*^^*دروغ *^^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^^*دروغ *^^*
صفحه 8 از 9 نخستنخست ... 456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 88
  1. #71
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    زيان هاى اقتصادى دروغ
    ((اعْتِيَادُ الْكَذِبِ يُورِثُ الْفَقْر؛(101)
    عادت به دروغ ، فقر مى آورد.))
    ثروت
    محكم ترين پايه در زندگى بشر دارايى و ثروت است . دارايى اگر نباشد ولو به مقدار كم ، بشر نمى تواند، راه موفقيت را طى كند. بلكه قادر به ادامه زندگى هم نخواهد بود. وجود اصل دارايى ، نخستين پايه در حيات فردى است . البته مقصود، اصل ثروت است ، نه ثروت بسيار، زيرا ثروت بسيار، گاه اثر معكوس مى دهد و مانع از موفقيت مى شود. ريشه ثروت كه همان دارايى به مقدار كم باشد، داراى حساس ترين اثر مى باشد، زيرا اگر كسى آن قدر، فاقد ثروت باشد كه نتواند سد جوع كند، نتواند پوشاكى تهيه كند، نخواهد توانست به دنبال تحصيل دانش برود و به دنبال تحصيل قدرت برود و حتى به دنبال تحصيل ثروت برود.
    دنبال تحصيل دانش و تحصيل قدرت رفتن ، موقوف بر داشتن حداقل زندگى است ، كسى كه اين را نيز فاقد است ، بسيار بعيد به نظر مى آيد كه سرمايه دار گردد، زيرا ثروت ، ثروت مى آورد.
    دارايى به مقدار كم ، مانند نهالى است كه در خاك گذارده شود تا درختى تناور و بارور گردد، اگر نهالى در كار نباشد، نبايستى انتظار ثمرى داشت . پس ‍ فقير بى چيز، نمى تواند به هيچ مقصودى از مقاصد خويش و به هيچ هدفى از هدف هايش برسد، چون نادار است و بى چيز. از اين سخن ، خطر فقر براى بشر آشكار مى گردد.
    دروغ فقر مى آورد
    اكنون كه مقدار خطر فقر در حيات انسان معلوم شد، شايسته است به سراغ دروغ رفته تا تاءثير آن را در حيات اقتصادى ، تحت مطالعه قرار دهيم .
    اميرالمؤمنين (ع) مى فرمايد:
    ((اعْتِيَادُ الْكَذِبِ يُورِثُ الْفَقْر؛
    عادت به دروغ فقر مى آورد.))
    درباره سخن مولا، اين پرسش پيش مى آيد: دروغ چگونه فقر مى آورد؟ دروغ را با فقر چه ارتباطى است ؟
    مگر دروغ از امور اقتصادى است تا زيان مالى داشته باشد؟
    براى روشن شدن سخن على (ع) و پاسخ اين پرسش ها بايستى نظرى به بازار بيفكنيم ، زيرا آن جاست كه بينوا توانگر مى شود و توانگر بينوا مى گردد.
    معاملات در بازار به طور معمول ، به دو گونه انجام مى شود: معاملات نقدى و معاملات وعدى . معاملات نقدى آن است كه موقعى كه فروشنده ، كالا را تحويل مى دهد، در همان دم ، خريدار بها را بپردازد. معاملات وعدى آن است كه خريدار وقت تحويل گرفتن كالا، تمام بها را بى كم و كاست نپردازد، بلكه پس از فاصله اى پرداخت شود: يك باره يا به اقساط. جور ديگر آن كه فروشنده بها را قبلا دريافت كند، سپس در وقت معينى كالا را به خريدار تحويل بدهد.
    در بازارهاى جهان به ويژه در معاملات بزرگ ، نسبت معاملات نقدى به معاملات وعدى شايد از يك هزارم كم تر باشد، يعنى در برابر هر هزار معامله اى كه به طور وعدى انجام مى شود، شايد يك معامله نقدى واقع نگردد، بلكه وقوع معاملات نقدى ، نشانه ركود بازار و ورشكستگى آن خواهد بود.
    شايد علت آن كه معاملات وعدى اين قدر بسيار است و معاملات نقدى اين قدر كم ، اين باشد كه معاملات وعدى از نظر خود معامله ، صددرصد به سود فروشنده و خريدار مى باشد؛ به سود فروشنده است ، چون كالا را گران تر مى فروشد، زيرا اگر نقدى باشد، قطعا به قيمت ارزان ترى خواهد فروخت ؛ اضافه بر اين ، چون مشترى نقدى كم است ، در نتيجه ، جنس ‍ مى ماند و خطر فاسد شدن دارد، اضافه بر اين از رواج سرمايه و رفت و برگشت آن جلوگيرى مى شود. رفت و برگشت سرمايه براى دارنده آن ، سود مى آورد و ركود سرمايه او را از اين سود محروم مى سازد.
    از طرفى فروش وعدى مشترى فراوان دارد، از اين رو تقاضاى زياد، موجب ترقى بهاى كالا مى شود و سرمايه هم از ركود خارج مى شود و به حركت مى آيد و حركت سرمايه سودمند است .
    معاملات وعدى به سود خريدار است ، چون احتياج فورى او را تاءمين مى كند و از لحاظ پرداخت قيمت در فشار و تنگى نمى افتد. هر وقت كه پولى به دستش بيايد، وام خود را مى پردازد. او مى تواند كالا را به تدريج بفروشد و از فروش آن ، بهاى اصلى را بپردازد. با وعده خريدن ، در صورت ترقى كالا، سود مى برد و در صورت تنزل آن ، عجله اى براى فروش ندارد، چون مضطر نمى باشد و مى تواند آن را براى مدتى نگاه دارد تا به قيمت خوبى بفروشد. كالا را يك باره به دست آوردن و بها را خردخرد پرداختن ، بهترين راه توانگر شدن است . در مثل آمده كه اگر كسى را بخواهى توانگر سازى ، كم كم از او بگير و يك باره به او بده .
    قسم ديگر معاملات وعدى كه سَلَف ناميده مى شود، آن هم به سود دو طرف مى باشد. خريدار جنس را ارزان خريده ، پس سود برده ، فروشنده سود برده ، چون پولى به دستش رسيده و مى تواند به هر كارى بزند و فعلا اجبارى براى تحويل كالا ندارد.


    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #72
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    اعتبار
    معاملات وعدى ، پايه اش به روى اعتبار قرار دارد. اگر كسى در بازار اعتبار داشته باشد، فروشندگان و خريداران با او به وعدى معامله مى كنند، در نتيجه پى در پى سود مى برد و ثروتش در افزايش خواهد بود.
    آن كه در بازار اعتبارى ندارد، كسى معامله وعدى با او نمى كند و معامله هاى او منحصرا، بايستى نقدى باشد، در نتيجه از سود پى در پى بردن محروم مى شود و سرمايه اش راكد مى گردد، بلكه در خطر نابودى قرار خواهد گرفت ، زيرا بايستى از مايه بخورد.
    شخصيت تجارى در بازار بر پايه اعتبار قرار دارد، نه ثروت . اول شخص ، كسى است كه از لحاظ اعتبار اول باشد، هر چند ثروتى نداشته باشد. سرمايه دار درجه يك اگر اعتبار نداشته باشد، در بازار موقعيتى نخواهد داشت . اعتبار پايه دادوستد در بازار است . قول تاجر در بازار از هر سند دولتى معتبرتر و محكم تر خواهد بود.
    پايه اعتبار
    اعتبارى كه اين قدر در بازار مؤ ثر است از چه پيدا مى شود؟ اعتبارى كه بازار به كاكل آن مى گردد، به چه وسيله فراهم مى شود؟ ثروتمند بودن كه منشاء اعتبار نباشد، پس چه چيز منشاء آن خواهد بود؟
    پيدايش اعتبار بر اثر راستى و درستى خواهد بود. كسى كه در بازار راست گفتار و درست رفتار باشد اعتبار دارد. بازاريان با چنين كسى همه گونه سودا مى كنند، حتى اگر هم پول بخواهد به او مى دهند و كالاهاى خود را تحت اختيارش مى گذارند كه فروخته و حق العمل بر دارد.
    حق العمل كارى از پراستفاده ترين كارهاست و اين كار را كسى انجام مى دهد كه سرمايه اى ندارد، ولى راست گو و درست كار باشد.

    دلال اگر راست گو و درست كار باشد، تمام كالاهاى بازار، بلكه تمام ثروت تجار تحت اختيار او خواهد بود، در نتيجه توانگر و سرمايه دار خواهد شد، ولى اگر نادرست باشد، بايستى هميشه پرسه بزند و در بدبختى و بيچارگى به سر برد.
    نتيجه سخن
    نتيجه سخن ، اين شد كه راستى و درستى ثروت را مى افزايد، چون براى دارنده آن ايجاد اعتبار مى كند، دروغ گويى سرمايه را راكد نگاه مى دارد، زيرا نه تنها جلوگيرى از پيدايش اعتبار مى كند، بلكه اعتبار موجود را نيز مى برد و كسى به وعده با او معامله نمى كند، چون اعتبار ندارد. از كجا به وعده دروغ گو مى توان اعتماد كرد؟ بازرگان معتبرى از او ضمانت نخواهد كرد، چون به او اعتماد كردن بر خلاف عقل است .
    پس دروغ گو، سودى نخواهد برد و بايستى براى تاءمين زندگى از مايه بخورد، كم كم مايه تمام مى شود به جاى آن ، فقر مى نشيند. زنده باد پيغمبر بزرگ اسلام كه وصى بزرگوارى ، مانند برادرش على (ع) از خويش به جاى گذارد، آرى عادت به دروغ گويى فقر مى آورد.
    تنهايى
    از زيان هاى اقتصادى دروغ ، تنهايى دروغ گو و بى كسى اوست . عادت به دروغ ، دروغ گو را تنها قرار مى دهد، يارى و غمخوارى ندارد و مى گويند هر چه بدبختى به او رسيده ، حقش بوده است و كسى با او همراهى نمى كند و به كمكش نمى آيد.
    يارى كردن ، همراهى كردن ، كمك كردن از عاطفه برمى خيزد. دروغ عواطف مردم را بر دروغ گو، حرام مى سازد. او از اين سرمايه بزرگ محروم مى شود، زيرا كسى سخنش را باور نمى كند تا مورد شفقت قرار گيرد. دروغ گويى ، او را نزد دگران منفور مى سازد، پس عاطفه اى به سود او برانگيخته نمى شود.
    تنها بودن و بى كس بودن و محروم از يارى دگران شدن ، وى را در شدت مى اندازد و در تنگنا مى گذارد، پس در خطر فقر قرار مى گيرد. بشر به تنهايى نمى تواند زيست كند و به كمك و همكارى افرادى مانند خود احتياج دارد. دروغ گو كه از اين محروم مى شود، چگونه مى تواند زيست كند؟
    جان عالم به فداى گوينده بزرگ اين جمله طلايى :
    عادت به دروغ ، فقر مى آورد.


    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #73
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*






    پزشك دروغ !
    شبى طبيبى را بر بالين مريضى بردم . در همان شب وى را شناختم كه دروغ گويى بى شرم است . در موقعيت خود، داد سخن مى داد. از قدرت مندى نامور، اسم مى برد و مى گفت كه صبح و شب مى روم و فشار خون ايشان را مى گيرم ، در صورتى كه در آن دستگاه ، حنايش رنگى نداشت . به مريض ، داروهايى داده بود كه با بيمارى اش سازگارى نداشت . هنگامى كه مورد سؤ ال طبيبى بزرگ تر و دانشورتر قرار گرفت كه با آن كه بيمارى را تب مالت تشخيص دارد، اين داروها را چرا دادى ؟ گفت : تجربه شخصى دارم كه در اين بيمارى اين دارو سودمند است و آخرين نشريه طبى امسال فرانسه ، نوشته كه آن دارو براى تب مالت مفيد است ، در صورتى كه در آن نشريه ، چنين چيزى نبوده . طبيب ديگرى گفت : آن دارو از داروهاى پورسانتاژى است .
    آيا مردم كه اين پزشك دروغ گوى غير قابل اعتماد را شناختند، ديگر به او مراجعه مى كنند؟ شناختن او موقوف بر تكرار دروغ او با هر كسى است .
    طبيبى كه كسى به او مراجعه نكند، بيچاره مى شود و در خطر فقر قرار مى گيرد.
    نماز شب ، روزى را مى افزايد
    اولياى خدا راه هايى كه موجب ازدياد روزى مى شود به پيروان قرآن نشان داده اند، از جمله آن ها نماز شب مى باشد. نماز شب ، عبادتى است كه دنيا و آخرت را آباد مى كند، نماز شب از گنج هاى گران بهاى اسلام است .
    نيمه هاى شب ، در نهان از ديده خلق به درگاه قادر بزرگ ، روى نهادن و در پيشگاه مقدس خداى مهربان ، جبهه بر خاك ساييدن ، به طور يقين ، موجب عنايت بيش ترى از درگاه گشوده اش خواهد بود. ناشناسى كه در محيط بازار ضامن معتبر داشته باشد، همه كس با او معامله مى كند و هر چه بخواهد سرمايه تحت اختيارش مى گذارد.
    پس كسى كه معتبرترين ضامن ها از او ضمانت مى كند، چگونه سرمايه دار و ثروتمند نخواهد شد؟
    معتبرترين ضامن ها وجود مبارك حضرت بارى تعالى است ، آن هم ضامنى كه ثروت دست اوست ، نيروى خلق در اختيار اوست ، اراده مردم نيز تحت اراده اوست .
    نكته شايان توجه آن كه اين دو مطلبى كه ذكر شد (يكى عادت به دروغ ، فقر مى آورد و ديگر نماز شب ، روزى را مى افزايد) جنبه اقتضايى دارد نه عليت تامه ، آن هم نسبت به خصوصيات اشخاص و محيط زندگانى آن ها تفاوت مى كند.
    دروغ روزى را مى برد
    دروغ ، كليد شر است و قفل خير. در خير را مى بندد و در شر را مى گشايد. دروغ ، مسلمان را از نماز شب محروم مى كند. مسلمان بر اثر محروم شدن از نماز شب از روزى نيز محروم مى شود.
    اين سخن را از خود نمى گويم ، بلكه فرمايش خليفه ششم رسول خدا (ص) حضرت امام جعفر صادق (ع) است :
    ((إِنَّ الرَّجُلَ لَيَكْذِبُ الْكَذِبَةَ فَيُحْرَمُ بِهَا صَلَاةَ اللَّيْلِ فَإِذَا حُرِمَ صَلَاةَ اللَّيْلِ حُرِمَ بِهَا الرِّزْق
    (102)
    مردى كه دروغ مى گويد از نماز شب محروم خواهد شد، وقتى كه از نماز شب محروم شود از روزى محروم خواهد شد.))
    گناهانى هستند كه اثر معنوى دارند. گناهانى هستند كه اثر وضعى دارند گناه كار كم تر مى تواند اثر وضعى گناه را جبران كند. گناه كارى كه چشم كسى را كور كرده ، اگر ميليون ها ثروت هم صرف كند نخواهد توانست ، چشم او را بينا كند.
    زبانى كه از آن ، هميشه سخن راست بيرون آيد، پاكيزه است و آلودگى ندارد. زبانى كه از آن ، پيوسته دروغ بيرون آيد، چركين و آلوده مى باشد، چنين زبانى شايستگى آن را ندارد كه ذكر نماز شب بگويد و توفيق خواندن نماز شب از او سلب خواهد شد. عالم معنا عالمى است كه اهل آن عالم ، پاكيزگى زبان راست گو و گنديدگى زبان دروغ گو را مى بينند و شايد آن نفرتى كه همه كس از شنيدن دروغ دارد، همان احساس گند دروغ مى باشد.


    مرد از كذب ننگ دارد ننگ مرد را با دروغ باشد جنگ تا توانى دروغ ساز مباش با كژ و با دروغ ، ساز مباش ‍
    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #74
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*






    زيان هاى روانى دروغ
    ناراحتى درونى
    روان نيز از شر دروغ در امان نيست . روان دروغ گو، از زبانش زيان ها مى بيند، از جمله از زيان هاى روانى كه از ناحيه دروغ نصيب دروغ گو مى شود، ناراحتى درونى است . توضيح اين مطلب به تقديم مقدمه كوچكى نياز دارد.
    راستى حقيقتى است كه وجود دارد و راست گو، آن را دريافته و خبر مى دهد. صورت ذهنى آن به طور طبيعى در مغز راست گو، موجود است و نيازى به محافظت ندارد ولى براى دروغ حقيقتى نيست كه عكسى از آن به طور طبيعى در مغز افتاده باشد.
    دروغ چيزى است كه ساخته و پرداخته خود دروغ گوست و قطع نظر از اين هيچ گونه وجودى به طور طبيعى ، نه در خارج و نه در مغز براى واقع دروغ نيست ، چون واقع ندارد. دروغ گو بايستى ، نيرو به كار ببرد و بر مغز خود فشار بياورد كه مصنوع خيالى خود را كه همان تصور معناى دروغ باشد، فراموش نكند تا مبادا وقت ديگر آن را طور ديگر ذكر كند و دروغش آشكار گردد.
    جوانى در مسافرخانه اى وارد شد و نامى براى خود گفت ، روز ديگر كه صاحب مسافرخانه نام او را پرسيد، نام ديگرى گفت ، چون فراموش كرده بود كه در آغاز چه نامى براى خود ذكر كرده است ، در نتيجه مورد سوءظن قرار گرفت و به دستگاه هاى انتظامى خبر رسيد و دستگيرش كردند.
    از اين نظر، دروغ گويى كه مى خواهد دروغش كشف نشود، پيوسته در ناراحتى است ، مبادا سخن كنونى اش با سخن گذشته اش تناقض داشته باشد. دروغ گو، هميشه اين بار سنگين را بايستى بر مغز داشته باشد به ويژه كسانى كه در هنگام بازپرسى دروغ مى گويند، از اين ناراحتى درونى در آزارند كه مبادا در بازپرسى آينده ، سخنشان با گذشته متناقض باشد.
    ولى راست گو، هيچ گونه ناراحتى ندارد و از ناحيه سخنش در آسايش ‍ مى باشد، چون در هنگام تكرار، همان را خواهد گفت و تناقضى به وجود نخواهد آمد، زيرا صورت آن حقيقت در مغزش به طور طبيعى افتاده و در هر بار از آن خبر مى دهد.
    ناراحتى روحى يكى از زيان هاى روانى است كه ممكن است زيان هاى ديگرى براى روان در پى داشته باشد.
    فراموشى
    فراموشى نيز يكى از بيمارى هاى روانى است كه دروغ گو بدان گرفتار مى شود.
    امام ششم مى فرمايد:
    ((إِنَّ مِمَّا أَعَانَ اللَّهُ (بِهِ) عَلَى الْكَذَّابِينَ النِّسْيَان
    (103)
    از چيزهايى كه خدا به زيان دروغ گويان كمك كرده فراموشى است .))
    در مَثَل است كه دروغ گو، كم حافظه مى شود؛ دروغى كه گفته به يادش ‍ نمى ماند و فراموشش مى شود و هنگامى كه بار دگر خواست از آن سخن بگويد، جور دگر خواهد گفت ، در نتيجه دروغش كشف مى شود.
    شايد يكى از علل فراموشى دروغ گو، همانى است كه به آن اشاره كرديم كه دروغ ، وجود واقعى در خارج و در مغز ندارد؛ واقعيت دروغ همان جعل مى باشد. امورى كه در ذهن وجودشان تابع جعل و اراده است ، مادامى كه مورد اراده هستند وجود جعلى آن ها محفوظ است ، همان اندازه كه غفلتى پيدا شد، وجود جعلى معدوم مى شود و در مغز هم بقا ندارد و يادآورى آن دشوار است و احتياج به جعل دومى دارد، بنابراين دروغ نمى تواند براى خود، در حافظه جايى باز كند كه محو نشود.
    دانشوران روان شناس مى گويند: كثرت محفوظات موجب فراموشى است . محفوظ جديدى كه مى آيد، محفوظ قديم را از صفحه مغز پاك مى كند.
    كثرت دروغ و پشت سر هم دروغ گفتن هم فراموشى مى آورد، زيرا دروغ هاى جديد، آثار دروغ هاى قديم را از مغز محو مى كند.
    چيز ديگرى كه موجب فراموشى دروغ مى شود، آن است كه مطلبى در حفظ مى ماند كه مورد اهتمام شخص باشد. كسى كه كارش دروغ گويى گرديد، چندان به دروغ خود اهتمامى نمى دهد. دروغ براى او امرى است عادى ، هر موقع كه بخواهد باز هم دروغ مى گويد و دروغ هاى او در حد معينى متوقف نمى شود و دروغ براى دروغ گوى حرفه اى نامتناهى عددى است ، در نتيجه كم تر در خاطرش مى ماند و فراموش ‍ مى شود.


    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #75
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    نوميدى
    وقتى كه دروغى از دروغ گو، كشف گرديد، ضربتى بر مغز او فرود مى آيد، زيرا منظورى كه از دروغ گفتن داشته ، بر ضد آن نتيجه گرفته است ، در اين موقع اگر دروغ گوى حرفه اى نشده باشد، يكى از دو حال نصيبش ‍ مى گردد:
    الف ) روحيه اش متزلزل شده و اتخاذ تصميم براى او دشوار مى شود و از موفقيت خود نوميد مى گردد، زيرا تنها راهى كه مى پنداشته به مقصدش ‍ مى رساند، دروغ بوده ، آن هم بسته شده است . او اگر شايستگى داشت كه از راه ديگر به مقصد برسد به وسيله دروغ متشبث نمى گرديد و نيازى به دروغ گفتن نداشت ، او خواسته بود بدين وسيله جبران نالياقتى خود را كرده باشد و از اين راه به اميدى رسيده باشد؛ راه شايستگى كه بر او مسدود بود، راه دروغ هم كه سد گرديد، ديگر به چه وسيله اى به منظور خود برسد؟
    ب ) نوميدى بر او مسلط خواهد شد و كسى كه نوميدى بر او حكومت كند، سرانجامش معلوم نيست .
    پرده درى و بى شرمى
    حال ديگرى كه ممكن است بر اثر كشف دروغ ، نصيب دروغ گو شود، پرده درى و بى شرمى است .
    اگر كشف دروغ ، روحيه دروغ گو را متزلزل نكند و او همچنان به دروغ گويى ادامه دهد، كشف هاى پى در پى ، شرم را از او مى برد و وى را دروغ گوى حرفه اى مى سازد و ديگر، از آن كه عيبش آشكار شود، ابايى ندارد. با خود مى گويد: هر چه باداباد، آب كه از سر گذشت ، چه يك نى ، چه صد نى ، من كه گناهم برملا گرديد و دروغ براى پنهان ساختن آن سودى نداد، بلكه رسوايم ساخت ، حال هر چه مى شود بشود، ديگر چرا خود را محدود كنم و از گناه بپرهيزم ، مردم كه همه مرا شناخته اند، پنهان ساختن چه سودى دارد و ديگر نه از ارتكاب گناه ابايى دارد و نه از فاش شدن آن .
    چنين كسى خطرناك ترين روز را در جلو خواهد داشت و دنياى تيره و تارى در انتظارش خواهد بود و در آتش دنيا و آخرت خواهد سوخت ، چه خوش ‍ فرمود، پيشواى بزرگ ما:
    ((إ ياكم و الكذب فإ نّ الكذب يهدي إ لى الفجور و إ نّ الفجور يهدي إ لى النّار
    (104)
    از دروغ بپرهيزيد، سرانجام دروغ ، پرده درى است و سرانجام پرده درى آتش ‍ دوزخ است .))

    بر كذب دهان خود ميالاى وز گفت دروغ لب فرو بند گند است دروغ از آن حذر كن تا پاك شود دهانت از گند
    همان طور كه ميكرب پيوره در دهان پيدا شد، بيش تر اعضاى داخلى در خطر مى افتند، گند دروغ كه بر زبان راه يافت ، تمام پيكر را در خطر گند گناه و تعفن قرار مى دهد.


    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #76
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    دروغ ، دروغ مى زايد
    در ميان گناهان ، گناهى را سراغ ندارم كه وجودش مستلزم تكرار آن گردد. هر دروغى ، دروغ هايى را در پى دارد.
    دروغ گو، مجبور است براى حفظ دروغ خود، باز هم دروغ بگويد يا بايستى همان دروغ نخستين را دوباره بگويد، بلكه در دفعات بعد، تاءكيدش را بيش تر قرار دهد يا بايستى دروغ ديگرى بسازد كه جلوگيرى از كشف دروغ نخستينش كند.
    در هر دو صورت ، بر اثر يك دروغ ، دروغ هايى مى گويد و اين مارى كه خوش خط و خالش پنداشته ، مارهايى ديگر زاييده است كه همگى او را مى گزند و نيش مى زنند گاه مى شود كه براى حفظ دروغ او، دوستانش ، خويشانش ، كارمندانش ، به دروغ گويى مى افتند.
    سوءظن
    زيان روانى ديگرى كه ممكن است بر اثر دروغ ، نصيب دروغ گو بشود، سوءظن به مردم است . اين بيمارى روانى بر اثر دو چيز در دروغ گو، مسكن مى گزيند:
    يكى آن كه چون خودش بر خلاف حقيقت سخن مى گويد، درباره دگران هم ، همين نظر را پيدا مى كند (كافر همه را به كيش خود پندارد). دگران را مانند خود ديدن تا حدى طبيعى بشر است ، هر چند اين فكر غلط است ولى تا حدى طبيعى است . كسى كه به راست گويى عادت كرده باشد، در نخستين بار با هر كسى روبه رو شود، سخن او را راست مى پندارد.
    دومين چيزى كه ممكن است موجب سوءظن دروغ گو به دگران گردد، عكس العمل است . او وقتى مى بيند، دگران نسبت به او، خوش بين نيستند و سلب اعتماد كرده اند، در او هم چنين حالتى پيدا مى شود تا به آنان بدبين شود و از آن ها سلب اعتماد كند. تعصب و خودخواهى نيز موجب مى شود كه در برابر اين دشنام روانى مردم ، او هم به آن ها نيز همان دشنام روانى را بدهد و به آن ها با ديده سوءظن بنگرد.
    كنيزك طولون
    احمد بن طولون ، يكى از امراى نامور مصر است . از وى در قاهره مسجدى عظيم به يادگار مانده كه به نام جامع ابن طولون معروف است .
    گويند روزى نزد پدر شد و گفت : بر در خانه ، عده اى بينوا و مستمند جمعند، حواله اى بنويس تا ميان آن ها قسمت كنم . طولون گفت : قلم و دواتى بياور تا بنويسم .
    احمد به اتاق ديگر رفت تا امر پدر را اطاعت كند، در آن جا يكى از كنيزكان پدر را بديد كه خود را تسليم مردى كرده است . احمد چيزى نگفت و آن چه مى خواست برداشت و نزد پدر شد.
    كنيزك به احمد بدگمان شد و بر خويش بترسيد كه مبادا آن چه ديده به پدر گزارش دهد. كنيزك پيش دستى كرده و به طولون خبر داد كه احمد به من دست درازى كرده است ! طولون ، فورا سخن كنيزك را پذيرفت و به يكى از كسانش نامه اى نوشت كه به محض رسيدن نامه ، آورنده اش را گردن بزن ! سپس نامه را به احمد داد و گفت : اين را ببر نزد فلان .
    احمد نامه را بگرفت ، در صورتى كه از محتواى آن خبرى نداشت و به سوى مقصد روان گرديد.
    در راه با كنيزك روبه رو شد و نامه را بر حسب درخواست كنيزك بدو داد تا به صاحبش برساند. كنيزك نيز نامه را به مردى كه خود را تسليم او كرده بود بداد تا به مقصد برساند. مقصود كنيزك از اين كار، اين بود كه طولون را بيش تر بر فرزند خشمگين سازد. سر برنده نامه از تن جدا گرديد و نزد طولون فرستاده شد.
    طولون احمد را بخواست و گفت : حقيقت را بگوى .
    احمد آن چه را ديده بود به راستى گزارش داد. طولون كنيزك را نيز بكشت . دروغ و خيانت و بدگمانى ، به زيان دروغ گو و خيانتكار و بدگمان تمام شد.

    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #77
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    چاپلوسى
    انحراف از اعتدال و ميانه روى در اخلاق ، خود يك جور بيمارى روانى است ، همان طور كه تكبر و خودبينى انحراف روانى است ، همان طور كه تملق و چاپلوسى نيز از زيان هاى روانى است . بيش تر اوقات اين دو انحراف با يكديگر همراه مى باشند.
    بسيارى از كسانى كه با زيردستان متكبرند با زبردستان چاپلوس و متملق مى باشند. اين خلق و خوى در عراق عرب فراوان يافت مى شود.
    از چيزهايى كه از دروغ مى زايد تملق و چاپلوسى است .
    دروغ گو براى آن كه سخنش پذيرفته گردد، به هر وسيله اى متشبث مى شود، براى صحت سخن تاءكيدها مى آورد و سوگندها مى خورد و تملق شنونده را مى گويد تا مبادا تكذيبش كند و آبرويش را در پيش دگران ببرد.
    دروغ و چاپلوسى ارتباط مستقيمى دارند، همان طور كه گاهى دروغ ، چاپلوسى مى آورد، گاه چاپلوسى دروغ مى آورد.
    يكى از بهترين وسايل نزد چاپلوس براى رسيدن به مقصود، دروغ در تملق است . اين كار در ميان كسانى كه دوست مى دارند كه به مركز قدرت (هر قدرتى كه باشد) نزديك شوند، بسيار رواج دارد و آن را نشانه زيركى و كياست مى دانند، قدرتمندان احمق هم گول اين چاپلوسى ها را مى خورند، در نتيجه متملق ها بر گردنشان سوار مى شوند و هر چه خواسته اين ها باشد، آن ها اجرا مى كنند.
    وكيل الرعايا گول نخورد
    مردى به حضور كريمخان وكيل ، شهريار ارجمند ايران آمد، در حالى كه سيلاب اشك از ديدگانش روان بود. وكيل را دل بر وى بسوخت . مرد هر چه مى خواست ، سخن بگويد، گريه مهلتش نمى داد. وكيل فرمود: وى را به گوشه اى بردند تا كمى آرام بگيرد. هنگامى كه كمى آرام گرفت ، به حضور كريم بار يافت و مورد نوازش قرار گرفت .
    وكيل به انجام تقاضا اميدوارش ساخت و سپس پرسش حالش كرد. مرد گفت : كورى مادرزاد بودم و سال ها در كورى به سر مى بردم و روزگارى بسيار تلخ داشتم تا روزى افتان و خيزان و عصازنان بر مزار پدرت رفتم و دست توسل به سوى روح مقدس او دراز كردم و از حضرتش تقاضاى ديده بينا كردم و آن قدر گريستم تا به خواب رفتم . در خواب مرد جليل القدرى را ديدم كه به سوى من آمد و دست بر چشمانم كشيد و گفت : من ابوالوكيل پدر كريم خان هستم و چشم تو را شفا دادم . از خواب برخاستم و جهان تاريك را در برابر ديده ام روشن ديدم .
    چون چشم بينا يافتم ، گريه من بر اثر سپاسگزارى بود كه بر خوددارى قادر نبودم . اينك شرفياب شده تا به عرض برسانم كه قبله عالم فرزند چنين پدرى هستيد و اين كه خود را در زمره فدائيان درگاه معرفى كنم و اين كه از هيچ گونه خدمتى دريغ ندارم .
    وكيل دژخيمى را بخواست و فرمود تا ديدگان آن مرد را بيرون بياورد. حاضران شفاعت كردند و تقاضاى عفو كردند و گفتند: به اميد عطا و بخشش آمده است .
    وكيل از وى درگذشت و گفت :
    پدرم تا زنده بود در گردنه بيد سرخ ، خر دزدى مى كرد. موقعى كه من به اين مقام رسيدم ، چاپلوسى چند براى خوش آيند من ، مقبره اى بهر او ساختند و عيناق ابوالوكيلش ناميدند؛ اكنون تو دروغ گوى چاپلوس ، او را صاحب كرامت خدايى معرفى مى كنى . اى كاش چشمانت را در آورده بودم تا مى رفتى و براى بار دوم از او چشم تازه اى مى گرفتى .
    توضيح لازم
    نكته اى كه در اين جا شايسته ذكر مى باشد، آن است كه اين زيان هايى كه در اين جا براى دروغ ذكر شد، چه اجتماعى و چه اقتصادى و چه روانى ، همگى جنبه اقتضايى دارد، نه عليت تامه و اگر به مانعى برخورد كند نبايد چنين انتظارى را داشت . به طور كلى اوضاع و احوال و محيط زندگى فردى و اجتماعى اشخاص در نفى و اثبات آثار گناهان و بيمارى هاى روانى تاءثير كلى دارد، چنان كه گاه مى شود كه در كسى پاره اى از اين آثار يافت مى شود و در ديگرى اثرى ديگر ديده مى شود؛ اين بر اثر عوامل خارجى و داخلى است كه در محيط زندگى اين دو، تفاوت داشته اند.


    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #78
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    تغيير فطرت
    روان آدمى به حسب فطرت به راستى و درستى سرشته شده است . اگر انسانى به همان وضع روانى اصلى باقى مانده باشد و عوامل خارجى ، فطرتش را منقلب نساخته باشد، به خوبى ها آراسته و از بدى ها پيراسته خواهد بود. او دلير است ، جوان مرد است ، راست گو و درست كار است ، ولى از آن نظر كه اين سرمايه هاى فطرى اقتضايى است . عوامل ميراثى و تاءثيرات محيط نه تنها مى تواند از بروز فضايل فطرى جلوگيرى كند، بلكه قادر است كه فضايل را از روان بگيرد و به جاى آن ها رذايل بپردازد.
    پيامبران خدا براى كمك به فطرت در برابر اين عوامل خارجى فرستاده شده اند. دروغ بر خلاف فطرت انسانيت است . دروغ گويى فطرت اصلى را تغيير مى دهد و آن را از يك رنگى به دورنگى و از درست كارى به نادرستى مى كشاند.
    دروغ نه تنها در مغز گوينده اش اثر بد مى گذارد، بلكه دروغ پدر و مادر، در مغز فرزند نيز تاءثير مى كند و فطرت پاكيزه او را در خطر قرار مى دهد و بر اثر تكرار، خطر قطعى مى شود و نهالى كه بايستى به استقامت برويد به كژى مى گرايد.
    معلم دروغ گو، در انحراف فطرت شاگرد بى اثر نخواهد بود، او نه تنها مسير فكرى شاگرد را مى تواند تغيير دهد، بلكه مسير فطرى او را نيز دگرگون مى سازد.

    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #79
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    دروغ هاى روا
    گناه در اسلام
    در گذشته معناى گناه روشن گرديد. اكنون شايسته است كه بحثى كوتاه درباره گناه بشود. گناهانى را كه دين اسلام ، حرام و ناروا قرار داده است بر دو گونه اند:
    دسته اى گناهانى هستند كه خود به خود، مصداق زشتى و ناپسندى هستند: آدم كشى ، دزدى ، خيانت هاى ناموسى و مانند اين ها كه فطرت بشرى از آن ها بيزار است .
    دسته ديگر، گناهانى هستند كه مقدميت براى سياه كارى دارند و راه وصول به گناهان نخست را نزديك و آسان مى سازند.
    ناروايى دروغ
    ناروايى دروغ و گناه بودنش ، از نظر آن است كه در زمره دسته دوم قرار دارد.
    در گذشته گفته شد كه دروغ ، كليد ارتكاب گناهان است . بنابراين اگر دروغى براى جلوگيرى از گناه گفته شد يا ظلمى را از مظلوم دفع كرد، جان كسى را خريد، زيانى را از كسى برطرف كرد، ناروايى اش برطرف مى شود و از زمره گناهان دسته دوم خارج مى گردد و كارش به جايى مى رسد كه پسنديده مى شود زيرا داراى قبح ذاتى نبوده و قبح عرضى آن هم بدين وسيله برطرف گرديده است .
    راست گوى دروغ !
    حضرت خليفه ششم امام جعفر صادق (ع) مى گويد:
    ((أَيُّمَا مُسْلِمٍ سُئِلَ عَنْ مُسْلِمٍ فَصَدَقَ وَ أَدْخَلَ عَلَى ذَلِكَ الْمُسْلِمِ مَضَرَّةً كُتِبَ مِنَ الْكَاذِبِين
    (105)
    مسلمانى كه سراغ مسلمانى را از او بگيرند و راست بگويد و بر اثر سخنش ‍ زيانى به آن مسلمان برسد در زمره دروغ گويان نوشته خواهد شد.))
    يعنى گناه كار خواهد بود.
    يعنى آثار شومى كه دروغ داشت و آن را گناه قرار داده بود، اكنون سخن راست اين مرد، همان اثر را دارد و گوينده اش گناه كار مى باشد.
    رفتارى كه حسن عقلى داشته باشد، اگر مقدّميت براى جنايت و خيانت قرار گيرد، حسن آن برطرف مى شود و نزد عقل ناپسند مى گردد.
    راست ناروا
    حضرت رسول (ص) فرمود: سه چيز است كه راستى در آن ها زشت و ناروا مى باشد:
    سخن چينى كردن ؛ به شوهرى از زنش خبردادن ، خبرى كه خوش نداشته باشد؛ تكذيب كردن كسى را كه خبرى مى دهد
    (106)
    سخن چينى ، بدگويى هاى دو تن را به يكديگر رسانيدن و خيانت هاى يكى را به ديگرى گزارش دادن است . آيا نتيجه اين كار، جز آتش افروزى و خانمان سوزى است ؟ در تاريخ كنونى و گذشته چه جنايتها بر اثر گزارش هاى سخن چينان رخ داده و چه بدبختيها و بيچارگى ها دامن گير كسانى شده است .
    سعادت و خوشبختى شوهر، به داشتن زنى است كه به آن دلخوش باشد، چنين مردى سعادتمند است و چنين زنى خوشبخت .
    آيا خبر ناروايى از زنى به شوهرش دادن جز واژگون كردن كاخ سعادت دو بشر بلكه دو خانواده مى باشد؟ چه فرزندانى چه پدر و مادرانى از اين كار شوم بدبخت و بيچاره شده اند و به خاك نشسته اند!

    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #80
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^^*دروغ *^^*





    تكذيب كردن خبر كسى ، آبروى او را بردن و با حيثيتش بازى كردن و به محبوب او تعدى و تجاوز نمودن است ؛ اين خود ظلم و جنايت مى باشد، زيرا آبرو و حيثيت نزد بسيارى از مال و جان ارجمندتر و گران بهاتر مى باشد.
    دروغ گوى راست !
    حضرت صادق (ع) مى فرمايد:
    (( وَ مَنْ سُئِلَ عَنْ مُسْلِمٍ فَكَذَبَ فَأَدْخَلَ عَلَى ذَلِكَ الْمُسْلِمِ مَنْفَعَةً كُتِبَ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الصَّادِقِين
    (107)
    كسى كه مسلمانى را از وى بپرسند و دروغ بگويد و بر اثر دروغ او سودى به آن مسلمان برسد، نزد خدا در زمره راست گويان خواهد بود.))
    دروغ او از دروغ ها جداست ، زيرا نه تنها مقدمه اى براى گناه نيست ، بلكه نيكوكارى و خدمت به خلق است . اين وقت است كه ناپسندى دروغ ، برطرف مى شود و سخنى سودمند و پسنديده خواهد بود. اى خوش آن دروغى كه مسلمانى از آن سود ببرد. در مثل آمده كه دروغ مصلحت آميز، به از راست فتنه انگيز است . چه مصلحتى از سود رساندن به مسلمان بالاتر مى باشد؟ چنين كسى شايستگى دارد كه نزد خدا در زمره صادقان نوشته شود.
    دروغ هاى روا
    پيامبر عالى قدر فرمود: سه چيز است كه دروغ در آن ها زيباست : نيرنگ در جنگ ؛ وعده شوهر به زن ؛ اصلاح ميان مردم .
    مقصود از جنگ ، جهاد در راه خدا و نبرد با كفر و مبارزه با ظلم و تعدى مى باشد. در زبان رسول (ص) لفظ حرب ، هيچ گاه براى جهان گيرى و انتقام استعمال نشده است . و هميشه در نبرد حق با باطل به كار رفته ؛ نيرنگ در اين گونه نبردها، موجب نيرومندى حق و ضعف باطل مى شود، پس ‍ نيرنگ ، زيبا و دروغش مستحسن است ، چون سودمند است ، لذا يكى از استثناهاى دروغ ، دروغ در جنگ است . دروغ در جنگ به هر جورى كه ممكن باشد، هر چند براى تقويت روحيه سربازان باشد.
    دومين مورد استثنا وعده شوهر به زن است . اسلام كاخ سعادت زناشويى را هميشه برپا مى خواهد و براى حفظ اين كاخ كه خوشبختى دو تن يا بيش تر در آن مى باشد، وعده دادن دروغ را اجازه داده است . شوهر اگر بتواند تقاضاى زن را انجام بدهد بهتر و اگر نتواند يا صلاح نداند، باز هم تلخى زندگى زن و شوهر را نخواست زن عواطفش لطيف است ، نبايستى نوميد گردد و شكرآبى ميان دو همسر پيدا شود، پس اين دروغ براى بشر سودمند است .
    سومين مورد استثنا، دروغ در اصلاح مى باشد. هرگاه ميان دو تن يا دو دسته ، اختلافى باشد، بايستى كوشيد كه آن را برطرف ساخت . اسلام دوست مى دارد كه پيروانش در آسايش و يگانگى به سر برند و جنگ و ستيزى در ميان آن ها نباشد. رفع اختلاف ميان دو تن يا دو دسته به سود دو طرف و به سود جامعه مى باشد؛ دروغ براى چنين مقصد مقدسى زيباست . چه قدر پسنديده است كه كسى از دشمنى به سوى دشمنى خبر ببرد كه دشمنى ميان آن دو كاسته گردد، شايد كم كم دوست شوند و در آسايش و صميميت به سر برند.
    از يكى از سخنان امام صادق (ع) استفاده مى شود كه دروغ در اصلاح اصلا دروغ نيست ، نه آن كه دروغ مى باشد و روا، شايد منظور حضرتش از اين سخن ، افاده تاءكيد باشد.
    آن حضرت مى فرمايد: سخن بر سه گونه است : راست ؛ دروغ ؛ اصلاح ميان مردم .
    از وجود مقدسش توضيحى درباره اصلاح ميان مردم خواسته شد. در جواب چنين فرمود:
    درباره كسى سخنى مى شنوى كه اگر به او برسد، سخت ناراحت مى شود. به او مى گويى كه از فلان درباره تو تعريف شنيدم كه چنين گفت و چنان گفت . سخنى مى گويى كه درست بر خلاف آن چه شنيده اى باشد.
    از اين كلام زرين ، نكته اى استفاده مى شود و آن ، اين است كه اصلاح ، اختصاص به صورت اختلاف ندارد، بلكه مقصود از اصلاح ، معنايى وسيع تر است و صورتى را مى گيرد كه ميان دو تن هيچ گونه اختلافى نباشد، ولى يكى از آن دو، چيزى درباره ديگرى بگويد كه اگر به گوش او برسد، ايجاد شكرآبى كند؛ در اين جا نيز اسلام اجازه مى دهد كه سخنى بر خلاف واقع گفته شود تا از پيدايش اختلاف جلوگيرى كند.
    آرى ، دروغ هم در دفع اختلاف زيباست و هم در رفع آن . باز هم رسول خدا (ص) فرمود:
    ((لَا كَذِبَ عَلَى مُصْلِح ؛
    (108)
    كسى كه مى خواهد اصلاح دهد، دروغ ندارد.))


    *^^*دروغ *^^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 8 از 9 نخستنخست ... 456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •