*^^*دروغ *^^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^^*دروغ *^^*
صفحه 4 از 9 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 88
  1. #31
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    رنگ هاى ديگر كذاب
    كذاب بودن ، اختصاص به ادعاى پيغمبرى ندارد و داراى رنگ هاى ديگرى نيز مى باشد. هر كس به دروغ ادعا كند كه داراى منصبى از مناصب الهى است ، كذاب خواهد بود، خواه ادعاى نبوت باشد، خواه ادعاى امامت ، خواه ادعاى نيابت خاصه و بابيت باشد، خواه ادعاى نيابت عامه و مرجعيت تقليد. ادعاى دروغين در هر يك از اين مناصب ، مانند ادعاى پيغبرى ، مستلزم دروغ گفتن بسيار مى باشد.
    اگر كسى در دين ، منصبى براى خويش ادعا كند كه در ميان مناصب الهى ، آن گونه منصب نباشد، چنين كسى نيز در زمره كذابان به شمار خواهد بود.

    جعفر كذاب

    پس از وفات خليفه يازدهم رسول خدا (ص) حضرت امام حسن عسكرى (ع) جعفر ادعاى امامت كرد و گفت : من خليفه دوازدهم رسولم . جعفر منكر وجود فرزندى براى حضرت امام حسن عسكرى شد و خود را وارث برادر معرفى كرد و به جاى آن كه مهربانى كند، حقوق برادرزاده عالى مقامش را غصب كرد.
    جعفر، مردى فاسق ، باده گسار، بى سواد و نادان بود. در نادانى او همين بس ‍ كه پول زيادى براى مركز قدرت برد تا با تاءييد كردن آن ها مسلمانان امام دوازدهمش بشناسند. او هنوز نفهميده بود كه امامت ، منصبى است خدايى و دست بشر نمى تواند در آن دخالتى داشته باشد.
    سلاطين مستبد گذشته مسلمانان كه خود را خليفه مى ناميدند، هر چه كوشيدند كه امامت آل على را از ميان بردارند (كشتند، سوختند، مسموم كردند ولى ) نتوانستند، خودشان رفتند و امامت باقى ماند.
    جعفر به شيعيان ، نامه نوشت و خود را امام معرفى كرد. جعفر، ياران حضرت ولى عصر - ارواحنا فداه - را استهزا مى كرد كه بيهوده انتظار كه را مى كشيد، چنين كسى وجود ندارد. جعفر بر شيعيان سخت گرفت ، بر بستگان برادر عظيم الشاءنش سخت گرفت ، توهين كرد، به زندان تهديد كرد، ولى نتيجه نگرفت ، يك تن هم پيرو پيدا نكرد، و احدى به امامتش قائل نشد.
    شيعيان ، امام را مى شناختند و شرايط امام را مى دانستند، از زمان رسول خدا (ص) معلوم بود كه امام دوازدهم كيست . پيغمبر اسلام از نام و كنيه اش ‍ خبر داده بود.
    امامان يازده گانه در گذشته ، هر كدام در موقع مقتضى ، خليفه دوازدهم ؛ رسول و امام دوازدهم مسلمانان را معرفى كرده بودند .شيعيان در زمان پدرش حضرت امام عسكرى (ع) حضرتش را در كودكى ديده بودند و به طور كامل مى شناختند.

    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #32
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    مدعيان مهدويت
    همه اديان اتفاق دارند كه روزى مردى توانا و پاك ، ظهور خواهد كرد تا جهان را براى هميشه پر از عدل و داد كند و جهانيان را از شر ظالمان و ستمگران برهاند .
    فطرت بشر نيز بدين سخن پاى بند است ، كه ظلم دوام نخواهد داشت و روزى حكومت عدل تشكيل خواهد شد، حكومتى كه جهانى باشد و اختصاص به كشورى يا قاره اى يا نژادى نداشته باشد.
    مدعيان مهدويت از اين دو چيز استفاده كرده و ادعا كرده و مى كنند كه تشكيل دهنده آن حكومت مى باشند، از اين رو خود را مهدى ناميده اند. تاريخ ، افراد بسيارى مى شناسد كه چنين ادعايى كرده اند و به نام عدل ، جناياتى مرتكب شده اند، ولى چيزى نگذشت كه ادعاى باطل آن ها روشن شده و دروغشان ثابت و مدلل گرديده است . اينان خودشان را به چاه هلاكت انداخته اند و افرادى نادان را در هلاكت و گمراهى قرار داده اند. راه جلوگيرى از پيدايش كذاب ها به طور عموم ، تقويت ايمان در دل بشر مى باشد و بس .
    نشانه كذّاب
    امام جعفر صادق (ع) فرمود: نشانه كذّابى كه به دروغ ، ادعاى يكى از مناصب الهى را مى كند، آن است كه از آسمان و زمين و مشرق و مغرب خبر مى دهد، ولى وقتى كه از وى از حلال و حرام خدا بپرسى ، هيچ نمى داند.(56)
    چقدر زشت است كه كسى ادعاى مرجعيت در تقليد كند، ولى در مباحث فقه جاهل باشد و در رساله عمليه اش بر خلاف موازين فقه نظريه بدهد.
    اطلاعات هر كسى بايستى در مرحله نخست ، مربوط به همان شغل خودش ‍ باشد. پزشكى كه طب نداند، مانند درختى است بى بر. كسى كه ادعاى مرجعيت دارد، بايستى كاملا و به طور دقيق به احكام خدا آشنا باشد تا مبادا فتوايى بر خلاف ((ما انزل الله )) بدهد.
    واعظى را ديدم كه بر اريكه منبر دم از اتم مى زد، ولى آيا از مواعظ محمد و آل محمد اطلاعى داشت ؟ نمى دانم . آيا از اخلاقيات اسلام ، از اجتماعات اسلام اطلاعى داشت ؟ نمى دانم .
    در اين روزها شهرتى پيدا شده كه آخوند بايستى همه چيز بداند. فكر همه چيز دانستن موجب شده كه آخوند معلومات اصلى خود را از دست بدهد، بلكه از هر دو سو رانده شود.
    آخوند بايد نخست در رشته اصلى خود معلومات كافى داشته باشد، سپس ‍ در رشته هاى ديگر وارد شود. آخوندى كه معلومات دينى نداشته باشد، مانند ناطقى است كه زبان نداشته باشد.
    يكى از بدبختى هايى كه دامن گير مسلمانان شده آن است كه هر كس كه خود را معتقد به دين مى داند، گمان مى كند كه از احكام خدا اطلاع دارد و با فكر جاهل خود مى تواند مسائل دينى را حل كند، در صورتى كه هر علمى ، درس خواندن دارد و علم دين بيش از علوم ديگر درس خواندن مى خواهد. دوره تحصيل علم دين از همه علوم بيش تر است .
    به خاطر دارم ، مردى كه خود را متخصص در شيمى مى دانست ، در فقاهت و وظايف دينى عالمى را راهنمايى مى كرد و دستور مى داد! فقط از اين جهت كه خود را مسلمانى معتقد مى دانست . به او گفتم : شما براى هر چيزى تخصص قائل هستيد، ولى براى علم دين تخصص قائل نيستيد ؟! در هر رشته اى بايستى به متخصص آن رجوع كرد.

    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #33
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*




    دروغ در راه خود نمايى
    تقليد ناپسند
    وظيفه دانشمند محقق آن است كه در رشته علمى مخصوص به خود، تقليد نكند و سخن دانشور ديگر را كوركورانه نپذيرد. بايستى در مورد آن تحقيقاتى كند، مطالعه كند، فكر كند، وقتى كه صحتش مدلل گرديد، بپذيرد. به صرف آن كه گوينده اين سخن ، مرد بزرگى است ، قانع نشود. بزرگان اشتباهات بسيار دارند.
    تقليد دانشور كار پسنديده اى نيست . تقليد ويژه نادان است كه بايستى سخن دانا را بى چون و چرا بپذيرد. كسى كه از دانشى به خصوص بهره اى ندارد، بايستى در مورد احتياج از دانشمندان آن علم تقليد كند.
    اگر ميان دانشمندان ، تقليد معمول مى گشت ، درهاى ترقى علم و دانش به روى بشر بسته مى شد و سير تكاملى بشر قطع مى گرديد و بشر در همان مراحل ابتدايى مى ماند .
    امتياز فقه اماميه
    بزرگ ترين امتياز فقه شيعه بر فقه مذاهب چهار گانه اهل سنت ، همين است كه دانشوران اماميه درهاى تقليد را به روى خود بستند و درهاى اجتهاد و تحقيق را باز نگه داشتند. فقيه امامى ، كوركورانه ، سخن فقيه ديگر را نمى پذيرد، مگر آن كه دليلى محكم بر صحت سخن او گواه باشد؛ لذا فقه اماميه سير تكاملى خود را پيموده و به عالى ترين مدارج ترقى رسيده ، ولى فقه برادران اهل سنت به همان حالى كه در قرن سوم هجرى داشته ، مانده است و هيچ گونه ترقى فكرى نصيبش نگرديده ، زيرا كه دستگاه حاكمه در تحقيق و اجتهاد را به روى آن ها بست و ايشان را در تقليد كوركورانه از چهار تن ، قرار داد.
    دليل هاى دروغين
    نكته ديگرى كه موجب مى شود كه متفكر دانشمند، بدن دليل صحيح ، هيچ گونه سخنى را نپذيرد، آن است كه بسيارى هستند كه نخست عقيده اى اتخاذ مى كنند و سپس در جستجوى دليل مى روند، اگر دليلى براى صحت عقيده اتخاذ شده يافتند كه چه بهتر، و گرنه دليل دروغينى مى آورند و براهينى براى صحت عقيده خود جعل مى كنند.
    اين جاست كه دانشمند محقق ، بايستى هر دليلى را دقيقا مورد نظر قرار دهد تا دليل صحيح را از ناصحيح و مجعول را از غيرمجعول بشناسد.
    در عقايد دينى
    در عقايد دينى ، اين روش بسيار است كه كسى به مناسبت تمايلات قلبى يا توارث يا شرايط محيط و مانند اين ها براى خويش ، دينى يا مذهبى اتخاذ مى كند و بدان پاى بند مى گردد.
    وقتى كه از وى دليلى مطالبه شود به جعل مى پردازد و دليل هاى دروغين براى درست بودن آيين خود مى بافد و به سخن حق گوش نمى دهد؛ بسيار جستجو مى كند كه راهى بيابد كه حق را باطل جلوه دهد و باطل خويش را حق بنماياند.
    در دوستى و دشمنى
    پاره اى براى كسى كه دوست مى دارند، خوبى هاى دروغين ذكر مى كنند تا دوستى خود را نزد دگران به جا و درست بنمايانند، همان طور كسانى كه با كسى دشمنى پيدا مى كنند، خوبى هاى او را منكر مى شوند و براى او بدى ها مى گويند، تهمت مى زنند، افترا مى بندند، فضيلت هاى او را به ديگرى نسبت مى دهند تا عقده قلبى خود را بدين وسيله تصحيح كنند.
    علامه عالى مقام ابن شهر آشوب مازندرانى در آغاز كتاب ارجمند مناقب به دشمنى هايى كه بعضى از محدثان و مورخان در كتب حديث و تاريخ با اميرالمؤمنين (ع) كرده اند، اشاره مى كند و نمونه اى چند براى مثال گواه مى آورد و نصوصى را كه تاءويل كرده و يا بعضى جملاتش را اسقاط كرده اند و يا در برابرش جعل كرده اند، نشان مى دهد.
    روش صحيح
    روش صحيح در مباحث علمى و دينى آن است كه بايستى در آغاز به سراغ دليل رفت و هر چه نتيجه برهان بود، همان را پذيرفت . عقيده بايستى از دليل پيدا شود، نه دليل از عقيده .
    تعصب در نظريه هاى علمى بسيار كار غلط و ناپسندى است . چنين كسى بايستى در جهل مركب ، ابدالدهر بماند، كسى كه نمى داند و نمى خواهد هم بداند.
    اگر روش بى طرفانه تحقيق در مباحث علمى و دينى اجرا مى شد، نود درصد از اختلافات بشر برطرف مى گرديد و بسيارى از خون ريزى ها در اين جهان رخ نمى داد. بسيارى از عقايد اتخاذ شده به طور صد در صد از دليل گرفته نشده و اگر هم دليل در آن دخالتى داشته ، قسمتى از آن را اثبات كرده و بقيه را شرايط و اوضاع و احوال يا تمايلات قلبى به ثمر رسانيده است .
    محقق نماها
    بزرگانى در رشته هاى مختلف تاريخ و تراجم احوال ، تحقيقاتى كرده اند و مجهولاتى را معلوم ساخته اند و مشكلات علمى را با براهين كافى حل نموده اند، ولى عده اى محقق نما نيز هستند كه دعواى اطلاعات و تحقيقات دارند، در صورتى كه دستشان خالى است و تهى از معلومات هستند؛ اينان از جهل عمومى استفاده كرده و خود را دانشمند محقق قالب مى زنند؛ اينان نقص بى اطلاعى خود را به وسيله جعل دروغ جبران مى كنند، در تاريخ جعل مى كنند، در تراجم و احوال جعل مى كنند، تاريخ ولادت ، تاريخ وفات جعل مى كنند و در آثار دگران تصرفاتى مى كنند؛ اينان هر چند در برابر عامه ، محقق و دانشمند معرفى مى شوند، ولى مردم تيزبين به زودى به اكاذيب و مجعولات آن ها پى مى برند و اين محقق نماهاى دروغ گو را مى شناسند.


    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #34
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*




    رحله ابن يشهب
    عبدالله مستوفى در جلد سوم كتابش (57) چنين آورده : آقاى دبستانى مى گفت : روزى در مجلسى به يكى از اين قماش محققان برخوردم . اسم هر كتابى مى بردند، الكى وارد در تحقيق چگونگى آن مى شد، منتها از فرط شارلاتانى از كلياتى كه ممكن است همه كتب شامل آن ها باشد سخن مى راند، در صورتى كه روحش از آن كتاب بى خبر بود. بعد از آن كه اسم چند كتابى را كه كاملا از آن ها با اطلاع بودم ، امتحان كرده و يقينم شد كه مؤمن خيلى بى روغن سرخ مى كند، اسم نويسنده اى را جعل كرده و كتابى را به اسم او منسوب داشتم . گفتم : رحله ابن يشهب را ديده ايد؟ من اسم اين كتاب را شنيده ام ، ولى هر جا تحقيق كردم اثرى از آن نيافتم .
    گفت : بلى ، اين كتاب خيلى نفيسى است كه سه نسخه ، بيش تر از آن در دنيا موجود نيست : يكى در كتابخانه لندن و يكى در كتابخانه بريتانيا و سومى در كتابخانه قديمه اسپانيا.
    چون ابن يشهب از نويسندگان اسلامى اندلس بوده ، نسخه اصلى به خط نويسنده به سال ... نوشته شده و از همه معتبرتر است و در كتابخانه اشبيليه است . من در سفرى كه به اروپا رفتم ، مخصوصا براى ديدن اين كتاب به اشبيليه رفتم . اين كتاب در روى پوست با خطى بين ثلث و نسخ نوشته شده .
    معلوم مى شود كه اين مرد دانشمند، گذشته از مقام علمى ، چقدر خوش ‍ خط بوده است . ابن يشهب در مقدمه كتاب ، اشاره اى هم به ساير رحله هاى خود كرده و معلوم مى دارد كه تمام عالم آن روزى ، يعنى اروپا، و آسيا و آن اندازه از افريقا كه در آن تاريخ كشف شده بود، همه را ديده و اين كتاب ، شرح يكى از رحله هاى اوست . شرح رحله هاى ديگر او هم در اين كتاب خانه مضبوط است . من همه آن ها را مطالعه دقيق كرده و از نوشته هاى اين مرد دانشمند مغربى خيلى استفاده كرده ام و يادداشت هايى هم از نوشتجات او.
    آقاى دبستانى مى گفت : اگر كسى غير از من بود، يقينا جا مى خورد و مى گفت شايد به طور تصادفى ، اين اسم نويسنده و كتاب جعلى با شخصى تطبيق كرده ، ولى من چون از امتحانات سابق خود، بر احوال روحيه او آشنا شده بودم ، مجال ندادم كه باقى نقالى خود را تمام كند، گفتم : اين قدر تند نرويد، آرام تر، نقالى هاى شما به ساير كتب مرا واداشت كه اين اسم كتاب و نويسنده ، هر دو را جعل كنم ، ببينم شما در جعل تا كجا مى رويد.
    تكرار تاريخ
    تنى چند از فضلا و اساتيد حوزه علميه در تعطيلات تابستانى دوره اى داشتند و براى آن كه به بى كارى صرف نگذرانده باشند، تاريخ عبدالله مستوفى را مى خواندند. هنگامى كه به اين جا رسيدند به خاطرشان گذر كرد كه عين اين پرسش را از كسى كه خود را اهل اطلاع مى داند و ادعاى تبحر در اين فنون مى كنند، بپرسند و جواب را كتبا بخواهند.
    جوابى را كه نوشته بود، نگارنده در دست يكى از اساتيد بزرگ ديدم ، به خاطر دارم كه چنين نوشته بود: محمد بن يوسف بن يشهب و قيل يشهب ، سه قاره را مسافرت كرده و از خصوصيات او اين بوده كه به هر جا رفته با ارباب مذاهب رو به رو شده و سخن گفته است !
    اكنون ترديد دارم كه او همه جواب را به عربى نوشته بود و يا قسمتى از آن را به فارسى .
    اربعين آخوند ملاصدرا
    همين استاد بزرگ ، مى گفت كه كتابى به نام اربعين براى صدرالمتاءلهين شيرازى در پيش خود ساختم و از همين شخص ، حضورى پرسيدم كه شما اربعين آخوند ملاصدرا را ديده ايد؟ (در صورتى كه اين فيلسوف بزرگ ، كتابى به نام اربعين ندارد) جواب داد: آرى . و بسيار از آن تعريف كرد و گفت : ملايى آخوند از اربعينش معلوم مى شود!
    استاد مى گويد: به خاطرم رسيد كه شايد اين مرد اشتباه كرده و اربعين قاضى سعيد قمى را به جاى اربعين آخوند ملاصدرا گرفته . پرسيدم : به نظر شما اربعين آخوند ملاصدرا بهتر است يا اربعين قاضى سعيد؟
    گفت : اربعين آخوند ربطى به اربعين قاضى سعيد ندارد!
    محمد بن مكارمى بلخى
    در يكى از مجلات هفتگى نوشته بود: در جشن هزاره فردوسى كه مستشرقان و دانشمندان دعوت شده بودند و بر سر مزار فردوسى در طوس ‍ گرد آمده بودند. وقتى تنى چند از دعوت شدگان در حلقه اى ايستاده و سخن مى گفتند و در ميان آن ها يكى دو تن از مستشرقان نيز بودند، در آن حلقه ، مذاكره مى شود كه در اين جا كسى است كه دعوى دانش مى كند و به هر پرسشى پاسخ مى دهد. يكى از حاضران نام محمد بن مكارمى بلخى را جعل مى كند و بنا مى شود كه شرح او را از آن مدعى دانش بپرسند. چيزى نمى گذارد كه او در آن حلقه شركت مى كند.
    از او مى پرسند كه حضرت عالى از آثار محمد بن مكارمى بلخى چيزى به نظرتان رسيده است ؟ مدعى دانش مى گويد: آرى ، اتفاقا ديروز از او كتابى در دستم بود كه مى خواندم !
    خنده حضار به طور ناگهانى بلند مى شود، ولى آن مرد، دست از سخن خود بر نمى دارد و با اصرار تمام مى خواسته به حاضران بقبولاند كه ديروز كتابى از محمد بن مكارمى بلخى خوانده است .



    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #35
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*






    همه چيزنما
    سعدى در گلستان گويد:
    شيّادى گيسوان بافت ، يعنى عَلَوى است و با قافله حجاز به شهرى در آمد كه از حج همى آيم و قصيده اى پيش ملك برد كه من گفته ام . نعمت بسيارش ‍ فرمود و اكرام كرد تا يكى از ندماى حضرت پادشاه كه در آن سال از سفر دريا آمده بود گفت :
    من او را عيد اضحى در بصره ديدم . معلوم شد كه حاجى نيست . ديگرى گفتا: پدرش نصرانى بود و در مَلَطيه ، پس او شريف چگونه صورت بندد؟ و شعرش را به ديوان انورى يافتند.
    ملك فرمود تا بزنندش و نفى كنند تا چندين دروغ در هم چرا گفت . گفت : اى خداوند روى زمين ! يك سخنت ديگر در خدمت بگويم ، اگر راست نباشد به هر عقوبت كه فرمايى سزاوارم . گفت : بگو، تا آن چيست ؟ گفت :


    غريبى گرت ماست پيش آورد دو پيمانه آبست و يك چمچه دوغ اگر راست مى خواهى از من شنو جهانديده بسيار گويد دروغ
    ملك را خنده گرفت و گفت : از اين راست تر سخن تا عمر او بوده باشد نگفته است . فرمود: تا آن چه ماءمول اوست ، مهيا دارند تا به خوشى برود.(58)
    اديب نما
    ادب دامنه پهناورى دارد. اديب بايستى در چندين علم اطلاعات كافى داشته باشد. اديب نما چون فاقد آن معلومات مى باشد با جعل و دروغ مى خواهد خود را در زمره ادبا جا بزند: شعر اين را به آن نسبت مى دهد، خود را با شعرهاى دگران ، شاعر قلمداد مى كند، از نثر دگران مى دزدد تا خود را نويسنده نشان دهد، براى كلمات ، معانى جعل مى كند و اشعار مجعول بر سخن خود گواه مى آورد تا لغوى بودن خود را ثابت كند. فارسى زبانى قصيده اى عربى مى خواند و مى گفت : خودم گفته ام . هنگامى كه معناى لغتى را از او پرسيدم ندانست ! گويا وضع هم براى جعل مناسب نبود.
    خودنمايى
    خودنمايى از كوتاهى فكر ريشه مى گيرد و از كارهاى بسيار زشت است و موجب مى شود كه دگران با ديده استهزا به خودنما بنگرند. خودنمايى پيشه روسبيان است . روسبى است كه با خودنمايى و خويشتن آرايى مى خواهد دل بفريبد و از پيشه خويش سود فراوان بردارد؛ بنابراين ، خودنمايان روسبيان اجتماع مى باشند.
    خودنمايى اگر با دروغ همراه باشد، زشتى آن صد چندان بيش تر خواهد بود، اين گونه خودنمايى نتيجه معكوس خواهد داد. خودنما مى خواهد خود را در نظر دگران عظيم و محبوب گرداند، ولى دروغ كه در راه خودنمايى قرار گرفت ، خوار و منفورش خواهد كرد.
    نمى دانم
    اگر كسى از شما پرسشى كرد و ندانستند به زودى بگوييد: نمى دانم . نتيجه صد در صد به سود شما خواهد بود. اگر پرسنده ، جواب شما را باور كند كه مورد اعتماد او قرار خواهيد گرفت و پس از اين براى سخنان شما ارزش ‍ قائل خواهد شد.
    اگر باور نكند و احتمال بدهد كه از جواب دريغ كرده ايد، باز هم به سود شما خواهد بود، زيرا او شما را دانا خواهد شناخت و خوددارى شما را در جواب ، معلول عللى خواهد دانست . اين فكر او هم گمان ندارم به زيان شما باشد.

    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #36
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    دروغ هاى گوناگون
    ليسيدنى ابليس
    هشتمين خليفه پيغمبر اسلام (ص) حضرت امام رضا (ع) از نياى بزرگوارش ‍ اميرالمؤمنين (ع) روايت مى كند كه آن حضرت دروغ را ليسيدنى ابليس ‍ خوانده است .(59)
    هر خوراكى كه بسيار مورد علاقه باشد، ليسيدنى خواهد بود، در تعبيرات عاميانه مى گويند: آن قدر خوب است كه بايد ليسيدش . خوراك خوش مزه و لذيذ را نه تنها مى خورند، بلكه كاسه اش را نيز مى ليسند.
    ابليس ، آن قدر دروغ را مانند خوراك ليسيدنى دوست مى دارد تا آن كه آن را ليسيدنى بشر قرار داده است ، يعنى بشر را به دروغ گويى شايق ساخته . آرى اين نكته ، قابل انكار نيست كه بسيارى از افراد بشر، كاسه ليس ابليس ‍ هستند و روزگار خود را در اين دام شيطان به سر مى آورند.
    گوناگونى دروغ
    همان طور كه ليسيدنى هاى مردم گوناگون است و هر كسى خوراكى را بسيار دوست مى دارد، دروغ هم گوناگون است و هر نوع دروغ گويى با نوعى از دروغ سروكار دارد. اختلاف دروغ ها بر اثر اختلاف دروغ گوهاست كه هر يك با ديگرى از نظر روحيه يا موقعيت يا وضع اقتصادى يا جهات خانوادگى يا تعصبات يا حرص جاه و مال يا محروميت ها يا موفقيت ها يا شهر و ديار اختلاف دارند و به طور كلى همان طور كه هر كسى با ديگرى از نظر اوضاع و احوال و شرايط زندگى يكسان نمى باشد، دروغ هايى را كه دروغ گوها بدان عادت كردند نيز يكسان نمى باشد.
    دروغ لافى
    دروغ گويى كه مى پندارد با دروغ كسب حيثيت مى كند، پيوسته دروغ در افتخارات خود مى بافد. او در سخن مى لافد و پز مى دهد، خود را از خاندانى بزرگ و نامى معرفى مى كند و مدايح بسيارى در وصف پدر و مادر و نياكانش مى گويد يا آن كه دم از ثروت سرشار و مال و منال بى شمار مى زند.
    به خاطر دارم كه كسى مى گفت : پنج ميليون تومان قالى به اسلامبول فرستاده ام ، در صورتى كه در نهان ورشكست بود و مى خواست ورشكستگى خود را پنهان دارد.
    يا آن كه دم از علم و دانش مى زند و خود را سرآمد دگران ادعا مى كند و بالاءخره هر دروغ گويى كه فاقد چيزى است كه داشتن آن را شرف و آبرو مى داند، به كمك دروغ مى خواهد خود را واجد آن بنماياند، غافل از آن كه لاف در نظر خردمندان ، هيچ گونه تاءثيرى ندارد و لاف زن را از آن چه كه هست ، كوچك تر و پست تر معرفى مى كند.
    دروغ در فقر
    آن كه خواستار جلب عواطف و كمك ديگران مى باشد، به دروغ ادعاى فقر مى كند، از زندگى خويش شكايت مى كند، گدايى مى كند، در وصف پريشانى خويش داد سخن مى دهد و روضه زن و فرزند مى خواند، شايد بهره اى برگيرد، شايد مهرى از خود در دل ها جاى بدهد و رحمتى را بر انگيزد؛ اين گونه دروغ گوها اضافه بر دروغ گويى ، داراى پستى طبع نيز مى باشد. چه بسا در ميان اينان ، سرمايه داران و ثروتمندانى نيز يافت مى شوند، ولى گداطبعى آن ها سبب مى شود كه از اين وسيله گند و نامشروع نيز دست بر ندارند و بر ثروت خويش بيفزايند.
    پول داران اين دسته ، ثروت خود را مخفى مى دارند، مبادا بيچارگان فاميل ، بينوايان دوستان از آنان توقع همراهى داشته باشند، لذا اينان به نادارى تظاهر مى كنند.
    عده اى از تظاهر به فقر، نظر ديگرى دارند و آن اين است كه از شور چشمى مردم محفوظ بمانند. اين عادت ، در ميان بيش تر كسانى كه به سبك قديم فكر مى كنند، بيش تر يافت مى شود.

    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #37
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    دروغ در كسب و كار
    بسيارى در كسب و كار خود، دروغ مى گويند. اينان چنين مى پندارند كه بدين وسيله ، سود بيش ترى مى برند و با اين گمان باطل ، خود را آلوده به گناه مى كنند و مال حلال خود را تبديل به حرام مى كنند. دروغ گويان در كسب و كار، چند قسمند:
    عده اى كم فروشى مى كنند يا اندازه هاى خود را كمتر قرار داده اند يا از مقدارى كه خريدار خواسته ، كم مى كنند، ولى بها را به همان اندازه اى كه خريدار خواسته ، مى گيرند.
    قرآن مى گويد:
    ((ويل للمطففين ؛
    (60)
    واى بر مطفف ها.)) آن گاه خود معناى مطفف را روشن مى كند: او كسى است كه جنسى را كه براى فروختن مى كشد، كم مى گذارد، ولى هنگامى كه مى خرد بى كم و كاست ، تحويل مى گيرد.
    قرآن ، اين دسته را از روزى بزرگ مى هراساند، روزى كه همه مردم در برابر پروردگار مى ايستند و بايستى حساب هر چه كرده و هر چه برده و هر چه خورده اند، پس بدهند.
    عده اى تقلب مى كنند و جنس آميخته و مخلوط را به نام خالص به مشترى مى دهند: در شير آب كرده و به نام شير خالص جا مى زنند، پارچه پشم و نخ را به نام پشم اندر پشم مى فروشند، چايى بد را در چايى خوب داخل كرده و به نام چايى خوب به مشترى مى دهند، طلاى چهارده را به نام طلاى هيجده قالب مى كنند، در ميان كيسه برنج اعلا، برنج وسط مى گذارند و در روغن ، چه مى كنند، باشد. فطرت انسان از اين گونه كارها بيزار است . اين گونه دروغ در زبان اسلام ((غش )) ناميده شده .
    رسول خدا (ص) مى فرمايد:
    هر كس در خريد يا فروش با مسلمانى غش كند، از ما نيست و روز قيامت با يهود محشور خواهد شد، زيرا يهودى ها، پرغش ترين خلق با مسلمانان مى باشند.
    سومين نوع دروغ در كسب و كار، آن است كه جنس بدى را در ظاهرى فريبنده بيارايند و تحويل خريدارش بدهند، خانه اى است كه از پاى بند ويران است ، رنگ آميزى اش مى كنند و سر و صورتى بدان مى دهند تا خريدار گول بخورد و آن را به جاى خانه اى استوار و محكم بخرد.
    دسته اى در قيمت خريد جنس ، دروغ مى گويند: اگر ارزان خريد باشد، گران خريدش گويند. اين گونه معامله قطع نظر از دروغ ، شايد خالى از اشكال هم نباشد.
    در گذشته ، بعضى از گاراژى ها بسيار دروغ مى گفتند و معتقد بودند كه اين كسب جز با دروغ گفتن ، پيشرفتى ندارد، ولى هنگامى كه گاراژى هاى راستگو پيدا شدند و توانستند با راستگويى پيشرفت كنند، بطلان نظريه آن دسته ثابت گرديد.

    درست كارى و خوش خلقى كاسب ، بهترين وسيله براى پيشرفت كسب است . چنين كسى به زودى شناخته مى شود. در اين هنگام ، مشترى از راه دور خواهد آمد و از كنار فروشندگان مشابه خواهد گشت و به سراغ فروشنده درست كار خوش اخلاق خواهد رفت تا كالاى او را بخرد.


    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #38
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    دروغ در سياست
    كوته نظران چنين مى پندارند كه سياست با دروغ ، همراه است و دروغ گويى با مردم ، نشانه سياست مدارى است . بخاطر دارم كه فرماندارى در قم بود كه بسيار دروغ مى گفت و اگر كسى از او چيزى مى خواست فورى وعده اى دروغين مى داد و اگر منظور، اقدامى براى اصلاحات شهرى بود، به زودى مى گفت : اقدام كرده ام و اعتبارش را گرفته ام و اكنون در جيب من است و در جيبش نيز اشاره مى كرد!
    وقتى به من مى گفت : من از شانزده سالگى تا كنون وارد شغلهاى سياسى بوده ام . گويا او دروغ گويى را به شغلهاى سياسى تفسير مى كرد!
    دروغ در سياست ، كارش به جايى رسيده كه درباره سياستمداران ، چنين مى گويند: دو نفر سياستمدار كه با يكديگر سخن مى گويند، هر دو به هم دروغ مى گويند و هر دو مى دانند كه دروغ مى شنوند و هر كدام مى دانند كه ديگرى مى داند كه دروغ مى شنود و هر دو از اين دانستن يكديگر هم اطلاع دارند.
    آيا اين هم زندگى شد؟ مرده باد اين گونه زندگى كه پايه اش بر دروغ نهاده شده است . از هيتلر نقل شده كه مردم ، دروغ بزرگ را زودتر از دروغ كوچك مى پذيرند!
    بنا بر اين منطق ، مرد سياسى بايستى به ملت دروغ بگويد، به هم پيمان دروغ بگويد، به دوست دروغ بگويد، به بيگانه دروغ بگويد، به زن و فرزند دروغ بگويد.
    آيا به خودش هم دروغ مى گويد؟
    آيا چنين كسى مى تواند اعتماد ملت را به خود جلب كند؟ اينان اشتباه مى كنند، زيرا بهترين سياستمدار كسى است كه بهتر بتواند جلب اعتماد كند و جلب اعتماد جز با راستى و درستى محقق نخواهد شد. اعتماد كه پيدا شد، هر مشكلى حل مى شود، بلكه مشكلى پيدا نخواهد شد.
    دروغ در عشق
    در اين زمان ، كسى كه در پى صورتى زيبا بيفتد و در برابر تمايلات جنسى خود، نتواند مقاومت كند، خود را عاشق مى خواند، غافل از آن كه اين ، شهوت رانى است نه عشق .
    گواه بر اين سخن دو چيز است :
    يكى آن كه همين آقاى عاشق ، اگر پرى روى ديگرى را ببيند به او نيز دل مى دهد، بلكه اگر از يارش زيباتر و برازنده تر باشد و نتواند از هر دو بهره بردارى كند، از يار دست بر مى دارد و به دلدار مى پيوندد. عاشق و معشوقى كه هر دو، دم از عشق مى زنند، چرا در مجالس عيش و نوش ، هر كدام ، يارى ديگر بر مى گزينند، بلكه يارهايى ديگر، با آن ها گل مى گويند و گل مى شنوند.
    عاشق كسى است كه جز چهره زيباى يار، پرى رخ ديگر را نمى بيند، او دل بلهوس هر جايى ندارد. او جز دوست چيزى نمى خواهد. هوسبازى را عشق ناميدن دروغ است و خيانت .
    ديگر آن كه بيش تر ازدواج هايى كه از اين عشق اصطلاحى پيدا شده ، طولى نكشيده ، كه به سردى گراييده است . روزنامه ها كاريكاتور سير اين عشق و ازدواج را در چند تصوير كشيده اند و گاه كار به جايى مى رسد كه دو همسر از هم جدا مى شوند، بلكه دوستى ميان آنان تبديل به نفرت مى شود، و به ويژه در مرد كه بسيار از زن بى وفاتر مى باشد.
    غريزه مرد كه سير شد، عشقش تمام مى شود. اگر آمار طلاق امروز تهران را با آمار طلاق نيم قرن پيش مقايسه كنيم ، طلاق آن روز، شايد از يك صدم طلاق امروز كم تر بشود. ازدواج هاى بى دوام ، ارمغانى است كه از فرنگ به ايران آمده است . آمار طلاق در اروپا و امريكا به طرز سرسام آورى بالا مى رود با آن كه طلاق تحت اختيار محكمه مى باشد.
    آرى شهوت رانى را عشق نام نهادن نيز از سوغاتى هاى فرنگ است ، چنان كه ناموس پرستى را حسد نام نهادن و بى غيرتى را خوش قلبى گفتن ، بايستى از دروغ هاى غربيان شمرده شود.
    دروغ هاى تعصبى
    تعصب ، طرف دارى كردن از كسى يا چيزى است ، از نظر آن كه بستگى به خود شخص دارد. از عقيده اى طرف دارى كردن ، چون خود بدان معتقد است و به كمك ظالمى شتافتن ، چون خويش است يا دوست گرمابه و گلستان و شهر و ديار خود را بهترين شهر و ديار دانستن ، همگى از مصاديق تعصب مى باشد.
    تعصب گاه بسيار مخفى است ، به طورى كه خود تعصب ورزنده هم مى پندارد كه روى حق و حقيقت قدم بر مى دارد، نه از روى تعصب ، فداكارى در راه حق ، وقتى زيباست كه براى حق باشد، نه براى خلق . تعصب هاى دينى قيمتى ندارد، بلكه گاه زيان خواهد داشت .
    آخرين هدف در همه تعصب ها، من است . اين عقيده من است . اين روش ‍ من است . اين برادر من است . اين هم شهرى من است . اين هم كيش من است . از همه اين ها پشتيبانى مى كند، چون از آن اوست . آخرين هدف در حقيقت خواهى ، حق است . اين عقيده حق است . اين روش حق است . اين برادر، حق مى گويد. اين دشمن ، حق مى گويد. اين خويش حق مى گويد. آن بيگانه هم حق مى گويد. از همه اين ها پشتيبانى مى كند، چون حق است .
    متعصب و خودپسند مى گويد: چون من گفته ام ، پس صحيح است . حقجوى مى گويد: چون صحيح است ، پس من مى گويم . آن مى گويد: همه چيز در راه من . اين مى گويد: من در راه حق .
    متعصب در راه مورد علاقه خود، از هيچ گونه گفتار و رفتارى دريغ نمى كند، حتى از دروغ گفتن هم دريغ نمى كند.
    پاره اى از مستشرقان متعصب در كتاب هاى خود، دروغ ها گفته و به اسلام تهمت ها زده اند تا از مسيحيت دفاع كرده باشند.
    پاره اى از مورخان برادران اهل سنت ما، در تاريخ دروغ هايى آورده اند تا وضع دستگاه حاكمه را حفظ كرده و از پيشرفت مذهب اهل بيت رسول خدا (ص) جلوگيرى كنند.
    داستان هاى سيف بن عمرو، ابوحيان توحيدى گواه بر اين سخن است . كتاب هايى كه اخيرا در مصر چاپ مى شود، در آن تحريف مى كنند و حقايقى را از آن اسقاط مى كنند و شايد هم اين روش را از بعضى از مطبوعات مسيحى آموخته باشند.


    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #39
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*






    دروغ هاى ملى
    شنيدم پاره اى از مورخان يونان قديم ، براى عظيم نمايانيدن ملت خود، عدد سپاهيان خشايارشاه را، هنگام حمله به يونان پنج ميليون تن نوشته اند، در صورتى كه با وسايل حمل و نقل آن روز و وضع خواربار، حركت دادن ارتش يك ميليون نفرى در آن روز محال بوده است . مورخان ترك براى آن كه شكست ايلدرم بايزيد را از تيمور، موجه جلوه بدهند، عدد سپاه تيمور را بسيار بيش تر از سپاه بايزيد، نوشته و چند برابر آن چه بوده قلمداد كرده اند، در صورتى كه محققان مى نويسند: سپاه تيمور، از سپاه ايلدرم كم تر بوده و صف بايزيد، از صف سپاه تيمور درازتر بوده است .
    جلال الدين خوارزمشاه با يكى از سلاطين سلجوقى به جنگ پرداخت . دو مورخ در دو سپاه بودند و كتاب هر دو در دست است . هر كدام جريان جنگ جريان را به سود امير خود نوشته اند، گويى دو جنگ بوده است .
    نسبت به افسانه هاى ملى ، سخنى نمى گوييم ، ان شاءالله در آينده به طور تفصيل از افسانه نويسى بحث خواهد شد.
    دروغ در شهادت
    شهادت ، وقتى است كه چيزى به چشم ديده و يا به گوش شنيده شده باشد و اگر آن چيز، ديدنى يا شنيدنى نيست و از صفات معنوى مى باشد، بايستى آثار آن ، ديده يا شنيده و به طور كلى با يكى از حواس ، ادراك شده باشد.
    در غير اين صورت ، يعنى اگر كسى به چيزى ديدنى شهادت بدهد كه آن را نديده ، يا به چيزى شنيدنى شهادت بدهد كه آن را نشنيده و در صورتى كه خود آن چيز ديدنى و شنيدنى نيست ، آثارش را به حس درك نكرده باشد، اين گونه شهادت ، شهادت دروغ خواهد بود. از رسول خدا (ص) نقل شده كه كسى كه شهادت دروغ بدهد، با بت پرست مساوى مى باشد.
    به دروغ خدا را گواه گرفتن
    خدا را به دروغ شاهد گرفتن ، يكى از زشت ترين و قبيح ترين دروغ هاست . اضافه بر اين ، بى احترامى نسبت به مقام مقدس ربوبى مى باشد كه از بى شرمى و بى حيايى ريشه مى گيرد.
    از عيساى مسيح (ع) نقل شده است كه حضرتش ، اين كار را پيش خداى ، اعظم گناهان دانسته است . در بعضى روايات نقل شده كه خداى اين دروغ گو را مخاطب قرار داده و مى فرمايد:
    از من ضعيف تر نيافتى كه مرا بر اين دروغ ، گواه گرفتى ؟
    دروغ در نقل وقايع
    گويند: يكى از دانشمندان فرنگ ، ساليان درازى رنج برد تا تاريخى براى ماقبل تاريخ بنويسد، حتى براى آن كه فكرش آسوده و از شلوغى بر كنار باشد، از شهر خارج شده و در كنارى منزل گزيد و به نوشتن ادامه داد. روزى در همان جا در برابر چشمش واقعه اى رخ داد، وقتى كه به شهر آمد، همان واقعه را چندين گونه از مردم شنيد. او با خود انديشيد كه اين واقعه اى است كه در اين زمان در برابر چشم من رخ داده ، هر كسى آن را جورى نقل مى كند، پس نوشتن تاريخ ماقبل تاريخ چگونه خواهد بود؟ سپس ‍ نوشته هاى خود را نابود كرد.
    داستان يك كلاغ و چهل كلاغ از امثال يا افسانه هاى معروف زبان فارسى است .
    به طور كلى وقايعى كه در سر گذشت ها نقل شده ، اگر كسى در تاريخ به دقت مطالعه كند، بسيار در ميان آن ها دروغ خواهد يافت .
    دروغ ننگين
    جهاد احد به پايان رسيد. دندان مقدس رسول خدا (ص) با سنگ جفا بشكست . حمزه عموى آن حضرت شهيد شد. پيكر على (ع) جراحت ها و زخم هايى برداشت كه فتيله در آن ها بكار مى رفت .
    مُغيرة بن عاص از دشمنان سر سخت پيغمبر اسلام بود و به دروغ ادعا مى كرد كه شكننده دندان مقدس رسول با سنگ بوده و كشنده حمزه ، عموى پيغمبر، او بوده است . يكى دو سال گذشت و مغيره دگر باره با قواى متحده عرب به جنگ رسول آمد، قريش و عشايرى چند براى نابودى اسلام دست اتحاد داده بودند و به سوى مدينه هجوم آوردند. اين جنگ در تاريخ به نام غزوه خندق ناميده شده است .
    خدا در اين جهاد مسلمانان را پيروز گردانيد و كفار شكست خوردند و مراجعت كردند. در هنگام بازگشتن ، مغيره را خواب در ربود، وقتى كه از خواب بيدار شد، ياران رفته بودند. مغيره تنها ماند و خود را در خطر لشكر اسلام ديد. با خود انديشيد كه بهتر آن است ، داخل مدينه شود و به خانه برادرزاده اش عثمان برود.
    از پيراهن نقابى ساخت تا شناخته نگردد و به خانه عثمان رفت . در اين موقع ام كلثوم دختر رسول خدا از خديجه همسر بزرگوار آن حضرت در خانه عثمان بود. عثمان با ام كلثوم پس از مرگ خواهرش رقيه ، ازدواج كرده بود.
    عثمان به حضور مقدس رسول شرفياب شده و پرسيد: شما به عموى من مغيره ، امان داده ايد؟ پيغمبر تكذيب فرمود و روى خود را به سوى ديگر كرد. عثمان از آن سو آمد و پرسش خود را تكرار كرد. دوباره رسول اكرم (ص) تكذيب فرمود و چهره مبارك را بر گردانيد. آن گاه فرمود: تا سه روز به او امان داديم .
    مُغيره در اين سه روزى كه در پناه پيغمبر بزرگ مى زيست ، از كرده ها و گفته ها پشيمان نشد و دست از دشمنى با رسول بر نداشت . سه روز گذشته بود كه او از مدينه بيرون رفت و در بيابانى واماند. جبرئيل جايگاه او را به رسول خدا (ص) خبر داد.
    زيد بن حارثه و زبير از مدينه خارج شدند و به سراغش رفتند. زيد به خونخواهى برادر خوانده اش حمزه ، او را بكشت .


    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #40
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    باز هم دروغ هاى گوناگون
    سخنى از امام سجاد (ع)
    ((كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (ع) يَقُولُ لِوُلْدِهِ اتَّقُوا الْكَذِبَ الصَّغِيرَ مِنْهُ وَ الْكَبِيرَ فِي كُلِّ جِدٍّ وَ هَزْلٍ فَإِنَّ الرَّجُلَ إِذَا كَذَبَ فِي الصَّغِيرِ اجْتَرَى عَلَى الْكَبِير(61)
    امام سجاد (ع) به فرزندانش مى فرمود: از دروغ بپرهيزيد، خواه كوچك باشد، خواه بزرگ ، چه جدى باشد و چه شوخى ، زيرا دروغ كوچك ، انسان را دلير مى كند كه از دروغ بزرگ نهراسد.))
    در آغاز كار، همه از ارتكاب گناه ، به ويژه گناه بزرگ ، بيم دارند. يكى از چيزهايى كه گناه كار را وادار به گناه بزرگ مى كند ارتكاب گناهان كوچك و بى اهميت شمردن آنهاست . ترك گناهان كوچك به منزله پيشگيرى از گرفتار شدن گناهان بزرگ مى باشد.
    دروغ بزرگ و كوچك
    دروغ بزرگ ، گناهى است كه شعاع عملش وسيع است . اين گونه دروغ را پاره اى از مردم نادان بهتر مى پذيرند. شايد منظور هيتلر از اين كه مردم ، دروغ بزرگ را از كوچك ، زودتر، باور مى كنند نيز همين باشد.
    ممكن است كه اين فكر غلط به خاطر كسى برسد كه بيهوده سخن به اين درازى نيست ، اگر همه آن دروغ باشد، اندى از آن راست خواهد بود، دروغ دروغ نمى باشد؛ البته چيزى هست ، ولى به اين اندازه كه مى گويد نيست ، مثلا اگر كسى بگويد: من دانشورترين كسم ، در صورتى كه نادان صرف باشد شنونده بى فكر پيش خود مى گويد: بر فرض دانشورترين كس نباشد، بى گمان از دانشوران به نام و انگشت شمار خواهد بود يا كسى كه پشيزى ندارد خود را ميلياردر معرفى كند شنونده بى فكر بگويد: اقلا ده هزارتومانى دارد.
    به طور كلى دروغ از پاى بند ويران است و در سخن دروغ گو راه راست و سخن درست نمى توان يافت . كسى براى روضه خوانى به كراچى رفته بود، در آن جا ادعا كرده بود كه در قم چهل هزار شاگرد دارد، در صورتى كه شايد يك شاگرد در حوزه علميه قم براى او نبود. كسى هم از هند به تهران آمده بود و ادعا كرده بود كه سى هزار سنى را شيعه كرده است . وقتى راجع به او از يكى از دانشمندان هند تحقيق كردم ، او گفت : اين برادر اوست ؛ يعنى اينكه از هند به تهران آمده ، برادر آن كسى است كه از قم به خاك هند رفته است .
    دروغ شاخدار و دروغ بى شاخ
    دروغ شاخدار، دروغى است كه دروغ بودنش آشكار است و هر كسى كه بشنود، بدان پى مى برد، چنان كه مى گويند: دروغ كه از دور مى آيد يك پايش مى لنگد. شايد منظور از اين مثل همان دروغ شاخدار باشد.
    يكى گفته بود كه شهر كوفه ، وقتى به قدرى بزرگ بود كه بيست و يك هزار احمدِ يك چشم كله پز داشت ، در صورتى كه اگر همه جمعيت كنونى روى كره زمين ، مسلمان باشند و همگى نام هاى اسلامى داشته باشند و دكان كله پزى در همه كشورها معمول باشد، نمى توان يقين كرد كه در تمام جهان ، بيست و يك هزار احمد نام كله پز، يافت شود. وجود بيست و يك هزار يك چشم در تمام كشورهاى اسلامى ، مورد ترديد است تا برسد به احمد نام ، آن هم كله پز.
    دروغ بى شاخ در برابر دروغ شاخدار است و مقصود از اين اصطلاح ، دروغى است كه نهانى باشد و كم تر به دروغ بودنش پى برده شود؛ دروغ گو وضع مخصوصى به خود بگيرد، سخنش ضمايمى داشته باشد كه شنونده نتواند، دروغش را تشخيص دهد، مگر آن كه خيلى زيرك باشد، يكى از واضعان حديث مى گويد: حديثى جعل كردم و در مجلس علماى بغداد خواندم ، در صورتى كه عددشان به چهل مى رسيد، همگى تصديق كردند، تنها يك تن آن ها به دروغ بودن حديث و مجعول بودنش پى برد.

    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 4 از 9 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •