*^*انوار هدايت*^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*انوار هدايت*^*
صفحه 10 از 13 نخستنخست ... 678910111213 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 124
  1. #91
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,670 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*





    دنياى اين جورى هم، هر روز چند تا از اين حادثه ها در آن رخ مى دهد. بعد گفته بود: حالا كه بيرون آمده ام شب راحت مى خوابم.خلاصه دنيا، دورنماى جالب و زيبايى دارد، ولى وقتى كسى وارد آن شد مى بيند خبرى نيست و چه تعبير زيبايى اميرالمؤمنين(عليه السلام)در نهج البلاغه خطبه 114، دارد:
    «كُلُّ شَىْء مِنَ الدُّنْيا سَماعُهُ اَعْظَمُ مِنْ عِيانِه،
    وَ كُلُّ شَىْء مِنَ الاْخِرَةِ عِيانُهُ اَعْظَمُ مِنْ سَماعِه;
    هر چيز دنيا شنيدنش بزرگتر از ديدنش است و هر چيز آخرت ديدنش بزرگتر از شنيدنش است.» نمى توان آخرت را با الفاظ بيان و توصيف كرد. بخصوص در آن جمله كه حضرت على(عليه السلام)فرمود:
    (ممكن است كسى بگويد:)
    دنيا فريبنده است. دنيا با صد زبان بى زبانى، بىوفايى و ناپايدارى خود را اعلان مى دارد. باز فرمود: آيا اين قبرهاى درهم شكسته پدرانت فريبنده است؟
    آيا اين آثار بازمانده از نياكانت فريبنده است؟
    اين بيمارانى كه شب تا به صبح در كنار بستر آنها بوده و از آنان پرستارى مى كرده اى فريبنده هستند؟
    خلاصه اگر دقت كنيم در واقع اين ما هستيم كه خودمان را فريب مى دهيم.در ادامه كلام حضرت على(عليه السلام) تعبيرى است كه در كمتر آيه و روايتى، اين تعبير مطرح شده است. معمولاً از بىوفايى يا از عدم ثبات دنيا و عدم اعتماد به دنيا بحث مى شود. اما در اين جا، بحثى مقايسه اى است: آنچه، از دنيا باقى مانده در مقابل آنچه از دنيا گذشته خيلى كم است و دو مثال بيان فرموده است:1 ـ «اِناخَةِ راكِب; خواباندن شتر»:
    براى اين كه كسى پياده شود، شتر را مى خوابانند، چون نمى توان از شتر ايستاده پياده شد و نه بر آن سوار شد. از عجايب شتر، يكى اين است كه وقتى مى خوابد و بار بر آن مى نهند و كسى بر آن سوار مى شود راحت با باروبنه برمى خيزد،
    در حالى كه حيوانات ديگر نمى توانند اين كار را انجام دهند.
    همين نكته اخير را بعضى از مفسرين در آيه 17 سوره غاشيه:
    «اَفَلا يَنْظُرُونَ اِلَى الاِْبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ;
    آيا آنان به شتر نمى نگرند كه چگونه آفريده شده است.»
    يادآور شده اند، كه مقدار زيادى از آن به وضع خاص سر و گردن شتر بستگى دارد; سر آن، مانند اهرمى عمل مى كند و با آن تكان مخصوص كه مى دهد بار سبك مى شود و مى تواند با تمام قدرت برخيزد. زمان اين اناخه (= خواباندن) بسيار كم است و دنيا نيز چون اين اناخه، ديرى نمى پايد.
    2 ـ«صَرِّ حالِب»:
    موقعى كه حيوان پستانش پر از شير است، گاهى براى آن كه بچه اش، شيرها را نخورد با كيسه اى دور پستانش را مى بندند و گرهى بر آن مى زنند كه اين معطلى هم ندارد و وقتى را تلف نمى كند. آن چيزى را كه به پستان مى بندند صرار مى گويند. انتخاب اين دو مثال جالب، تشبيهى براى دنياست.
    اناخة راكب;يعنى،مى خوابانندكه آخرخط است بايدپياده شوى. اين با مسأله رفتن از دنيا تناسب دارد، مثل اين كه انتهاى سوارى است و شتر را خوابانده اند و به انسان مى گويند: بفرماييد پياده شويد.
    صرحالب; يعنى، به بچه حيوان فرصتى مى دهد تا شيرى بنوشد بعد منعش مى كنند. حال به انسان هم مقدارى عمر داده اند بعد مرگش آن رشته را پاره مى كند. اين تشبيهات بسيار حساب شده و متناسب با موضوع انتخاب شده اند. مى فرمايد: از دنيا باقى نمانده مگر به اندازه خواباندن يك شتر و پياده كردن سوار آن. كه زمان خيلى كوتاهى است، يا به اندازه اين كه پستان حيوان را ببندند و جلو بچه اش را بگيرند و بگويند: سهم تو بيش از اين نيست.اكنون منظور از اين كه، باقى مانده عمر دنيا در جنب آنچه گذشت، بسيار كم است چيست؟ آيا كل عمر دنيا اين طور است يا عمر هر انسانى؟ اگر منظور عمر دنيا باشد; يعنى، باقى مانده دنيا نسبت به گذشته بسيار اندك است، زيرا از عمر دنيا ميلياردها سال مى گذرد و اگر مراد، عمر بشر باشد; يعنى، بشر با اين كه ساليان درازى است در اين دنيا هست ـ البته خصوص بنى آدم روشن نيست ـ اين عمر بشر در مقايسه با باقى مانده آن بسيار اندك است. ممكن است از عمر آدم(عليه السلام)زياد نگذشته باشد، ولى نوع انسان منحصر به آدم نبوده است، دلايلى داريم كه قبل از آدم، انسانهايى در زمين مى زيسته اند، دنيايى بوده است; يا ممكن است نسبت به عمر خود شما باشد كه آنچه مانده نسبت به آنچه گذشته خيلى كم است;
    يعنى، اطمينان نداريم شايد باقى مانده عمر يك ساعت باشد و لذا بايد فرض را بر اين گذارد كه چيزى باقى نمانده است. حال وقتى اين طور شد بر چه چيزى اعتماد داريد؟
    از چه وسيله اى براى ترقى و عروج استفاده مى كنيد؟
    لحظه اى باقى نمانده همين يك لحظه را غنيمت بدان. مى خواهى توبه كنى توبه كن و فرصت را از دست نده. درعصرماحوادث نسبت به گذشته زيادترشده استوخيلى سريع وتند مى گذرد و پيش آمدهايى رخ مى دهد كه انسان آنها را در خواب هم نمى بيند. لذا زندگى دنيا نسبت به گذشته بى اعتبارتر شده است.




    1. لازم به ذكر است كه بين خطبه ها و احاديث معمولى فرق است; معمولاً خطبه ها جامعيت بيشترى دارد، چون در مجلسى رسمى و در حضور جمع زيادى ايراد مى شود و گوينده هم در صدد بيان مسائل اساسى و زير بنايى است.

    2. انسانها چند گروهند: بعضى آنقدر ضعيف و ناتوانند كه تنها مشاهده زرق و برق دنيا براى فريب و غرورشان كافى است، اما بعضى كه مقاومت بيشترى دارند، وسوسه هاى شيطان نيز بايد به آن افزوده شود و شيطان درون و برون دست به دست هم دهند تا آنها را بفريبند. بدون شك بسيارى از مظاهر زندگى غرورآميز و غفلت زاست، و گاه چنان انسان را به خويشتن مشغول مى دارد كه از هرچه غير آن است غافل مى سازد.

    به همين دليل در بعضى از روايات اسلامى از امير مؤمنان على(عليه السلام)مى خوانيم كه وقتى از آن حضرت پرسيدند: «اَىُّ النّاسِ اَثْبَت رَأْياً; چه كسى از همه مردم با فكرتر، و از نظر انديشه ثابت تر است؟ فرمود: مَنْ لَمْ يَغُرَّهُ النّاسُ مِنْ نَفْسِه وَ لَمْ تَغُرَّهُ الدُّنْيا بِتَشْويقِها; كسى كه مردم فريبكار او را نفريبند و تشويقهاى دنيا نيز او را فريب ندهد.»

    ولى با اين حال در صحنه هاى مختلف همين دنياى فريبنده، صحنه هاى گويايى است كه ناپايدارى جهان و توخالى بودن زرق و برقهاى آن را به روشنترين وجهى بيان مى كند كه هر انسان هوشمندى را مى تواند بيدار كند، بلكه ناهوشمندان را نيز هوشيار مى سازد. (تفسير نمونه، ج 17، ص 95)


    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #92
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,670 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*





    دنيا معدن جواهر است



    28 ـ عَنْ عَبْدِاللهِ بْنِ عَبّاس قالَ: سَمِعْتُ
    رَسُولَ اللهِ(صلى الله عليه وآله)يَقُولُ:
    اَيُّهَا النّاسُ، بَسْطُ الاَْمَلِ مُتَقَدِّمُ حُلُولِ الاَْجَلِ، وَ الْمَعادُ مِضْمارُ الْعَمَلِ، فَمُغْتَبِطٌ بِمَا احْتَقَبَ غانِمٌ، وَ مُتَيَسِّرٌ بِما فاتَهُ نادِمٌ. اَيُّهَا النّاسُ، اِنَّ الطَّمَعَ فَقْرٌ، وَالْيَأْسَ غِنى وَ الْقَناعَةَ راحَةٌ، وَ الْعُزْلَةَ عِبادَةٌ، وَ الْعَمَلَ كَنْزٌ، وَ الدُّنْيا مَعْدِنٌ ...، فَبادِرُوا الْعَمَلَ وَ اَنْتُمْ فى مَهْلِ الاَْنْفاسِ، وَ جِدَّةِ الاَْحْلاسِ، قَبْلَ اَنْ تُأْخَذُوا بِالْكَظْمِ، فَلايَنْفَعُ النَّدَمُ.
    (بحار، ج 77، ص 183)



    ترجمه:

    ابن عباس مى گويد: از پيامبر(صلى الله عليه وآله) شنيدم كه فرمود: اى مردم! قبل از آن كه مرگ انسان فرا برسد، آرزوها جلو او گسترده مى شود و معاد ميدان عمل و مسابقه است. (مردم دو دسته اند) آدم فقيرى كه غبطه مى خورد و به همان اندازه اى كه در راه خدا انفاق مى كند، پيروز و سرافراز است، و ثروتمند و دارايى كه از اموالش بهره اى نبرده و انفاق نكرده لذا پشيمان و نادم است، اى مردم! طمع، فقر و بيچارگى و چشم نداشتن به مال مردم بى نيازى است قناعت موجب آسايش، دورى از مردم عبادت، عمل صالح گنج و دنيا معدن است. پس در اين فرصتى كه داريد، عمل كنيد ـ هر چند اين فرصت به اندازه فاصله بين دم و بازدم و يا عوض كردن روكش زين باشد ـ پيش از آن كه گذرگاه نفس گرفته شود. كه ديگر در آن وقت، پشيمانى سودى نخواهد داشت.
    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #93
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,670 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*






    نور هدايت


    حضرت(صلى الله عليه وآله) دو مطلب را در اين حديث يادآور مى شود:
    1 ـ «قبل از آن كه اجل و مرگ انسان فرا برسد، آرزوها جلو او گسترده مى شود:
    شايد اشاره به اين باشد كه هر چه انسان عمرش بالاتر مى رود طول آرزوهايش بيشتر مى شود. همچنين آرزوهاى دور و دراز انسان خامتر و گسترده تر و غير منطقى تر مى گردد(1). اين اعلان خطرى است به كسانى كه هر چه سنشان بالا مى رود آرزوهايشان طولانى مى گردد. و همين باعث مى شود كه نتوانند از دنيايشان ـ آن چنان كه بايد ـ براى آخرتشان بهره ببرند.
    2 ـ «معاد، مضمار و ميدان عمل است.»
    گاهى ممكن است به ميدان مسابقه هم مضمار بگويند. علّت اين كه عرب به ميدان مسابقه مضمار مى گويد اين بود قبل از آن كه مسابقه اسب سوارى برگزار شود به سراغ ميدانهاى تمرين مى رفتند و سعى مى كردند اسبها را ورزيده كنند كه در آن دو كار صورت مى گرفت:
    1 ـ اسب ورزيده تر مى شد.
    2 ـ اسب لاغر مى شد.
    مضمار به معناى لاغر شدن هم هست و لذا در خطبه 24 نهج البلاغه آمده است:
    «امروز مضمار است.» دنيا ميدان تمرين مسابقه آخرت است، از اين تعبير بر مى آيد كه گاهى به خود ميدان مسابقه هم مضمار مى گويند، چون در آن جا مى دوند و لاغر مى شوند.به هر حال، مطابق اين فرمايش حضرت(صلى الله عليه وآله)، معاد مضمار عمل است. خيال نكنيد انسان با آرزوها به جايى مى رسد. در آن جا اعمال با هم مسابقه مى دهند هر كه عملش بيشتر، برنده مسابقه است و هر كه عملش كمتر و آلوده تر، بازنده و زيانكار است. دنيا شما را با آرزوها سرگرم مى كند در حالى كه در بازار قيامت، امل و آرزو به درد نمى خورد، بلكه عمل مثمرثمر است. از جمله بعدى مى فهميم كه مردم دو دسته اند:
    دسته اى مُغتبط و دسته اى متيّسر.
    بعضى مغتبط را به معناى مسرور گرفته اند ولى به نظر مى رسد مغتبط آدم فقيرى است كه غبطه مى خورد و به همان اندازه اى كه در راه خدا مى دهد با همان اندك، غانم و پيروز و بهره مند است.

    و عده اى همه چيز دارند، ولى چون نتوانسته اند از اموالشان بهره اى ببرند پشيمان مى شوند.در جمله هاى بعدى شش چيز را بيان فرموده است:
    1 و 2 ـ فقر و غناى انسان، درونى است نه بيرونى.
    آدم طماع دنيا را هم داشته باشد باز فقير است و به عكس آدم بى اعتنا به دنيا اگر هيچ چيزهم نداشته باشد باز غنى است. روح بايد سيراب و غنى باشد، چون بهترين ثروت، ثروت درونى و نفسانى است. طمع فقر است و چشم نداشتن به مال دنيا، ثروت:
    «اِنَّ الطَّمَعَ فَقْرٌ، وَ الْيَأْسَ غِنى».
    3ـ انسان به استراحت محتاج است اگراستراحتوراحتى مى طلبى بايد در درون جانت آن را جستجو كنى،
    زيرا قناعت آدمى را آسايش مى بخشد:
    «وَالْقِناعَةُ راحَةُ»;
    و حرص انسان را در زحمت مى افكند.
    4 ـ انسان براى اين كه هميشه بتواند خدا را عبادت كند بايد در گوشه خلوتى بنشيند،
    نه به اين معنا كه از مردم فاصله بگيرد،
    بلكه به اين معنا كه در شبانه روز ساعتى بيابد كه تنها خودش باشد و خداى خودش. بهترين موقعيت، آخر شب و هنگام سحر است كه معمولاً ديگران در خوابند. عبادت با توجّه و حضور قلب در نيمه شب به انسان نيرو و صفاى دل مى دهد:
    «وَ الْعُزْلَةَ عِبادَةٌ»
    5 و 6 ـ «گنج انسان عمل اوست و دنيا معدن است»
    من تعبيرات مختلفى درباره دنيا شنيده ام كه دنيا مزرعه آخرت است،
    يا خانه موعظه و پل است، اَمّا اين كه
    «دنيا معدن است»
    را فقط در اين جا ديده ام. دنيا معدنى است كه از آن جواهر در مى آورند.
    خلاصه براى كسانى كه اهل استفاده از دنيا باشند جاى بدى نيست.
    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #94
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,670 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*







    1. بدون شك اميد و آرزو و يا به تعبير عرب «اَمل» عامل حركت چرخهاى زندگى انسانهاست، كه حتى اگر يك روز از دلهاى مردم جهان برداشته شود، نظام زندگى به هم مى ريزد، و كمتر كسى دليلى بر فعاليّت و تلاش و جنب و جوش خود پيدا مى كند.

    ولى همين عامل حيات و حركت اگر از حدّ بگذرد و به صورت «آرزوى دور و دراز» درآيد بدترين عامل انحراف و بدبختى است، و درست همانند آب باران است كه مايه حيات است امّا اين آب اگر از حدّ گذشت مايه غرق شدن و نابودى خواهد شد.

    اين آرزوهاى كشنده همان ا ست كه آيات (1 ـ 5 سوره حجر) روى آن تكيه كرده و آن را مايه بى خبرى از خدا و حق و حقيقت مى شمارد، اين آرزوها و اميدهاى دور و دراز چنان انسان را به خود مشغول مى دارد و غرق در عالمى از تخيّل مى سازد، كه از زندگى و هدف نهايى اش به كلّى بيگانه مى شود.

    حديت معروفى كه در نهج البلاغه خطبه 42 از على(عليه السلام) نقل شده نيز بيان گويايى براى اين واقعيّت است: «اَيُّهَا النّاسُ، اِنَّ اَخْوَفَ ما اَخافُ عَلَيْكُمُ اثْنانِ: اِتِّباعُ الْهَوى وَ طُولُ الاَْمَلِ; فَاَمَّا اِتِّباعُ الْهَوى فَيَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ; وَ اَمّا طُولُ الاَْمَلِ فَيُنْسِى الاْخِرَةَ; اى مردم! ترسناك ترين چيزى كه از آن بر شما مى ترسم دو چيز است: پيروى از هوى و هوس، و آرزوهاى طولانى، امّا تبعيت از هوى و هوس انسان را از راه حق باز مى دارد و آرزوهاى طولانى آخرت را بدست فراموشى مى سپارد»!

    و به راستى چه افراد با استعداد و شايسته و لايقى كه بر اثر گرفتارى در دام آرزوى دراز به موجودات ضعيف و مسخ شده اى مبدّل گشتند كه نه تنها به حال جامعه شان مفيد نيفتادند، بلكه منافع شخصى خود را نيز پايمال كردند، و از هرگونه تكامل نيز باز ماندند، آن چنانكه در دعاى كميل مى خوانيم: «وَ حَبَسَنى عَنْ نَفْعى بُعْدُ اَمَلى; آرزوى دراز مرا از منافع واقعى ام محروم ساخت».

    اصولاً آرزو كه از حدّ گذشت، دايماً انسان را در رنج و تعب وامى دارد، شب و روز بايد تلاش كند، و به گمان خود دنبال سعادت و رفاه مى رود در حالى كه چيزى جز بدبختى و شقاوت براى او فراهم نمى شود، و اين گونه افراد غالباً در همين حال جان مى دهند و زندگى دردناك و غم انگيزشان مايه عبرت است براى آنها كه چشم و گوش بينا و شنوا دارند. (تفسير نمونه، ج 11، ص 11)

    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #95
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,670 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*





    مسلمانان سه دسته اند



    29 ـ عَنْ عَبْدِاللهِ بْنِ عُمَرَ قالَ: سَمِعْتُ
    رَسُولَ اللهِ(صلى الله عليه وآله) يَقُولُ:
    يَكُونُ اُمَّتى فِى الدُّنْيا عَلى ثَلاثَةِ اَطْباق. اَمَّا الطَّبَقُ الاَْوَّلُ: فَلايُحِبُّونَ جَمْعَ الْمالِ وَ ادِّخارِهِ وَ لايَسْعَوْنَ فى اقْتِنائِه وَ احْتِكارِه، وَ اِنَّما رِضاهُمْ مِنَ الدُّنْيا سَدُّ جَوْعَة وَ سَتْرُ عَوْرَة وَ غِناهُمْ فيها ما بَلَغَ بِهِمُ الاْخِرَةَ، فَأُولئِكَ الاْمِنُونَ الَّذينَ لاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاهُمْ يَحْزَنُونَ.وَ اَمَّا الطَّبَقُ الثّاني: فَإِنَّهُمْ يُحِبُّونَ جَمْعَ الْمالِ مِنْ اَطْيَبِ وُجُوهِه، وَ اَحْسَنِ سَبيلِه، يَصِلُونَ بِه اَرْحامَهُمْ وَ يَبِرُّونَ بِه اِخْوانَهُمْ وَ يُواسُونَ بِه فُقَرائَهُمْ، وَ لَعَضُّ اَحَدِهِمْ عَلَى الرَّضيفِ اَيْسَرُ عَلَيْهِ مِنْ أَنْ يَكْتَسِبَ دِرْهَماً مَنْ غَيْرِ حِلِّه، اَوْ يَمْنَعَهُ مِنْ حَقِّهِ، اَنْ يَكُونَ لَهُ خازِناً اِلى حينِ مَوْتِه، فَاُولئِكَ الَّذينَ اِنْ نُوقِشُوا عُذِّبُوا، وَ اِنْ عُفِىَ عَنْهُمْ سَلِمُوا.وَ امَّا الطَّبَقُ الثّالِثُ: فَإِنَّهُمْ يُحِبُّونَ جَمْعَ الْمالِ مِمّا حَلَّ وَ حَرُمَ، وَ مَنَعَهُ مِمَّا افْتَرَضَ وَ وَجَبَ، اِنْ أَنْفَقُوهُ، اَنْفَقُوهُ اِسْرافاً وَ بِداراً، وَ اِنْ اَمْسَكُوهُ اَمْسَكُوهُ بُخْلاً وَ احْتِكاراً، اُولئِكَ الَّذينَ مَلَكَتِ الدُّنْيا زِمامَ قُلُوبِهِمْ حَتّى اَوْرَدَتْهُمُ النّارَ بِذُنُوبِهِمْ.
    (بحار،ج77، ص 184)



    ترجمه:

    عبدالله بن عمر گفت: شنيدم كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى فرمود: امّت من در دنيا بر سه دسته اند: دسته اول كسانى هستند كه جمع (و انبار) كردن مال را دوست ندارند و در گردآورى و احتكار مال نمى كوشند. آنان از دنيا به اندازه برطرف كردن گرسنگى و پوشاندن برهنگى ها (و زشتى ها) راضى اند و بى نيازى شان در چيزى هست كه آنان را به آخرت برساند. اينان در امنيت هستند و كسانى اند كه نه ترسى دارند و نه اندوهى.
    امّا دسته دوّم: آنان دوست دارند كه مال را از پاك ترين و بهترين راههاى حلال جمع كنند، با آن صله رحم مى نمايند و به برادران ايمانى شان احسان و نيكى مى كنند و با فقرا و بيچارگان مواسات مىورزند. از نظر آنان سنگ سخت را با دندان جويدن آسانتر است از اين كه درهمى حرام به دست آورند يا حقوق واجب آن را نپردازند و در مسير حق و درست مصرف نكنند و تا هنگام مرگ، نگهبان مال باشند. پس اينان كسانى اند كه اگر خداوند درباره آنان سختگيرى كند (و مته به خشخاش بگذارد) عذاب مى شوند و اگر از ايشان درگذرد، سالم مى مانند.
    اما دسته سوّم: افرادى هستند كه جمع مال را، از راه حرام و يا حلال، دوست دارند و از انفاق مال در موارد واجب دريغ مىورزند (هم مصرف مال و هم درآمدشان هر دو خراب است).
    اينان اگر انفاق كنند، اسراف است و اگر انفاق نكنند، به سبب بخل و احتكار است، آنان كسانى هستند كه دنيا زمام و مهار قلبشان را در دست گرفته است تا به سبب گناهانشان وارد جهنم كند.
    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #96
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,670 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*






    نور هدايت


    پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود:
    امت من در دنيا سه طبقه اند:
    1 ـ جمعى مال را دوست ندارند و به خودشان اجازه نمى دهند مالى احتكار كنند. به اندازه سدّ جوع و سترعورت بسنده مى كنند و بى نيازى آنان در چيزى است كه ايشان را به آخرت بكشاند; بدين معنا كه سبكبار آمده اند و سبكبار مى روند. اينان غمى و ترسى از گذشته و آينده ندارند.
    2 ـ كسانى هستند كه دوست دارند مال را از بهترين راههاى حلال جمع كنند و با اين مال، صله رحم و به برادران نيكى مى كنند، با فقرا به مواسات رفتار مى نمايند براى آنان دندان بر سنگ سخت گذاردن بهتر از اين است كه براى كسب يك درهم، سراغ حرام بروند. حقوق شرعى را مى پردازند و بقيه را نزد خود نگه مى دارند اگر خدا درباره آنان سخت گيرى كند و در حساب آنان، مته به خشخاش بگذارد عذاب مى شوند;
    والا جان سالم به درد مى برند.سؤال: اگر اينها واقعاً به دنبال روزى حلال رفته و در مسير حق و عدالت مصرف كرده اند بايد مقامشان از طبقه اول بيشتر باشد كه هيچ هم به دست نياورده اند؟
    مثلاً در مورد على(عليه السلام) هست كه هزار بنده از زحمت خودش آزاد ساخت. آيا فضيلت در ترك طلب است يا فضيلت در آن است كه حلال را بطلبد و آن را انفاق كند؟
    جواب: اين برداشت از درست معنا نكردن حديث است اگر حديث را درست معنا كنيم چنين سؤالى پيش نمى آيد. اگر انسان مال را مقدمتاً براى انفاق بخواهد چنين چيزى پسنديده هم هست. اما مراد از طبقه دوم اين است كه جمع كردن مال را دوست دارند;
    يعنى، براى مال اصالتى قائلند وهمين،كارشان راسخت وخراب مى كند. فكر مى كنم اگر با كل دستورات اسلامى سر و كار داشته باشيم در مى يابيم كه اسلام ترجيح مى دهد انسان توليد كند و آن گاه ببخشد و در راه خدا ايثار و انفاق نمايد. چنين انسان اگر كار كند و مالى به دست آورد و سپس انفاق كند و مال براى او اصالتى نداشته باشد از زاهد هم بالاتر است.3 ـ كسانى كه دوستدار جمع آورى مالند و فرقى ندارد كه آن را از راه حلال به دست آورند يا از راه حرام; هم مصرف مال آنها و هم درآمدشان هر دو خراب است. اگر انفاق هم كنند اسراف است و بى حساب;
    يعنى،بدون آن كه مورد و مستحق بخشش را بشناسند، انفاق مى كنند;
    و اگر امساك كنند از بخل و احتكار است. اينها كسانى هستند كه دنياقلبشان راافسون كرده و به سبب گناها نشان وارد آتش مى شوند.زهد، عدم وابستگى به دنياست، نه نداشتن دنيا. شما اگر همه دنيا را داشته باشى و به آن وابسته نباشى زاهدترين مردمى; مثلاً،
    على(عليه السلام) كه در راس حكومت قرار داشت، چنين بود و مى فرمود:
    «اين حكومت از آن كفش كهنه وصله زده در نظر من بى ارزشتر است.»
    او امير بود نه اسير. اگر انسان پيراهنى داشته باشد، ولى وابسته به آن باشد اين فرد راغب به دنياست، نه زاهد(1).


    1. درباره مال و ثروت، نظرات متفاوتى در جهت افراط و تفريط وجود دارد: بعضى براى آن چنان اهميّتى قائلند كه حلاّل تمام مشكلاتش مى دانند، و جاى تعجب نيست كه اين گروه پيوسته به جمع اموال پردازند و آنى راحت ننشينند و هيچ قيد و شرطى براى آن قائل نباشند و حلال و حرام در نظرشان يكسان باشد.

    در نقطه مقابل اين گروه، جمعيّتى هستند كه براى مال و ثروت، كمترين ارزشى قائل نيستند، فقر را مى ستايند و براى آن ارج قائلند، حتى مال را مزاحم تقوا و قرب خدا مى دانند!

    ولى در برابر اين دو عقيده كه در طرف «افراط» و «تفريط» قرار دارد آنچه از قرآن مجيد و روايات اسلامى استفاده مى شود، اين است كه مال خوب است امّا به چند شرط: نخست اين كه: «وسيله» باشد و نه «هدف»;

    ديگر اين كه انسان را «اسير خود نسازد» بلكه انسان «امير» بر آن باشد; و سوّم اين كه از طرق مشروع به دست آيد و در راه رضاى خدا مصرف گردد. علاقه به چنين مالى نه تنها دنياپرستى نيست، بلكه دليلى بر علاقه به آخرت است.

    (تفسير نمونه، ج 27، ص 219)

    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #97
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,670 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*





    مراتب يقين



    30 ـ عَنْ اَنَسِ بْنِ مالِكِ قالَ، قالَ رَسُولُ اللهِ(صلى الله عليه وآله):
    اِنَّ مِنْ ضَعْفِ الْيَقينِ اَنْ تُرْضِى النّاسَ بِسَخَطِ الله تَعالى، وَ اَنْ تَحْمَدَهُمْ عَلى رِزْقِ اللهِ تَعالى وَ اَنْ تَذُمَّهُمْ عَلى ما لَمْ يُؤْتِكَ اللهُ.... اِنَّكَ اِنْ تَدَعُ شَيْئاً لِلّهِ اِلاّ اَتاكَ اللّهُ خَيْراً مِنْهُ، وَ اِنْ تَأْتى شَيْئاً تَقَرُّباً اِلَى اللهِ تَعالى اِلاّ اَجْزَلَ اللهُ لَكَ الثَّوابَ عَنْهُ. فَاجْعَلُوا هِمَتَّكُمْ اَلاْخِرَةَ لايَنْفَدُ فيها ثَوابُ الْمَرْضِىِّ عَنْهُ، وَ لايَنْقَطِعُ فيها عِقابُ الْمَسْخُوطِ عَلَيْهِ.
    (بحار، ج 77، ص 185)



    ترجمه:

    انس بن مالك روايت كرده كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: بدرستى كه از ضعف يقين اين است كه مردم را در عوض خشم الهى از خود خشنود سازى و براى روزى هايى كه خداوند (به تو) داده، مردم را ستايش كنى و بر چيزى كه خداوند از تو بريده و قطع كرده، آنان را ملامت نمايى. چيزى را براى خدا ترك نمى كنى، جز اينكه خداوند بهتر از آن را به تو مى دهد و كارى را براى خشنودى او انجام نمى دهى، جز اينكه ثواب فراوان به تو مى دهد.
    پس همت شما آخرت باشد، زيرا ثواب و پاداش بنده نيكوكار كه خداوند از او راضى است و عقاب و مكافات بدكار كه مورد خشم خداست پايان نمى پذيرد.
    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #98
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,670 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*






    نور هدايت


    مطابق اين حديث حضرت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)،شش مطلب بيان فرموده:
    1 ـ يكى از نشانه هاى ضعف يقين اين است كه انسان مردم را از خودش راضى كند در عوض غضب الهى; يعنى، انسان مردم را در مقدّرات خودش، مؤثرتر از خداوند ـ تبارك و تعالى ـ بداند. اگر انسان به ربوبيت و ربّ العالمين بودن خدا معتقد باشد و ايمان قوى داشته باشد كه هرچه هست از اوست. در آيه 26 سوره آل عمران مى خوانيم:
    «تُؤْتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ;
    به هر كس بخواهى حكومت مى بخشى;
    و از هر كس بخواهى، حكومت را مى گيرى هر كس را بخواهى عزّت مى دهى;
    و هر كه را بخواهى خوار مى كنى.»
    چون مى دانم روزى دهنده من، خداست; از هيچ كس نمى ترسم، پيش كسى سر خم نمى كنم. اگر او مرا يارى كند و تمام عالم مخالف من باشند نمى توانند كارى بكنند.
    پس اگر مى بينيم گاه بعضى، نزد مردمان فرومايه سر فرو مى آورند، ناشى از ضعف يقينى است كه دامنگير انسان مى شود. البته يقين مراتبى دارد كه اين مراتب در عمل انسان مؤثر است، زيرا عمل، بازتاب عقيده است به هر اندازه كه عقيده محكم باشد، عمل پاكتر است. غالباً آلودگى اعمال، به سبب آلودگى عقايد است. اين كه مى گويند:
    همه چيز حتى اخلاق و فروع دين را بايد در اصول عقايد درست كرد، براى همين است.يقين سه مرتبه معروف دارد:
    1 ـ علم اليقين;
    2 ـ عين اليقين;
    3 ـ حق اليقين.
    در اين مورد آتش را مثال مى زنند كه مثال خوبى براى فهم اين سه مرحله است:
    گاهى انسان از دود پى به وجود آتش مى برد اين را علم اليقين مى گويند;
    گاهى آتش را مى بيند اين مى شود عين اليقين و گاهى آتش را با تمام وجود، حس مى كند اين مى شود حق اليقين;
    به عبارت ديگر، گاهى دليل عقلى است;
    گاهى شخص با چشم مى بيند;
    و گاهى تجربه هم مى كند.(1)حال اگر در مورد مال يتيم ـ مثلاً ـ چنين مراقبتى باشد كه در آيه 10 سوره نساء مى خوانيم:
    «اِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ اَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً اِنَّما يَأْكُلُونَ فى بُطُونِهِمْ ناراً;
    كسانى كه اموال يتيمان را به ظلم و ستم مى خورند (در حقيقت) تنها آتش مى خورند» و يا ايمان داشته باشد كه انفاق چيزى از انسان كم نمى كند، بلكه بر مال او مى افزايد. همان گونه كه در قرآن آيه 261 سوره بقره آمده است:
    «مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ فى سَبيلِ اللهِ كَمَثَلِ حَبَّة اَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فى كُلِّ سُنْبُلَة مِائَةُ حَبَّة وَ اللهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ;
    كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كنند، همانند بذرى هستند كه هفت خوشه بروياند;
    كه در هر خوشه، يكصد دانه باشد;
    و خداوند آن را براى هر كس بخواهد (و شايستگى داشته باشد) دو يا چند برابر مى كند.» دست به گناه نمى زند.
    آن مرتبه هاى بالاى يقين اين گونه است كه اگر بهترين ميوه ها را در كنارش بگذارى و آتش را در طرف ديگرش، هر دو به نظر او يكى است همان طور كه از آتش مى پرهيزد، از آن ميوه ها ـ كه مثلاً مال يتيم است ـ مى گريزد. اين جاست كه بايد پايه هاى ايمان را محكم كرد، يك مقدارش را بايد از خدا خواست و با استغاثه و تضرع در نيمه هاى شب، از خدا يقين كامل بطلبيم و بگوييم:
    «يا واهِبَ الْيَقينِ! ارْزُقْنِى الْيَقينَ; عِلْمَ الْيَقينِ وَ عَيْنَ الْيَقينِ وَ حَقَّ الْيَقينِ».
    اگر اينها را به انسان بدهند و در مقابلش همه دنيا را از انسان بگيرند سهل است;
    و بر عكس اگر همه دنيا را بدهند و انسان آنها را نداشته باشد جز درد و بدبختى چيز ديگرى نيست. حقيقت مطلب، همان يقين است كه بايد از طريق تعلم و عمل به دست آورد، چون ايمان و عمل در يكديگر تأثير متقابل دارند لذا در قرآن در كنار ايمان، عمل صالح نيز ذكر شده است.
    خلاصه اگر انسان به حق اليقين برسد، بيمه شده است.
    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #99
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,670 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*





    به هرحال، در اوّلين قسمت كلام مى فرمايد:
    از ضعف يقين است كه به سراغ مخلوق مى روى و خالق را وا مى نهى و خشم او را مى خرى. همه اينها از باور ضعيف يا بى باورى است.
    2 ـ يكى از نشانه هاى ضعف يقين اين است كه تو گمان مى كنى آنان روزى دهنده اند لذا، سپاسشان مى گويى و ستايششان مى كنى. بعضى ها مى گويند:
    اگر فلانى نبود من بيچاره مى شدم يا از گرسنگى مى مردم و يا گاهى به صورت شرك آلودش مى گويند: اول خدا، دوم شما. او را در كنار خدا قرار مى دهد،
    ولى به ترتيب; در حالى كه اصلاً مقايسه شدنى نيستند، بنده كجا و مولا كجا! درست است كه،
    «مَنْ لَمْ يَشْكُرِ الَْمخْلُوقَ لَمْ يَشْكُرِ الْخالِقَ;
    كسى كه شكر مخلوق را نمى گويد شكر خالق را هم به جا نمى آورد»
    اما اين كه بگويد: اين بنده را هم در كنار خدا داشته باشم تا به من كمك كند، شرك است.3 ـ عكس آن هم اين است كه انسان بگويد: فلان كس نان مرا بُريد. مردم را بر چيزى كه خدا از تو بريده است مذمت كنى. خدا براى مصلحتى، يا دليلى و يا مجازات تو، روزى ات را قطع كرده، و آن فرد وسيله بوده است.در ادامه، حضرت سه مطلب را مطرح مى كند:
    الف ـ اگر انسان چيزى را براى خدا رها كند خداوند بهتر از آن را به او مى دهد. مبادا گمان كنى چيزى را كه براى خدا مى دهى زيان مى كنى نه، نه تنها ضرر نمى كنى بلكه نفع هم مى برى.

    ب ـ اگر هر كار ى را براى خدا كنى خداوند ثواب فراوان به تو مى دهد.

    ج ـ همت شما آخرت باشد كه ثواب و عقابش دايمى است.

    اما در مورد جمله اول از آيات قرآن كمك بگيريم و با اين احاديث بياميزيم تا در مجموع، مسأله براى ما روشن گردد. قرآن در آيه 268 سوره بقره مى فرمايد:
    «اَلشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللهُ
    يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللهُ واسِعٌ عَليمٌ;
    شيطان شما را (به هنگام انفاق) وعده فقر و تهيدستى مى دهد;
    و به فحشا (و زشتيها) امر مى كند; ولى خداوند وعده آمرزش و فزونى به شما مى دهد، و خداوند قدرتش وسيع، و (به هر چيز) داناست.»
    وقتى انسان مى خواهد انفاق كند شيطان دست او را مى گيرد و به او وعده فقر مى دهد، ولى بر عكس خدا وعده آمرزش و زيادتر كردن مى دهد.
    ودر آيه 276 همين سوره، مى فرمايد:
    «يَمْحَقُ اللهُ الرِّبوا وَ يُرْبِى الصَّدَقاتِ»;
    خداوند،ربا رانابودمى كند; و صدقات را افزايش مى دهد»!
    و در آيه 7، سوره روم، مى فرمايد:
    «يَعْلَمُونَ ظاهِرًا مِنَ الْحَيوةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الاْخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ;
    آنها فقط ظاهرى از زندگى دنيا را مى دانند، و از آخرت (و پايان كار) غافلند»!
    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #100
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,670 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*





    مردم هميشه ظاهر دنيا را مى بينند اما اسلام به باطن مى نگرد و مى گويد:
    انفاق باعث كمبود نيست;
    مثلاً، در محاسبه ما، شهدا جزء امواتند، ولى قرآن مى فرمايد:
    بالاتر از محاسبات شما، محاسبات ديگرى نيز هست.
    اگر با محاسبات قرآن بسنجيد، نتيجه ها وارونه مى شود جايى كه فنا فرض مى شود مى بينند كه هستى است و جايى كه موت فرض مى شود حيات جاويدان را مى بينند. اين نمى شود مگر با ديد ايمانى.در دنيايى كه ما زندگى مى كنيم ظاهر يك سرى منافع زودگذر ضررهاى دراز مدت دارد و عكس آن هم صادق است، همه عقلا مى گويند:
    اگر منفعت دراز مدت، به عملى كوتاه مدت بسته است بايد آن عمل سختِ كوتاه مدت را انجام داد. اگر شما با يك عمل جراحى، در آينده از دست مرض خلاصى مى يابيد بايد آن را قبول كنيد. انسان گاهى غذاى چرب و لذيذى براى او حاضر است اما مى گويد:
    سرماخوردگى دارم. از اين رو از لذت يك ساعت، براى سلامت صدها ساعت بعد صرف نظر مى كند. حال چرا ما در مورد آخرت به اين اصل عقلايى عمل نكنيم؟ آيا ـ العياذ بالله ـ به اندازه همين پرهيز و استفاده از عمل جراحى به آخرت باور نداريم؟ آيا همان گونه كه در دعاى كميل آمده است قبول داريم در آن جا عذابى است كه،
    «تَطُولُ مُدَّتُهُ وَ يَدُومُ مَقامُهُ وَ لايُخَفَّفُ عَنْ اَهْلِه...;
    عذاب جهنم مدتش طولانى و جاودانى است و از اهل آن تخفيف داده نمى شود»؟
    آيا همان گونه كه قرآن در آيات 1 و 2 سوره حج فرموده است قبول داريم
    «اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَىْءٌ عَظيمٌ يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَة عَمّا اَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْل حَمْلَها وَ تَرَى النّاسَ سُكارى وَ ما هُمْ بِسُكارى وَلكِنَّ عَذابَ اللهِ شَديدٌ;
    كه زلزله رستاخيز امر عظيمى است ـ روزى كه آن را مى بينيد (آنچنان وحشت سراپاى همه را فرا مى گيرد كه) هر مادر شيردهى، كودك شيرخوارش را فراموش مى كند، و هر باردارى جنين خود را بر زمين مى نهد و مردم را مست مى بينى، در حالى كه مست نيستند ولى عذاب خداوند بسيار شديد است.»چرا براى ثواب جاودانى زحمت چند روزه را قبول نمى كنيم؟ چرا درباره آخرت، اين منطق را نمى پذيريم؟
    حياتى كه«اُكُلُها دائِمٌ» است. اينها چيزهايى است كه وقتى انسان مطالعه مى كند گاهى وحشت مى كند كه نكند ما اينها را باور نكرده ايم..



    1. مرحوم آيت الله دستغيب در صفحه 94 كتاب داستانهاى شگفت مى نويسد:

    مخلص در ولايت اهل بيت(عليهم السلام) جناب آقا ميرزا ابوالقاسم عطار تهرانى نقل نمود از عالم بزرگوار مرحوم حاج شيخ عبدالنبى نورى، كه از جمله شاگردان حكيم الهى، مرحوم حاج ملاهادى سبزوارى بوده است در سال آخر عمر مرحوم حاجى، روزى شخصى در مجلس درس ايشان آمد و خبر داد كه در قبرستان شخصى پيدا شده و نصف بدنش در قبر است و نصف ديگر بيرون و دايماً نظرش به آسمان است و هرچه بچّه ها مزاحمش مى شوند به آنها اعتنايى نمى كند.

    مرحوم حاجى گفتند: خودم بايد او را ملاقات كنم، چون مرحوم حاجى او را ديد بسيار تعجب كرد، نزديكش رفت، ديد به ايشان هم اعتنايى نمى كند.

    مرحوم حاجى گفتند: تو كيستى و چكاره اى؟ من تو را ديوانه نمى بينم از آن طرف رفتارت هم عاقلانه نيست، در جواب ايشان گفت: من شخص نادان بى خبرى هستم، تنها دو چيز را يقين كرده و باور دارم يكى آن كه دانسته ام كه مرا و اين عالم را خالقى عظيم الشأن است كه بايد در شناختن و بندگى او كوتاهى نكنم; دوّم آن كه دانسته ام در اين عالم نمى مانم و به عالم ديگر خواهم رفت و نمى دانم وضع من در آن عالم چگونه خواهد بود. جناب حاجى من از اين دو علم بيچاره و پريشان حال شده ام به طورى كه مردم مرا ديوانه مى پندارند شما كه خود را عالم مسلمانان مى دانيد و اين همه علم داريد چرا ذره اى درد نداريد و بى باكيد و در فكر نيستيد؟!

    اين اندرز مانند تيرى بود كه بر دل مرحوم حاجى نشست، حاجى برگشت در حالى كه دگرگون شده بود و كمى از عمرش كه مانده بود دايماً در فكر سفر آخرت و تحصيل توشه اين راه پر خطر بود تا از دنيا رفت.

    هركس در هر مقامى كه باشد محتاج شنيدن موعظه و نصيحت است; زيرا اگر نسبت به آنچه مى شنود دانا باشد آن موعظه برايش تذكر; يعنى، يادآورى است چون انسان فراموشكار است و هميشه محتاج به يادآورى است; و اگر جاهل باشد اندرز برايش دانش و كسب معرفت است.»

    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 10 از 13 نخستنخست ... 678910111213 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •