*^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*
صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 68
  1. #31
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*






    اطمينان امام به شاگرد خوب خود

    مرحوم شهيد مطهرى يكى از اركان مبارزه در هنگام اوج گيرى انقلاب در تهران بودند و ايشان يكى از دو سه نفر افرادى بودند كه امام به ايشان نهايت اطمينان و اعتماد را در اداره ى قضاياى ايران و مسائلى كه در كشور بود داشت ، البته من در آن موقع از تبعيد برگشتم آمدم تهران و سپس رفتم مشهد و مجددا بعد از يك مدت كوتاهى آمدم تهران و سپس رفتم مشهد و مجددا بعد از يك مدت كوتاهى آمدم تهران و همين طور كه مى دانيد غالبا با ايشان در ارتباط زيادى بودم ، تا اين كه مقارن هفته هاى آخر قبل از پيروزى انقلاب ، شوراى انقلاب تشكيل شده بود و من خبر نداشتم ، چون آن موقع براى محرم رفته بودم مشهد كه آقاى مطهرى به من اطلاع دادند فورا بيايم تهران ، ولى به دليل كارهايى كه داشتم آمدنم به تهران يكى دو سه روز تاءخير افتاد مجددا پيغام دادند و من آمدم تهران .
    به هر حال ايشان يك شخصيت سياسى بود كه كار سياسى مى كرد و از جمله خصوصياتى كه من از ايشان فراموش نمى كنم صداقت و قاطعيت ايشان در مقابل حركت مؤ ذبانه اى بود كه از طرف ليبرال هاى ميانه حال در اولين روزهاى بعد از پيروزى انقلاب براى خنثى كردن صفت اسلامى انقلاب انجام مى گرفت .
    آنوقتى كه بختيار پيشنهاد كرده بود برود پاريس خدمت امام برسد، يك شرحى داده بود به يكى از اين آقايان و البته به جبهه ملى تا بياورد در جمعى كه ما بوديم و آن شرحى بود كه بختيار فرستاد تا اگر امام قبول كند، در چهارچوب يك اعلاميه براى اطلاع عموم صادر شود و اين اعلاميه مى توانست براى بختيار وجهه درست كند و كار






    را عقب بيندازد، ولى دو نفر قاطعا با آن مخالفت كردند: يكى مرحوم شهيد مطهرى بود و يكى هم مرحوم شهيد بهشتى و اين دو نفر هر كدام نكته اى را به عنوان ايراد در اين اعلاميه ذكر كردند كه اگر آن دو نكته اصلاح مى شد، نظر بختيار، تاءمين نمى شد....
    به هر حال ايشان بينش سياسى عميق داشت و عمق طبيعى و فكرى آقاى مطهرى در ميدان سياست هم آشكار مى شد و ايشان به همين دلايل يا شايد حداقل يكى از دلايل همين عمق و امانتشان بود كه امام به ايشان در معرفى و شناسايى افراد بيش از همه اطمينان مى كردند و شايد تعدادى از شخصيت ها و اشخاصى كه در شوراى انقلاب يا بعضى از مسئوليت هاى ديگر، امام آنها را گماشتند با معرفى آقاى مطهرى و اطمينانى بود كه امام به آقاى مطهرى داشتند كه انصافا به حق بود و به نظرم مى رسد همين كه ايشان شاگرد خوبى براى امام بودند قدر امام را واقعا مى دانست و امام را مى شناخت امام هم اين شاگرد خوب و ممتاز خودش را واقعا مى شناخت و او را بهتر و بيشتر از همه ى ما دوست داشت و قدر ايشان را مى دانست .
    (37)
    *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #32
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*





    معامله رضاخان با منافع اين ملت

    شما جوانان عزيز بدانيد در اين كشورى كه شما زندگى مى كنيد، امروز هيچ گونه تسلطى - نه آمريكا و نه هيچ قدرت ديگرى - بر اين كشور و بر سياستهاى اين كشور و بر دولت اين كشور ندارد. در اين كشور، سفير آمريكا و سفير انگليس ، هر چه مى خواستند به رؤ ساى اين كشور ديكته مى كردند يك روزى آنها همان گونه انجام مى دادند. آن روز اگر سفير آمريكا در مهمترين مسائل جهانى و داخلى نظرى داشت ؛ آن نظر را به محمد رضا پهلوى كه شاه ايران بود، و يا نخست وزير او و يا به هر يك از وزراء مى گفت ؛ محال بود آنها بر طبق آن عمل كنند حتى اگر بر خلاف منافع شخصى آنها هم بود، ناچار بودند عمل كنند. مدتى تلاشى مى كردند، دست و پايى مى زدند، ليكن مجبور بودند عمل كنند. تسلط بيگانه ها در اين كشور اين طورى بود. در اين كشور، قرارداد نفت ايران و انگليس داشت مدتش تمام مى شد، چند نفر در دوره ى پهلوى اول نشستند قراردادى را تنظيم كردند كه تا حدودى منافع ايران در آن رعايت مى شد. رضاخان وارد جلسه ى هياءت وزرا شد، رفت آن نوشته را از مقابل وزير ذى ربط برداشت و همان جا جلوى چشمانشان داخل بخارى انداخت و سوزاند. چرا؟ چون قبلا سفير انگليس و فرستاده انگليس پيش او آمده بود و يكى دو ساعت با او جلسه ى خصوصى برگزار كرده بود و در آن جلسه خصوصى ، آنچه بايد به آن شخص بگويد، گفته بود و او هم آمد چيزى را كه حتى اندكى منافع ايران را تاءمين مى كرد و دشمن و بيگانه آن را تحمل نمى كرد، داخل بخارى انداخت و سوزاند و از بين برد عزيزان من تمام تاريخ دوران پهلوى در اين كشور، اين گونه گذشته است . منافع ملت تاول كار تحت الشعاع منافع انگليس بعد هم در اين سى ، چهل سال اخير، تحت الشعاع منافع آمريكا.
    اگر منافع آمريكا در چيزى بود، در كارى بود، در معامله ايى بود، محال بود كه مسئولان اين كشور برخلاف آن رفتار كنند؛ برطبق نظر آنها رفتار مى كردند. انقلاب آمد، اين بساط غلط، اين معامله غلط، اين رابطه بسيار تحقيرآميز و ذلت بار را به هم زد.
    (38)



    *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #33
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*





    مساءله داران با انقلاب ، حسابى دور و بر دانشگاه مى چرخند

    يك نكته ديگر اين كه - البته من از چند سال پيش اين را حس مى كردم ؛ حالا هم به شكل ديگرى همان هست - غالبا برخى از معضلات سياسى و فرهنگى خارج از محيط دانشگاهها، به دانشگاهها تحميل مى شود. دانشگاه به طور طبيعى به عنوان مجموعه اى كه از محيط بيرون خودش جدا نيست خودش مسايلى را دارد.بعضا اين جور است كه فكر خاصى ، جهت گيرى و نظر خاصى در دانشگاهها اقحام - تزريق - و وارد مى شود - از سوى يك مجموعه ، يك گروه و يك جمع - كه اين هميشه چيز بى خطرى نيست ، گاهى اوقات واقعا خطرناك است ؛ كما اين كه الان من اين را احساس ‍ مى كنم .
    چند سال قبل - حدود ده ، دوازده سال قبل ، در زمان امام (رضوان الله عليه ) - اين گونه چيزها در محيط دانشجويى بود.البته بنده آن وقت بيشتر فرصت و توفيق داشتم ؛ در محيطهاى دانشجويى مى رفتم و با دانشجوها گفتگو مى كردم و مستقيم مورد سؤ ال قرار مى گرفتم ، بيشتر از حالا در جريان مسايل فكرى دانشجوها بودم .آن وقت هم اين بود، اين احساس مى شد؛ الان هم هست .
    بعضيها با جريان انقلابى در كشور، مساءله دارند؛ شما آقايان و خواهران بايد اين را توجه داشته باشيد - با حركت انقلاب ، مساله دارند - آنها از اوايل انقلاب درصدد اين بوده اند كه با هر وسيله ى بخصوص با وسايل فرهنگى و سياسى و اينها، چون ابزارهاى ديگرى در اختيارشان نبوده - با انقلاب پنجه بيندازند و براى مسائل جارى انقلاب ، مشكل درست كنند. من حالا هم احساس مى كنم كه آنها حسابى دورو بر دانشگاه مى چرخند.
    اول انقلاب - سال 58 كه هيچ كدام از شماها آن وقت در جريان مسائل دانشجويى نبوديد و خيلى بوديد - اين كار شد؛ يعنى گروهكهاى سياسى و افراد ضد انقلاب و اينها آمدند و دانشگاه را به طور رسمى و علنى ، مركز فعاليتهاى خودشان قرار دادند.از همين خيابانهاى غربى دانشگاه تهران - عمارتهاى غرب خيابان شانزده آذر كه بعضى از آنها مال دانشگاه است - از ساختمانهاى دانشگاه و ساختمانهاى آن



    طرف استفاده كردند اصلا ستاد عمليات جنگى داشتند در آن جا بعدا مبالغ زيادى سلاح و اينها پيدا شد
    اصلا دانشگاه را مركز فعاليتهاى ضد نظام و ضد جمهورى اسلامى و ضد دولتى كردند.متاءسفانه آنها مدتى هم آن اوايل كار، توفيق پيدا كردند؛ در داخل تشكيلات دولتى - يعنى تشكيلات خودى انقلاب - هم بعضيها با آنها بى ارتباط نبودند.البته نه با همه آنها، ليكن با بعضيشان ارتباطات داشتند؛ از آنها حمايت مى كردند، به آنها كمك مى كردند و هواى آنها را داشتند.يا ممكن بود بعضى ديگر، ارتباط خاصى هم نداشته باشند، ليكن طرز فكرشان اين بود كه بايد بگذاريم آنها فعاليتهاى خودشان را بكنند؛ در حالى كه آنها يك حركت به شدت خطرناك و زهر آگين و ضد انقلاب و ضد مصالح نظام را در دانشگاه شروع كرده بودند و مى خواستند در سنگر دانشگاه ، اين كارها را انجام بدهند.
    خوب ، با آنها برخورد شد؛ عمدتا هم خود مردم و جوانهاى انقلابى برخورد كردند، نظام هم به ميدان آمد و آن قضايا تمام شد.تا مدتها اين جور نزديك شدن به دانشگاه نبود، بعد بتدريج بعضى از جريانهاى سياسى كه با اساس ‍ و موجوديت انقلاب دل خوشى ندارند، باز آمدند، به دانشگاه نزديك شدند و به بدنه ى دانشگاه چسبيدند.
    (39)
    آن چيزى كه من به نظرم مى رسد بايد شما جوانهاى مؤ من و داراى احساس ‍ مسؤ وليت ، خيلى به آن توجه بكنيد، اين است كه حتما كوشش خودتان را در سالم سازى محيط دانشگاه بكنيد؛ يعنى از همين نشريات استفاده كنيد، به مخاطبين خودتان قدرت تحليل بدهيد كه حوادث و پديده ها را بتوانند بشناسند و تحليل بكنند، و نگذاريد از بيرون دانشگاه براى محيط دانشجويى ، خط و رسم و نشان و هدايتهاى غلط درست كنند.
    هر چه هم مى توانيد تلاش كنيد كه محيط دانشگاه را دينى كنيد؛ اين براى خود دانشجو، براى آينده كشور، براى پيشرفت كشور، براى پيشرفت علمى دانشگاه خوب و مفيد است . هر چه محيط دانشگاه ، محيط تدين و سلامت دينى باشدت براى دانشجو، براى درس خواندن ، براى فكر صحيح كردن و براى هر گونه تلاش سياسى و فرهنگى سالم ، امن تر خواهد بود.بچه ها را متدين بار بياوريد؛ البته به همان اندازه هاى كه در اختيار شماست .
    (40)

    *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #34
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*





    رژيم پهلوى فاسد، وابسته ، تحميلى و بى كفايت

    جمعى از جوانان از اقشار مختلف با رهبر معظم انقلاب اسلامى ديدار نمودند و علاوه بر بهره گيرى از بركات معنوى ديدار ولى فقيه ، سؤ الهاى خود را نيز مطرح و از علم و رهنمود معظم له نيز استفاده نمودند برخى از سؤ الات كه مرتبط با اهداف اين مجموعه است انتخاب گرديده است .
    سؤ ال : بعونك يا لطيف .انا فتحنا لك فتحا مبينا. پدر عزيزم زمانى كه من پا به عرصه وجود نهادم چند سالى از وقوع انقلاب گذشته بود. با وجود اين ، من به انقلابى كه به رهبرى امام عزيز و به همت شما و تمام ملت عزيز و غيورمان بوقوع پيوست ، افتخار مى كنم .
    من از جوانان بعد از سالهاى حماسه هستم ؛ از جوانان بعد از انقلاب . لذا من تنها زمانى انقلاب را درك مى كردم كه اين نهال پربار در پايدارى قرار داشت .
    بنابراين هميشه براى من اين سئوال مطرح بود كه : چرا انقلاب ما بوجود آمد؟ چه طور آن همه زن و مرد و پير و جوان به خيابانها ريختند و به رهبرى شما بزرگواران به قلب تاريخ زده اند و آن حادثه بزرگ را بوجود آوردند؟
    از شما خواهش مى كنم كه آرزوى من را برآورده كنيد و جواب سئوال من را در سخنان دلنشينتان بگوييد.از شما سپاسگزارم .
    بسم الله الرحمن الرحيم
    اين يكى از طبيعى ترين و منطقى ترين سئوالهايى است كه جوانان امروز مى توانند طرح كنند و اين دختر عزيزمان سئوال را خيلى خوب و با عبارات شيوا و دلنشين مطرح كردند.
    انشاء الله كه موفق باشند.من هم تا آن جايى كه وسعت جلسه اجازه مى دهيد پاسخ مى دهم .انقلاب ما يك حركت عظيم مردمى بر عليه حكومتى بود كه تقريبا تمام خصوصيات يك حكومت بد را داشت ؛ هم فاسد بود، هم وابسته بود؛ هم تحميلى و كودتايى بود، و هم بى كفايت بود.من همين چهار خصوصيت را توضيح مختصرى مى دهم .آن حكومت اولا فاسد بود، فساد مالى داشتند؛ فساد اخلاقى داشتند، فساد ادارى داشتند. در فساد ماليشان همين بس كه خود شاه و خانواده هاى او در بيشتر معاملات اقتصادى كلان اين كشور داخل مى شدند؛ خود او و برادران و خواهرانش جزو كسانى بودند كه بيشترين ثروت اندوزى شخصى را كردند. رضا خان در دوران شانزده ، هفده ساله ى سلطنت خود ثروت كلانى اندوخت . نيست بدانيد كه بعضى از شهرهاى اين كشور حسب سند در بست متعلق به رضاخان بود مثلا شهر فريمان تماما ملك رضا خان بود بهترين املاك و زمينهاى اين كشور متعلق به او بود.او به اين چيزها و به جواهرات علاقه داشت .
    البته بچه هايش قدرى مشرب وسيعترى داشتند؛ هر گونه ثروتى را دوست مى داشتند و جمع مى كردند بهترين دليل هم اين است كه وقتى اينها از اين كشور رفتند، ميلياردها دلار ثروتشان در بانكهاى خارجى انباشته شده بود.
    شايد بدانيد كه ما بعد از انقلاب خواستيم كه ثروت شاه را به ما برگردانند، و البته طبيعى هم بود كه جواب ندهند - آن وقت تخمينى كه از مال مجموع اين خانواده زده مى شد، دهها ميليارد بود.رفتند در جاهاى مختلف دنيا مستقر شدند و همه شان جزو ثروتمندان شدند.اين پولهاى كلان را با زحمتكشى كه بدست نياورده بودند، كاسبى مشروع كه نكرده بودند؛ اينها پولهايى بود كه زراندوزيها و ثروت اندوزيهاى غير مشروع ، آن را بوجود آورده بود.نظامى كه در راءس خودش اين قدر فساد مالى داشت ، ببيند چگونه نظامى بود و با مردم چه مى كرد.
    از لحاظ اخلاقى هم فاسد بودند؛ باندهاى تبهكار معاملات قاچاق زير دست برادران و خواهران اين شخص قرار داشتند.
    از لحاظ مسائل اخلاقى و جنسى ، چيزهايى هست كه گفتن و شنيدنش ‍ عرق شرم بر پيشانى انسان مى آورد.البته گوشه اى از خاطرات اين چيزها را بعدها كسان و نزديكان و دستياران خودش نوشتند و منتشر كردند.
    از لحاظ فساد ادارى هم رو به تباهى بودند؛ در مديريتها، صلاحيتها را رعايت نمى كردند. وابستگيهاى به خودشان و دستورات سرويسهاى اطلاعاتى و امنيتى بيگانه را ملاك قرار مى دادند و كسانى را سر كار مى آورند.ببينيد حكومتى كه در راءس خودش رشوه مى گيرد، ثروت اندوزى مى كند، معامله قاچاق مى كند، به مردم خيانت مى كند، چگونه حكومتى است .
    اگر كسى بخواهد اينها را با دلايل و شواهدش بگويد، كتابها خواهد شد.
    آنها وابسته بودند.وابستگيشان به خاطر اين بود كه از مردم به كلى بريده بودند.براى حفظ حكومت خودشان ، خود را ناچار مى دانستند كه به خارجيها متكى بشوند. رضاخان را انگليسها سر كار آوردند كه جزو تواريخ مشخص و مسلم و روشن است .



    *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #35
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*





    محمد رضا را هم انگليسها تثبيت كردند. بعد از دوره ى حكومت دكتر مصدق ، كودتا را آمريكاييها به راه انداختند - و البته از دست انگليسيها ربودند - و آنها خودشان تسلط پيدا كردند.
    اينها در اغلب امور اين كشور، وابسته بودند.
    مستشاران آمريكايى و دهها هزار آمريكايى در مهمترين مراكز نظامى ، اطلاعاتى ، اقتصادى و سياسى اين كشور شغلهاى حساس و درآمدهاى گزافى داشتند و آنها در حقيقت كارها را انجام مى دادند و به آنها خط مى دادند.دستگاه اطلاعاتى اين كشور را آمريكاييها و اسرائيليها بوجود آوردند.
    (41)
    در سياستها، تابع نظرات انگليسيها و در اين اواخر تابع نظرات آمريكاييها بودند؛ در زمينه هاى منطقه اى و جهانى ، حتى در زمينه هاى اقتصادى - مثلا قيمت نفت چه قدر باشد، فروش نفت چگونه باشد، وضع شركتهاى خارجى در نفت ايران به چه كيفيت باشد - در همه ى اين مسائل مهم و حساس ، آن چيزى را اينها انجام مى دادند كه از آنها خواسته شده بود - البته منافع خودشان را در نظر داشتند.
    براى خارجيها فداكارى نمى كردند، بلكه براى حفظ حكومت خودشان ، صد در صد به بيگانگان ميدان مى دادند و به آنها تكيه مى كردند و دست آنها را در تطاول به اين كشور و اين ملت باز مى گذاشتند.
    حكومت آنها، تحميلى و كودتايى بود؛ با كودتا سر كار آمده بودند، هم رضاخان با كودتا سر كار آمده بود، هم محمد رضا با كودتا سر كار آمد. حكومت كودتايى معلوم است چه طور حكومتى است . بر مردم تحميل بودند و از آراى مردم ، عقايد مردم ، دلبستيگى هاى مردم ، فرهنگ مردم ، درخواست و اراده ى آنها هيچ نشانى نبود. آنها براى آراى مردم ، براى خواست مردم ، براى عقايد مردم ، براى دين مردم ، براى فرهنگ مردم هيچ احترامى قائل نبودند؛ هيچ رابطه اى صميمى و دوستانه اى با مردم نداشتند رابطه ، رابطه ى خصمانه بود، رابطه ارباب و رعيت بود، رابطه آقايى و نوكرى بود.سلطنت بود ديگر سلطنت و پادشاهى ، معنايش همين است ؛ يعنى حكومت مطلقه اى كه هيچ تعهدى در مقابل مردم ندارد.
    خانواده ى پهلوى ، پنجاه سال در كشور ما اين گونه زندگى كردند.
    و بالاخره آنها بى كفايت بودند.شما وضع كنونى كشور را مشاهده مى كنيد. شكى نيست كه هر كسى در اين كشور مى داند - بخصوص شما جوانان - كه ما در ميدانهاى علمى دنيا و در ميدان صنعت و تكنولوژى و پيشرفتهاى علمى و تحقيقات ، جزو كشورهايى هستيم كه سالها بايد تلاش كنيم تا خودمان را به آن نقطه اى كه شايسته ى ماست ، برسانيم .


    *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #36
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*





    اين عقب افتادگى ، بر اثر پنجاه سال حكومت رژيم بى كفايتى است كه نتوانست از اين ظرفيت عظيم كشور و از اين استعداد خروشان اين ملت استفاده كند.
    شما داريد اين استعداد امروز را نگاه مى كنيد و مى بينيد.ببينيد جوانان ما در ميدانهاى مسابقات علمى دنيا، چه بروز ظهور و تبريزى پيدا مى كنند در گذشته اين استعدادها استفاده نمى شد و به آنها بى اعتنايى مى شد؛ صرفا در جهت اهداف و خواسته هاى نامشروع خودشان از آن استفاده مى كردند . البته بعضيها مى گذاشتند مى رفتند، خيليها هم مى ماندند، ليكن بدون آن كه در استعدادهاى آنها هيچ درخششى بوجود بيايد و كارى انجام بگيرد؛ مملكت را ويرانه رها كرده بودند.
    بعد از جنگ يكى از بزرگترين كارهاى ما، اصلاح ويرانيهاى جنگ بود.مى ديديم كه آنچه جنگ بر سر اين ملت آورده به مراتب كمتر از آن چيزى است كه حكومت سالهاى متمادى خاندان پهلوى آورده بود.يك چنين حكومتى ، سالها بر مردم حكومت كرده بود.
    وقتى در سال 41 فرياد امام بلند شد، بغض مردم تركيد. مردم در طول دهها سال بغض كرده بودند؛ بعضيها به آن وضع عادت كرده بودند؛ بسيارى هم بغض كرده بودند. حرف امام به دلها نشست بدانيد آن روزى كه امام اين فرياد را بلند كردند، هنوز مرجع تقليد معروفى نبودند. البته ايشان در قم بين علما و بزرگان ، فضلا و طلاب حوزه ، خيلى موجه بودند و پايگاه خيلى بلندى داشتند، اما در بين مردم سراسر كشور آن چنان شناخته شده نبودند .
    اين فرياد كه بلند شد، چون درست بود، چون بحق بود - زيرا متكى به خواستهاى مردم بود، و در اصل به اسلام و دين متكى بود - بلافاصله همه جا به طور طبيعى منتشر شد؛ دهن به دهن ، دست به دست ، دل به دل ، سير كرد؛ به همه جا رسيد و مردم را به امام علاقه مند كرد . امام بزرگوار ما كه در سال 41 به هنگام شروع مبارزات چندان معروفيتى نداشتند، در خرداد 42 وضع و پايگاهشان در دلهاى مردم به آن جايى رسيده بود كه آن حادثه پانزده خرداد 42 در تهران اتفاق افتاد و هزاران نفر در راه امام جان خودشان را فدا كردند؛ اين بر اثر حقانيت آن فرياد بود .
    امام تعاليم اسلام را براى مردم بيان كرد، معناى حكومت را بيان كرد، معناى انسان را بيان كرد . براى مردم تشريح كرد كه چه بر آنها دارد مى گذرد و چگونه بايد باشد . حقايقى كه اشخاص جرات نمى كردند بگويند، او اينها را بطور صريح - نه به شكل درون گوشى ، نه به شكل شبنامه تنه آن طورى كه گروهها و احزاب به صورت بسته و سلولهاى حزبى و براى كادرهاى حزبى بيان مى كنند - روان ، آسان ، در فضا، براى عموم مردم بيان كرد . اين بود كه مردم پاسخ گفتند .
    البته از آن روزى كه امام شروع كردند، تا آن روزى كه اين انقلاب پيروز شد، پانزده سال طول كشيد - پانزده سال دشوار .
    شاگرد امام ، دوستان امام ، دست پروردگان امام ، آحاد مردم ، افراد روشن بين جامعه اعماق و روح اين پيام را درك كردند، آن را گرفتند و در نقاط مختلف و در محافل مختلف و در قشرهاى مختلف آن را گفتند .
    گفت و باز گفت اين سخنان و ايستادگى در راه اين سخنان ، مشكلات فراوانى ايجاد كرد؛ هزاران نفر به شهادت رسيدند و تعداد چند برابر اينها زير شكنجه ها افتادند . دوران خيلى سختى گذشت . بعضى ها در طول اين پانزده سال ، يك شب با امنيت و راحت به خانه هايشان نرفتند؛ يك روز با اطمينان از



    اين كه به آنها آسيب نمى رسد، از خانه هايشان بيرون نيامدند . سختيها گذشت و امام در تمام اين دوران ، مرشدانه ، حكيمانه ، شجاعانه رهبرى مى كرد . بالاخره در يكى ، دو سال آخر اين امواج خروشان مردمى بوجود آمد.
    هر جا كه آحاد مردم با انگيزه دينى ، با انگيزه ى خدايى و بدون چشمداشت مادى وارد ميدان بشوند، هيچ قدرتى نمى تواند در مقابلشان ايستادگى كند. همان طور كه امام فرمودند آنها با همه ى آن ساز و برگشان در مقابل ملت دست خالى ما نتوانستند بايستند، اين انقلاب بوجود آمد و پيروز شد.
    (42)

    *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #37
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*





    خصوصيت حركت دينى و ويژگيهاى امام

    س : با عرض سلام و تبريك بيستمين سالگرد پيروزى شكوهمند انقلاب اسلامى و ايام مبارك دهه فجر توجه به اين كه در جريان به ثمر رسيدن انقلاب ، غير از نهضت امام (رحمت لاله عليه ) بود كه توانست توده ميليونى مردم و بخصوص جوانان را جلب كند. در ادامه فرمايشات حضرتعالى ، سئوالم اين است كه : چه ويژگيها و چه خصوصياتى در خود حضرت امام و نهضت و قيامشان بود كه اين طور باعث شد استقبال پرشور مردم را برانگيزد و در واقع تحت لواى رهبرى ايشان به صحنه بيايند و چرا جريانات ديگر از طرف مردم پذيرفته نشدند؟
    جواب : سئوال بسيار خوبى است . بله ، همان طور كه گفتيد، مبارزات با رژيم پهلوى از ديرباز شروع شده بود، يعنى از دوره رضا خان و از سالهاى 1314 - البته قبلا مرحوم مدرس مبارزاتش را شروع كرده بود اما ايشان را به شهادت رساندند - در سال 1314 نهضت بزرگ علما از مشهد شروع شد و مرحوم آيت الله قمى و عده اى از علما كه با ايشان همراه بودند، مبارزه خود را شروع كردند . در اواخر دوره ى رضاخان گروههاى غير اسلامى تجمعهايى داشتند و مبارزاتى را شروع كردند بعد در دهه ى بيست ، باز مبارزات حزبى و گروهى از يك طرف و نهضت علمايى و مردمى از طرف ديگر آغاز گرديد و در سالهاى بعد هم همينطور بود و مبارزات زيادى شروع شد. البته همه ى اين مبارزات هم تاثيراتى داشت ، اما همان طور كه مى گوييد، هيچكدام از اينها قدرت بسيج توده ها را نداشت و نتوانست مبارزه را از جمعهاى كوچك و خواص به جمع عظيم مردم بكشاند . اما علتش چه بود؟ البته برخى از اين علل ، به خصوصيات شخصى امام بزگروارمان برمى گردد - كه آنها را هم عرض خواهم كرد ليكن - عمده علت عبارت بود از اين كه امام در موضع يك روحانى والامقام و مورد اعتماد، از اسلام حرف مى زد . اسلام ، باور عمومى مردم بود و هست . اين ، خاصيت حركت دينى و خاصيت انگيزه دينى است .
    انگيزه ى دينى ، با انگيزه هاى مادى و حزبى فرق مى كند . در انگيزه هاى مادى و حزبى ، كسب قدرت و حكومت بيشتر مطرح است ؛ اشخاصى كه وارد مبارزه مى شوند هر كدام براى خودشان جايگاه و موضعى را تعريف مى كنند: در نظام آينده ، ما چه كار بايد بكنيم ؟ چه كاره بايد بشويم ؟ اما در حركت دينى ، اين حرفها نيست ؛ همه براى انجام تكليف وارد مى شوند.
    امام بر اسلام تكيه كردند و تعاليم اسلام را بيان نمودند. عمق حركت مردمى از اين جا شروع شد، چون همه مردم با ايمان خودشان وارد شده بودند شما مثلا مى ديديد كه در فلان روستا مردم نسبت به مسائل پاسخ مى دهند . حالا شما ببينيد اگر يك حزب سياسى بخواهد مردم يك روستاى دور افتاده را با خودش همراه كند چقدر بايد تلاش بكند تا دانه دانه ، اينها را به خودش متوجه كند در حالى كه امام چنين تلاشى با اين خصوصيت نداشتند، اما با پيام ايشان آنها با ايمان وارد ميدان مى شدند . در شهرهاى بزرگ هم همين طور بود . در تهران كه مركز هم بود، همين گونه بود . يعنى شهرهاى بزرگ هم همين طور بود . در تهران كه مركز هم بود، همين گونه بود . يعنى امام به اسلام تكيه داشتند. البته خصوصيات ديگرى هم بود . امام طبيعتا يك شخص مردمى بودند و به مردم اتكا داشتند . من فراموش ‍ نمى كنم كه در سال 41 - كه هنوز امام بزرگوار ما اين قدر هم معروفيت و شهرت نداشتند - در يكى از سخنرانيهايى كه كه آن سال در قم و در همان محل درس انجام مى دادند، خطاب به دولت آن زمان گفتند كه اگر مثلا به اين رفتارتان ادامه بدهيد، من اين صحراى بى پايان قم را از مردم پر مى كنم . همه تعجب مى كردند كه امام از گوشه مسجدى در قم اينطور به مردم متكى و معتقد و خاطر جمع از مردم است . چند ماه بيشتر نگذشت . در سال 42 كه امام آن سخنرانى را در مدرسه فيضيه كردند، دو روز بعدش در تهران پانزده خرداد اتفاق افتاد و با آن وضع خونين ، مردم در مقابل تانكها و مسلسلها و تفنگها ايستادند . البته عرض كردم كه خصوصيات شخص امام خيلى دخيل بود . امام به معناى حقيقى كلمه ، مردى با اراده و عزم پولادين بود؛ شخصى بود صد درصد مومن به راه خود - همان طور كه در قرآن نسبت به پيامبر آمده كه امن الرسول بما انزل اليه من ربه - او به راه خود ايمان كامل داشت ، مردى بود صادق و صريح ؛ اهل سياست بازى و سياست كارى نبود، مردى بود بسيار هوشمند و آينده نگر.
    هوشمندى امام ، آينده نگرى امام ، قدرت تشخيص قدمهاى بعدى ، در امام بسيار بالا بود؛ او پيگير و خستگى ناپذير بود . بد نيست به ياد بياوريد كه امام اين مبارزات را در سن شصت و سه سالگى شروع كردند. يادم هست كه در همان سال 41 ايشان در سخنرانى خود گفتند كه من امسال شصت و سه سال دارم كه اگر من را بكشند، تازه در سنى از دنيا رفته ام كه پيامبر و اميرالمومنين در اين سن از دنيا رفته ام كه پيامبر و اميرالمومنين در اين سن از دنيا رفتند . مرد شصت و سه ساله ، جوانان را گرم مى كرد و به آنان نيرو و نشاط مى داد.
    ايشان وقتى كه وارد تهران شدند و وقايع روزهاى دوازده بهمن به بعد و حادثه انقلاب اتفاق افتاد، مردى نزديك هشتاد ساله بودند. ببينيد پيرمردى در اين سن كه وقت بازنشستگى و خستگى و بيكارگى اوست ، اين گونه با نشاط جوانان وارد ميدان مى شود.
    بنابراين ، خصوصيات شخصى امام موثر بود؛ مساءله تكيه به اسلام و دين و ايمان و باور مردم هم كه وجود داشت .
    (43)



    *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #38
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*





    نفى غرب ، به معناى نفى سلطه ى غرب است

    س : جوانانى كه در دوران انقلاب بوده اند، حضور سلطه اى استعمار را بخوبى لمس كرده اند، به خاطر اين كه خيلى چيزها را ديده اند و درك كرده اند ولى جوانان امروز مفهوم و تصوير روشنى از سلطه و استعمار در ذهنشان نيست ، و اين طبيعى است به دليل اين كه در دوران انقلاب نبوده اند، مستشاران خارجى را نديده اند، و كلا حضور چكمه هاى استعمار را در ميهن اسلامى مان لمس نكرده اند. با توجه به اين كه هر موقع حرف نفى غرب به ميان مى آيد، به دليل همين تصوير روشنى كه جوانان در ذهن خودشان ندارند، سريعا نفى تكنولوژى به ذهنشان مى رسد . با توجه به اين كه عده اى تبعيت از غرب را دربست قبول كرده اند، وعده ى پذيرش غرب نفى ارزشها و اصول اسلامى و ملى دانسته اند، و با توجه به اين كه نفى غرب و تبعيت غرب ، حتما در انقلاب و نظام حاكم دلايل مشخصى داشته مى خواستم از حضورتان خواهش كنم كه يك تعريف جامع و مانعى از غرب داشته باشيد كه در كنار اين كه خوبيها را از غرب اخذ مى كنيم ، با حفظ اصول و ارزشهاى اسلامى و ملى مان ، بدها را كنار بگذاريم . به نظر شما كلا نقطه اى تعادل در اين ميان چيست ؟
    رهبر انقلاب : اين سوال خيلى مهمى است . من اينجا چند نكته را در همين زمينه عرض مى كنم . اول اين كه نفى غرب ، به هيچ وجه به معنى تكنولوژى و علم و پيشرفت و تجربه هاى غرب نيست و هيچ عاقلى چنين كارى را نمى كند. نفى غرب ، به معناى نفى سلطه ى غرب است كه هم سلطه ى سياسى مورد نظر است ، هم سلطه ى اقتصادى ، هم سلطه فرهنگى . من
    در اين فرصت اندك ، در زمينه سلطه فرهنگى غرب چند جمله اى مى گويم ، ان شاء الله براى شما مفيد باشد.
    ببينيد، فرهنگ غرب ، مجموعه اى از زيباييها و زشتيهاست . هيچ كس ‍ نمى تواند بگويد فرهنگ غرب يك سره زشت است نه ، مثل هر فرهنگ ديگرى حتما زيباييهايى هم دارد . هيچ كس با هيچ فرهنگ بيگانه يى اين گونه برخورد نمى كند كه بگويد كه ما در خانه مان را صد در صد روى اين فرهنگ ببنديم نه ، فرهنگ غرب مثل فرهنگ شرق ، مثل فرهنگ هر جاى ديگر دنيا، يك فرهنگ است كه مجموعه يى از خوبيها و بديهاست و يك ملت عاقل و يك مجموعه خردمند، آن خوبيها را مى گيرد، به فرهنگ خودش اضافه مى كند، فرهنگ خودش را غنى مى كند و آن بديها را رد مى كند . همان طور كه گفتم ، در اين زمينه ، بين فرهنگ اروپايى ، غرب ، آمريكايى ، آمريكاى لاتين ، آفريقا و ژاپن فرقى نيست و هيچ تفاوتى ندارد و در اين حكمى كه مى گويم ، همه يكسان هستند . ما در مقابل هر فرهنگى كه قرار مى گيريم ، به طور طبيعى تا آن جايى كه مى توانيم ، بايد محسنات آن را بگيريم و چيزهايى كه مناسب ما نيست بد و مضر است ، و با چيزهايى كه به نظر ما خوب است ، منافات دارد، آن را زد كنيم اين اصل كلى است . منتها در زمينه ى فرهنگ غربى نكته ى مهمى وجود دارد، كه من دلم مى خواهد شما جوانان به اين نكته توجه كنيد.



    *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #39
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*





    سلطه طلبى عيب فرهنگ غرب

    فرهنگ غرب - يعنى فرهنگ اروپاييها - يك عيبى دارد كه فرنگ هاى ديگر تا آن جايى كه مامى شناسيم ، آن عيب را ندارند، و آن سلطه طلبى است . اين قطعا دلايل انسانى و جغرافيايى و تاريخى دارد. از اولى كه اينها در دنيا به يك برترى علمى دست پيدا كردند، سعى كردند همراه با سلطه سياسى و اقتصادى خودشان - كه به شكل استعمار مستقيم در قرن نوزدهم انجاميد - فرهنگ خودشان را هم حتما تحميل كنند . اينها با فرهنگ ملتها مبازره كردند اين بد است . ملتى مى گويد فرهنگ من بايد در اين كشور جارى بشود اين چيز قابل قبول نيست ، هر چند هم خوب باشد، آن ملتى كه اين فرهنگ بر او دارد تحميل مى شود، اين را نمى پسندد. شما يقينا خوردن نان و مست را به ميل و اشتهاى خودتان ترجيح مى دهيد به اين كه چلوكباب را به زور در دهن شما بگذارد و بگويند بايد بخورى وقتى كارى زوركى و تحميلى شد، وقتى از موضع قدرت انجام گرفت ، وقتى متكبرانه و مستكبرانه تحميل گرديد، هر ملتى آن را پس مى زند، بايد هم بزند، مثلا كروات يك پديده غربى است . غربيها اين را مى خواهند، دوست مى دارند و با سنتشان هماهنگ است ، اما اگر شما كه اهل فلان نزديد، يك آدم بى ادب محسوب مى شويد چرا؟ اين فرهنگ شماست تقصير من چيست ؟ اگر كت و شلوار پوشيديد، بايد پاپيون و كروات را بزنيد، والا در فلان مجلس ‍ رسمى راه نداريد يك آدم بى ادب و غير منضبط و بى نزاكت تلقى مى شويد اين ، آن تحميل فرهنگ غربى است . زن غربى ، يك روشهايى دارد. آنها به مساءله ى زن و روش زن و پوشش زن و ارتباطش با مردان و حضورش در جامعه يك فرهنگى دارند خوب يا بد، بحثى سر آن نداريم اما سعى دارند
    اين فرهنگ را به همه ملتهاى دنيا تحميل كنند در باب فرهنگ غربى ، اين بد است .
    من يك وقت مثالى زدم و گفتم شما گاهى خودتان به انتخاب خود غذاى مقوى و يا داروى شفابخشى را مصرف مى كنيد اما يك وقت شما را بى هوش مى كنند، يا مى خوابانند، دست و پايتان را مى گيرند و با آمپول چيزى را به شما تزريق مى كنند سعى شده است از طريق رؤ ساى كشورها و رژيمهاى فاسد، فرهنگ غربى به ملتها تزريق بشود .



    *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #40
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*





    پرورش يافته هاى دوران پهلوى و تحقير فرهنگ ملى

    رژيم فاسد پهلوى - كه خدا از اينها به خاطر آنچه كه با ملت ايران كردند، نگذرند - از اين قبيل بودند. اينها با انواع روشها و شيوه ها سعى كردند فرهنگ غربى را بر كشور ما حاكم كنند. به خاطر اين ، ملت ايران را تحقير مى كردند، فرهنگ ملى را تحقير مى كردند، باورهاى ملى را تحقير مى كردند.
    شما ببينيد در دوران حكومت پهلوى ها و اندكى قبل از آن در اواخر حكومت قاجارها، كه همين حمله غربى ها شروع شده بود و در دوران پهلوى ها به اوج رسيده بود، پرورش يافته هاى آن دوران ، ملت ايران را اصلا قابل اين نمى دانستند كه بتوانند خودش را اداره كند، بتواند كارى بكند، بتواند چيزى بسازد، چيزى به دنيا ارايه بدهد و يا بر معلومات دينى اضافه كند . اين به خاطر چيست ؟ اين به خاطر تحقير فرهنگ ملت ، تحقير هويت ملى و تحميل فرهنگ بيگانه است . هويت ملى ، با فرهنگ شكل مى گيرد . هويت هر ملتى ، فرهنگ اوست اين را نبايستى زخمى و جريحه دار كرد .علت مقابله ملت ايران با فرهنگ غربى اين است والا بله ، فرهنگ غربى محسنات و زيباييهايى هم دارد. البته زشتيهايى هم دارد كه آن زشتيها بيخ ريش خودشان اشكالى ندارد كه ما زيباييهاى فرهنگ آنها را فرا بگيريم . اين كه حالا آن زيباييها چيست ، مى تواند مورد بحث قرار بگيرد.
    (44)



    *^*خاطرات و حكايتها - جلد دوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •