*^*انوار هدايت*^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*انوار هدايت*^*
صفحه 9 از 13 نخستنخست ... 5678910111213 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 124
  1. #81
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*






    نور هدايـــــت


    در حديث فوق از دو چيز منع شده:
    1 ـ پرخورى;

    2 ـ چشم چرانى.پرخورى از دو بعد مادى و معنوى مورد توجه است:
    اما بعد مادى:
    مسأله اعتدال در غذا، مسأله اى است كه ما به اهميّت آن واقف نيستيم و نمى دانيم چه اثر مهمّى، هم از نظر جسمانى و بهداشتى دارد و هم از نظر روحانى و معنوى. ثابت شده است كه اكثر بيماريهاى انسان به سبب پرخورى است. بعضى از پزشكان، استدلالى هم براى آن دارند و مى گويند: ميكربها دايم از چهار طريق معروف: هوا، غذا، آب و گاهى هم پوست وارد بدن مى شود و هيچ راهى هم براى جلوگيرى از آن نيست.وقتى همين پوست ـ كه سدّ بسيار محكمى در برابر نفوذ ميكربهاست ـ خراش برمى دارد ممكن است از طريق همين خراشيدگى، ميكرب وارد بدن گردد و سدّ دفاعى آن را بشكند.
    بنابراين، ما هميشه در معرض هجوم انواع ميكربها و بيماريها هستيم و در صورتى بدن ما آمادگى دفاع پيدا مى كند كه مراكز عفونى در بدن نباشد و مى گويند:
    جاى آماده در بدن براى ميكربها و پرورش انواع آنها عبارت است از:
    انواع چربيهاى اضافى كه در لابلاى بافتهاى بدن ذخيره مى شوند، درست مثل زباله اى كه وقتى در جايى به مدت زيادى بماند عامل بيمارى و پخش ميكرب مى شود. از جمله چيزهايى كه مى تواند اين بيماريها را درمان كند، سوزاندن اين مواد اضافى در بدن است و سوزاندنش هم از طريق روزه گرفتن صورت مى گيرداين استدلالى است همه فهم، چون هركسى متوجه مى شود كه وقتى مقدارى غذاى اضافى در بدن باشد و جذب بدن نشود، در بدن ذخيره و در نتيجه، كار قلب زياد مى گردد.
    به طور خلاصه بار سنگين، به كلّيه دستگاههاى بدن ضربه مى زند لذا، قلب و ساير دستگاهها زود بيمار و طبعاً عمر آدمى كوتاه مى شود. بنابراين اگر كسى طالب سلامتى خودش است،
    بايد از پرخورى بپرهيزد و به كم خورى عادت كند، بخصوص كسانى كه فعاليت جسمانى كمترى دارند.يكى از پزشكان مى گفت:
    من بيست سال است كه به درمان بيماران مشغولم و تمام تجربيات من در دو جمله خلاصه مى شود:
    اعتدال در غذا; و ورزش.
    اما بعد معنوى: سه مطلب بسيار مهم كه در اين حديث آمده عبارت است از اينكه: پرخورى، قساوت مى آورد; باعث مى شود انسان در انجام عبادات تنبل و سست گردد.و اين مطلب كاملاً محسوس است كه انسان وقتى غذاى سنگينى مى خورد، نمى تواند مثلاً، نماز صبح را راحت بخواند و اگر بيدار هم بشود، مثل آدمهاى گيج و مست است;
    اما وقتى غذاى سبك و ساده اى مى خورد، موقع اذان يا لحظاتى قبل از اذان صبح بيدار است، نشاط دارد، حال مطالعه و حال عبادت دارد.
    و سوم اين كه، گوش شنوا در مقابل مواعظ را از انسان مى گيرد. روشن است انسان زمانى كه روزه مى گيرد، رقّت قلب پيدا مى كند و معنويتش زيادتر مى شود; اما وقتى شكم پر است، فكر انسان درست كار نمى كند و خودش را از خدا دور مى بيند.
    شايد توجه كرده باشيد كه مردم در ماه مبارك رمضان قلبشان براى پذيرش موعظه خيلى آماده است، چرا كه آن حال گرسنگى و روزه صفاى قلبى مى آورد.
    اين مطلبى است كه خودم در طول زندگى، زياد تجربه كرده ام.مسأله چشم چرانىمراد از نظر چيست؟
    در ابتدا به نظر مى رسد كه نگاه به نامحرم باشد كه باعث تسريع هوى پرستى مى شود، ولى بعيد نيست معناى وسيعترى در نظر باشد;
    يعنى، هر نظرى كه باعث تحريك هواى نفس انسانى گردد; مثلاً، از كنار خانه مجلّلى مى گذرد، خيره خيره به آن مى نگرد و آرزو مى كند كه اى كاش، من هم چنين چيزى داشتم، يا اتومبيل آخرين مدلى را مى بيند آرزوى آن را مى كند. اين نظرِ همراه با آرزو و اشتياق، و طلب و تقاضا باعث سرعت بخشيدن به غفلت مى گردد، زيرا انسان را به دنيا علاقه مندتر مى كند; والاّ نگاه عبرت آميز و توحيدى، يا نگاهى كه براى رسيدگى به حال فقير بيچاره اى باشد و يا به مريضى مى نگرد تا او را درمان سازد; بسيار پسنديده و مورد تأكيد است.
    نكته: بسيارى از اموال و مقامات دنيا ـ همان طورى كه در روايات و نهج البلاغه خطبه 114، وارد شده است ـ چنين است كه،
    «سَماعُهُ اَعْظَمُ مِنْ عَيانِه; شنيدنش بزرگتر از ديدنش است»
    به قول معروف: آواز دهل شنيدن از دور خوش است. از دور آوازه اى دارد، اما وقتى كسى آن را از نزديك مى بيند، در مى يابد كه پوشالى و توخالى و گوش خراش است.مرحوم حضرت آية الله العظمى بروجردى ـ ره ـ زمانى در درس نصيحت مى فرمود:
    «اگر طلبه اى براى اين نيّت درس بخواند كه به اين مقام و موقعيتى كه من دارم برسد، در حماقت او شك نكنيد. شما از دور فكر مى كنيد و مرجعيتى مى بينيد ]البته ايشان مرجع على الاطلاق بود و كسى در رديف ايشان نبود[ من در اين موقعيتى كه هستم آن چنان هستم كه صاحب وقت خويش نيستم، مالك استراحت خودم نيستم.»
    تقريباً تمام مواهب دنيا چنين است.حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)درپايان به استشعار طمع تأكيد مى ورزد. لباسى را كه به تن بچسبد «شعار» مى گويند درمقابل«دثار»كه لباس رويين است;يعنى، برحذر باشيد از اين كه طمع را در عمق جانتان قرار دهيد، زيرا اين كار اثرهاى بدى دارد: قلب شما را آلوده حرص مى كند و بر دلها مُهر مى زند; آن هم مهر حبّ دنيا. محبت دنيا كه سرچشمه همه گناهان است تا آن را از دل بيرون نكنيد، آلودگى انسان در هر لحظه اى ممكن است.فردى بود مى گفت: دعا كنيد خدا صد ميليون به من بدهد. به او گفتم: هيچ مى دانى اگر صد ميليون را به اسكناس معمولى تبديل كنند و به شما بدهند كه بشماريد چند ماه طول مى كشد كه آن را بردارى؟ فقط حدّ معيّنى از دنيا قابل جذب و مصرف است و زايد بر آن، وهم، خيال، حماقت، نادانى و نوعى ماليخولياست كه بر انسان چنگ مى اندازد و او را به گردآورنده مال دنيا تبديل مى كند بدون اين كه استفاده اى از آن ببرد.
    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #82
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*





    تضاد بين عمل و عقيده



    25 ـ عَنْ عَبْدِاللهِ بْنِ عُمَرَ قالَ: سَمِعْتُ رَسُولُ اللهِ(صلى الله عليه وآله) يَقُولُ: اِنَّما هُوَ خَيْرٌ يُرْجى، اَوْ شَرٌّ يُتَّقى، اَوْ باطِلٌ عُرِفَ فَاجْتُنِبَ، اَوْ حَقٌّ يَتَعَيَّنُ فَطُلِبَ، وَ آخِرَةٌ اَظَلَّ اِقْبالُها فَسُعِىَ لَها، وَ دنْيا عُرِفَ نَفادُها فَاُعْرِضَ عَنْها...اِنَّ الْعَجَبَ كُلَّ الْعَجَبِ لِمَنْ صَدَّقَ بِدارِ الْبَقاءِ، وَ هُوَ يَسْعى لِدارِ الْفَناءِ، وَ عَرَفَ اَنَّ رِضَى اللهِ فى طاعَتِه، وَ هُوَ يَسْعى فى مُخالَفَتِه.
    (بحار، ج 77، ص 182)


    ترجمه:

    عبدالله بن عمر گفت:
    شنيدم پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: آن خيرى است كه اميد مى رود، و يا شرّى است كه از آن پرهيز مى شود و يا باطلى شناخته شده است كه از آن پرهيز مى شود يا حقى روشن و آشكار است كه طلب مى شود و يا آخرتى است كه رو مى آورد پس براى آن تلاش و كوشش مى شود. (بدانيد) دنيا ناپايداريش شناخته شده است پس از آن دورى مى شود. شگفتا و بس شگفتا! كه كسى قبول دارد خانه اى جاويدان هست،
    اما براى سراى فانى مى كوشد و مى داند كه رضاى الهى در اطاعت اوست،
    امّا در مخالفت او گام برمى دارد.
    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #83
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*






    نور هدايت


    اين حديث قدرى جمله هايش پيچيده است.
    اما آنچه به نظر ما مى رسد اين است كه حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)مى خواهد در ابتدا،
    محتواى دنيا را ذكر كند و در ادامه حديث به تضاد بين عمل و عقيده انسانها بپردازد;
    بدين معنا كه، مشكل مردم در عدم شناخت نيست، بلكه كوتاهى در عمل است.
    سرمايه هاى دنيا يا خوب است يابد، كه اگر خوب باشد سزاوار است انسان آنها را بطلبد و اگر بد باشد شايسته است انسان از آنها بپرهيزد; به عبارت ديگر، سلسله حقايقى هستند كه شناخته و معيّن شده اند و انسان بايد آنها را بشناسد و بدانها معتقد باشد و توجه داشته باشند كه مسلّم، آخرتى در راه است و انسانها در آستانه آن قرار دارند و بايد براى رسيدن به سعادت آن جهان تلاش كنند.

    <FONT size=3>بى اعتبارى دنيا را همه مى شناسند و مى دانند اين دنيا، به كسى وفا نكرده و عروسى است كه هزاران داماد را ناكام گذارده و به كسى كام نداده است.(1) لذا، بايد از آن دورى جست. اين چيزى است كه من در تفسير اين جمله ها مى فهمم كه در واقع، در بسيارى از اوقات، ما گناه را به گردن ج%u
    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #84
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*





    از اين رو، به ما گفته اند:
    هراز چند گاهى به زيارت اهل قبور برويد.
    حداقل هفته اى يك بار، سرى به آن جا بزنيد تا بدانيد كه آخرين منزل هستى اين است.
    گويا در روايات آمده،
    زيارت اهل قبور، غم و غصه را كم مى كند،
    چون غم و غصه هاى ما معنوى نيست. غصه مى خورم كه چرا به فلان مقام نرسيدم؟
    چرا خانه ندارم؟
    چرا و چرا... لذا، وقتى قبرستان رفتى و دريافتى كه عاقبت خانه ات، دل قبر خواهد بود، آرام مى گيرى.در قم قبرستانى است كه در قسمت بالاى آن، علما مدفونند. روزى به آن جا رفتم، ديدم عكسهاى اساتيدمان، رفقايمان ـ نه يكى و نه دو تا ـ در آن جاست. وقتى آنها را مى بينيد، متوجّه مى شويد كه اين مرگ براى ما نيز هست. اين حرفهاى عوام كه، خدا نكند! و پناه بر خدا!
    چشم شيطان كور و گوش شيطان كر،
    در مورد مرگ معنايى ندارد. مرگ شوخى بردار نيست، همه مكاتب و ملل قبول دارند كه انسان سرانجام مى ميرد و ساعت مرگ هيچ كسى معيّن نشده است. حضرت على(عليه السلام) در بستر شهادت حرفهاى عجيبى دارد كه يك كتاب را در يك جمله كه در خطبه 149 نهج البلاغه، مى فرمايد:
    «اَنَا بِالاَْمْسِ صاحِبُكُمْ وَ اَنَا الْيَوْمَ عِبْرَةٌ لَكُمْ وَ غَدًا مُفارِقُكُمْ...; من ديروز با شما همنشين بودم و امروز درس عبرتى براى شما هستم و فردا از نزد شما مى روم.»
    مجموعه دنيا در همين سه روز (ديروز من، امروز من، فرداى من) خلاصه مى شود.حالا آيا ارزش دارد كه انسان گناه كند، و پا روى حق بگذارد؟
    اگر ارزش ندارد پس بياييم و خود را اصلاح نماييم.تضاد بين عمل و عقيده«اِنَّ الْعَجَبَ...»: گاهى مى شود كه بين اعتقاد و عمل انسان تضادّ است; به چيزى عقيده دارد، اما عملش بر خلاف آن است. حتماً براى اين تضاد بايد سرچشمه اى پيدا بشود، چون اعتقاد در عمل اثر مى گذارد و عمل در اعتقاد. فرق بين انسان و حيوانات اين است كه حيوانات انگيزه هاى غريزى دارند، ولى انسان انگيزه فكرى دارد; يعنى، مى انديشد و صلاح و فساد چيزى را كه مى خواهد انجام دهد تعيين و آن گاه بر طبق آن عمل مى كند. ولى با وجود اين، بسيار مى شود كه بين عمل و اعتقاد او تضاد رخ مى دهد. خلاصه بايد ديد سرچشمه آن در كجاست؟نمونه اش اين دو جمله اى است كه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) مطابق اين حديث فرمود: شگفتا كه كسى قيامت را قبول دارد اما تمام تلاش خود را براى دنيا مى كند! و باز شگفتا از كسى كه مى داند خشنودى خدا با اطاعت از او به دست مى آيد اما گناه مى كند!
    چنين تضادى از نظر روانى، سرچشمه هاى مختلفى دارد:
    1 ـ ضعف ايمان:
    عقيده، سست است. وقتى اين گونه باشد با شك آميخته مى شود; و اين سستى و شك حاكى از عدم باور قلبى است و چنين چيزى در عمل نيز اثر مى گذارد، چون عمل آيينه تمام نماى درون آدمى است. وقتى شما مى دانيد آتش سوزنده است محال است دستتان را نزديك آن ببريد. اگر به همين اندازه به كلام الهى اعتقاد داشتيد محال بود بين عقيده و عملتان تضاد باشد:
    «اِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ اَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً اِنَّما يَأْكُلُونَ فى بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيراً;
    كسانى كه اموال يتيمان را به ظلم و ستم مى خورند، (در حقيقت،) تنها آتش مى خورند; و به زودى در شعله هاى آتش (دوزخ) مى سوزند.»
    (سوره نساء، آيه 10)

    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #85
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*





    بنابراين، براى رهايى از اين مصيبت و فاجعه، بايد عقيده را محكم كرد.
    2 ـ قدرت شهوات:
    در ظاهر ايمان خوبى دارد، امّا شهوت به اندازه اى قوى است كه بر ايمان غالب مى شود.
    براى جلوگيرى از اين آلودگى، چاره اى جز مهار شهوات از طريق رياضت نفس، مطالعه حال بزرگان، علما و مطالعه آيات و روايات نداريم
    .3 ـ غفلت:
    ايمان دارد و شهوات قوى هم ندارد،
    مثل انسانى كه غافل است دارد ميان آتش مى رود و يا بر اثر غفلت آب داغ بر روى دستش مى ريزد;
    در نتيجه، غفلت يكى از عواملى است كه باعث اين گونه تضادها مى شود.
    آن چنان گرفتار زيبايى ظاهرى دنياست كه از هر چيز ديگرى غفلت دارد.
    راه مقابله با غفلت هم، دوام تفكّر است:
    همه روزه انسان لحظاتى را براى فكر كردن بگذارد، مخصوصاً به هنگام خواب. لحظاتى بينديشد كه امروز من چه كردم،
    چه نكردم؟
    كجا هستم؟
    چرا آمده ام؟
    آمدنم بهر چه بود؟
    مقصود از آفرينش چه بوده؟
    آيا به هدف آفرينش نزديك شده ام؟
    خلاصه اين دوام تفكر، باعث پاره شدن پرده هاى غفلت مى شود.(3)
    به هرحال، اين كه مى بينيم اشخاصى بر ضد عقيده خود عمل مى كنند، به سبب همين عوامل است; مثلاً، اشخاصى ضرر مواد مخدر را مى دانند، ولى مى گويند: چه كنيم نمى توانيم جلو خودمان را بگيريم; اختيار از دستمان بيرون رفته است.
    با توجه به اين مطالب، از يك طرف بايد پايه هاى ايمان را تقويت كرد كه اين هم چند راه دارد:
    مطالعه بيشتر;
    و عمل خوب و صالح:
    عمل صالح، ايمان انسان را راسخ و محكم و نور هدايت را در دل انسان بيشتر مى كند; مهار شهوات;
    و ديگر دوام تفكرّ.

    ---------------------------------------------------------------------------------------
    1. به قول حافظ:

    مجو درستى عهد از جهان سست نهاد *** كه اين عجوز، عروس هزار دامادست

    2. «وَ قَدْ سَمِعَ رَجُلاً يَذُمُّ الدُّنْيا: اَيُّهَا الذّامُّ لِلدُّنْيا، المُغْتَرُّ بِغُرُورِها، الْمُنْخَدَعُ بِأَباطيلِها! أَتَغْتَرُّ بِالدُّنْيا ثُمَّ تَذُمُّها؟ اَنْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَيْها، أمْ هِىَ المُتَجَرِّمَةُ عَلَيْكَ؟ مَتَى اسْتَهْوَتْكَ، أَمْ مَتى غَرَّتْكَ؟ أَبِمَصارِعِ آبائِكَ مِنَ الْبِلى أَمْ بِمَضَاجِعِ أُمَّهاتِكَ تَحْتَ الثَّرى؟ كَمْ عَلَّلْتَ بِكفَّيْكَ، وَ كَمْ مَرَّضْتَ بِيَدَيْكَ!...».

    3ـ روزها فكر من اين است و همه شب سخنم *** كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم

    از كجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟ *** به كجا مى روم؟ آخر ننُمايى وطنم

    مانده ام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا *** يا چه بوده ست مراد وى ازين ساختنم؟

    جان كه از عالَم عِلوى است، يقين مى دانم *** رختِ خود باز برآنم كه همان جا فكنم

    مرغ باغ ملكوتم نِيَم از عالَم خاك *** دو سه روزى قفسى ساخته اند از بدنم

    اى خوش آن روز كه پرواز كنم تا برِ دوست *** به هواى سرِ كويش پر و بالى بزنم.

    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #86
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*





    چهار دستور اسلامى و كوتاهى عمر دنيا



    26 ـ عَنْ اَبى اَيُّوبَ الاَْنْصارى، قالَ: سَمِعْتُ
    رَسُولَ اللهِ(صلى الله عليه وآله)يَقُولُ: حُلُّوا اَنْفُسَكُمُ الطّاعَةَ، وَ اَلْبِسُوها قِناعَ الُْمخالَفَةِ، فَاجْعَلُوا آخِرَتَكُمْ لاَِنْفُسِكُمْ، وَ سَعْيَكُمْ لِمُسْتَقَرِّكُمْ، وَاعْلَمُوا اَنَّكُم عَنْ قَليل راحِلُونَ، وَ اِلَى اللهِ صائِرُونَ، وَ لايُغْنى عَنْكُمْ هُنالِكَ اِلاّ صالِحُ عَمَل قَدَّمْتُمُوهُ، وَ حُسْنُ ثَواب اَحْرَزْتُمُوهُ، فَاِنَّكُمْ اِنَّما تَقْدِمُونَ عَلى ما قَدَّمْتُمْ وَ تُجازُونَ عَلى ما اَسْلَفْتُمْ... .
    (بحار، ج 77، ص 182)


    ترجمه:

    ابوايّوب انصارى روايت كرده است كه، شنيدم پيامبر(صلى الله عليه وآله)مى فرمود: لباس و حلّه اطاعت الهى در بر كنيد و جامه مخالفت با هواى نفس را بر جانتان بپوشانيد. پس آخرت را از آن خويش كنيد و سعيتان را براى جايگاه ابدى خودتان قرار دهيد. بدانيد كه شما به زودى كوچ مى كنيد و به سوى خدا مى رويد در آن روز چيزى جز عمل صالحى كه از پيش فرستاده ايد و يا ثوابى كه پس انداز كرده ايد; بى نيازتان نمى كند; چرا كه شما بر آنچه از پيش فرستاده ايد، وارد مى شويد و برابر اعمالى كه مقدم داشته ايد پاداش و يا كيفر داده مى شويد.
    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #87
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*






    نور هدايت


    در اين حديث ابتدا چهار دستور وجود دارد و سپس درباره كوتاهى عمر دنيا بحث مى شود، اما چهار دستور:
    1 ـ حلّه و لباس تزيين كننده اطاعت الهى بر تن كنيد.

    2 ـ جامه مخالفت با هواى نفس بپوشيد.

    3 ـ آخرت را براى خودتان نگه داريد.

    4 ـ سعى شما براى منزل اصلى تان باشد.
    در اين جا، جمله اى است كه بايد بسيار به آن توجه كرد. مى فرمايد:
    اطاعت، لباسى زينتى براى انسان است و چهره انسان را زيبا مى كند. جامعه اى كه در آن فرمان خدا به كار رود، جامعه اى زيباست.
    جامعه بى خدا، جامعه اى است كه به هر طرف آن نگاه كنى زشتى و پلشتى در آن موج مى زند.
    اگر آخرتى هم در كار نبود ـ كه حتماً هست ـ انسان براى همين زندگى دنيايى لازم بود از خدا فرمان ببرد، زيرا گردن نهادن به فرمان الهى، به انسان شخصيّت مى دهد و او را گرامى مى گرداند: شما انسانى را تصوّر كنيد كه زبانش، چشمش و خلاصه تمام اعضايش، لجام گسيخته و بى قيد و بند است و هر خلافى را انجام مى دهد. چنين انسان آلوده اى را با انسانى مقايسه كنيد كه از زبانش، چشمش، قلبش و خلاصه اعضا و جوارحش مواظبت مى كند; شما فطرتاً به اين انسان مهذّب و پاكيزه علاقه مند مى شويد و از اولى تنفّر داريد. اوّلى لباس اطاعت الهى را از تنش به در آورده و فاسق شده است
    (فسق در لغت به معناى خُرُوجُ النَّباتِ عَنِ التَمْرَةِ است; يعنى، هسته از خرما بيرون بيايد. چنين هسته اى لخت و برهنه است). انسان فاسق نيز چنين است، اما انسان پاك و مطيع فرمان خدا، پوشش زيباى اطاعت الهى را بر تن دارد.اما بيان حضرت(صلى الله عليه وآله) درباره كوتاهى عمر دنيا:
    «بدانيد كه به زودى شما كوچ مى كنيد و به سوى خدا مى رويد. سرمايه اى كه به حال شما در آن جا مفيد باشد، عمل صالح است و چيزى جز آنچه را از قبل فرستاده ايد، در اختيار شما نخواهد بود.»

    در بسيارى از روايات افراد به مسافرانى تشبيه شده اند كه دنيا منزلگاه موقّتى آنان است و مقصد نهاييشان آخرت: مسافرى كه اختيارش دست خودش نيست او را آورده اند و سرانجام نيز مى برند.(1) انسان در منزلگاه، وسايلى تهيّه مى كند و آماده حركت مى شود.

    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #88
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*





    سفرهاى سابق با سفرهاى امروزى خيلى فرق داشت.
    وقتى مى خواستند از شهرى به شهر ديگر بروند فاصله بين دو شهر را تقسيم مى كردند، به آن مقدارى كه مسافر بتواند در مدت روز بپيمايد و در هر جايى منزلى مى ساختند. لذا تعبير مى كردند كه مثلاً مسافت از قم تاتهران سه منزل است;
    يعنى، صبح كه حركت مى كنيم شب به جايى مى رسيم و توقف مى كنيم. البته خوابيدن شب براى مقاصدى بود:
    1 ـ استراحت، 2 ـ ايمنى از خطر سارقان و حيوانات وحشى. آب انبارى بود آب برمى داشتند براى بين راه، و مركب را آماده مى ساختند. كسى كه به اين منزل بين راه مى آمد آن را خانه هميشگى فرض نمى كرد. حال اگر واقعاً بينش ما درباره دنيا همين باشد كه دنيا دار بقا نيست و بايد سرانجام به منزل اصلى كوچ كنيم، وضعمان فرق مى كند و متحوّل مى شويم.حيات واقعى براى آن جاست. در قرآن، آيه 64 سوره عنكبوت مى خوانيم:
    «وَ ما هذِهِ الْحَيوةُ الدُّنْيا اِلاّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ اِنَّ الدّارَ الاْخِرَةَ لَهِىَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ; اين زندگى دنيا(2)، چيزى جز سرگرمى و بازى نيست;
    و زندگى واقعى سراى آخرت است اگر مى دانستند.»
    اگر چنين نگرشى داشته باشيم ديگر براى يك قطعه زمين، مقام و...، دعوا نمى كنيم.
    تازه منزلگاههاى قديم با دنيا فرق دارد، چون آنها مى دانستند وقتى سر شب به منزل رسيدند تا صبح هستند و بعد حركت مى كنند، اما چه كسى تضمين كرده است كه در دنيا تا صبح هست يا تا ظهر زنده است. آنچه در روايت تصريح شده اين است كه، در آن دنيا چيزى كه به درد آدمى بخورد، نيست مگر دو چيز: اعمال صالحى كه از پيش مى فرستد; و ثواب و نيكويى كه براى خود فراهم كرده است. ممكن است فرق بين اين دو، در اين باشد كه اعمال صالح مال خود انسان و حسن ثواب تفضّل الهى است;
    يعنى، كارى مى كند كه مشمول تفضّلات الهى گردد، اگر چه عمل صالحى هم نداشته باشد; اما آن گونه باشد كه انسان به سبب حسن نيّتش، مشمول ثواب الهى است يا اين كه ديگران براى او ثواب، هديه بفرستند.به هر حال، مشكل بزرگ انسانها در اين دنيا، عدم درك واقعيّتهاست و چقدر جالب است جمله اميرالمؤمنين(عليه السلام):
    «رَحِمَ اللهُ امْرِءً عَلِمَ مِنْ اَيْنَ وَ فى أَيْنَ وَ اِلى اَيْنَ»
    تمام زندگانى دنيا در اين سه جمله نهفته است:
    از كجا آمديم، در كجا هستيم و به كجا مى رويم؟
    بدين معنا كه هر كس اين سه نكته را بداند مشمول رحمت الهى مى گردد. اشاره به آن حديث معروف است كه در نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 130، آمده است كه
    حضرت على(عليه السلام) پشت دروازه كوفه آمد و با مردگان صحبت كرد و فرمود:
    «اَما لَوْ اُذِنَ لَهُمْ فِى الْكَلامِ لأََخْبَرُوكُمْ اَنَّ خَيْرَ الزّادِ التَّقْوى;
    اگر به اين مردگان اجازه بدهند كه با شما تماس بگيرند، هر آينه به شما خبر مى دهند كه (اين سفر زاد و توشه مى خواهد و) هيچ چيزى بهتر از عمل صالح و تقوا نيست.»
    انسان بايد اين مسأله را، آن قدر به خودش تلقين كند تا كاملاً متوجه بشود و آن را باور كند.


    1. من به خود نامدم اين جا كه به خود باز روم *** آن كه آورد مرا باز بَرَد در وطنم

    2. تعبير به «حيات دنيا» ـ كه بارها در سوره هاى مختلف قرآن مجيد آمده است ـ اشاره به پستى اين زندگى در مقايسه با «حيات آخرت» و زندگى جاويدان و زوال ناپذير آن است، زيرا «دنيا» از ماده «دنو» (بر وزن غُلّو) در اصل به معنى نزديكى در مكان، يا زمان، يا منزلت، يا مقام است، سپس دنيا و ادنى، گاه به موجودات كوچك كه در دسترس قرار دارند، در مقابل موجودات بزرگ اطلاق شده; و گاه در موضوعات پست در مقابل خوب و والا; گاه به نزديك در مقابل دور اطلاق گرديده است; و از آن جا كه زندگى اين جهان در برابر جهان ديگر، هم كوچك است و هم بى ارزش و هم نزديك، نام «حيات دنيا» كاملاً متناسب آن است. (تفسير نمونه، ج 16، ص 134)


    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #89
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*





    توصيف دنيا و مقايسه اى بين گذشته و آينده آن



    27 ـ عَنْ اَبى هُرَيْرَة قالَ، قالَ رَسُولُ اللهِ(صلى الله عليه وآله) فى خُطْبَتِه:
    لاتَكُونُوا مِمَّنْ خَدَعَتْهُ الْعاجِلَةُ، وَ غَرَّتْهُ الاُْمْنِيَّةُ فَاسْتَهْوَتْهُ الْخُدْعَةُ فَرَكَنَ اِلى دارِ السُّوءِ سَريعَةِ الزَّوالِ، وَ شيكَةِ الاِْنْتِقالِ. اِنَّهُ لَمْ يَبْقَ مِنْ دُنْياكُمْ هذِه فى جَنْبِ ما مَضى اِلاّ كَاِناخَةِ راكِب اَوْ صَرِّ حالِب، فَعَلى ما تَعْرِجُونَ وَ ماذا تَنْتَظِرُونَ؟... .
    (بحار، ج 77، ص 183)


    ترجمه:

    از ابوهريره روايت شده كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در خطبه اش فرمود: از كسانى نباشيد كه دنيا به آنان نيرنگ زده و آرزوها آنان را فريفته است پس نيرنگ و فريب دنيا، وى را سرگشته و بى خرد و مدهوش ساخت و لذا به دنياى پر از نكبت و بدى و زودگذر و ناپايدار دل بست و اعتماد كرد بدانيد از اين دنياى شما در مقايسه با آنچه گذشته، فقط به اندازه خواباندن شترى يا بستن پستان حيوانى، باقى مانده است. بنابر اين، بر چه چيزى بالا مى رويد (در كجا اقامت مى كنيد) و چه چيزى را انتظار مى بريد؟
    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #90
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*انوار هدايت*^*






    نور هدايت


    پيامبر(صلى الله عليه وآله) در اين خطبه، مسائل مهّمى را بيان مى دارد(1).
    نخستين موضوعى كه بدان اشاره شده:
    زرق و برق دنياست و فريبى كه شخص از درون و برون دنيا مى خورد كه از يكى به «خدعه» و از ديگرى به «غرور»
    تعبير فرموده است:«خَدَعَتْهُ الْعاجِلَةُ وَ غَرَّتْهُ الأُمْنِيَّةُ;
    دنياى زودگذر او را فريفته است و آرزوهاى دور و دراز درونى او را مغرور ساخت.»
    در واقع خدعه و غرور شبيه يكديگر هستند، ولى در اين جا خدعه، فريب بيرونى است و غرور، فريب درونى.انسان، زرق و برق و جاه و منزلت دنيايى را مى بيند و به انسانهايى كه در ناز و نعمت به سر مى برند توجه مى كند و همين چيزها او را به خود مشغول و از خدا و آخرت و ارزشهاى معنوى غافل مى سازد. حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد:
    از چنين افراد نباش كه گاهى عواملى از درون خود او را بفريبد و گاهى عواملى از برون.(2)دوّمين چيزى كه بدان اشاره شده ناپايدارى دنياست. كسى كه از درون يا برون، فريب دنيا را مى خورد; در حقيقت به دارالسّوء (= سراى بد) اعتماد كرده است آن هم سرايى كه به سرعت نابود مى شود و انسان از آن كوچ مى كند و هر لحظه در آن
    «جرس فرياد برمى دارد كه بر بنديد محملها.»
    در اين جا از يكى به زوال و از ديگرى به انتقال تعبير شده است. آوردن هر دو كلمه، نكته دارد: زايل شدن; يعنى، اين شخص آنچه دارد از دست مى دهد; و منتقل شدن; يعنى، شخص به مكانى مى رود كه بايد در آن جا حساب پس بدهد. پس، نعمتهاى دنيايى سريع مى آيد و زود هم مى گذرد. البته قرآن هم روى اين مسائل تأكيد كرده است و از فريبندگى دنيا، به تزيين تعبير مى كند و آن را گاهى خدا به خودش، گاهى به نفس و گاهى به شيطان نسبت مى دهد كه همه آنها ـ از لحاظى ـ صحيح است:1ـ نسبت دادن آن به خدا، براى مسبب الاسباب بودن خداست.
    2 ـ اسناد آن به شيطان براى آن وسوسه هايى است كه از بيرون به درون جان انسان مى خزد.
    3 ـ نسبت دادن آن به خود انسان، به سبب هواى نفس و صفات درونى آدمى است.
    در نظر مردم عادى ـ كه سطحى فكر مى كنند ـ واقعاً دنيا زرق و برق دارد; اما از نظر كسانى كه به عمق اين دنيا فرو رفته اند، هيچ زرق و برقى ندارد. اين زرق و برقها براى اين است كه انسان آن را از دور مى بيند و قضاوت مى كند و به قول معروف: «از دور دستى به آتش دارد»
    اما وقتى بدان نزديك شدى و در دام آن افتادى جانت را آتش مى زند و گوش را كر مى سازد. لذا چون بيشتر انسانها، عقلشان در چشمشان است و به ژرفاى مسائل پى نمى برند گرفتار اين ياوه ها مى شوند;
    والاّ وقتى به درون زندگى كسانى كه به جاه و مال و منال رسيده اند و مقامهاى دنيايى آنان، چشم او را پر كرده است وارد شود مى بيند كه خير، چنان آش دهن سوزى هم كه مى گويند نيست. حكايت زير مطلب را واضح مى سازد:آورده اند كسى آرزوى سلطنت داشت و از سلطانى خواست كه يك روز به جاى او به تخت سلطنت بنشيند و فرمان دهد. خواسته اش قبول شد و او را بر تخت نشاندند. بعد او نگاهى به بالاى سرش كرد و ديد كه كارد بسيار بزرگ و سنگينى در آن بالا آويزان كرده اند كه به تار مويى بسته است. وحشت كرد و با خود انديشيد اگر اين كارد رها شود و از آن جا بر سر من فرود آيد چه خواهد شد. مدتى امر و نهى كرد، بالاخره ناراحت شد و از جا برخاست و گفت:
    اصلاً ما از خير اين مقام گذشتيم.بعدفكر كرد، پيش خود گفت: تو از دور گمان مى كنى اين سلطنت،واقعاًارزش دارد،درحالى كه هرلحظه ممكن است اين سلطان كشته شود، اطرافيانش، برادرانش و پسرانش عليه او قيام كنند و او را بر اندازند بنابراين گويى زير شمشيرى كه به مويى بسته، نشسته است.يكى از رؤساى جمهور آمريكا بعد از آن كه از رياست جمهورى بيرون آمد، گفته بود: راحت شدم; و علّتش اين است كه در شبانه روز ده يا پانزده بار مرا از خواب بيدار مى كردند، چون در اين دنياى بزرگ، هر روز حادثه اى واقع مى شود كه بايد مرا در همان ساعت در جريان بگذارند شبى نيست كه مرا از خواب،
    بارها و بارها بيدار نكنند و اگر بيدار نكنند منافع مملكتى در خطر مى افتد.

    *^*انوار هدايت*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 9 از 13 نخستنخست ... 5678910111213 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •