*^^*دروغ *^^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^^*دروغ *^^*
صفحه 5 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 88
  1. #41
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*






    دروغ روزنامه اى
    ناپسندى دروغ ، اختصاص به زبان ندارد. دروغ گناه است خواه از زبان بيرون آيد، و خواه از سر خامه تراوش كند و نوشتنى باشد.
    دروغ نوشته ، از جهتى از دروغ گفته زشت تر مى باشد، زيرا دايره عملش از نظرى وسيع تر است . دروغ گفتنى ، فقط يك دم است و سپس نابود مى شود، ولى دروغ نوشتنى مى ماند.
    دروغ زبان ، ويژه همان چند تنى است كه مى شنوند، ولى دروغ قلم به همه جا مى رود و همه كس آن را مى خواند، به ويژه اگر در روزنامه اى پرتيراژ باشد.
    روزنامه نگار درست گو و درست نويس ، بايستى خود را از خطر پخش دروغ و نشر اكاذيب ، دور نگه دارد. خبرنگاران ، بايستى كوشش كنند كه خبر راست و صحيح براى روزنامه خود بفرستد. خبرنگار اگر دروغ گزارش دهد، روزنامه نگار اگر دروغ پخش كند، قطع نظر از دروغ نويسى كه خود گناهى است بزرگ ، پولى كه در برابر آن مى گيرند پولى پليد خواهد بود و مانند پول دزدى است ، آن هم دزدى با نيرنگ .
    شايد برخى از ارباب جرايد، نخواسته باشند دروغ بگويند، ولى حقايق را با افكار خود تطبيق مى كنند و اوضاع و احوال را به ضميمه حدس خود، در نظر مى گيرند يا برنامه هاى خصوصى زندگى كسى را كه مورد نظر است ، پيش خود با وضع او تطبيق مى كنند، آن وقت به طور قطعى و صريح خبر مى دهند. اگر بگويم كه خبرهايى كه نگارنده از حقيقت آن ها اطلاع داشته ام ، هشتاد درصد آن ها را در مطبوعات ، خلاف حقيقت يافته ام شايد چندان مبالغه نباشد.
    پاره اى از ارباب قلم در لقب هايى كه براى اشخاص مى گذارند، دوستى و دشمنى را در نظر مى گيرند، گاهى كاه را كوه مى كنند، گاهى كوه را كاه ؛ مدح و ستايشى كه از كسى مى كنند، روى ايمان نمى باشد بلكه روى حسابى است كه با او دارند.
    دروغ در كتاب
    دروغ هاى كتابى ، شايد از دروغ روزنامه اى زشت تر باشد، زيرا مردم در كتاب ، كم احتمال دروغ مى دهند، در نتيجه از دروغ هاى كتابى بيش تر گمراه مى شوند. كتاب ، خزانه تحقيق است . روزنامه ، خزانه خبر است . پس دروغ در كتاب بيش تر گول مى زند، پس ناپسندتر خواهد بود. به ويژه كتابى كه براى شناساندن مردان تاريخ نوشته شده كه اكنون به نام تراجم احوال ناميده مى شود.
    دروغ گويى جدش را كه اصلا اهل دانش نبوده است ، يكى از دانشمندان به نام معرفى كرده و براى او تاءليفاتى جعل كرده است و براى يكى از محققان بزرگ معاصر فرستاده تا در كتاب پرارزش خود آن را درج كند. خوش بختانه اين دانشمند عالى قدر هر چه در كتابش آورده با مدرك آن را بيان كرده است .
    دروغ گوى ديگرى بر طبق مرور زمان ، لقب هاى پدر خويش را بالا برده تا اخيرا به عالى ترين لقبش رسانيده است .
    بى لياقتى فرزند و دست خالى بودنش ، موجب مى شود كه در عظيم قرار دادن پدر پس از مرگش بكوشد.
    احمقى كه به گمانم چنين پنداشته كه دروغ كتبى زودتر باور مى شود، در حاشيه بعضى از كتاب ها نوشته است كه تا كنون چند بار اميرالمؤمنين (ع) را با فرق شكافته ديده ام و خدمت امام زمان رسيده ام . دروغ گوى ديگرى در پشت كتاب ها به خط خودش تقديم مؤ لف كتاب را به خود مى نويسد و امضاى مؤ لف را مجعولا پاى آن مى گذارد. كتاب هاى خطى را مى خرد و در پشت آن ها مى نويسد كه از كتب خانوادگى است كه به طور ارث از نياكانش ‍ به وى رسيده است . در پشت كتاب هاى چاپى مى نويسد كه از اول تا به آخر اين كتاب را خوانده ام و مطالعه كرده ام ، سپس به كتابفروش ‍ مى فروشد.
    به طور كلى دروغ هاى نوشتنى انواع بسيار دارد كه بر طبق اوضاع و احوال دروغ گو تفاوت مى كند.




    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #42
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*






    گزارش دروغ
    ديگر از دروغ هاى نوشتنى گزارش هاى دروغين به مافوق مى باشد.گزارش ، مامور بسيار حساس است . نه تنها در سعادت يا بدبختى يكى دو فرد تاثير دارد، گاه ممكن است كه بر اثر گزارش مامور، كشورى نابود شود يا سعادتى نصيب مردمى گردد.
    بازرس ها، كارآگاه ها، ماموران انتظامى به طور عموم و جاسوسان مى توانند با گزارشى كه مى دهند خود را رادمردترين فرد بشر قرار دهند و مى توانند پست فطرت ترين مردم باشند.
    گزارش دهنده بايد بداند كه اگر گزارش دروغين به زيان كسى بدهد، نخست خود را بدبخت كرده ، سپس مافوق خود را كه به گزارش او ترتيب اثر مى دهد سياه روز ساخته و هم آن بيچاره بى گناه را كه به خاك سياه نشانيده است .
    مامورى كه مى خواهد گزارشى تنظيم كند، بايستى خداى بزرگ و دانا و بينا و توانا را در نظر بگيرد و صلاح و سعادت افراد ملت را پيش چشم مجسم سازد، آن گاه به تنظيم گزارش بپردازد، گزارشى كه به زيان كسى باشد، اگر راست باشد، بسيار شوم است ، چه برسد به دروغ .
    دروغ براى خنده
    نادان هايى كه خود را خوش مزه مى نامند، و مى خواهند با لودگى و مسخره گى و متلك گويى ، جلب عواطف كنند، به وسايلى چند متشبث مى شوند: گاه ضعيفى را مورد حمله شوخى و استهزاء قرار مى دهند، گاه رفتارهايى خلاف ادب و نزاكت از خود بروز مى دهند، گاه دروغ هايى جعل مى كنند كه حاضران را بخندانند. اين كارها را هر كدام از ديگرى زشت تر و ناپسندتر بايد شمرد. شيخ انصارى در مكاسب مى گويد: از رسول خدا (ص) نقل شده كه در ضمن سفارشهايى كه به ابوذر كرد چنين فرمود:
    واى بر كسى كه هنگام سخن گويى دروغ بگويد تا دگران را بخنداند، واى بر او، واى بر او، واى بر او!
    واى در جايى گفته مى شود كه بدبختى بزرگ يا مصيبتى ناگوار به كسى دست داده باشد. پس به چنين دروغ گويى چهار دفعه واى گفتن ، نشانه چه سياه بختى بزرگى است .
    بدبخت تر از بدبخت ، كسى است كه گناهى مرتكب شود كه خودش هيچ از آن لذتى نبرد؛ خودش بايد به حال خود بگريد كه خود را بدبخت تر از بدبخت كرده و دلقك براى دگران ساخته است .
    دروغ براى گريه
    در گذشته ، دروغ هايى در داستان كربلا گفته مى شد و هم اكنون از طرف دسته مخصوصى گفته مى شود، براى آن كه شنوندگان بيشتر بگريند. بدبختانه دروغ هايى نيز در كتاب هاى مصيبت نوشته شده است كه اصل و نسب درستى ندارد. سطح علمى بعضى از خوانندگان مصيبت هم كوتاه مى باشد و اجازه نمى دهد كه به مدارك اصلى رجوع كنند.
    گاهى شاعرى تخيلات خود را به شعر درآورده و سپس اين تخيلات ، سندى براى نقل دگران شده است و گاه خود گوينده از خويش نيز ضمايمى مى افزايد. خوش بختانه در اين چند سال اخير، پاره اى از گويندگان دينى پيدا شده كه به تحقيق پرداخته اند و حقايق اصلى را براى مردم مى گويند.
    راه اصلاح و جلوگيرى از اين دروغ ها بالا رفتن سطح فرهنگ مردم است .
    دروغ ديگرى كه در نقل بعضى از اين مصيبت خوانها پيدا مى شود، معرفى كردن قهرمانان داستانهاى كربلاست . زينب را زنى معرفى مى كنند كه پيوسته كارش گريه و زارى بوده در صورتى كه تاريخ بشريت تاكنون ، زنى رشيدتر از زينب سراغ ندارد. قدرت نمايى هايى كه زينب در عرصه كربلا كرده ، تودهنى هايى كه در مجلسها به ابن زياد و يزيد زده ، بهترين گواه سخن ماست . كودكان آنان را قهرمانان التماس معرفى مى كنند، در صورتى كه مردى را بايستى از اين كودكان ياد گرفت .
    نام مقدس سيدالشهدا را با سبكى مى برند و آن طور كه شايسته است مراسم ادب و احترام را نسبت به اين وجود مقدس انجام نمى دهند.
    نظريه غلط
    غزالى در كتاب احياءالعلوم مى گويد:
    سخن وسيله اى است براى رسيدن به مقصود، اگر با راست گويى بتوان به مقصود رسيد، ولى اگر راه رسيدن به مقصود، منحصر به دروغ گفتن باشد، دروغ روا مى شود، بلكه اگر مقصود واجب باشد، دروغى كه وسيله رسيدن به آن باشد واجب مى شود.
    (62)
    آيا اين سخن غزالى ، از اين جا ريشه گرفته كه هدف مشروع وسيله را مشروع مى سازد، هر چند خود وسيله نامشروع باشد؟ در اين زمان هم ، پاره اى از دسته هاى سياسى اين گونه قدم بر مى دارند و براى رسيدن به هدف ، آماده ارتكاب هر جنايتى هستند .
    اين فكر از روش اسلام و مسلمانى به دور است و كسى كه دانشى داشته باشد، اثرى از آن ، نه در قرآن و نه در معارف محمد و آل محمد - صلوات الله عليهم اجمعين - نخواهد يافت ؛ روش پيغمبر اسلام و اوصياى بزرگوارش ، هرگز چنين نبوده است و جز از راه مشروع براى رسيدن به هدف هاى خود قدمى بر نداشته اند با اينكه در صورت ظاهر، راه نامشروع و نزديكترى براى رسيدن به هدف داشته اند. بيان اين سخن احتياج به تفصيل دارد.
    به هر حال ، دروغِ ناروا و ناپسنديده هيچ وقت روا و پسنديده نخواهد شد. آرى ، موارد استثناى آن ، جايى كه مزاحمت با محذور اهمى پيدا كند، ان شاءالله در آينده توضيح داده خواهد شد.
    شايد سخن غزالى نمونه اى از طرز فكرى است كه در ميان برادران اهل سنت معمول است ، چون بعضى از آن ها براى تنظيم و ترويج مقاصدى كه به نظر خود، مقدس مى دانند، دروغ را روا مى شمرند. در فضايل و مناقب اقطاب و مرشدها و صحابه ، مطالب بسيارى جعل مى كنند. بسيارى از اين جاعلان ، مردمان مقدس بوده اند و به عقيده خود به قصد نيكو كارى اين كار را كرده اند و شايد انتظار ثواب هم از خداى داشته باشند.




    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #43
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*






    گواه بر اين سخن
    ابو عصمت يكى از جاعلان احاديث فضايل خواندن سوره هاى قرآن است . هنگامى كه از وى پرسيدند: چرا چنين حديثى را جعل كردى و به ابن عباس نسبت دادى ؟ در جواب گفت : ديدم مردم از خواندن قرآن دست كشيده اند، اين را جعل كردم تا رغبت مردم به خواندن قرآن افزوده گردد.
    در علم دراية الحديث مى گويند: جاعلان احاديث خود به دسته هايى تقسيم شده اند كه از همه آن ها خطر ناك تر مردمى بودند كه به زهد و تقوا و ترك دنيا شهرت داشتند. اينان احاديثى به قصد خير خواهى جعل كردند و مسلمانان بر اثر حسن ظن ، مجعولات آن ها را پذيرفتند.
    دروغ مجانى
    سياه بخت ترين دروغ گوها، دروغ گويى است كه بدون هدف دروغ بگويد. او بدون آن كه از دروغ گويى ، سودى براى خويش در نظر بگيرد، دروغ مى گويد. بسيارى از اوقات ، هيچ گونه منظورى از دروغ گفتن ندارد، نه شخصى و نه اجتماعى ولى باز هم دروغ مى گويد (با دوست دروغ مى گويد، با دشمن دروغ مى گويد، با خويش دروغ مى گويد، با بيگانه دروغ مى گويد) گويا براى او، دروغ ، طبيعت ثانوى شده است . من نمى دانم اين گونه مردم چه فكر مى كنند. او چگونه فكر مى كند. آيا دروغ گويى براى آن ها شكر شده ؟ آيا عادت شده ؟ آيا راست گويى براى آن ها دشوار گرديده ؟ نمى دانم . آيا خودشان مى دانند؟
    تحريف نيز از اقسام دروغ است
    دروغ به سخنى كه از ريشه دروغ باشد، منحصر نيست ، بلكه تحريف نيز از مصاديق دروغ است . تحريف ، سه جور است :
    يكى آن كه سخن كسى را انسان دگرگونه نقل كند؛
    ديگر آن كه از خويش بر سخن او بيفزايد؛
    سوم آن كه از سخن او كم كند و باقى مانده را منحصرا به او نسبت دهد، نه آن كه قسمتى از سخن كسى را نقل كند.
    اين گونه دروغ هاى تحريفى در نقل احاديث رسول خدا (ع) فراوان است . اگر كسى بخواهد از تفصيل آن اطلاع پيدا كند به كتاب عبقات الانوار علامه عالى مقام ، سيد حامد حسين نيشابورى هندى رجوع كند. عبقات كتابى است كه گمان ندارم بشر بتواند در آن موضوع ، بهتر از آن بنويسد، چون اين محقق بزرگ سخن را تمام كرده است .
    تكذيب راست نيز دروغ است
    اگر كسى سخنى به راستى بگويد و شما او را تكذيب كنيد و سخنش را دروغ بشماريد، خود دروغى است كه شما مرتكب شده ايد.
    پيغمبران خدا در تاريخ دعوت به خدا، بسيار گرفتار اين گونه خسان شده اند. قرآن به اين تكذيب ها اشاره مى كند. بايد متوجه باشيد، مبادا سخن كسى را به زودى تكذيب كنيد، به ويژه سخنان زير دستان را، چون تكذيب ها، بيش تر شامل حال آنان مى شود، چون اربابان اگر دروغ آشكار هم بگويند، كسى آنان را تكذيب نخواهد كرد، بلكه متملقان و چاپلوسان تصديق مى كنند و بر صحت كلام آن ها تاييداتى نيز مى آورند!
    انكار حق ، از مصاديق دروغ است
    اگر كسى از شما طلبى داشته باشد، شما آن را منكر شويد دروغ گفته ايد. اگر سخنى گفته ايد سپس منكر سخن خود شويد دروغ گفته ايد. اگر اقرارى كرده ايد، سپس انكار كنيد، دروغ گفته ايد و عذابى كه خدا براى گناهان ، آماده كرده است براى خود خريده ايد.
    بار پروردگارا، خودت ما را به راه راست هدايت بفرما و از اين بدبختى و روسياهى نجاتى عنايت بفرما.



    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #44
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    دروغ در دين دارى
    دروغ در فضايل اخلاقى
    در كمالات روحى سه جور دروغ تصور مى شود:
    يكى آن است كه دروغ گو مى داند كه فاقد فضيلت است و به دروغ ، ادعاى داشتن فضيلت دارد؛ مى داند كه عاطفه ندارد، ولى ادعاى عاطفه مى كند.
    ديگر آن كه حقيقت فضيلت را به درستى ندانسته و در تشخيص مصداق ، اشتباه مى كند و دعوى داشتن فضيلت دارد. حسود است و به شخصيتى حسد مى ورزد، ولى حسادت خود را تنفر از رياكارى و عوام فريبى مى پندارد.
    سوم آن كه حقيقت فضيلت را به خوبى مى داند و خودش هم فاقد آن است ، ولى زيادى خود خواهى و شدت خود پسندى موجب مى شود كه خود را داراى آن فضيلت بداند. او اگر وجدان خود را حاكم قرار دهد، پى مى برد كه داراى آن فضيلت نمى باشد، ولى چيزى كه در ميان افراد خود پسند يافت نمى شود وجدان مى باشد و بس ؛ خود خواهى راه حقيقت و سعادت را بر اين دسته بسته است .
    معمولا خود پسندى ، بيش تر در كسانى يافت مى شود كه تا حدى در موفقيتى به دست آورده باشند، هر چند آن موفقيت ، كوچك باشد و خودشان هم در پيدايش آن ، چندان سهيم نباشند، بلكه آن را اوضاع و احوال خانوادگى يا محلى ايجاد كرده باشد.
    دروغ در ايمان
    عرب هايى به حضور رسول خدا (ع) شرفياب مى شدند و ادعاى ايمان مى كردند. آن ها يا حقيقت ايمان را نمى دانستند و يا اگر مى دانستند، خود پسندى ، آن ها را دچار اشتباه كرده بود و چنين مى پنداشتند كه ايمان دارند. خداى در قرآن ادعاى آنان را تكذيب مى كند و از طريق پيامبرش ‍ مخاطبشان قرار داده و مى گويد: هنوز ايمان در دل هاى شما داخل نشده است :
    قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمّا يَدْخُلِ الْإ يمانُ في قُلُوبِكُمْ.
    (63)
    سپس قرآن معناى ايمان را بيان مى كند:
    ((إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ في سَبيلِ اللّهِ أُولئِكَ هُمُ الصّادِقُونَ
    (64)؛
    مردم باايمان كسانى هستند كه به خداى و پيامبرش ايمان آوردند و به ديگران گمان بد نبردند و با مال و جانشان در راه خدا جهاد كردند؛ آن ها راست گو مى باشند و بس .))
    يعنى اگر اين گونه مردم ، ادعاى ايمان كنند، راست مى گويند، چون حقيقت ايمان را واجدند و از اين سعادت برخوردار و گرنه عرب بيابانى را كه كارش ‍ دزدى و يغماگرى بوده ، با ايمان چه كار. از اين كه قرآن معناى ايمان را بيان كرده ، ممكن است استفاده بشود كه دروغ عرب ها در ايمان ، بر اثر ندانستن ماهيت ايمان بوده است .
    دروغ با خدا
    كسى كه نماز مى خواند، در سوره حمد، خداى بزرگ را مخاطب قرار داده و مى گويد: فقط تو را عبادت مى كنم . اگر اين سخن را به راستى بگويد، خوشا بحالش كه به عالى ترين مقام رسيده است ، ولى بدبختانه بسيارى از ما مسلمان ها چنين نيستيم ، خدا را عبادت نمى كنيم ، بلكه دنيا را عبادت مى كنيم ، آن وقت به خداى بزرگ مى گوييم : تو را عبادت مى كنيم . گاهى نيز در عبادت هاى ناچيزمان براى خدا شريك قايل مى شويم ، ولى به حضرتش ‍ عرض مى كنيم : فقط تو را عبادت مى كنيم نه كس دگر را. بسيارى از مسلمانان در حال نماز متوجه خدا نيستند، دل در جاى ديگر دارند، ولى با زبان به خدا مى گويند: فقط تو را عبادت مى كنيم .
    براى رسيدن به منظورى به هزاران در مى زنيم ، حتى براى نوكرى بيگانگان آماده مى شويم ، به زشت ترين عمل ها تن در مى دهيم ، از شرافت ، مردانگى ، عفت ، بلكه از ناموس خود، براى رسيدن به پشيزى يا به مقامى صرف نظر مى كنيم ، آن وقت در حال نماز به خداى مى گوييم : فقط از تو كمك مى خواهيم .
    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #45
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    دروغ در بيم و اميد
    يكى از صفات مسلمانى آن است كه مسلمان هميشه به رحمت الهى اميدوار باشد و در عين حال از غضب حضرتش بيمناك .
    اميدوارى كار دل است و اثرش از رفتار و كردار ظاهر مى گردد؛ كسى كه اثرى از اميد در گفتار و رفتارش نيست ، نبايستى به دروغ ادعاى اميد كند. بيمناك بودن نيز از صفات دل است كه از رنگ چهره و خصوصيات احوال ، آشكار مى گردد. كسى كه از غضب خداى بزرگ بترسد، چگونه جراءت مى كند كه به محرمات الهى و كارهاى ناروا نزديك شود؟ اميرالمؤمنين (ع) پيوسته مى فرمود:
    ((از دروغ بپرهيزيد! هر كسى اميدوار باشد در پى اميد، روان است و هر كسى كه هراسان باشد از آن چه مى ترسد گريزان خواهد بود.))
    در شيعه بودن
    يك پنجم مسلمانان جهان را شيعه على مى گويند. شيعيان در كشورهاى مختلف اسلامى ، پراكنده هستند و محكوم قدرتهاى كشورها هستند. شيعيان ايران چند صد سال بود كه از خود حكومتى نداشتند و در زير سلطه اهل سنت بودند. همه چيز از آن سنيان بود و شيعيان فاقد همه چيز بودند و بدين حال روزگارانى را در محدوديت مى گذراندند، ولى در حدود چهارصد سال است (از زمان شاه اسماعيل صفوى كه حكومت ايران در دست شيعه قرار گرفت ) آن ها توانستند مراسم دينى خود را به آزادى انجام دهند.
    از آن موقع كشور ايران ، به نام كشور شيعه خوانده شد و ملت ايران را ملت شيعه ناميدند. در ميان عربهاى سنى مذهب هر وقت بگويند عجمى ، يعنى شيعى ؛ حال آيا واقعا چنين است و ما ايرانى ها حقيقتا شيعه هستيم و در اين ادعا راستگو به شمار مى آييم يا نه ؟
    بهتر آن است كه پاسخ اين پرسش را نداده و ببينيم گذشتگان ما هنگامى كه در حضور اولياى خدا اين ادعا را مى كردند، با چه وضعى روبرو مى شدند و چه مى شنيدند؛ اينك چند نمونه :
    معرفى رسول خدا (ص) از شيعه
    مردى خدمت رسول خدا (ص) عرض كرد: فلان كس به ناموس ‍ همسايه اش نگاه مى كند و اگر موقعيتى براى او دست دهد، از عمل ناروا هم هراسى ندارد.
    پيغمبر اسلام در خشم شد و امر به احضار او كرد. شخصى كه در حضور مقدسش حاضر بود، عرض كرد: او از شيعيان شماست و به دوست حضرتت و برادرت على افتخار دارد و از دشمنان شما متنفر و بيزار است . پيغمبر اسلام فرمود:
    مگو كه او از شيعيان ماست ، زيرا دروغ است . شيعه ما كسى است كه به دنبال ما بيايد و از ما پيروى كند و اين كه در مورد اين مرد گفته شد، كار ما نيست .
    معرفى امام مجتبى (ع)
    مردى خدمت نور ديده رسول خدا (ص) شرفياب شد و عرض كرد: من از شيعيان شما هستم .
    امام دوم ، حضرت مجتبى (ع) به وى فرمود: اگر مطيع اوامر و نواهى ما هستى ، راست گفتى و اگر غير اين باشى ، بر گناهان خويش افزوده اى . هيچ وقت مقامى عاليى را كه دارا نيستى ، ادعا مكن و مگوى از شيعيان شمايم ، ولى بگوى از دوستان شمايم و دشمن دشمنان شما هستم .
    معرفى امام حسين (ع)
    ديگرى به حضور سيدالشهدا (ع) عرض كرد: يابن رسول الله ! من از شيعيان شمايم .
    امام سوم فرمود: از خداى بترس و ادعايى مكن كه خداى به تو بگويد دروغ مى گويى . شيعيان ما كسانى هستند كه دل هاى آن ها از هر آلودگى و زنگ و دغل پاكيزه مى باشد، ولى بگوى : من از دوستان شما هستم .
    (65)
    سبط اكبر رسول (ص) امام حسن (ع) شيعه را به رفتار نيك معرفى كرد و سبط دوم به دل پاك و اين دو تفسير، سخن رسول خداست كه فرمود: شيعه كسى است كه به دنبال ما بيايد.
    هر جا كه دل پاك يافت شود، رفتار نيك را در پى دارد، و آن كسى كه رفتار نيك داشته باشد، نشانه آن است كه دلى پاك دارد؛ چنين كسى از رسول خدا (ص) پيروى مى كند.


    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #46
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*




    رافضى يعنى چه ؟
    برادران اهل سنت ، دوستان على و آل على را رافضى مى خوانند. اكنون ببينيم معناى رافضى چيست .
    خدمت امام صادق (ع) چنين گزارش دادند كه امروز نزد ابن ابى ليلى ، قاضى كوفه ، عمار دهنى براى شهادت حاضر شد، ولى قاضى شهادتش را نپذيرفت و گفت : ما تو را مى شناسيم ، تو رافضى هستى . عمار از اين سخن پريشان شد و لرزه بر اندامش افتاد و اشكش جارى گرديد و از جاى برخاست .
    قاضى كه چنين حالى را در او ديد گفت : تو مرد دانشمندى هستى ، اگر بدت مى آيد كه به تو رافضى گفته شود، از رفض اظهار تنفر كن تا از برادران ما بشوى .
    عمار گفت : تاءثر من از اين نيست ، بلكه گريه من براى خودم مى باشد و براى تو؛ براى خود مى گريم ، چون تو براى من مقامى عالى قايل شدى كه من شايسته آن مقام نيستم ؛ تو مرا رافضى خواندى در صورتى كه سرور من امام صادق (ع) چنين فرموده :
    ((نخستين كسانى كه رافضى خوانده شدند، ساحران فرعون بودند. آن ها تا ديدند عصاى موسى اژدها گرديد، به موسى ايمان آوردند و فرمان فرعون را زير پا نهادند و براى هر گونه شكنجه اى آماده شدند. فرعون آن ها را رافضى ناميد، چون دين فرعون را رفض كردند. رافضى كسى است كه از آن چه خدا از آن بيزار است ؛ دورى كند و هر چه را كه خداى بدان امر كرده اطاعت كند.))
    كجا در اين زمان چنين كسى پيدا مى شود؟ من از آن بر خويش مى گريم كه خدا از قلب من آگاه شود كه من از اين نام خوشم آمد، آن گاه مرا مورد عتاب قرار دهد و بگويد: عمار آيا كسى بودى كه باطل ها را لگد زدى و طاعت ها را انجام دادى ؟
    سپس از درجات من بكاهد، اگر بر من آسان بگيرد و يا سزاوار كيفر باشم ، اگر بر من جد بگيرد، مگر آن كه سروران من به داد من برسند.
    چرا بر تو مى گريم ؟ چون كه گناهى بزرگ مرتكب شدى و مرا به دروغ لقبى دادى . من از عذاب خداى بر تو مى ترسم ، زيرا شريف ترين نام ها را به من دادى ، ولى به صورت پست ترين نامش در آوردى . پيكرت چگونه مى تواند، عذاب اين كلمه ات را تحمل كند؟
    هنگامى كه امام ششم از گفته هاى عمار و دليرى و فداكارى او آگاه شد، فرمود:
    ((اگر عمار گناهى از آسمان و زمين بزرگ تر داشت ، بر اثر اين حق گويى گناهانش پاك شد و حسناتش نزد پروردگار در افزايش خواهد بود)).
    (66)
    امام رضا (ع) تنبيه مى كند
    دربان خليفه هشتم رسول خدا(ص) حضرت امام رضا(ع) شرفياب شد و عرض كرد: چند تنى آمده و اجازه شرفيابى مى خواهند، خود را شيعه على (ع ) معرفى مى كنند.
    امام فرمود: بگو بروند كار دارم .
    روز دوم آمدند و همان گونه با دربان سخن گفتند. جواب هم همان بود.
    روز سوم آمدند و چنان گفتند و چنين شنيدند. تا دو ماه بر اين منوال گذشت ، آنان هر روز مى آمدند و سخن خود را تكرار مى كردند ولى جواب همان بود.
    وقتى كه از سعادت زيارت آن حضرت نااميد شدند، به دربان گفتند:
    خدمت امام عرض كن ، ما شيعيان پدرت على بن ابى طالب هستيم و بر اثر اين كه شما ما را به حضور نطلبيده ايد مورد سرزنش دشمن قرار گرفته ايم ؛ اگر اين بار برگرديم و موفق به زيارتت نشويم ، آن قدر شرمنده شده ايم كه از شهر و ديار خود مى گريزيم ، چون طاقت شنيدن سرزنشهاى تلخ دشمنان را نداريم . امام هشتم اجازه داد. آن ها شرفياب شدند. سلام كردند امام جواب سلام شان را نداد و اجازه نشستن هم عنايت نفرمود. همان طور كه ايستاده بودند عرض كردند: يا ابن رسول الله ! اين همه بى لطفى و اجازه شرفيابى ندادن از چيست ؟ آيا براى ما ديگر چيزى مى ماند؟
    امام فرمود: بخوانيد:
    ((ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُم
    ؛
    هر چه به شما رسيده ، از دست خودتان بوده است .
    ))


    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #47
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    دروغ در انتظار ظهور
    يكى از صفات پيروان محمد و آل محمد آن است كه بايستى هميشه براى قيام قائم آل محمد آماده باشند تا در گستردن عدالت در سرتاسر جهان شركت كنند. آمادگى ، معناى انتظار ولى عصر (ع) و انتظار فرج آل محمد مى باشد.
    شايد بعضى چنين پندارند كه همين قدر كه به زبان گفتند ما منتظريم ، انتظار، محقق شود! در روزگار گذشته ، پاره اى در خانه ، شمشيرى نگاه مى داشتند و آن را نشانه انتظار مى دانستند.
    انتظار يعنى زمينه را براى آمدن كسى كه مورد انتظار است ، فراهم كردن . انتظار ميهمان كشيدن ، خانه را جاروب كردن ، وسايل پذيرايى را آماده ساختن ، لباس خود را تميز كردن و مانند اين كارهاست ؛ به زبان گفتن : منتظرم ، انتظار ميهمان نمى باشد.
    كسى كه انتظار فرج آل محمد را دارد، بايستى به قدر امكان خود، زمينه را براى تشريف فرمايى خليفه دوازدهم پيغمبر اسلام آماده سازد تا پس از ظهور، هر چه زودتر حضرتش به مقاصد عاليه خود برسد.

    آينه شو جمال پرى طلعتان طلب جاروب زن به خانه و پس ‍ ميهمان طلب
    دروغ در ساختن مسجد
    گفتند: كسى مسجدى ساخت و نام خود را بر آن نصب كرد. رندى از او پرسيد: اين مسجد را براى چه ساختى ؟ گفت : براى خدا. گفت : اگر براى خدا ساختى ، نامت را از آن جا بردار و به جايش نام مرا بگذار.
    عده اى از دشمنان رسول خدا (ص) كه به لباس مسلمانى در آمده بودند، مسجدى ساختند تا آن را كانون دشمنى با اسلام قرار دهند! مسجد براى عبادت خداست ، ولى آنان مسجد را براى دشمنى با خدا ساختند. قرآن نازل شد و قصد شوم آنان را آشكار كرد و آن را مسجد ضِرار لقب داد هنگامى كه رسول خدا (ص) از جهاد تبوك مراجعت كرد، فرمود تا مسجد را خراب كنند و آن كانون فساد را در هم بكوبند.(70)

    دروغ در زيارت
    عده اى به زيارت خانه خدا يا به زيارت مزارهاى مقدس يكى از اولياى خدا مى روند. با آنان كه خودشان هم مى دانند كه دروغ مى گويند، كارى ندارم ، روى سخن با كسانى است كه خود را حقيقتا قاصد زيارت مى دانند، اينان بايستى در هنگام تشرف از هر جهت ، متوجه رفتار و كردار خود باشند كه بر خلاف ادب از آنان چيزى سر نزند.
    جاهلى براى زيارت (كه با نذر كردن واجب شده بود) به كربلا رفت . آن قدر در محافل انس و مجالس تفريح شركت كرده بود كه هنگامى كه براى بازگشتن سوار اتوموبيل شده بود، فهميده بود كه به زيارت حرم مشرف نشده است . اگر هم مشرف مى شد، معلوم نبود كه زيارت رفتنش زيارت باشد.




    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #48
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*




    دروغ بر خدا و رسول (ص) و امامان عليهم السلام
    دروغ بر خدا
    دروغ بر خدا به طور مستقيم ، آن است كه كسى ادعاى پيغمبرى كند و خود را فرستاده خداى بخواند، در صورتى كه برانگيخته از طرف خداى نباشد و به دروغ ، اين منصب مقدس را دعوى كرده باشد، يا اينكه حكمى را به خدا نسبت دهد، در صورتى كه از طرف مقام مقدس ربوبيت ، چنان حكمى صادر نشده باشد، مثلا بگويد:
    خدا شراب را حلال كرده يا آن كه شراب را در فلان نقطه از زمين حلال كرده است و به طور كلى ، هر سخنى را به آن ذات مقدس ، نسبت دادن در صورتى كه حقيقت نداشته باشد، دروغ بر خدا خواهد بود و يا اعتماد كردن به قياس و تمثيل يا استحسانات عقلى در احكام خدا و آن را به ذات مقدس ‍ ازلى نسبت دادن ، از اين قبيل مى باشد.
    دروغ بر پيغمبر و امام
    كسى كه خلافت پيغمبر را ادعا كند، در صورتى كه رسول خدا وى را به خلافت خود نصب نكرده باشد و يا كسى كه ادعاى مقامى يا منصبى از طرف پيغمبر خدا داشته باشد، در صورتى كه از طرف حضرتش ، چنين عنايتى به او نشده است ، دروغ بر پيغمبر خدا بسته است .
    كسى كه ادعا كند كه باب امام است يا نماينده اوست در صورتى كه توقيعى به نامش صادر نشده باشد چنين كسى بر امام دروغ بسته است .
    نسبت دادن حكمى به رسول خدا (ص) يا دستورى به يكى از دوازده امام عليهم السلام در صورتى كه نه آن حكم از طرف رسول آورده شده ، نه آن دستور از طرف امام صادر شده باشد، دروغ بر آن بزرگواران مى باشد. نقل گفتار يا رفتارى از اولياى خدا در صورتى كه چنان نگفته و چنان نكرده اند، دروغ بر اولياى گرامى حق تعالى است .
    آغاز دروغ سازى بر پيغمبر اسلام (ص)
    از سخنان على (ع) دانسته مى شود كه دروغ بستن بر رسول خدا (ص) از همان زمان پيغمبر (ص) شروع شد و كار به جايى رسيد كه حضرتش براى خطبه به پا ايستاد و فرمود:
    ((مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّار؛
    (71)
    كسى كه به طور عمد بر من دروغ ببندد، پس نشيمن خود را براى آتش ‍ دوزخ آماده سازد.))
    على (ع) سپس دروغ گوى بر رسول خدا (ص) را معرفى مى كند:
    مردى است منافق ، به زبان اظهار ايمان مى كند و اسلام را بازيچه خود قرار مى دهد و از گناه خوددارى ندارد و بر رسول خدا عمدا دروغ مى بندد. اگر مردم بدانند كه او منافق دروغ گويى است ، سخنش را باور نمى كنند، ولى كوركورانه مى گويند: او صحابه رسول خداست و از آن حضرت شنيده و آموخته ، لذا به گفته او عمل مى كنند.
    (72)
    خدا در قرآن از اين منافقان خبر داده و صفات آنان را بيان داشته . اين گونه كسان بعد از رسول خدا (ص) ماندند و به زمامداران ضلالت و دعوت كنندگان به سوى دوزخ با دروغ گويى و تهمت زنى نزديك شدند؛ آنان هم به اينان ، مناصبى دادند و بر مردم حاكمشان كردند و با دين دنيا را بردند و خوردند. تمايل مردم هميشه به سوى قدرتمندان و دنياست ، مگر آن كس را كه خداى نگهدارى كند.
    دروغ ساز ملعون است
    در حضور خليفه ششم ، حضرت جعفر (ع) جمله كوتاه ((الحائك ملعون ؛ بافنده ملعون است )) ذكر شد. امام فرمود:
    ((مقصود، آن كسى است كه دروغ بر خدا و رسول مى بافد.))
    (73)
    ملعون ، يعنى دور شده از رحمت خداى ؛ چرا كسى كه بر خدا و رسول ، دروغ مى بندد از رحمت حق دور نباشد؟ او بندگان خداى را گمراه كرده و آن ها را در چاه شقاوت و گمراهى انداخته كه بيرون آمدنشان بسيار دور به نظر مى رسد. او بدبخت ترين مردم است ، زيرا كسى است كه از رحمت پروردگار دور است . همه كس در روزگار بيچارگى به رحمت خدا اميدوار است . دروغ ساز بر خدا و رسول ، با اين پرونده سياه ، چگونه مى تواند به رحمت حق اميدى داشته باشد؟
    روزه را باطل مى كند
    حضرت جعفر صادق (ع) مى فرمايد: ((دروغ ، روزه روزه دار را مى شكند.)) راوى متعجبانه مى پرسد: از كدام يك از ما دروغى سر نزده ؟ امام مى فرمايد: مقصود، دروغ بر خدا و رسول و ائمه - صلوات الله عليه و عليهم - است .(74)
    آقايان واعظان و مساءله گوها كه در روزهاى ماه رمضان ، به وعظ و ارشاد و تعليم و تربيت مشغولند، بايستى متوجه باشند، مبادا از دهانشان ، دروغى بر خداى و رسول و امامان بيرون آيد كه فقهاى بزرگ - رضوان الله عليهم - فتوا مى دهند كه اين گونه دروغ اگر از روى عمد باشد، روزه را باطل مى كند؛ مستند فتواى اين بزرگان ، شايد همين حديثى باشد كه ذكر شد.
    نظريه يك حجة الاسلام
    محمد غزالى كه يكى از بزرگ ترين دانشمندان اهل سنت است و او را ((حجة الاسلام )) لقب داده اند، دروغ بر خدا و رسول را در هنگام ضرورت ، جايز مى شمارد، چنان كه در كتاب احياءالعلوم در مبحث دروغ چنين مى گويد:
    بسيارى گمان برده اند كه جعل حديث در فضايل اعمال و در تشديد معاصى ، جايز است و چنين پند داشتند كه كار درستى است ، ولى خطاى محض است ، زيرا رسول خدا فرمود: هر كس بر من از روى عمد دروغ ببندد، نشيمنگاهش در آتش دوزخ خواهد بود.
    غزالى سپس مى گويد: اين كار را نبايستى مرتكب شد، مگر هنگام ضرورت !
    (75)
    من نمى دانم ، روا شمردن دروغ بر خدا و رسول ، به نام آن كه هنگام ضرورت ، جايز است چگونه فكرى است . هر كسى ضرورت را جورى معنا مى كند. ممكن است بعضى احتياج و دوست داشتن پول را از مصاديق ضرورت پندارند، آن وقت در مقابل پولى كه از زمامداران مى گيرند، پى در پى حديث جعل كنند و به خدا و رسول نسبت دهند.
    زنده باد علماى اماميه كه نه تنها دروغ بر خدا و رسول را جايز نمى شمرند، بلكه آن را باطل كننده روزه اش مى خوانند و كفاره شكستن روزه را بر چنين دروغ گويى لازم مى دانند.


    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #49
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*




    سلب فطرت
    خليفه پنجم امام محمد باقر (ع) مى فرمايد:
    ((يَا أَبَا النُّعْمَانِ لَا تَكْذِبْ عَلَيْنَا كَذِبَةً فَتُسْلَبَ الْحَنِيفِيَّة ؛
    (76)
    ابونعمان ، بر ما دروغ مبند كه فطرت انسانى ات از تو گرفته خواهد شد.))
    ((حَنيفيه )) در بعضى از روايات به فطرتى كه خداى بشر را بر آن قرار داده ، تفسير شده است .
    فطرت ، صفت و فضيلتى است درونى كه راهنماى بشر، به راه راست خواهد بود. فطرت ، بشر را از كارهاى زشت بيزار مى كند و به سوى كارهاى نيك و پسنديده روانه اش مى سازد. كسى از اين پليس باطنى و راهنماى مخفى خالى نيست ، ولى دروغ بر خدا و رسول اين راهنما را از دروغ گو مى گيرد و به سوى زشت كارى ها و گناهش مى كشاند.
    نمونه از دروغ بر رسول خدا (ص)
    ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه (ج 3، ص 15) چنين مى گويد:
    معاويه بخشنامه اى ، خطاب به جميع ماموران در كليه نقاط، صادر كرد، بدين مضمون :
    كسى كه حديثى در فضيلت ابوتراب نقل كند، بايد كشته شود. سپس آنان را مخاطب قرار داد و گفت : شيعيان عثمان و دوستان او را احترام كنيد! كسانى را كه در فضايل و مناقب عثمان ، احاديثى روايت مى كنند به خود نزديك سازيد و حديث هر كدام و نام خودش و نام پدرش را براى من بنويسد.
    عمال معاويه ، امر او را اطاعت كردند و احاديث بسيارى در فضايل عثمان جعل شد، زيرا معاويه به هر كس كه حديثى جعل كرده بود پول مى داد، خلعت مى داد، زمين مى داد، باغ مى داد و ده مى داد.
    سپس معاويه نوشت : احاديث در فضايل عثمان بسيار شده ، اكنون بايستى احاديثى در فضايل اصحاب ، عموما و خليفه اول و دوم خصوصا جعل شود و هر حديثى كه از رسول خدا در فضيلت ابوتراب ، نقل شده ، همانند آن را براى صحابه بسازند.
    لذا اخبار بسيارى كه خالى از حقيقت بود، در فضايل و مناقب آن ها جعل شد و بر منبرها خوانده مى شد و آموزگاران ، شاگردان خود را بدان تعليم مى دادند.
    نفطويه كه از بزرگان علماى حديث مى باشد مى گويد: اكثر احاديثى كه در فضايل صحابه جعل شده ، در زمان بنى اميه بوده است ؛ آنان گمان مى كردند، مى توانند از اين راه ، دماغ هاى بنى هاشم را به خاك بمالند.
    عمروعاص و ابوهريره
    ابن ابى الحديد مى گويد: عمروعاص اين حديث را جعل كرد كه رسول خدا (ص) فرمود: ((فرزندان ابوطالب ، اولياى من نيستند، اولياى من ، خدا و مؤمنان پارسا هستند.))(77)
    ابوهريره ، به اين حديث كه از رسول خدا (ص) متواتر مى باشد: ((فاطمه پاره تن من است ، هر كس او را بيازارد مرا آزرده است )) ضميمه اى كرد و آن را به رنگ داستانى در آورد.
    ضميمه ابوهريره چنين است : على ، دختر ابوجهل را در زمان رسول خدا (ص) خواستگارى كرد. رسول خدا از اين كار در غضب شد و به منبر رفت و گفت :
    دختر دوست خدا و دختر دشمن خدا در يك خانه جمع نمى شوند، اگر على ، دختر ابوجهل را مى خواهد، از دختر من جدا شود و هر چه دلش ‍ مى خواهد بكند، سپس فرمود: فاطمه پاره تن من است ....
    (78)
    عجيب اين جاست كه داستانِ مجعول خواستگارى دختر ابوجهل از طرف على و نسبت غضب و نهى به رسول خدا دادن ، آن هم در حكمى كه خودش در قرآن آورده ، در صحيح بخارى و صحيح مسلم نقل شده است .(79)
    عُروَة بن زُبَير
    ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه مى گويد: عروه اين حديث را جعل كرد كه پيغمبر فرمود:
    ((عباس و على نامسلمان خواهند مرد.))
    (80) باز مى گويد: عروه حديث ديگرى جعل كرد و به عايشه نسبت داد كه رسول خدا (ص) به عايشه فرمود: اگر دوست مى دارى كه دو تن از اهل جهنم را ببينى ، به اين دو تن كه مى آيند نگاه كن . عايشه نگاه كرد، ديد عباس عموى پيغمبر و على بن ابى طالب آمدند.(81)
    نگارنده را گمان بر اين است كه قسمتى از احاديثى كه دلالت بر كفر ابوطالب دارد، در همين زمان به دست اين دسته از مردم جعل شده است و قسمتى هم در زمان سلطنت بنى العباس ، چون در آن زمان بنى عباس با دودمان ابوطالب شديدا رقابت مى كردند؛ گواه بر اين سخن ، شعر ابن مقتر است از قصيده معروف او:


    فاءنتم بنو بنته دوننا و نحن بنو عمّه المسلم
    شماها پسران دختر پيغمبر هستيد جز ما، ولى ما فرزندان عموى مسلمان او هستيم .


    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #50
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*






    دروغ هاى بر امامان

    دروغ هاى بسيار بر خلفاى رسول خدا و اوصياى آن حضرت بستند. آن ها در زمان هاى مختلف جعل شده است . اين دروغ گوها، عذاب هميشگى الهى را به خوشى چند روزه دنيا خريدند.
    دروغ گويانى مى آمدند و از اميرالمؤمنين (ع) مساءله اى مى پرسيدند، وقتى جواب را مى شنيدند و مى رفتند جواب آن حضرت را دگرگونه نقل مى كردند و به آن وجود مقدس ، دروغ مى بستند.
    امام حسن و امام حسين عليهماالسلام نيز از اين مصيبت آسوده نبودند و گرفتار دروغ گويانى بودند كه بر آن دو وجود مقدس دروغ مى بستند.
    حضرت امام رضا(ع) بنان را معرفى مى كند كه يكى از دروغ گويانى بوده كه بر وجود مقدس امام سجاد (ع) دروغ مى بسته و مغيرة بن سعيد بر امام باقر (ع) و ابوالخطاب بر امام صادق (ع) و محمد بن بشير بر امام كاظم (ع) و محمد بن فرات بر امام رضا (ع)؛ سپس امام هشتم فرمود: به همه اين دروغ گويان داغى آهن را خداى بچشانيد. شرح حال آنان در كتب رجال نوشته شده است .
    امام هشتم (ع) بر محمد بن فرات ، همان كسى كه بر حضرتش دروغ مى بست ، نفرين كرد. سرانجام او هم به قتل رسيد.
    بعيد نيست هم اكنون ، دروغ گويانى باشند كه بر اولياى خدا دروغ مى بندند.
    خواننده عزيز، اكنون قدرى تفكر كن و بينديش كه اين دسته از دروغگويان كه در زمان امامان و رسول خدا (ص) بودند و همه از اين جهان رفته و خاك شده اند و در برابر اين ها هم راستگويانى بوده اند كه آنان هم از اين جهان رفته و در جهان ديگر مى باشند، آيا كدام سود برده اند؟ اكنون صرف با كدام دسته مى باشد؟ ممكن است چند روزى يكى دو تا از اين جعالان خوش ‍ گذرانيده باشند يا آن كه تنى چند از اين راست گويان در شكنجه و سختى به سر برده باشند، ولى اكنون نيك نامى از كدام دسته مى باشد؟ بهشت برين از كدام آن ها مى باشد؟ قرب به خدا، سروكار با اولياى خدا از آنِ كدام دسته است ؟
    كدام يك از اين دو گروه در جهنم جا دارند؟ آيا خوشى هميشگى آخرت را به خوشى چند روزه دنيا فروختن ، كار عقلايى است ؟ آيا زندگى با پاكان را گذاردن و خود را در زير دست ناپاكان انداختن ، با عقل مى سازد؟ برادرم اكنون نه ، بلكه هميشه ، در خانه خدا باز است و راه توبه آشكار مى باشد. خداى مهربان به روى بندگانش هيچ وقت در را نمى بندد و راه بازگشت را هميشه باز نگاه مى دارد. در توبه عجله كن ، مرگ در كمين است .
    در حضور امام صادق (ع)
    تنى چند از اهل بصره در حضور خليفه ششم رسول خدا (ص) امام صادق (ع) شرفياب بودند و حضرتش را نمى شناختند، يكى از آن ها احاديثى نقل كرد كه سُفيان ثَورى از قول امام صادق برايش نقل كرده بود، در صورتى كه آن احاديث ، دروغ محض بود و سفيان آن دروغ ها را به حضرتش بسته بود. امام پس از آن كه به احاديث مجعوله او گوش داد، پرسيد: از كدام شهر هستى ؟ گفت : از بصره .
    امام فرمود: اين جعفر بن محمدى را كه از او روايت مى كنى و نامش را مى برى ، مى شناسى ؟
    گفت : نه ! امام پرسيد: همه اين حديث ها را راست و صحيح مى دانى ؟ گفت : آرى !
    امام پرسيد: اين حديث ها را كى شنيدى ؟ گفت : يادم نيست ، ولى اين ها احاديث اهل شهر ماست كه شكى در صحت آن ها ندارند!
    امام فرمود: اين كسى را كه از او روايت مى كنى ، اگر ببينى و به تو بگويد كه اين حديث ها دروغ است و من نگفته ام ، باور مى كنى ؟ گفت : نه ! امام پرسيد: چرا؟
    گفت : مردمى راست گو گواهى داده اند كه او چنين احاديثى را روايت كرده است .
    در اين حال ، امام از وجود مقدس رسول خدا (ص) حديثى روايت كرد كه در آن بود: هر كس بر ما خانواده ، دروغ ببندد، روز قيامت در زمره كوران يهود محشور خواهد شد.
    سفيان ثورى از كسانى بود كه بر امام جعفر صادق (ع) دروغ مى بست .
    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 5 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •