ایسم ها سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
ایسم ها
صفحه 7 از 13 نخستنخست ... 34567891011 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 129
  1. #61
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    خردستيزي‌

    جالب‌ترين‌ و فني‌ترين‌ مفهوم‌ از مفاهيم‌ شش‌گانه‌ همانا خردستيزي‌ است‌. زيرا از زمان‌ ارسطو انسان‌ها را خردگرا و تفاوت‌ او را با حيوان‌ در همين‌ اصل‌ دانسته‌اند. اگرچه‌ در هزاره‌ قرون‌ وسطا، كليسا خلاف‌ آن‌ را تبليغ‌ مي‌كرد، يعني‌ اگرچه‌ انسان‌ را موجودي‌ ذي‌شعور بر مي‌شمرد اما رستگاري‌ او را در پيروي‌ از آموزه‌هاي‌ كليساي‌ روم‌ و دوري‌ از تعقل‌ و اؤبات‌ عقلي‌ مي‌دانست‌. فاشيسم‌ پايه‌ آموزش‌هاي‌ خود را براصل‌ نابخردي‌ توده‌ها و استدلالاتي‌ براساس‌ خردگريزي‌ بنا نهاد. فاشيسم‌ به‌ نقش‌ خرد در مسائل‌ جوامع‌ بشري‌ بي‌اعتماد بوده‌ و بيشتر به‌ عناصر احساسي‌، عاطفي‌ و غيرعقلي‌ تاكيد مي‌ورزد. به‌ همين‌ علت‌ اين‌ جنبش‌ و نحله‌ فكري‌ قبل‌ از اينكه‌ روشنفكرانه‌ باشد، بيشتر ارتجاعي‌ و جزمي‌ است‌. در نتيجه‌ رژيم‌هاي‌ فاشيستي‌ تابوهاي‌ تقديس‌ شده‌ و خواسته‌هاي‌ منع‌ شده‌ را به‌ عنوان‌ كمال‌ مطلوب‌ فرد و جامعه‌ در اذهان‌ عمومي‌ نشر داده‌ و سمبل‌سازي‌ مي‌نمايند. اين‌ تابو در زمان‌ آلمان‌ هيتلري‌ «نژادپاك‌ آلماني‌ آريايي‌» و در ايتالياي‌ موسوليني‌ «ملت‌ سرافراز رومي‌ ايتاليايي‌» قلمداد شده‌ و ضمن‌ مقدس‌ شمردن‌ اين‌ عوامل‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ انتقاد يا وجود كمبود در مخيله‌ شهروندان‌ فاشيست‌ را بر نمي‌تابيد. فاشيسم‌ براساس‌ تعليمات‌ هگل‌ براين‌ فرض‌ استوار است‌ كه‌ افراد انساني‌ جزيي‌ از يك‌ كل‌ )ملتي‌ خاص‌( هستند، به‌ عبارت‌ ديگر مقصود اين‌ است‌ كه‌ هر فرد انسان‌ متاؤر ديده‌ها و تجربه‌هاي‌ خود از جامعه‌يي‌ است‌ كه‌ به‌ آن‌ تعلق‌ دارد. فرد از محدوده‌ خانواده‌ و آموزش‌هاي‌ آن‌ وارد محدوده‌يي‌ بزرگتر يعني‌ جامعه‌ مدني‌ مي‌شود. در اين‌ رابطه‌ فرد در اعتقادهاي‌ معيني‌ با ديگر افراد جامعه‌ شريك‌ شده‌ و ناخودآگاه‌ با گذشته‌، حال‌ و آينده‌ جامعه‌ خود اشتراكات‌ زيادي‌ پيدا مي‌كند. به‌ كلام‌ بهتر سنت‌ها و آموزش‌هاي‌ جامعه‌ و ايده‌آل‌هاي‌ آينده‌ او را به‌ گونه‌يي‌ سطحي‌ ولي‌ متعصب‌ به‌ جامعه‌ و حكومت‌ بار مي‌آورد كه‌ شناخت‌ آگاهانه‌ آن‌ تقريباص غيرممكن‌ است‌. زيرا كه‌ نيرويي‌ غيرقابل‌ لمس‌ در ماوراي‌ طبيعت‌ انسان‌ وجود دارد كه‌ پيروان‌ فاشيسم‌ آن‌ را اراده‌ مي‌نامند و معتقدند كه‌ همين‌ نيروي‌ اراده‌ بدون‌ هدف‌ و برنامه‌ريزي‌ خاص‌ دايماص و به‌ طور مستقر و تابي‌ نهايت‌ در حال‌ ساختن‌ و ويران‌ كردن‌ هستند و براحتي‌ مي‌توان‌ احساسات‌ توده‌ را دامن‌ زده‌ و به‌ حركت‌ وا داشت‌. در همين‌ رابطه‌ است‌ كه‌ نظريه‌هايي‌ مربوط‌ به‌ نژاد، خون‌، سرزمين‌، ملت‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ از زواياي‌ خوف‌پذير و وحشت‌ آفرين‌ آدمي‌ سرچشمه‌ گرفته‌ و احساسات‌ او را بشدت‌ تحريك‌ مي‌كند. اين‌ عوامل‌ غرور انسان‌ هاي‌ آرزومند به‌ عظمت‌ و شكوه‌ گذشته‌ را بويژه‌ اگر جريحه‌دار شده‌ باشد بشدت‌ متاؤر كرده‌ و آنها را آماده‌ مي‌سازد تا از هر روند خلاف‌ اميال‌ خود نفرت‌ داشته‌ باشند، پس‌ خويشتنداري‌ كرده‌ و با نااميدي‌، اميد به‌ آينده‌ را مي‌بندند. بنابراين‌ به‌ آساني‌ تحت‌ تاؤير كساني‌ قرار مي‌گيرند كه‌ اين‌ نفرت‌ها، ترس‌ها و نااميدي‌ها را شناسايي‌ كرده‌ و با تبليغات‌ روانشناسانه‌ مرهمي‌ برغرور شكسته‌ شده‌ و رانده‌ شده‌ آنان‌ از جامعه‌ گذارده‌ و حتي‌ به‌ آنها دامن‌ زده‌ و كينه‌ آنان‌ را از اعماق‌ وجودشان‌ به‌ سطح‌ و حيطه‌ عمل‌ مي‌آورند. فاشيسم‌ از اين‌ روش‌ كه‌ براساس‌ خردگريزي‌ استوار است‌ و بشدت‌ از احساسات‌ سرچشمه‌ مي‌گيرد در اصل‌ پست‌ترين‌ سطوح‌ از نيازهاي‌ انساني‌ بويژه‌ زماني‌ كه‌ نااميد و پر از كينه‌اند مانند بيكاران‌، جنگجويان‌ پس‌ از جنگ‌ و رانده‌ شدگان‌ از جامعه‌ به‌ هر عنواني‌ را شناسايي‌ كرده‌ و اساس‌ جنبش‌ و بهره‌وري‌ خود را برآن‌ استوار مي‌كند. «رودلف‌ هس‌» معاون‌ هيتلر كه‌ با او در زندان‌ لاندسبرگ‌ در جنوب‌ باواريا آشنا شد مانند خود او پركينه‌ از گذشته‌ و حال‌ ولي‌ مملو از آرزوهاي‌ بزرگ‌ در آينده‌ بود و با اشتياق‌ زياد به‌ تحرير كتاب‌ «نبرد من‌» كه‌ هيتلر ديكته‌ مي‌كرد، پرداخت‌.
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  2. #62
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    ملت‌گرايي‌

    اگرچه‌ شعار ملت‌ گرايي‌ در ناسيونال‌ سوسياليسم‌ به‌ وضوح‌ ديده‌ مي‌شود ولي‌ ملت‌ و ملت‌گرايي‌ نزد فاشيست‌ها بيش‌ از نازي‌ها اهميت‌ دارد زيرا نازيسم‌ برنژاد تاكيد دارد و پس‌ از آن‌ برملت‌. از نظر فاشيست‌ها فرد مهم‌ترين‌ عامل‌ و البته‌ جزيي‌ از ملت‌ محسوب‌ مي‌شود پس‌ ملت‌ چيزي‌ غير از تشكيل‌ افراد نيست‌. همچنان‌كه‌ ملت‌ فرد را در برگرفته‌ و تكامل‌ مي‌بخشد. يك‌ فرد فاشيست‌ بايد طوري‌ بيانديشد كه‌ نتواند وجود خود را خارج‌ از ملت‌ تصور كند و فرد احساس‌ وفاداري‌ كامل‌ به‌ ملت‌ را دارد و با آرامش‌ خاطر خود را وقف‌ پيشرفت‌ و عظمت‌ ملت‌ مي‌كند. ناسيوناليسم‌ يا ملي‌گرايي‌ در حقيقت‌ چيزي‌ نيست‌ جز احساس‌ مالكيت‌ و به‌ عبارت‌ بهتر شركت‌ و مشاركت‌ در يك‌ مالكيت‌ عمومي‌ كه‌ ظرف‌ آن‌ كشور و مظروف‌ ملت‌ است‌، اما در ناسيونال‌ سوسياليزم‌، نژاد جاي‌ ملت‌ را مي‌گيرد و ملت‌ بعد از نژاد جايگاهي‌ والا دارد. از نظر هيتلر، نژاد مهمترين‌ عامل‌ شكل‌گيري‌ يك‌ ملت‌ است‌. به‌ زعم‌ او نژاد باعث‌ طبقه‌بندي‌ ملت‌ها مي‌شود. نژادهاي‌ ضعيف‌ جذب‌ نژادهاي‌ قوي‌ مي‌شوند. طبيعت‌نژاد قوي‌ طوري‌ است‌ كه‌ نژاد ضعيف‌ را زير سلطه‌ خود مي‌گيرد. در اين‌ رابطه‌ بود كه‌ هيتلر بارها تاكيد مي‌كرد كه‌ رايش‌ سوم‌ حداقل‌ هزار سال‌ دوام‌ خواهد داشت‌. او نتيجه‌ مي‌گرفت‌ كه‌ دولت‌، «مطلق‌» و افراد، «نسبي‌» هستند پس‌ وفاداري‌ به‌ دولت‌ جزء مهمي‌ از حيات‌ فرد را تشكيل‌ مي‌دهد. از نظر او دولت‌ حامل‌ فرهنگ‌ و مالك‌ روح‌ مردم‌ و ملت‌ است‌. دولت‌ از ديدگاه‌ فاشيسم‌، گذشته‌، حال‌ و آينده‌ است‌. پس‌ موضوع‌ وفاداري‌ يا خيانت‌ محدود به‌ زمان‌ معيني‌ نخواهد بود و جبران‌ خيانت‌ غيرممكن‌ است‌ زيرا برضد نسل‌هاي‌ گذشته‌ و حال‌ و آينده‌ انجام‌ گرفته‌ است‌. از نظر موسوليني‌ دولت‌ در حكم‌ كالبد فيزيكي‌ روح‌ ملت‌ است‌ و دولت‌ فاشيسم‌ ايده‌آل‌هاي‌ آرماني‌ سوسياليسم‌ را فراچنگ‌ مي‌آورد و خواست‌هاي‌ ملت‌ را ضمن‌ تشخيا و تفسير، به‌ حقيقت‌ مي‌رساند. پس‌ دولت‌ بايد كاملاص مقتدر و نيرومند باشد تا نيروي‌ لازم‌ را براي‌ حفظ‌ و ارتباط‌ نيازهاي‌ ملت‌ داشته‌ باشد و بايد با اصل‌ رهبري‌ كاملاص درآميزش‌ باشد بطوري‌ كه‌ تفكيك‌ اين‌ دو از يكديگر ميسر نباشد. البته‌ توصيفي‌ كه‌ از جامعه‌ فاشيستي‌ رفت‌ كمال‌ مطلوب‌ يك‌ شهروند فاشيست‌ است‌، ولي‌ مشكل‌ بتوان‌ تصور كرد كه‌ همه‌ شهروندان‌ دولت‌ فاشيستي‌ بتوانند خود را با الگوي‌ مزبور كاملاص وفق‌ دهند اگرچه‌ نبايد عنصر خردستيزي‌ و گريز از آن‌ را فراموش‌ كرد. زيرا تلفيق‌ خردگريزي‌ و ملت‌گرايي‌ چنانچه‌ با ابزارهاي‌ دستگاه‌ رهبري‌ و حكومتي‌ بطور آگاهانه‌ مورد استفاده‌ قرار گيرد تا حدودي‌ مي‌تواند شهروندان‌ را در اين‌ مسير حداقل‌ براي‌ مدتي‌ راهبري‌ كرده‌ و نظم‌ دهد.
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  3. #63
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    دولت‌ فراگير و يكه‌تاز

    دولت‌ در نظام‌ فاشيستي‌ از نظر معنايي‌ با مفهوم‌ متعارف‌ آن‌ در ديگر نظام‌هاي‌ سياسي‌ متفاوت‌ است‌. فاشيسم‌ در چارچوب‌ نظام‌ استبداد فراگيرمعنايي‌ به‌ مراتب‌ گسترده‌تر از مفهومي‌ كه‌ در نظام‌هاي‌ ليبرال‌، دموكراتيك‌ و حتي‌ استبدادي‌ موجود است‌ دارد. موسوليني‌ جامعه‌ را در پناه‌ دولت‌ ممكن‌ مي‌دانست‌ و اصلاص جامعه‌يي‌ بدون‌ دولت‌ را متصور نبوده‌ است‌. هيتلر دولت‌ را سازماني‌ مي‌دانست‌ كه‌ نژاد برتر «آريايي‌ آلماني‌» را سامان‌ داده‌ و در جايگاه‌ خود قرار مي‌دهد. هيتلر بارها گفته‌ بود كه‌ ملت‌ آلمان‌ حاصل‌ قدرت‌ است‌ و نه‌ دولت‌. يعني‌ دولت‌ به‌ خودي‌ خود هدف‌ نيست‌ بلكه‌ اين‌ ملت‌ است‌ كه‌ واقعيت‌ دارد و از درون‌ جامعه‌ حاكمان‌ نخبه‌ توده‌ را حفظ‌ كرده‌ و توسعه‌ مي‌دهد. در اينجا كاملاص روشن‌ است‌ كه‌ اهرم‌ فرمان‌ راندن‌ بردولت‌ همانا حزب‌ است‌ كه‌ به‌ دست‌ رهبر به‌ حركت‌ در مي‌آيد و معني‌ ملت‌ بدون‌ حزب‌، رهبري‌ و پيشوا هيچ‌گونه‌ معنا و مفهومي‌ نخواهد داشت‌. از نظر موسوليني‌ دولت‌ مانند جامعه‌ مفهومي‌ ارگانيك‌ دارد يعني‌ اينكه‌ هميشه‌ وجود داشته‌ و خواهد داشت‌ و در تمام‌ نسل‌ها جريان‌ پيدا مي‌كند يعني‌ مانند يك‌ موجود زنده‌ بايد توسعه‌ يابد. چون‌ دولت‌ وجودي‌ معنوي‌ دارد پس‌ فرد فقط‌ در اجتماع‌ معنوي‌ يعني‌ در چارچوب‌ دولت‌ است‌ كه‌ مي‌تواند به‌ غايت‌ خود برسد. بنابراين‌ نبايد در موقعيتي‌ قرار گيرد كه‌ بتواند از دولت‌ انتقاد كند. دولت‌ ناظم‌ جامعه‌ جهت‌ نيل‌ به‌ حكومت‌ مطلق‌ و در نتيجه‌ به‌ آرمان‌هاي‌ واقعي‌ فرد و جامعه‌ جامه‌ عمل‌ مي‌پوشاند، حيات‌ ملت‌ وابسته‌ به‌ دولت‌ است‌، پس‌ شايسته‌ نهايت‌ وفاداري‌ و فروتني‌ است‌.
    اصل‌ راهبري‌: انتخاب‌ اصلح‌ در درون‌ يك‌ نوع‌، منجر به‌ برتري‌ يك‌ يا تعدادي‌ از آن‌ نوع‌ خاص‌ در درون‌ خود مي‌شود. داروينيسم‌ اجتماعي‌ آن‌ را درباره‌ انسان‌ به‌ كار گرفته‌ و معتقد بود كه‌ در درون‌ نژاد برتر هم‌ يك‌ يا چند نفر ابرمرد از ديگران‌ متمايز مي‌شوند.
    هيتلر در اين‌ باره‌ مي‌گويد: «قانون‌ طبيعي‌ حكم‌ مي‌كند يك‌ فرد كه‌ از همه‌ قوي‌تر است‌ قدم‌ پيش‌ گذارده‌ و ملت‌ خود را از مشكلاتي‌ كه‌ او را در ورطه‌ نابودي‌ مي‌برد، نجات‌ دهد. اگرچه‌ تا مدتي‌ توده‌ قدرت‌ درك‌ اين‌ را ندارد كه‌ اين‌ مرد همان‌ كسي‌ است‌ كه‌ با قيام‌ براي‌ رهبري‌ او رهايي‌ خود را به‌ دست‌ مي‌آورد. اصولا هميشه‌ كارهاي‌ بزرگ‌ به‌ دست‌ يك‌ مرد انجام‌ گرفته‌ است‌.» بدين‌ ترتيب‌ فاشيسم‌ از نظريه‌پردازان‌ اليتيسم‌ يا همان‌ نخبه‌گرايي‌ مانند نيچه‌، موسكا، پاره‌تو، ميشلز و بسياري‌ ديگر ظاهرا كمك‌ گرفته‌ و قسمت‌هايي‌ از نظرات‌ آنان‌ را به‌ ميل‌ خود دستچين‌ كرده‌ و حتي‌ با تغييراتي‌ در آنها مورد استفاده‌ قرار داده‌ است‌. اگرچه‌ فاشيسم‌ از نظريه‌هايي‌ كمك‌ گرفته‌ كه‌ قبلا توسط‌ متفكراني‌ ارايه‌ شده‌اند ولي‌ بايد اين‌ حقيقت‌ را پذيرفت‌ كه‌ توانسته‌ است‌ اين‌ نظرات‌ را به‌ مرحله‌ عمل‌ درآورده‌ و حتي‌ با امكانات‌ جديد تطبيق‌ دهد. اين‌ نخبه‌گرايي‌ سلسله‌ مراتب‌ و هرمي‌ را تشكيل‌ مي‌دهد كه‌ در پايه‌ هرم‌، توده‌ و در سطوح‌ بالايي‌ هرم‌ رهبران‌ قرار دارند، همچنان‌كه‌ در راس‌ هرم‌ رهبر مطلق‌ قرار مي‌گيرد. رهبر مطلق‌ به‌ حكم‌ قانون‌ طبيعي‌، خردمندترين‌ و قدرتمندترين‌ فرد در جامعه‌ است‌. او به‌ حكم‌ طبيعت‌ خطاناپذير و تنها مرجع‌ تشخيص دهنده‌ سعادت‌ فرد و جامعه‌ است‌. بايد بي‌چون‌ و چرا از او اطاعت‌ كرد. فقط‌ اوست‌ كه‌ مي‌تواند خير و صلاح‌ را از شر واقعي‌ تشخيا دهد. در حقيقت‌ اراده‌ رهبر، اراده‌ اجتماع‌ است‌ و اگر حزبي‌ هم‌ وجود داشته‌ باشد به‌ منزله‌ اهرم‌ و مكانيسم‌ اراده‌ او عمل‌ مي‌كند. وظيفه‌ اصلي‌ حزب‌، آموزش‌ مردم‌ با افكار فاشيستي‌ است‌ و بايد مردم‌ را براي‌ انتصاب‌ در مقامات‌ مهم‌ و مسوول‌ مملكتي‌ و اجتماعي‌، تربيت‌ و دستچين‌ كند. اين‌ فقط‌ رهبر است‌ كه‌ مي‌تواند نيازهاي‌ واقعي‌ مردم‌ را از هوسهاي‌ زودگذر تشخيا داده‌ و حتي‌ تفسير كند. راهبر در نظام‌ فاشيستي‌ حالتي‌ تقديس‌ شده‌ مي‌يابد كه‌ در وهم‌ نگنجد و برخلاف‌ دموكراسي‌ در برابر توده‌ پاسخگو نباشد.
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  4. #64
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    نژادپرستي‌

    نژادپرستي‌ خصيصه‌يي‌ است‌ كه‌ بيش‌ از ديگر تفاوت‌ها، نازيسم‌ را از فاشيسم‌ متمايز مي‌سازد. آدولف‌ هيتلر در فصل‌ دهم‌ جلد اول‌ كتاب‌ «نبرد من‌» كه‌ از طولاني‌ترين‌ فصل‌هاي‌ كتاب‌ هم‌ به‌ شمار مي‌رود، به‌ مساله‌ «ملل‌ و نژاد» پرداخته‌ است‌. بسياري‌ از محققان‌ انسان‌شناسي‌ و جامعه‌شناسي‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌اند كه‌ يكي‌ از تضادها و ناهمگوني‌هاي‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ از اختلاف‌ نژادها و رنگها است‌. برخي‌ از نژادها موفق‌ شده‌اند جامعه‌ و حكومتي‌ منظم‌تر به‌ وجود بياورند و در اين‌ رابطه‌ بر ديگر نژادها كه‌ از نظر آنان‌ پست‌ترند، حكومت‌ كنند و اين‌ حقيقت‌ يادآور نظريه‌ نخبه‌گرايي‌ است‌ كه‌ گروهي‌ اندك‌ بر توده‌ مردم‌ حكومت‌ مي‌كنند. هيتلر نژادها را در يك‌ طيف‌ ارزشي‌ طبقه‌بندي‌ مي‌كند و در اين‌ طبقه‌ بندي‌ در نقطه‌ مقابل‌ نژاد آريا، قوم‌ يهود را قرار مي‌دهد كه‌ به‌ فكر جان‌ و مال‌ و منافع‌ خود است‌. او معتقد است‌ كه‌ يهود قومي‌ است‌ كه‌ در طول‌ هزاران‌ سال‌ هميشه‌ منافع‌ شخصي‌ و فردي‌ خود را به‌ منافع‌ جمعي‌ و اجتماعي‌ ترجيح‌ داده‌ و به‌ همين‌ علت‌ هيچ‌گاه‌ ملتي‌ استوار و پيشرو نبوده‌ است‌. به‌ نظرهيتلر تمامي‌ پيشرف‌هاي‌ بشري‌ و خلاقيت‌هاي‌ انساني‌ از ابتدا تا انتها در طول‌ تاريخ‌ فقط‌ توسط‌ نژاد آريايي‌ به‌ وجود آمده‌ و خواهد آمد. او اين‌ نژاد را نژادي‌ عالي‌ مي‌داند و معتقد است‌ جوامعي‌ كه‌ متعلق‌ به‌ اين‌ نژاد هستند، همواره‌ به‌ فكر منافع‌ اجتماع‌ خود بوده‌ و منافع‌ و خواست‌هاي‌ شخصي‌ را در اين‌ راه‌ فدا مي‌كنند و به‌ اين‌ ترتيب‌ منشا خلاقيت‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ جهاني‌ شده‌اند. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ چهره‌هايي‌ مثل‌ آتيلا و بسياري‌ ديگر از اين‌ قبيل‌ با وجود تمام‌ هوش‌ و زيركي‌شان‌ و اينكه‌ براي‌ مدتي‌ هم‌ بر دنيا حكومت‌ كردند ولي‌ نه‌ تنها فرهنگ‌ و تمدني‌ از خود بر جا نگذاشتند بلكه‌ فرهنگ‌هاي‌ غني‌ را نيز ويران‌ كردند. از نظر نازيسم‌ نژاد، خون‌ و خاك‌ هر سه‌ مقدس‌اند و در حفظ‌ آن‌ از دستبرد ديگر نژادها بايد نهايت‌ سعي‌ و كوشش‌ را كرد تا پاك‌ و خالا باقي‌ بمانند. بنابراين‌ مهمترين‌ وجه‌ تمايز نازيسم‌ از فاشيسم‌ اصرار بي‌حد و حصر آن‌ در ارزش‌ نژاد است‌ كه‌ نازيسم‌ را به‌ نژادپرستي‌ افراطي‌ كشانده‌ است‌. در اين‌ رابطه‌ فاشيسم‌ ايتاليا بر ملت‌گرايي‌ افراطي‌ يعني‌ برتري‌ ملت‌ ايتاليا نسبت‌ به‌ ديگر ملت‌ها تاكيد مي‌كند و نه‌ به‌ تفاوت‌ آنها. فاشيسم‌ ساير ايدئولوژي‌ها را نمي‌پذيرد و رقابت‌ ديگر ملل‌ را هم‌ نمي‌تواند تحمل‌ كند. فاشيسم‌ جهت‌ پيشبرد و اؤبات‌ عظمت‌ ملت‌ خود «استدلال‌» را به‌ كار نمي‌گيرد بلكه‌ «قدرت‌» را در اين‌ راه‌ به‌ كار مي‌گ
    يرد. از نظر موسوليني‌ دولت‌ در جامعه‌ فاشيستي‌ غايتي‌ است‌ كه‌ ملت‌ را به‌ اهداف‌ خود مي‌رساند ولي‌ هيتلر دولت‌ را نه‌ يك‌ غايت‌ بلكه‌ وسيله‌يي‌ جهت‌ نيل‌ به‌ اهداف‌ نژادي‌ مي‌دانست‌. پس‌ فاشيسم‌ غايت‌ را ملت‌ و نازيسم‌ غايت‌ را نژاد و ملت‌ را پس‌ از آن‌ قرار مي‌دهد.
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  5. #65
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    نظام‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ فاشيسم‌

    فاشيسم‌ در چارچوب‌ يك‌ نظام‌ توتاليتر نه‌ تنها در مسائل‌ سياسي‌ سختگير است‌ بلكه‌ در مسائل‌ فرهنگي‌ و اجتماعي‌ نيز نظارت‌ كامل‌ داشته‌ و در صورت‌ لزوم‌ مداخله‌ مي‌كند. مشاغل‌ سياسي‌ براساس‌ پاك‌نژادي‌ و شناخت‌ كامل‌ و عضويت‌ در حزب‌ معين‌ مي‌شود. حزب‌ وظيفه‌ دارد تا كارايي‌ و لياقت‌ افراد را براي‌ كارهاي‌ مهم‌ تشخيا داده‌ و انتخاب‌ كند. ازدواج‌ها بشدت‌ كنترل‌ مي‌شود تا پاكي‌ خود همچنان‌ حفظ‌ شود اگرچه‌ هيتلر به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌ بود كه‌ خون‌ آلماني‌ها به‌ مقدار زياد در طول‌ زمان‌ خلوص‌ خود را از دست‌ داده‌ و به‌ كمك‌ ازدواج‌هاي‌ صحيح‌ وكساني‌ كه‌ هنوز خون‌ پاك‌ و خالا را حفظ‌ كرده‌اند، مي‌توان‌ آن‌ را دوباره‌ نجات‌ داد. مهمترين‌ وظيفه‌ زن‌ در اجتماع‌ فاشيستي‌، خانه‌داري‌ و تربيت‌ فرزند است‌ تا هم‌ كشور بخوبي‌ اداره‌ شود و هم‌ اينكه‌ جنگجوياني‌ لايق‌ براي‌ تصرفات‌ آينده‌ تربيت‌ شوند.در نظام‌ فاشيستي‌ اگرچه‌ زن‌ حق‌ راي‌ دارد اما چون‌ نمي‌تواند اسلحه‌ حمله‌ كرده‌ و در جنگ‌ مانند مردان‌ شركت‌ كند بدين‌ جهت‌ از حقوق‌ كامل‌ شهروندي‌ برخوردار نبوده‌ و با توجه‌ به‌ اينكه‌ حق‌ راي‌ دادن‌ هم‌ در اين‌ اجتماع‌ به‌ راهبر ختم‌ مي‌شود پس‌ امتياز خاصي‌ به‌ شمار نمي‌رفت‌.
    همان‌ طور كه‌ در جامعه‌ فاشيستي‌، توده‌ بايد از نخبه‌ و نهايتا نخبه‌ مطلق‌ )راهبر عالي‌( اطاعت‌ كند، اعضاي‌ خانواده‌ )زن‌ و فرزندان‌( نيز بايد مطيع‌ پدر باشند. زنان‌ را از مشاغل‌ حساس‌ و حزبي‌ نيز محروم‌ مي‌كنند. حتي‌ تا حد امكان‌ در مشاغل‌ پايين‌تر نيز از مردان‌ استفاده‌ مي‌شود تا بدين‌ ترتيب‌ زنان‌ به‌ كار مهمتر يعني‌ خانه‌داري‌ و بچه‌داري‌ بهتر برسند. اين‌ عمل‌ را واتيكان‌ هم‌ تاييد مي‌كرد. در حالي‌ كه‌ فاشيسم‌ به‌ جلب‌ حمايت‌ سرمايه‌داران‌ مي‌پردازد و از دموكراسي‌ و سوسياليسم‌ بيزار بوده‌ و به‌ حكومت‌ نخبگان‌ معتقد است‌، دارايي‌ و ؤروت‌ در نهايت‌، عمومي‌ و همگاني‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد، پس‌ فرد نمي‌تواند و اجازه‌ ندارد آن‌ را تباه‌ كند بلكه‌ با مسووليت‌ در برابر جامعه‌ و حكومت‌ به‌ بهترين‌ وجهي‌ بايد از ؤروت‌ و سرمايه‌ خود بهره‌ ببرد. دولت‌ هم‌ از چنين‌ سرمايه‌ و دارايي‌ مطلوب‌ نظام‌ حمايت‌ مي‌كند. اقتصاد كشور به‌ وسيله‌ سنديكاهاي‌ كارگري‌ تحت‌ نظارت‌ عاليه‌ دولت‌ كه‌ در حقيقت‌ در برگيرنده‌ كارگران‌ و كارفرمايان‌ بود، اداره‌ مي‌شد. در آلمان‌ نقش‌ سنديكاهاي‌ كارگري‌ كمرنگ‌تر از ايتاليا بود و هيتلر اتحاد ملي‌ و اتحاد كارگران‌ و كارفرمايان‌ را جهت‌ رسيدن‌ به‌ خودكفايي‌ سياسي‌ و اقتصادي‌ جايگزين‌ سنديكاهاي‌ نوع‌ ايتالي
    ايي‌ آن‌ كرده‌ بود. به‌ هرحال‌ اگرچه‌ مالكيت‌ خصوصي‌ در چارچوب‌ نظام‌ حمايت‌ مي‌شد ولي‌ دولت‌ همواره‌ بر اقتصاد، نظارت‌ عاليه‌ داشته‌ و در اين‌ رابطه‌ اعتصابات‌ كارگري‌ را اكيدا ممنوع‌ كرده‌ بود زيرا خواست‌هاي‌ مشروع‌ كارگران‌ قبلا توسط‌ دستگاه‌ راهبري‌ تشخيا داده‌ مي‌شد و همگوني‌ كارگران‌ را با كارفرمايان‌ در جهت‌ اهداف‌ ملي‌ همراه‌ مي‌ساخت‌. پس‌ اعتصابات‌ فقط‌ به‌ مملكت‌ و ملت‌ و در نهايت‌ به‌ خود كارگر صدمه‌ مي‌زد. اصولانازيسم‌ نه‌ برابري‌ توده‌ و از بين‌ بردن‌ طبقه‌ بلكه‌ به‌ اتحاد طبقات‌ و وحدت‌ ملي‌ اعتقاد داشت‌.فاشيسم‌ به‌ عنوان‌ ملت‌گرايي‌ افراطي‌ تاكنون‌ در دو نوع‌ جامعه‌ جايگاه‌ پيدا كرده‌ است‌أ اول‌ جوامعي‌ كه‌ از نطر صنعت‌ بسيار پيشرفته‌ بوده‌ و طبقه‌ بورژوازي‌ بزرگ‌ و حتي‌ متوسط‌ را ازيك‌ بحران‌ اقتصادي‌ و نهايتا تسلط‌ يك‌ رژيم‌ كمونيستي‌ و سوسياليستي‌ چپ‌ ترسانده‌ بود مانند آلمان‌ در دهه‌ سي‌از قرن‌ بيستم‌ ميلادي‌ و ديگري‌ جوامع‌ سنتي‌ كه‌ طبقه‌ فئودال‌ كشاورزي‌ را از به‌ وجود آمدن‌ دموكراسي‌ به‌ شكل‌ كشورهاي‌ صنعتي‌ پيشرفته‌ اروپا به‌ وحشت‌ انداخته‌ بود )مانند اسپانيا و پرتغال‌).
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  6. #66
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    ايتاليا از هردو عوارض‌ رنج‌ مي‌برد يعني‌ شمال‌ آن‌ مشكلات‌ آلمان‌ را يافته‌ بود و در جنوب‌ از كاستي‌هاي‌ اسپانيا برخوردار بود. پس‌ از پايان‌ جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ و خستگي‌ طرفين‌ درگير در جنگ‌ چنين‌ به‌ نظر مي‌رسيدكه‌ اروپاييان‌ و حتي‌ امريكايي‌ها از اين‌ نظريه‌ يك‌ بعدي‌ و خود مدار و غير انساني‌ درس‌ آموخته‌ و فاشيسم‌ را به‌ موزه‌ تاريخ‌ سپرده‌ باشند. در حالي‌ كه‌ به‌ وضوح‌ ديده‌ مي‌ شود كه‌ فاشيسم‌ و نازيسم‌ در تمامي‌ اين‌ مدت‌ مانند شبحي‌ خود را در زير خاكسترهاي‌ سوخته‌ خود پنهان‌ كرده‌ و در تمامي‌ اين‌ مدت‌ سعي‌ كرده‌ تا مشاغل‌ مهم‌ نظامي‌ و اقتصادي‌ را نيز به‌ دست‌ آورد. دهه‌ 60 ميلادي‌ در بسياري‌ از كشورهاي‌ صنعتي‌ غرب‌ و بويژه‌ امريكا و آلمان‌ به‌ دهه‌ توسعه‌ و رشد سريع‌ اقتصادي‌ معروف‌ شده‌ بود.
    در حالي‌ كه‌ دهه‌هاي‌ بعدي‌ دوران‌ ركود و بيكاري‌ همراه‌ با تورم‌ نسبي‌ بوده‌ است‌ و اين‌ همان‌ شرايط‌ و آؤاري‌ است‌ كه‌ بعد از ركود بزرگ‌ سال‌ 1929 ميلادي‌ در غرب‌ براي‌ تبليغات‌ فاشيسم‌ آماده‌ شده‌ بود.
    بيكاري‌ جوانان‌ اروپايي‌ كه‌ ناشي‌ از ركود اقتصادي‌ دهه‌هاي‌ آخرين‌ قرن‌ بيستم‌ است‌ آنان‌ را براي‌ هرگونه‌ تبليغاتي‌ كه‌ از اين‌ معضلات‌ آزاد سازد، آماده‌ مي‌ساخت‌.
    تبليغات‌ نژادي‌، ملي‌گرايي‌ و حتي‌ سابقه‌ مذهبي‌، سنتي‌ و ديگر مشتركات‌، منبع‌ تغذيه‌ بسيار خوبي‌ براي‌ اين‌ گروهك‌ها بوده‌ بطوري‌ كه‌ بر پاكسازي‌ نژادي‌ و يگانگي‌ ملي‌ جهت‌ دستيابي‌ به‌ رفع‌ تمامي‌ مشكلات‌ كنوني‌ از آن‌ بهره‌ گرفته‌ و اصرار مي‌ورزند. اگرچه‌ مسلم‌ است‌ كه‌ براي‌ موفقيت‌ چنين‌ جنبش‌هايي‌ علاوه‌ بر نارضايتي‌ عموم‌ و عدم‌ وجود نظم‌ و آرامش‌ مطلوب‌ نياز به‌ تحرك‌ احساسات‌ و عواطف‌ توده‌ نيز هستيم‌. اينگونه‌ شرايط‌ مانند مهاجرت‌ خارجيان‌ و اشتغال‌ به‌ كارهاي‌ گوناگون‌ معمولا يدي‌ و ايجاد بي‌نظمي‌ نسبي‌ در جامعه‌ كه‌ تا حدودي‌ منبعث‌ از سنت‌هاي‌ گوناگون‌ ملل‌ مختلفه‌ است‌ باعث‌ رونق‌ تبليغات‌ گروه‌هاي‌ نئونازي‌ مي‌شود. اينگونه‌ شرايط‌ در برخي‌ از كشورها از جمله‌ امريكا و اغلب‌ كشورهاي‌ اروپايي‌ وجود دارد و چنانچه‌ رهبراني‌ ناطق‌ و عوامفريب‌ در موقعيت‌ خود قرار گيرند، امكان‌ توسعه‌ چنين‌ جنبش‌هايي‌ مجددا دور از ذهن‌ نيست‌. بعد از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌، خسارت‌ مالي‌ و جاني‌ كه‌ از آن‌ به‌ جا ماند و از همه‌ مهمتر ترس‌ از تجديد سازمان‌ فاشيسم‌ و گسترش‌ كمونيسم‌ به‌ عنوان‌ شاخه‌ چپ‌ نظام‌ توتاليتاريسم‌ بويژه‌ از اين‌ نظر كه‌ اتحاد جماهير شوري‌ همواره‌ با كشورهاي‌ سرمايه‌داري‌ ليبرال‌ از جنگ‌ پيروز بيرون‌ آمده‌ و كمونيسم‌ روسي‌ با سرعتي‌ فزاينده‌ و غيرقابل‌ تصور غرب‌ به‌ گسترش‌ خود در اروپا و آسيا و آفريقا و حتي‌ محدوده‌ حياط‌ خلوت‌ امريكا )حوزه‌ كارائيب‌ و امريكاي‌ جنوبي‌( پرداخته‌ بود، اين‌ روند نظريه‌پردازان‌ و متخصصين‌ علم‌ سياست‌ را واداشت‌ تا با تجزيه‌ و تحليل‌ دقيق‌تر تولد، حيات‌ و مرگ‌ اين‌ پديده‌ نوظهور را در قرن‌ بيستم‌ بهتر شناسايي‌ كرده‌ و عناصر تشكيل‌ دهنده‌ و منابع‌ تغذيه‌ و رشد آن‌ را شناسايي‌ كنند.
    معروفترين‌ نظريه‌پرداز اين‌ معضل‌، سياست‌شناس‌ معروف‌ «كارل‌ فريدريش‌» و ديگري‌ «ارنست‌ نولته‌» تاريخ‌نگار معروف‌ آلمان‌ است‌. به‌ هر حال‌ فاشيسم‌ پديده‌يي‌ نوظهور است‌ كه‌ از درون‌ مشكلات‌ دو جنگ‌ جهاني‌ ظهور كرد و به‌ رغم‌ نام‌هاي‌ گوناگون‌ مانند جمهوريخواهان‌، نئوفاشيسم‌ و... به‌ حيات‌ و رشد خود ادامه‌ داده‌.
    امروزه‌ در سال‌هاي‌ آغازين‌ و دهه‌ نخست‌ قرن‌ بيستم‌ هنوز ملي‌گرايي‌ پرقدرت‌ترين‌ نيروي‌ سياسي‌ در جهان‌ است‌. مشخصه‌ اصلي‌ قرن‌ بيستم‌ نه‌ قدرت‌ طبقات‌ و مبارزات‌ طبقاتي‌ بوده‌ و نه‌ رقابت‌ عقايد و ايدئولوژي‌ها، بلكه‌ مبارزه‌ ملت‌ها بوده‌ است‌.
    منبع:اعتماد
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  7. #67
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    پراتور یانیسم و تباهی سیاسی





    سرچشمه های پراتور یانیسم

    دخالت نظامیان در سیاست ، یکی از جنبه های شگفت انگیز و نیز عمومی نوسازی سیاسی به شمار می آید. گروه نظامیان حاکم و کودتاها ، شورش های نظامی و رژیمهای نظامی ، در جوامع آمریکای لاتین ، پدیدهای دایمی بوده اند و در خاورمیانه نیز تقریباً به همین اندازه رواج داشته اند. در اواخر دهۀ 1950 و اوایل 1960، بسیاری از جوامع آسیای جنوبی و جنوب شرقی، تحت فرمانروایی نظامیان درآمده اند. در میانۀ دهۀ 1960، موج کودتاهای نظامی در غنا، داهومی، کنگوی لئوپولدویل، جمهوری آفریقای مرکزی، ولتای علیا نیجریه، بر کودتاهایی که پیش از این در الجزیره، توگو،سودان و کنگوی برازاویل رخ داده بودند افزوده شده است. این کودتاها بیهودگی امیدها و استدلال هایی را بر پایۀ پرهیز احتمالی آفریقا از تجربۀ پراتوری آمریکای لاتین، خاورمیانه و آسیای جنوب شرقی وجود داشته اند، به روشنی نشان داده اند. دخالت های نظامی در قاره ها و کشورهای گوناگون،بخش جدایی ناپذیر و آشکار نوسازی سیاسی گشته اند. این دخالت ها دو مسأله را برای تحلیل های سیاسی مطرح می سازند. نخست، علت های دخالت نظامیان در سیاست کشورهای دسخوش نوسازی چیستند؟ دوم، این دخالت ها برای نوسازی و تحول سیاسی این کشورها، چه پیامدهایی دارند؟
    رواج همه جایی دخالت نظامیان در سیاست، نشان می دهد که بسیاری از علت هایی که عموماً برای وجود این دخالت ها مطرح شده اند، قانع کننده نیستند. برای نمونه، استدلال شده است که کمک های نظامی ایالت متحد، تمایلات ارتش ها را برای دخالت در سیاست افزوده اند. می گویند که یک چنین کمک هایی استقلال سیاسی ارتش را افزونتر می کنندو به آن، قدرت نفوذ فوقالعاده و انگیزۀ بیشتری برای اقدام بر ضد رهبران سیاسی غیر نظامی، می بخشند. در برخی اوضاع، این استدلال ممکن است کمی اعتبار داشته باشد. برنامه های کمک نظامی با وسعت بخشیدن و تقویت نیروهای نظامی، توازن ضعیف میان نهادهای گوناگون نظام سیاسی را وخیمتر می سازند. به هر روی، این کمک های نظامی را نمی توان تنها علت یا علت اصلی دخالت نظامیان دانست. بیشتر کشورهایی که پس از دریافت کمک نظامی آمریکا کودتا داشته اند، غالباٌ پیش از آن که این کمک ها ابعاد وسیعتری داشته باشند، با کودتا روبرو شدند. به هرروی هیچ گواه قانع کننده ای دال بر همبستگی کمکهای نظامی آمریکا و دخالت های نظامیان در سیاست، وجود ندارد. و باید یادآور شد که فرضیۀ مخالف آن نیز درست نیست: امیدهای بسیاری از کسان دایر بر این که تمایل دخالت نظامیان کشورهای توسعه نیافته در سیاست، بر اثر آشنایی و تأثیرپذیری از آیین های انگلیسی ـــ آمریکایی برتری غیر نظامیان و معاشرت با افسران نظامی و حرفه ای آمریکایی در دوران آموزش نظامی در آمریکا کاسته خواهد شد، نقش بر آب بوده اند. ارتش هایی که کمک نظامی از آمریکا، شوروی، بریتانیا و کشور های دیگر دریافت داشته اند و نیز آن ارتش هایی که یک چنین کمکی را نپذیرفته اند، برخی به کودتا دست زده و برخی دیگر از دخالت در سیاست خودداری کرده اند. کمک ها و آموزشهای نظامی از نظر سیاسی فی نفسه خنثی اند: این کمک ها گرایش های افسران نظامی را به ایفای یک نقش سیاسی، نه کم می کنند و نه زیاد.
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  8. #68
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    تبیین دخالت نظامیان در سیاست، با ارجاع به ساختار داخلی ارتش یا زمینۀ اجتمایی افسران دخالت کننده، نیز ره به جایی نمی برد. برای مثال، موریس یانتوویتز، علت های دخالت نظامیان در سیاست را در« ویژگی های سازمان نظامی » کشور می جوید و می کوشد که تمایل و استعداد افسران نظامی به دخالت در سیاست را به « تعلق اخلاءقی به خدمت همگانی » و ساختار تخصصی این افسران مربوط سازد که « قابیت مدیریت را با روح قهرمانی یکجا دارند». همین شخص، ریشه های اجتماعی طبقه متوسط و طبقه پایین افسران و انسجام داخلی آنان را در آمادگی شان به دخالت در امور سیاسی، دخیل می داند. برخی شواهد این ارتباط ها را تاٌیید می کنند و برخی دیگر تاٌیید نمی کنند پ. برخی مردان نظامی در صحنۀ سیاست، با آرمان های بلند خدمت به همگان، به دخالت در سیاست برانگیخته شده اند و برخی دیگر، با نفع خصوصی. افسرانی با انواع مهارت ها ـــ مهارت در مدیریت، تسلّط بر فنون، قدرت جذب مردم و مهارت در سیاست ـــ برخی در سیاست دخالت کرده اند و برخی دیگر، از چنین دخالتی خود داری نموده اند. همچنین افسران برخاسته از طبقات اجتماعی گوناگون، در زمان های مختلف کودتاهایی را رهبری کرده اند. نیروهای نظامی دارای انسجام داخلی، بیشتر از آن نیروهای نظامی که انسجام کمتری دارند، میل بهدخالت در سیاست نداشته اند؛ بلکه برعکس، دخالت و چند دستگی نظامی، چنان اتباط نزدیکی با هم دارند که بسیار دشوار بتوان بین ایندو هر گونه رابطۀ علی برقرار کرد. کوشش در جهت پاسخ به این پرسش که « کدامیک از ویژگی های دستگاه نظامی یک ملت نوپا، دخالت نظامیان را در سیاست غیر نظامی آسان می کند »، ره به جایی نمی برد، زیرا که مهمترین علتهای دخالت نظامیان در سیاست، نه علل نظامی بلکه علل سیاس اند و این دخالت، نه به ویژگی های اجتماعی و سازمانی دستگاه نظامی، بلکه به ساخت سیاسی و نهادی جامعه ارتباط دارد.
    تبیین های نظامی توجیه کنندۀ دخالت های نظامی نیستند. دلیل این امر آن است که دخالت های نظامی تنها یکی از جلوه های پدیده ای گسترده تر در جوامع توسع نیافته به شمار می آیند که عبارت است از سیاست زدگی همۀ نیروها و نهادهای اجتماعی. در یک چنین جوامعی، سیست از اسقلال، پیچدگی، انسجام و تطبیق پذیری بی بهره است. همه گونه نیروها و گروهای اجتماعی، مستقیماٌ به درون صحنه سیاست کشیده می شود. کشورهایی که ارتش های سیاسی دارند، روحانیت سیاسی، دانشگاه های سیاسی، دیوانسالاری سیاسی، اتحادیه های گارگری سیاسی و شرکت های سیاسی نیز دارند. نه تنها نظامیان، بلکه هیچ یک از گروهای اجتماعی، سرجای خودشان قرار نگرفته اند. همۀ این گروه های گوناگون تخصصی گرایش و دخالت در امور سیاست عمومی دارند. آنها تنها به قضایایی نمی پردازندکه به مصالح ویژۀ نهادی یا گروهی شان ارتباط داشته باشد، بلکه به آن اموری توجه دارند که بر کل جامعه تأثیر می گذارد. در هر جامعه ای، مردان نظامی برای بالابردن دریافتی شان و گسترش نیروهای نظامی در سیاست دخالت می کنند؛ حتی در نظام های سیاسی ایالالت متحد و شوروی که دارای نظام کاملی از نظارت غیر نظامیان در امور نظامیان بود چنین گرایشی وجود دارد.اما در جوامع توسعه نیافته ، نظامیان نه تنها در مسایل مربوط به دستمزد و ترفیع شان دخالت می کنند ، بلکه به مسایل راجع به توضیع قدرت ومنزلت در سراسر نظام سیاسی کار دارند. هدف های آنها عام و پخش شده وهم محدود و فشرده اند .همین امر در مورد گروهای اجتماعی دیگر نیز صادق است.سرهنگها و امرا،دانشجویان و استادان ،علمای اسلامی و راهبان بودایی، همگی درسیاستهای کلی کشورهایشان دخالت دارند.
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  9. #69
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    فساد به معنای محدود آن دخالت ثروت در پهنۀ سیاست را در بر میگیرد؛ پراتوریانیسم به معنای محدود آن ،و دخالت نظامیان در سیاست راجع است؛ و روحانیگری به اشتراک رهبران مذهبی در امور سیاسیاطلاق می شود.برای اشتراک دانشجویان در سیاست ، هنوز اصطلاح خوبی وضع نشده است . به هر روی همۀ این اصطلاح ها ، جنبه های گوناگون پدیده واحدی را نشان می دهند که همان سسیاستزدگی نیروهای اجتماعی است. در اینجا به ملاحظۀ اختصار، اصطلاح «جامعۀ پراتوری» را برای یک چنین جامعه سیاست زده به کار می بریم که نه تنها نظامیان، بلکه نیروهای اجتماعی دیگر نیز در امور سیاسی آن دخالت دارند.
    تحلیل های پژوهشگرانۀ نهاد های اجتماعی در کشور های دستخوش نوسازی، همگی بر درجه بالای سیاستزدگی نهاد مورد برسیشان ، تأکید دارند .برسی ها ینظامیانم در کشورهای دستخوش نوسازی ،به طب ، در پیشرفته متمایز می سازد . بررسی های اتحادیه های کارگری ،«سیاستزدگی اتحادیه ها» را به عنوان ویژگی شاخص جنبش های کارگری در جوامع دستخوش نوسازی ،نشان می دهند.مطالعات راجع به دانشگاهای کشورهای دستخوش نوسازی،در دخالت فعالانه دانشجویان و استادان تأکید دارند.بررسی های سازمانهای مذهبی نشان می دهند که جدایی کلیسا از دولت،هنوز هدفی بس دور از دسترس باقی مانده است .هر گروهی از این بررسی کنندگان ، گروه اجتماعی ویژۀ را در کشورهای دستخوش نوسازی ، کم و بیش مجزا از گروهای دیگر، برای بررسی خود برگزیده است و هریک، در دخالت گسترده گروه مورد بررسیش در سیاست ،به گونه آشکار یا ضمی تأ کید ورزیده است .این دخالت ، مختص گروه نظامی یا اجتماعی دیگر نیست، که در سراسر جامعه رواج دارد . همان علت های که نظامیان را به دخالت در سیاست می کشانند،در مورد دخالت های سیاسی اتحادیه های کارگری ، بازرگانان ، دانشجویان و روحانیان نیز مصداق دارند.این علتها نه در سرشت گروه ، بلکه در ساختار جامعه نهفته اند . این علتها به ویژه ریشه در فقدان یا ضعف نهادهای سیاسی کارآمد جامعه دارند .
    در همه جوامع ، گروه های اجتماعی متخصص در سیاست درگیر می شوند؛ اما آنچه این گروه هارا در یک جامعه پراتوری «سیاسی تر» می سازد، فقدان نهادهای سیاسی کارآمدی است که میتوانند کنش سیاسی گروهی را از طریق توسط ، تعدیل و تهذیب کنند در یک نظام پراتوری،نیروهای اجتماعی مستقیماً رویاروی یکدیگر قرار می گیرند و هیچ نهاد سیاسی و یا هیچ هیأتی از رهبران سیاسی حرفه ای وجود ندارد که به عنوان میانجیان مشروع و تعدیل کننده کشمکش گروهی ، از سوی گروهای متخاصن پذیرفته شده و به رسمیت شناخته آیند به همین سان و به همین درجه از اهمیت ، در مورد روشهای مشروع و معتبر برای رفع کشمکشهای گروهی ، در میان گروه های گوناگون هیچ تواقفی وجود ندارد . در یک جامعه سیاسی نهادمند ، بیشتر کنشگران سیاسی در مورد راه حلی که در مورد درگیری های سیاسی باید به کار بسته شود، یعنی در مورد چگونگی تخصیص سمتها و تعیین سیاستها، توافق دارند.سمتهای هر جامعه ای را می توان از طریق انتخابات ، وراثت ،آزمون،قرعه کشی یا ترکیبی از این گروها به روشهای دیگر ، به افراد واگذار کرد . اختلاف در سیاستها را نیز می توان با فراگردهایی سلسله مراتبی، درخواستها ، گفت و شنود ها ،توسلها یا با آرای اکثریت، مشاوره، توافق ها یا از راههای دیگر بر طرف کرد .اما در هر موردی ، باید درباره حقانیت این روشها توافق عمومی وجود داشته باشد و گروه های که در بازی سیاست شرکت میکنند ،باید الزام به کار برد این روشها را به رسمیت شناسند.این قضییه هم در دموکراسی های قانونی غربی و هم در دیکتاتوری های کمونیستی رعایت میشود. اما در یک جامعه پراتوری نه تنها کنشگران ، بلکه روشهای که باید برای تخصیص سمتها و تعیین سیاستها به کار بسته شوند تفاوت پیدا می کنند. هر گروهی روشهایی را به کار می برد که ماهیت و گنجایش های ویژه آن گروه را منعکس می سازند. ثروتمندان رشوه می دهند دانشجویان شورش می کنند ،کارگران دست به اعتصاب می زنند ، اوباش تظاهرات راه می اندازند و نظامیان کودتا می کنند. در غیاب روشهای جا افتاده عمل سیاسی ،انواع این صورتهای عمل مستقیم را می توان در صحنه سیاست پیدا کرد . رو شهایی دخالت نظامی با روشهای گروه های دیگر تنها این اختلاف را دارد که چشمگیرتر و مؤثرتر از آنها است، زیرا همچنان که هابز گفته است ،«وقتی میدان خالی باشد ،هر کسی میداندار است » .
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  10. #70
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    نبود نهادهای سیاسی کار آمد در یک جامعۀ پراتوری ، به معنای آن است که قدرت این جامعه ،پاره پاره است، یعنی به صورت های مختلف و در کمیت های گوناگون پدیدار می شود . اقدار بر کل نظام ، جنبه ای گذرا دارد و ضعف نهاد های سیاسی به معنای آن است که اقتدار و سمت های سیاسی مهم به آسانی به دست می آورند. در نتیجه ، انگیزه ای برای یک رهبر یا یک گروه رهبری وجود نداردکه برای دستیابی به اقتدار ، به دیگران امتیاز های مهمی بدهد . دگرگونی های رفتار سیاسی افراد ،از رهگذر تغییر بیعت از یک گروه اجتماعی به گروه دیگر پدید می آیندو نه از بسط دامنه وفاداری آنها از یک گروه اجتماعی محدود به یک نهاد سیاسی که متبلور کننده مصالح کل جامعه باشد. از این روی ، پدیده معمول در سیاست پراتوری ،«پذیرش یا طرد همه جانبه» است. در نظام های نهادمند ،سیاستمداران زمانی که از پلکان اقتدار بالا می روند ، وفاداری شان را از یکگ گروه اجتماعی به یک نهاد سیاسی یا اجتماع سیاسی بسط می دهند . اما در یک جامعه پراتوری ، یک سیاستمدار موفق ، تنها هویت و وفاداری اش را از یک گروه اجتماعی به گروه دیگر انتقال می دهد . در افراطی ترین حالت ، یک عوامفریب مردمپسند ممکن است پدیدار شود و پیروان وسیع ولی بد سازمان یافته ای را به گرد خویش فراهم آورد و به منافع جا افتاده ثروتمندان و اشراف بتازد و با آرای این مردم به سمت سیاسی دست یابد ،اما سرانجام ،فریفتۀ همان منافعی می شود که در آغاز به آنها تاخته بود .در حالت های کمتر افراطی ، افرادی که از پلکان قدرت و ثروت بالا می روند ،به سادگی از توده ها می برند و به متنفذان می پیوندند. آنها سرانجام جذب و آلودۀ نیروی اجتماعی می شوند که وسعت مصالح آن از آنچه که پیشتر بیعت کرده بودند ، محدودتر است . دستیابی به تارک جامعه در یک جامعه سیاسی نهادمند مدنی، افق های انسانی را گسترده تر می سازد و در یک جامعه پراتوری تنگتر.
    یک جامعۀ پراتوری و فاقد هر گونه اشتراک اجتماعی و نهادهای سیاسی کارآمد، در سطحی از تکامل اشتراک سیاسی، می تواند وجود داشته باشد. در سطح الگارشیک، بازیگران سیاسی حتی در غیاب نهادهای سیاسی کارآمد، به نسبت همگونند. در این سطح، اشتراک اجتماعی هنوز محصول پیوندهای اجتماعی و نیز کنش سیاسی است. با گسترده تر شدن دامنۀ اشتراک سیاسی، بازیگران سیاسی متعد دتر میشوند و روش های بازی سیاسی شان نیز متنوع تر می گردند. در نتیجه، کشمکش در یک جامه پراتوری رادیکال و مبتنی بر طبقۀ متوسط و از آن بیشتر، در یک جامعۀ پراتوری توده ای، شدیدتر میگردد.
    در همۀ مراحل پراتوریانیسم، نیروهای اجتماعی مستقیماً در کنش متقابلبا یکدیگرند و کمتر کوششی را برای مرتبط ساختن مصلحت خصوصی شان با خیر همگانی، از خود نشان می دهند. در یک الیگارشی پراتوری، سیاست به صحنۀ کشمکش جرگه های شخصی یا خانوادگی تبدیل می شود؛ در یک جامعۀ پراتوری رادیکال، درگیری میان گروه های نهادی و شغلی به کشمکش جرگه ها افزوده می شود و در یک جامعۀ پراتوری توده ای، طبقات اجتماعی و جنبش های اجتماعی بر صحنه مسلط می شوند. افزایش حجم، قدرت و تنوع نیروهای اجتماعی، تنش و کشمکش میان آنها را تحمل ناپذیر می سازد. در یک جامعۀ نهادمند، اشتراک گروه های نو در نظام های اجتماعی، تنش ها را کاهش می دهد و این گروه از این طریق جذب سامان اجتماعی می شوند. نمونه کلاسیک این گونه کاهش تنش را می توان در گسترش دامنه حق رأی در بریتانیا پیدا کرد . اما در جوامع پراتوری ، اشتراک گروه های نو به جای کاهش تنش ، آن را افزایش می دهد . اشتراک در اینجا منابع و روشهای کنش سیاسی را چند برابر می سازد و بدین سان ،به از هم گسیختگی جامعه سیاسی دامن می زند .گروه های تازه در اینجا به تحرک در می آیند ولی همرنگ نظام نمی شوند. گسترش اشتراک سیاسی در بریتانیا ، ملت دو شاخه را یکپارچه ساخت ؛ اما همین گسترش در آرژانتین ، ملت دو شاخه را به دشمنان خونی یکدیگر تبدیل کرد.
    استواری یک جامعه سیاسی مدنی به موازات گسترش پهنۀ اشتراک سیاسی ، افزونتر می شود ؛ اما استواری یک جامعه پراتوری ، با گسترش دامنۀ اشتراک سیاسی ، کمتر می گردد. دوام یک چنین جامعه ای با افزایش اشتراک کاهش می یابد . الیگارشی های پراتوری ممکن است سده ها دوام آوردند ؛ نظام های پراتوری طبقه متوسط ، دهه ها و نظام های پراتوری توده ای معمولاً تنها چند سال عمر می کنند . نظام های پراتوری توده ای معمولاً تنها چند سال عمر می کنند. نظام های پراتوری توده ای یا از طریق تصاحب قدرت از سوی یک حزب توتالیتر تغییر شکل می دهند، مانند جمهوری و ایمار آلمان و یا مانند آرژانتین، نخبگان سنتی تر با کاستن سطح اشتراک از طریق اعمال زور، در صدد نابودی آن بر می آیند. در یک جامعۀ فاقد نهادهای سیاسی کارآمد و ناتوان از پروراندن یک چنین نهادها نتیجۀ نهایی نوسازی اقتصادی و اجتماعی، بی سامانی سیاسی است.
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

صفحه 7 از 13 نخستنخست ... 34567891011 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •