كاملا بنده است و در ميان انسان هاى كامل ، اولين بنده ، رسول خدا حضرت ختمى مرتبت است . پس در كون و مكان يعنى جهان هستى بنده اى چون او خدا را بندگى نكرده است . لذا در مصراع دوم آمده است كه بنده اى چون او نباشد در جهان و معلوم است كه ايشان تمام مقامات ارزشى و معنوى ، حتى رسالت را از بندگى دارد. از اين رو در تشهد نماز شهادت مى دهيم كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنده و رسول خداست و در قرآن مجيد همان گونه كه گذشت ، وحى و قرآن و معراج و امثال ذلك را از مقام شامخ بندگى دارد:

    بندگى كن تا كه سلطانت كنند

    تن رها كن تا همه جانت كنند
    شايد براى ما كه راه بندگى را نپيموده ايم ، مشكل ترين رياضت هاى علمى و عملى همين مسئله بندگى اللّه باشد؛ زيرا در واقع گرچه فكر بندگى را گاهى به سرمى آوريم ، اما نوعا دون اللّه و غيراللّه را بنده هستيم و به آن وابسته مى شويم !!

    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #59
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*






    او اولواالعزم است و صبّار و شكور
    يكى از انبياى اولواالعزم رسول گرامى اسلام هستند. انبياى اولواالعزم عبارت اند از: حضرات نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد عليهم السّلام . اولواالعزم يعنى صاحب اراده محكم و استوار و ويژه ، و اين ها البته صاحب كتاب و شريعت بوده اند. گرچه همه آن ها در اصول متحدند و همه انسان ها را به بندگى خدا و عدل در زندگى دعوت نموده اند، ولى در بعضى از روش ها تفاوت هايى دارند كه اين مسائل در بحث نبوت كتب كلامى مورد دقت قرار گرفته است .
    خداوند در قرآن مجيد او را به صبر ويژه امر مى فرمايد، آن جا كه مى فرمايد:

    ((فاصبر كما صبر اولواالعزم من الرسل (253)))؛
    يعنى پس صبّار باش كما اين كه رسولان اولواالعزم اين چنين اند. پس او هم اولواالعزم است و هم صبّار است و هم شكور؛ زيرا در حديثى آمده كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن قدر عبادت نمود كه پاى مباركش آماس كرد. عايشه به او عرض كرد: مگر آيه فتح در شاءن شما نازل نشده كه
    ((انّا فتحنا لك فتحا مبينا * ليغفر لك اللّه ما تقدم من ذنبك و ما تاءخر(254)))؛
    يعنى همانا ما فتح آشكار براى تو قرار داديم تا گذشته و آينده تو را بيامرزيم . پس شما آمرزيده اى چرا اين قدر عبادت مى كنى كه پاهايت آماس كرده است ؟ حضرت فرمود: بلى آيه فتح درباره من نازل شده ،
    اءما اءلا اءكون عبدا شكورا(255)؛
    يعنى آيا من نبايد بنده شكورى باشم .
    او چراغ و زيتُ او مشكات نور
    اين مصراع به مصداق و باطن آيه نور اشاره دارد كه خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد:

    ((اللّه نور السموات و الاءرض مثل نوره كمشكاة فيها مصباح المصباح فى زجاجة الزجاجة كاءنّها كوكب درّى يوقد من شجرة مباركة زيتونة لاشرقية و لاغربية يكاد زيتها يضيئى و لو لم تمسسه نار نور على نور يهدى اللّه نوره من يشاء و يضرب اللّه الاءمثال للناس و اللّه بكل شيى ء عليم (256)))؛
    يعنى خدا نور آسمان ها و زمين است و مَثَل نورش مانند چراغدانى است كه در او چراغى باشد و آن چراغ در شيشه اى باشد و آن شيشه مانند كوكب درّى است كه روشن مى شود از شجره مباركه و روغن زيتون آن نه شرقى است و نه غربى . نزديك است زيتونش روشن شود گرچه آتشى به آن نرسد و نور بر نور است و خدا به نورش هر كه را بخواهد هدايت مى كند و خدا براى مردم مثل مى زند و خدا به هر چيزى آگاه است .
    خداوند نورش را به چراغ و روغن و مشكات و نور و... مَثَل زده و اين نور خدا مسلّما اول ما خلق اللّه است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده اند:

    ((اوّل ما خلق اللّه نورى (257)))
    و
    ((اول ما خلق اللّه نور نبيك (258)))؛
    يعنى اول چيزى كه خدا آفريد نور من بود. و به جابربن عبداللّه فرمود: اوّل چيزى كه خدا آفريد، نور نبى تو بود. پس وقتى نور حقيقت محمديه ، نور خدا در مرتبه فعلِ خدا شده ؛ بنابراين نور و مشكات و مصباح و زجاجه و كوكب دُرّى و شجره مباركه و امثال آن ، مراتب و معانى و تمثلات آن نور مى شود پس خداوند هر كه را خواست به اين نور هدايت مى كند و براى مردم مَثَل مى زند تا از محسوس پى به معقول ، بلكه معشوق ببرند.
    استادم علامه طباطبايى مى فرمايند: اللّه نور، يعنى اللّه موجد است و موجد يعنى هستى بخش . پس اين نور به يك معنا همان نور وجود و هويت ساريه است كه شامل همه جهان هستى است .
    (259) البته درباره آيه نور اين جا چيزى نگفتم ، فقط مى توانم براى نفوس مستعده حواله دهم به رساله مستقلى كه جناب شيخ الرئيس ابن سينا در اين باره نوشته است و مصداق آيه نور را انسان كامل مى داند.

    او حبيب و او رفيق و او شفيق

    او لواى حمد دارد اى رفيق
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #60
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    setareh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    آيا واقعا بشريّت و انسانيت دوست و رفيقى بهتر و بالاتر و والاتر از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دارد؟! آيا مهربانى مهربان تر از او هست ؟ قرآن را ببينيد كه يكى از اوصاف او را نرمى او بر مردم مى شمارد و مى فرمايد:
    ((فبما رحمة من اللّه لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك (260)))؛
    يعنى يكى از رحمت هاى بزرگ خدا بر تو و بر مردم اين است كه تو براى آنها نرم خو هستى و اگر سخت رو و سفت دل مى بودى ، از اطراف پراكنده مى شدند.
    پس حضرت حبيب اللّه ، يار مهربانِ جميعِ موجودات است نه تنها يارِ انسان ها، مگر نه اين كه او واسطه فيض اسم حبيب و شفيق و رفيق خداوند است ؟! البته يكى از اوصاف آن بزرگوار در عالم وجود به ويژه در روز قيامت آن است كه لوا و پرچم حمد بر دست اوست ؛ يعنى بار ستايش همه ستايشگران بر دوش او مى باشد. البته اين تمثل دارد، معقول و معشوق دارد. اصلا اين پرچم از نوع پرچم هاى عالم ملك نيست ، بلكه هر چه درباره معناى عرش و كرسى و لوح و قلم و... گفتيد، بايد درباره اين پرچم هم بگوييد. لذا او - صلوات اللّه عليه - محمود و محمد و احمد است ؛ پس ‍ زيبا و پسنديده و مورد ستايش مى باشد. به فرموده قرآن مجيد ((همه موجودات حمد خدا را مى كنند و حمد واقعى از آن خداست
    (261))) ((الحمدللّه )) خيلى معانى لطيف دارد. هر كه طالب است ، به جلد اول كتاب تفسير تسنيم نوشته آيت اللّه جوادى آملى در تفسير سوره حمد مراجعه كند تا بداند چه لطايفى درباره حمد آورده اند و بتواند به لطيفه معناى لواى حمد پى ببرد. البته ديدن و فهم تحميديه هاى عارفانى به نام مثل عطار در منطق الطير و نظامى گنجوى (م 614 ق ، 596 ش ) و سعدى و امثال آنها در اين زمينه پُر از لطف است .
    پس ستايش زيبايى خدا بر دوش و بر عهده پيامبر خاتم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است . اين معنا خيلى دقت دارد؛ زيرا هيچ موجودى چون حقيقت محمديه حمد خدا را نكرده و عهده دار حمد او نيست ، بلكه بايد گفت زيبايى جمال و جلالِ حضرت حق در نور اين حقيقت تفسير مى شود. احسنت به جمال و جلالِ محمدى و آفرين به جمال و جلالِ علوى و... سلام اللّه عليهم اجمعين .

    بچّه ها باباى امت اين جاست

    همه شهر پُر از نور خداست

    اكنون بچه ها و بزرگترهاى راه رو را به مدينة الرسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برده ايم تا آن جا صاحب خانه را بشناسند و با شئون او آشناتر شوند و دست بيعت به او دهند؛ زيرا قرآن مجيد فرموده است : ((كسانى كه با رسول خدا بيعت كنند، با خدا بيعت كرده اند(262))). اما وقتى دست همراهى به او مى دهند، بايد احساس كنند كه دستشان در دست پدر واقعى است و دل سوزتر از اين پدر كسى را ندارند، زيرا خود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده اند: ((من و على دو پدر امت هستيم (263))). بنابراين ما يك پدر تناسلى داريم و يك پدر تربيتى و معنوى . رَحِم هم همين است ، زيرا ما يك رَحِم جسمانى داريم و يك رحم روحانى و به صله رحم جسمانى سفارش زياد شده است . بزرگان از اهل معرفت مثل شيخِ اكبر محيى الدين عربى (م 638 ق ، 619 ش ) در بعضى از كلمات ، به صله رحم معنوى سفارش دارد و اصرار مى كند اين وصلت را فراموش نكنيد.(264) استادم علامه طباطبايى - حشره اللّه فى جنة الذات - به بعضى از شاگردانش فرمودند: اگر مدينه شرفياب و به زيارت مزار شريف رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم موفق شديد و حالى براى شما پيش آمد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به اسم بابا سلام بدهيد و بگوييد: السلام عليك يا ابا يا رسول اللّه ؛ يعنى بابا رسول اللّه سلام عليك . رسول خدا شاهد و شهيد است . هم شهيد جسمانى ؛ زيرا طبق نظر استاد در كتاب شريف شيعه در اسلام (265)، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به دست زن يهوديه اى بر اثر سمى كه در غذاى ايشان ريخته بود مسموم شدند و به شهادت رسيدند، و هم شاهد و شهيد قرآنى ؛ زيرا هر كس در ممات ايشان به زيارت ايشان رفت ، مثل كسى است كه در زمان حيات ايشان به زيارت ايشان رفته باشد. پس او را مشاهده مى كنند. البته اين باباى مهربان ، پاسخ سلام فرزندان مؤ دب و مهربان را خواهد داد. سلام ما كه ارزشى ندارد، اما جواب بابا خيلى ارزشمند است . بلى گرچه ظاهر و باطن شهر مدينة الرسول به نور نبوت و امامت روشن است ، اما مطلب اين است كه همان طور كه در ترجمه آيه نور گذشت ، عالم وجود مدينة الرسول ، حقيقى است كه پُر از نور خداست . اين نور خدا، هويت ساريه و فيض اقدس و مقدس ، و سرچشمه آب حيات ابدى ، نور اول و خلق اول و عقل اول و ولايت كليه الهيه است ؛ حافظ شيوا سروده

    حافظ از آب حيات ابدى مى خواهى

    منبعش خاك در خلوت درويشان است

    كوثر و فتح مبين از اين جاست

    خاتم كشف يقين از اين جاست
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 6 از 18 نخستنخست ... 234567891016 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •