*^^*دروغ *^^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^^*دروغ *^^*
صفحه 6 از 9 نخستنخست ... 23456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 88
  1. #51
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    تهمت و افترا
    دروغ زشت
    بهتان ، عيب يا خيانتى است كه به كسى بسته شود در صورتى كه او پاكيزه از آن عيب و پيراسته از آن گناه باشد.
    اين گونه دروغ ، زشت ترين دروغ هاست و اگر بگوييم از قتل و آدم كشى بدتر است ، چندان راه دورى نرفته ايم ، زيرا جنايت كار آدم كش ، جان را مى گيرد، ولى مفترى ، حيثيت و آبرو را مى گيرد و دامن بى گناهى را آلوده مى سازد و بدنامش مى كند.
    نزد مردمان شريف ، مرگ از زندگى باننگ برتر است .
    اضافه بر اين ، بسيار اتفاق مى افتد كه تهمت ، بيچاره اى را در خطر قتل مى اندازد؛ پس تهمت داراى دو شومى مى باشد، حال آن كه قتل يك شومى دارد.
    سخن پيغمبر اسلام
    خليفه هشتمين يعنى حضرت امام رضا (ع) از جد بزرگوارش رسول خدا چنين روايت مى كند:
    (( من بهت مؤمنا او مؤمنة و قال فيه ، اقامه الله عزوجل ، على تل من نار، حتى يخرج مما قال فيه ؛
    (82)
    كسى كه به مردى يا زنى تهمت بزند و در باره اش چيزى بگويد كه او نباشد، خدايش بر تپه اى از آتش نگاه مى دارد، تا از عهده آن چه گفته ، برآيد.))
    تهمت زن ، بايستى بر اين تپه آتش ، بماند و بسوزد و راه گريز و نجاتى نداشته باشد. شايد از جمله ((حتى يخرج )) مقصود اين باشد، كه براى كسى كه بهتان مى زند، راه نجاتى نيست ، زيرا نجات او از اين تپه آتش ، وقتى است كه از عهده تهمتى كه زده برآيد، يعنى بتواند صحت سخنش را اثبات كند و چون دروغ است و حقيقت ندارد، اثباتش ممكن نيست و نمى تواند از عهده آن بيرون آيد، از اين رو بايستى بر سر انبوه آتش ، بماند و بماند و بماند تا سزاى جنايت خود را ببيند و بچشد.
    از حكيمى سخنى
    امام جعفر صادق (ع) از حكيمى نقل مى كند كه چنين گفته است :
    بهتان ، بر آدم پاك از كوه هاى ريشه دار سنگين تر مى باشد.
    (83)
    حكيمى كه امام از او سخنى نقل مى كند، بايستى پيامبرى از پيامبران خدا باشد. كوهستان هاى كره زمين ، در ريشه به يكديگر متصلند، به طورى كه اگر نيرويى يافت شود كه با آن بتوان كوهى را بلند كرد، بدون قطع كردن ريشه هاى كوه ممكن نشود، چون ريشه آن كوه با ريشه هاى كوه هاى ديگر پيوسته مى باشد و سنگينى هر كوهى مساوى است با سنگينى كره زمين ، از اين رو سنگينى تهمت از سنگينى كره زمين بيش تر است . صورت معنوى تهمت ، در جهنم به شكل كوهى از آتش نمايان مى شود و كسى كه تهمت زده است ، بايستى روى آن كوه بايستد و بسوزد؛ آتش كوه تهمت ، پايان ندارد، زيرا ريشه دار است و با منابع كوه هاى آتشين ديگر ارتباط دارد، هر چه كه سرد شود، آتشى تازه جاى آن را مى گيرد.
    گناه ناجوانمردانه
    گناهى از تهمت ، ناجوان مردانه تر سراغ ندارم . افترا و تهمت ، از پليد بودن مفترى ريشه مى گيرد. آدم پليدى كه بخواهد دشمنى كند، ولى در برابر دشمنى از همه دستش كوتاه باشد و بر اثر بى لياقتى نتواند، هيچ گونه سلاحى در دست بگيرد، به اين اسلحه ناجوان مردانه متشبث مى شود و پليدى درون خود را آشكار مى سازد.
    زبان مفترى ، هميشه بريده باد و دهانش تا قيامت بسته باد.
    شايد نادانى گمان كند كه تهمت زدن و افترا بستن ، نشانه زيركى و سياستمدارى است ، زيرا بدين وسيله مى توان رقيب را از ميدان مبارزه بيرون كرد.
    تفو بر اين تشخيص و خاك سياه بر اين خرد! هر جنايت كار و آدم كشى ، قتل را نشانه زيركى و رشادت مى داند. مفترى ، يقين بداند كه خودش هم سرانجام به آتش افتراى خود خواهد سوخت .

    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #52
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*






    افترا بر يوسف پيغمبر (ص)
    يوسف كه در خانه عزيز مصر، منزل داشت ، زليخا همسر عزيز، به او دل باخت . جمال زيباى يوسف و قد رعنايش ، دين و دل را از كف زليخا ربود. زليخا مى كوشيد كه از يوسف كام دل بگيرد، ولى ايمان يوسف ، او را از اين گناه ، پاكيزه نگاه مى داشت .
    وقتى زليخا همه درها را بست و با الحاح از يوسف تقاضاى وصل كرد، هر چه اصرار مى كرد، در برابر، انكار يوسف پاك ، افزوده مى گشت . يوسف ، خداى را حاضر و ناظر مى ديد و نافرمانى كردن در حضور خداى را، كمال بى شرمى مى دانست .
    يوسف به سوى در بگريخت و زليخا به دنبالش مى دويد تا دم در به يوسف رسيد. دامان پيراهن يوسف را از پشت سر بگرفت كه نگاهش دارد و نگذاردش برود، ولى يوسف سخت خود را كنار كشيد تا پيراهن را از دست زليخا خلاص كند، پيراهن پاره شد و تكه اى به دست زليخا بماند و يوسف بگريخت . در اين حال عزيز مصر برسيد، حالت غيرعادى عاشق و معشوق را بديد، زليخا كه حال را چنين ديد، يوسف را مورد تهمت قرار داده و به شوهرش گفت : كسى كه بخواهد به زن تو خيانت كند، سزايش چيست ؟ آيا به جز زندان ؟ آيا به جز شكنجه ، سزاى ديگرى دارد؟
    يوسف پاك ، از خود دفاع كرد و گفت :
    او در پى من بود و من هيچ وقت از زليخا تقاضايى نكردم ، ولى سخن يوسف قبول نشد، امر، طبيعى است كه مرد طالب مى باشد و زن مطلوب . ادعاى زليخا بر طبق نواميس طبيعى بود و سخن يوسف بر خلاف ، سرانجام شاهد غيبى گواهى داد و برائت يوسف ، از اين تهمت ثابت گرديد.
    شاهد غيبى چنين گفت :
    اگر پيراهن يوسف از جلو دريده شده ، حق با زليخاست و يوسف دروغ مى گويد و اگر از پشت سر پاره شده ، حق با يوسف است و زليخا دروغ مى گويد.
    پيراهن يوسف از پشت سر دريده شده بود.
    تهمت بر مريم
    مريم بر اثر نفحه الهى به عيسى مسيح آبستن شد. وقتى كه او را درد زاييدن گرفت ، به زير شاخه خشك درخت خرمايى پناه برد و با خود مى گفت :
    اى كاش پيش ازين مرده بودم و از ياد رفته بودم .
    مريم از تهمت مى ترسيد و چه كس باور مى كرد كه مريم بر اثر نفحه الهى آبستن شده است ؟ در اين حال نوزاد مقدسش ، زبان باز كرد و مادر را تسلى داد و چنين گفت :
    خدا در پايين پايت جويى قرار داده ، تا تن خود را بدان بشويى ، شاخه خشك درخت خرما را تكان بده تا خرماى تازه براى تو بريزد، هر چه دلت مى خواهد بخور و بياشام و ديدگانت روشن باد؛ اگر كسى خواست با تو حرفى بزند، بگوى : من سخن نمى گويم ، چون نذر كرده ام براى خدا روزه بگيرم . كسان مريم آمدند و مريم را مورد خطاب و عتاب قرار دادند و گفتند:
    اى خواهر هارون ! كار عجيبى كردى ، پدرت مرد بدى نبود و مادرت سابقه روسبى گرى نداشت .
    مريم به فرزند خود اشاره كرد. آن ها گفتند:
    چگونه مى توان با بچه اى كه در گهواره مى باشد سخن گفت ؟ عيسى به سخن آمد و گفت : من بنده خدايم ، خدايى كه به من كتاب داده و مرا به پيغمبرى فرستاده است .
    تهمت به فلاسفه
    خواجه نصيرالدين طوسى ، فيلسوف بزرگ اسلام ، كسى است كه علامه حلى ، در باره اش مى گويد: او دانشمندترين مردم عصر خود در علوم عقلى و نقلى بود.
    چنين كسى را به كفر تهمت زدند و كافرش خواندند، چنان كه خود خواجه (عليه الرحمه ) مى گويد:


    نظام بى نظام ار كافرم خواند

    چراغ كذب را نبود فروغى مسلمان خوانمش زيرا كه نبود

    سزاوار دروغى جز دروغى
    پور سينا، فيلسوف بزرگ و استاد فلاسفه جهان را به كفر تهمت زدند.
    شيخ الاشراق ، مؤ سس فلسفه اشراق و مبتكر بزرگ فلاسفه را به كفر تهمت زدند و محاكمه اش كردند و محكومش كردند و سپس او را كشتند.
    بزرگ ترين فيلسوف الهى بشر، يعنى ملاصدرا را تهمت زدند و گفتند كه اين آخوند، قائل به وحدت واجب الوجود است ؛ اين مرد بزرگ ، پس از مرگ هم مورد حمله عده اى قرار گرفته است .

    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #53
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    تهمت به فخرالمحقّقين
    محقق عالى مقام و فقيه بزرگ اسلام ، فخرالمحقّقين ، نابغه اى كه هنوز عمرش به ده نرسيده بود ولى به مرتبه ارجمند اجتهاد رسيده بود؛ مردى كه پدر بزرگوارش علامه حلى وصيت مى كند كه نواقص كتاب هاى علمى او را تكميل كند و اگر عيبى دارد اصلاح نمايد. ناجوان مردان او را به گناهى بزرگ تهمت زدند. گويند كه اين عالم بزرگ ، پس از شنيدن اين بهتان ، عبا را بر سر كشيد و گريه كنان از شهر حله ، زادگاه خود، خارج شد و كسى ندانست به كدام سوى رفت و كجا منزل گزيد و چه وقت از دنيا رفت و قبر مقدسش در كجاست .(84)
    تهمت بر شهيد اول
    محمد بن مكّى كسى است كه اگر فقيه ترين فقهاى اسلام را بخواهند جست وجو كنند، حضرتش نخستين كسى است كه نامزد اين مقام مى شود.
    اين دانشور عالى قدر، كسى است كه در شهر دمشق ، به چهار مذهب اهل سنت فتوا مى داده است ، در صورتى كه رشته تخصصى او فقه شيعه بوده است .
    به اين فقيه بزرگ تهمت زدند و به كفر و زندقه اش نسبت دادند و گواهان بى ايمان ، بدان گواهى دادند. حضرت شهيد را دستگير كردند و پس از آن كه يك سال زندانى اش كردند، به دارش كشيدند و نعش مقدسش را سوزانيدند و خاكسترش را بر باد دادند. تفو بر تو اى چرخ گردان ، تفو!
    اگر خواسته باشيم پاكيزگانى كه مورد تهمت قرار گرفته اند بشماريم ، سخن به درازا خواهد كشيد. چقدر خوب است كه دانشمندى در اين موضوع كتابى بنويسد و بى گناهان تاريخ را كه مورد بحث قرار گرفته اند، بشناساند و شرح حالشان را تا اندازه امكان تحقيق كند و بنگارد، به يقين خدمتى به عالم فضيلت و اخلاق و تربيت نسل مى باشد.
    نگارنده در اين جا به نمونه اى از پيغمبران ، نمونه اى از زنان پاك ، و نمونه اى از فقها و نمونه اى از فلاسفه اشاره كرده است ، شايد كم تر انسان پاكى مورد تهمت قرار نگرفته باشد، ولى چيزى كه هست تهمت دو نوع است :
    تهمتى است كه كسى باور نمى كند و تهمتى است كه مورد قبول ساده لوحان قرار مى گيرد؛ قسم دوم است كه روح را مى آزارد و شكنجه مى دهد.


    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #54
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*






    دو چهره و دو زبان داشتن
    سخنى چند از محمد و آل محمد (ص)
    رسول خدا: يَجِي ءُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ذُو الْوَجْهَيْنِ دَالِعاً لِسَانُهُ فِي قَفَاهُ وَ آخَرُ مِنْ قُدَّامِهِ يَتَلَهَّبَانِ نَاراً حَتَّى يَلْهَبَا جَسَدَهُ. ثُمَّ يُقَالُ لَهُ: هَذَا الَّذِي كَانَ فِي الدُّنْيَا ذَا وَجْهَيْنِ وَ ذالِسَانَيْنِ يُعْرَفُ بِذَلِكَ يَوْمَ الْقِيَامَة .(85)
    امام باقر (ع): بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ يَكُونُ ذَا وَجْهَيْنِ وَ ذَا لِسَانَيْنِ يُطْرِي أَخَاهُ شَاهِداً وَ يَأْكُلُهُ غَائِبا.(86)
    امام باقر (ع): بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ هُمَزَةٌ لُمَزَةٌ يُقْبِلُ بِوَجْهٍ وَ يُدْبِرُ بِآخَر(87)
    امام صادق (ع): مَنْ لَقِيَ الْمُسْلِمِينَ بِوَجْهَيْنِ وَ لِسَانَيْنِ- جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَهُ لِسَانَانِ مِنْ نَار.(88)
    زيركى پندارى
    در دنياى امروز، فضايل ، رفته و رذايل اخلاقى جاى آن ها را گرفته ، تشخيص ‍ صحيح رفته و تشخيص ناصحيح به جايش نشسته است ، چيزهايى نشانه خرد و زيركى شده و چيزهايى نشانه نادانى و كودنى ، كه دو چهره اى و دو زبانى از آن جمله مى باشد.
    در اين روزگار، چهره هاى گوناگون داشتن نشانه زيركى و خرد مى باشد و به راستى سخن گفتن ، نشانه ساده لوحى .
    مقصود از دو چهره و دو زبان داشتن ، آن است كه آن طورى كه كسى در حضور مى باشد در غياب نباشد. در حضور سخنى بگويد و در غياب سخنى ، در جلو رو، قيافه مهر داشته باشد و در پشت سر قيافه قهر. بدبختانه اين صفت شوم در ميان ما مسلمانان رواج دارد و كسانى كه از تشخيص ‍ صحيح دور هستند، بدين صفت ، آلوده مى باشند و دستى دستى خود را در اين سيه چال مى اندازند.
    كسى كه چهره هاى رنگارنگ و زبان هاى گوناگون داشته باشد، دروغ گويى است احمق و از خدا بى خبر. احمق است چون به منظورش نمى رسد و از دو چهرگى و دوزبانى بر خلاف مقصود نتيجه مى گيرد.
    او بدين وسيله مى خواهد، دوستى دگران را جلب كرده و از منافع آن برخوردار شود، ولى غافل از آن كه بدين وسيله دشمنى مردم را براى خويش خريده است . مردم با يكى دو جلسه به دو رنگ بودنش پى مى برند و از وى متنفر مى شوند. از خدا بى خبر است ، چون پيوسته با يكى از زشت ترين گناهان يعنى دروغ سروكار دارد و نافرمانى حضرت حق را وسيله موفقيت خود قرار داده است . يا يكى از اين دو چهره و از اين دو زبانش ‍ دروغ است يا هر دو، يا هر سه يا هر ده .
    روز قيامت
    رسول خدا (ص) فرمود: روز قيامت ، دو چهره را مى آورند، زبانش از پشت بيرون آمده و زبانى از پيش رويش ، از هر دو زبان ، آتش ، زبانه مى كشد به طورى كه شعله آتش ، تمام پيكرش را فرا مى گيرد، آن گاه او را معرفى مى كنند كه اين كسى است كه در دنيا، داراى دو چهره و دو زبان بوده است و او در روز قيامت بدين صفت شناخته خواهد شد.
    زبان او در پشت سر مردم ، به جز زبان پيش روى بوده است و گفته اش در حضور با گفته اش در غياب متناقض و متضاد بوده است .
    در روز رستاخيز نيز باطنش مجسم مى شود و اين صفت دو رنگى را كه در دنيا ديده نمى شد، در آن روز همه مى بينند.
    شايد زبان اصلى او در دنيا، همان زبان پشت سر بوده ، لذا در روايت ، زبان او تعبير شده است ، ولى زبان پيش رويش در اين جهان ، زبان عاريتى بوده ، لذا در روايت به زبانى ديگر تعبير شده و چون با اين دو زبان مى خواسته مردم را بمكد و منافعشان را از كفشان بربايد، آتش همين دو زبان ، تمام پيكرش را فرا مى گيرد و مى سوزاند.
    پيروان رسول الله (ص)
    كسى كه خود را پيرو پيغمبر اسلام مى داند، بايستى از اين شيوه زشت بپرهيزد و به دنياى كفر، نمونه هاى تربيتى اسلام را نشان دهد، ولى هر چه از اين راهنمايى هاى طلايى اسلام از مقام مقدس رسول بيش تر صادر شده ، بدبختانه ما مسلمانان ، كم تر اطاعت مى كنيم .
    ما مسلمانان از تربيت هاى عالى اسلام به قدرى دور افتاده ايم كه شايد كم تر كسى در ميان ما اطلاع داشته باشد كه دو چهره اى و دو زبانى مورد نكوهش ‍ پيغمبر اسلام قرار گرفته است و جانشينان بزرگوارش نيز از زشتى و شومى آن سخن گفته اند.
    آيا روزى خواهد آمد كه مسلمانان از دين خود مطلع شوند؟
    آيا مى شود كه مسلمانان بدانند كه چه گوهر گرانبهايى در دست دارند؟
    آيا مى شود كه يك صدم مسلمانان چنين بشوند؟
    آرزو بر جوانان عيب نيست !
    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #55
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    در مصر
    دوستى مى گفت كه در مملكت مصر، مانند عادت است كه در حضور، مطابق ميل شما سخن گويند يا همه گفته هاى شما را تصديق كنند، ولى دمى كه از شما دور شدند بگويند رفتيم و به او خنديديم ، شايد مقصود اين باشد كه مسخره اش كرديم .
    ديگرى مى گفت : در مصر، شخصى در حضور من از صحت نظريه اى دم مى زد، چون مرا با آن نظريه موافق مى ديد، سپس پى بردم كه او شديدترين مخالف آن نظريه مى باشد. مصر و ايران و عراق و هند ندارد، گمانم آن است كه به هر كجا كه روى آسمان همين رنگ است .
    چيزى كه بايستى مورد تعجب قرار گيرد، اين است كه چرا ايران چنين است و چرا ايرانيان چنينند؟
    ايرانيان كه مفتخرند اسلام را از محل اصلى آن ، يعنى دودمان رسول گرفته اند، ايرانيان كه ادعا مى كنند خلفاى دوازده گانه رسول خدا را مطيع و فرمانبرند، ايرانيان كه از باده محمد و آل او سرمستند، ايرانيان كه هم به قرآن پاى بندند و هم به عترت وفا دارند، نبايد چنين باشند، آنان بايستى پيشرو مكتب سعادت بشر باشند.
    دوستان على و آل على ، بايستى بكوشند كه خود را به تربيت اسلامى بيارايند، چون على و آل على ، بهترين تربيت يافتگان تربيت اسلامى بوده اند.
    ايرانيان بدانند كه محمد و آل محمد، از در پيش ستودن و در پشت نكوهيدن ، بيزارند. آن بزرگواران به توحيد دعوت مى كنند. پس ايرانى بايستى يك رنگ و يك دل و يك زبان باشد. دو رنگى با مكتب اهل بيت سازگارى ندارد.
    دو چهرگى براى پول
    وقتى كه معاويه ، يزيد را ولى عهد خود كرد، او را در قبه اى سرخ فام بنشانيد تا مردمش به ولايت عهدى بشناسند و سلام دهند. آنان كه مى آمدند، نخست به معاويه ، سلام خلافت مى دادند و سپس به يزيد، سلام ولايت عهدى .
    متملقى پس از اجراى اين تشريفات به معاويه گفت :
    اگر يزيد را ولى امر مسلمانان قرار نمى دادى ، حقوق مسلمانان را پايمال كرده بودى ! اين مراسم اجرا مى شد و احنف بن قيس كه از بزرگان دوستان على (ع) است ، نزد معاويه حاضر بود و خاموش نشسته و چيزى نمى گفت .
    معاويه مى خواست از احنف در اين باره حرفى در آورد، شايد امضاى ضمنى نسبت به ولايت عهدى يزيد باشد، از اين رو به احنف گفت : چرا چيزى نمى گويى ؟
    احنف گفت : چه بگويم ، اگر دروغ باشد از خدا مى ترسم و اگر راست باشد، از شما!
    هنگامى كه احنف از پيش معاويه بيرون آمد، با همان متملق چاپلوس روبه رو شد. او به احنف گفت :
    به خدا سوگند مى دانم معاويه و پسرش ، بدترين خلقند، ولى چه كنم ، در خزينه هاى پول را قفل زده اند و كليد قفل ها همين است .
    احنف گفت :
    بس كن ، آدم دورو پيش خدا آبرو ندارد.
    امام باقر (ع) معرفى مى كند
    خليفه پنجم پيغمبر اسلام مى گويد: چه بد بنده اى است ، بنده اى كه داراى دو چهره و دو زبان باشد، در پيش رو برادرش را مى ستايد و در پشت سر، او را مى خورد، يعنى در غياب از او بدگويى مى كند. در هنگام ديدار، چهره دوستى و صميميت نشان مى دهد ولى در پشت سر، نقاب از رخ بر مى دارد و دشمنى و عناد خود را آشكار مى سازد يا به تعبير امروز در حضور ماسك دوستى به رخ مى زند و در غياب ، آن را برداشته و قيافه حقيقى خود را نشان مى دهد.
    امام باقر (ع) از اين شخص ، مسلمان تعبير نفرموده ، بلكه از او به بنده تعبير كرده است . شايد نكته تعبير اين باشد كه زشتى اين كار با بندگى خدا تنافى دارد، يعنى فطرت بشرى از آن بيزار است ، خواه دارنده دو چهره ، مسلمان باشد، خواه نباشد.
    خداى به هر بنده اى ، چهره اى داده و زبانى عنايت فرموده ، پس هر كس ‍ بايستى فقط با يك چهره رو به رو بشود و با يك زبان سخن گويد، هيچ آفريده اى حق ندارد با روش آفريدگار خويش به مخالفت برخيزد و خود را داراى دو چهره يا سه چهره و چند زبان قرار دهد، چه بنده بدى است كسى كه با خواسته آفريننده اش مخالفت مى كند.

    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #56
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    نكته تعبير
    امام باقر (ع) از بدگويى پشت سر به خوردن تعبير فرموده است .
    بدگويى پشت سر، همان غيبت مى باشد. قرآن مقدس ، چنين مى گويد:
    ((اءَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتا
    (89)
    آيا يكى از شما دوست مى دارد كه گوشت برادر مرده اش را بخورد؟))
    قرآن بدين وسيله ، زشتى غيبت را نمايان مى كند. بدگويى ، ارزش كسى را بردن است و او را سبك و بى مقدار قرار دادن ، پس مانند خوردن گوشت او مى باشد. بدگويى در پشت سر، موقعى است كه او نمى تواند از خود دفاع كند، چون حضور ندارد، پس او مرده اى است هر بلايى به سرش بياورى ، قدرت دفاع ندارد و بر مرده اى كه قدرت دفاع ندارد، ظلم كردن ، گناه ناجوان مردانه اى است . دو زبانى خود زشت است و دروغ گويى را در پى دارد و گناه شوم سومى را نيز ارمغان مى آورد و آن غيبت است كه از گناهان بزرگ مى باشد.
    هُمَزَة لُمَزَة
    حضرت خليفه پنجم در حديث دومين ، آن كه را در حضور و غياب ، داراى دو قيافه باشد، ((همزة و لمزة )) وصف مى كند.
    همزه كسى است كه در پشت سر، بسيار بدگويى مى كند.
    لمزه آن كه در پيش رو عيب جويى كند، با چشم اشاره اى مى كند و با زبان ، سخن چشم را تثبيت مى كند و عيبى را برملا مى سازد (با اين چنين مى كند، با آن هم چنان ) به هر كسى كه مى رسد مانند عقرب ، نيشى مى زند و زهر خود را در كام او فرو مى برد؛ چنين فردى ، خيانت ذاتى خود را به همه كس ‍ نشان مى دهد، با چشم مسخره مى كند، با زبان متلك مى گويد، لب ها را لوش مى كند، شايد علت آن كه از او به لمزه تعبير شده ، اشاره به اين باشد كه ستودن او در حضور، ستودن حقيقى نيست ، بلكه استهزا كردن بندگان خداست .
    سخنى از امام صادق (ع)
    امام ششم (ع) عقاب انسان دو چهره و دو زبان را در قيامت چنين بيان مى كند:
    آن كه با مسلمانان ، با دو چهره و دو زبان روبه رو مى شود، روز قيامت كه مى آيد دو زبان از آتش خواهد داشت .
    او با دو زبان خود، مى خواسته مردم را بسوزاند، پروردگار مردم نيز او را با همان دو زبانش مى سوزاند؛ او در اين جهان چنين مى كرد، خدايش هم در آن جهان چنانش خواهد كرد.
    سخن امام جعفر صادق (ع) برخاسته از سخن جد بزرگوارش وجود مقدس ‍ خاتم انبيا مى باشد. امام صادق در اين حديث با مسلمانان ، دو چهره داشتن را نكوهش مى كند و امام باقر (ع) در آن حديث به
    ((يطرى اخاه ))
    تعبير مى كند، چون برادرى ويژه مسلمانان است .
    شايد نكته تعبير اين باشد كه دو چهره اى و دو زبانى ، با مسلمانان كه برادر يكديگرند، زشت است و مورد غضب خداست ، چون خدا مسلمانان را دوست مى دارد. مسلمانان بايستى نسبت به برادر مسلمان با برادرى رفتار كند و دو چهره بوده با برادرى تنافى دارد.

    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #57
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*






    تظاهر و رياكارى
    كردار دروغ
    پيش از اين گفته شد كه دروغ اختصاص به لفظ ندارد، بلكه از لوازم حكايت و خبردادن است ، هر چه كه از چيزى حاكى باشد، اگر حكايتش مطابق حقيقت باشد راست مى باشد و اگر بر خلاف حقيقت باشد دروغ خواهد بود.
    آرى ، به اصطلاح علمى ، صدق و كذب ، از خواص خبر است ، نه از خواص ‍ خبر لفظى ، ابر بهارى از آمدن باران خبر مى دهد، اگر باران نيامد، آن ابر دروغ گو مى باشد. سرخى رخ را نشانى طرب پنداشته اند، ولى اين شاعر تكذيب مى كند:


    به طرب حمل مكن سرخى رويم كه چو جام خون دل ، عكس ‍ برون مى دهد از رخسارم
    در مثل است كه صورتش را با سيلى ، سرخ نگه داشته است . رفتار و كردار هر كس از روحيات او خبر مى دهد، اگر اين خبر راست باشد، كردارش به راستى موصوف مى شود، اگر بر خلاف حقيقت باشد، كردار او دروغ خواهد بود.
    كردار نيك
    نيكوكارى از جوان مردى بر مى خيزد. نيكو كار آن است كه انتظار پاداش از خلق نداشته باشد. كسى كه به جامعه اى خدمت كند، به قصد آن كه ، سوار آن جامعه بشود، نمى توان نيكوكار و جوان مردش گفت ؛ رفتار او را بايستى تجارت ناميد نه كردار نيك ، خودپسندى وادارش كرده كه رفتار خود را كردار نيك پندارد.
    كردار وقتى نيكو مى شود كه فقط براى خدا باشد و از خلق ، انتظارى در پيش ‍ نباشد. اگر انتظار تعريف و ستايش يا تشكر و قدردانى در آن باشد، حقيقتا نيكوكارى نخواهد بود.
    عده اى هم كه از نظر ناراحتى وجدان به كسى نيكى مى كنند، مى توان نيكوكارشان نام نهاد. بشر دوستان فرنگ از اين دسته شمرده مى شوند، البته اگر بشر دوستى در فرنگ پيدا شود و اگر هم پيدا شود، براى خود غربيان خواهد بود، زيرا اگر بگويم آن چه بشر دوستى در آسيا و افريقا از فرنگيان ديده شده ، دامى براى استعمار و مكيدن و سوارى گرفتن بوده ، راه خيلى دورى نرفته ام .
    عوام فريبى
    بسيارى از مردم براى فريفتن دگران و ساده لوحان به خوبى و پاكى و خدمت گزارى تظاهر مى كنند، اينان ريا كارند و عوام فريب ، نه نيكوكار و خدمت گزار.
    همان طور كه رشته هاى زندگى مختلف است و هر كس طالب موفقيت در رشته اى به خصوص است ، عوام فريبى ها هم نيز مختلف و گوناگون است و براى هر يك از رشته هاى اختصاصى زندگى نوعى عوام فريبى به كار مى رود:
    كسى كه خواسته باشد، زاهد و عابدش بدانند، به زهد و عبادت تظاهر مى كند. سياستمداران دروغ گو به وطن پرستى تظاهر مى كنند. آخوند و مرشد به آن چه مريدها را گول بزند، تظاهر ميكنند. عوام فريبى با مقدسات ، بازى كردن است . تظاهر، كلاه سر مردم گذاشتن است . رياكارى براى خداى بزرگ ، شريك قرار دادن است ، چنين كسى مورد بغض خداى و رسول است و وجدان بشرى از آن ، متنفر و بيزار.
    خرد، اين گونه رفتار را حيله گرى و نيرنگ بازى مى داند و بسيار زشتش ‍ مى شمارد و از نظرى ، آن را از كلاه گذارى و دزدى ، بدتر مى داند، زيرا دزد و كلاه گذار، مال مردم مى برد، در صورتى كه صاحب مال ، بى كار نخواهد نشست و در پى پس گرفتن مال خود خواهد شد، ولى رياكارى و تظاهر، نه تنها مال مردم بردن است ، بلكه عواطف افراد را ربودن است .
    عاطفه كسى كه ربوده شد، همه چيز او ربوده شد، مالش ربوده شد، كوشش ‍ و فعاليتش ربوده شد، بلكه تمام هستى اش ربوده شده است . اين خود بزرگ ترين نيرنگ است كه كسى مردم را جورى گل بزند و بفريبد كه گران بهاترين چيز خود را در طبق اخلاص بنهند و به طور رايگان تقديمش ‍ كنند.

    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #58
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    تظاهرها
    كسى كه خود را فاقد شخصيت مى داند، گمان مى كند كه مى تواند به وسيله تظاهرهاى دروغين ، اثبات شخصيت كند. چنين كسى اگر در محيط فضل و دانش باشد، تظاهر به علم مى كند و مى پندارد كه مى تواند از خودش يك شخصيت علمى بتراشد و اگر در محيط اشرافى و خانوادگى و ثروت باشد، به اشرافيت و ثروت تظاهر مى كند تا نقطه اى را كه براى خويش ضعفى مى پندارد، جبران كند.
    متظاهرى دروغ گو براى پدران خويش ، شخصيت پندارى مى تراشد. پدر او در زمان حيات فردى عادى بوده ، ولى پس از مرگ ، فرزند دروغ گويش او را شخصيتى برجسته معرفى مى كند.
    پدران كسانى كه به شخصيت خانوادگى تظاهر مى كنند، بيش تر پس از مرگ به مقامات عاليه دنيايى مى رسند و وقتى كه گوشت و پوستشان خاك شده و خوراك گور شده اند حتى آثار علمى پيدا مى كنند و داراى تاءليفاتى مى شوند و كتاب خانه اى معتبر و پرارزش از خود به يادگار مى گذارند! كسانى كه در كارهاى خير و موضوعات دينى تظاهر مى كنند و خود را خيّر و ديندار به جامعه معرفى كرده تا در نتيجه به مقاصد پليد خود برسند.
    اهل تظاهر، گمان مى كنند كه مردم را گول مى زنند در صورتى كه خود را گول مى زنند، نه مردم را. متظاهر در عين پررويى بسيار كودن و احمق است ، به نظرهاى حقارت بارى كه به او مى شود پى نمى برد، لبخندهاى سخريه را تشخيص نمى دهد، ستايش هاى استهزايى كه از او مى شود نمى فهمد يا از پررويى و وقاحت به روى مبارك نمى آورد.
    توضيح لازم
    چون در اين جا مقدارى از نمونه هاى رياكارى و عوام فريبى ، نام برده مى شود، نويسنده ، خود را ناگزير از ذكر چند نكته مى داند:
    1. مقصود از ذكر اين نمونه ها، راهنمايى و تهذيب خويشتن است ، نه ايجاد سوءظن به خلق آدم حسابى بايستى از اين گونه رفتار بپرهيزد تا مبادا در صف رياكاران و عوام فريبان قرار گيرد. گاهى ممكن است كه خودپسندى و كثرت تلقين ، مطلب را بر خود رياكار مشتبه سازد و او خود را انسان وارسته و پيراسته بداند.
    2. اين گونه رفتارها را اگر در كسى ديديد به زودى گول نخوريد و آن را نشانه فضيلت و بزرگوارى ندانيد و فورا دست از شخصيت خود نكشيد و تسليم او نشويد. اين كارها دوپهلو است ، ممكن است كه از روى حقيقت باشد، پس دارنده اش بزرگوار و بافضيلت و شريف و ارجمند خواهد بود و شايد كه رياكارى باشد، پس دارنده اش بى فضيلت و حقه باز و عوام فريب و مبغوض خدا خواهد بود.
    3. از طرفى نيز، تا چنين خلق و خويى از كسى ديده شد، به زودى حمل بر رياكارى و عوام فريبى نكنيد، باشد كه رفتارى بزرگوارانه بوده و صاحبش ‍ انسانى باحقيقت و پاكيزه باشد.
    يكى از دام ها رياكار
    عوام فريب رياكار، گاه پيكر خود را دام براى شكار ساده لوحان قرار مى دهد: كم مى خورد و كم مى خوابد، بد مى خورد و بد مى خوابد، خود را لاغر و زرد جلوه مى دهد كه چنين پندارند كه او بر اثر زهد و ترك زخارف دنيا از لذايذ زندگى دست كشيده و دنيا و مافيها را طلاق گفته است . يكى از دوستان مى گفت :
    شبى در كرمانشاه به افطارى ميهمان بوديم . رياكارى در آن جا بود، به جز نان و دوغ چيزى نخورد. اين رياكار نيرنگ باز، خواست صاحب خانه و ميهمانان را مريد كند و دور نيست كه فى الجمله به قصد رسيده باشد.
    ساده لوحان كه گرفتار سوءظن به خلق هستند و كم تر به كسى حسن نيت نشان مى دهند، بيشتر به مردم رياكار گرفتار مى شوند، شايد عكس العمل سوءظنشان اين باشد.
    ساده لوحى را سراغ دارم كه در شب عيد فطر، رياكارى را به خانه خود دعوت مى كند، او نمى پذيرد. ساده لوح سوءظنى ، اصرار مى كند. رياكار مى گويد: شب عيد فطر است و بايستى كارهايى را انجام بدهم ، از اين رو از آمدن معذورم . ساده لوح مى گويد: هر كارى داريد در منزل بنده انجام دهيد. سرانجام بر اثر اصرار، تقاضا پذيرفته مى شود و رياكار دعوت را مى پذيرد، مشروط بر آن كه اتاقى جداگانه و خلوت ، تحت اختيارش بگذارند بر سر سفره افطار كمى غذا مى خورد و سپس خلوت نشين مى شود تا نماز هزار قل هو الله را در شب عيد فطر بخواند.
    صاحب خانه نيز بدين فكر مى شود كه خود نيز اين نماز را انجام دهد، ولى پس از صد قل هو الله خواندن خسته مى شود و نماز را سلام مى دهد. با خود مى انديشد كه سرى به ميهمان بزند و از حالش آگاه شود. به سوى خلوتگاه او مى رود و آهسته پرده را بالا مى زند مى بيند كه به نماز مشغول است و سر تا پا خضوع است و گاهگاه قطره اشكى از ديدگانش سرازير مى شود و بر صورت نورانى اش مى غلتد، از خستگى و كوفتگى در او اثرى نمى بيند.
    ساعتى ديگر مى رود و همان حالت را مى بيند. در آن شب اين كار را چندين بار تكرار مى كند و همان حال را در ميهمان مى بيند. خواننده عزيز بايستى پى ببرد كه اين نماز طولانى ميهمان با اين حال ، چه اثرى در مغز ميزبان مى گذارد.
    پس از ساعت هايى نماز تمام مى شود و عابد ريايى ، صد در صد به منظور خويش مى رسد، ولى پس از چندى رسوا مى گردد. ساده لوح سوءظنى را كسى به خانه مى برد و ميهمان رياكارش را نيز دعوت مى كند و از او مى خواهد كه داستان شب عيد فطر و مريد كردن آن مرد را نقل كند.
    رياكار كه از بودن مريد در اتاق ديگر بى اطلاع بوده و غافل از آن كه وى او را مى بيند و سخنش را مى شنود، به نقل داستان خود مى پردازد و شايد در سخنانش لفظ خرش كردم را نيز مى آورد. رفتار ميزبان دوم پسنديده نيست ، زيرا رسواكردن خلق خدا گناهى شوم مى باشد. سوءظن ميزبان نخستين بى جا و رياكارى ميهمان زشت و رسواكردن ميزبان دوم ، ميهمان را پليدى است .
    گريه نيز يكى از دام هاى عوام فريبان است ، گويند كه اشك ، دام تمساح است . مرد ريا به دروغ از خوف خدا مى گريد، در راه دوستى اولياى خدا مى گريد، براى مصائب اهل بيت مى گريد، براى مملكت و وطن مى گريد، بر سر جنازه كسان مى گريد، و در نماز مى گريد، در منبر مى گريد، در خلوت مى گريد، در جلوت مى گريد.
    پيشانى نيز يكى از دام هاى رياست . بر پيشانى پينه بسته مى شود تا نشانه سجده هاى بسيار و طولانى باشد. نمازهاى مستحبى و تهجدهاى شبانه در برابر انظار، يكى از دام هاى رياست ، به ويژه اگر استمرار پيدا كند. عبادت هاى مستحبى را در حرم هاى مطهر و مساجد عمومى به طور استمرار و هميشگى انجام دادن ، كار دشوارى است . خيلى بعيد است كه شيطان در آن راهى پيدا نكند. خوشا بر احوال كسانى كه جز خدا چيزى در قلبشان راه ندارد.
    گاه رياكار روشى ديگر در پيش مى گيرد: هنگام راه رفتن سر را به زير مى اندازد و در محافل ، بسيار آهسته سخن مى گويد و يا لب ها را مى جنباند تا دائم الذكر معرفى شود و يا در گفتارش ، پيوسته از گذشتگان و بزرگان سلف سخن مى گويد و يا براى دين براى كشور، براى تك تك افراد غصه خورى مى كند، زيرا اگر شنوندگان از دوستان او باشند و اگر شنوندگان ، غصه خورى هاى او و اظهار عاطفه هاى او را به آن اشخاص برسانند، او بيش تر مى تواند آنان را به دوستى جلب كند.


    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #59
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    علامت هاى رياكار
    اميرالمؤمنين (ع) براى رياكار سه علامت مى گويد:
    1. در پيش مردم بانشاط است ؛
    2. در تنهايى پژمرده و بى حال ؛
    3. دوست مى دارد كه همه ، كارهايش را بستايند.
    (90)
    علت آن كه رياكار، نزد مردم بانشاط است و در تنهايى پژمرده ، آن است كه هدف او جلب پيرو و طرفدار است . نزد مردم ، موقعيت براى جلب مريد آماده است ، ولى در تنهايى چنين موقعيتى نيست و از محبوب خود دور است ؛ تا كسى او را ببيند به فعاليت مشغول مى شود و دام گسترى را آغاز مى كند، ولى هنگامى كه تنها ماند فعاليت را كنار مى گذارد.
    رياكار براى خدا كارى انجام نمى دهد و عبادت در تنهايى را كار لغو و بيهوده مى داند. لذت عبادت در تنهايى از آن كسانى است كه فقط براى خدا عبادت مى كنند.
    رياكار خوش دارد كه مردم او را بستايند، چون هدف او همين مى باشد و بس ! مقصود او خدا نيست ، عبادت نيست ، نيكوكارى نيست ، خدمت به خلق نيست ، از اين رو از ناشناسى مى گريزد و در پى شناسايى مى دود.
    گاه به خلوت نشينى ، به عزلت ، به كناره گيرى ، علاقه نشان مى دهد، اين خود، دام ديگرى است كه براى صيد مى گسترد.
    با دست ، پس مى زند با پا جلو مى كشد، از دنيا مى برد تا بدان برسد، درست به مانند درندگان كه براى جهيدن به سوى شكار، چند قدمى به عقب مى روند. بسيارى از مردم وقتى به كسى كمكى مى كنند يا پولى مى دهند، آن را جورى انجام مى دهند كه دگران بفهمند و اگر كسى نفهميد، خودشان نقل مى كنند، و شايد بيش تر نيكى هايى كه از كسانى در ميان مردم منتشر است ، از نقل خود آن ها سرچشمه گرفته باشد.


    رياكار در قيامت
    امام جعفر صادق (ع) فرمود: روز قيامت كسى را مى آورند كه در دنيا نماز مى خوانده . عرض مى كند: پروردگارا، من براى خاطر تو نماز مى خواندم . به او مى گويند: تو در دنيا نماز مى خواندى تا بگويند چقدر نماز مى خواند. آن گاه از طرف خدا امر مى شود كه او را به جهنم ببرند. ديگرى را مى آورند كه قرآن را ياد گرفته ، مى گويد: پروردگارا، براى خاطر تو قرآن را ياد گرفتم . گفته مى شود: تو قرآن را ياد گرفتى ، تا بگويند چقدر خوب قرآن مى خواند. آن گاه امر مى شود كه ببريدش به جهنم .
    سومى را مى آورند كه در دنيا جهاد كرده است . مى گويد: پروردگارا، براى خاطر تو جهاد كردم . گفته مى شود: تو چنان كردى تا بگويند چقدر شجاع و دلير است . ببريد او را به جهنم . چهارمى را مى آورند كه مالش را در نيكوكارى خرج كرده . مى گويد: پروردگارا، مال خود را براى خاطر تو صرف كردم . گفته مى شود: تو نيكو كارى كردى كه بگويند چقدر جوان مرد است . او را به جهنم ببريد.
    كارهاى خوب را نابود مى كند
    حضرت امام محمد باقر (ع) مى فرمايد: كار نيك را نگه داشتن از انجام دادنش دشوارتر است . پرسيده شد: نگهدارى كار نيك چگونه مى باشد؟ فرمود: مردى كه نيكى كند، آن را نهانى مى نويسند، وقتى كه بگويد، پاكش ‍ مى كنند و آشكارش مى نويسند؛ باز كه بگويد، پاك مى كنند و ريايى اش ‍ مى نويسند.
    به زبان آوردن نيكوكارى هايى كه انجام شده ، اثر و بهاى آن ها را مى برد، به ويژه اگر ذكر آن ها يكى دوبار تكرار شود. تكرار نقل نيكى ، نه تنها پاداش آن را پيش خداى مى برد، بلكه در زمره رياكارى و كار زشتش قرار مى دهد، در نتيجه زيانى كه براى آن كرده بى سود مى شود و رنجى كه در انجام دادن آن كشيده ، بى گنج مى گردد.
    آن كه به كسى خدمتى كند، نبايستى بر زبان آورد، بلكه بايد فراموشش كند و از خاطرش محو سازد تا پيش خداى بزرگ محو نشود، در اين صورت ، نيكى او براى هميشه باقى مى ماند و خدا پاداشى به وى خواهد داد كه تصور آن در مغزش نگنجد.
    چقدر بدبخت است كسى كه خدمتى مى كند و سپس آن را نقل مى كند و منت مى گذارد، هم ارزش خدمت او نزد خدا مى رود و هم كسى كه خدمت به او شده افسرده مى گردد و از فكر جبران ، منصرف مى شود. مردم هم به چنين شخصى كه نيكى خود را بگويد، چندان علاقه اى نشان نمى دهند، بلكه از ديدارش دورى مى جويند، مگر مجبور باشند. شايد علت آن كه نگهدارى كار نيك از انجام دادنش دشوارتر است ، آن باشد كه انجام دادن آن فقط يك بار مى باشد، ولى از ذكر آن خوددارى كردن هميشه است .
    غريزه فطرى در موقع انجام دادن نيكى همراهى مى كند، ولى وقت خوددارى كردن مخالفت مى نمايد، پس خوددارى كردن از ذكر نيكى ، جهاد با نفس و مبارزه با خودپسندى مى باشد. جهاد با خود خواهى و كوبيدن شيطان نفس ، بسيار دشوار است ، ولى از طرفى چقدر زيبا و پسنديده و نزد خدا محبوب است .

    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #60
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    شرك رياكار
    عبادت ويژه ذات مقدس حق است . هيچ موجودى به جز آن ذات پاك ، شايستگى پرستش و بندگى ندارد. غير خدا را عبادت كردن ، براى حضرتش ‍ شريك قرار دادن است و عبادت را از محل اصلى به جاى ديگر منتقل كردن .
    معبود رياكاران ، مردم مى باشند و بس . آنان از عبادت خداى صرف نظر كرده و به عبادت خلق پرداخته اند. آنان خداپرست نيستند، بلكه بشر پرست مى باشند. آنان بنده خلقند، نه بنده خدا، بلكه در حقيقت بنده شيطانند، چون شيطان آن ها را به رياكارى واداشته است .
    حضرت امام صادق (ع) در تفسير آيه كريمه
    فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا
    (91)
    چنين مى فرمايد:
    كسى كه عبادتى را انجام دهد، ولى نه براى خدا، بلكه براى آن كه مردم بدانند و تعريفش كنند، چنين كسى براى خدا شريك قائل شده است .
    ريشه تظاهر و ريا
    ريا از فاقد كمالات بودن ، ريشه مى گيرد. فاقد تقوا به تقوا تظاهر مى كند و فاقد دانش به دانش . كسى كه عقيده به توحيد در وى ضعيف باشد و به قدرت و رزاقيت خداى بزرگ درست پى نبرده باشد، اهل تظاهر و ريا مى شود. دانشمند نيازى به تظاهر به دانش ندارد(شاخه گل هر جا كه مى رويد گل است ).
    كسى كه داراى تقوا و فضيلت باشد، نمى تواند تقوا و فضيلت را نهان كند (مشك هر جا كه باشد، آن جا را معطر مى سازد).
    رياكار، اگر ايمان كامل داشته باشد مى داند كه ريا براى جلب مردم سودمند نخواهد بود. آن چه خداى خواسته به او مى رسد و اگر خداى نخواهد، تمامى آن چه او رشته است پنبه خواهد شد، بلكه ريا رسوا و مفتضحش ‍ خواهد ساخت ، در نتيجه ، محروميت ها كشيده و از ملك زرق و ريا دست خالى باز گشته ، بلكه بار رسوايى دنيا و حرمان از بهشت خداى را در آخرت بر دوش گرفته ، مراجعت كرده است .

    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 6 از 9 نخستنخست ... 23456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •