سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: « امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است»

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    kabotar. « امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است»



    «امشب دلم به ياد شهيدان گرفته است»
    در سينه‌ام دوباره غمي جان گرفته است
    امشب دلم به ياد شهيدان گرفته است

    تا لحظه‌اي پيش دلم گور سرد بود
    اينـک به يُمن يـاد شما جان گـرفته است


    در آسـمـان سينه‌ي مـن ابـر بغض خفت
    صـحراي دل بـهـانه‌ي باران گرفته است

    از هـر چـه بوي عشق تهي بود، خانه‌ام
    اينک صفاي لـاله و ريـحـان گرفته است

    ديشب دو چشم پنجره در خواب مي‌ خزيد
    امشب سکوت پنجره پـايـان گرفته اسـت

    امشب فضاي خانه‌ دل، سبز و ديدني است
    در فصل زرد، رنگ بهاران گرفته اسـت






    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 03-12-1392 در ساعت 05:29
    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....



  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,791
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,694
    مورد تشکر
    177,953 در 52,592
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    امشب پریشان خاطر و دلتنگ هستم

    دلتنگ بوی جبهه بوی جنگ هستم

    دلتنگ شور و حال شب های غریبی
    دلتنگ عطر خیس قرآن های جیبی


    کو لاله هایی که سراسر داغ بودند؟
    «حیثیت گل» «آبروی باغ» بودند

    آنان که دریا وامدار روحشان بود
    خورشید زخم سینه ی مجروحشان بود

    آنان که اخلاص عمل قدیسشان کرد
    آنان که باران شقایق خیسشان کرد

    رفتند آنان لیک تیغی سرخ مانده ست
    این تیغ را در دل دریغی سرخ مانده ست


    این تیغ طعم خون و باران را چشیده ست
    این تیغ سرد و گرم دوران را چشیده ست

    این تیغ فکر ننگ و نام خود نبوده ست
    این تیغ یک شب در نیام خود نبوده ست


    این تیغ آب از غیرت «عباس» خورده
    دست « حسین » فرزند زهرا را فشرده

    این تیغ پیموده ست آداب طریقت
    همچون «بروجردی» و «زین الدین» و «همت»


    این تیغ را باید دوباره آب دادن
    با برگ خونین شقایق تاب دادن

    این تیغ که آوازه خوان خشم رعد است
    در انتظار دست های نسل بعد است...





    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  4. Top | #3

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,791
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,694
    مورد تشکر
    177,953 در 52,592
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    دوباره تنگ غروب و.....خدا دلم تنگ است
    برای دیدن روحم بیا ،دلم تنگ است

    دوباره تنگ غروب و سکوت وتنهایی
    شبیه داغ شفق ،بی صدا، دلم تنگ است


    دوباره تنگ غروب است و آسمان سرخ است
    شبیه داغ دل لاله ها ، دلم تنگ است

    سری بزن به دلم ، در غروب دلتنگی
    سری بزن به دلم ، آشنا، دلم تنگ است


    چگونه با تو بگویم ، زعمق اندوهم ؟
    چگونه با تو بگویم ، چرا دلم تنگ است؟

    صدای روشن بال فرشته می آید
    برای حال خوش " ربنا " دلم تنگ است


    فرشته ها به دلم داغ عشق بگذارید
    برای گفتن " قالوا بلی " دلم تنگ است

    دلم برای پریدن بهانه می گیرد
    برای لاله شدن ،ای خدا، دلم تنگ است




    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  5. Top | #4

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    بغضی روی صندلی چرخدار

    خیس از مرور خاطره های بهار بود
    ابری كه روی صندلی چرخدار بود

    ابری كه این پیاده رو او را مچاله كرد
    روزی پناه خستگی این دیار بود

    آن روز ها كه پای به هر قله می گذاشت ،
    آن روز ها به گرده طوفان سوار بود

    حالا به چشم رهگذران یك غریبه است
    حالا چنان كتیبه زیر غبار بود

    بین شلوغی جلوی دكه مكث كرد
    دعوا سر محاكمه شهردار بود

    آن سوی ، پشت گاری خود ژست می گرفت
    (مرد لبو فروش ، سیاستمدار بود)

    از«جنگ و صلح» نسخه كه پیچید ادامه داد:
    «اصرار بر ادامه جنگ انتحار بود»

    این سو یكی كه جزوه كنكور می خرید،
    در چشمهاش نفرت از او آشكار بود

    می خواست كه فرار كند از پیاده رو
    می خواست و به صندلی خود دچار بود

    دستی به چرخ ها زد و سمت غروب رفت
    ابری فشرده در صدد انفجار بود

    خاموش كرد صاعقه های گلوش را
    بغضی كه روی صندلی چرخدار بود




    سروده «حسن صادقی پناه»




    امضاء


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی