*^*با سالكان وادى نور*^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*با سالكان وادى نور*^*
صفحه 9 از 18 نخستنخست ... 5678910111213 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 171
  1. #81
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    setareh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    وقتى چشم شريف شما به بيت اللّه افتاد، به همان انبيايى كه خدا در قرآن به آن ها سلام داده ، سلام بدهيد؛ چون آن جا دارالسلام است كه خداوند شما را به آن جا دعوت نموده خداوند مى فرمايد: ((سلام على نوح فى العالمين (414))) و مى فرمايد:
    ((سلام على المرسلين (415))) و مى فرمايد: ((سلام على ابراهيم (416))) و مى فرمايد:
    ((سلام على موسى و هارون (417)))
    و مى فرمايد:
    ((سلام على آل ياسين (418)))
    و درباره حضرت يحيى مى فرمايد:
    ((و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا(419 )))
    و درباره حضرت عيسى فرموده : ((و السلام علىّ يوم ولدت و يوم اءموت و يوم اءبعث حيا(420)))
    اين ها آن هايى هستند كه خدا بر ايشان سلام فرستاده ، شما هم به حضرت حق اقتدا كنيد و چون اين ها انبياى بزرگ الهى هستند و همه مرسلين و مؤ سسين و زائرين بيت به حساب مى آيند، به همه سلام دهيد بعد به خاتم و امام همه آن ها، حضرت ختمى مرتبت سلام دهيد و بر ايشان و آل ايشان صلوات بفرستيد و در اين صلوات و تسليم به حضرت حق اقتدا كنيد كه مى فرمايد:
    ((ان اللّه و ملائكته يصلون على النبى يا اءيها الذين آمنوا صلّوا عليه و سلموا تسليما(421)))؛
    يعنى همانا خدا و ملائكه او بر پيامبر صلوات مى فرستند. اى خداباوران ! شما هم بر او صلوات بفرستيد و تسليم تامّ او باشيد و بر او سلام بفرستيد. بعدا بر ائمه دوازده گانه و حضرت صديقه كبرى سلام و صلوات بفرستيد، به ويژه بر صاحب البيت حضرت سرّاللّه ، نوراللّه ، روح اللّه ، ولى اللّه ، بقية اللّه ، آقا امام زمان عليه السّلام به طور حضور سلام بدهيد و با عرض سلام بر انبياى اولواالعزم و مرسلين و ائمه طاهرين معصومين كه همه شاهد و ناظر اعمال اند، پا در مسجدالحرام بگذاريد تا قدرى ادب به جا آورده باشيد. البته همه اين سلام ها پاسخ ذاكيه دارد و انشاءاللّه اجر كامل مى گيريد.

    تا ديديد خونه و صاحب خونه را

    بگيريد هر چه مى خواهيد بهونه را
    وقتى خانه و صاحب خانه را زيارت كرديد، لب به فروتنى و دعا باز كنيد و بهانه هاى دل را بى ريا و بى تعارف بگوييد. اولياى الهى هم وقتى به خانه مقصود و توحيد رسيدند و صاحب خانه را زيارت كردند، كمال انقطاع را پيدا مى كنند و بندگى ويژه را شروع مى كنند و به بقاء بعد الفناء مى رسند؛ زيرا در آن زيارت مى يابند آن چه را هيچ چشمى نديده و هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و به قلب كسى خطور نكرده (422) و آن جاست كه اين بندگان خاص خدا مى يابند كه خدا همه چيز را براى آن ها و آن ها را براى خودش آفريده است .

    بش بگيد غريبتيم مهمونتيم

    بنده ضعيفتيم ، زبونتيم

    هرچه ايم رو به خونت آورده ايم

    با اميد و طمع اين جا اُومديم
    مولوى هم مى فرمايد:

    نه كه مهمان غريبم تو مرا يار مگير

    نه كه فلاح توام سرور و سالار مگير نه كه هر سنگ زخورشيد نصيبى دارد
    تو مرا غمزده و زار دل افكار مگير

    نه كه هر مرغ به بال و پر تو مى پرد

    تو مرا در قفس و زار و گرفتار مگير(423)

    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #82
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    setareh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    با خدا صميمانه عرض حال كرد تا دل بشكند و قيمت پيدا كند و بسوزد تا اشك جارى شود و در اين موقع اميد و مخصوصا طمع را زياد كرد.
    استادم علامه طباطبائى در جلسه اى خصوصى فرمودند: طمع ، درب خانه خلق زشت است و انسان را خوار و ذليل مى كند، اما طمع درب خانه خدا هرچه بزرگ تر باشد، پسنديده تر است . لذا قول حضرت ابراهيم عليه السّلام را در قرآن مجيد مى بينيد كه مى گويد:

    ((و الذى اءطمع اءن يغفرلى خطيئتى يوم الدين (424)))؛
    يعنى خداى من آن خدايى است كه طمع دارم به او كه روز قيامت خطاهاى من را بيامرزد. خداوند هم دستور مى دهد:
    ((و اءدعوه خوفا و طمعا(425 )))
    يعنى خدا را بخوانيد از روى ترس و طمع . و درباره مؤ منان پاك مى فرمايد:
    ((تتجافى جنوبهم عن المضاجع يدعون ربهم خوفا و طمعا(426)))؛
    يعنى اين ها سحرها از رختخواب پهلو خالى مى كنند و به پا مى خيزند و خداى خود را از روى خوف و طمع مى خوانند. به هر حال اميد و خوف و طمع آن جا خيلى كارايى دارد، همان گونه كه اين سه عامل در سير و سلوك براى مسافر الى اللّه خيلى كارايى دارد. دل بايد بهانه بگيرد و حرف خود را شفاف بزند تا صاحبِ دل عنايت كند و استجابت نمايد.

    دست خالى مستكين و بى پناه

    غافل و شرمنده با روى سياه
    بايد بسيار اقرار كرد كه دست خالى هستيم ؛ زيرا اگر هم عبادتى بوده ، به توفيق او بوده است . پس مبادا خود را ديد و عُجب كرد كه من چيزى از خود دارم . بلى در آن مقام براى مؤ منين متوسطين اين بلاى عُجب مى آيد و براى سالك كه واقعا مدتى راه رفته ، اگر لحظه اى غافل شود، اين خطر هست . درباره عُجب ، صحيحه على بن سويد است كه مى گويد: از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام پرسيدم از عُجبى كه عمل را فاسد مى كند پس فرمود: ((عُجب درجاتى دارد، يكى از آن ها اين است كه زينت پيدا كند از براى بنده بدى عمل او، پس ببيند او را نيكو، پس او را به عجب آورد و گمان كند عملى نيكو كرده است . نيز از آن هاست آن كه بنده به پروردگار خود ايمان آورده پس بر خدا منّت گذارد و حال آن كه در آن ايمان خدا بايد بر او منّت بگذارد(427))).
    بنا به فرموده علماى علم اخلاق ، عُجب عبارت است از بزرگ شمردن عمل صالح ، و كثير شمردن آن ، و مسرورشدن و ابتهاج نمودن آن ، و غنج و دلال كردن به واسطه آن ، و خود را از حدّ تقصير خارج دانستن . البته مسرورشدن به آن يا فروتنى نمودن از براى خداى تعالى و بر اين توفيق شكر ذات مقدس حق نمودن و طلب زياده كردن عُجب نيست و پسنديده مى باشد. پس اقرار به دست خالى بودن و مسكين و بى پناه بودن و جاهل و غافل و شرمنده و روسياه بودن ، ممدوح و خالى از عُجب است .

    گمره و عاصى و ظالم اُومديم

    قاصر و جاهل و نادم اُمديم
    باز هم اقرار به تقصير و گناه و ظلم و جهل و پشيمانى و سرافكندگى كه همه اين اقرارها شكستگى مى آورد و آن گاه است كه شكسته را مى خرند.
    مولوى مى فرمايد:

    چون شكسته مى خرند اشكسته شو

    امر در فقر است اندر فقر رو

    نردبان خلق اين ما و من است

    عاقبت زين نردبان افتادن است

    هر كه بالاتر رود ابله تر است

    كاستخوان او بتر خواهد شكست (428)
    سالك از اول تا آخر سفر
    ((ربنا ظلمنا اءنفسنا و اءن لم تغفرلنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرين (429)))
    را دارد و اهل دل در سجده هاى طولانى خود، ذكر شريف يونُسيِه را دارند
    ((لا اله الا اءنت سبحانك انى كنت من الظالمين (430)))
    ؛ زيرا امام صادق عليه السّلام در ذيل تفسير اين آيه ، در روايتى مى فرمايند: ((عجب دارم از كسى كه غمى دارد و متوسل به اين ذكر نمى شود تا خداوند او را از غم نجات دهد(431))). آيا نمى خوانى دنباله اين آيه را كه خداوند مى فرمايد: ((فنجيناه من الغم و كذلك ننجى المؤ منين )).
    مرحوم استادِ استادِ اخلاقم ، آميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى مى فرمايد: اگر خود را در ظلمتكده عالم طبع گرفتار يافتى ، مانند حضرت يونس كه خود را در تاريكى شكم ماهى يافت متوسل به اين ذكر شو تا خداوند تو را از تاريكى ها نجات دهد.(432)
    اقرار به ظلمِ به نفس و اقرار به اصل ظلم بسيار پسنديده است و درياى رحمت حضرت حق را به خروش مى آورد.

    اَى ما را نبخشى اى رب غفور

    اَى خودت شفيع نشى ربّ صبور
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #83
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    setareh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    به مسجدالحرام كه رسيديم بايد مشغول مناجات و راز و نياز شويم و اگر دستمان از همه شفيعان كوتاه شد. در حديث آمده است كه :
    ((آخر من يشفع هو اءرحم الراحمين (433)))؛
    يعنى آخر شفيعى كه دست از آستين شفاعت بيرون مى آورد و شفاعت مى كند، حضرت ارحم الراحمين است ؛ زيرا او از هر مهربانى مهربان تر است . حتى اگر ما نسبت به خودمان مهربانيم ، او از ما به ما مهربان تر است ؛ پس شفاعت مى كند و لذا در سر فصل آورديم كه :
    ((آخرين شفيع ، خداى مهربان است .))

    پس بگو كجا بريم اى مهربون

    قربون خاك درت اين سر و جون
    به او تبارك و تعالى عرض كنيم : خودت بگو كجا برويم ، چون جاى ديگرى را نداريم غير در خانه مهربانى هاى تو، اى فداى خاك درت اين سروجان ما. البته اولياى خدا در تمام مراحل سير و سلوك ، سر و جان را بر كف دارند و آماده شهادت در راه خدا هستند و در جهاد اصغر، اصلا گران جانى نمى كنند. آرى ، اين ها از مجاهدان و مبارزان و مشتاقان و عاشقان اند. افرادى چون اميرالمؤ منين و حضرت سيدالشهداء و اصحاب خاصشان ، چقدر مشتاق بودند سروجان را قربان خاك در دوست كنند. چقدر ائمه در دعاها، شهادت در راه خدا را طلب مى كردند و مشتاق بودند و واقعا سر پر شور و دلِ بى قرار داشتند. شهداى راه فضيلت در آداب دوستى شان با خدا هميشه حالت آمادگى شهادت را دارند و زبان حالشان اين است كه :

    سر كه نه در راه عزيزان بود

    بار گرانى است كشيدن به دوش


    #

    تو عزيزى تو رئوفى تو حليم

    تو عَفُوّى تو غفورى تو كريم

    تو جمالى تو بهائى تو طبيب

    شاءن تو اسماء حُسنا اى حبيب

    مپسند ما دور باشيم از درگهت

    نظرى كن تا بشيم خاك رهت
    حضرت حق تبارك و تعالى اسم هاى زيبايى دارد كه بندگان ماءمورند خدا را به آن اسماء حسنى بخوانند، منتهى حالات فرق مى كند. يك كسى محتاج راءفت و مهربانى است ، بايد دست توسل به ذيل عنايت رئوف دراز كند. ديگرى حِلم مى خواهد، بايد از نام حليم طلب كند. سومى عفو مى جويد، بايد از اسم عَفُو جويا شود. چهارمى مغفرت مى خواهد، بايد با اسم غفور ماءنوس شود، تا كرم و جمال و بهاء و طبيب و ديگر اسماء. بالاخره اين اسمائى كه در دعاهايى مثل جوشن كبير و دعاى سحر امام رضا عليه السّلام و امثال آن آمده ، اين ها همه كُد است كه هر گرفتارى به هر نحو مشكل دارد، آن اسم مخصوص ، حلّال مشكلات او مى شود. بالاخره حالات گوناگون اشخاص ، از بعضى از اين اسماء بيرون نيست . لذا اگر مثلا اسم حبيب پا به ميان بگذارد، دنيايى از محبت درست مى شود و اگر اسم طبيب پا ميانى كند، شفاء كامل مى آورد و همين طور تا آخر. پس وقتى وارد مسجدالحرام شُديد و حال دعا پيش آمد، باطن خود را مطالعه كنيد و نيازتان را ببينيد و به همان اسم يا اسماء مشابه ، از روى دل او را صدا بزنيد؛ البته با تضرع قلبى و خوف و طمع درونى تا انشاءاللّه مستجاب و برآورده شود.

    هر چه ايم از توايم اى لطف عميم به تُوايم نى به خوديم ذو فضل عظيم
    آرى :

    من اگر خارم اگر گُل ، چمن آرايى هست

    كه به آن دست كه مى پروردم مى رويم در پس آينه طوطى صفتم داشته اند

    آن چه استاد ازل گفت بگو مى گويم
    حافظ
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #84
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    setareh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    پس عالم وجود از اوست و اين اقتضاى توحيد افعالى است ؛ زيرا پرداخت امور به دست با كفايت قدرت اوست و حضرت حق صاحب فضل عظيم است و اگر جايى استعدادى ديد يا داد، فضلش را ارزانى مى دارد. اين كه در قرآن فرموده ((واللّه ذوالفضل العظيم (434)))،
    يكى از معانى اش اين است كه بياييد بگيريد مثلا نبوت فضل است و او صاحب فضل عظيم است . علم فضل است ، رزق فضل است و... همه فضل است و او صاحب فضل عظيم ، يعنى هر جا مناسب ديد، عطا مى كند.

    بدياتُونو بگيد اقرار كنيد

    از جمال عفو او گُل بچينيد


    بايد خيلى به گناه و بدى ها اقرار كرد و از جمال عفو او گل چيد.

    وقتى ديد شكسته ايد جَبر مى كُنِه

    بدى مهموناشو عفو مى كُنه به دل شكسته مرهم بزنيد

    چون اجازِتون داده دم بزنيد بش بگيد اى صاحب قلب اى خدا

    اُمدم دستم بگير اى رهنما

    يكى از اسماء شريف او، مقلب القلوب است . يكى ديگر از اسماء حُسناى او، هادى است . اگر ما بتوانيم با دست تمسك به ذيل عنايت اين دو اسم ، در آن حالت احرام دامن لطف او را بگيريم ، از يكسو دل زيرورو مى شود و از طرفى ديگر هدايت و دستگيرى مى شويم .

    دل مى خواد دور خونت به چرخونيش

    مثل ذرات جهان بگردونيش ‍
    حركت دور بيت اللّه ، دورى است و حركت دورى ، اولش به آخرش مربوط است . ذرات جهان هم به دور كعبه مقصود حركت دورى دارند و به كمال مى رسند. پس اين جا تكوين و تشريع مطابقت دارد و ما هم واقعا ذره اى بيش نيستيم . خدا كند در طواف ، آن ذره بودن را كه از پس پرتو حقيقت نور ولايت گرفته ايم ، احساس كنيم و ذره وار بچرخيم و طواف كنيم .

    از خودت نشونه ها نشون بدى

    به دلا گل هاى آسمان بدى
    در قرآن مجيد آمده كه
    ((فيه آيات بينات (435)))؛
    يعنى در مسجدالحرام آيات روشن خدا هست و دل آگاه و بيدار، دوست دارد اين نشانه ها را به عنوان نشانه ببيند؛ گرچه همه عالم وجود آيات خداست و خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد:
    ((سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى اءنفسهم حتى يتبين لهم انّه الحق اءولم يكف بربك انه على كل شيى ء شهيد * الا انهم فى مرية من لقاء ربهم الا انه بكل شيى ء محيط(436)))؛
    يعنى همانا مى نماييم به آن ها نشانه هاى خود را در آفاق و در خودشان تا اين كه روشن شود براى آن ها كه همانا خدا حق است . آيا كفايت نمى كند براى اثبات خدايى تو كه او شاهد بر هر چيزى است آگاه باش آن ها از لقاى پروردگارشان در شك اند. آگاه باشيد او به هر چيزى محيط است .
    حاجى چند نشانه و معجزه اى كه در مسجدالحرام است مشاهده مى كند، امام سالك الى اللّه هميشه و در همه چيز به گونه اى نشانه را مى نگرد كه با آن نشانه صاحب نشان را شهود مى كند. استادم علامه طباطبايى مى فرمايد: هر وقت كسى چيزى را به عنوان نشانه خدا ديد، اگر واقعا نشانه او را ديد، او را با نشانه مى بيند؛ وگرنه نشانه او را نديده و به استقلال به آن شى ء نظر كرده است .
    (437) آيات باهرات او آفاق و انفس را پر كرده و حرف دل سالك اين است كه :

    كى رفته اى زدل كه تمنا كنم تو را

    پنهان نگشته اى كه هويدا كنم تو را با صدهزار جلوه برون آمدى كه من

    با صدهزار ديده تماشا كنم تو را(438)
    البته اگر حال سالك بالا رفت ، كم كم نشانه را در صاحب نشان فانى مشاهده مى كند و مى گويد:
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #85
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    setareh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    به دريا بنگرم درياتِ بينم

    به صحرا بنگرم صحراتِ بينم به هر جه بنگرم كوه و در و دشت

    نشان از قامت رعناتِ بينم
    باباطاهر
    يا مى گويد:

    اگر دل دلبرِ دلبر كدومه

    اگر دلبر دلِ دل را چه نومه

    دل و دلبر به هم آميته بينم

    ندونم دل كه و دلبر كدومه
    باباطاهر
    بحث آيات در قرآن مجيد رساله مستقلى مى طلبد كه اين مختصر گنجايش ‍ ندارد. فقط خواستيم حرف دل حاجى و سالك را بزنيم كه مى خواهد نشانه ببيند و در طواف بيت اللّه صغير و بيت اللّه كبير، دلش گلشن گلزار جلال و جمال حضرت دوست شود. البته دل مى خواهد كه حضرت دوست خودش را نشان دهد تا او نشان دهنده باشد و دل ناظر به آن چه او نشان مى دهد و لاغير.

    شُرُشُر بارون بياد از ناودونت

    بشورد گناها شو دور خونت
    بلى آن جا كه رسيديم :

    نم نم باران به مى خوران خوش است

    رحمت حق بر گنه كاران خوش ‍ است
    خداوند در قرآن مى فرمايد
    ((اءنزل من السماء ماء فسالت اءودية بقدرها(439)))؛
    يعنى خداوند از آسمان آب را فرو مى فرستند و آن آب ظرف ها را به قدر ظرفيت پر مى كند و هزار نكته باريك تر از مو اين جاست . اما بالاخره دل مى خواهد تا باران رحمت به طورى ظرف دل را پر كند كه ديگر هيچ گناهى در آن نماند.

    كم كَمَك چشم دلارُ وا كنى

    نظرى به فقر و فاقه ها كنى
    دل آن جا آمده تا چشم باز كند و ملكوت آسمان و زمين را مشاهده كند؛ چون خدا در قرآن دعوت فرموده كه ((چرا در ملكوت آسمان و زمين نظر نمى كنند(440))) و اگر كسى چشم ملكوت بين پيدا كرد، حضرت حق نظرى به فقر و فاقه او مى كند تا به فقر و فاقه خود آشنا شود.
    خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد:

    ((يا اءيها الناس اءنتم الفقراء الى اللّه و اللّه هو الغنى الحميد(441)))
    يعنى اى مردم ! شما در برابر خداى تعالى و به سوى او فقر محض ايد و خدا غنى حميد است . باز مى فرمايد:
    ((واللّه الغنى و اءنتم الفقراء(442)))؛
    يعنى همانا خدا بى نياز است و شما محض ‍ نيازيد و از زبان حضرت موسى عليه السّلام مى فرمايد:
    ((رب انى لما اءنزلت الىّ من خير فقير(443 )))؛
    يعنى موسى عرض كرد: پروردگارا! همانا من بر آن چه برايم فروفرستى از خير فقير آنم .
    فقر نزد اهل دل مقام والايى است كه افتخار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوده ((والفقر فخرى (444))) مى فرموده و اين فقر نادارى مال دنيا نيست ؛ چون زندگى دنيا حلالش فضل خداست . اين فقر، آن حالت معنوى و روحانى است كه براى سالك پيش مى آيد به طورى كه همه دارايى خود را از خدا مى يابد، مثل جمله امام حسين عليه السّلام در دعاى عرفه مه فرموده

    ((الهى اءنا الفقير فى غناى فكيف لااءكون فقيرا فى فقرى الهى اءنا الجاهل فى علمى فكيف لااءكون جهولا فى جهلى ))؛
    يعنى خدايا! من در دارايى ام نادارم ، چه رسد به نادارى ام . خدايا من در دانايى ام نادانم ، چه رسد در نادانى ام .
    اگر در سفر حج اصغر و حج اكبر چشم دل انسان به فقر خود و غناى حضرت دوست باز نشود، پس مى شود حج ناتمام . استادم علامه حسن زاده آملى از حالات ميرداماد قدس سرّه مى فرمودند: در حالت خوشى در سحرى مشغول ذكر شريف ياغنى يامغنى بودند كه ناگهان چشم و گوش ، جان شد و ديدند همه درخت هاى اطرافشان و همه زمين و آسمان و همه عالم وجود مشغول ذكر شريف ياغنى و يامغنى هستند. البته معلوم است كه موجودات خيلى از ذكرها را دارند، ولى ما فهم و فقه آن را نداريم ؛ چون چشم و گوش دل بسته است يا به واسطه كارهايى كه انجام مى دهيم ، رَين گرفته

    ((بل ران على قلوبهم ماكانوا يكسبون (445)))؛
    يعنى بعضى ها به واسطه كارهايى كه كسب مى كنند و به دست مى آورند، دل هايشان چرك و آلودگى مى گيرد. البته فطرت دل به اين مسائل راضى نيست و دوست دارد پاك و پاكيزه باشد و از آلودگى هاى نفس و شيطان دور بماند، اما طبع نمى گذارد و انسان را آلوده مى كند.

    دل ما مريضتِ شفاش بِدى

    برا دردِ درونش دواش بِدى
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #86
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    setareh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*




    بچه ها دارند دور كعبه حرف هاى دل را مى زنند. الان به اين جا رسيدهاند كه خدايا! ما مريض توايم و به در خانه ات براى شفا آمديم . يا من يشفى المرضى ؛ اى خدايى كه وقتى ما مريض مى شويم ، شفا مى دهى ، اكنون شفا عنايت بفرما. مانند قول حضرت ابراهيم خليل كه گفت : ((اذا مرضت فهو يشفين (446)))؛ يعنى وقتى من مريض مى شوم او شفا مى دهد.
    همه دردها و رنج ها و بدى ها و مصيبت ها و شرور، از ناحيه ماست و تمام شفاها و خيرات و خوبى ها از طرف خداست ، گرچه همه چيز از سوى خداوند متعال است .
    استادم علامه حسن زاده آملى مى فرمود: ما و موجودات خودمان وقايه خدا هستيم كه نسبت بدى به او داده نشود. پس نسبت شرور و مصيبت ها به ما داده مى شود و ايجاد هر چيز و وجود بخشى از ناحيه خداست . اين نكته بسيار قابل دقت است ؛ زيرا خداوند در قرآن فرموده : ((مااءصابك من حسنة فمن اللّه (447))) بعد مى فرمايد: ((و ما اءصابك من سيئة فمن نفسك ))، يعنى آن چه به تو مى رسد از نيكى ها، پس از جانب خداست و آن چه به تو مى رسد از مصيبت ها، پس از جانب خود توست قبل از آن هم مى فرمايد: ((قل كل من عنداللّه (448)))؛ يعنى بگو همه از نزد خداست . البته بعضى از مصائب و گرفتارى ها و شرور از روى جزاست و ابتدايى نيست كه ((فبما كسبت اءيديكم (449)))؛ بعضى از آن ها هم عدمى است كه اصلا جاعل نمى خواهد. به هر حال هرچه وجودى است ، از خداست و مصائب و امراض و شرور قابل توجيه اند و اين از مباحث كلامى و حكمى است و در جاى خود مسلّم و مبرهن مى باشد و در اين مختصر نمى آيد. پس ‍ حاجى بايد مريضى و گرفتارى خود را به خداى خود عرضه كند و طلب اجابت نمايد و حتى براى دردهاى باطنى هم دوا بخواهد. به اصطلاح مضمون مناجات اميرالمؤ منين در مسجد كوفه كه فرمود: ((مولاى يا مولاى اءنت المولى و...)).
    ((دل مى خواهد به توحيد ذات و صفات و افعال برسد))

    تو همش بخندونى ، بگريونى تو مدام زنده كنى بميرونى

    ((يا من اءضحك و اءبكى و يا من اءمات و اءحيى (450))) اين ها حرف هاى دل است كه در توحيد افعال دارد و خنداندن و گرياندن و ميراندن و زنده كردن را از آنِ خدا مى داند.

    تو خودت جسمش بِدى جُونش بِدى تو خودت آبش بِدى نونش بِدى
    جسم و جان و آب و نان و همه چيز از خداست و آفريده خدا مى باشد.

    دل مى خواد حرفا خليلت را بگه دل مى خواد راه ذبيحت را بره
    فطرت انسانى در توحيد و تسليم فطرت خليل اللهى و ذبيح اللهى است ، اكنون در طواف ، هم راه خليل اللّه را مى طلبد و هم را ذبيح اللّه را.

    دورِ خونت سجده كنه ناله كنه بتابه طوافِ صد ساله كنه
    چون غير از خدا چيزى در دل پاك و قلب سليم نيست ، دوست دارد هميشه عمر در سجده و طواف باشد؛ نه هميشه عمر، بلكه عمر عالم را در يك سجده و يك طواف باشد و چون چنين نيّتى دارد، اجرش هم طبق نيّت او است .

    تو ركوع شطح بگه جفنگ بگه تو قنوت حرفا دلا قشنگ بگه
    همه مى دانيم كه سجده و طواف و ركوع و سجود و قنوت ، تشبه به ملائكه گوناگون است . وقتى طائف و سالك ، حالت ملكوتى و بلكه جبروتى پيدا كرد، گاهى هم در بى خودى شطح مى گويد، يعنى حرف هايى مى زند كه انسان هاى از خود بى خود مى زنند. عرفا در بعضى حالات شطح داشته اند كه در كتاب هاى آن ها مسطور است . پس جفنگ عرفانى هم ، همان شطح عرفانى است . آرى ، وقتى عاشق به معشوق مى رسد، دست و پايش گم مى شود و چه بسا عقل معمولى نداند او چه مى گويد؛ چون در حالت سكر، از زبان چيزى ظاهر كرده كه چه بسا عقل امضا نكند.

    تو خونت زلف تو رو شونه كنه بيت معمورِ تو ويرونه كنه
    عرفا اصطلاحاتى دارند كه در كتب خودشان اصطلاحات العرفاء نوشته اند. شانه كردن زلف مى تواند عبارت از تحمل همه گرفتارى هاى عالم باشد.
    حافظ مى گويد:

    زلف بر باد مده تا ندهى بر بادم ناز بنياد مكن تا مكنى بنيادم
    ويرانى بيت معمور هم ممكن است كنايه از اين باشد كه با رفتار عشق ، تمام نظم عقل معمور را به هم بزنم . البته اين ها همين گونه كه گفته شد حرف هاى دل و قلب سليم است كه به قلم آمده .

    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #87
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    setareh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    سقف مرفوعتا آواره كنه

    رق منشور تو را پاره كنه
    اين ها طرح نو در انداختن دل است تا قيامت كبرايش قيام كند و اين ابيات خيلى تفسير بردار نيست ، فقط تا چند بيت ديگر بعضى از اشراط قيامت به قلم آمده است ؛ زيرا اگر حاجى واقعا حاجى شد و اگر مسافر الى اللّه واقعا به مقصد رسيد، قيامتش قيام مى كند؛ زيرا در حديث است كه ((هر كه مُرد، قيامتش قيام مى كند(451))). تقاضا مى كنم براى اين چند بيت آينده خيلى تفسير طلب نكنيد و به زُبر قيّم اهل دل مراجعه فرماييد.

    تو خودش خورشيد و خاموش بكنه

    يكسره غير رو فراموش بكنه
    ((اذا الشمس كورت (452))) و ((التوحيد اءن تنسى غيراللّه (453)))
    كه جمله اولى قرآنى است و جمله دوم يكى از مكاشفات حديثى استادم علامه حسن زاده آملى مى باشد.

    همه درياها رو آتيش بزنه

    همه كوه ها رو از جا بكنه
    ((اذا البحار سجرت و اذا الجبال سيرت ))
    بالاخره ما نمى فهميم براى سالك چه پيش مى آيد. بايد انشاءاللّه رفت و برهم خوردن نظام مادى را مشاهده كرد و اين كه عرض مى شود بايد رسيد؛ زيرا آن چه در آن حالات پيش مى آيد، به قلم نمى آيد و زبان و قلم فقط مى تواند اشاره اى به آن اسرار و معانى داشته باشد و ديگر راه بسته است .

    كوكب و شمس و قمر جمع كنه

    فلكا از حركت منع كنه
    عالم ملكوت و جبروت عالم جمع و عالم ماده عالم فرق است . پس در آن مقام همه جمع اند و افلاك از بوار به قرار مى رسند.

    قامتت را ببينه قيامتش

    به لقااءت برسه نهايتش

    اين همه كدحُ تلاش و كارِ دل

    بر اينه كه برسه به يارِ دل
    دل ، قيامت را در قامت رعناى يار مشاهده مى كند و سرانجام كار دل لقاى حضرت حق است . خدا كند حاجى در طواف به اين مقام برسد؛ آن چنان كه سالك با پاى دل اين راه را به پايان مى رساند.

    كار ديوانگى ها شو بكُنه

    مثل ذرات جهان رقص كنه

    هسته مركزى اش لب باشه

    سرّ او بوسه مطلق باشه
    اين ها اصطلاحات عرفانى است و خيلى روشن نيست . فقط در تفسيرش ‍ بسنده مى كنيم به نقل اين ابيات مولوى :

    حيلت رها كن عاشقا ديوانه شو ديوانه شو

    واندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو هم خويش را بيگانه كن هم خانه را ويرانه كن

    وانگه بيا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو رو سينه را چون سينه ها هفت آب شو از كينه ها

    وانگه شراب عشق را پيمانه شو پيمانه شو بايد كه جمله جان شوى تا لايق جانان شوى

    چون سوى جانان مى روى جانانه شو جانانه شو قفلى بود ميل و هوا بنهاده بر دل هاى ما

    خواهى گشايى قفل را رندانه شو رندانه شو بنواخت نور مصطفى آن استن حنانه را

    كمتر زچوبى نيستى حنانه شو حنانه شو...(454)
    ((دل مى خواهد تو خانه ات قيامت به پا كنه ))

    آخه دل خونه توحيد شده

    تو خونش مورد تكريم شده
    اگر دل به كعبه مقصود رسيد و وارد حقيقت خود شد، حتما مورد تكريم و كرامت ويژه اللّه قرار مى گيرد.

    دل مى خواد دوست باشه ، كس نباشه

    سر به سينه اش بزاره بَه چه خوشِ
    اگر دل در خانه خود قيامت به پا كرد، دوست دارد فقط دوست باشد و غير او نباشد و سر به سينه دوست بگذارد و واقعا اين حالت خوشى است ؛ زيرا فطرة اللّه دل ، جز خدا كسى را نمى خواهد و اين بيت اشاره به توحيد اخص ‍ الخواص دارد.

    رخ بذاره به رُخش لب به لبش

    بر نداره لبشو همه شبش


    بنماى رخ كه باغ و گلستانم آرزوست

    بگشاى لب كه قند فراوانم آرزوست (455)


    سر زلفش بريزه رو دوش دل

    ناز و غمزه هاش بشه روپوش دل
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #88
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    setareh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*




    .
    وقتى سر به سينه دوست قرار گرفت ، زيبايى جلال و جمال در اين است كه سر زلف هاى دوست بريزد بر دوش دل و كمى دوست ، سرش را مايل به روى عاشق كند و براى او ناز و غمزه نمايد تا عاشق كشى او كار را به اتمام برساند؛ چون در حديث آمده است كه ((هر كس مرا شناخت ، عاشق من مى شود و هر كه عاشق من شد، عاشق او مى شوم و هر كه را من عاشق او شوم ، او را به شهادت مى رسانم و آن گاه خون بهاى او خود من هستم (456))).

    مى خواست او تو آب و گِل دل نذاره

    مى خواست او كنج خونه فلفل نذاره
    آرى ، دل در آب و گِل ماست و
    ((نفخت فيه من روحى (457))).
    پس ‍ سرنخ دلِ خداجو را خود خدا در آب و گل قرار داده و اين دل صُنع خدا آشناى اوست . لذا در طواف بيت اللّه و در حرم امن الهى دل اين همه حرف و گفت وگو و راز و نياز دارد. حجرالاسود هم در تشبيه لطيفى در اين بيت ، به خال لب و فلفل كه كنج خانه است تشبيه شده ، آخر حجرالاسود طبق روايت (458) از اين عالم نيست بلكه از عالم بالاست ، و لذا كرده ايم :

    سنگ سياه نِشونه خال لبه

    كه دلا اين همه در تاب و تبه
    دعاى حضرت ابراهيم عليه السّلام مستجاب شد كه گفت :
    ((فاجعل اءفئدة من الناس تهوى اليهم (459)))؛
    يعنى خدايا! دل هاى مردم را طورى قرار بده كه به سوى خانه ات ميل كند.

    او و دل هر دو پى بهونه اند

    براى وصال ، توى يك خونه اند
    حضرت حبيب دنبال بهانه وصال است . فقط لياقت مى طلبد و استعداد مى جويد. دل سالك هم كه دنبال بهانه وصال است ، پس چه بهتر كه اين دو بهانه در خانه دل محقق شود و دل به دلدار برسد و سالك بگويد:

    اگر دل دلبرِ دلبر كدومه

    اگر دلبر، دله دل را چه نومه دل و دلبر به هم آميته وينم

    ندونم دل كه و دلبر كدومه
    براى عاشق وصال ، قطعى است و براى او لذتى بالاتر از وصال نيست و اين حال و اين مقام را به هر كس ندهند، چه رسد به خود عشق كه چقدر مبارك است و انسان را سودايى مى كند.

    عاشق شده اى اى دل سودات مبارك باد

    از جا و مكان رستى آن جات مبارك باد(460)


    بچه ها صاحب اين خونه كجاست

    چرا از ما عاشقانش او جداست
    ما بايد در مطاف ، خيلى دنبال صاحب خانه ، يعنى حضرت بقية اللّه - ارواحنا له الفداء - باشيم ؛ زيرا معرفت ايشان سرآمد حكمت قرآنى است و اگر كسى مُرد و معرفت امام زمان خود را پيدا نكرد، جاهل مرده (461) و اينها همه در احاديث آمده است . البته غيبت ايشان غيبت الهى است ؛ يعنى نور ولايتشان همه جا حاضر است ، فقط معرفت مى خواهد، و محبت و اطاعت لازمه اين معرفت است . پس اين كه بايد در جست وجوى علمى و عملى بود، به خاطر اين است كه ايشان وجه اللّه و باب اللّه و نور اللّه و ولى اللّه و روح اللّه و سرّ اللّه و خليفة اللّه و... هستند، بلكه همه اسماء حسناى الهى در وجود با بركت ايشان متمركز است . پس اگر كسى عاشق او شد، ديگر جدايى ندارد و هميشه با آن حقيقت است ، لذا گفته ايم :

    او كه وجه اللّه و باب اللّه ماست


    او كه تفسير كتاب اللّه ماست
    پس چرا از ما نهانِ اون عزيز


    يوسف مصر وجودِ اون تميز

    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #89
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    setareh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    ايشان براى اولياى خاص پنهان نيستند و اگر براى ما غايب اند از عدم شايستگى ماست .

    او كه خود از عشق حق ديوانه است
    خانه و مهدى و صاحب خانه است

    عشق آن حضرت به حضرت حق بالاترين عشق هاست ، لذا تعبير به جنون شده و اين يك اصطلاح است . مرحوم حكيم اسداللّه قمشه اى تخلص ‍ خود را ديوانه گذاشته و مى گويد بهتر از روزگار جنون روزگار نيست تا آن جا كه مى گويد:

    عاقل اگرچه عاقبت از جوى بگذرد

    اما مسلّم است كه ديوانه وار نيست
    به هر حال اهل دل ، به عشق تام ، جنون مى گويند؛ چون عاشق را بى سروپا مى كند.
    حافظ مى فرمايد:

    از آن افيون كه ساقى در مِى افكند
    حريفان را نه سر ماند و نه دستار

    جنون ، در اصطلاح بالاترين مقام عشق است و همين مقام خليفة اللهى است كه ايشان را خانه و مهدى و صاحب خانه قرار داده است .

    كاش مى شد رخ مى نمود منتظريم

    مسكين و مضطرب و منكسريم
    اين آرزو نبايد فقط در حد يك ايده و آرمان باشد، بلكه صدق اين آرزو آمادگى پيداكردن است . انتظار هم بدون انجام وظيفه و اتيان واجبات ظاهرى و باطنى و ترك محرمات ظاهرى و باطنى معناى درستى ندارد، بلكه يك خيال و وهم است . خيلى ها توقع دارند در بيت اللّه يا در طواف يا در منى و عرفات آقا را زيارت كنند، اما چون آمادگى ندارند موفق نمى شوند.

    چه خوشِ ديوانه او بشويم

    يك كمى با هم ديوانگى كنيم
    معناى جنون گذشت و لطافت اين بيت در بيان نمى آيد؛ زيرا هم نشينى با دوست ، بالاترين حالت خوش عارف است .

    ما كه آواره آن ديوانه ايم

    ما پريشون توى مجنون خانه ايم
    اين بيت زبان حال اولياى خاص است ، وگرنه كسى به اين زودى ها به اين مقام نمى رسد.
    ((انشاءاللّه حضرت مهدى و اولياى خدا را در طواف ، زيارت مى كنيم ))

    اونا هذيون بگنُ ما گوش باشيم

    اونا مجنون باشنُ ما هوش باشيم
    وقتى در سفر حج و در مسجدالحرام و در سفر الى اللّه ، اولياى خدا را زيارت كرديم ، حتما اگر قابل باشيم ، آن ها با ماوراى عقل كه نامش را هذيان گذاشته ايم صحبت مى كنند. البته آن ها كه مجنون هستند، اما ما تا به خود هستيم ، گوش و هوش باشيم و آن چه بايد دريافت كنيم ، از آنها دريافت كنيم ؛ زيرا اوليا فوق استادند، يعنى كيمياگرند و مس وجود ما را طلا مى كنند. چقدر زيبا سروده مرحوم آيت اللّه العظمى حاج شيخ محمد حسين اصفهانى متخلص به كمپانى در آن شعرى كه در ديوانش درباره بى بى حضرت صديقه طاهره سروده و از اين جا شروع مى كند:

    دختر فكر بكر من غنچه لب چو واكند

    از نمكين كلام خود حق نمك اداكند
    تا آخرش به اين جا مى رسد كه :

    مفتقرا متاب رو از در او به هيچ سو زآن كه مس وجود را فضه او طلا كند(462)
    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #90
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    setareh پاسخ : *^*با سالكان وادى نور*^*





    چه در سفر حج و چه در سفر الى اللّه براى سالك و عارف زيارت اولياءاللّه خيلى مهم است . البته اگر كسى اهل شد، مى تواند از اين راه بهره ها ببرد؛ چون اوليا مرده و زنده ندارند و زيارت قبورشان هم خيلى مؤ ثر است . حتما فضايل زيارت قبور اولياى خدا را شنيده ايد و لابد در طول عمرتان ، فضايلى از اين زيارت ها كسب كرده ايد. هر كه مزه اين مسائل را چشيده است ، مى داند كيمياگرى ولىّ يعنى چه . واى بر ما اگر از اين مسائل بى نصيب باشيم و درك اين فضايل ننموده باشيم ! آن ها گاهى با يك تصرف در قلب ، به اذن اللّه كار خود را انجام مى دهند.

    اونا كم كم خدّ و خال و ابرو رو

    دهن و گونه و چشم و گيسو رو
    فرمايشات اوليا و عرفا تشبيه و تمثيل و كنايه و اشاره و استعاره و اصطلاحات ويژه فراوان دارد. اللّه اكبر كه در هزاره گذشته ، افرادى چون حافظ و مولوى و عطار و نظامى و امثال آنها در اين زمينه چه كرده اند تا به زمان ما. هم همين قدر بس كه امام راحل قدس سرّه در غزل مشهورشان فرموده اند:

    من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم

    چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم (463)
    كسى حق ندارد با آن ها دعوا كند كه چرا اصطلاح خاص داريد؛ زيرا فقها و متكلمين و اصوليين و فلاسفه و منجمين و همه دانشمندان هر رشته اصطلاحات خاص به خود را دارند. به قسمت اصطلاحات العرفاى كتاب گلشن راز شيخ محمود شبسترى و امثال آن مراجعه كنيد. حضرت امام هم رساله كوتاهى در اصطلاحات عرفا دارند. پس اين خد و خال و ابرو و دهن و گونه و چشم و گيسو امثال اين ها، هر كدام اصطلاح خاصى است براى شيئى خاصى . البته تمام اصطلاحات آن ها با مناسبت است ؛ زيرا آن ها انسان را آفريده شده بر صورت اللّه مى دانند، طبق حديث مشهور كه فرموده
    ((خلق اللّه آدم على صورته (464))).
    پس بر اصطلاح خرده نگيريد، بلكه بكوشيد اشاره اصطلاح را دريابيد. استادم علامه طباطبايى چند جلد تفسير براى ديوان حافظ دارند(465) به آن كتاب مراجعه كنيد. مرحوم استاد علامه جعفرى بيش از ده هزار صفحه تفسير مثنوى دارند. به فهرست اين كتاب بزرگ مراجعه كنيد. آن چه گفته شد، شبه عذرخواهى از آن ها بود؛ زيرا با اين كه بنده اهل اين حرف ها نيستم ، ولى حرف هاى آن ها را به قلم و نظم آوردم . البته چون براى بچه ها سخن گفته ام ، انشاءاللّه بزرگ ترها هم به حرف ها پى مى برند.
    مرحوم شبسترى فرموده :

    جهان چون زلف و خط و خال و ابروست

    كه هر چيزى به جاى خويش ‍ نيكو است تجلى ، گه جمال و گه جلال است

    رخ و زلف آن معانى را مثال است (466)اگر يك ذره را برگيرى از جاى

    خلل يابد همه عالم سروپاى (467)
    روايتى هم از امام هشتم حضرت ثامن الحجج عليه السّلام نقل مى كنند كه فرموده : ((آن چه اين جاست دلالت مى كند بر آن چه آن جاست (468))).
    بارى

    قد سروناز و عشق و شور را

    ساقى و شُرب پياله ى نور را سايه طوبى و حوض كوثرش

    نغمه هاى دل نشين و دلبرش هى بگن اين حرفاى ديونه رو

    اين پريشون گويى تو خونه رو
    سروناز، قد رساى دوست است ، عشق هم اوست ، شور هم از عشق است ، ساقى هم حضرت مهدى است ، شرب پياله نور از اولياست ، سايه طوبى آثار آن شجره طيبه انسان كامل است ، حوض كوثر هم اوست ، نغمه هاى دل نشين گلشن هم گفتار و رفتار و احوال و اسرار اوست ، اين حرف هاىِ فوق عشق هم پريشان گويى دل در خانه دل است كه مقام فُؤ اد است و از اين قبيل حرف ها. پس بالاخره صدا بزنيد و بگوييد:

    مهدى جان اى عاشق حُسن خدا


    تو بيا و تو بيا و تو بيا

    *^*با سالكان وادى نور*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 9 از 18 نخستنخست ... 5678910111213 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •