نظام اجتماعی ایران قبل از ورود اسلام سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
نظام اجتماعی ایران قبل از ورود اسلام
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض نظام اجتماعی ایران قبل از ورود اسلام




    نظام اجتماعی ایران قبل از ورود اسلام
    با عرض سلام از جمله شبهاتی که دوستان در مبحث مربوط به برده داری داشتند این مساله است که آیا توی عربستان و حجاز فقط این روال برده داری وجودداشته یا توی کشورهای صاحب تمدن مثل ایران هم وجود داشته؟ و با این سوال قصد دارند ثابت کنند که اسلام باعث ورود برده داری به ایران شده است در مورد این شبهه می توان گفت حتی اگر برده داری در ایران قبل از اسلام هم نباشد هم چون اسلام به هیچ وجه مسلمانان را تشویق به برده داری ننموده است بلکه همیشه انان را تشویق به ازاد نمودن برده ها نموده در نتیجه اگر در جامعه ای برده داری نباشد با توجه به تاکید فراوان اسلام به ازاد نمودن بردگان به هیچ وجه انها دنبال اینکار نمی رفتند.

    اما جهت توضیح کامل و رفع کامل این شبهه نظام اجتماعی ایران را در زمان ساسانی بررسی می نماییم ( در نگارش این مطالب از کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران ، تالیف استاد شهید مطهری استفاده شده است )
    جامعه اجتماعى ایران ساسانى جامعه طبقاتى و صنفى بوده و اصول و نظامات طبقاتى به شدیدترین وجهى در آن اجرا مى شده است
    البته نظام طبقاتى را ساسانیان اختراع نكردند . بلكه از دوره هخامنشیان و اشكانیان معمول و مجرى بوده است (تاریخ ایران باستان , تالیف مشیرالدوله , چاپ جیبى , جلد ششم , صفحه 1500 و جلد نهم , صفحه 2684 . ایضا تاریخ ایران , تالیف مشیرالدوله , صفحات 16 و 123 و 240) . ساسانیان این نظام را تجدید و تایید و تقویت كردند .

    مسعودى در مروج الذهب جلد 1 , صفحه 152مى نویسد :
    اردشیر بن بابك سر سلسله ساسانیان مردم را هفت طبقه قرار داد . هم او در( التنبیه و الاشراف صفحه 76) مى نویسد :
    چون در جریان كار ضحاك , كاوه كه آهنگرى بیش نبود توانست ملك ضحاك را واژگون سازد , اردشیر در فرمان معروف خود , پادشاهان پس از خویش را از خطرى كه از ناحیه طبقه عوام پیش مى آید برحذر داشت.

    در كامل ابن اثیر مى خوانیم كه :هنگامى كه لشكر مسلمین و سپاه ایران در قادسیه به هم رسیدند , رستم فرخ زاد , (( زهره بن عبدالله )) را كه به عنوان مقدمه الجیش مسلمین پیشاپیش آمده و با جماعت خود اردو زده بود به حضور خود طلبید و منظورش این بود بلكه با نوعى مصالحه كار را تمام كند كه به جنگ نكشد . به او گفت : شما مردم عرب همسایگان ما بودید و ما به شما احسان مى كردیم و از شما نگهدارى مى نمودیم و چنین و چنان مى كردیم . زهره بن عبدالله گفت : امروز وضع ما با اعرابى كه تو مى گویى فرق كرده است , هدف ما با هدف آنها دو تاست , آنها به خاطر هدفهاى دنیوى به سرزمینهاى شما مى آمدند و ما به خاطر هدفهاى اخروى . ما همچنان بودیم كه تو وصف كردى , تا خداوند پیامبر خویش را در میان ما مبعوث فرمود و ما دعوت او را اجابت كردیم , او به ما اطمینان داد كه هر كه این دین را نپذیرد خوار و زبون خواهد شد و هر كه بپذیرد عزیز و محترم خواهد گشت . رستم گفت : دین خودتان را براى من توضیح بده : گفت : پایه اسایش اقرار بو حدانیت خدا و رسالت محمد است گفت : نیك است , دیگر چى ؟ گفت : دیگر آزاد ساختن بندگان خدا از بندگى بندگان براى اینكه بنده خدا باشند نه بنده بنده خدا . گفت : نیك است و دیگر چى ؟ گفت : دیگر اینكه همه مردم از یك پدر و مادر ( آدم و حوا ) زاده شدند و همه با هم برادر و برابرند : گفت : این هم بسیار نیك است .
    سپس رستم گفت : حالا اگر اینها را پذیرفتیم بعد چه مى كنید حاضرید برگردید ؟ گفت : آرى به خدا قسم , دیگر جز براى تجارت و یا احتیاجى دیگر نزدیك شهرهاى شما هم نخواهیم آمد . رستم گفت سخنت را تصدیق مى كنم اما متاسفم كه باید بگویم از زمان اردشیر رسم بر این است كه به طبقات پست اجازه داده نشود دست به كارى كه مخصوص طبقات عالیه و اشراف است بزنند , زیرا اگر پا از گلیم خویش درازتر كنند مزاحم طبقات اشراف مى شوند . زهره بن عبدالله گفت : بنابراین ما از همه مردم براى مردم بهتریم , ما هرگز نمى توانیم با طبقات پایین آنچنان رفتار كنیم كه شما مى كنید , ما معتقدیم امر خدا را در رعایت طبقات پایین اطاعت كنیم و اهمیت ندهیم به اینكه آنها امر خدا را درباره ما اطاعت مى كنند یا نمى كنند ( كامل ابن اثیر , جلد 2 , صفحه 319 - 320 . ) .


    آقاى سعید نفیسى مى گوید :
    از اختلافات دینى و طریقتى كه بگذریم , چیزى كه بیش از همه در میان مردم ایران نفاق افكنده بود امتیاز طبقاتى بسیار خشنى بود كه ساسانیان در ایران برقرار كرده بودند و ریشه آن در تمدنهاى ( ایرانى ) پیشین بوده , اما در دوره ساسانى بر سختگیرى افزوده بودند .
    در درجه اول هفت خانواده اشراف و پس از ایشان طبقات پنجگانه امتیازاتى داشتند و عامه مردم از آن محروم بودند تقریبا مالكیت انحصار به آن هفت خانواده ( هفت فامیل ) داشت ایران ساسانى كه از یك سو به رود جیحون و سوى دیگر به كوههاى قفقاز و رود فرات مى پیوست , ناچار حدود صد و چهل میلیون جمعیت داشته است . اگر عده افراد هر یك از هفت خاندان را صد هزار تن بگیریم , شماره ایشان به هفتصد هزار نفر مى رسد , و اگر فرض كنیم كه مرزبانان و دهگانان كه ایشان نیز تا اندازه اى از حق مالكیت بهره مند بوده اند نیز هفتصد هزار نفر مى شده اند تقریبا از این و چهل میلیون , یك میلیون و نیم حق مالكیت داشته و دیگران همه از این حق طبیعى خداداد محروم بوده اند ناچار هر آیین تازه اى كه این امتیازات ناروا را از میان مى برد و برابرى فراهم مى كرد و به این ملیونها مردم ناكام حق مالكیت مى داد و امتیازات طبقاتى را از میان مى برد , همه مردم با شور و هیجان بدان مى گرویدند (تاریخ اجتماعى ایران , جلد دوم , صفحه 24 - 25 ) .
    نظام اجتماعی ایران قبل از ورود اسلام
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  2. تشكر

    محب فاطمه (15-07-1388)

  3.  

  4. #2
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نظام اجتماعی ایران قبل از ورود اسلام




    در شاهنامه فردوسى كه منابعش همه ایرانى و زردشتى است داستان معروفى آمده است كه به طور واضح نظام طبقاتى عجیب و طبقات بسته و مقفل آن دوره را نشان مى دهد , كه تحصیل دانش نیز از مختصات طبقات ممتاز بوده است .
    مى گوید در جریان جنگهاى قیصر روم و انوشیروان , قیصر به طرف شامات كه در آنوقت در تصرف انوشیروان بود قشون كشید , و سپاه ایران به مقابله پرداخت . در اثر طول كشیدن مدت , خزانه ایران خالى شد , انوشیروان با بوذر جمهر مشورت كرد , قرار بر این شد كه از بازرگانان قرضه بخواهند گروهى از بازرگانان دعوت شدند , در آن میان یك نفر (( موزه فروش )) بود كه از نظر طبقاتى چون كفشگر بود از طبقات پست به شمار مى آمد , گفت من حاضرم تمام قرضه را یكجا بدهم , به شرط اینكه اجازه داده شود یگانه كودكم كه خیلى مایل است درس بیاموزد به معلم سپرده شود .

    بدو كفشگر گفت كاین من دهم
    سپاسى ز گنجور بر سر نهم
    بدو كفشگر گفت كاى خوب چهر
    نرنجى بگویى به بوذر جمهر
    كه اندر زمانه مرا كودكى است
    كه بازار او بر دلم خوار نیست
    بگویى مگر شهریار جهان
    مرا شاد گرداند اندر نهان
    كه او را سپارم به فرهنگیان
    كه دارد سر مایه و هنگ آن
    فرستاده گفت این ندارم برنج
    كه كوتاه كردى مرا راه گنج
    بیامد بر شاه بوذرجمهر
    كه اى شاه نیك اختر خوب چهر
    یكى آرزو كرد موزه فروش
    اگر شاه دارد به گفتار گوش
    فرستاده گفتا كه این مرد گفت
    كه شاه جهان با خرد باد جفت
    یكى پور دارم رسیده به جاى
    به فرهنگ جوید همى رهنماى
    اگر شاه باشد بدین دستگیر
    كه این پاك فرزند گردد دبیر
    به یزدان بخواهم همى جان شاه
    كه جاوید بادا سزاوار گاه
    بدو گفت شاه اى خردمند مرد
    چرا دیو چشم تو را خیره كرد ؟ !
    برو همچنان باز گردان شتر
    مبادا كزو سیم خواهیم و زر
    چو بازارگان بچه گردد دبیر
    هنرمند و با دانش و یاد گیر
    چو فرزند ما بر نشیند به تخت
    دبیرى بیایدش پیروز بخت
    هنر یابد ار مرد موزه فروش
    سپارد بدو چشم بینا و گوش
    به دست خردمند مرد نژاد
    نماند جز از حسرت و سرد باد
    بما بر پس از مرگ نفرین بود
    چو آیین این روزگار این بود
    هم اكنون شتر باز گردان به راه
    درم خواه و از موزه دوزان مخواه
    فرستاده برگشت و شد با درم
    دل كفشگر زان درم پر زغم

    شاهنامه فردوسى , چاپ سازمان كتابهاى جیبى , جلد ششم , صفحات 258 - 260 )


    كریستن سن مى گوید : به طور كلى بالا رفتن از طبقه اى به طبقه دیگر مجاز نبود , ولى گاهى استثناء واقع مى شد , و آن وقتى بود كه یكى از آحاد رعیت , اهلیت و هنر خاصى نشان مى داد , در این صورت بنابر نامه (( تنسر )) آن را ( باید ) بر شهنشاه عرضه كنند , بعد تجربت موبدان و هرابذه و طول مشاهدات , تا اگر مستحق بدانند به غیر طائفه الحاق فرمایند ... مردمان شهرى نسبه وضع خوبى داشتند , آنان هم مانند روستائیان مالیات سرشمارى مى پرداختند ولى گویا از خدمات نظامى معاف بودند و به وسیله صناعت و تجارت صاحب مال و جاه مى شدند . اما احوال رعایا به مراتب از آنان بدتر بود , مادام العمر مجبور بودند در همان قریه ساكن باشند و بیگارى انجام دهند و در پیاده نظام خدمت كنند به قول آمیانوس مارسلینوس : (( گروه گروه )) از این روستائیان پیاده از پى سپاه مى رفتند گویى ابدالدهر محكوم به عبودیت هستند , به هیچ وجه مزدى و پاداشى به آنان نمى دادند )) ... در باب احوال رعایایى كه در زیر اطاعت اشراف و ملاك بوده اند اطلاع بیشترى نداریم . امیانوس گوید : (( اشراف مزبور خود را صاحب اختیار جان غلامان و رعایا مى دانستند )) . وضع رعایا در برابر اشراف و ملاك به هیچ وجه با احوال غلامان تفاوتى نداشت ... با وجود این نظر به اهمیت فوق العاده اى كه زراعت در دین زردشت داشته , چنانكه كتابهاى مقدس در ستایش این كار مبالغه كرده اند , مسلم است كه حقوق قانونى زارعین از روى كمال دقت معین بوده است , چند نسك از نسكهاى اوستا محتوى قواعد و احكامى در این خصوص بوده اند (ایران در زمان ساسانیان , کریستین سن ، صفحات 343 - 346 . ) كریستن سن در فصل هشتم كتاب خویش نیز نمونه ها و دلائل و قرائنى براى زندگى خشن طبقاتى آنروز ذكر مى كند.


    بحث دیگر درباره نظامات اجتماعى ایران مربوط است به رژیم حكومت ساسانیان , حكومت ساسانیان استبدادى محض بوده است . آنان خود را آسمانى نژاد و مظهر خدا مى دانستند و از مردم به كمتر از سجده راضى نمى شدند , و مردم با این وضع خو گرفته بودند . كسانى كه قصد اشنایی از این نظر با جامعه ایرانى آنروز را دارند مى توانند رجوع كنند به كتابهاى : تاریخ ادبیات ادوارد براون , جلد اول ترجمه آقاى على پاشا صالح. و كتاب تمدن ایرانى , تالیف جمعى از خاورشناسان , ترجمه دكتر بهنام, و تاریخ اجتماعى ایران , تالیف سعید نفیسى , جلد دوم, و مخصوصا ایران در زمان ساسانیان , تالیف كریستن سن محقق دانماركى , ترجمه رشید یاسمى
    نظام اجتماعی ایران قبل از ورود اسلام
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  5. تشكر

    محب فاطمه (15-07-1388)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •