ایسم ها سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
ایسم ها
صفحه 1 از 13 1234511 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 129
  1. #1
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض ایسم ها




    فمینیسم ( Feminism )


    واژه فمینیسم از كلمه لاتین Femina یعنی جنس زن گرفته شده است. و در قرن نوزدهم برای توصیف زنانه شدن بدن مرد یا توصیف زنانی كه خصوصیات مردانه داشته‌اند؛ استفاده می‌شده است. اما در قرن بیستم این مفهوم تغییر كرد و از آن به بعد به جنبش فكری یا نظریه‌ای گفته می‌شود كه معتقد است زنان به علت جنس خود در طول تاریخ به فرودستی كشیده شده‌اند و تحت تبعیض‌های گوناگون قرار گرفته‌اند. فمینیسم باور داشتن به حقوق زنان و برابری سیاسی ، اجتماعی، و اقتصادی زن و مرد است. فمینیسم مباحثه‌ای است که از جنبش‌ها، نظریه‌ها و فلسفه‌های گوناگون تشکیل شده است که در ارتباط با تبعیض جنسیتی هستند و از برابری برای زنان دفاع کرده و برای حقوق زنان و مسایل زنان مبارزه می‌کند.
    واژهٔ فمينيسم را نخستين بار شارل فوريه، سوسياليست قرن نوزدهم برای دفاع از جنبش حقوق زنان به کار برد.
    فمینیسم مجموعهٔ گسترده‌ای از نظریات اجتماعی، جنبش‌های سیاسی، و بینش‌های فلسفی است که عمدتاً به وسیلهٔ زنان برانگیخته شده‌اند یا از آنان الهام گرفته‌اند، مخصوصا در زمینه شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن‌ها. به عنوان یک جنبش اجتماعی، فمینیسم بیش‌ترین تمرکز خود را معطوف به تحدید نابرابری‌های جنسیتی و پیشبرد حقوق، علایق و مسایل زنان کرده‌است. فمینیسم عمدتاً از ابتدای قرن ۱۹ پدید آمد. زمانی که مردم به طور وسیع این امر را پذیرفتند که زنان در جوامع مرد محور، سرکوب می‌شوند.
    در طی یک قرن و نیم، جنبش رو به رشد زنان هدف خود را تغییر ساختارهای اقتصادی-اجتماعی و سیاسی مبتنی بر تبعیض جنسیتی علیه زنان قرار داده است.
    فمینیست‌های اوّلیه را به اصطلاح «موج اوّل» می‌نامند. نهضت‌های حق‌طلبانه زنان تا سال ۱۹۶۰ جزء موج اوّل هستند. اوّلین آثار زنان در این موج از نقش محدود زنان انتقاد می‌کنند، بدون این‌که لزوماً به وضعیت نامساعد آنان اشاره کرده و یا مردان را از این بابت سرزنش کنند. موج اوّل فمینیستی با روشنگری‌های مری ولستون کرافت و بیانیه ۳۰۰ صفحه‌ای‌اش در سال ۱۷۹۲ در انگلستان آغاز شد.
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  2.  

  3. #2
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    فمینیسم در طول تاریخ

    به طور کلی می توان نقطة شروع فمینیسم را اواخر قرن هجدهم به ویژه پس از انقلاب کبیر فرانسه ذکر کرد، اما در تقسیمات قراردادی تر تاریخ فمینیسم را در ۳ موج تقسیم بندی می کنند.
    به طور کلی می توان نقطة شروع فمینیسم را اواخر قرن هجدهم به ویژه پس از انقلاب کبیر فرانسه ذکر کرد، اما در تقسیمات قراردادی تر تاریخ فمینیسم را در ۳ موج تقسیم بندی می کنند.
    ● موج اول :

    موج اول در سال ۱۸۳۰ شروع شد. مری ولیتون کرافت با نوشتن کتاب «حقانیت حقوق زن» (۱۷۹۲) تأثیر اصلی را بر این موج گذاشت. پس از وی جان استوارت میل با همکاری همسر اولش هری تیلور کتاب «انقیاد زنان» (۱۸۶۹) را نوشت که تأثیر مهم بعدی را بر این موج گذاشت. نگارش این کتاب در حالی صورت گرفت که زنان در دوره ویکتوریا، در اوج سرکوب به سر می بردند. می توان گفت اساساًٌ اندیشه حقوق لیبرال کلاسیک، زمینه اصلی بروز این موج به شمار می رود، دیدگاهی که برخاسته از اندیشه جان لاک بود.(۱) گسترش حقوق مدنی و سیاسی به ویژه اعطای حق رأی به زنان، خواسته و هدف اصلی این موج بود. البته در کنار این موارد اهداف دیگری نیز دنبال می شد که از جمله آن ها می توان به دستیابی زنان به کار آموزشی، آموزش و کار، بهبود موقعیت زنان متأهل در قوانین، حق برابر با مردان برای طلاق و متارکه قانونی و مسائل پیرامون ویژگی های جنسی اشاره کرد.
    ● موج دوم :

    «موج دوم فمینیسم از دهه ۱۹۶۰ آغاز شد. موج اول تا حدی توانست وضعیت زنان را در رابطه با برخی از مسائل بهبود بخشد. گسترش آموزش و پرورش، ورود زنان به مشاغل متعدد، قانونی شدن سقط جنین، پرداخت دسمتزد برابر به زنان، برخورداری از حقوق مدنی برابر و گسترش امکانات کنترل موالیه از جمله نتایج مهم تلاش ها در موج اول بود. همین مسائل باعث شد که برخی از فمینیست ها به دنبال قدم برداشتن در گام های بعدی باشند.»
    هدف اصلی و مهم فمینیست ها در موج دوم «نجات زن» بود فمینیست های موج دوم، معتقد بودند رهایی زنان از نابرابری ها کافی نبوده و باید زنان را از دست مردان نجات داد. نقد ساختارهای ایدئولوژیک ریشه دار مانند «مردسالاری» و «قرار داد اجتماعی»، در کلیت ازدواج، تأکید بر تبحر و حرفه اقتصادی از جمله ویژگی های مهم فمینیست های موج دوم به شمار می رود.
    این افراد معتقد بودند برای رهایی و نجات زن، باید روحیات زنانه را از بین برد و آن قدر به سمت افراط رفتند که بر ظاهری مردانه در پوشش ، موهای کوتاه ، کفش بدون پاشنه ، کت و شلوار زمخت و چهره بدون آرایش و ... نیز تأکید داشتند.
    ● موج سوم :

    موج سوم فمینیست ها از اوایل دهه ۱۹۹۰ شروع و به دلیل آثار مخرب افراط فمینیست های موج دوم، در این دوره سعی شد تا حدودی دیدگاه های فمینیستی تعدیل شود. تحت همین شرایط بود که دولت های تاچر و ریگان ضمن مبارزه با دیدگاه های تندروها خواستار اعاده از دست رفتة «ارزش های خانوادگی» شدند و در مجموع فمینیسم در اوایل دهه ۱۹۹۰ یک فرآیند اعتدال را تجربه کرد.
    بر خلاف موج دوم، فمینیست ها در این موج بر ظاهر زنانه و رفتار ظریف تأکید می ورزند. آنان معتقد به احیای نقش مادری بوده و از خانواده فرزند محور و همچنین زندگی خصوصی دفاع می کنند.
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  4. #3
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    گرایش پست مدرن
    این گرایش نیز بر «حذف مرد سالاری» تأکید دارد با این تفاوت که آنها معتقدند برای احقاق حقوق زنان و حذف مردسالاری باید ساختار شکنی کرد. به اعتقاد این گروه کلیه برخوردهایی که بین پسر و دختر تفاوت ایجاد می کند ناشی از ساخت هایی اجتماعی هستند که موجب بردگی زن در طول تاریخ شده و باید ساخت شکنی شود. تحت تأثیر همین نگرش ها، در دهة ۱۹۹۰ علاقه فکری فمینیست ها از موضوعات سیاسی و اقتصادی به سمت موضوعات فرهنگی، روان شناختی و زبان شناختی سوق پیدا کرده است.
    با توجه به مطالب بالا می توان مکاتب فمینیستی را به صورت زیر تقسیم بندی کرد:
    «فمینیسم لیبرال، فمینیسم رادیکال، فمینیسم پست مدرن، فمینیسم سیاه پوستان، فمینیسم آنارشیم، مکتب اکوفمینیسم، همچنین فمینیسم مدرن نیز از دیگر شاخه های فمینیسم است که در قرن بیستم بوجود آمده است.» (۳)
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  5. #4
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    جمع بندی
    - موج اول :
    قرن ۱۷ و ۱۸: فمینیست های اثبات گرا که تلاش می کردند وجود زن را به عنوان یک موجود مستقل معرفی کنند، باید به عنوان یک انسان به آن نگاه شود مثل یک مرد.
    - موج دوم :
    تلاش می کردند هر گونه تفاوت و تضاد ناشی از جنسیت را از بین برند و زنان نیز مثل مردان از حقوق برابر برخوردار باشند و در فعالیت های اجتماعی مشارکت کنند.
    - موج سوم :
    (مدرن) (قدرت طلب): معتقدند نه تنها زن فرودست نیست بلکه فرا دست نیز هم است- حتی ادعا می شود زنان می توانند و حق دارند قدرت زنانه را جایگزین آن چیزی نمایند که تا کنون مردانه بوده است. (در مقابل دیدگاه مرد سالاری)
    - پست مدرن ها (دیدگاه جدید): معتقد به نوعی تعادل، حفظ نظام خانواده- همراه با تعادل در مشارکت بیرون خانه می شوند.
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  6. #5
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    نتیجه گیری:
    جنبش فمینیسم از ابتدای پیدایش سعی داشت زنان را به یک اردوگاه واحد ایدئولوژیکی برساند. فمینیسم ها قصد داشتند مفهوم خواهری جهانی را جامه عمل بپوشانند، اما در طول تاریخ به جای تکامل گرفتار تشتت و تفرقه فکری شدند. اگر چه دستیابی به حق رأی، نقطة عطفی در تکامل آرای فمینیستی و کسب یک حق سیاسی اساسی از سوی زنان بوده است، مع الوصف از دهه ۱۹۲۰ برخوردهای متفاوتی به وجود آمد، به طوری که فمنیسم تبدیل به تفکری فاقد وحدت نظر و مملو از آرای ضد و نقیض شد و بسیاری از صاحبنظران تنوع در فمینیسم را نشانه ضعف و عدم بلوغ این ایدئولوژی می دانند و آن را مکتبی پویا اما درگیر با مبارزه می شناسند.
    منابع تحقیق :
    ویکی پدیا
    انديشکده روابط بين الملل ( www.irtt.ir )
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  7. #6
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    اومانیسم ( Humanism )
    نويسنده:مصطفی رضایی



    كلمات كليدي : اومانیسم، نامه‌ای درباره اومانیسم، رنسانس، انسان باوری، لیبرالیسم، انسان محوری
    اومانیسم یا انسان باوری، واژه‌ای است که تاریخی به قدمت خلقت انسان دارد. هر جامعه‌ای بر حسب نوع شناخت خود از انسان معنایی برای این واژه در نظر گرفته است. گروهی انسان را مختار به انجام هر عملی برای راحت‌تر زندگی کردن در نظر گرفتند و گروهی دیگر او را مخلوقی بیچاره و گناهکار که با تحمل رنج و زحمت به سوی مغفرت به درگاه خداوند قدم برمی‌دارد.
    بر طبق آخرین تحقیقات انجام شده در مورد اومانیسم توسط هایدگر در کتاب «نامه‌ای درباره اومانیسم»، سابقه تاریخی این واژه در آثار ادبی آشور دیده شده است. در یونان باستان و در تقابل بین فیلسوفان و سوفسطاتیان «خیر انسانی» و «وجود انسانی» مبنایی بود برای هر اندیشه‌ای که موضوع آن انسان بود. با پیروزی مسیحیت بر امپراطوری رم و تأسیس حکومت کلیسایی، انسان از جنبه نیروهای متافیزیکی و ماوراء ماده مورد مطالعه و تحقیق قرار گرفت.[1]
    در دوره رنسانس یعنی در میانه قرن چهاردهم تا شانزدهم که حکومت دینی کلیسا توانست معنای قابل قبولی از انسان ارائه کند، جنبشی به نام انسان دوستی فارغ‌ از نیروهای غیر دنیوی شکل گرفت که با شعارهایی از قبیل «آزادی خرد و مخالف با ریاضت های دینی»، معنای جدیدی از انسان را همراه با شعارهای «آزادی، برابری، برادری» به جهان ارائه نمود. نمایندگانی همچون اراسموس، کپرنیک، دانته، شکسپیر و فرانسین بیکن در آثار خود نماینده‌گی انسان باوری را به عهده گرفت.[2]
    اومانیسم به عنوان اندیشه انسان باوری و قدرت انسان در مسخر ساختن همه نیروهای غیر انسانی، تولد یافته عصر رنسانس و تربیت شده عصر روشنگری است؛ که با انقلاب صنعتی و اطلاعاتی در قرن بیستم و اندیشه‌های پست مدرن پایان قرن بیستم، به عنوان حقیقتی بی‌معنا و پوچ به تاریخ پیوست، آنگاه که میشل فوکو گفت: «همان‌طور که باستان‌شناسی اندیشه ما به آسانی نشان می‌دهد، انسان اختراعی اخیر است و شاید اختراعی که به پایان خود نزدیک می‌شود».[3]
    البته ذکر این نکته ضروری است که با ظهور اندیشه هایی چون گفتگوی تمدن ها و رویکرد های جدید علمی بشر، تئوری افرادی چون فوکویاما که داعیه اضمحلال تمدن های بشری و پایان تاریخ را داشتند، رو به افول گذاشت.
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  8. #7
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    انسان و شناخت او، پس از پایان قرون وسطی و در دوران رنسانس محور همه مباحث علمی- نظری اندیشمندان و فلاسفه شد. نگاه های متفاوت به او ارائه نمود و طیفی از اندیشه‌ها و نظریات متفاوت را همچون سرمایه‌داری، سوسیالیسم، دموکراسی، فاشیسم، کمونیسم به وجود آورد.
    اصول اومانیسم یا انسان باوری اندیشه‌‌ای است که جهان و همه چیز را به خاطر انسان تفسیر و معنا می‌کند و اصولاً همه چیز برای وجود انسان حقیقت و معنا می‌یابد؛ به عبارتی «جوهر اومانیسم دریافت تازه و مهمی از شأن انسان به عنوان موجودی معقول و جدا از مقدرات الهی است... . اومانیسم تا اندازه‌ای واکنش در مقابل استبداد کلیسایی، و تا اندازه‌ای تلاش به منظور یافتن نقطه وحدت برای کلیه افکار و کردار انسان در چارچوب ذهنی بود که به آگاهی از قوه فائقه خود رجوع می‌کرد.»[4]
    اومانیسم نظریه یا اندیشه‌ای است که جهان را برای انسان تفسیر می‌کند و به انسان این حق را می‌دهد تا در مورد همه چیز به قضاوت و داوری بپردازد و آنچه را که به نفع اوست، انتخاب نماید.
    بحث انسان‌شناختی در دو مکتب اسلام و لیبرالیسم بطور متفاوت مطرح شده است. در مکتب لیبرالیسم، انسان محوری به انکار خدا می‌انجامد اما در مکتب اسلام انسان فطرتی خداجو دارد و دارای ویژگی‌هایی اساسی زیر است:
    1- انسان خلیفه خدا و جانشین وی بر روی زمین است.
    2- از نظر اسلام، خداجویی امری است که در انسان وجود دارد و گرایش به توحید و دین الهی فطرتاً در وجود انسان قرار دارد.
    3- انسان آزاد آفریده شده است و این آزادی و حق انتخاب است که برای انسان مسئولیت و رسالت آفرین است.[5]
    در مکتب لیبرالیسم اصالت به فرد داده می‌شود و مصالح فرد بر جامعه ترجیح دارد اما، در «مکتب اسلام به قول شهید دکتر بهشتی، اصالت آمیخته‌ای از فرد و اجتماع است؛ یعنی از دیدگاه اسلام نه فرد اصل است به معنای اینکه نظام و محیط اجتماعی هیچ نقشی ندارد و نه فرد بازیچه سرنوشتی است که محیط اجتماعی برایش تعیین می‌کند».[6] دکتر بهشتی بیان می‌دارند: البته در صورتی که موردی اجتماعی پیش بیاید، مصلحت اجتماعی مقدم است یعنی اینکه به فرد بر می‌گردد ولی نه به یک فرد، بلکه به مجموعه‌ای از افراد.
    پی نوشتها:
    [1] . ر.ک: ابراهیم علیپور؛ ترجمه کتاب نامه‌ای در باب اومانیسم هایدگر( پایان نامه کارشناس ارشد)، خرداد 1381، ص 34تا37.
    [2] . علی بابایی، غلامرضا ؛ فرهنگ سیاسی، تهران، انتشارات آشیان، 1382، ص 126.
    [3] . تونی‌دیویس؛ اومانیسم، ترجمه عباس مخبر، تهران، نشر مرکز، 1378، ص 49.
    [4] . تونی دیویس؛ پیشین، ص31.
    [5] . میر احمدی، منصور؛ آزادی در فلسفه سیاسی اسلام، قم، بوستان کتاب، 1381، صص138و 139.
    [6] . بهشتی، سید محمد حسین؛ تهران، انتشارات بقعه، 1377، ص61.
    منبع: پژوهشکده باقر العلوم (علیه السلام)
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  9. #8
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    اومانیسم ( Humanism )




    1 – كليات (1)

    اصطلاح اومانيسم (2) را در فارسى با واژه‏هايى مانند انسان‏گرايى ، انسان‏مدارى ، مكتب اصالت انسان و انسان دوستى معادل قرار مى‏دهند. اومانيسم در معناى رايج آن ، نگرش يا فلسفه‏اى است كه با نهادن انسان در مركز تاملات خود، اصالت را به رشد و شكوفايى انسان مى‏دهد. اين مفهوم را به دشوارى مى‏توان يك مكتب خاص و مستقل مانند بقيه مكاتب فلسفى به شمار آورد، بلكه اومانيسم نگرشى پر نفوذ است كه از رنسانس به اين سو در بسيارى از آرا و نظريه‏هاى فلسفى، دينى، اخلاقى، ادبى - هنرى و نيز در ديدگاههاى سياسى، اقتصادى و اجتماعى مغرب زمين، ريشه دوانده است.
    واژه اومانيسم از واژگان ابداعى قرن نوزدهم است. كلمه آلمانى Humanismus براى اولين بار در سال 1808 براى اشاره به يك شكل از آموزش كه تاكيد آن بر ادبيات كلاسيك يونانى و لاتين است ، جعل شد. بنابراين ، واژه اومانيسم در زمان رنسانس به كار نرفته است. با وجود اين، مفهوم اين واژه در آن دوره ، حضور كامل داشت. اومانيسم در اين معناى خاص بر يك جنبش فرهنگى در عهد رنسانس اطلاق مى‏شود كه اهتمام اصلى آن بر تحقيقات كلاسيك و بويژه لغت‏شناسى بود. هدف اين جنبش فرهنگى آن بود كه با توجه به متون كلاسيك فرهنگ باستانى يونانى - رومى نيروهاى درونى انسان را شكوفا سازد و دانش و زندگى اخلاقى و دينى انسانها را از قيمومت كليسا آزاد كند.
    اما اومانيسم - همچنان كه اشاره شد - معناى عام و متداولى نيز دارد كه از همان معناى خاص، سرچشمه مى‏گيرد. در اين معناى عام ، اومانيسم ، ديگر به معناى يك جنبش نيست، بلكه عبارت است از : « يك شيوه فكرى و حالتى روحى كه شخصيت انسان و شكوفايى كامل او را بر همه چيز مقدم مى‏شمارد و نيز عمل موافق با اين حالت و شيوه فكر.» به عبارت ديگر، اومانيسم - طبق تعريفى كه اومانيست‏ها ارائه مى‏دهند – يعنى : انديشيدن و عمل كردن با آگاهى و تاكيد بر حيثيت انسانى و كوشيدن براى دستيابى به انسانيت اصيل. در واقع، اين معناى از اومانيسم است كه يكى از مبانى و زيرساختهاى دنياى جديد به شمار مى‏آيد و در بسيارى از فلسفه‏ها و افكار و مكاتب پس از رنسانس تا به امروز وجود داشته است. هر چند كه ظهور و بروز آن در برخى مكاتب فلسفى و سياسى ، نظير پراگماتيسم ، اگزيستانسياليسم، پرسوناليسم، ماركسيسم و ليبراليسم بيشتر بوده است.
    اين شيوه انديشه كه «انسان‏» را محور توجه خود قرار مى‏دهد، از رنسانس به اين سو منشا تحولات و تغييرات فراوان در مقوله‏هاى گوناگون زندگى و تمدن مردم باختر زمين شده است؛ به‏طورى كه انسان گرايى را بايد از مهمترين شالوده‏هاى تفكر جديد غرب و انديشه مدرنيسم به شمار آورد.
    به طور كلى، اومانيسم در تاريخ غرب ، با دو قرائت ‏يا در دو گرايش كلى بروز كرده است ؛ يكى، گرايش فردگرا و ديگرى گرايش جمع‏گرا. فردگرايى ، كه قرائت غالب از انسان گرايى بوده است، نه تنها اصالت را به انسان، كه به «فرد انسانى‏» مى‏دهد. (ر. ك.: فردگرايى) در عرصه حيات سياسى و اقتصادى، گرايش جمع‏گرا معمولا در مكاتب سوسياليسم و ماركسيسم و گرايش فردگرايانه بويژه در ليبراليسم و كاپيتاليسم ، خود را نشان داده است.
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  10. #9
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    2 - پيشينه و تاريخچه اومانيسم

    هر چند اومانيسم در معناى خاص آن، يكى از جنبه‏هاى اساسى و زيربنايى جنبش رنسانس است، اما پيشينه آن از لحاظ تاريخى به فرهنگ يونان باستان باز مى‏گردد. در يونان باستان، خدايان صفات و سجاياى انسانى و حتى صورت انسانى داشتند. موضوع شعر از حماسه‏هاى هومرى تا واپسين دوره فرهنگ يونانى، انسان و سرنوشت او بود. اندام انسانى مهم‏ترين موضوع هنر مجسمه‏سازى و نقاشى به حساب مى‏آمد. توجه به انسان در آن دوره به حد اعلاى خود رسيد و حتى در انديشه سوفسطاييان ، انسان، مقياس همه چيز بود. سقراط نيز در همان دوره تاكيد فراوان بر خودشناسى داشت. به طور كلى ، بسيارى از انديشمندان، تاريخ فرهنگ يونانى را تاريخ وقوف به ارزش حيثيت انسان و استقلال فرد انسانى مى‏دانند. با زوال استقلال يونان ، فرهنگ يونانى هر چند به صورت رنگ باخته، به روم منتقل گرديد. دموكراسى و آزادى فردى مطابق با نمونه يونانى ، در روم هرگز پا نگرفت؛ ولى به هر حال ، شيوه فكر يونانى و انديشه استقلال تفكر انسانى در روم به زندگى خود ادامه داد.
    اما با ظهور و اشاعه مسيحيت در روم و ديگر نقاط اروپا و نضج گرفتن كليسا ، وضع از بن دگرگون شد. به مرور زمان ، كليسا مدعى شد كه يگانه حافظ حقيقت الهى در روى زمين است و انسان‏شناسى مسيحى بر انسان‏شناسى متاثر از فرهنگ يونانى غالب شد. در اين دوره، علم و فلسفه خادم الهيات مسيحى است. در نتيجه ، كليسا حق انتخاب مواد آموزشى و پژوهشى را از پيروان خود سلب مى‏كرد و حتى علوم تجربى را تحت نظارت خود در آورد.
    اين جريان ، بويژه ، در بخشى از دوره ميانه ادامه داشت تا اين كه در قرن چهاردهم يكباره در ايتاليا گرايش آشكار به فرهنگ باستان، نخست ناگاهانه و اندكى بعد آگاهانه به طور انفجارآميز پديدار شد و پس از آن به سراسر باختر زمين گسترش يافت. اين جنبش به جنبش رنسانس (نوزايى) موسوم گرديد. نتيجه چنين نگرشى ، استقلال فرد انسانى و آزادى از قيمومت كليسا و به بيان ديگر، پيدايش اومانيسم بود. اعجاب و شيفتگى اين دوره نسبت‏به غنا و بارورى عهد باستان ، موجب شد كه شاعران، نويسندگان ، سخنوران ، تاريخ نويسان و پژوهشگرانى با عنوان «اومانيست‏» پديد آيند كه كمال مطلوب خود را در آثار يونان باستان، قهرمانى‏هاى روميان و عقايد مسيحيان نخستين جستجو كنند.
    به هر حال ، اومانيسم يكى از شاخصه‏هاى برجسته و جنبه‏هاى پرنفوذ رنسانس بود كه با توجه به متون باستانى يونان، انسان را در مركز تاملات خود قرار مى‏داد. اين جنبش اومانيستى بيشترين اهتمام خود را صرف گريز از وضعيت‏حاكم در دوره قرون وسطا و نفوذ كليسايى قرار داده بود؛ و چندان دغدغه نظم دادن به انديشه‏هاى خود در چارچوبهاى علمى و فلسفى نداشت. اومانيست‏ها، بيشتر، از انديشه‏هايى استقبال مى‏نمودند كه در تقابل و تخالف با نظام حاكم قرون وسطايى شكل مى‏گرفت. آنها مفاهيمى از قبيل اختيار و آزادى انسان را - در مقابل انديشه حاكميت امپراطورى و كليسا و اصول فئوداليته - همواره مى‏ستودند. طبيعت‏گرايى، تصديق جايگاه لذت در زندگى اخلاقى، تساهل و تسامح دينى از ديگر موضوعاتى بود كه بتدريج مورد علاقه اومانيست‏ها قرار گرفت.
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  11. #10
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ایسم ها




    جنبش اومانيستى هر چند به دلايل مختلف در پايان قرن شانزدهم ميلادى، به عنوان يك جنبش، رو به اضمحلال گذاشت. ولى تاثير خود را به عنوان يك نگرش نوين، در دوره خود و جريانهاى فكرى پس از خود و به طور كلى بر فكر و فرهنگ و رفتار تمدن جديد غربى تا به امروز به جاى گذاشته است؛ به طورى كه در عرصه هنر و ادب كه اومانيست‏ها آن را به عنوان نخستين گريزگاه خود براى رسيدن به آزادى انديشه و بيان انسانى انتخاب كرده بودند، افرادى چون پترارك (1304 - 1374)، بوكاچيو (1313 - 1375) ظهور كردند كه با انسان‏گرايى خود و اين باور كه فرهنگ آنها همان فرهنگ عهد عتيق كلاسيك است، بينش عصر رنسانس را پى‏ريزى كردند. نظرات آنان الهام بخش بسيارى از نويسندگان، شاعران، نقاشان و پيكره‏سازان گرديد. ظهور افراد ديگرى مانند اراسموس و لوتر نيز در عرصه مذهب و پيدايش نهضت اصلاح دين (3) و پيشرفتهاى بزرگ علمى در عرصه علوم زيست‏شناسى، پزشكى، شيمى و فيزيك، به گونه‏اى تحت تاثير اين دوره و اين جريان فكرى است. از لحاظ فلسفى نيز اغلب فلسفه‏هاى پس از رنسانس متاثر از نگرش اومانيستى بوده‏اند. نكته قابل توجه اين كه اومانيسم دوره رنسانس، اومانيسم فلسفى نبود؛ ولى در دوره جديد، با ظهور فيلسوفانى چون برونو، بيكن، دكارت، اسپينوزا در نحله راسيوناليستى (اصالت عقلى) و لاك، باركلى و هيوم در نحله آمپريستى (اصالت تجربه‏اى)، بتدريج مفاهيم منسجم فلسفى خود را باز يافت.
    در قرنهاى هفدهم و هجدهم (دوره روشنگرى) تاثير انديشه‏هاى اومانيستى بر افكار و آثار اين دوره كاملا آشكار است. در اين دوره، مجموعه‏اى از بزرگان ادباء، فلاسفه و دانشمندان مانند ولتر، منتسكيو، ديدرو، دالامبر، لاك، هيوم، كندرسه مى‏زيستند، كه اعتقاد عمومى آنها بر اين بود كه مساله اساسى و محورى وجود آدمى، سر و سامان يافتن زندگى فردى و اجتماعى بر طبق موازين عقلى است نه كشف اراده خداوند در مورد اين موجود خاكى. هدف انسان، نه عشق و ستايش خداوند است و نه بهشت موعود، بلكه تحقق بخشيدن به طرحهاى انسانى متناسب با اين جهان است كه از سوى عقل ارائه مى‏شود.
    مى‏توان گفت كه انسان‏گرايى اين دوره نوعى روند و حركت فرهنگى بود كه زمينه‏هاى مختلف اخلاق، سياست، تعليم و تربيت، اقتصاد، حقوق و دين‏شناسى و... را تحت تاثير جدى و دگرگون‏ساز خود قرار داده بود؛ در زمينه اخلاق، بر اساس انديشه انسان‏گرايانه ارزشها و بايد و نبايدهاى اخلاقى، تنها بر مبناى عقل و وجدان و اخلاق علمى - و نه بر اساس آموزه‏هاى دينى - استوار مى‏شود. در عالم سياست نيز امور بر اساس اراده و خواست انسان (در قالب اكثريت) تعيين مى‏گردد و دموكراسى به جاى تئوكراسى مى‏نشيند. در واقع اكثر انديشه‏هاى سياسى قرون اخير (خصوصا ليبراليسم) بر مبناى اومانيسم پى‏ريزى شده‏اند.
    اين روند؛ يعنى روند اومانيسم در دوره روشنگرى، تا دوره معاصر همچنان ادامه يافته است. در واقع، گذشته از بسيارى از جريانهاى انتقادى كه بر عليه تفكر اومانيسم عقل محور به راه افتاده است، درون‏مايه بسيارى از مباحث اخلاقى، حقوقى، سياسى، دينى و زيباشناختى معاصر را هنوز انديشه‏هاى انسان گرايانه شكل مى‏دهد؛ هر چند كه نامى از اومانيسم در خلال برخى از اين مباحث‏برده نشود. اومانيست‏هاى امروزى، بيشترين تاثير را از ديدگاه‏هاى اومانيستى عصر روشنگرى پذيرفته‏اند.
    ایسم ها
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

صفحه 1 از 13 1234511 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •