ایسم ها سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
ایسم ها
صفحه 6 از 13 نخستنخست ... 2345678910 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 129
  1. #51
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    ب ـ نظریه دوم یا طرفداران نظریه جهانی شدن به حیث جریان جدید

    جانبداران نظریه دوم به این باور اند که ارچند جهانی شدن (گلوبالیسم) ریشه در مدرنیسم دارد، آنچی که یورگن هابرماس آنرا «پروژه مدرنیته» می نامد، ولی فی نفسه یک جریان جدید است و دارای ریشه های تاریخی نیست. بنابرین مختصات آن هنوز در حال ارزیابی بوده و تعریف جامع و قانع از آن بدست نیامده است.
    اینها به این باور اند که پس از آغاز فرآیند مدرنیته و به ویژه از قرن 16 به بعد، انقلابات متعددی در جهان به وقوع پیوسته که همه در دگرگون سازی و جدید سازی سیمای جهان نقش بارز داشته اند، و جریان جهانی شدن (گلوبالیسم) نیز از این دست است. این فراگرد یا این پدیده تاثیر فراوانی بر زندگی شخصی، اجتماعی، علمی، ملیتی ... انسانها داشته و با دقت باید مورد بررسی قرار گیرد.
    آنتونی گیدنز، جامعه شناس پرآوازهء انگلیسی بر دو رویداد معاصر که تاثیری مستقیم بر جهانی شدن (گلوبالیسم) داشته است اشاره می کند. یکی اینکه جهانی شدن (گلوبالیسم) قبل از همه، از نتیجهء تحولاتی که در دههء 1960در نظام ارتباطی به وقع پیوست متاثر گردید ـ در این راستا می شود از موجودیت بیش از 200 ماهواره بر فراز زمین، که اطلاعات متنابهی را اخذ و پخش می نمایند، یاد نمود.
    رویداد دوم ناشی از سقوط کمونیسم اتحاد شوروی می شود. گیدنز این امر را تصادفی نمی داند. به نظر او «تا حوالی سالهای اول دههء 70، اتحادشوروی و کشور های اروپای شرقی از نظر رشد اقتصادی با غرب قابل قیاس بودند. اما بعدتر این کشور ها احساس کردند که به سرعت عقب افتاده می روند. سیستم شوروی با تاکید بر ادارهء دولتی، شرکت ها و صنایع سنگین نمی توانست با اقتصاد الکترونیک جهانی رقابت کند. کنترول فرهنگی و ایدئولوژیک و آنچی که اقتدار سیاسی کمونیستی برآن استوار بود، نمی توانست در قلمرو رسانه های جهانی وظیفه انجام دهد.
    رژیم های شوروی و اروپای شرقی قادر نبودند، از پخش برنامه های رادیویی و تلویزیونی غربی جلوگیری کند. تلویزیون نقش مهم و مستقیمی در انقلابات 1989، که به درستی «انقلابات تلویزیونی» نامیده شده اند، بازی کرد. اعتراضات خیابانی که در یک کشور اتفاق می افتاد، در دیگر کشور ها به سرعت قابل دیدن بود. شماری زیادی از بینندگان و شنوندگان، پس از تماشای اعتراضات، خود به موج معترضین می پیوستند. (8)
    بدینگونه به نظر گیدنز دو رویداد مذکورـ انقلاب اطلاعاتی ـ که طرفداران قدمت جهانی شدن نیز بدان اعتراف دارند از یکسو و فروپاشی شوروی از سوی دیگر سبب تسریع فراگرد جهانی شدن (گلوبالیسم) شد، که تغییرات بنیادین سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را در اخیر 1980 و 1990 به بار آورد.
    اندیشه پرداز دیگر جهانی شدن رونالد رابرتسون است که مدت زیادی در عرصه جهانی شدن قلم فرسایی میکند. (9) او با برخورد تاریخگرایانه به فرآیند جهانی شدن، آنرا اقتصادی میداند. و بیشتر از روش های گیدنزی به حیث اندیشمند پیشکسوت جهانی شدن، مایه میگیرد.
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  2. #52
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    تروریسم




    واژه تروريسم (Terrorism) در فرهنگ لغات فرانسه نظام يا «رژيم وحشت» تعريف شده است. پس از انقلاب فرانسه اين واژه با نوشتاري از ادموند برك در سال 1795 وارد انگلستان گرديد و از آن به‌عنوان دشمن مردم و سنت ياد شد. گرچه اين واژه در دوران انقلاب فرانسه به معناي «حكومت وحشت» یا حداقل معادل آن بود، ولي به مرور زمان معناي گسترده‌تري يافت و در فرهنگ لغات در رديف نظام وحشت و ترور تعريف شد.
    استراتژي‌اي كه تروريسم را در دل خود رشد مي‌دهد، در طي تاريخ در اختيار جنبش‌هايي بوده كه ارعاب سيستماتيك، ابزار اصلي براي نيل به مقاصدشان بوده است. يكي از نمونه‌هاي مشخص و قديمي جنبش‌هاي تروريستي‏، جنبش سيكاري است. سيكاري فرقه مذهبي سازمان‌يافته‌اي بود كه مردان طبقات پايين اجتماع يهوديان فلسطين باستان را دربر مي‌گرفت. سيكاري‌ها با سلطه روميان در ديار خود مخالف بودند و عليه آنها مبارزه مي‌كردند. سيكاري‌ها گروه افراطي ملت‌گرايي بودند كه با روميان سرستيز داشتند. آنها از روشها و تاكتيكهاي نامتعارفي بهره مي‌بردند؛ تاكتيكهايي چون حمله به دشمنان خود در روز و ترجيحاً در روزهاي تعطيل كه انبوه مردم در اورشليم گردهم مي‌آمدند. سلاح دلخواه آنان خنجري كوتاه به‌نام سيكا بود كه زير جامه خود پنهان مي‌كردند. آنان انبارهاي غله را به آتش مي‌كشيدند و در شبكه آبرساني اورشليم خرابكاري مي‌كردند. قربانيان آنان نيز، چه در فلسطين و چه در ميان يهوديان مصر‏، افراد ميانه‌رويي بودند كه اعضاي حزب صلح يهود به‌شمار مي‌رفتند. براساس اصول اعتقادي سيكاري‌ها‏، تنها سرور انسان خداي يگانه است و با هيچ قدرت زميني نبايد بيعت سياسي كرد.
    در مقايسه با سيكاري‌ها و ساير جنبشهاي قديمي، از جمله حشاشين و تاگ‌هاي هندي‏، ظاهراً گروههاي تروريستي معاصر مقوله كاملاً متفاوتي هستند. تنها پس از انقلاب فرانسه و تشكيل كنگره وين در قرن نوزدهم و سركوب آمال رهايي و وحدت‌طلبي ملتها‏، موج ترور سراسر اروپا را فراگرفت. در اين دوران، جنبش كاربونری در ايتاليا‏، جنبش بورشن‌شافت يا انجمن دانشجويان وحدت‌طلب آلماني در دانشگاه ايه‌نا‏، و جنبش دانشجويي يوگ‌‌ ــ ‌اسلاو براي كسب استقلال صربستان بزرگ به‌وجود آمدند.
    تروريسم سيستماتيك در نيمه دوم قرن نوزدهم پا گرفت و در همان آغاز، انواع كاملاً متفاوتي داشت، ولي در يك نگاه كلي همه آنها با خيزش دموكراسي و ملت‌گرايي در ارتباط بودند. همه شكايت‌ها و تظلمات از قبل وجود داشت؛ اقليت‌ها سركوب شده بودند، ملتها از استقلال محروم بودند و حكومت خودكامه يك قاعده بود.
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  3. #53
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    در ميان همه اين جنبشها، جنبش روسي نارودناياوُليا (اراده مردم) اهميت به مراتب بيشتري داشت، هرچند دامنه فعاليت آنان از ژانويه 1878 تا مارس 1881 ادامه پيدا كرد. درواقع‏، عده بسياري اين جنبش‌ها را نمونه تمام‌عيار يك سازمان تروريستي هوادار خشونت انقلاب در دوران نو مي‌دانند، چراكه اعضاي آن برخلاف ديگر انواع انقلابيون‏، پردازنده و هوادار نوعي فلسفه «ترور شخصي» بودند. مردم‌گرايان روس خيلي زود به مرحله نظري رسيدند. افراطي‌ترين نظريه‌‌پرداز آنها سرژنچايف، نويسنده كتاب كاتشيسم انقلابي، بود كه از ديد بسياري نمونه بارز فلسفه ترور شخصي است.
    دومين موج بزرگ تروريسم را در روسيه حزب انقلابيون اجتماعي با قتل سيپياگين، وزير امور داخله روسيه، به دست بالماشف در سال 1902 به راه انداختند. انقلابيون اجتماعي در سال 1903 فقط سه سوءقصد بزرگ و در سال 1904 دو سوءقصد ديگر انجام دادند، ولي شمار عمليات آنها در سال 1905 (سال جنگ با ژاپن) به پنجاه‌وچهار مورد، در سال 1906 به هشتادودو مورد و در سال 1907 به هفتادويك مورد بالغ شد. آخرين ترور چشمگير اين گروه، يعني قتل استوليپين در تالار اُپراي كيف، در سال 1911 يك اقدام فردي به دست يك عامل دو جانبه بود.
    سومين موج ترور سياسي در روسيه كه به مراتب كوچك‌تر از دو موج پيشين بود، پس از كودتاي بلشويك ها در نوامبر 1917 برخاست؛ اين ترورها تاحدودي رهبران كمونيست را هدف گرفته بود‏، ولي مقامات كمونيست بدون دشواري چنداني اين چالش ايجاد شده در برابر حكومت خود را سركوب كردند.
    تروريسم ايرلندي (اگر بتوان جنبش آن را تروريستي ناميد) هرچند دستاوردهايي ناچيزتر از اين داشته، با همه افت و خيزهايش‏، براي مدت بسيار طولاني ادامه يافته است. ارتش جمهوريخواه ايرلند احتمالاً قديمي‌ترين سازمان تروريستي است كه هنوز هم به حيات خود ادامه مي‌دهد. نقطه آغاز اين حركت‏، بنيانگذاري سپاه داوطلبان ايرلندي در سده هيجدهم بوده است. در سال 1919 اين جنبش نام ارتش جمهوريخواه ايرلند را اختيار كرد و سرانجام در دوره پس از جنگ جهاني دوم هم موج تازه‌اي از خشونت به راه انداخت.
    تروريسم ارمني‌ها برضد سركوبگري ترك‌ها از دهه 1890 آغاز شد، ولي عمر كوتاهي داشت، و با يك فاجعه در سال 1915 (قتل‌عام ارامنه) پايان يافت. درست در همان زمان، يك سازمان جدايي‌طلب ديگر كه با ترك‌ها سرستيز داشت، يعني سازمان انقلابي مقدونيه داخلي، تحت رهبري داميان گروئف پا به عرصه وجود گذاشت.
    از ديگر گروههاي تروريست ملت‌گرايي كه پيش از جنگ جهاني اول سر برآوردند، سوسياليست‌هاي لهستاني و برخي گروه‌هاي هندي خصوصاً در بنگال بودند. در هر دوي اين موارد سنت تروريستي تا مدت‌ها پس از دستيابي به استقلال ادامه يافت.
    در اروپاي غربي موج بلند تروريسم با تبليغ عملي آنارشيست‌ها در دهه 1890 برخاست. هواداران آنارشيسم بر اين باور بودند كه بهترين راه محقق‌ساختن تغييرات سياسي ــ اجتماعي و انقلابي‏، به قتل رساندن اشخاصي است كه مناصب قدرت را در دست دارند.
    عصر سوءقصدها از نظر روان‌شناسي در خور ‌توجه بود، اما اهميت سياسي چنداني نداشت. در يك كلام، در مركز و غرب اروپا هيچ‌گونه مبارزه تروريستي سيستماتيك مشاهده نمي‌شد. چنين رويدادهايي در حاشيه اروپا در روسيه و بالكان و به شكلي متفاوت از آن در اسپانيا به چشم مي‌خورد. از جمله اين رويدادها ترور وليعهد اتريش به دست يك جوان صرب متعصب عضو جنبش دانشجويان يوگ ــ اسلاو در بيست‌وهشتم ژوئن 1914 بود كه خود زمينه‌ساز جنگ جهاني اول بود.
    تا جنگ جهاني اول‏، تروريسم را پديده‌اي متعلق به گروههاي چپ مي‌دانستند‏، هرچند كه سرشت فوق‌العاده فردگرايانه تروريسم با الگوي اين ايدئولوژي كاملاً متفاوت مي‌نمود. ولي در سالهاي پس از جنگ جهاني اول فعاليتهاي تروريستي عمدتاً كار گروههاي دست راستي و نيز جدايي‌طلب بود.
    در سده بيستم، تروريسم را رژيمهاي توتاليتري چون رژيم آلمان نازي تحت رهبري هيتلر و رژيم اتحاد شوروي در دوران استالين عملاً به‌عنوان يك خط ‌مشي دولتي ــ هرچند نه يك خط ‌مشي اعلام‌شده ــ در پيش گرفتند. از اين گذشته‏، در دوران ما برخي از دولتها به ارعاب و ترور شهروندان ديگر كشورها نيز دست زده‌اند. اين دو پديده سبب زاده‌شدن و رواج دو اصطلاح تروريسم دولتي و تروريسم بين‌المللي شده است. در اين بين بي‌مناسبت نيست از برخورد دوگانه و رياكارانه ايالات متحده امريكا در قبال پديده تروريسم ذكري به ميان آورد‏؛ چنان‌كه دولت امريكا با دست‌مايه قراردادن شعار مبارزه با تروريسم عملاً نقش مهمي در ترويج آن در گوشه و كنار جهان دارد.
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  4. #54
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    از دهه 1980 با قدرت‌يافتن برداشت‌هاي جديد از ملت‌گرايي‏، دين و سياست بين‌الملل موج تازه‌اي از ترور، بيشتر كشورهاي جهان را درنورديده است. صرف‌نظر از حوادث تروريستي متعدد اخير، مهم‌ترين رويداد چشمگير تروريستي كه به اعتراف همگان بزرگ‌ترين نمونه در تاريخ بود، عمليات كوبيدن سه فروند هواپيماي مسافربري امريكايي با سرنشينانش به برج‌هاي دوقلوي مركز تجارت جهاني و مقر پنتاگون در يازدهم سپتامبر 2001 بود كه به كشته‌شدن صدها نفر‏، تخريب كامل برج‌هاي دوقلو و بخشي از ساختمان پنتاگون منجر شد و هنوز جهان در التهاب بازتاب‌هاي عيني و ذهني آن گرفتار است. ازاين‌رو حادثه موردنظر سرفصل جديدي از تغيير و تحولات در عرصه حقوق و سياست بين‌المللي به‌شمار مي‌رود.
    از يك ديدگاه، تروريسم مدرن با گونه‌هاي گذشته آن اين تفاوت را دارد كه قربانيان آن اغلب شهروندان بي‌گناهي هستند كه يا به‌طور تصادفي انتخاب شده يا آنكه صرفاً به‌طور اتفاقي در موقعيت‌هاي تروريستي حضور داشته‌اند. به ديگر سخن، در زمانه ما كفه قربانيان ترور كور سنگين‌تر از ترور چهره‌هاي سرشناس شده است.
    از ديگر ويژگي‌هاي ترور در سده بيستم، تاثير شگرفي است كه پيشرفت‌هاي تكنولوژيك بر سرشت و نمود تروريسم گذاشته است. امروزه با توجه به عمق و شدت وابستگي جوامع در همه امور خود به ذخيره‌سازي‏، بازيابي، تحليل و انتقال اطلاعات، اصطلاح «تروريسم اطلاعاتي» به قاموس گفتمان تروريسم وارد شده است. اخيراً بسياري نويسندگان حتي از واژه «تئاتر ترور» استفاده كرده‌اند؛ چراكه رسانه‌ها اقدامات تروريستي را با آب و تاب تمام مطرح مي‌كنند و بينندگان، شنوندگان و خوانندگان پيش از اينكه به قربانيان و وخامت اوضاع ترور بينديشند، چگونگي حادثه و نحوه ترور را تماشا و ارزيابي مي‌كنند. منبع:
    برگرفته از : ماهنامه زمانه، شماره 51
    منبع: http://www.bashgah.net
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  5. #55
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    پوپوليسم
    نويسنده:مهدي ابوطالبي*



    پوپوليسم از واژه لاتين popularis يا populus]1] به معناي توده مردم يا عامه گرفته شده است.[2] نظريه پوپوليسم بر آراي هربرت شيلر و بر اين فرض اوليه مبتني است كه عامه مردم را افرادي ناآگاه، منفعل و ضعيف مي‌پندارد.[3] از نظر تاريخي پوپوليسم براي اولين بار در دهه 1870 ميلادي به عنوان يک جنبش اجتماعي در بين روشنفکران روسيه موسوم به جنبش ناردنيک‌ها[4] يا «دوستان مردم» پدپد آمد. جنبش دوستان مردم روسيه که از حمايت دهقانان خرده‌پاي اين کشور برخوردار بود، براي به دست آوردن دو هدف سياسي بارز، يعني آزادي سياسي براي توده مردم و گسترش مالکيت خصوصي بر روي زمين مبارزه مي‌کرد. همزمان با اين جنبش، جنبش پوپوليستي ديگري در غرب آمريکا در يک روند نهادي و سازمان يافته پديدار شد. در سال 1892 ميلادي حزب پوپوليست[5] توانست چهار کرسي نمايندگي به دست آورد و کانديداي ويژه‌اي براي رييس جمهوري معرفي کند. در سال 1896 بود که اين حزب در درون حزب دموکرات آمريکا ادغام شد و به عنوان يک بخش جداناپذيري از جنبش پيشرو اين کشور به شمار آمد. از ديگر جنبش‌هاي مهم پوپوليستي مي‌توان به جنبش موسوم به پرونيسم[6] در اواسط دهه 1930 در آرژانتين، جنبش پوژاديسم[7] و ژان ماري لوپن[8] در فرانسه، جنبش موگنس کليستروپ[9] در دانمارک و ... اشاره کرد.[10]
    پوپوليسم که در فارسي معادل واژه‌‌هاي عوام‌گرايي و مردم‌باوري استعمال شده است، داراي چند ويژگي کلي به شرح زير است:
    1. جلب پشتيباني مردم با توسل به وعده‌هاي كلي و مبهم، و معمولاً تحت كنترل رهبر فرهمند و شعارهاي ضد امپرياليستي.
    2. پيشبرد اهداف سياسي، مستقل از نهادها و احزاب موجود، با فراخواني توده مردم به اعمال فشار مستقيم بر حكومت.
    3. بزرگداشت و تقديس مردم يا خلق، با اعتقاد به اينكه هدف‌هاي سياسي بايد به اراده و نيروي مردم و جدا از احزاب يا سازمان‌هاي سياسي پيش برود.
    البته آيين و سنت سياسي پوپوليستي، در هر كشوري شكل ويژه‌اي دارد. در نهضت‌هاي پوپوليستي، معمولاً ائتلافي آشكار يا ضمني، ميان طبقات مختلف با منافع متفاوت و گاه متعارض برقرار مي‌شود. تداخل اقشار گوناگون در اين نهضت‌ها، به طور عمده ناشي از عدم تشكل طبقاتي و عدم وجود مرزبندي روشن طبقاتي است. پوپوليسم داراي مشخصات عوام فريبي، تقديس شخص رهبر فرهمند، تعصب، تكيه بر توده‌هاي محروم، نداشتن ايدئولوژي مشخص، اصلاح‌طلبي، بورژوايي بودن و عناصري از ضديت با امپرياليسم و ملي‌گرايي است. توسعه‌خواهي و پر و بال دادن به نيروهاي وابسته به بازار داخلي و گاه آزادي‌هاي سنديکايي و دموکراتيک از خصلت‌هاي عمده دوران پوپوليسم است.[11]
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  6. #56
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    در بحث‌هاي نظري پيرامون پوپوليسم، دو نوع رويكرد وجود دارد: در يك نگاه پوپوليسم معادل مردم باوري قرار مي‌گيرد و اعطاي آزادي‌ها و امتيازات دمكراتيك به مردم و شريك كردن آنان در ساختار قدرت است كه در عين حال، در مقابل نخبه‌گرايي و نخبه‌باوري قرار مي‌گيرد و از بعد سياسي و اجتماعي چندان مذموم نيست. از نگاه ديگر، پوپوليسم به معناي مردمداري است كه تزريق نوعي اميد واهي به جامعه و تأكيد بر عقايد فراموش شده توده جامعه است كه به بهره برداري‌هايي از جامعه منجر مي‌شود.[12]
    اين نوع از پوپوليسم در طول تاريخ حيات خود، در عرصه‌هاي مختلف اجتماع ـ به خصوص نحله‌هاي فكري افراطي نظير فاشيسم و نازيسم ـ به صورت پنهان يا آشكار حضور و نفوذ داشته است. اين طرز فكر، به دليل داشتن وجوه اشتراك بسيار با افكار تندروانه و عوام‌پسندانه گروه‌هاي مختلف، توانايي تداخل و اشتراك فكري را با اين گروه‌ها دارد. تفكر پوپوليسم با نفوذ به رده‌هاي بالاي مديريتي گروه‌هاي فكري، قدرت را به تدريج قبضه كرده و نيروي مردم را با شعارهاي تهييج‌كننده خود ـ البته براي مدت زماني كوتاه ـ در راه نيل به اهداف خود به كار مي‌گيرد. در حقيقت عوامل زيادي موجب پيدايش پوپوليسم در جوامع امروز مي‌گردد.[13] به عقيده پل تاگارت، پوپوليسم، واكنش به انديشه‌ها و روش‌هاي نظام‌هاي سياسي مبتني بر نمايندگي است و در مقابل احساس وقوع بحران، به تجليل پنهان يا آشكار از كانون آرماني خود مي‌پردازد. با اين همه، به دليل فقدان ارزش‌هاي بنيادي، از عوام بيشتر تأثير مي‌پذيرد و در هر محيطي ويژگي‌هاي محيط پيرامون خود را مي‌پذيرد و عملاً پديده اي گذراست.[14]
    به هر روي، پوپوليسم با توده مردم سر و كار دارد و در حقيقت جنبشي توده‌اي است؛ اما به دليل نداشتن تشكل منسجم و هدف مشخص و واقعي، اين جنبش‌ها منسجم‌تر و داراي تشكيلات منظم بعدي هستند كه در ادامه، منويات خود را اعمال مي‌كنند. در نگرش پوپوليستي، جهت گيري افكار عامه، به منظور واداشتن حكومت به پذيرش منويات مردم، چشمگير است. در پوپوليسم، اراده جهت دار توده مردم نسبت به عدالت‌خواهي، نقشي بارز دارد و مكانيسم اين ارادة جهت‌دار، مؤثرتر و برتر از مكانيسم‌هاي سازمان‌هاي مختلف است و حكومت‌ها به طور مستقيم و غيرمستقيم، تحت فشار و تأثير خواست عامه مردم واقع مي‌شوند.[15]
    برخي تحليل‌گران در بحث رهبري امام خميني (ره) و شيوه بي‌بديل ايشان در سازماندهي توده عظيم مردم در انقلاب اسلامي ايران، معتقدند که انقلاب اسلامي به دليل نداشتن طرح و برنامه مشخص و روشن براي آينده و مبهم بودن غايت حرکت براي مردم و حتي براي رهبران، يک حرکت پوپوليستي بود.[16] در حالي كه برنامه‌ها و اهداف امام از برپايي نهضت، اموري مبهم و آرزوهاي بلند و دور و درازي نبود كه دست‌نيافتني و آرماني باشد؛ زيرا نمونه عملي برنامه‌هايي كه مدّ نظر امام بود در زمان‌هاي گذشته كما بيش محقق شده بود. عمدة اشكالاتي كه امام به رژيم حاكم داشت به عدم توجه به قوانين شرعي و اسلامي در برنامه‌ريزي‌هاي سياسي،‌ اجتماعي و اقتصادي دولت و وابستگي به بيگانگان بازمي‌گشت. لذا امام با طرح نظريه ولايت فقيه در اواخر دهه 1340 در نجف و چاپ آن به صورت جزوه و کتاب در ايران، معتقد بود كه تعامل ديانت و سياست به معناي تدبير امور اجتماعي و سياسي بر اساس احكام و دستورات شرع، بسياري از مشكلات موجود ايران را حل مي‌كند. اين تعامل در برخي دوران‌ها عملاً اتفاق افتاده بود و نتايج فراواني به بار داده بود. يكي از اين نمونه‌ها ايران دوران صفويه است. در زماني‌كه حكومت صفويه به انحطاط كشيده نشده بود و رابطه دين و دولت رابطه‌‌اي مثبت بود و حاكمان وقت، خود را مجري دستورات فقهي علما مي‌‌دانستند، نتايجي از اين تعامل به دست آمد كه ايران را از نظر اقتصادي،‌ سياست بين الملل، علوم عقلي، هنر و معماري، تأمين اجتماعي، امنيت داخلي در اوج قرار داد و مي‌توان اين دوران را دوران طلايي و اوج تمدن اسلامي دانست.[17] اين اوج و شكوفايي به حدي است كه مراجعه به سفرنامه‌هاي سياحان خارجي نشان مي‌دهد، اين اقدامات، شگفتي و تحسين ناظران خارجي حتي اروپايي را برانگيخته است.[18] علاوه بر روشن بودن كليات برنامه امام (ره) حتي در بسياري از مسائل جزئي نيز ايشان در پاسخ به سؤالات خبرنگاران به ويژه خبرنگاران خارجي در پاريس، جزئيات برنامه‌هاي خود در حكومت آتي را تشريح كرد و مواضع خود را نسبت به هريك از مسائل مطروحه مثل انواع‌ آزادي (اقليت‌ها، مطبوعات،‌ بيان،‌ عقيده و مذهب و ...) موقعيت زنان در جامعه و بسياري مسائل ديگر تشريح كرد.[19] ميشل فوكو كه در همان دوران انقلاب در ايران بسر مي‌برد و مستقيماً به ميان مردم رفت و با آنها به گفتگو پرداخت، در نقد مبهم بودن تعريف‌هاي ارائه شده از حكومت اسلامي مي‌نويسد: «وقتي ايرانيان از حکومت اسلامي حرف مي‌زنند، وقتي جلوي گلوله در خيابان‌ها، آن را فرياد مي‌زنند، وقتي به نام آن، زد و بندهاي حزب‌ها و سياست‌مداران را رد مي‌کنند، و با اين کار شايد خطر يک حمام خون را به جان مي‌خرند، ... به نظر من به واقعيتي مي‌انديشند که به ايشان بسيار نزديک است؛ زيرا خود بازيگر آنند.»[20]
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  7. #57
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    مشاهده دقيق و مستقيم و دقت در رفتار سياسي مردم ايران و توجه به شعارها و خواسته‌هاي آنها، نشان مي‌دهد كه بحث حكومت اسلامي و برنامه‌هاي امام كه در قالب ايدئولوژي اسلام مطرح شد، براي مردم امري روشن و واضح و به تعبير ميشل فوكو نزديك و كاملاً محسوس و دست‌يافتني بود. همچنين به دليل رابطه خاص بين مردم و امام خميني (ره) که رابطه مرجع و مقلد يا حتي رابطه امام و امت بود، و اين رابطه يک رابطه کاملا معقول است و بر اساس فرايند و کنشي عقلاني ايجاد شده است، تحليل آن بر اساس نظريه رهبري کاريزماتيک و فرهمند صحيح نمي‌باشد.[21] بنابراين نمي‌توان اين حرکت را حرکتي پوپوليستي تلقي کرد.
    امروزه نيز برخي از گروه‌هاي سياسي که از توجه و اقبال مردم محروم‌ شده‌اند، حمايت مردم از گروه‌هاي رقيب و توجه و اهتمام مسؤولين به حل مشکلات مردم را با عنوان پوپوليسم تفسير مي‌کنند، در حالي که اقبال همين مردم به خودشان را با عنوان دموکراسي و بالارفتن آگاهي سياسي و افزايش مشارکت سياسي مردم تفسير مي‌کردند. در يک جمع‌بندي کلي بايد گفت اگر منظور از پوپوليسم، مردم‌باوري و توجه به خواست‌هاي اساسي مردم و نزديکي مردم و مسئولين و حضور آنها در متن زندگي و آشنايي با مشکلات آنها از نزديک و توجه و اهتمام به حل اين مشکلات باشد، پوپوليسم معناي منفي ندارد و چنين اموري هرچند با عنوان پوپوليسم، اموري پسنديده و شايسته و همان سيره معصومين به ويژه سيره حکومتي حضرت علي (علیه السلام) است. اما اگر پوپوليسم به معناي کلي‌گويي و عوام‌گرايي و عدم توجه به نظريات کارشناسي و تخصصي باشد قطعاً مذموم است و هيچ گروه و دسته‌اي آن را نمي‌پذيرد. بنابراين صرف حضور توده‌ها در حرکت‌هاي سياسي ـ اجتماعي و صرف حمايت عموم مردم از يک جريان سياسي خاص و صرف توجه دولت به خواست و اراده‌هاي مردم را نمي‌توان امري پوپوليستي و مذموم خواند.
    پی‌نوشت‌ها:

    * . مدرس دانشگاه تهران (پرديس قم).
    [1] . علي رحيق اغصان، دانش‌نامه در علم سياست، انتشارات فرهنگ صبا، تهران، 1384، ص 305.
    [2] . علي آقابخشي و مينو افشاري‌راد، فرهنگ علوم سياسي،‌مرکز اطلاعات و مدارک علمي ايران، بهار 1374، ص 264..
    [3]. Schiller Herbert I. ; Communication and Cultural Domination, 1976.
    [4] .. nardrodniki.
    [5] . Populist Party.
    [6] . Peronism.
    [7] . Poujadism.
    [8] . Jean Marie Lepen.
    [9] . Mogens Glistrup.
    [10] . علي رحيق اغصان، پيشين، ص 305.
    [11] . علي آقابخشي و مينو افشاري‌راد، پيشين، ص 264..
    [12] . سيد حسن حسيني، پوپوليسم مذهبي، مندرج در: www. bashgah. Net
    [13] . همان.
    [14] . ر.ک: پل تارگارت، پوپوليسم، حسن مرتضوي، انتشارات آشيان، چاپ اول 1381.
    [15] . همان.
    [16] . دراين رابطه به عنوان نمونه ر.ک؛ rahamian, Evrand, Khomeinism, (London: I.B. Tauris, 1993) p. 38.
    به نقل از سعيد ، بابي، هراس بنيادين، ترجمه غلامرضا جمشيدي‌ها و موسي عنبري، ص 109 ـ 111. چه مي‌خواستيم؟ گفتگو با بهزاد نبوي، مندرج در يادنامه روزنامه شرق، ويژه نامه انقلاب اسلامي، ص 6.
    [17] . ر.ک: فرهنگ رجايي، مشکله هويت ايرانيان امروز، تهران، نشر ني، 1379.
    [18]. ر.ك: ژان شاردن، سفرنامه شاردن (متن كامل)، ترجمه اقبال يغمايي،‌انتشارات توس، تهران 1372.
    [19] . ر.ك: صحيفه نور، ج 2، ص 158، 221 ـ 223، 244 ـ 245، 257 ـ 266.
    [20]. ميشل فوكو، ايراني‌ها چه رويائي در سر دارند، ترجمه حسين معصومي همداني، ص39.
    [21] . در اين رابطه ر.ک: حميد پارسانيا، هفت نظريه در باب اصلاحات، مندرج در: انقلاب اسلامي ؛ چالش‌ها و بحرانها، به کوشش عبدالوهاب فراتي، قم، نشر معارف، 1381.

    منبع: www.hawzah.net
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  8. #58
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    فاشيسم‌ و ساختارهايش
    نويسنده: داوود نادمي‌



    تاريخچه‌ فاشيسم‌

    معمولاص كلمه‌ فاشيسم‌ ذهن‌ انسان‌ قرن‌ بيست‌ و يكمي‌ را متوجه‌ بنيتوموسوليني‌ مي‌كند همچنان‌ كه‌ ناسيونال‌ سوسياليسم‌ خواننده‌ را به‌ ياد آدولف‌ هيتلر مي‌اندازد ولي‌ بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ اين‌ تفكر و جنبش‌ نه‌ تنها قبل‌ از اين‌ دو فرد به‌ عنوان‌ پايه‌هاي‌ فكري‌ وجود داشته‌، بلكه‌ امروز هم‌ اين‌ تفكر فراسوي‌ عقايد و شخصيت‌ اين‌ دو گام‌ بر مي‌دارد. نام‌ فاشيسم‌ توسط‌ موسوليني‌ از كلمه‌ «فاشيو» )سمبل‌ لژيونرهاي‌ رومي‌ كه‌ از يك‌ دسته‌ تركه‌ چوب‌ كه‌ تبري‌ را در خود محكم‌ داشت‌ و هنگام‌ جنگ‌ همراه‌ سپاه‌ حمل‌ مي‌شد( انتخاب‌ شده‌ بود. نطفه‌ اين‌ فكر در سال‌ 1917 همراه‌ با روند تكامل‌ و پيروزي‌ كمونيسم‌ در روسيه‌ در ذهن‌ موسوليني‌ شكل‌ گرفت‌ و در سال‌ 1922 ميلادي‌ توسط‌ او به‌ بار نشست‌. قبل‌ از مطرح‌ كردن‌ اين‌ انديشه‌ و نظام‌ بايدبه‌ اين‌ مساله‌ توجه‌ داشت‌ كه‌ اولاص فاشيسم‌ و تفكر فاشيستي‌ وسيع‌تر از آن‌ است‌ كه‌ فقط‌ به‌ دوران‌ حكومت‌ موسوليني‌ در ايتاليا )سال‌هاي‌ 1922 تا 1945 ميلادي‌( يا حكومت‌ هيتلر )سال‌هاي‌ 1933 تا 1945 ميلادي‌( محدود شود.ولي‌ اين‌ نظام‌ فقط‌ در آلمان‌ هيتلري‌ و ايتالياي‌ دوران‌ موسوليني‌ به‌ نوعي‌ واقعيت‌ دوران‌ ساز نمود پيدا كرد. پس‌ الگوي‌ فاشيستي‌ و ساخت‌ اين‌ دو رژيم‌ را بايد در تاريخ‌ متوجه‌ اين‌ دو حكومت‌ كرد. دوم‌ اينكه‌ مكاتب‌ سياسي‌ قرن‌ 20 معمولاص از فلاسفه‌ گذشته‌ )عهد يونان‌ باستان‌ تا به‌ امروز( در سير تكامل‌ خود به‌ نحوي‌ از انحا تاؤير گرفته‌ يا اينكه‌ در يك‌ روند تكاملي‌ به‌ صورت‌ فلسفه‌يي‌ نو ولي‌ برپايه‌هاي‌ عقايد و فلاسفه‌ گذشته‌ در طول‌ مدت‌ نسبتاص زياد و در سير فراز و نشيب‌ حيات‌ انسان‌ها به‌ وجود آمده‌ است‌أ مانند دموكراسي‌ و ليبراليسم‌. ولي‌ فاشيسم‌ برخلاف‌ آنها به‌ يكباره‌ از درون‌ تضادهاي‌ جامعه‌ اواخر قرن‌ نوزدهم‌ و بويژه‌ اوايل‌ قرن‌ بيستم‌ ميلادي‌ و بنا بر ضرورت‌ آن‌ زمان‌ اروپا )عدم‌ كارايي‌ ليبراليسم‌ از يك‌ طرف‌ و رشد كمونيسم‌ و وحشتي‌ كه‌ سرمايه‌داري‌ از آن‌ داشت‌( از طرف‌ ديگر به‌ عنوان‌ يك‌ جنبش‌ و دولت‌ فراگير كه‌ بتواند ضعف‌هاي‌ ليبراليسم‌ و خطرات‌ كمونيسم‌ را برطرف‌ كند، در ايتاليا و سپس‌ آلمان‌ جايگاه‌ اصلي‌ خود را پيدا كرد. از طرف‌ ديگر چون‌ اين‌ جنبش‌ از هر نظريه‌ و مكتبي‌ از قديم‌ تا جديد كه‌ در جهت‌ توجيه‌ اهداف‌ خود ضروري‌ مي‌دانسته‌، استفاده‌ برده‌، پس‌ مي‌توان‌ آن‌ را به‌ نوعي‌ يك‌ نظريه‌ التقاطي‌ نيز دانست‌. به‌ عبارت‌ ديگر اگر مكاتب‌ سياسي‌ شناخته‌ شده‌ در طول‌ زمان‌ به‌ پالايش‌ خود پرداخته‌ و سعي‌ كرده‌اند تا به‌ انتقادات‌ و كمبودها پاسخ‌ دهند، مكتب‌ فاشيسم‌ فاقد چنين‌ مشخصاتي‌ است‌ و همواره‌ در برابر تضادهاي‌ دروني‌ خود، سكوت‌ اختيار كرده‌ و سعي‌ كرده‌ با حالتي‌ اسرارآميز و تصوف‌ با خردستيزي‌ مخصوص‌ به‌ خود، از كنار انتقادات‌ و كمبودهاي‌ خويش‌ بگذرد. به‌ همين‌ جهت‌ رهبران‌ اين‌ نظام‌ )موسوليني‌ و هيتلر( نظامي‌ را پايه‌ريزي‌ كردند كه‌ در مخيله‌ هيچ‌ انديشمند صاحبنامي‌ نقش‌ نبسته‌ بود. بنابراين‌ لازم‌ است‌ قبل‌ از اينكه‌ وارد بحث‌ اصلي‌ اين‌ دو نظام‌ در محدوده‌ زماني‌ قبل‌ و در حين‌ جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ شويم‌ اين‌ نوع‌ تفكر را از نظر تاريخي‌ مورد بررسي‌ قرار دهيم‌.البته‌ هر خشونت‌ جناح‌ راستي‌ كه‌ با نظام‌ ديكتاتوري‌ شرايط‌ طبقاتي‌ و سنت‌هاي‌ تاريخي‌ ظاهري‌ مشابه‌ با فاشيسم‌ دارند را نبايد به‌ اين‌ نوع‌ نظام‌ تعميم‌ داد. فاشيسم‌ در حقيقت‌ تولد نظام‌ و قاعده‌يي‌ بود كه‌ بعد از تحولات‌ جنگ‌ جهاني‌ اول‌ و پس‌ از سال‌ 1919 ميلادي‌ در مقابل‌ رشد فزاينده‌ نظام‌ سوسياليستي‌، جايگاهي‌ مناسب‌ يافت‌. در همين‌ رابطه‌ ارنست‌ نولته‌ )مورخ‌ ماربورگي‌( آلمان‌ فاشيسم‌ را به‌ عنوان‌ شاخه‌ افراطي‌ دستگاه‌ توتاليتاريسم‌ و به‌ عنوان‌ شاخه‌ افراطي‌ دستگاه‌ توتاليتاريسم‌ و به‌ عنوان‌ يك‌ معضل‌ اروپايي‌ قرن‌ بيستم‌ يا بهتر است‌ بگوييم‌ پديده‌ بين‌ دو جنگ‌ يعني‌ حادؤه‌ قرن‌ بيستم‌ مي‌داند. او عقيده‌ دارد كه‌ ضعف‌هاي‌ نظام‌ ليبرال‌ و هرج‌ و مرج‌ اقتصادي‌ كه‌ در بطن‌ آن‌ نهفته‌ است‌ و انقلاب‌ روسيه‌ از يك‌ طرف‌ و بحران‌هاي‌ اقتصادي‌ و سياسي‌ ناشي‌ از جنگ‌ جهاني‌ اول‌ پايه‌هاي‌ نظام‌ فاشيسم‌ را مستحكم‌ نموده‌ و جاذبه‌هاي‌ كاذب‌ خود را به‌ عنوان‌ تنها چاره‌ مشكلات‌ موجود ارايه‌ كرد. اين‌ نظام‌ موفق‌ شد به‌سرعت‌ از حمايت‌ طبقه‌ ؤروتمند سنتي‌ نيز برخوردار شده‌ و خود را به‌ عنوان‌ نجات‌ دهنده‌ نظام‌ ليبرال‌ بورژوازي‌ در برابر تهديدات‌ كمونيسم‌ روسي‌ كه‌ خطري‌ جدي‌ براي‌ نظام‌ ليبرال‌ سرمايه‌داري‌ محسوب‌ مي‌شد،معرفي‌ كند. نكته‌ جالب‌ اين‌ كه‌ فاشيسم‌ پس‌ از به‌ دست‌ آوردن‌ قدرت‌ نه‌ تنها جنبش‌هاي‌ سوسياليستي‌ كمونيستي‌ و مذهبي‌ را سركوب‌ كرد بلكه‌ نظام‌ ليبرال‌ دموكراسي‌ اروپايي‌ را به‌ عنوان‌ افيون‌ بي‌نظمي‌ از ميان‌ برداشت‌. بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ جنبش‌ هاي‌ فاشيستي‌ ابتدا از بحران‌هايي‌ كه‌ خرده‌ بورژوازي‌ و عناصر روستايي‌ كوچك‌ را تهديد مي‌كرد سود جسته‌ است‌. ايتاليا از سال‌ 1919 ميلادي‌ اين‌ مطلب‌ را مورد توجه‌ و تجزيه‌ و تحليل‌ قرار داده‌ بود زيرا خرده‌ بورژوازي‌ از نظر رواني‌ و ذهني‌ اگر چه‌ ميل‌ گسترش‌ به‌ سوي‌ كلان‌ بورژوازي‌ را دارد ولي‌ از تمايلات‌ پرولتاريايي‌ بويژه‌ در دوران‌ بحران‌هاي‌ اقتصادي‌ و خطراتي‌ كه‌ تهديدش‌ مي‌كند بي‌تاؤير نيست‌.
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  9. #59
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    در سال‌ 1923 ميلادي‌ لوييجي‌ سالراتورلي‌ در يكي‌ از نشريات‌ ناسيونال‌ فاشيسم‌ ، فاشيسم‌ ايتاليا را به‌ عنوان‌ مبارزه‌ طبقاتي‌ خرده‌ بورژوازي‌ ترسيم‌ نمود. دوچهره‌ بودن‌ فاشيسم‌ يادآور ژانوس‌ دوچهره‌ است‌ زيرا دشمن‌ ستيزي‌ فاشيسم‌ با سوسياليسم‌ و همزمان‌ با كاپيتاليسم‌ جاذبه‌ و يگانگي‌ خاصي‌ را در آن‌ به‌ وجود مي‌آورد. فاشيسم‌ دو نظام‌ دشمن‌ را كه‌ در حقيقت‌ مي‌توانند متمم‌ هم‌ باشند در برابر يكديگرقرار داد و در عين‌ حال‌ با نشان‌ دادن‌ كمبودهاي‌ هر يك‌ از آن‌ دو از تضادهاي‌ پنهان‌ خرده‌ بورژوازي‌ با پرولتاريا و سرمايه‌داري‌ بزرگ‌ سود مي‌جويد، اگرچه‌ خرده‌ بورژوازي‌ را به‌ عنوان‌ قسمتي‌ از پيكره‌ ملت‌ مي‌پذيرد. در نظام‌ فاشيستي‌ خرده‌ بورژوازي‌ همواره‌ حلقه‌يي‌ ضعيف‌ ولي‌ جزيي‌ ملت‌ محسوب‌ شده‌ است‌.بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ فاشيسم‌ هيچگاه‌ در خدمت‌ سرمايه‌داري‌ نبوده‌ و تبليغات‌ فاشيسم‌ براساس‌ نخبه‌ گرايي‌ استوار بوده‌ است‌. يكي‌ از مهمترين‌ مسائلي‌ كه‌ فاشيسم‌ با آن‌ روبرو بوده‌ تقسيم‌ بندي‌ قدرت‌ بين‌ دولت‌ و حزب‌ و رابطه‌يي‌ كه‌ اين‌ دو با يكديگر بايد داشته‌ باشند بوده‌ است‌.حزب‌ در نظام‌ فاشيسم‌ ابزار دست‌ رهبري‌ كننده‌ دولت‌ است‌ به‌ همين‌ علت‌ قدرت‌ در حال‌ افول‌ ايتاليا نمي‌توانست‌ در برابر نهاد حزبي‌ فاشيسم‌ زياد طاقت‌ بياورد، نتيجه‌ اينكه‌ دولت‌ ايتاليا و حزب‌ فاشيسم‌ در اصل‌ در هم‌ ادغام‌ شدند كه‌ رضايت‌ موسوليني‌ را در پي‌ داشت‌. آدلف‌ هيتلر در آلمان‌ از بحران‌هاي‌ اقتصادي‌ سال‌هاي‌ 1921 تا 1923 ميلادي‌ نتوانست‌ آن‌ طور كه‌ مي‌خواست‌ بهره‌برداري‌ كند ولي‌ از بحران‌ معروف‌ اكتبر سال‌ 1929 ميلادي‌ از روند فقير تر شدن‌ خرده‌ بورژوازي‌ آلمان‌ و به‌ تنگ‌ آمدن‌ قشرهاي‌ فقير توانست‌ طرفداران‌ بسياري‌ به‌ دست‌ آورد به‌ طوري‌ كه‌ تعداد كرسي‌هاي‌ حزب‌ ناسيونال‌ سوسياليست‌ در پارلمان‌ از 12 كرسي‌ به‌ 107 كرسي‌ افزايش‌ يافت‌ و اين‌ پيروزي‌ در حقيقت‌ شروع‌ به‌ قدرت‌ رسيدن‌ هيتلر بود. در آلمان‌ همين‌ حزب‌ توانست‌ دولت‌ و پارلمان‌ را بتدريج‌ در خود حل‌ كند و از آن‌ پيكره‌ واحد، قدرت‌ متمركز شده‌يي‌ به‌ رهبري‌ هيتلر ساخت‌.در اين‌ زمان‌ آلمان‌ از نظر صنعتي‌ از ايتاليا پيشرفته‌تر بود به‌ همين‌ جهت‌ توده‌هاي‌ فقير به‌ خرده‌ بورژوازي‌ بيش‌ از پرولتاريا گرايش‌ داشته‌ و هيتلر از اين‌ امر بيشترين‌ بهره‌برداري‌ را كرد. درآلمان‌ سرمايه‌داري‌ بزرگ‌ و از وحشت‌ جناح‌ چپ‌ و سوسياليسم‌ از كمك‌هاي‌ مادي‌ و مالي‌ به‌ هيتلر به‌ عنوان‌ خرده‌ بورژوازي‌ تازه‌ به‌ دوران‌ رسيده‌ دريغ‌ نكردند زيرا بر اين‌ اعتقاد بودند كه‌ پس‌ از برطرف‌ كردن‌ خطر سوسياليسم‌ براحتي‌ بتوانند از مشكلاتي‌ كه‌ احتمالاص فاشيسم‌ براي‌ نظام‌ سرمايه‌داري‌ آلمان‌ به‌ وجود مي‌آورد، رها شوند. در حالي‌كه‌ نازيسم‌ آلمان‌ پايه‌هاي‌ خود را در تفكر توده‌يي‌ مستحكم‌ مي‌ساخت‌ و در اين‌ رابطه‌ هرچه‌ برقدرت‌ حزب‌ ناسيونال‌ سوسياليسم‌ به‌ رهبري‌ هيتلر افزوده‌ مي‌شد به‌ همان‌ مقدار دولت‌ و پارلمان‌ آلمان‌ نه‌ تنها ضعيف‌تر بلكه‌ در حزب‌ حل‌ مي‌شد بطوري‌ كه‌ تقريباص مبارزه‌ با آن‌ حداقل‌ در كوتاه‌ مدت‌ غيرممكن‌ مي‌نماياند. زيرا اساس‌ قدرت‌ نازيسم‌ بر فريب‌ عوام‌ بنياد گذارده‌ شده‌ بود. اصولاص بايد توجه‌ داشت‌ آبشخور فاشيسم‌ در درجه‌ اول‌ از بحران‌هايي‌ است‌ كه‌ نظام‌هاي‌ ليبرال‌ دموكراسي‌ با آن‌ مواجه‌ مي‌شدند. نظريه‌پرداز حزب‌ ناسيونال‌ دموكراسي‌ آلمان‌ )ارنست‌ آنريش‌( مي‌گويد: «بحران‌هايي‌ كه‌ وجود ما را عميقاص در خود گرفته‌ و به‌ مخاطره‌ در آورده‌ و نيز در حال‌ رشد و تهديد هم‌ هست‌ جامعه‌ ما را از داخل‌ و خارج‌ در بر گرفته‌ است‌.»
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  10. #60
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    ساختار فاشيسم‌

    ساختار و استخوان‌بندي‌ فاشيسم‌ و ناسيونال‌ سوسياليسم‌ برشش‌ مفهوم‌ كه‌ از داخل‌ به‌ هم‌ پيوند خورده‌ و ساختماني‌ واحد را مي‌سازند، استوار است‌.مفاهيم‌ شش‌ گانه‌ عبارتند از: خردستيزي‌، داروينيسم‌ اجتماعي‌، ملت‌گرايي‌، دولت‌ يكه‌ تاز يا فراگير، اصل‌ رهبري‌، نژاد پرستي‌.به‌ هرحال‌ براي‌ درك‌ بهتر فاشيسم‌ بايستي‌ هر يك‌ از مفاهيم‌ شش‌گانه‌ ساختاري‌ اين‌ جنبش‌ را ابتدا بطور جداگانه‌ مورد بحث‌ و بررسي‌ قرار داد و در نهايت‌ به‌ صورت‌ يك‌ كل‌ منسجم‌ آن‌ را در نظر گرفت‌.
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

صفحه 6 از 13 نخستنخست ... 2345678910 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •