*^^*دروغ *^^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^^*دروغ *^^*
صفحه 7 از 9 نخستنخست ... 3456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 88
  1. #61
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    نمونه هايى از خلاف حقيقت
    تصوف ملامتى
    منطق ملامتى درست در برابر منطق رياكارى قرار دارد. رياكار مى كوشد كه به مردم نزديك شود، ولى ملامتى مى كوشد كه از مردم دور شود. رياكار در پى مردم مى دود و آن ها را مى پرستد، ملامتى از مردم مى گريزد و به آن ها لگد مى زند. آن ، دوستى خلق را مى خواهد و اين دشمنى خلق را مى جويد.
    درويش ملامتى ، مى نماياند كه مرتكب كارهاى زشت مى شود، در صورتى كه واقعا از آن كارها پاكيزه و مبرا مى باشد. او تظاهر مى كند كه شراب مى خورد، ولى شراب خوار نيست . او تظاهر به گناه مى كند، ولى گناه كار نيست . او رفتارى مى كند كه مردم درباره اش عقيده بد پيدا كنند، مى نماياند كه روزه رمضان مى خورد، ولى در واقع روزه خوار نيست .
    شيخ تارك الصلاة
    كسى مى گفت : يكى از طلاب حوزه علميه مشهد مشهور بود كه تارك الصلاة است ، لذا در ميان طلاب ، بسيار بسيار منفور شده بود، بلكه منفوريت او از ميان طلاب تجاوز كرده بود و به دگران رسيده بود. همه از وى بد مى گفتند و مورد اشمئزاز عمومى قرار گرفته بود.
    بعد از چندين شبى در جايى با او ميهمان بوديم ، پس از صرف شام به علتى ميهمانان همان جا ماندند و خوابيدند و نتوانستند به خانه هاى خود بروند .
    هنگامى كه چراغ خاموش شد و همگى به خواب رفتند، من هنوز بيدار بودم و خوابم نبرده بود، ناگهان صداى ريزش قطرات آب را شنيدم . سر از لحاف بيرون كرده تا ببينم از كجاست ، ديدم صدا از گوشه اتاق است . دقت كردم ، ديدم شيخ تارك الصلاة به وضو گرفتن مشغول است ، بسيار تعجب كردم ولى دم نزدم .
    شيخ وضو گرفت و به عبادت برخاست . تا صبح اشتغال به تهجّد و عبادت داشت . در دل شب ، حال خوشى داشت . من عبادت او و حال او را بدون آن كه خودش ملتفت شود، مى نگريستم هنگامى كه سپيده صبح زد، شيخ اذانى بگفت و نماز صبح را به جا آورد و سپس بخوابيد. نزديك طلوع آفتاب بود كه رفقا از خواب برخاستند و آماده براى خواندن نماز صبح گشتند. به يكديگر مى گفتند: شيخ را بيدار كنيم نماز بخواند. يكى فحشى به شيخ داد و گفت : ولش كنيد. بالاخره شيخ را بيدار كردند. شيخ برخاست و گفت : مى روم در مدرسه نماز مى خوانم و از خانه بيرون شد، در صورتى كه چند دقيقه اى بيش تر به طلوع آفتاب نمانده بود و شيخ قبل از طلوع آفتاب به مدرسه نمى رسيد و اين نكته بر همه روشن بود. رفقا از شيخ به بدگويى مشغول شدند و از او ابراز انزجار مى كردند. من به آنان چيزى نگفتم تا شيخ را ببينم . نزديك ظهر، شيخ را در صحن مطهر امام رضا (ع) ديدم . به او گفتم : شيخ اين چه بازى است ؟! چرا چنين مى كنى ؟! گفت : مگر چه شده ؟ گفتم : من ديشب بيدار بودم و هر چه كردى ديدم . اشك از ديدگان شيخ جارى شد و دانست كه سرّش فاش شده است . اشاره اى به قبر مقدس امام هشتم (ع) كرد و مرا به آن حضرت سوگند داد كه تا او زنده است ، داستانش را براى كسى ذكر نكنم . چيزى نگذشت كه از دنيا رفت و مردمش همچنان او را تارك الصلاة مى پنداشتند!
    راه كج
    ملامتى بودن ، هر چند اخلاص در عمل را نشان مى دهد و كاشف از صفات برجسته اى است ، ولى از نظر دين و عقل ، پسنديده نيست . نخست آن كه دروغ عملى است و ناپسندى دروغ پيش خرد ثابت است ، اضافه بر اين ، خلق را مورد اعتنا قرار ندادن و آنان را مانند حيوانات پنداشتن ، يك جور خودخواهى و تحقير بشر است .
    ظاهر بد را اسلام نمى پسندد. قرآن مى گويد: هم ظاهر بايستى خوب باشد و هم باطن . در كشور اسلامى بايستى شعائر دين محفوظ باشد و گرنه با كشور كفر تفاوتى ندارد. مسلمان بايستى در رفتار و گفتارش ، از كافر ممتاز باشد. اگر نظريه ملامتى رواج پيدا كند، ارتكاب گناه به طور علنى روا مى باشد، زيرا ميان اين دو تفاوتى نيست و گناه كارها ادعاى ملامتى بودن خواهند كرد، پس بازرسى ويژه براى هر فردى لازم است تا معلوم شود كه او حقيقتا مرتكب گناه است يا ملامتى مى باشد و كشف سر ملامتى ، بر خلاف نظريه او مى باشد.
    در اسلام رياكارى زشت است ، ولى ملامت كارى هم ناپسند مى باشد. عباداتى است كه بايستى به طور آشكار، آورده شود. نماز جماعت ، حج خانه خدا، جهاد در راه حق ، زيارت رسول اكرم و ائمه اطهار و مانند اين ها و واجبات و مستحبات بسيارى است كه شايسته است به طور آشكار در پيش ‍ ديدگان مردم انجام شود.
    در برابر اين ها عبادات و نيكوكارى هايى است كه بايستى در نهان و سرى انجام گردد. نماز شب زيباست كه سرى انجام گردد. كمك و اعانه مستمندان ، به ويژه آنان كه هيچ گونه سوال نمى كنند، شايسته است كه در نهان باشد. امام سجاد (ع) مى گويد:
    ((إِنَّ صَدَقَةَ السِّرِّ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّب
    (92)
    نيكوكارى پنهانى آتش غضب پروردگار را خاموش مى كند.))
    قرآن ، به هر دو كار دعوت مى كند:
    ((الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
    (93)
    كسانى كه در شب و روز، آشكار و نهان ، مال خود را در راه خدا صرف مى كنند، پاداش آن ها نزد پروردگارشان مى باشد، نه ترس و بيمى بر آنهاست و نه محزون خواهند شد.))
    اسلام ، عمران و آبادى دنيا و آخرت را مى خواهد، آبادى دنيا تحقق پذير نيست ، مگر به وسيله نيكوكارى هاى آشكار. مسلمان بايستى ظاهر و باطنش هر دو زيبا باشد. رياكار باطن زيبا را از دست مى دهد و ملامتى ، ظاهر زيبا را. رياكار روشى سخريه آميز پيش مى گيرد. ملامتى ادب را در محضر حق ، مراعات نمى كند.
    جهان سرتاسر محضر حق مى باشد. مسلمان بايستى با دو چشم نگاه كند ريايى چشم راست ندارد و ملامتى چشم چپ .

    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #62
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*




    تدليس
    تدليس ، فاقد را واجد، وانمود كردن است . بر سر كچل ، زلف مصنوعى مى گذارند، تا مودار نشان داده شود. چاله هاى آبله صورت را پر مى كنند، تا عروس در نظر داماد، آبله رو ديده نشود. خانه را سفيدكارى مى كنند و سر و صورتى به آن مى دهند تا مشترى گير گردد. سيب هاى درشت را در روى جعبه مى نهند و سيب هاى ريز را زير. دانه هاى درشت زغال را رو مى گذارند و هر چه بخواهند در ته جوال جاى مى دهند. مريمى پست را آب طلا مى دهند تا به جاى مريمى عالى قالب بزنند. كيلومتر شمار اتوموبيل را عوض مى كنند تا كهنگى اتوموبيل معلوم نشود و كاركردگى آن را مشترى نداند.
    تدليس خيانت است ، تقلب است ، كلاه بردارى است ، دروغ عملى است ، پيغمبر اسلام از آن بيزار است و مسلمان بايستى از اين كار زشت بپرهيزد.
    نَجش
    نَجش (بر وزن بخش ) آن است كه كسى تصميم به خريدن متاعى را ندارد، ولى بهاى آن را به عنوان خريد، بالا مى برد تا دگرى آن را گران تر بخرد. نجش ، يكى از نمونه هاى خلاف حقيقت مى باشد. نجش دروغ در گفتار مى باشد و دروغ در كردار. اين كار در ميان سمسارهاى قديم معمول بوده ، چنان كه در حراج ها نيز معمول مى باشد. در فقه اسلام اين كار را ((نجش )) اصطلاح كرده اند. به خاطر دارم كه فقها تصريح به حرمت آن مى كنند. زشتى نجش ، اختصاص به وقتى كه فروشنده ، توطئه كرده باشد ندارد، بلكه بدون توطئه با فروشنده نيز زشت و قبيح است .
    در مجالسى كه امروزه به عنوان مزايده تشكيل مى شود، گاهى اين روش ‍ پليد به كار برده مى شود. اين دسته مردم ، از خداى بزرگ شرم نمى كنند، اينان به نداى وجدان ، پاسخ نمى دهند و شايد هم اين كار كثيف را زيركى و خرد بدانند!
    كم فروشى
    كم فروشى ، يكى ديگر از مصاديق خلاف حقيقت است . كم فروشى ، جنسى را به اندازه معين فروختن و در وقت تحويل ، از آن اندازه ، كم تر تحويل دادن و به همان اندازه حساب كردن است .
    گاه ممكن است در ترازو تصرفى بشود، به طورى كه جنس را در وقت سنجش از مقدار واقعى بيش تر نشان بدهد و شايد هم كه سنگ كم تر را به جاى سنگ بيش تر بگذارند كم فروشى از قبيل دزدى و خيانت و از دروغ هاى عملى است .
    غش
    غش را به اصطلاح بازار امروز، بايستى تقلب در جنس ناميد كه بدبختانه در روزگار ما بسيار رواج دارد. غش ، آميختن جنس عالى است با جنسى كه همقدر در قيمت با آن نيست ، آن گاه مجموع را به نام آن جنس خالص عالى و به همان قيمت فروختن .
    آب در شير كردن و به نام شير خالص فروختن ، غش است . طلا را با مس ‍ مخلوط كردن و به نام زر ناب فروختن ، غش است .
    وقتى يكى از دوستان صورتى داد كه در آن تقلب هايى كه در اجناس ‍ مى شود، نوشته شده بود. صورت عجيبى بود كه نقلش در اين جا، چندان پسنديده نيست . به طور كلى در هر صنفى از اصناف بازار، مردمانى نادرست پيدا مى شوند و تقلب هايى ويژه متاع خود دارند، تقلب هايى كه به تعبير عاميانه ، عقل جن بدان نمى رسد.
    دين مقدس ما، دين راستى و درستى است . كسى كه خود را پيرو اين دين مى داند، بايستى از اين نادرستى ها بر كنار باشد و خود را به اين ناپاكى ها آلوده نكند.


    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #63
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*




    خلاف قرارداد
    از دروغ هاى عملى بسيار زشتى كه بسيار در اين كشور معمول شده است ، عمل نكردن بر طبق قراردادى است كه دو طرف با آن موافقت كرده اند. كنتراتچى ها، شركت ها، مؤ سسات ديگر، قراردادهايى را بر طبق شرايطى مى بندند، ولى بدان پاى بند نيستند؛ در موقع تحويل ، ديده مى شود كه به بسيارى از شرايط عمل نكرده اند.
    آيا اين نادرستى در پيمان هم از ارمغان هاى فرنگ است ؟
    آيا بر اثر نادرستى و خيانتى است كه در اين مملكت حكومت مى كند؟ آيا از رشوه خوارى تحويل گيران ، سرچشمه مى گيرد؟ آيا تكيه گاه كنتراتچى نادرست در موقع تحويل ، پول است يا زور؟
    به خدا قسم اگر دستورات طلايى اسلام در جهان اجرا مى شد، گلستان و بهشت آسايش مى گرديد. آيا اين آرزو به گور برده خواهد شد؟
    تظاهرهاى ادارى
    كارمندى از كارمندان دولت به كثرت كار تظاهر مى كند، پرونده هاى بيشمارى گرداگرد ميز خود مى چيند و در مقابل ، كارمندان ديگر به كمى كار تظاهر مى كنند. در اين اخلاق ميان ترس از اداره و اعضا تفاوتى نيست . تظاهر به كثرت كار، در ميان طبقات ديگر هم ، گاه به گاه پيدا مى شود. خصوصياتى اخلاقى كه در كارمندان دولت يافت مى شود، از نمونه هاى روحيات همين ملت است ، آنان هم از افراد همين ملت مى باشند؛ از اين رو، معتقدم كه كسانى كه دم از رهبرى و اصلاح مى زنند، بايستى اصلاحات را از افراد ملت شروع كنند. ملت كه درست شد، دولت درست خواهد شد. دولتيان مانند پرهاى كاهى هستند كه به روى سيل قرار دارند، آنان قدرت مقاومت در برابر سيل را ندارند، بلكه هر كجا كه سيل مى رود آن ها هم با سيل مى روند، آن ها فقط مى كوشند كه خود را روى سيل نگاه دارند.
    خودنمايى دروغين
    خودخواهى شديد، انسان را وادار به خودنمايى مى كند. خودنمايى اگر به راست ممكن نشد، به وسيله دروغ انجام مى گيرد. خودنما مانند زن فاحشه اى است كه به وسيله آراستن خويش ، در پى مشترى مى گردد و پيوسته در اين فكر است كه نادانى را به دام بيندازد. خودنمايى در ميان تمام طبقات موجود است و هر كسى به نوعى خودنمايى مى كند: يكى به وسيله داشتن اتومبيل خودنمايى مى كند، يكى با لباس و يكى با خانه مجلل و يكى از راه هاى ديگر و به طور كلى هر كسى اين خيال باطل خود را به وسيله اى جامه عمل مى پوشاند. خودنما گاهى پارچه گران بهايى يا چيز ديگرى را كه از لحاظ قيمت قابل توجه است ، در حضور جمعى لگد مال يا پاره مى كند تا نشان دهد كه در نظرش ارزشى ندارند.
    پيرانى به جوانى تظاهر مى كنند. جوانانى به پيرى . ثروتمندانى به فقر تظاهر مى كنند، و فقيرانى به ثروت . بيشتر ثروتمندانى كه به فقر تظاهر مى كنند، با شهرهاى كوچك و محيطهاى محدود سروكار دارند؛ تظاهر آن ها از اين نظر است كه كسى به آن ها چشم نزند، يا خويشان و دوستان ، توقعى از آن ها نداشته باشند، اينان گاه لباس پاره يا كم قيمت مى پوشند و در خانه خراب زندگى مى كنند و به چيزهايى كه علامت ثروت است نزديك نمى شوند. ثروتمندان پست فطرت ، آنان هستند كه تظاهر به فقر مى كنند تا از كمك و اعانه ديگران بهره مند شوند، اينان از لحاظ مال گدا نيستند، ولى گدايى مى كنند، چون سرشت آن ها با گدايى و پست فطرتى آميخته شده است .
    دسته اى به اروپايى گرى خودنمايى مى كنند. دسته اى به زندگى سبك قديم و باستانى و عتيقه دارى تظاهر مى كنند. اين ها يا دروغ در گفتار است يا رفتار يا هر دو.
    كسى كه كتابخانه پرارزشى دارد، شنيدم از اين كه كسى او را ثروتمند بداند ناراحت مى شده و مى گفته كه من اين كتابخانه را به وسيله قند تهيه كرده ام . از كودكى كه به من چايى با قند مى دادند چايى را تلخ مى خوردم و حبه هاى قند را جمع مى كردم ، وقتى كه به وزن قابل توجهى مى رسيد، مى فروختم و پولش را كتاب مى خريدم و گاه مى گفت كه اين كتابخانه ، خانوادگى و اجدادى است كه به ميراث به من رسيده است !



    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #64
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*




    تبليغات
    يكى از ارمغان هايى كه اخيرا از فرنگستان به ايران آمده است ، تبليغاتى است كه براى فروش كالا مى كنند. تبليغات هر چند بى اثر نيست ، ولى قسمتى از آن ، بسيار كار زشتى است و آن تبليغى است كه به يكى از دو وسيله محقق مى شود: يكى مردم را گول زدن ، ديگر به مردم ، دروغ گفتن . آيا ثروتى كه به يكى از اين دو راه به دست مى آيد، مشروع است ؟ آيا اين كار، تجارت است يا كلاه بردارى ؟
    منظور از تبليغات ، اگر اخبار مردم به بودن چنين كالايى باشد، كار صحيحى است ، اگر بيان فوايد كالا باشد، خوب است ، اگر روشن كردن اذهان نسبت به خوبى كالا باشد بد نيست ، ولى :


    ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است
    از خود سازمان هاى تبليغاتى بپرسيد كه منظور چيست .
    ديكتاتورهاى سياه و سرخ
    ناجوان مردترين دروغ گوها ديكتاتورهاى سياه و كمونيست ها هستند. اين دو دسته ، حقيقت ظلم را در پيش بسيارى از مردم ، عدل مجسم جلوه مى دهند. اين ها محروميت ملت را (البته به استثناى اقليت محدودى ) آسايش همگانى و رفاه عمومى لقب مى دهند.
    كمونيست ها، سرمايه دارى دولتى را كه خطرناك ترين رژيم براى توده ملت مى باشد، اشتراك مى نامند، تشكيلاتى را كه جز با زور و ديكتاتورى ، قابل دوام نيست ، آزادى مى خوانند، انتصابات را انتخابات عمومى مى گويند و به وسيله همين دروغ ها ساده لوحانى را گول مى زنند. استعمار نو گمان مى كند كه برگ برنده در مبارزه با كمونيسم را سر نيزه انجام مى دهد.
    عجب اشتباهى ! مگر در روسيه سر نيزه نبود؟ مگر در چين سر نيزه نبود؟ مگر در كوبا و هندوچين نبود؟ زهى تصور باطل ! زهى خيال محال ! خاكستر، آتش را پخته تر مى كند. قدرت هايى كه خود را پناهگاه آزادى لقب داده اند، ظالمانه ترين حكومت ها را بر ملل ضعيف تحميل كرده اند تا مبادا كمونيست آن ها را استعمار كند. پروردگارا، ملل ناتوان از ظلم ديكتاتورهاى سياه و سرخ به كه پناه ببرند؟ جز ذات مقدس تو، پناهگاهى نيست ، پس به همه پناه بده .


    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #65
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    زيان هاى اجتماعى دروغ
    سخنى از على (ع)
    (( أَلَا فَاصْدُقُوا فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ مَنْ صَدَقَ وَ جَانِبُوا الْكَذِبَ فَإِنَّ الْكَذِبَ مُجَانِبُ الْإِيمَانِ أَلَا وَ إِنَّ الصَّادِقَ عَلَى شَفَا مَنْجَاةٍ وَ كَرَامَةٍ أَلَا وَ إِنَّ الْكَاذِبَ عَلَى شَفَا مَخْزَاةٍ وَ هَلَكَة (94)
    راست بگوييد چون خدا با راست گويان است . از دروغ دورى كنيد، چون دور كننده ايمان است . راست گو تا سر منزل نجات و سرورى فاصله اى ندارد. دروغ گو لب پرتگاه خوارى و نابودى جاى دارد.))
    زيبايى هاى ادبى
    در اين كلام على (ع) نور و ظلمت در برابر هم قرار گرفته اند. هنر تضاد و برابرى كه از محسنات بديعيه مى باشد با شيواترين طرز در آن موجود است :
    در برابر جمله ((الا فاصدقوا)) ((و جانبوا الكذب )) قرار دارد، آن به سوى راستى ترغيب مى كند و اين از دروغ پرهيز مى دهد. در مقابل تعليل ((فان الله )) تعليل ((فان الكذب )) قرار دارد، آن به راست گو نويد مى دهد، اين به دروغ گو، اعلام خطر مى كند. مقابل جمله ((الا و ان الصادق )) جمله ((الا و ان الكاذب )) قرار گرفته ، ((منجاة صدق )) در برابر ((مخزاة كذب )) و ((كرامة )) در برابر ((هلكة )) واقع شده است ، الا، حرف تنبيه و آگاه كردن است و بر صدر جمله هاى سه گانه ، براى دلالت بر تحقق مابعد آمده است ، مانند ((الا انهم هم السفهاء)) در دو جمله اخير، دلالت بر تاءكيد اسناد و قطعيت معنا دارد. جمله ((و جانبوا الكذب )) از تعبير ((لا تكذبوا)) بيش تر به جلوگيرى از دروغ ، تحريض ‍ مى كند، زيرا در معنا رساتر و در لفظ بليغ ‌تر و تاءكيدش بيش تر است .
    زيان ها
    دروغ براى دروغ گو، زيان هاى اجتماعى دارد، زيان هاى اقتصادى و زيان هاى روانى دارد. على فرمود: دروغ گو بر لب پرتگاه خوارى و هلاكت قرار دارد، زيرا دروغ ايمان را از قلب دروغ گو بيرون مى كند و خودش به جاى آن بر زبانش مى نشيند.
    كسى كه ايمان داشته باشد، نزد دوست و دشمن محترم است ، نزد مسلمان و گبر و ترسا و يهود ارجمند است ، مورد اعتماد همه خردمندان است ، كسى كه ايمان داشته باشد، خيانت نمى كند، دزدى نمى كند، حق مردم را مى دهد و وجودش براى جامعه سودمند است ، پس چرا محترم نباشد و چرا ارجمند نباشد و چرا خردمندان و عقلا به او اعتماد نكنند؟ خدا هم در اين جهان و در جهان ديگر پاداش عالى به وى خواهد داد.
    دروغ كه ايمان را از دل بيرون كرد، دروغ گو، خيانت مى كند، دزدى مى كند، حق مردم را نمى دهد، وجودش براى جامعه زيان دارد و نزد دوست و دشمن احترام ندارد. مسلمانان و گبر و ترسا و يهود براى او ارزشى قائل نيستند. هيچ عاقلى به او اعتماد نمى كند و نزد همه منفور و خوار است و در سراشيبى نابودى قرار خواهد گرفت . كسى كه در لب پرتگاه جاى داشته باشد، هر دم خطر افتادن در پرتگاه را دارد.
    رسوايى
    يكى از زيان هاى اجتماعى دروغ ، رسوايى است . رسوايى هميشه در انتظار دروغ گو مى باشد؛ رسواشدن نزد يك نفر يا نزد چند نفر يا نزد جامعه . دروغ ، پنهان نخواهد ماند و روزى برملا خواهد شد. دروغ گو هر چند زيرك باشد، اطراف و جوانب دروغ را بسنجد، محال است كه دروغش كشف نشود. كشف دروغ ، رسوايى را در پى دارد، چيزى كه هست ، چون دروغ ها مختلف است ، رسوايى ها هم مختلف است : گاه زود مى شود، گاه دير گاه در خانه خود نزد زن و فرزندش رسوا خواهد شد و گاه نزد دوستان و خويشانش و گاه در يك شهر و يا مملكتى رسوا مى شود.

    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #66
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    تهتاه شاه
    شنيدم كه يكى از پيشوايان فرقه شيخيه در تبريز، در منبر سخن مى گفت . در ضمن سخن ، نامهاى پادشاهان جن را ذكر مى كرد و بيان مى داشت كه سلطنت كدام يك آن ها مقدم بوده و كدام مؤ خر. سخنان او از اين قبيل بود: نخستين پادشاهى كه از اين سلسله به سلطنت رسيد، تهتاه شاه بود و سپس ‍ قهقاه شاه و سپس جهجاه شاه و مانند اين ها. سخنران همچنان به سخنش ‍ ادامه مى داد تا به نام پادشاه دهم و يا دوازدهم رسيد كه نام او هم كلمه اى بود، نظير نام هاى گذشته . در اين وقت رندى از پاى منبر گفت : آقا، نام پادشاه پنجم را دوباره بفرماييد! سخنور محترم در جواب عاجز ماند، زيرا در يادش نبود كه كدام يك از اين نام ها را براى شهريار دروغين پنجم ذكر كرده است . اكنون خوانندگان ارجمند بايستى در نظر بگيرند كه در اين حال ، چه رسوايى و افتضاحى براى اين سخنور نادان و دروغ گو، دست داده است .
    عَمرو بن مَعدى كَرَب
    عَمرو بن مَعدى كَرَب از دلاوران مشهور عرب است . اين گونه مردم براى آن كه بر شهرت دليرى خود بيفزايند، گاه و بيگاه داستانهايى دروغين از شجاعت هاى خود ذكر مى كنند. عمرو روزى در شهر كوفه در حضور جمعى ، داد سخن مى داد و اين حكايت را از قهرمانى هاى خود نقل مى كرد: وقتى به سوى عشيره بنى نهد به قصد غارت هجوم كرديم ، آنان در صدد مقاومت برآمده و دلاور نامى خود، خالد بن صقعب را جلو انداخته و خود در پشت سر او آماده دفاع شدند. هنگامى كه من به خالد رسيدم با يك نيزه سرنگونش كردم و سپس با صمصامه (نام شمشير عمرو صمصامه بوده ) سرش را از تن جدا كردم . از قضا مخاطب عمرو در اين موقع خود خالد بن صقعب بود كه عمرو او را نمى شناخت . داستان سرايى عمرو كه به پايان رسيد گفت : كشته تو مخاطب توست و سخن تو را مى شنود!
    بى آبرويى
    ديگر از زيان هاى اجتماعى دروغ ، بى آبرويى است دروغ هاى چندى كه از دروغ گو، كشف شد، رسوايى او كه مكرر گرديد، بى آبرويى نصيبش ‍ مى شود. رسوايى دروغ گو، كشف دروغ اوست . و بى آبرويى دروغ گو، بى حيثيت و بى ارج شدن اوست . عقلا و خردمندان هميشه به دنبال حيثيت و آبرو مى روند. ثروتمند، ثروت خود را براى خريدن حيثيت و آبرو صرف مى كند. قدرتمند، قدرت خود را براى رسيدن به اين موقعيت به كار مى اندازد. دانشمند، از دانش خود، براى جلب افكار عمومى ، بهره بردارى مى كند. محبوب ترين چيزها نزد عقلا، حيثيت و آبرومندى مى باشد و آخرين هدف آن ها همين خواهد بود، چون داروندار خود را فداى آن مى كنند ولى دروغ گو، با دست خود اين موقعيت را از بين مى برد.
    رسول خدا (ص) فرمود:
    ((أَقَلُّ النَّاسِ مُرُوَّةً: مَنْ كَانَ كَاذِبا
    (95)
    كم آبروترين مردم ، كسى است كه دروغ مى گويد.))
    دروغ گو، از هر طبقه اى باشد از همه افراد راستگوى آن طبقه آبرويش كمتر و بى حيثيت تر خواهد بود. اگر دروغ گويى به واسطه شترمآبى مردم ايران يا به واسطه احتياجى كه به او دارند، به زودى نتواند بى آبرويى خويش را دريابد، به يقين ديرى نخواهد پاييد كه كوس بى آبرويى خود را مى شنود كه بر سر كوى و برزن ها مى زنند.

    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #67
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    حجّه الالهيّه
    مرحوم امام جمعه زنجان ، چنين مى گفت : روزى در زنجان در منزل نشسته بودم ، پيرمردى وارد شد كه از چهره اش مى نمود كه بسيار عمر كرده است . دو جوان شيك پوش زير بازوان وى را گرفته بودند و بسيار به آن پيرمرد احترام مى كردند، گويى در برابرش فانى صرف شده بودند به طورى كه حمق از قيافه آن دو جوان آشكار بود. نام پيرمرد را حجة الالهيه گفتند (اين تركيب از لحاظ ادبى غلط است ). از شخصيت ايشان جويا شدم . گفتند در 120 علم تخصص دارند. سخنى بود بسيار بزرگ ، زيرا تخصص در يك علم ، كار دشوارى است و چنين كسى وجودش كيميا و كمياب است تا برسد به كسى كه در 120 علم تخصص داشته باشد، اضافه بر اين ، شمارش ‍ نام 120 علم براى دانشوران ، دشوار است ، پس تخصص در آن ها چگونه خواهد بود؟!
    تقاضا كردم كه نام هاى اين علوم را براى من بشمارند. پيرمرد، بدين طريق ، شمردن را آغاز كرد و هر يك از اين واژه ها را نام علمى قرار داد: سلمبيا، قلمبيا، كلمبيا، جلمبيا و بدين ترتيب اسامى علوم را براى من مى شمرد.
    مرحوم امام جمعه ، پس از نقل اين داستان ، بر صحت آن سوگند خورد.
    آيا پس از اين بيان ، ديگر آبرويى براى اين ميهمان ، نزد اين ميزبان مى ماند؟ آيا نزد دانشمندان ، چنين كسى آبرو خواهد داشت ؟ اگر تمام حروف الفبا را بر سر واژه لمبيا قرار بدهيم از سى تجاوز نخواهد كرد، پس چگونه به 120 مى رسد مگر ريشه و صورت اين واژه عوض شود كه ميليون ها علم خواهد شد، بلكه نهايت نخواهد داشت .
    سجع مهر، حجة الالهيه را مرحوم امام جمعه چنين مى گفت :

    حجة الالهيه نام چون شميس آمد شه محمد و مشحون بوالوفا قبيس آمد
    پدران و مادران بايستى به فرزندان خود دروغ نگويند كه هميشه احترامشان نزد فرزند محفوظ بماند و كودك با نظر حقارت به پدر و مادر ننگرد.


    هر آن كس زبانش بود با دروغ نباشد بر ديگرانش فروغ
    فردوسى مى گويد:


    رخ مرد را تيره دارد دروغ بلنديش هرگز نگيرد فروغ به گرد دروغ هيچ گونه مگرد چو گردى شود بخت را روى زرد مكن دوستى با دروغ آزماى همان نيز با مرد ناپاك راى
    بى ارزشى سخن
    از زيان هاى اجتماعى دروغ ، بى ارزش شدن سخنان دروغ گو نزد مردم است . اگر بنا شد براى هر موجودى ميزانى براى قيمت آن باشد، يكى از ميزان هايى كه براى قيمت انسان مى توان در نظر گرفت ، ارزشى است كه مردم براى سخنش قائل هستند. هر چه مقدار ارزش سخن بيش تر باشد، قيمت گوينده آن بيش تر خواهد بود و هر چه مقدار ارزش سخنش كم تر باشد، گوينده بى بهاتر خواهد بود. سخن ، سرمايه انسان است و موجب امتياز او از جانوران است . مقصود از سخن ، اصواتى نيست كه به شكل كلمات بيرون مى آيد و گرنه بعضى از حيوانات هم مى توانند تقليد كنند، بلكه مقصود، بيان معانى و مطالب عاليه و ارزشى است كه سخن به واسطه آن ها پيدا مى كند.
    دروغ گو، اگر بالاترين ارزش ها را براى سخنش به دست آورده باشد، همين كه به دروغ گويى پرداخت و مردم بدان صفتش شناختند، ارزش سخنش ‍ نابود مى شود و با جانوران در يك رديف قرار خواهد گرفت .


    كسى را كه عادت بود راستى خطا گر كند در گذارند ازو و گر نامور شد به ناراستى دگر راست باور ندارند ازو
    امام جعفر صادق (ع) از حضرت عيسى (ع) نقل مى كند كه عيسى فرمود:
    ((مَنْ كَثُرَ كَذِبُهُ ذَهَبَ بَهَاؤُه
    (96)
    كسى كه دروغش بسيار شود، نورش مى رود.))
    شايد مقصود از نور، همان ارزشى است كه سخنش نزد مردم دارد. آيا شاگردان براى سخنان استاد دروغ گو، ارزشى قائل هستند؟ آيا ملت براى سخنان وزير دروغ گو، ارزشى قائل مى باشد؟ آيا بازار براى وعده هاى بازرگان دروغ گو، ارزشى قائل است ؟ آيا آخوندى كه دروغ بگويد: مى تواند مردم را به راه راست هدايت كند؟


    زبانى كه با راستى يار نيست به گيتى كس او را خريدار نيست چو خواهى كه بخت از تو گيرد فروغ زبان را مگردان به گرد دروغ

    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #68
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    امير حسين ابيوردى
    سلطان حسين بايقرا، پادشاه خراسان و زابلستان ، امير حسين ابيوردى را نزد سلطان يعقوب ، پادشاه عراق و آذربايجان به سفارت فرستاد. سفير، حامل تحف و هداياى بسيارى از طرف اين پادشاه بود، از جمله كليات ديوان جامى بود كه در آن زمان بسيار ارزش داشت . سلطان حسين بايقرا، امر كرده بود كه آن را از كتاب خانه سلطنتى خارج كرده و در زمره هدايا قرار دهند. ملاعبدالكريم ، كتابدار مخصوص كتاب خانه در موقع برداشتن كتاب اشتباه كرد و به جاى كليات جامى ، فتوحات مكى را كه از لحاظ جلد و حجم ، بدان بسيار شبيه بود، به امير حسين تسليم نمود. امير بدون آن كه كتاب را باز كند، بگرفت و روانه تبريز شد. هنگامى كه نزد سلطان يعقوب رسيد، سلطان او را بسيار مورد تفقد و نوازش قرار داد و گفت :
    در اين سفر طولانى ، قطعا بسيار ناراحتى كشيده ايد. امير حسين ، چون شدت شوق سلطان را به كليات جامى شنيده بود جواب داد:
    در راه همسفرى داشتم كه در هر منزل ، سر و كارم با آن بود. و از اين جهت رنج سفر را احساس نمى كردم . سلطان از همسفر پرسيد. امير كليات جامى را نام برد و گفت در زمره هدايايى است كه موظف است به حضور سلطان تقديم دارد. سلطان يعقوب گفت : بگو بروند و كليات جامى را بياورند. امير كس فرستاد و كتاب را آوردند. چون گشودند، معلوم شد كه فتوحات مكى است و دروغ سفير ديپلمات و سياستمدار، آشكار شد و نزد دو پادشاه ، بلكه دو كشور مفتضح و رسوا گرديد و از درجه اعتبار ساقط گشت (به جز راستى هر چه باشد خطاست ).
    در اين زمان
    در قم دو فرماندار ديدم كه بسيار دروغ مى گفتند، به يكى از آن دو در گذشته اشاره شد. فرماندار دروغ گوى دوم در جميع امور اظهار اطلاع مى كرد و در تمام قضايا شركت خود را ادعا مى كرد و بسيار بسيار پر حرف بود. شهردارى را ديدم كه بسيار دروغ مى گفت ، به طورى كه شنيدم يكى از بزرگان ، كاذب لقبش داده بود.
    وزراى نالايق و بى عرضه ، استاندارهاى ناتوان و بى نيرو بسيار دروغ گو مى شوند و به قول اين شاعر، اين نادان ها دروغ را سبب اعتبار مى پندارند.
    سلب اعتماد
    ديگر از زيان هاى اجتماعى دروغ ، سلب اعتمادى است كه از ناحيه مردم ، نصيب دروغ گو مى شود. اعتماد مردم ، بهترين راه موفقيت است . بيش تر موانعى كه در راه وصول به هدف ها پيدا مى شود، به وسيله جلب اعتماد مردم ، برطرف مى گردد.
    دروغ گو، خود را از اين نعمت پرقيمت ، محروم مى سازد و با پاى خويش به سوى سياه بختى مى تازد. كسى كه مورد بى اعتمادى قرار گرفت ، بايستى از جامعه كناره گيرى كند و در گوشه اى به انتظار مرگ بنشيند، زيرا ديگر نمى تواند در آن جامعه موفقيتى به دست آورد. حضرت اميرالمؤمنين (ع) فرمود:
    ((يَنْبَغِي لِلرَّجُلِ الْمُسْلِمِ أَنْ يَجْتَنِبَ مُوَاخَاةَ الْكَذَّابِ فَإِنَّهُ يَكْذِبُ حَتَّى يَجِي ءَ بِالصِّدْقِ فَلَا يُصَدَّق
    (97)
    كسى كه خود را مسلمان مى داند، شايسته است كه از سر و كار داشتن با دروغ بپرهيزد، زيرا دروغ ، كارش را به جايى مى رساند كه سخن راستش را كسى باور نكند.))

    كسى را كه عادت بود راستى خطايى كند در گذارى رواست و گر نامور شد به گفت دروغ اگر راست گويد تو گويى خطاست
    چقدر تلخ است براى مردى كه زنش سخن او را باور نكند، خويشانش ‍ سخنانش را باور نكنند و دوستانش نيز سخنانش را باور نكنند (بيگانگان و دشمنان ، ديگر حسابشان روشن است ). دروغ گو، اگر از بيچارگى خود سخن بگويد كسى نمى پذيرد و اگر از بيمارى اش سخن بگويد كسى نمى پذيرد و اگر از شخصيتش بگويد، كسى نمى پذيرد و اگر از ديگران بگويد، كسى نمى پذيرد.
    اين شاعر به زبان عربى چه شعر خوبى گفته است :


    اذا عرف الانسان بالكذب لم يزل لدى الناس كذّابا و لو كان صادقا

    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #69
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    بدبينى مردم
    ديگر از زيان هاى اجتماعى دروغ ، آن است كه دروغ گو، مورد سوءظن و بدبينى مردم قرار مى گيرد، بلكه گاه كارش از اين هم بالاتر مى رود و بر اثر دروغ ، مورد تنفر قرار خواهد گرفت .
    هر كس به حسب طبع ، خوش دارد كه مردم او را شايسته براى نهفتن اسرار خويش بدانند. دروغ گو كه دروغ مى گويد، پس از كشف دروغ ، ممكن است كه به خاطر كسى بخلد كه او را شايسته براى راست شنيدن ندانسته و اين سخن حق را از او پنهان كرده و در نتيجه به دروغ گو، بدبين مى شود و از او تنفرى در دل احساس خواهد كرد.
    همان طور كه با صفا با مردم رفتار كردن ، جلب محبت مى كند، با مردم بى صفايى كردن نيز جلب سوءظن و بدبينى و تنفر مى كند. دروغ گو، بهترين مصداق براى بى صفايى است .
    مردم ، صفا داشتن و راز نهان نكردن را نشانه صميميت مى دانند و به چنين كسى علاقه مند مى شوند، ولى بى صفايى و سرنهان كردن را نشانه بى صميميتى مى دانند. مردم ، باصفا را يگانه و يك رنگ مى دانند و بى صفا را متقلب و دو رنگ ، فرد كامل بى صفايى و دورنگى ، دروغ گوست .
    دروغ گو بر خلاف فطرت مردم قدم بر مى دارد، در نتيجه منفور مى شود، زيرا مردم به حسب طبع ، حس كنجكاوى دارند. كسى كه اين حس آن ها را سير كند و غريزه آن ها را به مطلوب برساند، دوستش مى دارند، بلكه فدايى اش مى شوند، ليكن آن كه اين حس را در گرسنگى نگاه مى دارد و اين غريزه را از رسيدن به مطلوب مانع شود، دشمن مى دارند؛ دروغ گو، نزد مردم چنين فردى خواهد بود، چون هيچ گاه حقيقت را نشان نمى دهد، بلكه حقيقت را دگرگونه مى گويد. بدبخت تر از او كسى است كه دروغ زبانى را با نادرستى در رفتار همراه داشته باشد.
    قاضى خائن
    خواجه نظام الملك در سياستنامه اش (98) چنين آورده : مردى نزد سلطان محمود از قاضى شكايت برد كه دو هزار دينار در كيسه سربسته ، نزد او امانت گذارده ام ، اكنون امانت را پس گرفته و سر كيسه را گشوده ام ، به جاى زر، درم هاى مسين مى بينم و يقين دارم كه سر كيسه هم باز نشده است . سلطان گفت : كيسه را نزد من آر! مرد برفت و كيسه را بياورد. محمود گرداگرد كيسه را نگريست و شكافى نديد. سپس گفت : كيسه را نزد من بگذار و روزى سه من نان و يك من گوشت و ماهى يك دينار از وكيل من بستان تا تدبير زر تو كنم .
    محمود قدرى به كيسه نگاه كرده و مدتى بينديشيد تا به خاطرش رسيد كه ممكن است كيسه را شكافته باشند و زر بيرون كرده و سپس رفو نموده باشند. محمود چادر شبى زربفت داشت و پر بها كه به روى بالين گسترده بود، نيمه شبى برخاست و كارد بر كشيد و مقدارى از چادر شب را بدريد. روز دگر سپيده دم به شكار رفت و سه روز شكارش طول كشيد، هنگامى كه بازگشت ، چادر شب را درست يافت . محمود فراش را بخواست و پرسيد: اين چادر شب ، دريده بود، كه آن را درست كرد؟ فراش كه از دريده شدن آن بسيار ترسيده بود، در آغاز منكر شد، ولى پس از اطلاع بر جريان گفت : فلان رفوگر رفويش كرده . سلطان رفوگر را بخواست و از او پرسيد: امسال هيچ كيسه ديباى سبزى رفو كرده اى ؟ گفت : آرى . محمود پرسيد: كجا؟ گفت : به خانه قاضى شهر، او دو دينار مرا مزد داد. محمود كيسه را بدو نشان داد. گفت : آرى همين كيسه مى باشد و جاى رفو را نيز نشان داد. قاضى احضار گرديد و با رفوگر و خداوند مال روبه رو شد. از بيم ، چنان لرزه اى بر اندامش ‍ افتاد كه سخن نتوانست گفت . پس زرها گرفته شد و به صاحبش مسترد گرديد.
    (99)
    رسوايى اين قاضى چقدر بود و چقدر بى آبرو شد؟ آيا ديگر قضاوت او، ارزشى دارد؟ آيا مورد اعتماد خواهد بود؟ آيا محبوب و عزيز و ارجمند خواهد بود؟
    ذلت و خوارى
    ديگر از زيان هاى اجتماعى دروغ ، ذلت و خوارى است . دروغ ، دروغ گو را ذليل مى كند و خوار مى سازد. درست در نقطه مقابل آن چه دروغ گو مى پندارد، دروغ ، ثمر مى دهد.
    هنگامى كه حكومت ساسانى ايران به دست سربازان مسلمان از پاى درآمد، شاهزادگان ساسانى پراكنده شدند و از ناز و نعمتى كه سال ها در آن مى چريدند و مى خوردند و مى خراميدند محروم گرديدند. نيكوكاران به اين عزيزانى كه عزت خود را از كف داده بودند، كمك و همراهى مى كردند. دروغ گويان ، اين فرصت را مغتنم شمرده و آن را وسيله دوشيدن خلق قرار دادند و به كشورهاى عربى مى رفتند و خود را به دروغ ساسانى معرفى مى كردند. اين جريان ، در حدود صد سال يا بيشتر ادامه داشت . كم كم كلمه ساسانى ، معناى خود را از دست داد و در لغت عرب به معنى گدا در آمد، به طورى كه گدا را ساسانى مى خواندند.
    دروغ گويانى كه مى پنداشتند به وسيله اين اسم ، عزيز مى شوند، نه تنها خود را ذليل كردند، بلكه اين نام را هم خوار كردند، نامى كه از شاهنشاهى بزرگى در جهان حكايت مى كرد.

    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #70
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    سخريه و استهزا
    ديگر از زيان هاى اجتماعى دروغ ، سخريه و استهزاست كه نصيب دروغ گو مى شود. دروغ گو، همان كه به دروغ گويى شهره شد، مورد استهزاى مردم قرار مى گيرد، خواه در حضور و خواه در غياب ، و پرسش هاى استهزايى از او مى شود و مى گويند: اگر حقيقت مطلب را بخواهيد، از او بپرسيد. لغاتى جعل مى كنند و معانى آن را از دروغ گو مى پرسند. نام كتابى را جعل مى كنند و خصوصيات كتاب و مؤ لف را از او مى پرسند. دانشمندانى جعل مى كنند و شرح حالشان را از او مى خواهند. دروغ گوى جعال در موقع سخن گفتن با خنده هاى تمسخرآميز روبه رو مى شود و اگر اين چيزها را بفهمد بايد از شرم به زير زمين برود.
    عمر، و ابوهريره
    ابوهريره از قول رسول خدا (ص) حديث جعل مى كرد! عمر از اين كار خوشش نمى آمد، كسانى را كه به جعل حديث شناخته شده بودند، چوب مى زد.
    عمر، ابوهريره را استهزا مى كرد. ماءكولى كه به حضورش مى آوردند، گاه كه ابوهريره حاضر بود، مى پرسيد: درباره اين خوراكى از رسول خدا (ص) حديثى نشنيده اى ؟
    گويند: ابوهريره از رو نمى رفت و به او جواب مى داد و با كمال پر رويى حديثى جعل مى كرد.
    روسياهى
    پيغمبر اسلام مى فرمود:
    ((ايّاك و الكذب فانّه يسوّد الوجه ؛
    (100)
    از دروغ بپرهيز كه آدم را روسياه مى كند.))
    روسياهى مورد سخط خداى بودن است ، نزد خلق منفور شدن است ، رسوايى است ، بى آبرويى است ، ذلت و خوارى است . چقدر بدبخت است روسفيدى كه خود را به دست خود روسياه كند. دروغ گو، نشاندار است ، نشاندار ننگ است ، روسياهى است كه سخن راستش را هم كسى باور نمى كند. يكى از بدبختى هاى دروغ گو، آن است كه كم تر مورد عاطفه قرار مى گيرد، خدمت هايش ارزشى ندارد و از طرف دگران قدردانى نمى شود، زيرا دروغ گويى هايش قيمت خدمت هايش را مى برد و دستش را بى نمك مى كند، آيا روسياهى جز اين مى باشد.

    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 7 از 9 نخستنخست ... 3456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •