سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 12 از 12 نخستنخست ... 289101112
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 117 , از مجموع 117

موضوع: ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞

  1. Top | #111

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    55
    نوشته
    7,147
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    1,515
    مورد تشکر
    3,992 در 2,074
    دریافت
    6
    آپلود
    8

    پیش فرض پاسخ : ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞

    حق گرايي و باطل ستيزي امام كاظم (ع)

    هدف، باطل را توجيه نمي كند

    حق گرايي و باطل ستيزي در همه وجود امام كاظم(ع) آن صابر صديق نبوي(ع) به خوبي به شكل قول و عمل و گفتار و سيره خودنمايي مي كند.
    از نظر آن حضرت(ع) هرگز باطل نمي تواند راهي به سوي حق باشد و دولت ظالم و باطل نمي تواند عدالت و حق را اجرا كند بر اين اساس در انديشه و تحليل آن حضرت(ع) نمي توان به سوي حق با ابزار باطل رسيد و اگر كسي بخواهد عدالتي را ايجاد كند و حقي را بر پا دارد نمي تواند از ابزار باطل سود برد. به عبارت ديگر هدف هرچند والا و عالي باشد نمي تواند ابزار باطل را توجيه و به آن جواز استفاده دهد.
    در اين باره آن حضرت خطاب به يكي از ياران خويش مي فرمايد: يا فلان! اتق الله و قل الحق و ان كان فيه هلاكك فان فيه نجاتك و دع الباطل و ان كان فيه نجاتك فان فيه هلاكك؛ خود را از خشم خدا حفظ كن و تقوا پيشه كن و سخن حق را بي پروا و هيچ ترسي بگو هرچند كه نابودي تو در آن باشد؛ اما بدان كه حق، موجب نابودي تو نيست بلكه آن نجات دهنده توست. اما باطل را همواره رها كن هرچند كه به ظاهر نجات تو در آن باشد؛ زيرا هرگز باطل نجات بخش نيست بلكه در نهايت موجب هلاكت تو مي شود.
    حق گرايي و حق طلبي و باطل ستيزي هرچند كه بهاي سنگيني دارد كه بايد پرداخته شود ولي آن حضرت(ص) با كاظميت خويش توانست با صبر و شكيبايي، همه فشارها و اهانت ها و زندان ها را تحمل كند.
    قرآن بيان مي كند كه حق گرايان همواره از سوي حق ستيزان مورد فشار و تهديد و زندان شكنجه قرار مي گيرند كه حضرت يوسف(ع) و ساحران بازگشته به دين توحيدي موسي(ع) از آن جمله هستند كه در برابر فشارها صبر و تحمل پيشه كردند. حق ستيزان باطل ستيزان را متهم مي سازند (مومنون آيه 69و 70) و اجازه نمي دهند كه آنان زندگي خويش را در مسير كمالي و رشدي طي كنند.
    استكبار ورزي و تكبر و خود برتربيني حق ستيزان (يونس آيات 75و 76) و تعصب هاي بي جا (سبا آيه 43) و حسادت (بقره آيه 109) و جرم و جنايت و بزهكاري آنان (انفال آيه 8 و نيز يونس آيه 83) از مهم ترين علل و عواملي است كه موجب مي شود تا شخص در رفتار شخصي و اجتماعي خويش به سوي حق ستيزي و باطل متمايل شود.
    از اين رو حضرت كاظم(ع) همواره با هرگونه عاملي كه موجبات گرايش به حق ستيزي را پديد آورد مبارزه مي كند و از ياران خويش مي خواهد كه اين گونه عمل كنند و هرگز در هيچ عمل كوچك و بزرگي از حق دست بر ندارند و براي دست يابي به آرامش و آسايش ظاهري به باطل گرايش نيابند.
    آن حضرت(ع) روش هاي مختلفي را براي احقاق حق و ابطال باطل در پيش گرفت كه يكي از آنها نفوذ دادن ياران باوفا و آزموده خويش در دستگاه حكومتي بود تا دوستان ايماني را ياري كرده و به مردم كمك كنند و جان و مال و عرض ايشان را از ظلم و ستم حاكمان حفظ كنند از جمله اين ياران مي توان به علي بن يقطين اشاره كرد كه با نفوذ در دستگاه حكومتي توانست كمك هاي بسياري را به مومنان و دفع ظلم كند.
    البته اين روش مبارزه با ظلم مبتني بر حق بوده و آن حضرت هرگز از باطل براي دست يابي به حق استفاده نكرد؛ بلكه در همان حال به ياران سفارش مي كرد كه هرگز كاري نكنند كه براي دست يابي به حقي ظلم و باطلي را مرتكب شوند. بنابراين زماني كه يكي ديگر از ياران خواست تا كاري كند كه از نظر امام در حكم بهره گيري از باطل براي رسيدن به حق بود، او را بر حذر داشت و آن يار باوفا و شيعه واقعي حق و عدالت، نيز شتران خويش را فروخت تا تن به باطلي نسپارد.
    امام موسي كاظم(ع) شير بيشه امامت و شمشير آخته اسلام و حق ضد كفر و باطل و ظلم بود اين مساله موجب شد تا او را سال ها از زنداني به زنداني منتقل كنند. ولي آن حضرت اين سخن شاعر عرب را زمزمه مي كرد: مرا ملامت كردند كه تو زنداني شدي (و امامت در ميان مردم نكردي) گفتم اين كه عيب نيست. كدام شمشير كاري هست كه او را در غلاف قرار ندهند. مگر نمي بيني شير را كه به بيشه خود خو مي گيرد و از آن بيرون نمي رود اما درندگان پست و ضعيف هماره آزاد و دايم در تردد و حركت به اين سو و آن سويند.
    آن حضرت(ع) نيز شيري بود كه به زندان افتاد تا علاقه مردم را از وي ببرند و از مقام عظماي ولايت فرو اندازند ولي همه اين كارها بي فايده و بي اثر بود؛ زيرا زندانبان او هم كه فضل برمكي بود دل در محبت او باخت و در برابر عظمت وي تواضع كرد.
    عار نبود شير را از سلسله
    ما نداريم از رضاي حق گله
    شير را بر گردن از زنجير بود
    بر همه زنجيرسازان مير بود
    آن حضرت(ع) حتي در زندان هم مير و والي بر كائنات بود و حتي شير پرده نيز اسير اشاره او مي شد. اين گونه است كه مهر و محبت او هر روز در دل ها بيش تر مي شد و دشمنان به ويژه هارون الرشيد اين حاكم جور و باطل را مهر و محبت مردمي، سخت به وحشت مي افكند. و لذا او را به شهادت رساندند تا اين نور را خاموش كنند و يكي از باطل ستيزان را از ميدان به در برند. اين در حالي است كه شهادت آن حضرت خود آغازي بر پايان حكومت خلافت سلطنتي شد و بزرگ ترين دوران طلايي عباسي آغاز زوال را پذيرفت.
    منبع: روزنامه کیهان
    امضاء
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟


  2. Top | #112

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    45
    نوشته
    2,557
    تشکر
    4,053
    مورد تشکر
    5,627 در 2,309
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞



    دوران
    امامت امام موسي كاظم (ع) عصر شكوفايي دانش بود
    گروه اجتماعي: در زمان امام موسي كاظم (ع) شخصيتهاي بسياري پا به عرصه علم و دانش گذاشتند.
    به گزارش خبرگزاري شبستان، آيت‌الله علي منفرد نظري استاد حوزه و دانشگاه، در پاسخ به اين سوال كه در دوران امام موسي كاظم (ع) تا چه اندازه علم و دانش با روح آزاد‌انديشي رشد كرد، گفت: ولادت امام موسي كاظم (ع) در زماني اتفاق افتاد كه حكومت امويان رو به ضعف نهاده بود و عباسيان مشغول سركوب آنها بودند.
    وي در ادامه افزود: اين زمان فرصت مناسبي بود كه دانشمندان از يك موقعيت ويژه‌اي برخوردار باشند و باعث گسترش علم و دانش در آن عصر شوند.
    آيت‌الله منفرد اظهار داشت: امامت امام موسي كاظم (ع) از سده 148 آغاز شد و تا سال 183 يعني به مدت 45 سال به طول انجاميد.
    وي تصريح كرد: به دليل ارادت مهدي عباس به خاندان پيامبر (ص) در زمان حكومت ايشان، شيعيان توانستند بيشتر به اهل بيت نزديك بشوند و با آنها ارتباط برقرار كنند.
    وي در پايان گفت: در زمان امام موسي كاظم (ع) شخصيت هاي علمي بسياري پا به صحنه علم و دانش گذاشتند و تعداد آنها روز به روز بيشتر شد.


    امضاء

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم



  3. Top | #113

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,538
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,567
    مورد تشکر
    177,651 در 52,447
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    sham پاسخ : ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞




    دلم از دوریه اهل وطنم میسوزد
    نه فقط دل که سراپای تنم میسوزد

    قدرتی نیست که لب وا کنم و ناله کنم
    روزه ام خشکیه دور دهنم میسوزد

    آنقدر زخمیم از شوریه یک قطره ی اشک
    گاه گاهی همه جای بدنم میسوزد

    جای نمناکی و جسمی که سراسر زخم است
    جای برخورد تن و پیراهنم میسوزد

    آنچنان سوخته قلبم که پس از مردن هم
    در دل خاک تمام کفنم میسوزد

    زخم شلاق در این بدن مجروحم پوس انداخته
    بس که من را زده اند بدنم میسوزد


    محمود کریمی



    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  4. Top | #114

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞




    یا باب الحوائج یا موسی بن جعفر



    در گوشه زندان ، دلتنگم ز دوری


    مانند همیشه ، کارم شد صبوری


    سیرم من ز دینا ، میمیرم خدایا

    وا ویلا وا ویلا


    وا ویلا وا ویلا


    وا ویلا وا ویلا


    وا ویلا وا ویلا


    وا ویلا وا ویلا



    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....



  5. Top | #115

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    sham پاسخ : ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞





    نور مطلق

    «کشتگان خنجر تسلیم را***هر زمان از غیب جانی دیگر است
    عقل کی داند که این رمز از کجاست؟***کین جماعت را زبانی دیگر است»


    عود می‏سوزد در این باغ کبود.
    باغ می‏سوزد در داغ آخرین صبوری. صبوری پیراهن را می‏درد در مرثیه رضا.
    هارون، خلاصه همه خفاش‏های مبتلا به نفرت از نور است.
    آتشی در آتش هیمه این ریگ‏ها نخل‏های ستبری بود که روزی علی در سرتاسر این دشت بی مهر کاشت.
    ریگ‏های این بیابان هم شهادت به عشق می‏دهند؛ شهادت به نور مطلق پیچیده در چهارسوی کائنات. آه، بغداد! زندانی صبور لحظه‏های توسل را چه کردی؟
    زنجیرها شرم دارند از این همه ملکوتی که در بر گرفته‏اند.
    در و دیوار این حصار سیاه، می‏نالند؛ شروه می‏زنند، می‏لرزند، نُدبه می‏خوانند؛ همراه مردی که سبزتر از همه درختان می‏خندد، مردی که هر کجا می‏رفت، گُل تبسم می‏کاشت و ستاره احساس، مردی که از نهایت خورشید آمده‏بود، مردی با لطافت‏باران. بغداد، هرچه می‏خواهی از او بگیر.
    این‏که داری غریبانه می‏فرستیش به ملکوت، کریم‏ترین ثانیه‏های دنیاست.
    درهای بخشایش است و مهربان‏ترین مردم.
    خشم نمی‏گیرد و خشم دیگران هم فرو می‏نشاند.
    او کاظم علیه‏السلام است؛ شیرین‏ترین ستاره در این آسمان مه‏آلود. آه، بغداد! نگذاشتی این خلسه یکدست در تنمان باقی بماند.
    نگذاشتی حلاوتش جهان را پُر کند کبوترهای آسمانت برای چه پر می‏ریزند؟ چرا شیون از هر خانه گنجشک بر می‏خیزد؟ چرا درخت‏ها خشک می‏شوند؟
    این پیکر خاک‏آلود چیست که بر شانه‏های چهار غلام سیاه می‏آید و پشت سرش، ملایک، مویه‏کنان از هوش می‏روند؟
    این پاهای خون‏آلود کیست که هنوز سنگینی زنجیر را برخود دارد؟
    این شناسنامه درد همانی نیست که دست‏های رئوفش را کاینات می‏فهمید؟
    چقدر غریب، چقدر دلتنگ، چه داغ بزرگی که مناره‏ها، نیمه شب اذان می‏گویند، بی آنکه کسی در بلندای مأذنه‏ها باشد!
    تابوتت کو، ستاره دنباله‏دار، بی بهانه‏ترین آغوش سلوک، متقی‏ترین شناسنامه خُلُود؟
    آقای ابری‏ترین اندوه‏های باریده بر خشکی دلهامان! تابوتت کو؟
    دلم تاب این اندوه را نمی‏آورد.
    چشم‏هایم محاصره گُرگ‏ها را نمی‏بیند؛ ازدحام کفتارها را، یورش خفاش را. دلم تنگ است، امام غریب؛ تنگ مرثیه‏خوانیِ خون و اشک.
    می‏خواهم به تشییع غریب ستاره بیایم؛ به خداحافظی خورشید. دلم برای گریه تنگ شده است.
    امیر مرزبان



    امضاء


  6. Top | #116

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    45
    نوشته
    2,557
    تشکر
    4,053
    مورد تشکر
    5,627 در 2,309
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞





    قالَ الا مام موسى بن جعفر الکاظم صلوات اللّه علیه :

    وَجَدْتُ عِلْمَ النّاسِ فى اءرْبَعٍ: اءَوَّلُها اءنْ تَعْرِفَ رَبَّکَ، وَالثّانِیَةُ اءنْ تَعْرِفَ ما صَنَعَ بِکَ، وَالثّالِثَةُ اءنْ تَعْرِفَ ما اءرادَ مِنْکَ، وَالرّبِعَةُ اءنْ تَعْرِفَ ما یُخْرِجُکَ عَنْ دینِکَ.


    امام موسی کاظم صلوات الله علیه فرمود:
    تمام علوم جامعه را در چهار مورد شناسائى کرده ام :
    اوّلین آن ها این که پروردگار و آفریدگار خود را بشناسى و نسبت به او شناخت پیدا کنى .
    دوّم ، این که بفهمى که از براى وجود تو و نیز براى بقاء حیات تو چه کارها و تلاش هائى صورت گرفته است .
    سوّم ، بدانى که براى چه آفریده شده اى و منظور چه بوده است .
    چهارم ، معرفت پیدا کنى به آن چیزهائى که سبب مى شود از دین و اعتقادات خود منحرف شوى یعنى راه خوشبختى و بدبختى خود را بشناسى و در جامعه چشم و گوش بسته حرکت نکنى.



    امضاء

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم



  7. Top | #117

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞



    در روایت شیخ صدوق است که جنازه حضرت را آوردند به آنجا که محل نیروهای نظامی بود و مأموران بلد، چهار نفر را بر پاداشتند تا ندا نمایند: هر کسی میخواهد موسی بن جعفر را ببیند حاضر شود. پس در شهر غلغله افتاد.

    سلیمان بن ابی جعفر عموی هارون قصری در کنار شط داشت. چون صدای غوغای مردم شنید و این ندا به گوشش رسید از قصر بیرون آمد و غلامان خود را امر کرد که مزدورانِِ اندک دولتی را طرد کردند.

    خود عمّامه بر زمین کوبید و گریبان چاک زد و پای برهنه به دنبال جنازه حضرت روان شد و دستور داد پیشاپیش جنازه فریاد کنند. هر کس میخواهد بر جنازه طیّب پسر طیّب حاضر شود، به تشییع جنازه موسی بن جعفر (علیه السلام) حاضر شود. خلق عظیم به هم آمد و غلغله به آسمان میرسید.

    چون نعش حضرت به مقابر عرش رسید، به حسب ظاهر شخصاً به امورات تجهیز و کفن حضرت اقدام نمود و کفن شخصی که تمام قرآن را بر او نوشته بود و برای خود قرار داده بود و مبلغ 2500 دینار قیمت داشت بر پیکر مطهر امام پوشاند و حضرت را با احترام تمام به خاک سپرد.

    منابع: بحار الانوار، ج 48، ص 227، ح 29 / منتهی الامال باب نهم فصل پنجم.



    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 12 از 12 نخستنخست ... 289101112

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی