*^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*
صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 68
  1. #21
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*





    متن نامه حضرت آيت الله ميلانى به حضرت آيت الله العظمى آقاى حاج آقا روح اله خمينى
    بسم الله الرحمن الرحيم
    تركيه حضرت مستطاب حجه الاسلام و المسلمين آيه الله آقا روح الله خمينى دامت بركاته
    تسليم و تحنيت وافر تقديم داشته در اين آستان قدس به انواع دعوات ياد آور و استمرار نعمت آن وجود مبارك را براى روحانيت و سائر طبقات امت اسلامى را خواستار و اميد وار پيوسته در تحت حمايت و توجهات مقدسه حضرت ولى عصر ارواحنا له الفداء بوده باشيد و باهداف عاليه نائل گرديد.
    بعد از ظهر چهارشنبه 29 ج 2/84 خبر رسيد كه حضرتعالى را به خارج از كشور برده اند و از رسيدن ناله هاى پيوسته حضرتعالى بگوش امت اسلامى جلوگيرى كرده اند. علما و روحانيون خواستند با حضرتعالى هم ناله شوند از صبح پنجشنبه خانه عده محاصره و نمى گذارند كسى سخن منطقى خود را بگويد الى الله المشتكى و الى وليه المهدى (ص ع ) نرفع الشكوى گوئيا اينان نه فقط قرآن مجيد و آئين اسلامى را فراموش كرده اند بلكه قوانين مملكتى و منشور مللى را نيز زير پا گذاشته اند خوشا بسعادت آن سرزمينى كه حضرتعالى در آنه تشريف داريد . قلوب همه مردم با ايمان متوجه شما است فانه تعالى جعل افئده من الناس اليك و همگى براى نصرت و تاييد شما كه لسان ناطق همه مجامع روحانى و دينى هستيد و گفته شما كلام حق و حقيقت است دعا مى نمايند.
    اينك شما را به كلام جد بزرگوارتان حضرت سيدالشهداء عليه السلام در وداع ابوذر غفارى عليه رحمة و در هنگام تبعيد از مدينه منوره متذكر مى نمايم يا عماهه ان الله قادر يقبر ماقدترى و الله كل يوم هو فى شاءن و قد منعك القوم دنياهم و منعهم دينك فما اغناك عما منعوك و احواجهم الى ما منعهم فاساءل الله الصبر و الصبر عجبا اينان خود بهتر مى دانند چه كسانى غائله ها را بوجود آوردند و به كدامين اسلحه ملت مسلمان بى سلاح كشته شد.
    ياللعجب كه غائله فجيع پانزده خرداد 1342 را از خود نفى مى كنند و خود را بى تقصير قلمداد مى نمايند تازگى ندارد فيئه يا غيه عمار را در صفين كشتند و شهادت او را نسبت به حضرت على عليه السلام دادند با آنكه عمار جزو ملازمين ركاب آن حضرت براى دفاع از حريم قرآن كريم بود راه شما كه وارث انبياء عليه السلام هستيد همان راه است كه خداى متعال براى پيغمبران اولولعزم و ائمه هدى عليه السلام معين فرموده براى جلوگيرى از اعلا كلمه توحيد بعضى از پيشوايان را چون حضرت ابراهيم عليه السلام در آتش افكنده و حضرت يحيى عليه السلام را سر بريدند و جد شما حضرت موسى بن جعفر عليه السلام را سالهاى متمادى به زندان بردند با همه احوال نتوانستند چراغ خدا را خاموش كنند يريدون ان يطفعوا نور الله بافواههم و الله يتم نوره
    روحانيت مى گويند در مملكت اسلامى افرادى كه صلاحيت اخلاقى و عقلى ندارند و مقدرات اين كشور مذهبى دخالت نمايند و از بيت المال اين مملكت و فرضه هاى گدائى عليه مردم مسلمان سوء استفاده ننمايند مذهبى دخالت ننمايند
    روحانيت مى گويند اينهمه علماء اعلام و خطباء عظام و دانشمندان و اساتيد محترم دانشگاه را در زندان ها نگاه ندارند و اين قدر باين ملت ستمديده و محروم شده از اوليه زندگى ظلم و جور نكنند
    روحانيت مى گويد خود را حامل اين آب و خاك و تماميت ارضى آن مى داند اگر چه دستگاه تبليغاتى خلاف آنرا نسبت داده و متهم مى سازد اميد است امت اسلامى با كمال وحدت و متانت پشتيبان اهداف عاليه مراجع روحانى و دينى خود بوده و به وعده خداوند متعال اميدوار باشند وعدالله الذين آمنو و عملو الصالحات ليستخلفهم فى الارض كما ستخلف الذين من قبلهيم لهم دينهم الذى ارتضى الهم و ليبولنهمم بعد خوفهم در خاتمه شما را بخداى بزرگ مى سپارم . والسلام و عليكم و رحمة الله و بركاته .
    رجب المرجب 1384 - ايران - مشهد مقدس محمد هادى الحسينى الميلانى



    *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #22
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*





    چرا اين مرگ بر آمريكا را مردم ول نمى كنند

    مبارزه با امريكا در نهضت عظيم اسلامى ما يكى از خطوط اصلى و لا ينفك اين نهضت از آغاز تا تسخير لانه جاسوسى كه اوج اين مبارزه به حساب مى آمد بود و تا امروز هم هست . در سال 42 امام اعلان كردند رئيس ‍ جمهور امريكا منفورترين مردم در نزد ملت ايران است ، يعنى امام آن روز با يك حركت سياسى - تبليغاتى عظيمى را بر ضد سياست آمريكا در ايران انجام دادند و همچنان كه شما مى دانيد، زمامداران جهانى خيلى مايلند در ميان ملت ها وجهه داشته باشند و اين را يك زمينه مناسب براى پيشرفت سياست هاى خودشان مى دانند، لذا آخرين چيزى كه در يك مملكت از دست مى دهند همان وجهه سياسى است ، يعنى آنها سعى شان بر اين است كه اگر منافع اقتصادى شان راهم از دست مى دهند لااقل آبرويشان را از دست ندهند و امام از آن روز اين مبارزه صريح علنى با حيثيت امريكا را در ايران و در ميان مردم شروع كردند ددر طول اين مدت ما هميشه احساس ‍ مى كرديم طرف مبارزه ما شاه و آمريكا هستند؛ يعنى واقعا شاه را از آمريكا جدا نمى دانستيم ، لذا هر حركتى عليه رژيم انجام مى داديم احساس ‍ مى كرديم داريم بر ضد آمريكا انجام مى دهيم و چنين تصورى در انقلاب جا افتاده و قطعى و بود تا اينكه انقلاب پيروز شد و بعد از پيروزى انقلاب هم طبعا اين روند وجود داشت ، لذا با هر گرايش و انگيزه اى كه اندكى جانبدارى آمريكا در آن تصور مى شد، بشدت مخالف مى كرديم .
    به خاطر دارم در جلسات هياءت دولت يك روز رئيس هياءت دولت موقت
    (21) با عصبانيت به اين مضمون و با ناراحتى و تعجب گفت : چرا اين مرگ بر آمريكا را مردم ول نمى كنند ما كه ناراحتى و تعجب ايشان بشدت متعجب و ناراحت شديم ، به ايشان گفتيم اين چه حرفى است كه مى گويى ؟ مگر مى شود شعار مرگ بر امريكاى مردم را كه يك شعار طبيعى است و هيچ كس در ذهن مردم نگذاشته ، بلكه فرهنگ مبارزه و انقلاب اين را به آنها ياد داده از ذهن مردم بگيريم و مگر چنين كارى جايز است ؟
    اگر به خاطر داشته باشيد، در ماه هاى اول پيروزى انقلاب يكى از سناتورهاى امريكايى در مجلس سناى آمريكا يك چيزى بر ضد ايران اظهار كرده بود كه در اين جا تظاهرات عظيمى در همين ميدان 7 تير فعلى برپا شد كه آقاى هاشمى آن جا سخنرانى كرد و فرداى آن روز هم به آقاى هاشمى سوء قصد كردند، يعنى آن قدر حساس بودند



    روى اين قضيه كه بلافاصله بعد از سخنرانى خوبى هم بود به ايشان سوء قصد كردند و در اسنادى كه بعدا به وسيله دانشجويان مسلمان پيرو خط امام از لانه جاسوسى بيرون آمد مشخص شد كه سفير امريكا و نمايندگان سفارت امريكا از آن روز و بعد از آن تظاهرات منتظر حمله به سفارت بودند و در آن روز نگران بودند كه ممكن است به سفارت حمله شود تا اين كه در 13 آبان سال 58 حركت تسخير لانه جاسوسى به وسيله دانشجويان پيرو خط امام انجام گرفت و مورد تاءييد امام و عموم ملت و نمايندگان مجلس ‍ خبرگان و همه كسانى كه در اين ميدان حضور داشتند قرار گرفت . و اين اوج مبارزات ايرانى و اسلامى بر ضد امريكا بود.



    امريكايى ها بعد از انقلاب اميدوار بودند كه شايد بتوانند به يك كيفيتى ، دست كم بخشى از منافع از دست رفته قبلى خودشان را در ايران تجديد كنند و اين اميد براى آنها بيجا هم نبود، چون در دولت موقت ، آن روز عناصرى بودند كه آشكارا از منافع امريكا در ايران دفاع مى كردند و بعضى هم بودند كه شايد خيلى آشكار دفاع نيم كردند، اما آنچه كه قطعيت دارد اين است كه دولت موقت هيچ گونه حساسيت منفى در مقابل امريكايى ها نداشت و از اين كه امريكايى ها باز هم بساطشان را در ايران پهن كنند نگران نبود و فقط مى گفت ما آن نوع روابطى را كه با شاه داشتند قبول نمى كنيم و اين طبيعى بود كه وقتى امريكايى ها مى خواهند وارد شوند نمى گويند ما نوع روابط شاه را با شما خواهيم داشت و دولت موقت هم ، حتى نگران نبود كه اين روابط ممكن است يك روزى منتهى به آن گونه روابط شود و در اثر سهل انگارى ها و ساده انديشى ها باز مملكت بعد از يك چنين انقلاب و فداكارى هايى مجددا به دام استكبار اخراج شده از ايران بيفتند. (22)

    *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #23
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*





    ما موافق بوديم و ليبرالها مخالف

    اين حركت (23) اگر چه ابتدا يك حركت دانشجويى بود، اما بعدا تبديل به يك حركت عمومى ملت و همگانى شد كه امام هم تاءييد كردند و مرحوم شهيد آيت الله بهشتى نايب رئيس مجلس خبرگان هم از پشت تريبون مستقيم مجلس خبرگان اين حركت را تاءييد كردند كه همه شنيدند و همه دست اندركاران نيز تاءييد كردند و از روزنامه ها هم آن روز نامه جمهورى اسلامى بود. در داخل شوراى انقلاب هم در حالى كه بنى صدر و امثال بنى صدر و بازرگان كه آن وقت جزو دولت بود همه مخالفت مى كردند و اين در حالى بود كه ماها حمايت كرديم ؛ يعنى تا آن آخر كه مساءله لانه جاسوسى تمام شد، در داخل شوراى انقلاب من و آقاى هاشمى و مرحوم بهشتى و دو سه نفر ديگر هميشه طرفدار و پشتيبان دانشجويان و جريان لانه جاسوسى بوديم ، از آن طرف هم بنى صدر و بازرگان و قطب زاده (24) و بعضى ديگر از طيف و گروه ليبرال ها مخالف آن جريان بودند و با نق زدن خودشان در پى علاج آن زخم و جراحتى بودند كه به وسيله دانشجويان بر پيكر روابط ايران و امريكا براى دراز مدت به وجود آمده بود و دائما در اين فكر بودند تا با شكلى اين قضيه را از بين ببرند و اين شكافى را كه در سياست مورد علاقه آنها و سياست آمريكا در منطقه و كشورمان به وجود آمده ترميم كنند و تا آخر هم همين طور بود
    البته هنگامى كه اصل حادثه واقع شد، ما در ايران نبوديم ، يعنى ايام حج بود و من با آقاى هاشمى مكه مشرف بوديم ، آن طور كه به خاطر دارم يك شبى مكه در پشت بام بعثه نشسته بوديم راديو گوش مى كرديم ساعت 12 شب راديو ايران خبر داد دانشجويان مسلمان پيرو خط امام سفارت امريكا را تسخير كردند و اين مطلب خيلى براى ما مهم آمد و ضمن اين كه يك قدرى هم بيمناك شديم در فكر بوديم اينها چه كسانى و از كدام جناح و گروه هستند كه اين كار را كردند، چون احتمال داشت جناح هاى چپ براى استفاده هاى سياسى خودشان بخواهند دست به يك حركاتى بزنند و احيانا شعارهاى براق و جالبى را به خودشان اختصاص بدهند، اين بود كه ما به شدت نگران بوديم ، تا اين كه در اخبار ساعت 12 شنيديم كه گفت دانشجويان مسلمان پيرو خط امام ، و به مجرد اين كه اسم مسلمان و پيرو خط امام را شنيديم خيالمان راحت شد كه اينها چپ ها و منافقين و فرصت طلب ها نيستند، بلكه دانشجويان خودى و مسلمان هستند كه اين كار را انجام دادند، تا اين كه مراجعت كرديم كه البته من و آقاى هاشمى خيلى زود برگشتيم و سفر حج كلا ده روز طول كشيد يعنى از روزى كه از تهران حركت كرديم تا روزى كه به تهران برگشتيم ده روز شد كه فقط حج كرديم و برگشتيم ، وقتى هم كه برگشتيم به ايران ، مواجه شديم با غوغاهاى روزهاى اول و كشمكش عظيمى كه از يك طرف هياءت دولت موقت به شدت ناراحت بود و مى گفت اين چه وضعى و چه حادثه اى است ، و از طرف ديگر مردم در شور و حماسه بودند كه بالاخره منجر شد به استعفاى دولت موقت و ما طبعا مساله را از ديدگاه آن كسانى مى ديديم كه به مبارزه با امريكا به صورت واقعى و حقيقى معتقد هستند، و لذا در داخل شوراى انقلاب از حركت اين بچه ها دفاع مى كرديم و من همان وقت يك سخنرانى هم در لانه جاسوسى كردم و چون ايام محرم شد دانشجويان روضه خوانى راه انداختند و تمام دستجات سينه زنى تهران هر شب آن جا جمع مى شدند، سينه مى زدند و مثل يك امامزاده و يك محل مقدسى اقامتگاه دانشجويان را احاطه مى كردند . و به سينه زنى و روضه خوانى مى پرداختند، هر شب يك سخنرانى آنجا مى آمد آنجا سخنرانى مى كرد كه يك شب هم رفتم و يك سخنرانى گرم و گيرايى داشتم كه الان نمى دانم كه نوارش در راديو تلويزيون هست يا نيست ولى به هر حال سخنرانى خيلى پرشور و هيجانى بود و اين مطلب را آن جا مطرح كردم و گفتم در اين روزها كه اين حادثه اتفاق افتاده ما چه از دست داده ايم و امريكا چه از دست داده و گفتم كه امريكا همه چيز را از دست داده ، ولى ما در اين ماجرا به جز سود چيزى نداشتيم كه اين در حقيقت پاسخى بود به سياستمداران ليبرال داخل شوراى انقلاب ، چون دايما مى گفتند با اين حركت انقلاب از بين خواهد رفت و ايران شكست خواهد خورد و امريكا ايران را خواهد بلعيد؛ يعنى آنها از دريچه ترس و نوميدى با مساءله برخورد مى كردند و لذا سخنرانى در واقع پاسخى بود به آنها و اطمينان خاطر براى مردم ، چون فقط ما در اين مبارزه با امريكا چيزى را از دست نداديم ، بلكه يك چيزى هم به دست آورديم و ملت ها را اميدوار كرديم و به انقلاب شكوه بخشيديم . به نحوى كه ملت ايران را در دنيا با عظمت جلوه داديم و از اين گونه مطالب كه خيلى سخنرانى اميد بخش و خوبى بود.
    (25)



    *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #24
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*





    اشغال لانه جاسوسى و گرايشهاى داخل شوراى انقلاب

    به طور كلى در شوراى انقلاب دو گرايش وجود داشت : يكى گرايش ‍ مخالف با اين جمع و ديگر گرايش موافق با اينها كه گرايش موافق با اين جمع ماها بوديم ؛ يعنى روحانيون شوراى انقلاب و بعضى از غير روحانيون ، و مخالفين عمده ، بنى صدر و بازرگان و قطب زاده بودند كه بنى صدر طبعا با اين چيزها مخالف بود و بازرگان هم سياستش ، سياست مخالفت با اين جريان و اصلا شكست خورده اين جريان بود (26) قطب زاده هم كه وزير خارجه تا آن روحيات بود و با آن ديد سياسى كه قطب زاده داشت طبيعى بود با اين جريان موافقت نمى كرد، لذا دائما سعى مى كردند اين بچه ها را كمونيست و وابسته به حزب توده معرفى كنند، حتى چندين باز قطب زاده در شوراى انقلاب دعا كرد كه اينها تحت تاثير توده اى ها هستند و من چون اينها را مى شناختم و تنها كسى بودم كه در آن جمع با رئوس اين بچه ها آشنايى داشتم



    و چون قبلا دفتر تحكيم وحدت با من جلسات متعدد داشتند و مؤ سسين دفتر تحكيم وحدت همين بچه ها هم بودند كه در لانه جاسوسى نقش ‍ بيشتر را ايفا مى كردند، لذا از اينها دفاع شديد مى كردم و مى گفتم اينها بچه هاى مسلمانى هستند و به هيچ وجه با توده اى ها ارتباطى ندارند، تا اين كه قرار شد شوراى انقلاب نماينده اى بفرستد بين دانشجويان ، تا هم مسائل دانشجويان را براى ما مطرح و هم مسائل ما را براى دانشجويان بيان دارد، كه قطب زاده داوطلب شد و گفت من مى روم ، ولى من مخالف بودم ، زيرا مى دانستم بچه ها از ديدن قيافه قطب زاده بدشان مى آيد و او هرگز نخواهد توانست حرف هاى آنها را بگيرد و براى شوراى انقلاب بياورد يا بالعكس . در عين حال چون ديدم آن طرفى ها به اتفاق كلمه روى قطب زاده تكيه كردند، نخواستم مخالفت خودم را ابراز كنم و گفتم حالا برو ببينم چه مى شود كه همان طور هم شد و قطب زاده براى اولين بار كه رفت اصلا نتوانست با آنها ملاقات كند زيرا بچه ها به او اعتنا نكرده بودند و ظاهرا بار دوم هم اين اتفاق افتاد و منجر شد به اين كه ديگر قطب زاده نرود، لكن من گاهى مى رفتم با بچه ها مى نشستيم مسائلشان را مى شنيديم و مطالبى با آنها درميان مى گذاشتم و مطالب آنها را به دوستان خودمان در شوراى انقلاب منتقل مى كردم . حتى يك بار هم كه قرار شد به خبرنگاران اجازه بازديد از گروگان ها را بدهند، بنا بود فردى از شوراى انقلاب هم باشد كه خود دانشجويان پيشنهاد كردند آن فرد من باشم ، و لذا من رفتم با يكايك اينها از نزديك همراه با خبرنگاران خارجى ملاقات كردم و يك مصاحبه و فيلمبردارى مفصلى در اين رابطه انجام گرفت كه نمى دانم فيلمش الان موجود است يا نه . به هر حال موضع شوراى انقلاب يك چنين موضعى بود، اما روحانيون در همه جا مدافع اين جريان بودند چه در تهران - اعم از روحانيون حزب و شوراى انقلاب - و چه در قم ، جامعه مدرسين و ديگر عناصر برجسته از روحانيون كه در قم بودند و چه در مجلس خبرگان ... خيلى صريح و روشن به نفع اين جريان موضع گيرى داشتند.
    بنابراين طرفدارى ها، موضع گيرى هاى مثبت چهره هاى محبوب در بين مردم تاثير زيادى گذاشت در اين كه اين حركت به درستى جا بيفتد و در راس همه هم تاييد امام بود كه امام گفتند: اين انقلاب بزرگتر از انقلاب اول بود. و اين انقلاب بزرگتر فقط نفس تسخير لانه جاسوسى نبود، بلكه به خاطر اين بود كه توطئه بازگشت تدريجى و آرام امريكا به ايران را خنثى كرد، چون انقلاب اول ما، در حقيقت انقلابى بود با امريكا، و امريكايى ها كه از در رفته بودند و مى خواستند خيلى آرام و آهسته از پنجره بخزند داخل ، اما اين حركت مطلقا پنجره را بر روى آنها بست كه تا زمان هاى دور هم بسته خواهد بود، و لذا امام گفتند اين انقلاب دومى است و حقيقت هم همين بود.(27)




    *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #25
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*





    پرچمدارى احياى تفكر اسلامى

    تصور من اين است كه مرحوم آيت الله مطهرى رضوان الله عليه به عنوان يكى از چهره هايى است كه در احياى تفكر اسلامى ، بيشترين نقش را داشتند و بايد اين شهيد را يكى از پرچمداران اين بينش مبين اسلامى و طرح دوباره اسلام در فضاى فرهنگ امروزى جهان به شمار بياوريم .
    همان طور كه مى دانيم از حدود 140 سال پيش متفكرينى پيدا شدند كه در صدد طرح دوباره اسلام و مطرح كردن معارف اسلامى در ميان هياهوى تبليغاتى فرهنگ غرب برآمدند، كه برخى از اين قبيل شخصيت هاى معروف ، مثل سيد جمال الدين ، شناخته شده اند و اينها را نسلهاى امروز به عنوان مصلحان اجتماعى و مبارزان بزرگ و چهره هاى فكرى و سياسى و انقلابى اسلامى مى شناسند و همه اين خصوصيات را شما در سيد جمال مشاهده مى كنيد. هنر بزرگ او در اين بود كه اسلام را به عنوان يك دين زنده كه مايه ى زندگى ست و به عنوان مكتبى كه يك نظام كامل اجتماعى را در خود دارد، دوباره مطرح كرد و تمام تلاش سيد جمال حركت او در آفاق اسلام از شرق تا غرب براى اين بود كه مى خواست اين دوباره نگرى به اسلام را در جوامع اسلامى زنده كند و آن حالتى را كه درگذشته و ساليان دراز بر افكار صاحبنظران اسلامى تحميل شده بود، از ميان بردارد.
    درميان متفكران ايرانى و غير ايرانى (چه عرب و چه غير عرب ) شخصيت هاى معروفى را داشتيم مثل بعضى از محققان و بعضى از شعرا و بعضى از فلاسفه در عصر جديد كه من وقتى به بعضى از اين چهره هاى شناخته شده ى اسلام نگاه مى كنم ، مرحوم شهيد مطهرى يكى از برترين اينها بود و علتش هم ، همين جامعيتى ست كه شما
    (28) به آن اشاره كرديد و اين مرد يك فقيه بود، يعنى وقتى اسلام و مسائل اسلام را مى خواست بيان كند، از خودش چيزى مايه نمى گذاشت ، چون اسلام را بلد بود و همان طور كه مى دانيد، فقه اسلامى و اجتهاد در فقه ، به معناى شيوه ى استنباط احكام از منابع اوليه ى اسلام ، يعنى كتاب و سنت است و فقيه آن كسى است كه اين شيوه استنباط را بلد باشد و لذا درسى هم كه براى رسيدن به فقاهت در حوزه ها خوانده مى شود، در حقيقت درس آشنايى با اين شيوه است و مرحوم مطهرى مجتهد بود، يعنى شيوه ى فقاهت را مى دانست و اين گونه نبود كه به دام افكار التقاطى شرقى يا غربى بيفتد، (همچنان كه بسيارى از متفكران مصلح و طرفدار تجديد حيات دوباره ى اسلام افتادند) يك فيلسوف بود و با معارف قوى اسلام آشنايى داشت ، يك سخنور بود يعنى مى توانست همه ى آنچه را مى داند به زبان بياورد . يك نويسنده ى بسيار خوب بود؛ يعنى مى توانست همه ى دانش هاى خودش را بنويسد و تمام اين مطالبى كه جناب عالى اشاره كرديد، در ايشان كرديد، درايشان جمع بود واقعا داراى ابعاد يك شخصيت زبده ى برجسته بود كه مى توان ايشان را يكى از متفكران و يكى از پرچمداران احياى تفكر اسلامى به شمار آورد.(29)



    *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #26
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*





    مشروطه يك دام بود براى ملت نه يك نهضت انقلابى

    شهيد مطهرى تاريخ را خوب مى دانست و دوره هاى مختلف تاريخ كشور ما را هم بعد از اسلام يقينا مطالعه كرده بودند و مى دانستند و لذا آدمى نبود كه حساب نكرده و بدون مطالعه حرف بزند. (30) بنابراين من مى خواهم اين را قرينه بگيرم و بگويم مثلا وقتى ايشان آن جمله را گفتند، به ياد دوران مغول بودند. چون دوران مغول يكى از آن دوره هاى فوق العاده سخت براى عالم اسلام است و همان طور كه ميدانيد، عالم اسلام آنچه را در دوران مغول از دست داد چيزى نيست كه ممكن باشد در ظرف يك قرن و دو قرن سه قرن برگردد و من شك دارم كه تا الان هم ، آنچه از منابع اصيل فقهى اسلامى كه در حمله مغول از دستمان رفته ، آيا توفيق داشتيم آنها را به دست بياوريم يا نه ؟ و شايد اگر حمله مغول پيش نمى آمد و اگر اين قدر كتابخانه و عالم و اين همه كتاب از بين نمى رفت الان چيزهايى از آن روز داشتيم كه اصلا در سرنوشت جهان اسلام و تمدن اسلامى تاثير مى داشت .
    من تصور مى كنم علت اين تحليل شهيد مطهرى رضوان الله تعالى عليه ، با توجه به اين مطلب باشد كه حمله كنندگان در دوران مغول مردمانى بودند كه هدفى جز ملك گشايى آن هم در شكل نيمه وحشى آن ، نداشتند، يعنى مى خواستند سرزمين ها را بگيرند، اما قصد انهدام فرهنگ و نابودى فرهنگ قائم در اين كشور را نداشتند، به اين دليل كه بالاخره خودشان هم به اين فرهنگ گرويدند، يعنى مسلمان و حتى تعدادى از آنها شيعه شدند و ما مى دانيم كه آثار فرهنگى او لجايتو و گوهرشاد و ساير سلطان ها و افراد قبايل و نوادگان مغول و تيمور در ايران الان هم هست ، يعنى اينها آمدند براى اين كه آب و خاك را بگيرند اما نتيجتا در كنار كشتار و خونريزى و ملك گشايى ، نابودى فرهنگ و فرهنگيان هم وجود داشت . در حالى كه مهاجمين غربى از قبل از آغاز مشروطيت در ايران بودند و بايد گفت دوران آن خطر از ناكامى مشروطيت در ايران پديد آمده است و نظر شهيد مطهرى هم قطعا از شروع نهضت مشروطيت نيست ، بلكه از شروع شكست مشروطيت است .(چون مشروطه يك دام براى ملت بود، نه يك نهضت انقلابى ) لذا از آن لحظه تا شهريور 20 دوران اوج سلطه تفكر و فرهنگ و تمدن غربى است كه با چراغ آمده بود به قصد انهدام فرهنگ و گزيده ترين كالا هم را نابود مى كرد و از بين مى برد؛ يعنى فرق بين مغول و اين مهاجمان قرن بيستم اين بود كه مغول مثل برخى اقوام با گيجى و غفلت وارد شد، اما غربى ها با آگاهى و هوشيارى و به قصد انهدام مراكز اصلى وارد شدند و البته اين كه غربى ها ايشان تا شهريور 20 را فرمودند؛ من خيال مى كنم بعد از شهريور 20 را بايد يكى از فصول مهم اين دوره دانست ، يعنى اگر چه دوران رضاخان در اين مملكت مثل يك بلدوزر بود و رضاخان تمام زيبايى ها و ظرافت ها را بى محابا خراب مى كرد، اما براى نابود كردن ريشه هاى اعتقاد، بعد از آن ويرانى دوران رضا خان كه هنوز به جا مانده بود، يك حركت ظريفترى لازم بود كه در دوران سى و پنج ، شش سال بعد از 1320 به تدريج آن حركت را شروع كرد و واقعا بذر اعتقاد و فرهنگ و معرفت را كه بعد از آن انهدام رضا خانى باقى مانده بود، داشت دانه دانه از خاك بيرون مى كشيد و نابود مى كرد كه بايد اين قسمت هم جزو آن دوران به حساب آيد.
    (31)

    *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #27
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*





    موفق ترين چهره در تقريب دانشگاه روحانيت

    مرحوم مطهرى با دو ابزار و دو وسيله توانستند تفاهم و نزديكى بين دو قشر روحانى و دانشگاهى را به وجود بياورند. يكى تلاش عملى و ديگرى غناى شخصيت ايشان بود، كه از نظر تلاش عملى ، ايشان در دانشگاه درس ‍ مى دادند و در مجامع تحصيلكرده ها و مهندسان و پزشكان به نحوى شركت داشتند كه به عنوان يك قطب و ملجاء و پناهى براى تحصيلكرده هاى جديد بودند، و همان طور كه خود شما احساساتتان را بيان كرديد واقعا همين طور بود، يعنى هزاران دانشجو و فارغ التحصيل و كسانى كه در مسائل فرهنگ جديد درس خوانده بودند و تحصيل كرده بودند، آقاى مطهرى را به عنوان يك ملجاء و پناه ملاذ (32) و آدمى كه مى تواند حرفشان را بفهمد و دردشان را علاج كند و سوالاتشان را پاسخ بدهد، مى شناختند.
    نوشته ها و سخنرانى ها و مصاحبه هاى آقاى مطهرى در راديو در دانشگاههاى مختلف سراسر كشور نشان دهنده ى اين است كه شايد بتوانم بگويم ايشان موفق ترين چهره روحانى بودند در ميان اميدهاى فرهنگ جديد در دانشگاه و موفق ترين چهره اى بودند كه هيچ كدام از اين چهره هاى تقريب بين روحانيت و دانشگاه به قدر ايشان در اين جهت موفق نبوده اند.
    اما وسيله دومى كه براى تفاهم بين روحانى و دانشگاهى در اختيار داشتند براى تفاهم بين روحانى و دانشگاهى ، آن غناى شخصيت ايشان بود. شما مى دانيد چيزهايى وجود داشت كه بين اين دو قشر جدايى مى انداخت و اين دو قشر را به هم بى اعتماد مى كرد؛ در حدى كه تحصيلكرده هاى جديد، فارغ التحصيل حوزه علميه را آدم هاى با سواد نمى دانستند و اصلا آن چيزى كه او بلد بود، آن را سواد و علم نمى دانستند به اين معنا كه روحانى در عرف و فرهنگ غربى (تزريق شده روى فكر بعضى از تحصيلكرده ها) يك عنصر بى سواد و پر مدعايى به حساب مى آمد و اصلا تضييع وقت مى دانستند كه با او بنشينند حرف بزنند و حتى براى او لياقت چهره و شخصيت قايل نبودند و متقابلا تحصيلكرده هاى حوزه علميه هم تحصيلكرده هاى دانشگاه را با همين چشم نگاه مى كردند و علاوه بر اين آنها را جاهل و عامى هم مى دانستند. يعنى اين اصطلاح اهل علم و عوام در حوزه هاى علميه






    تقسيمى بود كه مردم را به اين دو دسته تقسيم مى كردند، اهل علم يعنى آن كسى كه تحصيلكرده ى حوزه است و عوام هم يعنى آن كسى كه تحصيلكرده ى حوزه نيست ، ولو تحصيلكرده ى هر جاى ديگر باشد و خلاصه اين دو قشرى كه هر دو اهل علم و تحصيل اند و هر دو با مغز و تفكر و تعقل سر و كار دارند، همديگر را بى سواد مى دانستند و لذا اين طبيعى است كه شما فرض كنيد اينها اصلا به هم نزديك نشوند. و مرحوم مطهرى جزء شخصيت ها و پيشروان كاروان تقريب روحانى و دانشجو بود كه با قوت و صلابت شخصيت علمى اش ، مخاطبان خودش را متواضع كرده بود، يعنى هنگامى كه ايشان وارد دانشگاه شد و افرادى در رشته هاى مختلف متناسب با شخصيت آقاى مطهرى با ايشان برخورد كردند و از ايشان استفهام نمودند يا با ايشان مساءله را مطرح كردند، مواجه با يك مغز بزرگ و يك انديشه ى عميق و يك ذهن باز شدند و اين مرد متفكر قوى صاحبنظر كه رشته علمى اش فلسفه و فقه بود، بعد با مطالعه جامعه شناسى و فلسفه هاى اروپايى ، افرادى از متخصصان و صاحبنظران اين رشته را به خود جذب كرد و در اين اواخر يك درس جامعه شناسى اسلامى و فلسفه ى تاريخ داشت كه يك عده از افراد صاحبنظر و اساتيد فن در درس ايشان شركت مى كردند و خود ايشان براى من نقل كردند كه دو درس گذشته بودند يكى براى دانشجويان و يكى هم براى اساتيد. و آن درسى را كه شركت مى كردند




    *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #28
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*





    ايشان فلسفه هگل را آنچنان قوى و خوب و آگاه با آن قرت علمى كه داشت و فرا گرفته بود درس مى دادند كه كسانى كه در اين رشته ها و اين مقولات كار مى كردند، شخصيت ايشان را و ارزش ايشان را درك مى كردند. و بنابراين ، شخصيت علمى و قوى مرحوم شهيد مطهرى بيشترين تاءثير را روى اين دو قشر داشت . يعنى تحصيلكرده هاى جديد وقتى نگاه مى كردند مى ديدند يك روحانى عالم و متفكر فاضل مثل شهيد مطهرى را در پيش دو دارند جذب مى شدند و آقاى مطهرى نه فقط با ابزارها و طراحى ها و به اصطلاح ابتكار و تدبير خودش توانست اين فضا را به وجود بياورد، بلكه با شخصيت خودش بيشترين سهم را در اين كار داشت .
    س : اين نكته كه فرموديد اساتيد دانشگاه جذب ذهن قوى ايشان مى شدند، مرا به ياد خاطره اى انداخت . يعنى در همان درس فلسفه اى كه استادان دانشگاه شركت مى كردند، بنده هم توفيق داشتم و خدمت ايشان مى رسيدم . يك بار صحبت از فلسفه هگل بود، مترجم فلسفه هگل كه از استادان خوب دانشگاه بود و به ايشان علاقه داشت در جلسه درس حضور داشت ، آقاى مطهرى فرمودند: من گمان مى كنم خطايى كه براى هگل در مساءله ى حركت و اصولا در مساءله ى اصل امتناع تناقض حاصل شده ناشى از اين است كه هگل فلسفه خود را بر اصالت ماهيت بنا كرده . آن استاد دانشگاه پرسيد كه شما از كجا اين نتيجه گيرى را كرديد؟ آقاى مطهرى بى درنگ و خيلى سريع فرمودند: من اين مطلب را از كتاب خود شما دريافتم . آن استاد گفتند: از كجاى كتاب چنين مطلبى برمى آيد؟ ايشان به آسانى گفتند اين جا كه شما اين جور ترجمه كرديد، نتيجه اش چنين مى شود. آن وقت آن استاد كه خيلى مرد منصفى بود، تعجب كرد و گفت : بله شما يك چيزهايى فهميديد كه خود من هم نفهميدم . ايشان هم با شوخى و خنده داستانى را در همين جهت نقل كردند. در آن مجلس بعضى از اساتيد دانشگاه كه سنشان از آقاى مطهرى هم زيادتر بود حاضر بودند، شيفته ى عمق فكر ايشان و هم چنين شيفته ى سعه صدر ايشان شدند. مرحوم عنايت كتاب تفكر نوين سياسى در اسلام را (كه اخيرا ترجمه شده ) به آقاى مطهرى تقديم كردند و گفتند، چون استاد شهيد مطهرى مرا برانگيخت بر اين كه چنين كتابى را بنويسم ، به ايشان تقديم مى كنم به هر حال بنده پيرامون نقش تقريب استاد مطهرى نسبت به روحانى و دانشجو نكته اى مى خواستم اضافه كنم و آن اين است كه افراد بسيارى مى خواستند اين كار را بكنند ولى بسيارى از آنها به دليل اين كه نتوانستند تشخيص ‍ بدهند اشكال اصلى كجاست ، موفق نشدند و عده اى از اينها هم وقتى مثلا از حوزه آمدند سراغ جوان ها براى اينكه تقريب ايجاد بكنند، بعضى از اصول خودشان را شايد خدشه دار كردند و مثلا چهره هايى كه كار آنها انسان را به ياد اين شعر مى اندازد:
    شد غلامى كه آب جوى آرد آب جوى آمد و غلام ببرد
    و برخى از اشكالات را كه تحصيلكرده ها به حوزه داشتند، اينها نمى توانستند تحليل بكنند و ببينند گير كار كجاست . و لذا بنده تصور مى كنم كه خيلى ها در اين جدايى بين روحانى و دانشگاهى تفكر مى كردند، نتوانستند عيب اصلى را از عيب فرعى تشخيص بدهند و مثلا جوان ها به روحانيون انتقادهاى زيادى داشتند كه بعضى از اين انتقادها وارد بود اما خيلى از آنها هم وارد نبود.
    به هر حال مهم اين كه روحانيت را به عنوان اصل سالم دانستن و عيب ها را جزئى و فرعى و عرضى دانستن و كوشش كردن براى اين كه آن اصل معرفى شود، اين در واقع هنر آقاى مطهرى بود.
    (33)
    ج : اين درست است و اعتقاد مرحوم مطهرى رضوان الله عليه به نقش نهاد روحانيت منهاى اشتباهاتى كه اين يا آن شخص روحانى ممكن است داشته باشد، يكى از خصوصيات ويژه ى آن بزرگوار بود و اين جمله اى اسلام منهاى روحانيت كه بطور كامل كوبيده شد و واقعا اين مساءله از ذهنهاى كسانى كه در اين رابطه مشتبهات ذهنى داشتند پاك شد، اين را بدوا ايشان درك كرد كه هدف آن كسانى كه دارند يك سرى حرفهايى را مى زنند همين اسلام منهاى روحانيت است و مى خواهند اسلام بدون مفسر و عالم اختصاصى به اسلام وجود داشته باشد، تا راه براى تغيير كلى باز باشد. هم اين معنى و هم اين را شجاعانه و صريحا مطرح كردن و رد كردن از خصوصيات آقاى مطهرى بود. (34)

    *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #29
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*





    مانع بزرگ در برابر حركتهاى ضد اسلامى و التقاط

    مرحوم شهيد مطهرى عنصر مؤ ثرى براى حفظ و تداوم خط اسلام و غلبه ى او بر اين امر، از ابتداى پيروزى انقلاب مشهور بود، حتى قبل از پيروزى عده اى بودند كه مصرا مى خواستند صفت اسلامى را از انقلاب بگيرند و بعد از آن هم كه انقلاب به پيروزى رسيد، يعنى از آن اولين لحظات پيروزى تك سانى بودند كه در اين مسير حركت مى كردند و آن كسانى كه اين فكر را داشتند همه جزو بى اعتقادها و ملحدهاى آشكار و صريح نبودند بلكه كسانى هم على الظاهر مسلمان بودند و داعيه ى ضد اسلام نداشتند، امام على الباطن به هيچ وجه نمى توانستند تفكر اسلامى را تحمل كنند، آن هم تفكر فقاهتى اسلام را. لذا طبيعى است كه آقاى مطهرى با حساسيت هايش ‍ و با آگاهى و بصيرتش و با علم فراوانش و با آن حالت خاصى كه به تعبير شما خط شكنى بايد گفت ، در مقابل توطئه ها و مثلا حركت هاى ضد اسلامى و موذيانه با حساسيتش روى التقاط و حركت التقاط (با توجه به اين كه حركت التقاط يكى از خطرناكترين حركات در اين گونه است يعنى هنگامى كه نهضت به پيروزى مى رسد، تازه نوبت تعبير و توضيح هاى على الظاهر اسلامى و على الباطن غير اسلامى مى رسد و به التقاط معروف است ) با آن خصوصيتى كه آقاى مطهرى داشت يك خطر بزرگى براى همه ى اين جناح ها و جبهه متحد كفر و نفاق ، الحاد و استكبار به حساب مى آمد، اينها اگر مى خواستند انسانى را كه از همه ى جوانب مانع بزرگى در مقابلشان محسوب مى گرديد و دستشان راحت به او مى رسيد؛ پيدا كنند آقاى مطهرى رضوان الله تعالى عليه بود. (35)

    *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #30
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*





    گريه هاى نيمه شب و احترام عجيب به پدر

    در ابعاد شخصيت اين بزرگوار جنبه ى عرفانى و اخلاق شهيد مطهرى هم بايد مطرح بشود، براى اين كه واقعا فصول بسيار شورانگيزى در زندگى اين شخصيت عزيز وجود دارد كه در آن قسمت هم بد نيست صحبتى بشود و اگر جنابعالى خاطره اى داريد و يا من يك چيزى به يادم بيايد بگويم مناسب است و بنابراين مرحوم مطهرى رضوان الله تعالى عليه انسانى بود كه ظاهر آن حالت استدلال و مثلا منطقى برخورد كردن هايش با رقتها و لطافتها جور در نمى آمد باطن بسيار رقيق و لطيفى داشت . يك وقت ايشان در حدود سالهاى شايد 52 و 53 به مناسبتى گفتند من مايل هستم فرصتى پيدا كنم و كارهاى دانشگاهى مدرسى را كنار بگذارم و بروم قم و تعبير ايشان شايد اين بود كه مثلا خدا را ببينم يا حق را و مثلا به لقاء حق برسم . يك چنين تعبيرى ايشان داشت كه بروم آن جا و كار فرهنگى تواءم با خلوت مناسب با عبادت و رياضت و تهجد بكنم ؛ يعنى يك چنين روحى ايشان داشت و مرد بسيار رقيق و ظريفى بود كه بشدت تحت تاءثير هيجانات عرفانى و معنوى قرار مى گرفت ، لذا با ديوان حافظ و اشعار عرفانى ماءنوس ‍ بود. و هم چنين با قرآن زياد ماءنوس بود و تصور مى كنم اين جور بود كه هر شب تا مقدارى قرآن نمى خواندند نمى خوابيدند، چون اين را من از سفرهايى كه ايشان به مشهد داشتند يا با هم به فريمان رفته بوديم ، يا در مشهد با ايشان بيتوته كرده بوديم ديده بودم كه ايشان قبل از خوابيدن حتما قرآن مى خواندند، اهل تهجد بودند و نماز شب را با حال مى خواندند.
    يك شب كه منزل ما بودند خانواده ى ما نيمه هاى شب از صداى گريه ى ايشان از خواب پريده بود و اول نمى دانست اين كيست ؟ تا بعد فهميده بود صداى آقاى مطهرى است كه نيمه شب نماز شب مى خواندند همراه با گريه و با صدايى كه مثلا از آن اطاق مى شد صداى ايشان را شنيد، يك چنين حالاتى داشت . و واقعا بر خانواده و محيط خانوادگى ايشان يك صفا و معنويتى حاكم است چون همسر محترم و محيط خانواده ى ايشان يك صفا و معنويتى حاكم است چون همسر محترم و فرزندانشان يك حالت معنوى و يك توجهات عرفانى دارند كه اين ناشى از توجهات آن بزرگوار است و من خيال مى كنم بسيارى از توفيقات مرحوم مطهرى رضوان الله تعالى عليه ، بر اثر همين حالات بود كه بركات معنوى و آن حال و توجه و عبادت و عرفان ايشان را موفق كرده بود و از جمله خصوصياتى كه در اين رابطه من در ايشان مشاهده كردم و خيلى برايم جالب بود، آن احترام عجيبى بود كه ايشان براى پدرشان قايل




    بودند. پدر ايشان پيرمرد روحانى محترم و آدم خوب و ساكتى در فريمان بود و با اين كه من ساعت هاى متمادى در طول زمان در منزل مرحوم مطهرى رضوان الله تعالى عليه در مشهد با ايشان نيز جليس بودم ، صحبت كردنشان را كه مثلا از ايشان استفاده كرده باشم نديديم ، لكن مرحوم مطهرى عجيب احترامى براى او قائل بود، در حالى كه قطعا مرحوم مطهرى رضوان الله تعالى عليه رتبه علمى بالاترى از پدرشان داشتند و شخصيت ايشان شايد با پدرانشان قابل مقايسه نبود، اما به قدرى در مقابل اين پدر خاضع بودند كه حد نداشت . و علتش هم اين بد كه مى گفتند اول كسى كه مرا به مسائل معنوى و حال و عبادت هدايت كرده ، پدرم بوده و مى گفتند پدرشان از دوران كودكى و جوان ايشان را به قرآن خواندن تشويق مى كرده است .
    تربيت هاى رجال معنوى مثل مرحوم ميرزا على آقا شيرازى روى ايشان اثر داشته است و براى ايشان خيلى جالب بوده و باحال مخصوصى از ميرزا على آقا ياد مى كردند. ايشان واقعا يك توفيقى داشتند و من از اين لطفى كه خداوند در حق ايشان كرده بود غبطه مى خوردم . ايشان در اوايل كار كه به قم مى روند استادى مثل امام خمينى را پيدا مى كنند، چون كمتر كسانى بودند كه توانسته باشند در آن برهه از زمان از اين سرچشمه مواج صفا و معنويت و عرفان و حكمت آن طور استفاده بكنند اما مرحوم شهيد مطهرى رضوان الله عليه استفاده كردند... و بعد هم استفاده طولانى از درس مرحوم آيت الله در قم استفاده از محضر مرحوم ميرزا على آقاى شيرازى و استفاده از مرحوم قوچانى كه آن را هم من نمى دانستم تا وقتى كه راجع به آقا نجفى قوچانى صحبت شد و اول بار كتاب سياحت غرب آقا نجفى را ايشان به من معرفى كرد و مرحوم آقاى نجفى دو كتاب دارد: يكى ساحت شرق كه شرح حال زندگى ايشان است و يكى هم ساحت غرب است كه مربوط به اصطلاحات عرفا و تصورات عالم بعد از مرگ و برزخ و اين قبيل است . مرحوم مطهرى معتقد بودند، مرحوم آقا نجفى سياحت غرب را از روى خيالات ننوشته بلكه از روى مكاشفه نوشته و مرحوم آقاى نجفى وقتى به قم مى رفته با آقاى مطهرى هم حجره مى شده است و به طورى كه آقاى مطهرى گفتند ماه رمضان كه مى شد، با اين كه معمولا ماه رمضان را اهل علم در شهرهاى خودشان هستند و منبر مى روند و نماز جماعت مى خوانند با عنايت به اين كه مردم هم به اينها توجه دارند؛ اما آقا نجفى با آن درجه و اعتبارى كه در قوچان داشت ماه رمضان از قوچان مى آمد قم و در مدرسه دارالشفاء در اطاق ايشان سكنى مى كردند و آقاى مطهرى مى گفتند بزرگان آن روز در حوزه قم مثل مرحوم خوانسارى و مرحوم صدر به ديدن ايشان مى آمدند و احترام مى كردند و از آقا نجفى مى خواستند تا براى آنها منبر برود و با اين كه تقاضا مى كردند از آقا نجفى برود نماز، ايشان قبول نمى كرد و مى گفت من قوچان را رها كردم آمدم قم حالا مى گوييد اين جا بروم نماز جماعت ؟ و نمى رفت . بعد ايشان مى گفتند البته آقا نجفى به همه ى آقايان بخصوص به مرحوم خوانسارى ارادت داشت و در نماز مرحوم آقاى مطهرى واقعا شانسى داشت و خداى متعال به ايشان لطف كرده بود كه آن گونه اساتيد و آن گونه بزرگان و شخصيت هايى مثل آقا ميرزا على آقا را درك كرده بود، چون خيلى كم اتفاق مى افتد كسى مثلا يكى دو تا از اينها را در تمام مدت عمرش مثلا ببيند و حال آن كه ايشان همه ى اينها را ديده بود و الحمدلله توفيقات الهى از هر جهت نصيب اين بزرگوار مى شد.
    (36)

    *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •