*^*انوار هدايت*^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*انوار هدايت*^*
صفحه 7 از 13 نخستنخست ... 34567891011 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 124
  1. #61
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*






    نور هــــــــدايت


    حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) در اين حديث راه رهايى از شهوات و شبهات را بيان مى فرمايد كه شبهات را با يقين روشن سازيد و شهوات را با زهد ريشه كن كنيد.
    اما آتش تعصّبات را ـ هر نوع تعصّبى باشد ـ با نيروى عفو فرو بنشانيد; چرا كه مردم به سبب همين عوامل وارد جهنّم مى شوند. البته عده اى در مقابل بعضى از عوامل گناه، مصونيت دارند و به سوى آنها كشيده نمى شوند;
    مثلاً، بسيار بعيد است كه فردى روحانى ـ نعوذ باللّه ـ شراب بنوشد يا قمار نمايد، ولى بر عكس جوانى كه در محيط آلوده اى قرار دارد خيلى زود به سوى آنها جلب مى شود;
    يا اين كه اهل علم زود به سوى شبهات كشيده مى شوند، در حالى كه در مورد مردم عادّى اين گونه نيست: گاهى كه مى خواهد چيزى را اثبات كند، در آيات و روايات جستجو كرده، متشابهات را پيدا مى كند و به آن تمسّك مى جويد. پيش داورى مى كند، استدلالهايى مى آورد كه از خانه عنكبوت سست تر است;
    در حالى كه اوّل بايد ببينيم خدا و پيامبر چه مى گويند و خود را شاگرد قرآن بدانيم، نه استاد قرآن.
    لذا حضرت(صلى الله عليه وآله)فرمود:
    سرچشمه جهنّم سه چيز است: شبهات; تعصّبات; شهوات.
    در ذيل حديث فرمود:
    «روز قيامت، منادى صدا مى زند هر كسى اجرى بر خداوند دارد بلند شود، تنها كسانى كه بلند مى شوند آنانند كه به هنگام غضب، گذشت مى كنند و از برادر دينى خود درمى گذرند. ]بعد خود حضرت(صلى الله عليه وآله) گويى در جواب اين سؤال كه چرا اينها بر خدا حقّى دارند؟ فرمود:[ آيا اين آيه را نشنيده ايد؟ كسى كه عفو و اصلاح كند پس اجرش بر خداست.»
    ما هم بايد سعى كنيم كه در بين مسلمانان الفت برقرار كنيم. خدايا، تو به ما گفتى عفو كنيد، ولى تو بيشتر سزاوار عفو كردن هستى; ما بر خودمان ظلم كرده ايم، بر ما ببخشا.
    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #62
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*






    1. «تعصّب» و «عصبيّت» در اصل، از ماده «عَصَب» به معنى پيهايى است كه مفاصل را به هم ارتباط مى دهد، سپس هرگونه ارتباط و پيوستگى را تعصّب و عصبيّت ناميده اند، اما معمولا اين لفظ در مفهوم افراطى و مذموم آن به كار مى رود.

    در روايات اسلامى تعصّب به عنوان يك اخلاق مذموم، شديداً نكوهش شده است تا آن جا كه در حديثى از پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله)مى خوانيم: «مَنْ كانَ فى قَلْبِه حَبَّةٌ مِنْ خَرْدَل مِنْ عَصَبِيَّة، بَعَثَهُ اللهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مَعَ اَعْرابِ الْجاهِلِيَّةِ; كسى كه در قلبش به اندازه دانه خردلى، عصبيّت داشته باشد خداوند روز قيامت او را با اعراب جاهليّت محشور مى كند.»

    در حديث ديگرى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: «مَنْ تَعَصَّبَ اَوْ تُعُصِّبَ لَهُ، فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الاْيمانِ مِنْ عُنُقِه; كسى كه تعصب به خرج دهد يا براى او تعصب داشته باشند، پيوند ايمان را از گردن خويش برداشته است.»

    از روايات اسلامى استفاده مى شود كه، ابليس نخستين متعصّب بود.

    على(عليه السلام) بحث گويا و رسا و كوبنده اى در خطبه «قاصعه» (192) در زمينه تعصّب بيان فرموده است كه گوشه اى از آن را ذيلا ملاحظه مى كنيد:

    «اَمّا اِبْليسُ، فَتَعَصَّبَ عَلى آدَمَ لاَِصْلِه وَ طَعَنَ عَلَيْهِ فى خِلْقَتِه، فَقالَ: اَنَا نارِىٌّ وَ اَنْتَ طينِىٌّ; ابليس در برابر آدم به خاطر اصل و اساس خويش تعصب ورزيد و آدم را مورد طعن قرار داد و گفت: من از آتشم و تو از خاك!»

    سپس حضرت(عليه السلام) اضافه مى فرمايد: «فَاِنْ كانَ لابُدَّ مِنَ الْعَصَبِيَّةِ، فَلْيَكُنْ تَعَصُّبُكُمْ لِمَكارِمِ الْخِصالِ وَ مَحامِدِ الاَْفْعالِ وَ مَحاسِنِ الاُْمُورِ;اگر قرار است تعصّبى داشته باشد اين تعصّب شما به خاطر اخلاق پسنديده، افعال نيك و كارهاى خوب باشد.»

    ضمناً از اين حديث به خوبى روشن مى شود كه ايستادگى سرسختانه براى طرفدارى از واقعيّت مطلوبى، نه تنها تعصّب مذموم نيست، بلكه مى تواند خلأ روحى انسان را در پيوندهاى نادرست جاهلى پر كند. لذا در حديثى از امام على ابن الحسين(عليه السلام)مى خوانيم كه از آن حضرت درباره «تعصّب» سؤال كردند، فرمود: «اَلْعَصَبِيَّةُ الَّتى يَأْثِمُ عَلَيْها صاحِبُها، اَنْ يَرَى الرَّجُلُ شِرارَ قَوْمِه خَيْراً مِنْ خِيارِ قَوْم آخِرينَ; وَ لَيْسَ مِنَ الْعَصَبِيَّةِ اَنْ يُحِبَّ الرَّجُلُ قَوْمَهُ، وَلكِنْ مِنَ الْعَصَبِيَّةِ اَنْ يُعينَ قَوْمَهُ عَلَى الظُّلْمِ; تعصبى كه انسان به خاطر آن گناهكار مى شود اين است كه اشرار قومش را بهتر از نيكان قوم ديگر بداند; اما اين كه انسان قوم و قبيله خويش را دوست دارد عصبيّت نيست، بلكه عصبيّت آن است كه انسان قوم و قبيله خود را در ستمگرى يارى دهد.» (تفسيرنمونه، ج15، ص354)


    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #63
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*





    فرار از مرگ



    17 ـ قالَ رَسُولُ اللهِ(صلى الله عليه وآله):
    مَنْ عَدَّ غَداً مِنْ اَجَلِه، فَقَدْ اَساءَ صُحْبَةَ الْمَوْتِ.
    (تحف العقول)


    ترجمه:

    «پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود:
    كسى كه فردا را جزء عمر خويش بشمارد، (معلوم مى شود) كه از مرگ ناخشنود است.»
    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #64
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*






    نور هدايت


    حديث بيان مى دارد كه انسان، نبايد
    فردا را جزء عمر خويش حساب كند
    و براى آن برنامه ريزى كند چرا كه اين آرزو، به اين معناست كه از مرگ ناخشنود است
    و همين نارضايتى از مرگ، سبب غفلت در زندگى دنيوى است.(1) اصولاً از جمله مسائل بسيار مهمّى كه خداپرستان را از مادّيها جدا مى سازد،
    بينش آنان در مورد مسأله مرگ است;
    موحّدان مرگ را تولّدى دوباره مى دانند و آن را آغاز حياتى جديد مى شمارند و از نظر آنان مرگ جز انتقال از خانه اى به خانه ديگر نيست كه از قفس دنيا آزاد مى شوند و به جهان گسترده آخرت گام مى گذارند، ولى مادّيها، مرگ را پايان همه چيز مى دانند، و از اين رو حاضر نيستند خود را قربانى ارزشهاى بزرگ كنند يا قربانى بدهند، مگر تحت فشار قرار گيرند، اما خداپرستان از كشتن و كشته شدن در راه خدا باكى ندارند، ايثار مى كنند،
    از جان و مال مايه مى گذارند و فقط از خدا مى ترسند.از همين جاست كه در مى يابيم تا چه اندازه ايمان به معاد، در تكامل انسان مؤثّر است.
    هيچ ايمان و عقيده اى بعد از توحيد، به اندازه معاد در تكوين شخصيت انسان،
    دخيل نيست
    و همه انبيا مبعوث شدند تا به اين دو مطلب دعوت كنند.
    بى جهت نيست كه به ما سفارش فراوان كرده اند كه بسيار به ياد معاد باشيم. اين حكايت را شايد شنيده باشيد كه كسى در تعريف حضرت آية الله العظمى بروجردى ـ ره ـ مى گفت: ايشان قيامت را باور كرده است. در ابتدا اين سخن، خنده آور است مگر مى شود مسلمانى مانند آية الله العظمى بروجردى ـ ره ـ به معاد اعتقاد نداشته باشد؟ اما بايد دقيقتر شد و به عمق اين كلام بلند رسيد، زيرا منظور آن باورى است كه در زندگى بازتاب داشته باشد;
    باورى كه مبدأ حركت و تلاش براى كسب رضايت الهى باشد، نه باورى كه هيچ اثرى در روح و جان آدمى نگذارد.
    در مورد قيامت، مسائل بسيار مهمّى وجود دارد و به همين جهت بايد در سخنرانيها، نوشته ها، كلاسهاى تربيتى روى مسأله قيامت تأكيد ورزيد. مسلمانى كه به باورهاى دينى اعتقاد راسخ دارد و زندگى دنيا را پل و مقدّمه اى براى آخرت مى داند، در ساختن خودش، بر روى مسأله معاد زياد تكيّه مى كند. شايد يكى از دلايلى كه ما در شبانه روز ده مرتبه، مالِكِ يَوْمِ الدّينِ مى گوييم اين باشد كه «يوم الدين» (= قيامت) را فراموش نكنيم.
    وقتى فراموش نكرديم همه چيز در ما زنده مى شود.
    سرانجام، آنچه مى خواستم عرض كنم اين است كه عدّه زيادى در اعتقاد، الهى هستند، اما در برخورد با معاد، مادّى. به عبارت ديگر، به مبدأ و معاد ايمان دارند، اما در عمل، از مرگ مى ترسند. گويى مرگ را پايان همه چيز مى دانند. اين تضاد بين عقيده و عمل واقعاً فاجعه است. ما وقتى عملاً به روز قيامت باور نداشته باشيم، ايثار نمى كنيم. ما با رفتار و كردارمان نشان مى دهيم كه به آيه 169 سوره آل عمران:
    «وَ لاتَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا فى سَبيلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِم يُرْزَقُونَ;
    (اى پيامبر!) هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند، بلكه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند.»
    ايمان نداريم. چنان به اين زندگى چسبيده ايم و بر گرد هوى و هوس مى چرخيم كه از قيامت غافل شده ايم. مطابق اين حديث، كسى كه به قيامت ايمان دارد هميشه آماده است. فردا را به طور قطع جزء عمرش حساب نمى كند، بلكه برعكس، احتمال مى دهد فردا روز مرگ او باشد. لذا حسابها را صاف و خود را مهياى استقبال از مرگ مى كند.(2)در آيات بسيارى از جمله آيات 99 ـ 100، سوره مؤمنون، آمده كه در روز قيامت، يا در مرحله جان دادن تقاضاى بازگشت مى كنند:
    «حَتّى اِذا جاءَ اَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلّى اَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَكْتُ كَلاّ اِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَراءِهِمْ بَرْزَخٌ اِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»;
    (آنها همچنان به راه غلط خود ادامه مى دهند) تا زمانى كه مرگ يكى از آنان فرا رسد، مى گويد: "پروردگار من، مرا بازگردانيد * شايد در آنچه ترك كردم (و كوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم!" (ولى مى گويند:) چنين نيست اين سخنى است كه او به زبان مى گويد (و اگر بازگردد، كارش همچون گذشته است) و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند.»
    در همه اين موارد، قرآن يا به صراحت، يا به كنايه، جواب «كَلاّ» (هرگز) داده است. قانون تكامل اجازه بازگشت نمى دهد، مگر جنينى كه از مادر متولد شد، ممكن است بار ديگر به رحم مادر باز گردد! از نظر سير تكاملى بشر محال است، خواه كامل متولّد شده باشد و خواه ناقص. وقتى مسأله چنين است،
    آيا نبايد در آن، دقّت بيشترى كرد؟
    آيا نبايد درباره آن سخت گير باشيم و بيشتر درباره آن بينديشيم؟
    از اين رو، بايد زياد به ياد معاد باشيم و روزى از ما نگذرد كه يادى از مرگ و معاد نكنيم و اگر درست بينديشيم و بدان انديشه، جامه عمل بپوشانيم; تمام وجودمان از نور و صفا پر مى شود.
    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #65
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*






    1. معمولا غالب مردم از مرگ مى ترسند و تنها گروه اندكى هستند كه بر چهره مرگ لبخند مى زنند و آن را تنگ تنگ در آغوش مى فشارند، دلقى رنگ رنگ را مى دهند و جانى جاودان مى گيرند.

    اما ببينيم چرا مرگ و مظاهر آن و حتّى نام آن، براى گروهى دردآور است؟

    ـ دليل عمده اش اين است كه به زندگى بعد از مرگ، ايمان ندارند و يا اگر ايمان دارند، اين ايمان به صورت باورى عميق در نيامده و بر افكار و عواطف آنها حاكم نشده است.

    وحشت انسان از فنا و نيستى، طبيعى است: انسان از تاريكى شب مى ترسد، چرا كه ظلمت، نيستىِ نور است و گاه از مرده مى ترسد، چرا كه آن هم در مسير فنا قرار گرفته است. امّا اگر انسان با تمام وجودش باور كند كه دنيا، زندان مؤمن و بهشت كافر است: «الدُّنْيا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْكافِرِ» و اگر باور كند كه اين جسم خاكى، قفسى است براى مرغ روح او، كه وقتى اين قفس شكست، آزاد مى شود، و به هواى كوى دوست پر و بال مى زند. اگر باور كند «حجاب چهره جان مى شود غبار تنش» مسلّماً در آرزوى آن دم است كه از اين چهره، پرده برفكند. اگر باور كند مرغ باغ ملكوت است و از عالم خاك نيست، و تنها «دو سه روزى قفسى ساخته اند از بدنش» آرى، اگر ديدگاه انسان درباره مرگ، چنين باشد هرگز از مرگ وحشت نمى كند، در عين اين كه زندگى را براى پيمودن مسير تكامل، خواهان است.

    لذا در حديث عاشورا مى خوانيم: هر قدر حلقه دشمن تنگتر و فشار دشمن بر حسين(عليه السلام) و يارانش بيشتر مى شد، چهره هاى آنها برافروخته تر و شكوفاتر مى گشت و حتى پيرمردان اصحابش صبح عاشورا خندان بودند. وقتى از آنها سؤال مى شد چرا؟ مى گفتند: براى اين كه ساعاتى ديگر شربت شهادت مى نوشيم و حورالعين را در آغوش مى گيريم!

    ـ علّت ديگر براى ترس از مرگ، دلبستگى بيش از حدّ به دنيا است; چرا كه مرگ ميان او و محبوبش جدايى مى افكند و دل كندن از آن همه امكاناتى كه براى زندگى مرفه و پرعيش و نوش فراهم ساخته، براى او طاقت فرسا است.

    ـ عامل سوّم، خالى بودن ستون حسنات و پر بودن ستون سيئات نامه عمل است.

    در حديثى مى خوانيم; كسى خدمت پيامبر آمد و عرض كرد: يا رسول الله(صلى الله عليه وآله)، من چرا مرگ را دوست ندارم؟

    فرمود: آيا ثروتى دارى؟

    عرض كرد: آرى.

    فرمود: چيزى از آن را پيش از خود فرستاده اى؟

    عرض كرد: نه.

    فرمود: به همين دليل است كه مرگ را دوست ندارى (چون نامه اعمالت از حسنات خالى است).

    ديگرى نزد ابوذر آمد و همين سؤال را كرد كه ما چرا از مرگ متنفريم؟

    فرمود: براى اين كه شما دنيا را آباد كرده ايد و آخرتتان را ويران; طبيعى است كه دوست نداريد از نقطه آباد به نقطه ويرانى منتقل شويد. (تفسير نمونه، ج 24، ص 121)

    2. مرگ اگر مرد است گو نزد من آى *** تا در آغوش بگيرم تنگ تنگ

    من از او جانى ستانم جاودان *** او ز من دلقى ستاند رنگ رنگ

    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #66
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*





    عفو و گذشت



    18 ـ عَنْ اَبى هُرَيْرَة، قالَ: بَينا رَسُولُ اللهِ(صلى الله عليه وآله)جالِسٌ، اِذا رَاَيْناهُ ضاحِكاًحَتّى بَدَتْ ثَناياهُ، فَقُلْنا: يا رَسُولَ الله، مِمّا ضَحِكْتَ؟ فَقالَ:
    رَجُلانِ مِنْ اُمَّتى جيئا بَيْنَ يَدَىْ رَبّى، فَقالَ اَحَدُهُما: يا رَبِّ خُذْلى بِمَظْلِمَتى مِنْ آخَر، فَقالَ الله تَعالى: اَعْطِ اَخاكَ مَظْلَمَتَهُ. فَقالَ: يا رَبِّ، لَمْ يَبْقَ مِنْ حَسَناتى شَىْءٌ. فَقالَ: يا رَبِّ، فَلْيَحْمِلْ مِنْ اَوْزارى. ثُمَّ فاضَتْ عَيْنا رَسُولِ اللهِ(صلى الله عليه وآله) وَ قالَ: اِنَّ ذلِكَ الْيَوْمَ لَيَوْمٌ تَحْتاجُ النّاسُ فيهِ اِلى مَنْ يَحْمِلُ عَنْهُمْ أَوْزارَهُمْ. ثُمَّ قالَ الله تَعالى لِلطّالِبِ بِحَقِّه: اِرْفَعْ بَصَرَكَ اِلَى الْجَنَّةِ، فَانْظُر ماذا تَرى؟ فَرَفَعَ رَأْسَهُ، فَرَأى ما اَعْجَبَهُ مِنَ الْخَيْرِ وَ النِّعْمَةِ. فَقال: يا رَبِّ، لِمَنْ هذا؟ فَقالَ: لِمَنْ اَعْطانى ثَمَنَهُ. فَقالَ: يا رَبِّ، وَ مَنْ يَمْلِكُ ثَمَنَ ذلِكَ؟ فَقالَ: اَنْتَ، فَقالَ: كَيْفَ بِذلِكَ؟ فَقالَ: بِعَفْوِكَ عَنْ اَخيكَ. فَقالَ: قَدْ عَفَوْتُ. فَقالَ الله تَعالى: فَخُذْ بِيَدِ اَخيكَ، فَادْخُلاَ اَلْجَنَّةَ. فَقالَ رَسُولُ اللهِ(صلى الله عليه وآله):«فَاتَّقُواللهَ، وَاَصْلِحُواذاتَ بَيْنِكُمْ»
    (بحار،ج77،ص 180)


    ترجمه:

    ابوهريره نقل مى كند:
    زمانى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نشسته بود كه ديديم خنديد به گونه اى كه دندانهاى پيشين او ظاهر شد.
    به حضرتش گفتيم: اى پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) از چه خنديديد؟
    حضرت(صلى الله عليه وآله) فرمود:
    دو مرد از اُمّتم را نزد خداوند تعالى آوردند. يكى از آن دو گفت: خدايا، حقّم را از ديگرى بگير.
    خداى تعالى گفت:
    حقّ برادرت را بپرداز. گفت: خدايا، چيزى از حسناتم باقى نمانده است كه بخواهم در مقابل ظلمى كه به اين شخص كرده ام، به او بدهم.
    مظلوم گفت:
    خدايا، پس گناهان مرا به دوش بكشد.
    آن گاه چشمان رسول الله(صلى الله عليه وآله) گريان شد و فرمود: آن روز، روزى است كه مردم محتاجند به كسى كه گناهانشان را بر دوش بكشد. حضرت فرمود:
    «سپس خداوند تعالى به طالب حق گفت: نگاهى به بهشت كن، چه مى بينى؟
    آن فرد سرش را بلند كرد، نگاهى به بهشت مى كند و آثارى از خير و نعمت مى بيند كه او را به شگفتى و تعجّب مى اندازد.
    اين شخص مظلوم گفت: پروردگارا اينها از آن كيست؟
    خداوند تعالى فرمود:
    اينها براى كسى است كه قيمتش را به من بدهد.
    پس او گفت: بار پروردگارا، چه كسى مالك قيمت آن است؟
    فرمود: تو.
    او گفت: چگونه چنين چيزى ممكن است با اين كه پولى نپرداخته ام؟!
    خداوند فرمود: با گذشتى كه از برادر دينيت مى توانى بكنى.
    آن شخص گفت: عفو كردم.
    آن گاه خداوندتبارك وتعالى فرمود:
    دست برادرت رابگير و داخل بهشت شويد.
    سپس رسول الله(صلى الله عليه وآله) فرمود: از خدا بترسيد و اختلاف بين خودتان را اصلاح كنيد.(1)
    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #67
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*






    نور هدايت


    در اين حديث دو نكته مهمّ است كه بايد به آن توجّه كرد.
    1 ـ در آخرت وسيله اى براى احقاق حقوق مادّى و خارج شدن از زير بار مسؤوليت آنها نيست، لذا حقوق مادى در آن جا به حقوق معنوى تبديل مى شود; مثلاً، در اين جا، انسان بدهى دارد نمى پردازد، در آيه 88 سوره شعراء كه
    «يَوْمَ لايَنْفَعُ مالٌ وَ لابَنُونَ;
    روزى كه مال و فرزندان سودى نمى بخشند.»
    است، بايد از حسناتش بپردازد. اگر حسنات نداشت بايد گناهان طرف مقابل را قبول كند.
    اين مسأله بسيار مهمّى است كه انسان هر قدر هم حسنات داشته باشد وقتى وارد عرصه قيامت شد تهيدست است، چه چيزى دارد كه به ديگرى بدهد! هر اندازه هم كه گناهانش كم باشد در آن جا كه وارد مى شود زياد است. چگونه مى تواند بار گناهان ديگران را به دوش بكشد؟ لذا، بايد در همين دنيا تصفيه حسابها را انجام بدهد و بدهكاريهاى خود را بپردازد اگر ـ خداى ناكرده ـ آبروى كسى را ريخته است، حليّت بطلبد و تلافى كند، چرا كه مهمتر از مال مسلمان، آبروى اوست. در بحار، ج 75، ص 222 مى خوانيم:
    «إِنَّ ارْبَى الرِّبا عِرْضُ الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ;
    بدترين ربا آبروى مسلمان است كه بى جهت ريخته شود.» وقتى در اين دنيا، آبروى كسى را ريخت و جبران نكرد در آن دنيا بايد، از حسناتش بپردازد; و اگر نداشت گناهان طرف مقابل را بپذيرد; هم بار سنگين خويش را به دوش مى كشد و هم بار سنگين ديگران را، در قرآن، آيه 13، سوره عنكبوت مى خوانيم:
    «وَلَيَحْمِلُنَّ اَثْقالَهُمْ وَ اَثْقالاً مَعَ اَثْقالِهِمْ وَ لَيُسْئَلُنَّ يَوْمَ الْقِيمَةِ عَمّا كانُوا يَفْتَرُونَ;
    آنها بار سنگين (گناهان) خويش را بر دوش مى كشند و (همچنين) بارهاى سنگين ديگرى را اضافه بر بارهاى سنگين خود; و روز قيامت به يقين از تهمتهايى كه مى بستند، سؤال خواهند شد.»2 ـ مقام عفو است كه چقدر گذشت كنندگان مقام دارند. در حديث هست كه،
    «ثَمَنُ الْجَنَّةِ الْعَفْوُ; بهاى بهشت، گذشت است».
    براى انسان افتخار نيست كه اگر بدى از كسى ديد در سينه نگه دارد تا روزى انتقام بگيرد، زيرا انتقام كار حيوانات است. بعضى انتقام را دليل شجاعت مى دانند و معتقدند اگر كسى ضربه اى به تو زد تو بايد ضربه محكمترى به او بزنى، در حالى كه برعكس است: اگر او ضربه اى زد و تو بخشيدى اين دليل شجاعت و تسلّط بر نفس است، و افراد كينه اى و انتقامجو، افراد موفقى نيستند. در اين موارد، نه تنها بايد عفو كرد، بلكه بالاتر از اين بايد اختلاف مؤمنان را از بين برد و اگر مى توانى جامعه را به جامعه اى با گذشت تبديل كن نه انتقامجو. اگر اين خصيصه در جامعه به وجود نيايد تضادّها، درگيريها روز به روز بيشتر و جامعه به تفرقه و پراكندگى كشيده مى شود، چرا كه چنين مسائلى هرگز پايان نخواهد پذيرفت و تنها نقطه پايان آن، گذشت است.


    1. در اين حديث كه خبر از قيامت، به صورت ماضى ذكر شده است شايد علّتش اين باشد كه مضارع يقينى الوقوع، در حكم ماضى است، و يا شايد نوعى مكاشفه براى حضرت باشد، زيرا مكاشفه و هم ممكن است در عمود زمان واقع گردد و انسان آينده را ببيند.
    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #68
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*





    صفات اولياى الهى



    19 ـ عَنْ اَنَسِ ابْنِ مالِك قالَ، قالُوا:
    يا رَسُولَ اللهِ، مَنْ اَوْلياءُ الله الّذينَ لاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ؟ فَقالَ: اَلَّذينَ نَظَرُوا اِلى باطِنِ الدُّنْيا حينَ نَظَرَ النّاسُ اِلى ظاهِرِها، فَاهْتَمُّوا بِـاجِلِها حينَ اهْتَمَّ النّاسُ بِعاجِلِها، فَاَماتُوا مِنْها ماخَشَوْا اَنْ يُميتَهُمْ، وَ تَرَكُوا مِنْها ما عَلِمُوا اَنْ سَيَتْرُكَهُمْ. فَما عَرَضَ لَهُمْ مِنْها عارِضٌ اِلاّ رَفَضُوهُ، وَ لا خادَعُهُم مِنْ رِفْعَتِها خادِعٌ اِلاّ وَضَعُوهُ، خَلُقَتِ الدُّنْيا عِنْدَهُمْ فَما يُجَدِّدُونَها، وَ خَرِبَتْ بَيْنَهُم فَما يَعْمُرُونَها، وَ ماتَتْ فى صُدُورِهِمْ فَما يُحِبُّونَها، بَلْ يَهْدِمُونَها فَيَبْنُونَ بِها آخِرَتَهُمْ، وَ يَبيعُونَها فَيَشْتَرُونَ بِها مايَبْقى لَهُمْ. نَظَرُوا اِلى اَهْلِها صَرْعى قَدْ حَلَّتْ بِهِمُ الْمَثُلاتُ، فَما يَرَوْنَ اَماناً دُونَ ما يَرْجُونَ، وَ لاخَوْفاً دُونَ ما يَحْذَرُونَ.
    (بحار، ج 77، ص 181)


    ترجمه:

    انس بن مالك روايت كرده كه به پيامبر(صلى الله عليه وآله) گفتند: اى رسول خدا!:
    دوستان خدا كه نه ترسى دارند و نه غمگين مى شوند، كيانند؟
    فرمود: اينان كسانى اند كه وقتى مردم به ظاهر دنيا مى نگرند (و بدان توجه دارند)، باطن آن را مى بينند، از اين رو، به هنگامى كه مردم براى دو روزه دنيا مى كوشند، تلاش آنان براى آخرت و آينده است. پس (علاقه به) دنيا را مى ميرانند براى اينكه مى ترسند دنيا (جان قدسى و ملكوتى) آنان را تباه كند و بميراند (به جاى آن كه دنيا آنان را بشكند، آنان دنيا را خرد مى سازند و مى شكنند). دنيا را رها مى كنند چون مى دانند به زودى دنيا تركشان مى كند. تمام زرق و برقهاى دنيا را رد مى كنند (و اسير آن نمى شوند). فراز و نشيبهاى دنيا، آنان را نمى فريبد،
    بلكه آن بلنديها را به پايين مى كشند.
    در نظر آنان، دنيا كهنه و ويران شده و لذا به نوسازى و آبادانى آن نمى پردازند. عشق به دنيا در سينه هايشان مرده است. لذا آن را دوست ندارند. بلكه آنان دنيا را ويران مى كنند، آن گاه بر اين ويرانه ها، خانه ابدى را مى سازند. دنياى گذرا را مى فروشند و جهان باقى و پايدار را مى خرند. وقتى به دنياپرستان مى نگرند گويا (مى بينند كه) اينان بر روى خاك افتاده اند و به عذاب الهى گرفتار آمده اند. هيچ امنيت و امانى در اين دنيا نمى بينند و
    فقط به خدا و سراى آخرت دل بسته اند و فقط از عذاب و خشم الهى مى ترسند.
    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #69
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*






    نور هدايت


    سؤال بسيارمهمّى درحديث آمده است كه بايددرباره آن تأمل كرد.
    فرق خوف و غم: معمولا مى گويند خوف نسبت به آينده است و غم نسبت به گذشته. پرسيدند: اولياى الهى كه از آينده نمى ترسند و غم گذشته هم نمى خورند، كيانند؟
    حضرت در جواب فرمود:
    «اينها كسانى هستند كه وقتى مردم به ظاهر دنيا مى نگرند آنان نگران آينده هستند»
    يعنى، به آخرت اهميت مى دهند.
    يكى ديگر از نشانه هاى اولياى الهى آن است كه بر دنيا پيروز مى شوند و دنيا نمى تواند آنان را بشكند.
    ديگر اين كه، قبل از آن كه دنيا تركشان كند، از دنيا دست برمى دارند
    ; به عبارت ديگر، پيشدستى مى كنند و اسير دنيا نمى شوند و زرق و برق دنيا را رها مى كنند. فراز و نشيب هاى دنيا آنان را نمى فريبد، بلكه آن بلنديها را به پايين مى كشند. دنيا در نظر آنان كهنه شده و به آبادانى آن نمى پردازند. عشق به دنيا در سينه هايشان مرده است. آنان دنيا را ويران مى كنند، آن گاه بر اين ويرانه ها، خانه ابدى را مى سازند. دنياى گذرا را مى فروشند و جهان باقى را مى خرند. وقتى به دنياپرستان مى نگرند گويا اينان روى خاك افتاده اند و به عذاب الهى گرفتار آمده اند.
    هيچ امنيت و امانى در اين دنيا نمى بينند و فقط به خدا و سراى آخرت دل بسته اند. از هيچ چيز نمى ترسند، مگر از عذاب و خشم الهى.»
    توضيح اين كه،
    دوستان خدا نشانه هايى دارند كه يكى از نشانه هاى مردان خدا، در برابر دنياپرستان، باطن نگرى است.
    قرآن در آيه 7، سوره روم مى فرمايد كه دنياپرستان:
    «يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَيوةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الاْخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ;
    آنها فقط ظاهرى از زندگى دنيا را مى دانند، و از آخرت (و پايان كار) غافلند.»
    اينان اگر چيزى بخشيدند، با حساب رياضى مى سنجند كه بله، ضرر كرديم، از سرمايه ما كم شد;(1) اما درون بينان، به گونه اى ديگر مى انديشند. در قرآن، آيه 261 سوره بقره مى خوانيم: «مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ اَمْوالَهُمْ فى سَبيلِ اللهِ كَمَثَلِ حَبَّة اَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فى كُلِّ سُنْبُلَة مِائَةُ حَبَّة وَ اللهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللهُ واسِعٌ عَليمٌ;
    كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كنند، همانند بذرى هستند كه هفت خوشه بروياند; كه در هر خوشه، يك صد دانه باشد و خداوند آن را براى هر كس بخواهد (و شايستگى داشته باشد) دو يا چند برابر مى كند و خدا (از نظر قدرت و رحمت) وسيع، و (به همه چيز) داناست.»اهل ظاهر مى گويند: اگر ربا بخوريم سرمايه مان زياد مى شود، امّا باطن نگران مى گويند: نه تنها زياد نمى شود، بلكه كم هم مى شود.قرآن تعبير جالبى دارد و در آيه 276 سوره بقره، مى فرمايد:
    «يَمْحَقُ اللهُ الرِّبوا وَ يُرْبِى الصَّدَقاتِ وَ اللهُ لا يُحِبُّ كُلَّ كَفّار اَثيم;
    خداوند، ربا را نابود مى كند و صدقات را افزايش مى دهد و خداوند، هيچ انسان ناسپاس و گنهكارى را دوست نمى دارد.»
    وقتى انسان به دقّت مى نگرد، در مى يابد جامعه اى كه در آن ربا باشد سرانجام به فقر و فلاكت و ناامنى دچار مى شود، اما در مقابل جامعه اى كه در آن تعاون و انفاق باشد، جامعه اى موفق و سربلند است.
    قبل از انقلاب، ايّام حج روزنامه ها پر مى شد از اين كه چرا اين همه ارز از مملكت بيرون مى بريد؟ چرا به عربها مى دهيد؟
    اما چون آنان به ظاهر مى نگريستند درك نمى كردند كه در مقابل اين چند هزار دلارى كه خرج مى شود چه سرمايه معنوى بزرگى، حاجى با خود وارد كشور مى كند. اين حج، عظمت اسلام است و وحدت و عزّت مسلمانان را به همراه دارد. چه قلبهايى كه با رفتن به آن جا، پاك مى شوند و صفا مى يابند.مى بينيد مردم براى زندگى دو روزه دنيايى خود چه زحماتى مى كشند; رنجهايى كه معلوم نيست بتوانند از آن بهره ببرند: فردى در تهران خانه اى ساخته بود كه فقط يك سال و نيم در آن نقّاشى مى كردند، اما آن بيچاره بهره اى از خانه نبرد و بعد هم چهلمش را در آن گرفتند. براى دنيايى كه مى خواهد چهار روز در آن زندگى كند اين همه دوندگى مى كند، ولى براى آن زندگانى اخروى، زحمتى نمى كشد و اصلاً به فكر آن نيست.اين حديث، مجموعه اى است از صفات اولياى الهى كه اگر بخواهيد آن را جمع بندى كنيد در سه بند خلاصه مى شود:
    1 ـ اولياى الهى، دنيا را خوب مى شناسند و مى دانند كه سرايى موقّت و ناپايدار است.
    2 ـ هرگز اسير رنگهاى آن نمى شوند و فريب زرق و برق آن را نمى خورند، چون آنان شناخت كافى از دنيا دارند ]البته بند دوم، زاييده همان بند اوّل است[.
    3 ـ از دنيا استفاده لازم را مى برند، بر ويرانه هاى اين دنياى فانى،سراى باقى را مى سازند;و دنيا رامى فروشندوآخرت را مى خرند.
    ما مى بينيم خداوند، كسانى را به مقامهاى بسيار بلندى رسانده است. اين مقامها را از كجا به دست آورده اند؟ دقّت مى كنيم در مى يابيم كه از عمر خويش، بهره صحيح و خوبى مى برند و از اين خاك، به افلاك پرواز مى كنند و از فرش به عرش مى رسند. حضرت اميرمؤمنان علىّ بن ابي طالب(عليه السلام) در روز خندق ضربه اى زد كه از عبادت جن و انس تا دامنه قيامت، برتر است:
    «ضَرْبَةُ عَلِىٍّ فى يَوْمِ الْخَنْدَقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلَيْنِ»،
    چرا كه در آن روز تمام ايمان در مقابل تمام كفر قرار گرفته بود. در بحار، ج 20، ص 215 مى خوانيم:
    «بَرَزَ الاْيمانُ كُلُّهُ اِلَى الشِّرْكِ كُلِّه»
    و اگر عمرو بن عبدود پيروز مى شد اسلام از بين مى رفت. بنابر اين جاى تعجب نيست كه ضربه على(عليه السلام)برتر از عبادت جن و انس است.
    اگر خوب به اين مسائل بينديشيم كه گاهى در يك نيم روز مى توان فتح الفتوح و كارى كارستان چون شهيدان كربلا كرد; آن وقت قدر سرمايه گرانبهاى عمر را مى دانيم و همچون اولياى الهى ـ كه در قرآن هم از آنان بحث شده است ـ دنيا را هدف قرار نمى دهيم.



    1. در حديثى از پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «اَغْفَلُ النّاسِ مَنْ لَمْ يَتَّعِظْ بِتَغَيُّرِ الدُّنْيا مِنْ حال اِلى حال; غافلترين مردم كسى است كه از دگرگون شدن دنيا اندرز نگيرد.» و از ورق گردانى ليل و نهار انديشه نكند.
    (تفسير نمونه، ج 13، ص 13)

    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #70
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*






    توجه به تاريخ گذشتگان




    20 ـ عَنْ اَبى هُرَيْرَةِ قالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ(صلى الله عليه وآله) يَقُولُ: اِنَّما اَنْتُمْ خَلَفُ ماضيينَ، وَ بَقِيَّةُ مُتِقَدِّمينَ كانُوا اَكْبَرَ مِنْكُمْ بَسْطَةً، وَ اَعْظَمَ سَطْوَةً، فَاُزْعِجُوا عَنْها اَسْكَنَ ما كانُوا اِلَيْها ]و غدرت بهم[ وَ اُخْرِجُوا مِنْها اَوْثَقَ ما كانُوا بِها، فَلَمْ يَمْنَعْهُمْ قُوَّةُ عَشيرَة، وَ لاقُبِلَ مِنْهُمْ بَذْلُ فِدْيَة، فَارْحَلُوا اَنْفُسَكُمْ بِزاد مُبَلِّغ قَبْلَ اَنْ تَأْخُذُوا عَلى فُجْأَة وَ قَدْ غَفَلْتُمْ عَنِ الاِْسْتِعْدادِ.
    (بحار، ج 77، ص 181)



    ترجمه:


    ابوهريره روايت كرده كه از پيامبر(صلى الله عليه وآله) شنيدم كه مى فرمود: شما بازمانده پيشينيان وجانشين گذشتگان هستيد، اقوامى قوى تر و نيرومندتر پيش از شما بودند پس خداوند آنان را در حالى كه در نهايت آرامش و آسايش بودند و به دنياكمال اطمينان داشتند،به جهان آخرت برد و(اين درحالى بود كه) نيرومندى قوم و قبيله نتوانست مانع رفتنشان شود و (براى اين كه در دنيا بمانند) از آنان پولى و ـ به طور كلى ـ فديه اى پذيرفته نشد. پس قبل از اينكه بدون آمادگى و در حال غفلت به طور ناگهانى شما را از دنيا ببرند، خودتان توشه فراوان،
    (كه براى شما در آن جهان بسنده و كافى باشد) برداريد و آماده رفتن شويد.
    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 7 از 13 نخستنخست ... 34567891011 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •