*^*الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة *^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة *^*
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 36
  1. #21
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة *^*





    فصل دهم : استحباب غسل براى توبه ، و اشارتى به گناهان بزرگ و كوچك
    جـنـاب سـيـد عـليـخان مدنى در روضه سى و يك كتاب رياض السالكين در شرح صحيفه سيدالساجدين گويد:
    اكـثـر عـلمـاى مـا - يـعـنـى عـلمـاى امـامـيـه - تـصـريـح فـرمـوده انـد كـه بـعـد از تـوبه ، غـسـل تـوبـه مـسـتـحب است خواه توبه از كفر باشد و خواه توبه از فسق خواه آن فسق از ارتـكـاب بـه گناهان كوچك باشد و خواه به گناهان بزرگ . بلكه شهيد ثانى - رحمه الله - در شـرح لمـعـه قـائل به استحباب غسل توبه براى مطلق گناه شده است اگر چه گناه كوچك نادرى باشد كه موجب فسق نبوده باشد.
    و شـيـخ مـفـيـد - رضـوان الله عـليه - استحباب غسل توبه را اختصاص به كبائر - يعنى گناهان بزرگ - داده است .
    و بـرخـى گـفته اند كه شايد نظر مفيد اين باشد كه همه ذنوب كبائرند - يعنى گناهان مـطـلقا گناه بزرگند - زيرا كه همه گناهان در اين امر كه گناه خروج از طاعت حق تعالى اسـت اشـتـراك دارنـد يعنى هر گناهى كه موجب خروج از طاعت خداوند سبحان است ، و تقسيم گـنـاه بـه بـزرگ و كـوچـك بـه اضـافه و لحاظ به مادون و مافوق آن پيش آمده است كه گناهى را نسبت به گناه مادونش بزرگ مى شمارند و نسبت به گناه مافوقش كوچك - مثلا بـوسـه نـاشايست را نسبت به زنا، گناه كوچك گويند، و نسبت به نظر ناشايست ، گناه بزرگ .
    و جناب شيخ ابو على طبرسى صاحب تفسير مجمع البيان - رضوان الله عليه - اين نظر جـنـاب شـيـخ مـفـيـد را بـه امـامـيـه نسبت داده است كه فرموده اصحاب ما - يعنى اماميه - همه گـنـاهان را بزرگ مى دانند و گناه كوچك و بزرگ به لحاظ نسبت با اين گناه و آن گناه پيش آمده است .
    (63)

    *^*الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #22
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة *^*





    فصل يازدهم : توشه اى از آداب توبه
    در روضه سى و يكم كتاب رياض السالكين است كه ناصحى گفته است :
    چون اراده توبه كردى ، نفس خويش را از تبعات و قلبت را از گناهان پيراسته كن و رويت را عزمى صادق و رجايى واثق به وجه علام الغيوب متوجه گردان و چنين دان كه تو بنده اى هـسـتـى فـرارى از مـولاى كريم و رحيم و حليم كه بايد به پيشگاهش بازگردى و از عـذابـش بـدو پـنـاه جـويـى . او تـو را چـنين وعده داده كه اگر به سويش بازگردى و از گذشته ات ، پشيمان شوى ، تو را بخشد و هر چه خطا كرده اى ناديده انگارد.

    پـس بـرخـيز و غسلى به احتياط به انجام رسان و لباست را پاكيزه نما و فرايضى چند به جاى آر، و به نافله اى آن را مزين كن . اين نماز را سزاوار است كه بر زمين به خشوع و خضوع و حيا و سر افكندگى و گريه و اظهار نياز و فقر باشد؛ در مكانى كه كس تو را نـبـيـند و صدايت را نشود جز خداى سبحان . پس چون سلام گفتى ، نماز را به تعقيبات دنـبـال كـن در حـالى كـه حـيا و اميد در وجودت ظاهر گشته است . سپس دعاى ، ماثور از زين العابدين عليه السلام را قرائت كن كه ابتدايش چنين است . اى كسى كه پناه گناهكاران است ....(64)
    پس از آن ، روى بر خاك نه و خاك بر سر. رويت را كه گرامى ترين اعضاى تو است با اشـكـى روان و قـلبـى مـحـزون بر خاك مال ، در حالى كه به صدايى بلند مى گويى : گـنـاه بنده ات عظيم است پس او سزاوار بخشش تو است ، و اين را تكرار كن و گناهانت را كه به ياد دارى بر شمار و نفس خويش را ملامت گوى و آن را توبيخ و بر آن شيوه كن و از آنـچـه از آن صـادر گـشـتـه اظـهـار پـشـيـمـانـى نـمـا. بـر ايـن حـال وقـتـى بسيار باقى باش و سپس برخيز و دست به سوى آن تواب رحيم بالا بر و چـنـيـن گـو: پـروردگـارا! بـنده فرارى ات به پيشگاهت بازگشته ، بنده نافرمانت به صلح با تو روى آورده ، بنده گناهكار با عذر و تقصير به سوى تو آمده و تو گرامى تـريـن گـرامـيـان و بـخـشـنـده تـريـن بخشندگانى . سپس در حالى كه اشكهايت باريدن گـرفـتـه ، دعـاى وارد شده از زين العابدين عليه السلام را بخوان كه اولش چنين است : خدايا! اى كسى كه وصف وصف كنندگان ، نتواند وصفش ‍ كند!(65)
    و بكوش تا قلبت بدو متوجه شود و تماما روى بدو نمايى ؛ در حالى كه به نفس خويش ، سعه جود و رحمتش را به احساس مى آورى . سپس سر به سجده بره ؛ سجده اى همراه با گـريـه و زارى و شـيـون بـه صـدايـى كه جز خداى تعالى ، كس آن را نشنود، پس از آن سـرافـراشـتـه دار و بـه وثـوق بـدان كـه تـوبـه مقبول افتاده و شاد باش كه آرزويت بر آورده گشته است و الله ولى التوفيق .
    *^*الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #23
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة *^*





    فصل دوازدهم : شتاب در توبه
    در هـمـان روضـه از كـتـاب ريـاض السـالكـيـن آمـده اسـت كـه اهل دلى گويد:
    مـردم در تـوبـه چند گروهند: كسى كه توبه را به پيش اندازد و از آن دورى گزيند، و فـريـفـتـه شـود بـه فـراوانـى آرزو و امـل ، و غـافـل مـانـد از مـرگ و اجل ، چنين كسى چون مرگ او را دريابد، بر اصرار باشد، پس هالك و نابود است .
    ديـگـر آن كـه مـادام كـه شهوتى نيايد، تائب است و چون آن را بايد، بر مركب هوا و هوس سوار شده ، محاسبه نفس را ضايع كند. پس اين نيز مستوجب عقوبت خداوند است . سه ديگر آن كـه تـائب اسـت ، ليك نفس ، او را به آنچه نمى خواهد، خواند، پس اين را نيز نياز به ادب نـفـس بـاشـد كـه هـر قدر مجاهدت كند، او را فايده رساند؛ ديگر آن كس كه همواره در حساب است و چون دشمن از خويش حساب كشد؛ پس اين شخص ، مستوجب عصمت از جانب خداوند است ...
    علامه شيخ بهائى قدس سره مى فرمايد:
    كـسـى كه در توبه اهمال ورزد و آن را از وقتى به وقتى ديگر پيش اندازد، ميان دو خطر عـظيم باشد كه اگر به فرض از يكى از آنها جان سالم به در برد، از ديگرى نتواند به در برد:
    اول آن كـه اجـل بـدو مـهـلت نـدهد و از غفلت خويش آگاه نگردد جز هنگامى كه مرگش فرار رسد و فرصت تدارك از دست رود و درهاى تلافى گذشته بسته شود و وقتى فرا رسد كـه خداى سبحان بدان اشارت فرموده : و (امروز) ميان آنها و آرزوهايشان (كه به دنيا بـرگردند يا توبه و ايمانشان را بپذيرند تا از عذاب رهايى يابند) به كلى دورى و مباينت افتاد
    (66) و چنان شود كه روزى يا ساعتى مهلت طلبد ليك سوالش ‍ اجابت نـشـود؛ چـنـانـكـه حـق تـعـالى فرمود: پيش از آن كه مرگ يكى از شما فرا رسد در آن حـال (به حسرت ) گويد: پروردگارا! اجل مرا اندكى به تاخير انداز(67) يكى از مفسرين در تفسير اين كريمه گفته است : چون محتضر را پرده كنار رود، گويد: اى مـلك المـوت ! مـرا روزى مهلت ده تا به خدايم عذر آورم و توبه كنم و عملى صالح انجام دهم . ليك ، ملك الموت او را گويد: روزها را تباه ساختى ؛ پس گويد: يك ساعت مهلتم ده و بـه تـاخـيـر انـداز. مـلك المـوت گـويـد: سـاعـات را بـر بـاد داده اى و حال ، ساعتى مهلت خواهى ؟ پس در توبه بر او بسته شود و به روح خود، آتش را مزمزه كـنـد و شربت حسرت و ندامت بنوشد بدان سبب كه عمر خويش را ضايع ساخته است و چه بسا اصل ايمانش نيز در اثر صدمات اين اهوال از دست رود.
    دوم آن كـه ظـلمـت و تـيـرگـى گـنـاهـان بـر قـلبـش تـراكـم يـابـد تـا بـر آن ، شكل يابد، و زنگار شود به طورى كه ديگر محو نشود، چه در اثر هر معصيتى كه انسان مـرتـكـب شود، ظلمتى بر قلب پديد مى آيد؛ چنانكه در آيينه به واسطه دم انسان ، ظلمتى پـديـد مـى آيـد. پـس چـون ظلمت گناهان ، بر روى هم انباشته شوند، به صورت زنگار، درآيـنـد؛ چـنـانكه بخار نفس انسان آيينه را چنين كند. هنگامى كه اين زنگار بسيار شوند و مـدتـى طـولانـى بـاقـى بـمـانـنـد، در قـلب انسان چنان فرو روند كه ديگر به هيچ وجه صيقل نپذيرد.
    گـاه از ايـن ، بـه قـلب منكوس و سياه تعبير كنند؛ چنانكه از (امام ) باقر عليه السلام را تـبـاه نـكـنـد. قلب همچنان بر گناه اصرار ورزد تا گناه بر آن غالب آيد و آن را وارونه كـنـد
    (68) و نـيـز فرمود: بنده اى نيست جز آن كه در قلبش نقطه اى است سفيد. چون گناه كند؛ در آن ، نقطه اى سياه پديد آيد. چنانچه توبه كند، اين نقطه سياه برود، و چـنـانـچـه در گـنـاهـان پيش رود، نقطه افزون گردد تا روى سفيدى را بپوشاند و به طـورى كـه ديـگـر صـاحـبـش ‍ بـه هـيـچ روى ، بـه خـيـز بـاز نـگـردد، و ايـن مـراد خـداى عـزوجـل اسـت كـه فـرمايد: چنين نيست ؛ بلكه ظلمت بدكارى و ظلمشان بر دلهاى آنان غلبه كرده است (69)
    ايـن كـه فرمود: صاحبش به هيچ روى ، به خير باز نگردد، گواه است بر آن كه دارنـده چـنـيـن قـلبـى ابـدا از گناهان روى نگرداند و توبه نكند؛ حتى چنانچه به زبان بـگـويد كه به سوى خداوند توبه كردم ، صداقتى در آن نباشد و تنها زبان خويش را بـه حـركـت در آورده اسـت ؛ بـدون آن كـه قـلبش را با آن موافقتى باشد، پس آن را اصلا اثـرى نـيـسـت ، چـنـانـكـه مـجـرد سـخـن غـسال كه بگويد: لباس را شستم ، لباسها را از پليديها پاك نكند.
    و چـه بـسا صاحب چنين قلبى نسبت به اوامر و نواهى شرعى بى مبالات شود و امر دين در نـظـرش آسـان آيـد و وقـع احـكـام الهـى از قـلبـش رخـت بـربـنـدد و طـبـعـش از قـبـول آنـهـا سـربـاز زنـد، و ايـن بـه اخـتـلال در عـقـيـده اش ‍ مـنـجـر شـود و ايـمـانـش زايـل گـردد و در نـتيجه بر غير دين بميرد؛ و اين حالت همان است كه از آن به عاقبت شر تعبير كرده اند - نعوذ بالله من شرور انفسنا و سيئات اعمالنا.
    (70)


    *^*الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #24
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة *^*





    بعضى از ارباب علم گفته است :
    توبه را مغتنم بدار پيش از آن كه نزديك به مرگ تائب گردد و مقيم رهسپار شود، و پيش از آن كـه نتيجه پشيمانى باشد و موجود عدم گردد (يعنى سرمايه عمر از كف بدر رود) و پـيـش از آن كه ادبار بر مصرت به گناه سراپرده زيان زند كه در آنگاه نه اقاله عثار است و نه توفيق انابه و اعتذار.
    همچنين در اواخر كتاب كشكول شيخ بهائى قدس سره است :
    در حـديـث اسـت كـه چـون پـيـرى كـهـنـسـال تـوبـه كـنـد، مـلايـك گـويـنـد: حـال كـه حـواست به سستى و ناتوانى رسيده و نفست به سردى گراييده (توبه مى كنى ؟
    (71)
    عـطـبى نقل كرده است كه مردى را هنگام مرگ گفتند: بگو: لا اله الا الله مرد گفت : آه ! افـسـوس بـر جوانى ! در چه زمانى عنفوان جوانى را از دست داده ام ، و در حينى كه غيرتمند مرد و كابين ارزان شد و حجاب از هر باب بر كنار رفت :
    همچنين ، مردى در حال مرگ بود و چيزى نمانده بود كه جان به جان آفرين تسليم كند. او را گـفتند: لا اله الا الله . گفت : اندوه من بر زمان است و در چه زمانى روزگار نـاگـوار اصـابـت كـرد؛ در حـيـنـى كـه زمـستان پشت كرد و تابستان روى آورد و شراب و ريحان خوشمزه و پاك و پاكيزه است .
    و بـه شـخـص ديـگـر در حـال احـتضارش گفتند: بگو لا اله الا الله گفت : شب سـرد شد و آب خوشمزه و شراب گوارا، از ما حزيران و تموز و آب گذشت . پس در همان وقت جان تسليم كرد.
    حـكـايـت اسـت مـردى مـنـزلش در نـزديكى حمام منجاب بغداد بود، روزى زنى از او پرسيد: اى مـرد! حـمـام مـنـجـاب كـجـاست ؟ مرد، او را به جايى ديگر راهنمايى كرد، مكانى مـخـروبـه كـه زن را راه گـريـخـتـن از آن نـبـود. مـرد بـه دنـبـال او رفـت و در هـمـان جـا به او تجاوز كرد. مدتها بعد هنگامى كه مرد در بستر مرگ افتاد، او را گفتند: بگو لا اله الا الله مرد در پاسخ اين بيت را خواند و مرد:

    يا رب قائلة يوما و قد تعبت :

    اين الطريق الى حمام منجاب (72)


    سؤ خاتمه اين گونه روى مى آورد و مخذول را از راه عاقبت مى اندازد، پناه مى بريم به خدا از سؤ خاتمه .
    از صاحب دلى است كه گفته است :
    تـائبـان مـنـيـب را انواعى است : كسى كه توبه از گناهان و بديها مى كند، و كسى كه از لغزشها و غفلتها، و سه ديگر آن كه از رؤ يت حسنات و مشاهده طاعات خويش .
    و بـر ايـن مـنـوال كـسـى را پـرسـيـدنـد كـه ثـواب كـدام عمل بيشتر است ؟ در پاسخ ، اين بيت را بسرود:

    اذا مـحـاسـنـى اللاتـى ادل بـهـا

    كـانـت ذنـوبـى فقل لى كيف اعتذر


    ادل از مـاده الدلال بـه مـعـنـاى التغنج است كه در فارسى همان مـعـنـاى نـاز كـردن را دارد. گـويى اين بيت اشارت است به حديث مشهورى كه مى فرمايد:
    حسنات ابرار، سيئات مقربان است .
    (73)


    *^*الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #25
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة *^*





    فصل سيزدهم : حث بر توبه در آيات و اءخبار
    خداى عزوجل مى فرمايد:(74)
    قـل يـا عـبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ، ان الله يغفر الذنوب جميعا، انه هو الغفور رحيم .(75)
    همچنين مى فرمايد:
    ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين (76)
    چنانكه مى فرمايد:
    الم يـعـلمـوا ان الله هـو يـقـبـل التوبة عن عباده و ياخذ الصدقات و ان الله هو التواب الرحيم (77)
    و نيز مى فرمايد:
    الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم و يؤ منون به و يستغفرون للذين آمـنـوا ربـنـا وسـعت كل شى ء رحمة و علما فاغفر للذين تابوا و اتبعوا سبيلك و قهم عذاب الجـحـيـم # ربـنـا ادخـلهـم جـنـات عـدن التـى و عـدتـهم و من صلح و من آبائهم و ازواجهم و ذرياتهم انك انت العزيز الحكيم # و قهم السيئات و من تق السيئات يومئذ فقد رحمة و ذلك هو الفوز العظيم (78)
    همچنين مى فرمايد:
    و المـلائكـة يـسـبـحـون بـحـمـد ربهم و يستغفرون لمن فى الارض الا ان الله هو الغفور الرحيم (79)
    در كـتـاب شـريـف و گـران سـنـگ كـافـى ، از ابـن وهـب نقل است كه مى گويد:
    شنيدم كه ابو عبدالله ، امام صادق عليه السلام فرمود:
    چـون بـنده توبه نصوح كند، خداوند او را دوست بدارد، و در دنيا و آخرت ، (گناهان ) او را بپوشاند. پرسيدم : چگونه (گناهان ) او را مى پوشاند؟ فرمود: گناهانش را كه دو ملك بنوشته اند، از يادشان ببرد، و اعضاى بدنش را وحى فرمايد كه گناهش را پـنـهان كنيد، و به مواضعى از زمين (كه در آنها گناه كرده است ) وحى فرمايد كه گناهى كـه در شـمـا مـرتـكـب شده ، كتمان كنيد. پس او به لقاى خداى رود در حالى كه چيزى بر گناهش گواهى ندهد.
    (80)
    هـمـچـنـيـن در هـمـان كتاب شريف است كه محمد بن مسلم از ابو جعفر، امام باقر عليه السلام نقل كرده است :
    اى محمد بن مسلم ! گناهانى كه مؤ من از آن توبه كند، بخشوده شود. پس ‍ بايد براى زمـان پـس از تـوبـه از نـو شـروع بـه عـمـل كـند، و به خدا سوگند كه اين توبه تنها اهـل ايـمـان راسـت . عـرض كـردم : چـنـانچه توبه خويش را بشكند و گناه كند و سپس تـوبه كند چه ؟ فرمود: اى محمد بن مسلم ! آيا توانى باور كنى كه بنده اى مومن بر گـناه خويش پشيمان شده و از خدا آمرزش خواسته و توبه كرده ، ولى خداوند توبه اش را نپذيرفته است ؟ گفتم : او بارها چنين كرده ؛ گناه كرده و سپس توبه و استغفار! فرمود: هر گاه مومن به استغفار و توبه باز گردد، خداوند نيز بخشايش و آمرزش را به سويش باز گرداند، و خداوند، آمرزنده و مهربان است . توبه را مى پذيرد و بديها را در مى گذرد. پس مبادا مؤ منان را از رحمت خدا دور نمايى !
    (81)
    حـديـث ديـگـر از جـابـر اسـت كـه از ابـوجـعـفـر، امـام بـاقـر عـليـه السـلام نقل مى كند:
    كسى كه از گناه توبه كند، چون آن است كه گناهى نداشته است ، و آن كه گناه بماند و در همان حال ، آمرزش طلبد (و توبه نكند) چون كسى است كه استهزا مى كند.
    (82)
    هـمـچـنـيـن آيات و اخبار بسيار ديگرى درباره توبه موجود است كه ان شاء الله آنچه به عنوان نمونه ذكر نموديم ، كفايت مى كند.
    نـاگـفـتـه نـمـانـد آنچه در مباحث حاضر درباره توبه ، به اسلوب علم كلام بيان گشت ، مـنـاسب با اين حال و مقام بود، و البته حقايق و مطالبى رفيع و سامى در اين باره موجود است كه از افشاى آن - كه خاص خواص است - خوددارى نموديم .



    *^*الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #26
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة *^*





    خاتمه : تبرك به كلام علوى
    در پايان ، مناسب است كه اين مباحث گرانقدر را به ذكر سخنان حضرت وصى ، امام الائمة ، امير مؤ منان ، على عليه السلام مزين و متبرك كرده ، شرافتى ، افزون تر بدان ارزانى نـمـاييم و شرحى كه در كتاب تكلمة منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغة بر اين بخش از كـلمـات آن بـزرگوار تحرير كرده ايم ذكر نماييم . خطبه اى كه درصدد ذكر و شرح آنـيـم ، خـطـبـه دويـسـت و سـى و پـنجم كتاب شريف نهج البلاغه است ، كه امام على عليه السلام مى فرمايد:
    فاعملوا و انتم فى نفس البقاء و الصحف منشورة ، و التوبة مبسوط، و المدبر يدعى ، و المـسـى ء، يـرجـى قـبـل اءن يـخـمـد العـمـل و يـنـقـطـع المهمل و ينقضى الاجل ، و يسد باب التوبة و تصعد الملائكه فاخذ امروء من نفسه لنفسه ، و اءخذ من حى لميت ، و من فان لباق ، و من ذاهب لدائم ، امرؤ خاف الله و هو معمر الى اجله ، و منظور الى عمله امرؤ الجلم نفسه بلجاهما، زمها بزمامها، فامسكها بلجاهما عن معاصى الله و قادها بزمامها الى طاعة الله .(83)
    شرح واژگان
    فـى نـفـس البـقاء يعنى در سعه بقاء. نفس - به فتح نون و فاء - بر وزن سـبـب به معناى فراخى ، فربگى ، گستردگى و وسعت است . در الصالح جوهرى آمده است : و النفس بالتحريك ، يقال : انت فى نفس فى امرك اى فى سعة
    صحف ، جمع صحيفه است به معناى كتاب . صحائف . نيز جمع ديگر صحيفه است . در ايـن جـا مـراد، از صـحـيـفـه ، كـتـابـهـاى اعـمـال انـسـانـهـاست . كلمه توبه در اصل به معناى بازگشتن از گذشته است . از اين رو، زمخشرى ، آيه كريمه ، فتلى آدم من ربه بكلمات فتاب عليه
    (84) را چنين تفسير كرده است : خداوند، به رحمت و قـبـول به سوى آدم رجوع فرمود توبه در اصطلاح عدليه ، به معنى پشيمانى از گـنـاه ، بـه جـهـت قـبـح آن اسـت . از ايـن رو آن را بـديـن گـونـه بـه تفصيل تعريف كرده اند كه توبه عبارت است : از پشيمانى بر گناه به جهت قبحش و بـا عـزم بـر ايـن كـه ديـگـر در آيـنـده بـه سـوى آن باز نگردد. به عبارتى ديگر پـشـيمانى بر فعل قبيح با اين عزم كه عملى ديگر چون آن را به انجام نرساند. چنانكه شرح تفسيرش گذشت .
    چـنـانـچـه توبه به خداوند متعال اسناد داده شود، پس از آن ، حرف على مى آيد؛ مـانـنـد: وارنـا مـنـاسـكـنـا و تب علينا
    (85) و چون به بندگان مسند شود، حرف الى پـس از آن مـى آيـد؛ مـانـنـد يـا ايـهـا الذيـن آمـنـوا تـوبوا الى الله توبة نصوحا(86) و در صحاح جوهرى است : و تاب الى الله توبة و متابا و قد تاب الله عليه و فقه لها.
    طبرسى در كتاب تفسير مجمع البيان مى گويد:
    تـوبـه و اقـلاع و انـابـه در لغـت نـظـيـر يـكديگرند، و اصرار، ضد توبه است . خداى تـعـالى ، مـوصـوف بـه تـواب اسـت ، و مـعـنـاى آن ايـن است كه او توبه بندگان را مى پـذيـرد. تـوبه در اصل به معناى رجوع از گذشته و پشيمانى بر تفريط خويش است . بنابراين ، خداى تعالى تائب بر بنده است بدين معنا كه توبه او را مى پذيرد، و بنده ، تائب به سوى خداوند است بدين معنا كه بر گناهى كه مرتكب شده ، پشيمان است .
    افـعـال يدعى و يرجى هر دو ناقص واوى و از ريشه دعو و رجو هـسـتـنـد. مـمـكـن اسـت يـرجـى از ارجـاء بـه مـعـنـاى تـاخـيـر و امـهـال بـاشـد، و قـلب هـمـزه بـه يـاء نـيـز در آن مـمـكـن اسـت . پـس ابـتـدا هـمـزه بـه يـاء مـبـدل شـده اسـت و پـس يـاء بـه الف ؛ چـنانكه در سوره اعراف و شعراء خداى تعالى مى فـرمـايـد: قـالوا اءرجـه و اءخـاه
    (87) جـوهـرى در صـحـاح اللغـة مـى گـويد: اءرجـات الامـر: اءخـرتـه ، بـالهـمـز و بـعـض العـرب يقول ارجيت ، و لا يهمز،
    درباره يخمد در صحاح آمده است :
    (عـرب مـى گـويـد:) خمدت النار تخمد خمودا، در هنگامى كه زبانه آتش ‍ فروكش كرده و لهـيـب آن بـه خـامـوشى گراييده است . اين فعل ، از بابهاى نصر و علم است . يزد بن حماد سكونى در حماسه نود و سوم گفته است :

    انى حمدت بنى شيبان اذ خمدت

    نيران قومى و فيهم شبت النار

    *^*الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #27
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة *^*





    مـهـل بـر وزن اجـل بـه مـعـنـاى بـردبارى است . مرزوقى در شرحش ‍ بر الحماسة گويد: مهل و مهل و مهلة در مفهوم ، با يكديگر متقارب و معانى مدارا و سكون را در خود دارند.
    در اين جا مراد از اين كلمه ، عمر است كه مردم در آن مهلت يافته اند.
    اجـل بـه مـعـنـاى مـدت يـك چـيـز، هـنـگـام مـرگ و غـايـت وقـت اسـت . فـاخـذ فـعل امر است ؛ ليك در صورت خبر. بنابراين معناى آن چنين است : فلياخذ. ميت بـر وزن فـيـعـل از مـاده مـوت اسـت . اصل آن ، ميوت است - مانند سيد كه از، سيود - است .
    نظام الدين نيشابورى ، در شرحش بر كتاب الشافيه ، اثر ابن حاجب مى گويد:
    عـيـن در (اسـمـهـايـى ) چـون سـيـد مـكـرر نـيـسـت ؛ زيـرا وزن فـعـل بـا عـين مكسور و فعل با عين مفتوح ، در اسمهاى صحيح يافت نمى شود.
    وزن فـعـيل با عين مكسور نيز اگرچه در اسمهاى صحيح موجود نيست ، ليك از آن جا كه وزن فـعـيـل بـا عين مفتوح - مانند صيرف و ضيغم - در كلام عرب موجود است ، پس گويى اجوف را به سبب مناسبت حرف ياء با كسره ، مختص به اين حركت كرده اند.
    كـلمـه لجـام ، مـعـرب لگـام فـارسـى اسـت ؛ چنانكه در صحاح آمده است : كلمه لجام ، فارسى و معرب است .
    قـادهـا: عرب مى گويد: قدرت الفرس و غيره ، اقود قودا، در هنگامى كه لگام اسب - يا حيوانى ديگر - را به دست گرفته ، خود در پيش آن حركت و حيوان را به دنـبـال خـود روان كـنـد. مـعـنـاى ايـن كـلمـه ، عـكـس كـلمـه سـاق - از بـاب قـال - اسـت . پـس مـعـنـاى قـاد بـه حـركـت واداشـتن در حالتى كه شخص ، خود در پيشاپيش حركت كند، و آن را به دنبال خود روان نمايد.
    اعراب
    كـلمـه فـاء در آن جـا كه حضرت عليه السلام مى فرمايد: فاعملوا، تنها مفهم معناى ترتيب است ، بنابراين ، تقدير كلام چنين مى شود: انتم فى نفس البقاء و... فاعملوا قبل ان يخمد العمل .
    كـلمـه واو در ابـتـداى جـمـله و انـتـم فـى نفس البقاء، حاليه است ، و جمله مذكور، مركب است از مبتدا و خبر. جمله هاى چهار گانه اى كه پس ‍ از اين جمله آمده اند، همگى مـعـطـوف بـر ايـن جـمـله انـد. مـعـنـاى جـمـله چـنـيـن اسـت : و الحـال انـتـم فـى نـفـس البـقـاء و الحـال الصـحـف مـنـشـورة و الحال ....
    قـبـل ان يـخـمـد العـمـل ظـرف اسـت و مـتـعـلق بـه فعل اعملوا و جمله هاى چهارگانه پس از آن ، معطوف بر آنند. بنابراين ، معنا چنين اسـت : فـاعـمـلوا قـبـل ان يـنـقـطـع المـهـل و فـاعـمـلوا قبل ان ينقضى الاجل و...
    فـاخـذ امـرو من نفسه لنفسه : فعل اخذ ماضى است كه در اين جا، قائم مقام فـعـل امـر اسـت ؛ بـه عـبـارت ديـگـر، فـعل امرى است كه به صورت خبر آمده و معناى آن ، فلياخذ است .
    كـلمـه فـاء رابـط جـمـله شـرط و جـواب است . تقدير چنين است : اذ كان كذلك ، فـليـاخـذ... دو كـلمـه مـن و لام ، حـرف حـرنـد، و لام ، بـراى تعليل است و همين طور است سه جمله بعد.
    امـر و خـاف بـدل اسـت بـراى امـرو در جـمـله فـاخذ امرو و در نيز امرو الجم نفسه .
    واو در عـبارت و هو معمر، حاليه ، و منظور، عطف بر معمر است .
    عـبـارت فـامـسـكـهـا بـلجـامـهـا تـا آن جـا كـه مـى فـرمـايـد: طـاعـة الله ، مـفـصـل و مـبـيـن عـبـارت الجـم نـفـسـه بـلجـامـهـا و زمـامها بزمامها است . بنابراين ، فـاء مـفـهـم تـرتـيـب اسـت ، زيـرا ايـن حـرف ، جـمـله مـفـصـل را بـر جـمـله مجمل عطف مى نمايد؛ چنانكه در كتاب مغنى اللبيب آمده است ؛ چنانكه در قـرآن كـريـم نـيـز فـاء در ايـن مـقـصـود اسـتعمال گشته است كه خداى تعالى مى فرمايد: فقد سالوا موسى اكبر من ذلك ، فقالوا: ارنا الله جهرة (88) و نيز: و نادى نوح ربه فقال : رب ان ابنى من اهلى ...^(89)^^
    حرف باء كه در چهار موضع استعمال شده است ، مفهم معناى استعانت است ؛ مـانـنـد كـتـبـت بـالقـلم ، و نـجـرت بـالقـدوم . ايـن حـرف ، در مـوضـع اول ، متعلق به الجم ، و در موضع دوم ، متعلق به زم ، و در موضع سوم ، متعلق به امسك و در موضع چهارم ، متعلق به قاد است .


    *^*الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #28
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة *^*





    معناى خطبه
    امـام عـلى عليه السلام در اين خطبه ، مردم را به فرمانبردارى خداوند و توبه به سوى او دعـوت و تـرغـيـب مى فرمايد. نفس را از پيروى هوا و هوس ‍ نهى كرده ، آن را به سوى كمالات انسانى سوق مى دهد. مردم را از نا اميدى از رحمت خداى و سوء ظن به آن جناب باز مـى دارد كـه يـاس از روح خـدا در حـالى كـه بـاب تـوبـه بـاز اسـت و حال ، وقت عمل است ، روا نيست . از اين رو مى فرمايد: فاعملوا و انتم فى نفس البقاء. يـعـنـى حـال كـه در سـعـه حـيـات و بـقـايـيـد و هـنـگـام عـمـل ، از دست نرفته ، از ممر و مقر خويش بهره جوييد و فرصتها را غنيمت شماريد و ابن الوقت باشيد.
    در آن جـا كـه مـى فـرمـايـد: و الصـحـف مـنـشـوره ، يـعـنـى صـحـيـفـه هـايـى كـه اعـمـال خـلايـق در آن نـوشـتـه مـى شـود، باز است و هنوز بسته نشده است . اين صحيفه ها، زمـانـى بـسـتـه و در هـم پـيـچـيـده مـى شـود كـه اجـل فـرا بـرسـد. بـه عـبـارتـى ديگر، عـمـل كـنـيـد؛ چـه شـمـا زنـده ايـد و مـى دانـيـد كـه صـحـيـفـه اعـمـال انـسـان بـسـتـه نـمـى شـود جـز بـه هـنـگـام مـرگ ، و مـادامـى كـه اجل نرسيده ، انسان براى كار و عمل صالح ، در فراخ بالى و آزادى است .
    عـبـارت و التـوبـه مـبـسـوطة يعنى توبه شما نه مردود است و نه مقبوض . پس اگـر بـدان هـمـت بگماريد، تا زمانى كه مرگ شما فرا نرسيده ، در آن باز است و سفره اش پهن .
    پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در انتهاى خطبه اى - چنانكه در كتاب من لايخضره الفقيه صدوق آمده است - مى فرمايد:
    كسى كه پيش از يك سال به مرگش ، توبه كند، خداى توبه اش پذيرد. سپس فرمود: يك سال ، بسيار است ؛ پس چنانچه پيش از يك ماه به مرگش توبه كند، خداى تـوبـه اش پـذيرد. سپس فرمود: يك ماه ، بسيار باشد؛ پس چنانچه يك روز به مـرگـش ، تـوبـه كـنـد، خـداى تـوبـه اش پـذيرد. سپس فرمود: يك روز، بسيار بـاشـد؛ پـس چنانچه ساعتى پيش از مرگ توبه كند، خداى توبه اش پذيرد. سپس فـرمود: يك ساعت نيز بسيار است ؛ پس اگر پيش از آن كه نفسش بدين جا رسد و به گلوى مباركش ‍ اشارت فرمود: توبه كند، خداى توبه اش پذيرد.
    (90)
    در كتاب مجمع البيان ، پس از نقل روايت فوق از كتاب من لا يحضره الفقيه ، آمده است :
    اين روايت را عينا ثعلبى نيز به اسنادش از عبادة بن صامت ، از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت كرده است جز آنكه در آخر روايت چنين آمده است : و يك ساعت بسيار باشد؛ پس اگـر پـيـش از آن كـه مـرگ را در گلوى خويش غرغره كند، توبه نمايد، خداى توبه اش پذيرد.
    در كـتـاب شـريـف اصـول كافى ، تاليف ثقه الاسلام كلينى قدس سره از ابو جعفر، امام محمد باقر عليه السلام نقل است كه فرمود:


    آدم عـليـه السـلام عـرض كـرد: پـروردگار! شيطان را بر من سلطه بخشيدى ، و او را چـون خـون (كـه در بـدنـم جـارى اسـت ) بـر مـن چـيـرگـى دادى ؛ پـس مـرا نيز چيزى عنايت فـرمـا! خـداونـد فـرمود: تو را چنين (نعمتى ) بخشم كه چون كسى از فرزندانت ، تـصـمـيـم بر انجام گناهى گيرد. (و آن را انجام ندهد)، بر او نوشته نشود، و چون آن را انـجـام دهـد (تـنـهـا) يـك گـنـاه بـر او نوشته شود، و چون عزم بر انجام عملى نيك گيرد، چنانچه به انجامش ‍ نرساند، حسنه اش برايش نوشته شود، و چون به انجامش رساند، ده حـسـنـه بـرايـش نـوشـتـه شـود. آدم عـرض كرد: پروردگارا! مرا بيشتر ده ! فـرمـود: تـو را ايـن بـخـشـم كـه چـون كسى از فرزندانت گناهى كند و سپس از من بخشش خـواهـد، او را بـبـخـشـايـم عـرض كـرد: پروردگارا، مرا بيشتر عنايت فرما! تـوبـه را بـدانـان بـخشيدم و يا فرمود: (سفره ) توبه را تا هنگامى كه نفس به گلو برسد برايشان گستردم .
    آدم ، عرض كرد: پروردگارا، مرا كافى است .
    (91
    *^*الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #29
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة *^*





    هـمچنين در همان كتاب ارزشمند نقل است كه معاوية بن وهب گفته است : به سوى مكه رهسپار بوديم كه پيرمردى متاله و متعبد ما را همراهى مى كرد. ليكن او بر مذهب ما اطلاعى نداشت و (بـه مـذهـب اهل جماعت ) نماز را در سفر مى خواند. برادرزاده اش كه شيعه بود، او را در اين سـفر همراهى مى كرد. از قضا پيرمرد بيمار شد. برادرزاده اش را گفتم : اگر مذهب شيعه را بـر عـمـويـت عـرضـه بـدارى ، امـيد است كه او (از عقاب الهى ) رهايى يابد! همراهان ، هـمـگـى گـفـتـنـد: ايـن پـيرمرد را به حال خود واگذاريد؛ چه او بر همان حالى كه هست نيكوست ليك ، برادرزاده طاقت نياورد و او را گفت : اى عمو! همه مردم جز اندكى ، پـس از رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله از ديـن خـدا خـارج شـدنـد. هـمـچنانكه بايد از رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله اطـاعـت و پـيـروى مـى كـرديـم ، بـايـسـتى از على بن ابـيـطـالب عـليـه السـلام نـيـز اطـاعـت و پـيـروى كـنـيـم ، او و اطـاعـت از او پـس از رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله ، حق است پيرمرد، نفسى كشيد و فرياد برآورد: مـن آنـچه را تو گفتى باور كردم . و سپس جانش از بدن خارج شد. پس از آن خدمت ابـو عـبـدالله (امـام صـادق عـليه السلام ) مشرف گشتيم ، على بن سرى ، ماجرا را براى حـضـرت نـقـل كـرد، ابـو عـبـدالله عـليـه السـلام فـرمـود: آن مـرد، اهل بهشت است . على بن سرى عرض ‍ كرد:
    او جز در همان وقت ، بر چيزى از مذهب شيعه آگاهى نداشت !
    امام فرمود:
    پـس جـز ايـن از او چـه مـى خـواهـيـد؟! بـه خـدا سـوگـنـد كـه او بـه بـهـشت رفته است
    (92)
    در روايـتـى ديـگـر، از زراره از حـضـرت ابـو جـعـفـر، امـام بـاقـر عـليـه السـلام نقل كرده است :
    چـون نـفـس بـديـن جا رسد - و اشاره به گلوى مباركش فرمود - براى عالم توبه نيست ؛ ليك جاهل را توبه باشد.
    (93)
    در رياض السالكين فى شرح السيد الساجدين عليه السلام در دعاى سى و يكم آمده است :
    بـعـضـى از مـفسران گفته اند كه يكى از الطاف خداوند تعالى بر بندگان اين است كه قـبـض كـنـنـده ارواح را امر فرموده تا قبض روح را از انگشتان پاى شروع كند. سپس اندك اندك به بالا رفته ، تا آن كه به سر برسد و بالاخره به گلوگاه منتهى شود؛ براى آن كه شخص در اين فرصت تا مرگ را به عيان نديده ، بتواند به سوى خداوند تعالى باز گردد و وصيت و توبه اى كند و حلاليتى بطلبد و ياد و ذكر خداوند سبحان را به خـاطر آورد و در حالى كه ذكر خداوند بر زبان اوست ، روح از بدنش خارج شود؛ پس اميد باشد كه بدين وسيله عاقبت به خير شود.
    در آن جـا كه حضرت عليه السلام مى فرمايد: والمدبر يدعى يعنى آن كسى كه بر نفس خويش اسراف نموده و از طاعت حق تعالى روى برتافته و از جانب جنابش اعراض كـرده اسـت ، او را نـدا در مـى دهـد و دعوت مى كند كه اى فلانى ! به سوى فرمانبردارى خـداونـد روى آور و بـه سوى خداوند بازگرد! به كمالاتى روى نما كه شايسته و لايق تو است ! خويش را از زندان دنيا و زنجير هوا و هوس برهان !

    بال بگشا و صفير از شجر طوبى زن

    حيف باشد چو تو مرغى كه اسير قفسى

    *^*الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #30
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة *^*





    والمـسى ء يرجى يعنى آن كه راه بدى و زشت كردارى را در پيش ‍ گرفته ، اميد اسـت كـه از آن راه بـازگـشـتـه ، از گـنـاه و مـعـصـيـت كـنـده شـود؛ چـه خـداى عزوجل ، ارحم الراحمين است و توابان را دوست مى دارد.
    البـتـه معناى فوق در صورتى است كه فعل يرجو از باب رجو باشد؛ ليـك اگـر - چـنـانـكـه پيش از اين اشارت رفت - از باب ارجاء به معناى تاخير و امـهـال بـاشـد، مـعـنـاى آن چـنين خواهد بود: آن كس كه نافرمانى كند و زشت كردارى پيشه سـازد، عـقـابـش بـه تـاخـير افتد شايد كه توبه كند. پاره اى از اخبار نيز بر اين معنا گواهند - چنانكه بعضى از آنها ذكر گشت .
    كـوتـاه سـخـن آن كـه ايـن مـعـانـى ، همگى مفهم ترغيب و برانگيختن ، شخص اند به سوى تـوبه و روى گردانى از گناه و نافرمانى ، و اين كه خداوند با رحمت واسعش از خطايا و بـديـهـا درمـى گـذرد، و رحـمتش ، بر غضبش سبقت جسته است . او توبه كنندگان را مى پذيرد و رافت او بر بندگان ، از رافت و مهربانى پدر بر فرزند، بيشتر است ، و چه خوش گفته است سعدى كه :

    خداوند بخشنده دستگير

    كريم خطا بخش پوزش ‍ پذير

    نه گردنكشان را بگيرد بفور

    نه عذر آوران را براند بجور

    و گر خشم گيرد زكردار زشت

    چو باز آمدى ماجرى در نوشت

    و گر با پدر جنگ جويد كسى

    پدر بى گمان خشم گيرد بسى

    و گر خويش راضى نباشد ز خويش

    چو بيگانگانش براند ز پيش

    و گر بنده چابك نيايد بكار

    عزيزش ندارد خداوندگار

    و گر بر رفيقان نباشى شفيق

    بفرسنگ بگريزد از تو رفيق

    و گر ترك خدمت كند لشكرى

    شود شاه لشكركش از وى برى

    و ليك خداوند بالا و پست

    به عصيان در رزق بر كس ‍ نبست


    در مـجـمـع البـيـان طـوسـى - رضـوان الله عـليـه - در تـفـسـيـر قول خداوند عزوجل كه مى فرمايد: و اكتب لنا فى هذه الدنيا حسنة و فى الآخرة انا هدنا اليـك ، قـال عـذابـى اصـيـب بـه مـن اشـاء و رحـمـتـى وسـعـت كل شى ء....(94) چنين آمده است :
    در حـديـث اسـت كـه پـيـامـبـر صـلى الله عـليـه و آله در حـال نـمـاز بـود كـه مـردى باديه نشين در نماز خود چنين مى گفت : خداوندا من و محمد را مـشـمـول رحمت خويش قرار ده و نه كسى ديگر را! پس چون پيامبر صلى الله عليه و آله نماز را سلام گفت ، خطاب به باديه نشين فرمود: رحمت واسعه الهى را تنگ كردى (محدود و سنگچين نموده اى ).(95)
    در بـعـضـى روايـات - مـانـنـد روايـتـى در بـاب عـقـل و جهل كتاب وافى - آمده است :
    اگـر شـمـا گناه نمى كرديد، خداوند به جاى شما قومى را مى آورد كه گناه مى كردند و سپس استغفار، تا خداوند آنان را بيامرزد.(96)
    نـگـارنـده گـويـد: دليل آنچه در روايت فوق آمده ، اين حقيقت است كه اسماى حسنا و صفات عـليـاى خداوند، همواره ظاهرى مى طلبند تا آثار خود را به ظهور رسانند. پاره اى از اين صـفـات عـبارتند از عفو و غفور و تواب ، و چه خوش گفته است شيخ عارف ، فريد الدين عطار كه :

    بود عين عفو تو عاصى طلب

    عرصه عصيان گرفتم زان سبب

    چون بستاريت ديدم پرده ساز

    هم به دست خود دريدم پرده باز

    رحمتت را تشنه ديدم آبخواه

    آبروى خويش بردم از گناه



    *^*الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •