ایسم ها سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
ایسم ها
صفحه 4 از 13 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 129
  1. #31
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    اصول کلی اندیشه نازیسم

    نازیسم دارای همان معنای فاشیسم است. این کلمه از حروف اول اسم حزب فاشیستی هیتلر که «حزب کارگری ملی سوسیالیستی» خوانده می شد و البته نه کارگری بود نه ملی و نه سوسیالیستی ترکیب یافته است.
    مطابق با کتاب "نبرد من"، هیتلر نظریه سیاسی خود را از مشاهدات سیاست امپراتوری اتریش - مجارستان مطرح نمود. او در امپراتوری اتریش- مجارستان به دنیا آمده بود و تبعه آنجا بود ، و معتقد بود که تنوع نژادی و زبانی سبب ضعف و بی ثباتی امپراتوری می‌گردد. البته ، او مشاهده نمود که دموکراسی نیز باعث بی ثباتی قوا می‌گردد، چون جایگاه قدرت در دستان اقلیت نژادی می‌‌باشد.
    معنای علمی این واژه عبارتست از نظام دیکتاتوری متکی به اعمال زور و ترور آشکار که توسط ارتجاعی ترین و متجاوز ترین محافل امپریالیستی مستقر می شود. فاشیسم از طرف سرمایه انحصاری پشتیبانی می شود و هدف آن حفظ نظام سرمایه داریست، در هنگامی که حکومت به شیوه های متعارف امکان پذیر نباشد. حکومت فاشیستی کلیه حقوق و آزادی های دموکراتیک را در کشور از بین می برد و سیاست خود را معمولاً در لفافه ای از تئوری ها و تبلیغات مبتنی بر تعصب ملی و نژادی می پوشاند.
    از نظر تاریخی فاشیسم نخست در ایتالیا در سال ۱۹۱۹ بوجود آمد و سه سال بعد توانست حکومت را در این کشور غصب کند. حزب فاشیستی آلمان در سال ۱۹۲۰ ایجاد شد و نام عوام فریبانه ناسیونال سوسیالیست برخود نهاد. این حزب در سال ۱۹۳۳ به کمک انحصارهای بزرگ آلمانی و خارجی حکومت را بدست گرفت و دیکتاتوری خونین هیتلری را مستقر کرد.
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  2. #32
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    پشتیبانی از جریان‌های فاشیستی

    بسیاری از احزاب سیاسی راست گرا و سیاست مداران راست گرا در اروپا از پدید آمدن فاشیسم و نازیسم استقبال نمودند. این احزاب مخالف شوروی، معتقد بودند که هیتلر منجی تمدن غرب و سرمایه داری در مقابل بلشویسم می‌‌باشد. در سال‌های ۱۹۲۰ و اوایل ۱۹۳۰ نازیسم از طرف احزابی چون حزب محافظه کار انگلستان ، در اواخر سالهای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ نهضت فالانژیسم اسپانیا، اشخاص سیاسی و نظامی که خواستار ایجاد دولتی "مقتدر" بودند، و لژیون فرانسویان مخالف بلشویسم (اِل وی اِف) و دیگر مخالفان شوروی حمایت می‌‌گردید.
    حزب محافظه کار انگلستان و راست گرایان فرانسه در میانه و اواخر سالهای ۱۹۳۰ از رژیم نازی دلسرد شدند و حتی شروع به انتقاد از توتالیتاریسم (رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی) کردند. برخی از مفسران معاصر عقیده داشتند که اعمال این احزاب در حقیقت حمایت از نازیسم می‌‌باشد.
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  3. #33
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    عوامل موفقیت نازیسم

    این سوال مهمی است، که در رابطه با عوامل موفقیت نازیسم نه تنها در آلمان، بلکه در کشورهای دیگر اروپایی (از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۰ نازیسم در سوئد ، انگلیس ، ایتالیا ، اسپانیا ، و حتی در امریکا طرفدار پیدا کرده بود) در دهه بیست و سی قرن اخیر مطرح می‌‌باشد؟ عوامل زیر را می‌توان نام برد:
    ▪ عدم پذیرش سوسیالیسم و (توزیع مجدد ثروت سرمایه داری و طبقه اشراف) پس از جنگ جهانی اول
    ▪ بحران اقتصادی شدید در آلمان ، اروپا و جها ن پس از جنگ جهانی اول
    ▪ درخواست سوسیالیسم و خطر آن از طرف طبقه کارگر آلمان پس از جنگ جهانی اول
    ▪ تحقیر آلمان و جریمه آن در قرارداد ورسای پس از جنگ جهانی اول
    ▪ نداشتن آشنایی سیاسی مردم پس از سرنگونی سلطنت در بسیاری از کشورهای اروپایی
    ▪ مشاهده نقش یهودیان در وقوع جنگ جهانی اول و سودجویی آنها
    ▪ مشاهده ثروت یهودیان سرمایه دار در آلمان
    ▪ تنفر از یهودیت
    ● بنیادهای اندیشه نازی
    ▪ برنامه‌های سوسیالیست ملی
    ▪ نژاد پرستی
    ▪ به خصوص ضد – یهودی گرایی، که در آخر منجر به کشتار و سوزاندن جمعی گردید.
    ▪ ایجاد یک نژاد برتر توسط سرچشمه حیات (نام یک سازمان در رایش سوم)
    ▪ ضد- اسلاو
    ▪ اعتقاد به برتری سفید پوستان، ژرمن ها، آریایی‌ها یا نژاد اروپای شمالی
    ▪ مرگ آسان و اصلاح نژاد با رعایت بهداشت نژادی
    ▪ ضد- مارکسیسم،ضد- کمونیسم، ضد- بلشویسم
    ▪ عدم پذیرش دموکراسی
    ▪ اصل پیشوا
    ▪ نمایش فرهنگ محلی غنی
    ▪ داروین گرایی اجتماعی
    ▪ دفاع از خون و خاک (نمایش رنگ‌های قرمز و سیاه در پرچم نازی)
    ▪ ایجاد فضای زندگی بیشتر برای آلمان
    ▪ وابستگی به فاشیسم
    ● تأثیرات جانبی
    اصول کلی مورد استفاده در تصدیق سیاست دیکتاتوری دستوراتی بودند که در جهت تبعیض نژادی و توقیف تمام دارایی هایشان در تمام ایالات ، و هم چنین سرکوب مخالفان صادر می‌‌گردید.
    نظیر دیگر رژیم‌های فاشیست ، رژیم نازی نیز توجه ویژه‌ای به ضد- کمونیسم و اصل پیشوا داشت ، بنیادهای اندیشه فاشیسم بر مبنای نقش حرکات سیاسی و ملی استوار بود. برخلاف دیگر اندیشه‌های فاشیسم ، نازیسم به شدت نژاد پرست بود. تعدادی از شواهد نژاد پرستی نازی به شرح زیر می‌‌باشد:
    ▪ ضد- یهودی گرایی ، که اوج آن کشتار و سوزاندن جمعی بود
    ▪ نژاد ملی ، شامل نظریه نژاد برتر ملت آلمان
    اعتقاد به نیاز نژاد آلمان به پاکسازی توسط اصلاح نژاد، که اوج آن مرگ آسان افراد معلول و ناتوان و عقیمی/ نازایی اجباری افراد دارای نقایص عقلی و یا بیماری‌های ارثی. ضد- روحانیون نیز بخشی از اندیشه نازی بود.
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  4. #34
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    نقش ملت

    دولت نازی بر اساس نژاد برتر "ملت آلمان" بنا شده بود. این چکیده اصلی کتاب نبرد من بود ، که شعار آن هم "یک ملت ، یک حکومت ، یک پیشوا" بود.

    ملت و تاریخ

    برجسته‌ترین عضو حزب نازی آدولف هیتلر بود ، که از ۳۰ ژانویه ۱۹۳۳ تا زمان خودکشی در ۳۰ آوریل ۱۹۴۵ بر آلمان نازی حکومت می‌‌کرد و همچنین رهبری آلمان را در جنگ جهانی دوم بر عهده داشت. پس از جنگ ، بسیاری از سران نازی در دادگاه نورنبرگ محکوم به جنایت جنگی و جنایت برضد بشریت شدند.
    اقتصاد آلمان نازی: پیش از جنگ (1939-1933)
    مردم آلمان پس از جنگ جهانی اول در چنگال وضع فلاکت باری افتاده بودند. شمار زیادی از جوانان خود را از دست داده بودند، خسارت‌های سنگینی به ایشان وارد آمده بود و از طرفی طبق عهدنامه‌ ورسای، مبلغ سنگینی را نیز باید به عنوان غرامت جنگ می‌پرداختند. ابر تورم این دوره‌ آلمان و پیامدهای اجتماعی و فرهنگی آن برای کمتر کسی ناشناخته است. در چنین فضایی، آلمان جنگ زده در نیمه‌ دوم دهه‌ 20 تازه داشت با سرمایه‌گذاری‌های خارجی و تخفیف‌های متفقین زیر بار مشکلات کمر راست می‌کرد که بحران بزرگ اقتصادی از راه رسید. این بحران برای هیتلر و هم‌حزبی‌هایش که با بهبود یافتن اوضاع آلمان امید دست یابی به هرگونه قدرت را از دست داده بودند، فرصتی استثنايی بود. آنان بی محابا شروع به کوبیدن دولت وقت کردند و سرانجام نیز توانستند با انتصاب هیتلر به مقام صدر اعظمی، شاهد مقصود را در آغوش بکشند. به محض تشکیل کابینه چهار هدف عمده در دستور کار سیاست اقتصادی دولت هیتلر قرار گرفت:
    - حذف بیکاری؛
    - تجدید سامان صنایع دفاعی؛
    - جلوگیری از ظهور مجدد ابر تورم؛
    - افزایش تولید کالاهای مصرفی و بالابردن استانداردهای زندگی.
    همه‌ این اهداف قرار بود در چارچوب برنامه‌ کلی‌تر بیست و پنج ماده‌ای حزب ناسیونال سوسیالیست که در 1920 بر سر آن میثاق شده بود، به اجرا گذاشته شوند. اهم اهداف اقتصادی این برنامه عبارت بودند از:
    - حذف تمامی درآمدهای غیرکاری؛
    - ختم قاطعانه جنگ سودها؛
    - ملی‌سازی همه‌ کسب و کارهای شرکتی؛
    - تسهیم سود در بنگاه‌های بزرگ؛
    - پوشش گسترده‌ بیمه‌ سالمندی؛
    - انجام اصلاحات ارضی متناسب با نیازهای ملی.
    هرچند میزان پایبندی به این رئوس در آلمان نازی همواره محل بحث و بررسی بوده است، اما آنچه که از آمار برمی‌آید، همگی نشان از موفقیت‌های اقتصادی آلمان پیش از جنگ دوم دارد.
    وقتی نازی‌ها به قدرت رسیدند، عمده‌ترین مساله‌ کشور معضل بیکاری بود که نرخ آن به حدود 30‌درصد می‌رسید. یارمال شاخت، اولین ريیس رایش بانک و اولین وزیر اقتصاد هیتلر بود که وظیفه‌ سامان‌دهی به اوضاع اقتصادی از همان ابتدا بر دوش‌اش نهاده شد. سیاست‌های این دوره‌ او را عمدتا کینزی تعبیر کرده‌اند، چرا که بر مخارج بخش عمومی و استفاده از کسری بودجه تاکیدی ویژه داشت. در نتیجه‌ سیاست‌های او در همان دو – سه سال ابتدایی کاهش چشمگیری در نرخ بیکاری حاصل شد و با وضع کنترل‌های قیمتی تورم نیز تا حدود بسیار زیادی مهار شد. شاخت از لغو نظام پایه طلا استفاده کرد تا نرخ‌های بهره را پایین نگاه داشته و از مزیت کسری بودجه‌های عظیم استفاده کند. در این دوره رشد اشتغال آلمان از هر کشور دیگر درگیر با بحران اقتصادی سریع‌تر بود.
    مرحله‌ بعد در آلمان نازی پرداختن به تولیدات نظامی بود. از ژوئن 1933 «برنامه‌ راینهارت» به اجرا گذاشته شد که عبارت بود از توسعه گسترده زیرساخت‌ها از طریق سرمایه‌گذاری مستقیم و غیر مستقیم (سرمایه‌گذاری غیر مستقیم نظیر کاهش‌های مالیاتی و سرمایه‌گذاری‌های مستقیم دولتی در راه‌های آبی، خطوط آهن و ایجاد جاده و شاهراه‌ها). به ویژه جاده‌سازی به عنوان بخشی از برنامه‌های تدارکاتی هیتلر برای جنگ از رشد چشمگیری برخوردار شد و بعد از آن برنامه‌هایی نظیر راینهارت، یکی پس از دیگری به اجرا گذاشته شدند. وسائط حمل‌و‌نقل موتوری مورد توجه فراوان مردم آلمان قرار گرفت و صنعت خودروسازی آلمان طی دهه‌ 30 شاهد رشدی پرسرعت بود (نمونه‌اش شرکت‌های فولکس واگن و اپل هستند، که این آخری گفته می‌شد در سال‌های جنگ از نیروی کار برده‌وار یهودیان نیز بسیار سود برده است!).
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  5. #35
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    در شش ساله‌ 39-1933 رشد سالانه‌ متوسط gnp حدود 9.5‌درصد بود (شکل1 نشانگر درآمد ناخالص ملی است)، در حالی که رشد بخش صنعت به 17.2‌درصد نیز می‌رسید. در این سال‌ها آمار ازدواج و زاد و ولد پیوسته رو به افزایش بود و خودکشی جوانان کاهش بیش از 80‌درصدی نشان می‌داد. بدهی‌های خارجی به وضع باثباتی رسیده بود و تورم و بیکاری ریشه کن شده بودند. حتی آمار‌ها (جدول1، ارقام تنها متعلق به ناحیه‌ برلین است) نشان می‌دهند که سطح فعالیت‌های فرهنگی و سرگرمی نیز پیشرفتی چشمگیر داشته است.
    از 1936 به این سو، کم‌کم اقتصاد آلمان به سمت اقتصاد جنگ و عرض اندام توانایی‌های اصلی نازیسم پیش رفت. در این سال مخارج نظامی آلمان به 10‌درصد gnp رسیده بود که از هر کشور دیگر اروپایی در آن زمان بالاتر بود. این سال شاهد برکناری شاخت و نشستن هرمان گورینگ، مردی اساسا نظامی، به جای او نیز بود. گورینگ طی یک برنامه چهارساله (زمان پیش‌بینی شده برای آغاز جنگ) مامور رساندن آلمان به خودکفایی شد و سیاست‌های تجاری جدید آلمان به مرحله‌ اجرا در آمدند. هیتلر در این زمان به خوبی متوجه شده بود که منابع آلمان برای رسیدن به خودکفایی کافی نیست. به همین رو تصمیم گرفت به جای قطع کامل تجارت، رقبای تجاری خود را محدود سازد. او تصمیم گرفته بود از این پس تنها با کشورهای تحت نفوذ خود (یعنی کشورهای جنوب اروپا و حوزه‌ بالکان) به تجارت بپردازد و به همین سبب تجارت با این کشورها را تشویق و تجارت با سایر دول را به شدت منع می‌کرد. کشورهایی چون یوگسلاوی، مجارستان، رومانی، بلغارستان و یونان 50‌درصد سهم تجارت شان را مراودات با آلمان نازی تشکیل می‌داد.
    از طرفی دست دیگری در کار شد و در داخل کسب و کارهای آلمانی را به تشکیل کارتل و انحصارات تشویق نمود. دولت از این کارتل‌ها حمایت کرده و سود ثابتی را برایشان تضمین می‌نمود. درمقابل همکاری نزدیکی میان این سازمان‌های بزرگ کسب و کار با دولت شکل می‌گرفت، که به آنها امکان می‌داد به شرط حرکت در چارچوب اهداف سیاسی و نظامی دولت از منافعی بزرگ بهره‌مند شوند.
    اقتصاد آلمان نازی: سال‌های جنگ (1945-1939)
    با وارد شدن آلمان در جنگ و منصوب شدن گورینگ به سمت فرماندهی نیروی هوایی آلمان، آلبرت اسپیر جای او را در وزارت اقتصاد گرفت. به این ترتیب اقتصاد آلمان به تدریج به سمت «اقتصاد جنگ» پیش رفت.
    هرچند باید توجه داشت که شروع جنگ جهانی دوم تاثیر قابل ملاحظه‌ فوری بر اقتصاد آلمان نگذاشت. زیرا این کشور طی شش سال گذشته سهم عمده‌ تولیدات خود را به بخش نظامی اختصاص داده بود و به عبارتی به شکلی تدریجی منابع خود را به آن سو منتقل نموده بود. برخلاف تمام کشورهای درگیر، حکومت نازی به منظور تامین مخارج جنگ حتی مالیات‌های مستقیم را افزایش چندانی نداد. در 1941 حداکثر نرخ مالیاتی آلمان 7/13‌درصد بود، درحالی که همین نرخ در بریتانیا به 7/23درصد می‌رسید.
    در طول جنگ هرگاه که آلمان سرزمین جدیدی را به فتوحات خود می‌افزود، کشورهای تحت اشغال مجبور می‌گشتند مواد خام خود را به قیمت‌های بسیار ناچیز به آلمان بفروشند. به عبارتی هیتلر برای بهبود وضع اقتصادی کشورش ترفند خیلی ساده‌ای در پیش گرفته بود: هرچه که احتياجاتش را با حمله و جنگ به دست می‌آورد. سنگ‌آهن نروژ، شبکه‌های حمل و نقل سوئد، نفت رومانی، انبارهای غله‌ اوکراین و البته، زمین‌های روسیه برای اسکان جمعیت در حال ازدیاد کشورش.
    در این سال‌ها نیروی کار هم در آلمان بسیار ارزان شده بود. چون برای مثال در اوج سال‌های جنگ حدود یک چهارم نیروی کار آلمان را یهودیان، اسرای جنگی و اسلاوها تشکیل می‌دادند.
    با تمام این‌ها، همه‌ این دستاوردهای چشمگیر آلمان، که در سال‌های ابتدایی با سیاست‌های برق‌آسای کینزی و در سال‌های پسين با حملات گسترده‌ نظامی به دست آمده بود، پس از 1942 رو به افول نهاد. آلمان در مسکو و استالینگراد شکست‌های سختی خورد و از آن پس رویای فتح استالینگراد که به فوبیای هیتلر تبدیل شده بود تمام اقتصاد آلمان را در خود بلعید. در اواخر سال 1944 می‌توان گفت دیگر تقریبا تمام ظرفیت تولیدی آلمان به بخش نظامی اختصاص یافته بود و هیتلر عملا به وضع مردمش وقعی نمی‌نهاد. چرا که معتقد بود پیروزی در جنگ همه‌ مشکلات را خود به خود حل خواهد نمود. مابقی کار هیتلر و آلمان نازی را همه می‌دانیم. در اینجا بد نیست به عنوان حسن ختام مقاله توصیه‌ای را که این نابغه‌ سودایی در ماه‌های پایانی جنگ به وزیر اقتصادش کرده بود بیاوریم. گواهی بر جهان بینی خاص او:
    «تمام ذخائر صنعتی و کشاورزی آلمان باید نابود شوند تا چیزی برای متفقین، یا آلمانی‌های بازمانده، باقی نماند... اگر در جنگ شکست بخوریم، ملت آلمان نیز نابود خواهد شد. نیازی نیست به نیازهای اساسی مردم توجه شود... کسانی که پس از این جنگ باقی خواهند ماند فرومایه‌اند!»
    منابع تحقیق :
    پیمانه اقتصاد ایران
    کانون گفتمان قرآنی
    ویکی پدیا
    آفتاب
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  6. #36
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    كمونيسم(communism)
    تهیه کننده : راسخون



    کمونیسم از ریشهء لاتینی (یونانی) کمونیس به معنای اشتراکی گرفته شده است. (داریوش آشوری , دانشنامهء سیاسی , ص 261) اصطلاح کمون و کومون به معنای اشتراکی در قرن نوزدهم نخستین بار در فرانسه به کاررفت و اصطلاح که در بر گیرندهء یک نوع طرز تفکر و ایدئولوژی خاص است , در سال 1841به کار برده شد. چاپ سال 1953کمونیسم را چنین تعریف می کند: .( همان , ص 262) در بیانیهء بیست و دومین کنکرهء حزب کمونیست شوروی در 1961کمونیست چنین تعریف شده است :. شعار اساسی و مهم کمونیسم عبارت است از: الغای مالکیت خصوصی ; از هر کس به قدر توانایی اش و به هرکس به قدر نیازش . سوسیالیسم , شکل ابتدایی کمونیسم است و حکم جاده صاف کن یا بولدوزر را برای کمونیسم دارد.
    كمونيسم اين اصطلاح از ريشه لاتيني (كمونيس) به معناي اشتراكي گرفته شده است. و اين عقيده از سال 1840 م. رواج يافت. و معناي اشتراك محدود به ثروت و دارائي ها نمي شود، بلكه اشتراك شامل زنان و مسائل جنسي مي گردد. بنابرنظر كمونيسم تمام منابع اقتصادي كشور اعم از صنعتي و امور ديگر مربوط به جامعه است نه افراد و خانواده ها، اما كمونيسم به معناي جديد عبارت است از اينكه دولت بر تمام مراكز اقتصادي جامعه كنترل داشته باشد و همه چيز بايد در دست او قرار گيرد.
    مارکس(1883- 1818م) در دورانی بسر می برد که انقلاب صنعتی، اروپا و امریکا را فرا گرفته بود. سرمایه داری نوین با تولید انبوه به وسیله تکنولوژی پیشرفته در سراسر جهان برای بازاریابی و تهیه ی مواد خام، سلطه خود را بر اقتصاد، سیاست و منابع کشورهای جهان، حاکم می کرد. در این شرایط مارکس می دید که سرمایه داری در سطح جهان در حال گسترش است و طبقه ی سرمایه دار، علاوه بر حاکمیت در کشور خود، با طبقه ی سرمایه دار در دیگر کشورها پیوند برقرار کرده و همراه هم یک طبقه ی جهانی را تشکیل می دادند؛ سرمایه داری بی وطن شده بود. در این شرایط ، مارکسیسم به­عنوان آمیزه­ای از نظریه های فلسفی ، اقتصادی ، جامعه شناختی و سیاسی ملهم از اندیشه ی آزاد سازی بشر از قید سرکوب صدها ساله به کمک شیوه های انقلابی، در دهه ی1840م پا به عرصه ی وجود گذاشت. مارکس و انگلس دو پایه گذار این مکتب، معتقد بودند که «تاریخ ، ...تاریخ مبارزات طبقاتی است»[1] و بنابراین تفاسیر خود را از مسایل مختلف بر همین اساس مطرح کردند.
    بر اساس نظریات مارکس همان طور که کار و سرمایه با هم در تضاد هستند، سرمایه دار و کارگر هم با هم در تضاد و مبارزه اند؛ این امر منشأ ایجاد طبقه و گروه اجتماعی می شود ، در نتیجه اقتصاد زیربناست و بر اساس آن همه چیز از جمله طبقه ، قانون، سیاست، حقوق و سایر مفاهیم شکل می گیرد. در شرایطی که طبقه ی سرمایه داری بین المللی شکل گرفته، این طبقه و اتحادشان ذاتا و به طور دیالکتیک در تضاد و مبارزه با کارگران و زحمتکشان جهان است ، کارگران نیز باید متقابلا در سطح جهانی متشکل شوند و طبقه ی پرولتاریا را تشکیل دهند. جمله ی معروف مارکس و انگلس که در بیانیه ی مشترکی آمده: «پرولتاریای جهان متحد شوید.» نشانگر همین ایده است. این همان بین الملل پرولتاری است.[2]
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  7. #37
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    آموزه های کمونیسم در روابط بین الملل

    هرچند بر اساس دیدگاه زیربنا بودن اقتصاد، مفاهیم اساسی در حوزه ی روابط بین الملل چون دولت، جنگ و یا ملت گرایی در مکتب مارکسیسم جایگاه اصیلی را دارا نمی باشند، لکن چه در زمان استقرار نظام دو قطبی و چه پس از فروپاشی آن ، مارکسیسم حضور بین المللی خود را در نظر و عمل با اهمیت دانسته است و آنرا از طریق ایده ی بین المللی حاکمیت طبقه ی کارگر در سطح جهان دنبال کرده است. از سوی دیگر تلاش های تئوریک مارکس و انگلس را می توان از زاویه ای دیگر ، برقراری نظمی نوین بر پایه ی اصول سوسیالیزم در جهان دانست. این ایده ی جهانی به عقیده لنینیست ها می توانست پایه و اساس طرح مجموعه ای کاملا علمی در روابط بین الملل شود ، چرا که این حوزه یکی از محورهای کلیدی برای تحقق اهداف انقلابی پرولتاریا بود[3] البته تاریخ بیانگر کاستی های بسیاری در این اندیشه ها و نهایتا فروپاشی آنها بود.
    در مکتب مارکسیسم ، نظام بین الملل به عنوان جزء ارگانیک یک ارگانیسم پیچیده ی اجتماعی است که کشف قوانین آن تابع همان قوانین کشف کلیت روابط اجتماعی است. بر این اساس ماهیت سیاست بین المللی به طور اجتناب ناپذیری با مبارزه طبقاتی هم در بین الملل و هم با چارچوب داخلی کشورها پیوند دارد. اصول سیاست خارجی مارکسیسم را می توان در این موارد خلاصه کرد: مبارزه ی طبقاتی در عرصه ی بین المللی، بین الملل پرولتری ،[4] نفی مواضع و منافع بورژوازی ، رابطه با جنبش های انقلابی طبقه ی کارگر در کشورهای سرمایه داری ،[5] اتحاد با انقلابیون کشورهای پیشرفته.[6]
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  8. #38
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    نظام دو قطبی و ایده ی جهانی کمونیسم

    در عصر استقرار نظام دو قطبی ، عرصه ی بین الملل یکی از مهم ترین صحنه های مبارزه برای تحکیم مواضع سوسیالیزم در سطح جهانی بود. اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک واحد سوسیالیستی و یا به تعبیر دیگر نظامی شاخص و مرکزی در چاچوب مکتب مارکسیسم به گسترش هماهنگی میان احزاب کمونیست کشورهای سوسیالیستی اهمیت ویژه ای می داد تا از این طریق خط مشی های هماهنگی را برای نیل به اهداف جهانی اتخاذ کنند. قطعنامه ی کنگره ی 24 حزب کمونیست اتحاد شوروی به این مطلب اشاره می­کند:
    « فعالیت حزب در حوزه تئوری به امر تحکیم بیشتر وحدت ایدئولوژیک جامعه ما و رشد پرستیژ مارکسیسم- لنینیسم در عرصه بین الملل یاری رسانده­است. به نظر کنگره ترویج و تکامل خلاقانه آموزش مارکسیستی- لنینیستی و مبارزه بر علیه تجدیدنظر در آن باید به عنوان یک وظیفه مرکزی در کار ایدئولوژیکی حزب، باقی بماند تلاش تئوریک حزب باید در جهت تحلیل بیشتر مسائل مبرم تکامل نوین اجتماعی و در درجه اول مسائل مربوط به ساختمان کمونیسم، هدایت شود.»[7]
    لزوم این هماهنگی منجر به تشکیل انترناسیونالیست سوسیالیستی شد که به رهبری حزب کنگره ی اتحاد شوروی تشکیل می شد. رهبری این حزب را لنین(1924-1870) به عهده داشت.[8] تئوری لنین در مورد روابط بین الملل، براساس آموزه های مارکسیستی بر قانون حرکت تاریخ استوار است. بر این مبنا هر مبارزه در عرصه­ی سیاست« در واقع مبین... مبارزات طبقات اجتماعی است.»[9] انترناسیونال ، جزء اصول مکتب مارکسیسم است و این یعنی هر کارگر در عین حال که در قبال طبقه کارگر کشور خود مسئول است، در قبال طبقه کارگر جهان نیز مسئولیت دارد.
    اولین انترناسیونال در 1864 به رهبری مارکس در لندن و با همکاری سایر جناح های چپ از قبیل سوسیالیستها و آنارشیست ها و دیگران شکل گرفت. جلسات بعدی آن هر سال در شهرهای مختلف اروپا منعقد می گردید. این دوره ها پس از ده سال به علت بروز اختلافات میان سوسیالیست ها، آنارشیست ها و بلانگیست ها از هم پاشید و منحل شد، اما انگلس به دنبال کار مارکس دوباره در 1889 انترناسیونال دوم را به رهبری خود و با حضور نمایندگان احزاب سوسیالیست کشورهای مختلف تشکیل داد که آن هم با مرگ انگلس و بروز اختلافات میان اعضاء (به عقیده لنین رسوخ افکار بورژوایی و تجدیدنظرطلبانه) به دو جناح تقسیم شد. لنین رهبری بلشویست ها را به دست گرفت تا اینکه بعد از جنگ اول جهانی منحل شد.[10] لنین که چکش انقلاب جهانی لقب گرفته بود، بعد از انقلاب اکتبر 1917 انترناسیونال سوم را در مقابل دوره دوم آن تشکیل داد و آن را انترناسیونال کمونیست یا کمیترن نامید. این کمیترن با محوریت روسیه پایگاه و ابزاری برای اجرای سیاست خارجی شوروی شد. نهایتا انترناسیونال سوم نیز برای خوش آمد انگلیس و امریکا در جنگ جهانی دوم در 1943 و به دست استالین منحل شد. این حرکت به معنی تغییر جهت انترناسیونالیسم به سوی ناسیونالیسم و جنگهای ملی بود.[11]
    تبلیغ روی حکومت جهانی به دست کارگران صنعتی در سراسر جهان و تأکید روی جنبه جهانی کمونیسم و تقویت نهضت های کارگری و سوسیالیستی در کشورهای دیگر، بعد ازانقلاب، توسط تئوریسین های مارکسیست، از جمله لنین و تروتسکی، تداوم یافت.
    ظهور اشکال جدید کمونیسم(ناسیونالیسم کمونیستی)
    بر خلاف آنچه از اصول کمونیستی انتظار می رفت، در میان حکومت های کمونیستی زوال و افول ناسیونالیسم به چشم نمی خورد. حتی به نظر می رسد که استالین فاقد قدرت جلوگیری و ممانعت از کسب استقلال ملی یوگسلاوی در سال 1948 بود. بعد از مرگ استالین، قیام و شورش در آلمان شرقی در1953، لهستان در1956 و انقلاب 1956 مجارستان همگی با خواست استقلال ملی و آزادی و رهایی از سلطه شوروی برانگیخته شده بودند. بنابراین این واقعیت غیر قابل انکاری است که بر خلاف تجزیه و تحلیل مارکس، ناسیونالیسم در کشورهای کمونیستی اروپای شرقی بسیار قوی تر از کشورهای سرمایه داری اروپای غربی بود، به طوری که به هنگام وقوع جنگ در 1914 و علی رغم توافق احزاب کمونیست اروپایی مبنی بر عدم حمایت از دولت های متبوع خود، آنها صادقانه و کاملا براساس احساسات میهن پرستانه از دولت و حکومت خود حمایت به عمل آوردند.[12]
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  9. #39
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    کمونیسم چینی

    تحول چین در نتیجه انقلاب کمونیستی 1949 یکی از تحولات مهم تاریخی بوده است. در تکوین این تحول، مائو نیز کاملا براساس حس میهن پرستی برای متحدکردن و پیشرفت دادن کشور و قالب ریزی مجدد جامعه چین براساس بینش اشتراکی و مساوات گرایانه و هم چنین جهت حفظ قدرت خویش بهره برد. این انگیزه های شخصی و ایدئولوژیک باعث شد که مائو سیاست هایی را بنا نهد که مانع رشد اقتصادی چین گردید و سازمان های اصلی آن را از کار انداخت. بعد از مائو ایده های انقلابی او کنار گذاشته شد، ولی همواره مورد احترام بود.[13]
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  10. #40
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    کمونسیم اروپایی

    مهم ترین پیشرفت سیاسی ایدئولوژیک در جنبش های کمونیستی اروپا از زمان جنگ جهانی دوم، ظهور پدیده کمونیسم اروپایی در دهه 1975 به عنوان آلترناتیو مهمی برای تفسیر روسی و چینی از تئوری و عمل مارکسیسم بود. درحالی که هم شوروی ها و هم چینی ها بر رد دمکراسی بورژوایی اتفاق نظر دارند و هر کدام در رقابت برای برتری به عنوان قدرت مسلط کمونیستی بودند، درحالی که احزاب کمونیستی اروپای غربی مدعی اند که در مسیر خاصی قدم برمی دارند و آن مسیر کمونیسم اروپایی است. در این ایده از آرمان های جهانی کمونیسم خبری نیست. [14]
    تجدیدنظر در دیدگاه های کمونیستی در سیاست خارجی
    نخستین انتقاد رسمی و علنی از سیاست خارجی شوروی در یکی از نشست­های کمیته ی مرکزی حزب کمونیست در مه 1988 به عمل آمد. در این نشست ها از پرسترویکا به عنوان عامل مهمی در سطح جهانی یاد شد و در مورد گذشته این چنین قضاوت شد که:«سیاست خارجی ما در گذشته آکنده از دگماتیسم و برخورد های ذهنی بوده است...»[15]
    این تحول در نگرش باعث تحولات اساسی در سیاست خارجی شوروی گردید که می توان آن را در قالب این اصول در دوره ی گورباچف خلاصه کرد: جهان به هم وابسته و درهم تنیده است، تعادل منافع به جای تعارض منافع، نفی مبارزه طبقاتی در روابط بین الملل و ایدئولوژی زدایی در روابط بین الملل.[16]
    در نهایت می توان این گونه نتیجه گرفت که مارکس و به تبع آن مکتب کمونیسم، با دیدی کاملا ایدئولوژیک به صحنه بین الملل فقط به چشم محیطی برای مبارزه طبقات کارگر و سرمایه دار می نگریستند[17] و تنها اهدفی که در این رابطه دنبال می کردند، تلاش برای تحقق حکومت جهانی طبقه کارگری بود. نهادی که در این رابطه در سطح بین المللی تاسیس شد انترناسیونال بود که تا مدتها توسط مارکس و پیروانش برگزار و دنبال می شد، اما تجربه عملی حکومتهای کمونیستی جهان بیانگر تجدیدنظرهای اساسی در اصول سیاست خارجی مارکسیستی بود.
    جنبش ها و احزاب و شخصیت هایی که خود را کمونیست خوانده‌اند تقریباً در همهٔ کشورهای جهان ظهور کرده‌اند و در بسیاری از آن ها قدرت سیاسی را به دست گرفته‌اند و حکومت تشکیل داده‌اند.
    مهم‌ترین آن ها دولت «اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» بود که در پی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ به رهبری ولادیمیر ایلیچ لنین تشکیل شد و تقریباً در تمام طول قرن بیستم بر بخش اعظم سرزمینی که زمانی «امپراتوری روسیه» را تشکیل می‌داد حکم راند و نهایتاً در اوایل دههٔ ۹۰ از هم فروپاشید.
    گرچه بسیاری (و بخصوص ضدکمونیست ها) شوروی و جریان کمونیستی در روسیه را با کمونیسم یکی می‌دانند ولی از همان زمان تشکیل آن تا آخرین روزهای فروپاشی و بعد از آن، همواره بسیاری از دیگر کمونیست ها و لنینیست ها شوروی و کشورهای بلوک شرق را غیرکمونیستی و غیرسوسیالیستی می‌دانستند و با القابی مثل «سرمایه داری دولتی» و «فساد اداری» توضیح می‌دادند.
    در ضمن جریانات کمونیستی دیگری تقریباً در تمام نقاط دنیا ظهور کردند.
    به هرحال در قرن بیست و یکم در کمتر از ده کشور «حزب کمونیستی» در قدرت است و قدرت کامل را در اختیار دارد (چین، کوبا، لائوس، کره شمالی،ویتنام،مولداوی،...) اما احزاب کمونیستی مختلف هنوز تقریباً در تمام دنیا وجود دارند و هر کدام نظریه و جایگاه و شیوه‌های خود را دارند. بسیاری از آن ها در مبارزات پارلمانی شرکت می‌کنند و گاهی کرسی هایی در پارلمان های مختلف دارند و در بعضی پارلمان ها اکثریت یا اقلیت بسیار مهمی را تشکیل می‌دهند، بسیاری به جنگ های چریکی در کشورهای مختلف (به‌خصوص آمریکای لاتین) مشغول هستند، و بسیاری به عنوان احزاب اپوزیسیون برای سرنگونی دولت از طرق مختلف تلاش می‌کنند و بسیاری از این احزاب و جنبش ها به ضرورت و امکان پذیری یک جهان سوسیالیستی اذعان دارند و برای آن تلاش می‌کنند.
    گروه‌های فشار و سازمان های خیریه بسیاری نیز خود را "کمونیست" می‌دانند و برای اموری مثل حقوق زنان، همجنسگرایان، پناهندگان و... تلاش می‌کنند.
    همچنین متفکران و ادبا و تئوریسین ها و تحلیلگران سیاسی بسیاری خود را کمونیست می‌دانند و پیدایش یک دنیای سوسیالیستی و کمونیستی را ممکن و ضروری می‌دانند.
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

صفحه 4 از 13 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •