۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞
صفحه 9 از 12 نخستنخست ... 56789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 117
  1. #81
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞







    می گویم یا بابَ الحوائج!


    و تنها نگاه می ماند و قطره قطره اشکهای بی صدا!

    تنها نگاه می ماند و قطعه قطعه سخنی بر گلو خشکیده:

    السَّلامُ عَلَی الْمُعذَّبِ فی قَعر السُّجُون...

    ... و یک باره، آتشفشان دل می آشوبد و گریه، سراسر گونه هایم را به مرثیه می خواند:

    و ظُلَمِ الْمَطَامیرِ ذِی السَّاقِ الْمَرضُوضِ بِحَلَقِ الْقُیُودِ...

    آه! چه تلخ است، نگاه آزادی را زندانی کردن!

    چه زشت است آسمان را به زندانبان سپردن!

    آه، که ناگوار است؛ اهریمن بر سریر و سلیمان در تاریکنای تنهایی ها!

    چه جانگداز است، غروبی که سعی کند خورشید را به لحظه های فراموشی بسپارد!

    نه! نمی توانست زندانی باشد؛ آخر، «حقیقت» که زندانی نمی شود!

    آخر، پرتو نور الهی را نمی شود خاموش کرد!

    جمال «موسوی»اش که پرتوی از جمال الهی بود، گویی از زندان بغداد تجلّی کرده است! تمام کاینات، هر شب بهره مند از «شعشعه پرتو ذاتش» بودند و حجّت خدا، دل های پر از باور مؤمنان را به سیر معنوی کلامش می سپرد!

    مولا جان! ای دریای رحمت و ای شفاعت جاری! چهارده سال به عبادت های زیبایت، آسمان و زمین درود فرستادند و تبلور «قَد اَفَلح المؤمنون» را در جمال آسمانی ات به تماشا ایستادند. چهارده سال تو در باورها بودی و دشمنانت، گمانه های خویش را به بند کشیده بودند!

    چهارده سال صداقت نگاهت، آسمان و زمین را به تماشا فرا خواند و تنها سیاه جامگانِ سیاه دل عباسی، خود را محروم از زیارتت کردند!

    امّا چگونه می توانم نادیده بگیرم، تمام غریبانه های دلم را:

    گوشه ای، یا خلوتی، کو، تا بنالم همچو نی بر تمام ناله هایم، من ببالم همچو نی

    سینه ام را بی مهابا، تا زداغت پر کنم از غروب روزهای بی چراغت، پر کنم

    بر تمام غربتی که سالها اندوختی عاشقانه، در جوار عشق جانان، سوختی!

    کاش می شد، اشک ریزان، بی قرارت همچو شمع شعله گیرم من بسوزم در جوارت همچو شمع!...

    می گویم: یا باب الحوائج!

    و قنوت دستهایم، پر از یاد تنهایی‌ات می شود، تنهایی!

    تنهایی در خلوتی به وسعت عرش و فرصتی به طول تاریخ!

    تنهایی! تنهاییِ عارفانه‌ای که اعتکاف از صداقتت درس می گیرد و عبادت، مقابل پیشانی‌ات به خاک می افتد.

    می گویم: یا بابَ الحوائج! و حاجتم بر آورده می شود ـ آخر کدامین حاجت بالاتر از توّجه و عنایت حضرتت!؟

    می گویم: یا بابَ الحوایج!

    و در قنوتم، کهکشانی از نیاز، نقش می بندد؛ انگار تمام دردهای بشری، با دعای تو قابل درمانند! آرزوهای بسیاری از دلم می گذرد، امّا تمام آرزوهایم معطوف به زیارتت می شود، تا بیایم و از نزدیک درد دل کنم و بنالم؛ بنالم از داغ و غصه‌هایی که دارم! بنالم از تنهایی و مثل نی، از جدایی‌ها شکایت کنم.

    با تو از نیایشهای انتظار بگویم؛ انتظاری که قرنهاست، تمام آرزوهایمان را به خود معطوف کرده است؛ آرزوی ظهور موعود!

    آرزوی حضور آن صداقتِ محض بر سریر عدالت! آرزوی سپیده ای بدون فلق و آسمانی بدون ابر!

    مولا جان، بابَ الحوائج! دردمندانیم، جویای درمان؛ اینک این تو و کَرَمت!

    تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

    نوشته‌ی: سید علی اصغر موسوی

    برگرفته شده از: اشارات، ش52



    یا باب الحوائج







    ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  2. #82
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,831      تشکر : 57,670
    171,696 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    sham پاسخ : ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞







    داستان بشر حافى .

    روزى امام از كوچه ‏هاى بغداد مى‏گذشت.از يك خانه‏اى صداى عربده و تار و تنبور بلند بود،مى‏زدند و مى‏رقصيدند و صداى پايكوبى مى‏آمد.

    اتفاقا يك خادمه‏اى از منزل بيرون آمد در حالى كه آشغالهايى همراهش بود و گويا مى‏خواست‏بيرون بريزد تا مامورين شهردارى ببرند.امام به او فرمود صاحب اين خانه آزاد است‏يا بنده؟

    سؤال عجيبى بود.گفت:از خانه به اين مجللى اين را نمى‏فهمى؟اين خانه «بشر»است،يكى از رجال،يكى از اشراف،يكى از اعيان،معلوم است كه آزاد است.

    فرمود:بله،آزاد است،اگر بنده مى‏ بود (15) كه اين سر و صداها از خانه‏اش بلند نبود.حال،چه جمله‏هاى ديگرى رد و بدل شده است ديگر ننوشته‏اند،همين قدر نوشته‏اند كه اندكى طول كشيد و مكثى شد.آقا رفتند.

    بشر متوجه شد كه چند دقيقه‏اى طول كشيد.آمد نزد او و گفت:چرا معطل كردى؟
    گفت:يك مردى مرا به حرف گرفت. گفت:چه گفت؟گفت:يك سؤال عجيبى از من كرد.چه سؤال كرد؟از من پرسيد كه صاحب اين خانه بنده است‏يا آزاد؟
    گفتم البته كه آزاد است.بعد هم گفت:بله،آزاد است،اگر بنده مى‏بود كه اين سر و صداها بيرون نمى‏آمد.

    گفت:آن مرد چه نشانه‏هايى داشت؟علائم و نشانه‏ها را كه گفت،فهميد كه موسى بن جعفر است.گفت:كجا رفت؟

    گفت از اين طرف رفت.پايش لخت‏بود،به خود فرصت نداد كه برود كفشهايش را بپوشد،براى اينكه ممكن است آقا را پيدا نكند.پاى برهنه بيرون دويد.

    (همين جمله در او انقلاب ايجاد كرد.)دويد،خودش را انداخت‏به دامن امام و عرض كرد:شما چه گفتيد؟امام فرمود:من اين را گفتم.فهميد كه مقصود چيست.

    گفت:آقا!من از همين ساعت مى‏خواهم بنده خدا باشم،و واقعا هم راست گفت.از آن ساعت ديگر بنده خدا شد.

    اين خبرها را به هارون مى‏ دادند.اين بود كه احساس خطر مى ‏كرد ،مى ‏گفت : اينها فقط بايد نباشند«وجودك ذنب‏»اصلا بودن تو از نظر من گناه است.

    امام مى‏ فرمود:من چكار كرده‏ام؟كدام قيام را بپا كردم؟كدام اقدام را كردم؟ جوابى نداشتند،ولى به زبان بى زبانى مى‏گفتند:
    «وجودك ذنب‏»اصلا بودنت گناه است.آنها هم در عين حال از روشن كردن شيعيانشان و محارم و افراد ديگر هيچ كوتاهى نمى‏كردند،قضيه را به آنها مى‏
    گفتند و مى‏ فهماندند،و آنها مى‏فهميدند كه قضيه از چه قرار است.







    ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  3. تشكر


  4. #83
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞






    دل بى دوست، دلى غمگین است


    زیر سایه درختى نشسته بود و كیسه بزرگش را هم كنارش گذاشته بود. قیافه‌اش آن قدر زشت شده بود كه او را نمى شد شبیه هیچ جانورى تصور كرد.

    آن قد كوتاه و بینى پهن چهره‌اش را زشت تر از آنچه بود نشان مى داد و بوى گند بدنش تا چند قدمى به مشام مى رسید. شاید خودش هم نمى دانست آخرین بار كه به حمام رفته بود چه موقع بود. براى همین كثیفى و زشتى هیچ كس او را تحویل نمى گرفت تا چه رسد به این كه با او دوست شوند.

    در عین ناباورى از اسب پیاده شد و افسار آن را به دست من داد و به نزد او رفت. سلام علیك كرد و ساعتى در كنارش نشست.

    من چند قدم این طرف تر از صورتش حالم به هم مى خورد، اما او در كنارش مشغول صحبت بود، نمى دانم چگونه او را تحمل مى كرد، دست آخر هنگام برخاستن با آن مرد گفت: برادر، اگر چیزى كم و كسر داشتى مبادا تعارف بكنى، من در حد توان برآورده مى‌كنم.

    آمد و سوار شد و به حركت ادامه دادیم، گفتم: اى فرزند رسول خدا، چگونه در كنار این مرد زشت منظر نشستى و همچون رفیقى صمیمى از نیازمندى هایش پرسیدى، او به شما نیازمند است، نه شما به او، با این مقام و منزلت نبایستى چنین مى كردى.

    آن چیزى كه مرا به این كار وادار كرد سه چیز بود كه در وجود او هست؛ او بنده‌اى از بندگان خداست ، خداوند در كتابش او را برادر ما خوانده ، و در سرزمین پهناور خدا او همسایه ماست؛ علاوه بر آنها مگر ما انسان ها فرزند آدم علیه السلام نیستیم ، مگر پیرو یك دین نمى باشیم ، شاید روزى فراز و نشیب هاى زندگى ما را به او نیازمند كرد... اگر امروز دچار غرور شویم شاید روزگار طورى رقم بخورد كه زمانى در برابرش متواضع شویم و حال مان زار شود.

    سرم را پایین انداخته بودم و به گفته هایش فكر مى كردم. مدتى بین من و امام كاظم علیه السلام سكوت برقرار بود. سرانجام امام لبهاى مباركش را باز كرد و سكوت را شكست و این شعر را زمزمه كرد.

    با كسى كه محتاج وصال ما نیست رابطه برقرار مى كنیم از ترس آن كه مبادا بدون رفیق بمانیم.

    تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

    روایت از: اعیان الشیعه ، ج 2، ص 7.

    بازنویسی: حیات پاكان، ج ۳ ؛ مهدى محدثى


    ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  5. #84
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞







    خداحافظ پدر! دلم برای باریدن در این آسمان خشک تنگ است.
    خداحافظ کبوتران گلدسته محمد صلی الله علیه و آله وسلم !
    مرا به میهمانی شلاقها و زنجیرها می برند. می روم که سالها چلّه نشین تنهایی خویش باشم.
    ای کوچه های کودکی ها! دیگر هرگز چشم هایم را در هیچ صبح مهربانی بر شما نخواهم گشود.
    دیگر هرگز گام هایم را بر چشمان بارانی تان نخواهم آویخت.
    خداحافظ پدر! خداحافظ سرزمین پدری!
    این جاده های عطشناک، به کجایم می برند؟
    کدام برکه بی هنگام، پاسخ برای تشنگی های بی وقفه من خواهد بود؟
    نعره های زمین را کسی نمی شنود و من در خشم بیابان تَف، اوّلین دقایق تنهایی خویش را در بغل می فشارم.
    باید تا همیشه، زیر باران گریه‌های خویش بایستم؛ جایی در ظلمت و زجر.
    زیر نگاه عصیانگر اهریمن محتوم، چهارده سال چنگ در حلقه های درد بزنم.
    باید چیزی در گوش جاده ها بگویم. جاده‌ ها خوب می دانند که من تا همیشه، هم‌راز تشنگی هایشان خواهم ماند...
    و امّا تو ای خاک تازه من! روزگاری تو را کاظمین خواهند گفت، تا ذرّات فشرده تاریخ را از این خون یخ کرده در رگهایم بشورانی.
    سلام بر تو و دیوارهایت، که یک روز بوسه گاه فرشتگان خداوند خواهد بود.
    مِهری از تو نمی خواهم؛ که گوشه‌ای از این سرزمین دژخیمی؛ سرزمین بی وفایی و ننگ.
    تو را می‌شناختم که قدم بر چشمهایت گذاشتم.
    هیچ گاه مرا در آغوش نخواهی فشرد، امّا اندوه چهارده ساله من، شناسنامه تاریخ ناشناخته توست.
    اندوه چهارده ساله من، یعنی هزاران سال، نام تو بر لب های تاول زده انسان.
    با توام خاک تازه من! روزگاری تو را کاظمین خواهند گفت تا این همه بی وفایی امروزه را چنگ در پیراهن فردایت بزنی... .

    نوشته‌ی‌: حسین هدایتی
    برگرفته از: اشارات، ش 56
    تنظیم: گروه دین و اندیشه





    ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  6. #85
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞






    آخرین پیام در آخرین روز

    روزها یكى پس از دیگرى مى آمدند و مى رفتند و خورشید عالم افروز به عادت همیشگى اش هر روز از مشرق سر در مى آورد و در مغرب غروب مى كرد، اما چیزى كه او مى دید فقط تاریكى سیاه چال بود. سال هاى سال بود كه سهم او از روشنایى روز، فقط نور اندك از روزنه كوچكى بود و بس ، تنها چیزى كه او را زنده نگه داشته بود نور ایمان بود.
    آن جا از رفاه و آسایش و آزادى خبرى نبود، اما زمزمه هاى عاشقانه او در "خلوت خانه تنهایى" و به هنگام راز و نیاز با معبودش روح او را به عالم ملكوت پیوند زده بود و از این دنیاى حقیر به عبادت دلخوش كرده بود. نور ایمان او دل كنیز زیبا رو كه زندانبان او براى آزار روحى امام به زندان فرستاده بود را نیز در كنج زندان روشن كرده بود.
    بر عكس در كاخ هارون نعره هاى مستانه دیوسیرتان تا آسمان بلند بود و بساط عیش و نوش همیشه به راه ، زندانى آنجا نیز دست از ارشاد گمراهان بر نمى داشت ، مى خواست حرف آخرش را بزند و حجت را تمام كند.
    زندانبان را صدا كرد و قلم و كاغذى از او خواست . آن گاه زیر روزنه كوچكى كه كمى نور همراه داشت نشست و نامه‌اى نوشت . یك بار خواند و نامه را به نگهبان داد تا به هارون الرشید برساند. نگهبان وارد كاخ شد،
    هارون پرسید: چیست ؟
    نامه .
    از چه كسى است؟
    از زندانى ، موسى بن جعفر، اما گفته بلند بخوانید تا همه بشنوند.
    بده ببینم ، حتما تقاضاى آزادى كرده و نامه را گرفت و طورى كه حاضران همه بشنوند خواند:

    «روزگار بر من در این زندان تاریك با مشكلات و سختى هاى فراوانى مى گذرد، در حالى كه روزگار تو سراسر خوشگذرانى است . من و تو در روز قیامت كه پایانى برایش نیست به هم خواهیم رسید و به حساب هایمان رسیدگى خواهند كرد. این را بدان كه آن جا ستمگران و اهل باطل زیانكار خواهند بود».
    هارون به اطرافش نگاه كرد. و حاضران چهره اى غمگین به خود گرفته بودند. رگ وسط پیشانى هارون از شدت خشم بر آمده بود. نامه را مچاله كرد و به گوشه اى پرتاب كرد و دست هایش را به كمرش زد و مشغول قدم زدن شد.
    آن نامه كوتاه ولى پر معنا مستى را از سرش پرانده بود. دست آخر از شدت عصبانیت نعره اى كشید كه گوش فلك را كر كرد. روى تخت ریاستش تكیه كرد و در حالى كه دندان هایش را به هم مى فشرد به فكر فرو رفت . با خود اندیشید كه این حرف حق را كه بسیار تلخ و شكننده بود چگونه پاسخ گوید.
    روز بعد جسم نحیف امام كاظم علیه السلام در گوشه اى از زندان روى زمین بود، اما پرنده روحش به نزد جد بزرگوار و پدر و مادر شهیدش پر كشیده بود.

    تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان




    ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  7. #86
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    sham پاسخ : ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞






    خورشید مهرت از پشت میله‏ها سر خواهد زد!»
    زندان بصره‏بود و تاریکی تنهایی و سیاهی غل‏وزنجیر و طنین ناله‏های زندانیانی که‏شکنجه می‏شدند.
    در زندان هارون الرشید (لعنه اللّه علیه)، فرقی نمی‏کرد که به چه گناهی مجازات انجام می‏گرفت، فقط اگر زندانی از شیعیان علوی بود، دیوارهای زندان بر او تنگ‏تر و خشن‏تر می‏شد.
    در میان ناله‏های زندانیان، صدای ذکر مرد خدایی شنیده می‏شد که جز به نام خدا، کلمه‏ای دیگر بر زبان نمی‏راند.
    بارها خواستیم او را از پشت میله‏های زندان ببینیم، اما جز سایه عبادت او بر روی دیوارها، چیزی ندیدیم.
    نفسش مانند نسیم سحرگاهی بود که خواب نیمه شب را از چشمانمان می‏ربود و ما را به نافله شب دعوت می‏کرد.
    روزهای پیاپی روزه می‏گرفت و حتی از غذای اندک افطارش، به زندانیان گرسنه می‏بخشید.
    نگاهش، خورشید مهری را می‏مانست که همه را از نور عطوفت و بخشش خویش گرما می‏داد و فضای سرد و بی‏رحم زندان را چون روزهای آفتابی بهار می‏کرد.
    عجب صبور بود و بردبار! آن همه زخم زبان و طعنه که از زندانیان غیر علوی و مأمورین بنی عباس می‏شنید و آن همه آزار و شکنجه که می‏دید، اندکی از بردباری و صبر جمیل او نمی‏کاست و زبان او را جز به دعای خیر در حق دیگران باز نمی‏کرد.
    تا آن جا که روزهای آخر، هر که بر او جفا کرده و در حق او به ناروا حرفی زده بود، سر شرمساری به آستان نگاه مهربانش می‏سایید و به اندازه همه عمر محبت ندیده‏اش، از مِهر او سرشار می‏گشت.
    اما یک شب که همه ظلمت عالم را با خود داشت، جنازه نورانی‏اش را غریبانه از زندان بردند.
    بعدها از زبان یکی از مأمورین هارون شنیدیم که آن سید علی علیه‏السلام ، از فرزندان فاطمه زهرا علیهاالسلام بوده است و نَسَب به رسول خدا می‏برد.
    آن مرد که به سادگی با زندانیان بر سر سفره خالی دل‏هایشان می‏نشست و از مهر و ایمان خود، آنان را لبریز می‏ساخت، امام هفتم شیعیان است که او را به جهت کظم غیظ و خشمش، کاظم علیه‏السلام می‏نامند!
    هنوز می‏توان صوت محزون مناجات‏های شبانه‏اش را از زبان میله‏های زندان شنید
    نزهت بادی


    ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞

  8. تشكر


  9. #87
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    sham پاسخ : ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞





    «زنجیرهای سوخته»
    امشب شب زنجیر است
    امشب شب تازیانه است
    امشب شب دیوارهاست
    امشب شب سلول است و میله‏ها
    امشب کدام شب است که صدای شیون از آهن‏ها می‏آید، صدای سوگ از تازیانه‏ها بلند است، دیوارها نُدبه می‏خوانند و سلول‏ها، «وَ إِنْ یَکادْ می‏گیرند. آه! از برکه کُدام چشم بارانی، این همه اشک می‏جوشد؟
    کبوترها برای کیست که سرهایشان را به زمین می‏زنند؟
    خدایا! این چه پیروزی است، نگاه کن! این همه کبوتر چرا از آسمان، خود را به دیوار این سیاه‏چال می‏کوبند؟ چرا این همه ماهی در دجله، از آب بیرون می‏افتند؟
    چرا امشب ستاره‏ها بیرون نمی‏آیند؟
    چرا ماه شیون می‏کند... ؟
    می‏ترسم از پس این دیوار، به عشق نگاه کنم به پاهای خون آلود
    می‏ترسم به خورشید نگاه کنم که در زنجیر است
    می‏ترسم به ملکوتی نگاه کنم که جای تازیانه بر تن دارد...
    آه از جفای هارون...
    با عشق چه کرده‏ای که دارد خون... ؟
    زمین خشکش زده؛ یکی قطره‏ای آب برای این تشنه بغداد بیاورد؛ کربلا دارد این‏جا تکرار می‏شود...
    دلم بوی مدینه می‏دهد... خون... خون... خون...
    این‏جا دارند برای ماه، ختم فراق می‏گیرند.
    رهایم کنید! این‏که بر تکه چوبی می‏آورند، پاره‏ای از خداست...
    چه قدر زخمی می‏آید از این دریای شکسته!
    زنجیرها آب می‏شوند.
    زنجیرها می‏سوزند.
    زنجیرها از خجالت می‏سوزند.
    چه قدر پروانه زیر این عبا جمع شده!
    مگر این گل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، کجا می‏خواست برود که سنگینی این همه بند، رهایش نمی‏کنند؟
    نگاه کن مچ پاهایش را!
    نگاه کن، دُرست مثل پاهای اسیران شام است
    چه قدر ایستاده نماز عشق خوانده! جگرم را آتش زدی بغداد؛ جگرت آتش بگیرد!
    این همه هستی من است که بر شانه‏های شکسته شهر، از زندان بیرون می‏آورند.
    این باب الحوایج است، خدای کرم است، سراسر خشوع است؛ بگذار خودم را سبک کنم!
    این‏که می‏بینی می‏آید، مردی است که همه زخم‏های مرا می‏دانست، این عشق است؛ خود عشق. این بهار است؛ خون آلود می‏آورندش
    این بهار است؛ در زنجیر می‏آید
    این بهار است؛ با زنجیر می‏آید
    این زنجیرهای سوخته، عزای کسی را گرفته که روزها، برای‏شان قرآن خوانده بود...
    دلم هوای کاظمین کرده
    دلم بوی تو را می‏دهد
    کاش این همه زنجیر را می‏توانستم پاره کنم و به سویت بشتابم!
    کاش من هم رها و آسمانی بودم!
    کاش من هم یکی از این همه کبوتر باشم که به دیوارهای این زندان می‏کوبند!
    دارند می‏آورندت؛ پیچیده در جامه‏ای از خون و زنجیر
    می‏خواهم دلم را تکه تکه کنم
    این آخرین سطر دلتنگی‏ها و آخرین ترانه اندوه من است.
    دلم را آرام کن، خشمم را فرو نشان و دهانم را ببند!
    باید از تو صبر بیاموزم، کظم غیظ کنم و از تو یاد بگیرم که چگونه با زنجیر می‏توان به عرش رسید.
    امیر مرزبان


    ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞

  10. تشكر


  11. #88
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞













    میله ها بیش از این طاقتِ شرمندگی ندارند. روزگاری است که زندانِ هارون، سرریزِ نور شده است؛ آن چنان که بیش از این نمی توانند خورشید را در خویش بگنجانند.
    و خورشید، همچنان صبور و استوار، بردوپای ایستاده است و نورافشانی می کند. و مگر می شود که نور را زندانی کرد؟
    حضورِ مولا، شعله شعله نور می پراکند و شب سرد و سهمگین شهر را روشن نگاه می دارد که بی خورشید، زمین منجمد خواهد شد؛ و این، رازِ پایداریِ خورشید است.
    گاه آزادی فرا رسیده است مولا: خورشید باید به افق باز گردد. رسالتِ بزرگ را اینک باید به دیگری سپرد. کار تو این جا، در تاریکزار زمینیان به پایان رسیده است.
    چه شبی است امشب! دیوارهای زندان، سرشارِ شرم و وداع، در پیش پایت فرو نشسته‌اند و حلالیّت می طلبند و تو چونان همیشه، مطمئن و سرشار، سر به سجده راز و نیاز فرو برده‌ای.
    میله‌های آهنی، به احترامت خم شده‌اند و زندانبان، امشب مهربان تر است. لحظه‌ای سر از سجده بر می دارد و از پنجره میله میله کوچک، به آسمان نگاهی می کنی. چهره ماه را می بینی که روشن تر از همیشه، در چارچوب پنجره نشسته است و به تو لبخند می زند؛ گویی ماه، دروازه ای شده است امشب، به لایتناهی رؤیاهایت.
    امشب، ماه، دروازه‌ای است و تو را به خویش می خواند. پُشتِ دروازه روشن، آن چه را می بینی که تا به حال ندیده بودی؛ پدرانت را می‌بینی که به انتظار ایستاده‌اند و از دور، خوش آمد می گویند؛ و فرشتگانی که در مسیرِ ماه و پنجره کوچک زندان، هر لحظه در رفت و آمدند و فرش سپیدی گسترانده اند که گامهایت را وسوسه می کند.
    دوباره سر به سجده فرو می بری و تبسّمی آکنده از یقین، لبانت را می گشاید.
    لحظه موعود فرا رسیده است.
    صدای خشن درهای آهنیِ زندان را می شنوی و گامهای تاریکی که هر لحظه، لرزان و بیمناک، نزدیک‌تر می شوند. خرمای زهرآگین، دانه دانه اینک در مقابلت چیده شده است. خرمای زهرآگین، آری! همان کلید رهایی که جواز آزادی را برای تو به ارمغان خواهد آورد. پس تناول می کنی و...
    تنها سه روز کافی است. تنها سه روزِ دیگر، از آن پس دیگر هیچ میله‌ای و زندانی، تو را در خویش نگاه نخواهند داشت. آری! سه روز دیگر، خورشید به آسمان باز خواهد گشت.

    تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان




    ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  12. #89
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞






    صفات و سجايای حضرت موسی بن جعفر ( ع )

    موسی بن جعفر ( ع ) به جرم حقگويی و به جرم ايمان و تقوا و علاقه مردم زندانی شد . حضرت موسی بن جعفر را به جرم فضيلت و اينکه از هارون الرشيد در همه صفات و سجايا و فضائل معنوی برتر بود به زندان انداختند . شيخ مفيد درباره آن حضرت مي گويد : " او عابدترين و فقيه ترين و بخشنده ترين و بزرگ منش ترين مردم زمان خود بود ، زياد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت . اين جمله را زياد تکرار مي کرد : " اللهم انی أسألک الراحة عند الموت و العفو عند الحساب " ( خداوندا در آن زمان که مرگ به سراغم آيد راحت و در آن هنگام که در برابر حساب اعمال حاضرم کنی عفو را به من ارزانی دار ) . امام موسی بن جعفر ( ع ) بسيار به سراغ فقرا مي رفت . شبها در ظرفی پول و آرد و خرما مي ريخت و به وسايلی به فقرای مدينه مي رساند ، در حالی که آنها نمي دانستند از ناحيه چه کسی است . هيچکس مثل او حافظ قرآن نبود ، با آواز خوشی قرآن مي خواند ، قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعی به دل مي داد ، شنوندگان از شنيدن قرآنش مي گريستند ، مردم مدينه به او لقب " زين المجتهدين " داده بودند . مردم مدينه روزی که از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند ، شور و ولوله و غوغايی عجيب کردند . آن روزها فقرای مدينه دانستند چه کسی شبها و روزها برای دلجويی به خانه آنها مي آمده است .
    ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  13. تشكر


  14. #90
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞




    یوسف آل نبى در چاه شد



    یــــوســــف آل نـــبــى در چـــاه شد

    قــعــر زنــدان جلــوه گـاه ماه شد
    آنــچــنـــان زنـــدان او تــــاریـــك بــود
    كز سیاهى روزها شب مـى نمود
    روز و شـب در سجـده و تـكـبـیــر بـود
    پــاى او در حلــقــه زنــجـیــــر بود
    بـارهــا مى گــفـــت اى پـــروردگـــار
    اى انیــس بـى كسان در شام تار
    گرچه جسمم آب مى گردد چون موم
    بــوده ایــن خلـوتـگه عشق آرزوم
    تـا كنــم آن را عبـــادتــگـــاه خــویـش
    در خفا سوزم به اشك و آه خویش
    گـرچـه زنــدان چـون شب دیـجــور بود
    در حقـیـقــت لمـعـه‌اى از نــور بود
    بــود زنـدان هـمــچــون یـك ابـر سیاه
    در میــان بــگــرفـتـه آن تـابنده ماه
    تـا كـه موسى شد در آن زندان مقیم

    گشت زنــدان طــور موساى كلیم


    تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان


    ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


صفحه 9 از 12 نخستنخست ... 56789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •