*^*خاطرات و حكايتها - جلد سوم *^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*خاطرات و حكايتها - جلد سوم *^*
صفحه 2 از 7 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 63
  1. #11
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد سوم *^*





    آنچه كه پيش آمد، به خواست خداوند متعال بود.

    ما مبارزه ى خود را براى اسلام و خدا شروع كرديم و قصد قدرت طلبى و قبضه كردن حكومت را هم نداشتيم . چندين بار از امام عزيزمان اعلى الله كلمه پرسيده بودم كه شما از چه زمانى به فكر ايجاد حكومت اسلامى افتاديد و آيا قبل از آن ، چنين تصميمى داشتيد؟ (اين پرسش ، به خاطر آن بود كه در سال 1347، درسهاى ولايت فقيه ايشان در نجف شروع شده بود و 48 نوار از آن درسها نيز به ايران آمده بود). ايشان گفتند: درست يادم نيست كه از چه تاريخى مساءله ى حكومت بر ايمان مطرح شد؛ اما از اول به فكر بوديم ببينيم چه چيزى تكليف ماست ؛ به همان عمل كنيم و آنچه كه پيش آمد، به خواست خداوند متعال بود.
    امام عزيز، با ايمان و جهاد و اخلاص و عمل صالح خود، سنگ بناى حكومت اسلامى را در ايران گذاشت و خداى متعال هم نصرت خود را بر او نازل كرد. پروردگار عالم ، اصدق القائلين است كه فرمود: و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا
    (10) من كان لله كان الله له (11) و لينصرون الله من ينصره (12) اين آيات و روايات ، بيان حقيقت و واقعيت است .
    در كشور ما، جهاد و مبارزه و تلاش و اخلاص ، در ميان مردم نمود پيدا كرد و خداى متعال هم بركت داد و پيروزى به دست آمد و اسلام حاكميت يافت و قرآن عزيز شد و مسلمانها در دنيا اعتزاز معنوى پيدا كردند و روى آورى به اسلام را، افتخار خود دانستند و از مسلمان بودن خويش ، خجالت نكشيدند.
    (13)


    *^*خاطرات و حكايتها - جلد سوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #12
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد سوم *^*





    ريشه تاريخى !

    من دو سه سال پيش ، به مناسبتى خدمت حضرت امام رضوان الله تعالى عليه رسيدم تا پيشنهادى را در ميان بگذارم . به ايشان عرض كردم كه به اعتقاد من ، پيروزى اين نظام ، فقط به آبروى روحانيت زمان ما انجام نگرفت ؛ بلكه آن سرمايه يى كه ما خرج كرديم تا اين انقلاب - كه واقعا معجزه بود - به پيروزى برسد، عبارت از آبروى ذخيره و نقد روحانيت شيعه ، از زمان شيخ كلينى و شيخ طوسى تا زمان ما بود. امام هم در آن روزى كه اين مطلب را عرض كردم ، مطلب را تلقى به قبول كردند، معلوم بود كه نظر شريف خود ايشان هم همين مى باشد و اين واقعيتى است .
    ما اگر ريشه ى تاريخى نداشتيم ، مردم آن محبت و اعتماد را به ما نداشتند و به اشاره ى روحانيت حركت نمى كردند؛ به طورى كه بيايند و جان و فرزندانشان را در راهى قربانى كنند. مگر آسان است ؟ آن پشتوانه و ذخيره وجود داشت و حالا هم در نظام جمهورى اسلامى تبلور پيدا كرده است . اين نظام ، نظام اسلامى است و من و شما هم كه معمم هستيم ، مظاهر اسلاميم . (14)







    *^*خاطرات و حكايتها - جلد سوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #13
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد سوم *^*




    من چاى مى دهم !!
    هنگامى كه قرار بود امام تشريف بياورند و ما در دانشگاه تهران تحصن داشتيم ، جمعى از رفقاى نزديكى كه با هم كار مى كرديم و همه شان در طول مدت انقلاب ، نام و نشانهايى پيدا كردند و بعضى از آنها هم به شهادت رسيدند - مثل شهيد بهشتى ، شهيد مطهرى ، شهيد باهنر، برادر عزيزمان آقاى هاشمى ، مرحوم ربانى شيرازى ، مرحوم ربانى املشى - با هم مى نشستيم و در مورد قضاياى گوناگون مشورت مى كرديم . گفتيم كه امام ، دو سه روز ديگر يا مثلا فردا وارد تهران مى شود و ما آمادگى لازم را نداريم . بياييم سازماندهى كنيم كه وقتى ايشان آمدند و مراجعات زياد شد و كارها از همه طرف به اين جا ارجاع گرديد، معطل نمانيم . صحبت دولت هم در ميان نبود.
    ما عضو شوراى انقلاب بوديم و بعضى هم در آن وقت ، اين موضوع را نمى دانستند و حتى بعضى از رفقا - مثل مرحوم ربانى شيرازى يا مرحوم ربانى املشى - نمى دانستند كه ما چند نفر، عضو شوراى انقلاب هم هستيم . ما با هم كار مى كرديم و صحبت دولت هم در ميان نبود؛ صحبت همان بيت امام بود كه وقتى ايشان وارد مى شوند، مسؤ وليتهايى پيش ‍ خواهد آمد. گفتيم بنشينيم براى اين موضوع يك سازماندهى بكنيم . ساعتى را در عصر يك روز معين كرديم و رفتيم در اطاقى نشستيم . صحبت از تقسيم مسؤ وليتها شد و در آن جا گفتم كه مسؤ وليت من اين باشد كه چاى بدهم ، همه تعجب كردند. يعنى چه ؟ چاى ؟ گفتم : بله ، من چاى درست كردن را خوب بلدم . با گفتن اين پيشنهاد، جلسه حالى پيدا كرد. مى شود آدم بگويد كه مثلا قسمت دفتر مراجعات ، به عهده ى من باشد. تنافس و تعارض كه نيست . ما مى خواهيم اين مجموعه را با همديگر اداره كنيم ؛ هر جايش هم كه قرار گرفتيم ، اگر توانستيم كار آن جا را انجام بدهيم ، خوب است .
    اين ، روحيه ى من بوده است . البته ، آن حرفى كه در آن جا زدم ، مى دانستم كه كسى من را براى چاى ريختن معين نخواهد كرد و نمى گذارد كه من در آنجا بنشينم و چاى بريزم ؛ اما واقعا اگر كار به اين جا مى رسيد كه بگويند درست كردن چاى به عهده ى شماست ، مى رفتيم عبايم را كنار مى گذاشتم و آستينهايم را بالا مى زدم و چاى درست مى كردم . اين پيشنهاد، نه تنها براى اين بود كه چيزى گفته باشم ؛ واقعا براى اين كار آماده بودم .
    من با اين روحيه وارد شدم و بارها به دوستانم مى گفتم كه آن كسى نيستم كه اگر وارد اطاقى شدم ، بگويم آن صندلى متعلق به من است و اگر خالى بود، بروم آن جا بنشينم و اگر خالى نبود، قهر كنم و بيرون بروم . نخير، من هيچ صندلى خاصى در هيچ اطاقى ندارم . من وارد اطاق مى شوم و هر جا خالى بود، همان جا مى نشينم . اگر مى نشينم و اگر همان كار را نيز مناسب دانست ، آن را انجام مى دهم .
    گفتن اين مطالب ، شايد چندان آسان نباشد و ممكن است حمل بر چيزهاى ديگر شود؛ اما واقعا اعتقادم اين است كه براى انقلاب بايد اين طورى باشيم از پيش معين نكنيم كه صندلى ما آنجاست و اگر ديديم آن صندلى را به ما دادند، خوشحال بشويم و برويم بنشينيم و بگوييم حقمان بود و اگر ديديم آن صندلى نشد و يا گوشه اش ذره ايى ساييده بود، بگوييم به ما ظلم شد و قبول نداريم و قهر كنيم و بيرون برويم . من از اول اين روحيه را نداشتم و سعى نكردم اين طورى باشم . در مجموعه ى انقلاب ، تكليف ما اين است .
    (15)



    *^*خاطرات و حكايتها - جلد سوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #14
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد سوم *^*





    اگر تكليف نباشد...!

    قبل از رحلت حضرت امام كه دوران رياست جمهورى در حال اتمام بود دست و پايم را جمع مى كردم . مكرر مراجعه مى كردند و بعضى از مشاغل را پيشنهاد مى نمودند. آدمهاى بى مسؤ وليت اين مشاغل را پيش خودشان به قد و قواره ى من بريده و دوخته بودند، ولى من گفتم كه اگر يك وقت امام به من واجب كنند و بگويند شما فلان كار را انجام بدهيد؛ چون دستور امام تكليف است و بروبرگرد ندارد، آن را انجام مى دهم . اما اگر چنانچه تكليف نباشد - و من از امام خواهش خواهم كرد كه تكليفى به من نكنند تا به كارهاى فرهنگى بپردازم - دنبال كارهاى فرهنگى مى روم . (16)





    *^*خاطرات و حكايتها - جلد سوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #15
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد سوم *^*





    قاضى را در همان شهر محاكمه كنيد!!

    يادم مى آيد كه در اوايل دوران رياست جمهورى ، جمع آقايان شوراى عالى قضايى ، پيش من تشريف آوردند. در آن جلسه ، صحبت از قاضى شد كه در شهرى تخلفى كرده بود. من نظرم را درباره ى او مطرح كردم و گفتم سليقه ام اين است ، شما آن را ارزيابى كنيد و ببينيد كه آن را قبول داريد يا نه ؟ گفتم : آن قاضى را در همان شهرى كه اين تخلف را كرده ، محاكمه كنيد. اگر شلاق يا زندان و يا هر چيز ديگر است . در همان جا حكم را بر او اجرا كنيد و بعد هم در همان شهر، او را دوباره بر مسند قضاوت بگذاريد. گفتند: اين كار، تشكيلات قضايى را تضعيف مى كند. گفتم : به نظر من تقويت است ؛ زيرا آن دادستان و يا حاكم شرعى كه به خاطر تخلف ، آن جا كتك را مى خورد، بعد كه پشت آن مسند قضا نشست ، خواهد گفت ببينيد، مساءله ى قوه ى قضاييه اين است ؛ من حتى فاسد شدم ، با من اين كار را كردند. بنابراين ، خودش ‍ ديگر اشتباه نخواهد كرد. اين ، انتقام و نقمت الهى است . او ديگر جراءت نمى كند على الظاهر تخلف نمايد؛ مگر آدمهاى واقعا مريض كه تخلف مى كنند. با اعمال اين قاطعيت ، ديگران هم خواهند گفت كه ببينيد، قوه ى قضاييه اين است و چنين متخلفانى را خودش مجازات مى كند. (17)

    *^*خاطرات و حكايتها - جلد سوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #16
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد سوم *^*





    فشارها به خاطر اسلام است

    در سفرى كه من به پاكستان مى رفتم ، امام امت رضوان الله تعالى عليه فرمودند: كه شما به علماى پاكستان بگوييد: فشارهاى وارده بر ما از سوى امريكا و ارتجاع و شرق و غرب ، نه به خاطر ايرانى بودن ماست ، بلكه به خاطر اسلام است . آن روزى كه دنيا احساس كند - العياذبالله - ما نسبت به اسلام جدى نيستم ، آن روزى كه دنياى مستكبر احساس كند ما حاضريم روى اسلام معامله كنيم و بى تفاوت شده ايم ، اين فشارها تمام خواهد شد. من عين بيان حضرت امام را به علماى پاكستان - كه جمع كثيرى از علماى مسلمين بودند و از همه ى اقطار پاكستان آمده بودند - گفتم . (18)


    *^*خاطرات و حكايتها - جلد سوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #17
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد سوم *^*





    ريشه قضايا قبل از اينهاست !

    مساءله ى اصلاح حوزه ، چيزى نيست كه در اين زمان مطرح شده باشد؛ از سالها پيش در قم ، اين مساءله مطرح بوده است . در آن سالهاى اولى كه وارد قم شدم ( سال 37)، فضلاى جوانى را يافتم كه دور هم مى نشستند و اين آرزوها را به زبان مى آوردند و تكرار مى كردند و براى تحقق آن تلاش ‍ مى نمودند. بعد در آن وقت براى ما معلوم شد كه در دوره ى قبل از ما - يعنى قبل از ورود مرحوم آيه الله العظمى بروجردى رضوان الله تعالى عليه به قم - نيز همين افكار مطرح بوده است و فضلاى برجسته و خوشفكر و خوشنام ، دنبال آن بوده اند. بعد كه قدرى بيشتر با مسايل مربوط به حوزه ها آشنا شديم ، فهميديم كه حتى ريشه ى اين قضايا قبل از اينهاست و در نجف زمان مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهانى رضوان الله تعالى عليه اين حرفها بين طلاب جوان و روشنفكر آن روز مطرح بوده است .
    دو نفر براى من مشروحا و مفصلا جريانى كه كه ده دوازده نفر از فضلاى آن روز نجف - مثل مرحوم آقاى ميلانى ، مرحوم آقا سيد على مدد قاينى و عده يى ديگر - پيش مرحوم آقا سيد ابوالحسن رفتند و در خواست خود را با ايشان در ميان گذاشته بودند نقل كرده اند: يكى مرحوم علامه امينى - صاحب الغدير - بود و ديگرى مرحوم آقا سيد تهامى رضوان الله تعالى عليه كه از مجتهدين و علماى برجسته ى كشور ما محسوب مى شد و سالهاى متمادى در بيرجند منزوى شده بود و قدرش ناشناخته ماند تا وفات كرد. ايشان هم قبل از مرحوم امينى ، در سال 41 يا 42 كه من براى منبر به بيرجند رفته بودم ، عين همان صحبت مرحوم آقاى امينى را نقل كرد و جزييات قضيه را به من گفت كه حالا نمى خواهم با تفصيل آن را مطرح كنم .
    (19)



    *^*خاطرات و حكايتها - جلد سوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #18
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد سوم *^*






    متحير مانديم چه كنيم !

    خوشبختانه ، مراجع ما موافقند. امروز، مراجع ما مثل مراجع دوران مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهانى نيستند كه فقط به تدريس فقه و اصول راضى باشند. خاطره يى را مرحوم آقاى تهامى رضوان الله تعالى مى گفتند كه همين نكته را ثابت مى كند. ايشان مى گفتند كه جلسه يى با مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهانى برگزار كرديم و در آن جلسه مطرح شد كه طلاب برنامه و نظام پيدا كنند و بعضى از علوم جديده را بخوانند و زبان خارجى ياد بگيرند. ايشان هم اجمالا موافقت كردند و بنا شد طرحى فراهم بكنيم . جلسه ى دوم كه خدمت ايشان رفتيم ، در اتاق بيرونى به انتظار نشستيم . ايشان از اتاق شخصى خود تشريف آوردند و در چارچوب در ظاهر شدند. ما بلند شديم و احترام كرديم . ايشان در حالى كه قباى دكمه نبسته بر تن داشتند، گفتند كه من نمى خواهم بيايم بنشينم ؛ فقط خواستم نكته يى را به آقايان بگويم و آن اين است كه اين پول و شهريه يى كه من مى دهم ، ملك من است و من راضى نيستم كه كسى اين سهم امام و شهريه را مصرف كند؛ در حالى كه غير از فقه و اصول چيز ديگرى را در حوزه بخواند.
    ايشان ، اين مطلب را گفتند و در را بستند و رفتند. آقاى تهامى مى گفتند: ما همين طور متحير مانديم چه كنيم . ما آمده بوديم با ايشان ترتيبات دروس ‍ جنبى و كلام و تفسير و اخلاق و زبان انگليسى و امثال اينها را بدهيم و ايشان هم همين طور سرپا جوابمان را دادند و تشريف بردند.
    البته ، آقا سيد ابولحسن اصفهانى ، مرجع بزرگوار عالم شيعه است و حق فراوانى هم به گردن اسلام و تشيع و روحانيت و فقاهت دارد. ما به ايشان اعتراضى نداريم . تشخيص ايشان اين بوده ؛ ليكن امروز مراجع اين گونه نيستند. امروز، مراجع به ضرورتهايى كه حوزه با آنها مواجه است ، آشنا هستند و براى آن كه حوزه را - آن چنان كه نيازمان است - سازماندهى بكنند، آماده اند. من اين نكته از روى قراين تقريبا علميه و از روى سوابق گذشته عرض مى كنم . ما كه آن وقتها در قم بوديم و افكار آقايان را از نزديك مى شناختيم ، مى دانيم كه الان خوشبختانه وضعيت گذشته وجود ندارد و مراجع ما الان با اين برنامه ريزى و آينده نگرى موافقند و در اين زمينه ها همكارى و تدبير و ابتكار عمل و پشتيبانى و عزم و تصويب و تاءييد را خواهند داشت .
    (20)



    *^*خاطرات و حكايتها - جلد سوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #19
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد سوم *^*





    سخن معروف گلادستون

    من در كتاب مسلمانان در نهضت آزادى هندوستان اين نكته را ياد آور شده ام كه يكى از نايب السلطنه هاى هند قبل از استقلال اين كشور در سال 1947 گفته بود كه اوايلى كه انگليسيها وارد هند شده بودند - يعنى بعد از دوران كمپانى هند شرقى - و مى خواستند حكومت هند را به دست بگيرند، گفته بودند كه مساءله ى ما در هند، مسلمانها هستند و بزرگترين هدف ما بايستى قلع و قمع و سركوب آنها باشد. سخن معرفت گلادستون را هم كه حتما شنيده ايد كه گفته بود: اين قرآن را بايد برداشت . استعمارگران ، از قديم نسبت به اسلام همين احساس را مى كردند كه آن هم ناشى از چيزهايى بود كه از اسلام ديده بودند.
    مدتى از قضيه ى تنباكو و قضاياى مختلفى كه در همان هند و افغانستان و ايران و مصر و ساير كشورها اتفاق افتاده بود، گذشته بود و استكبار و استعمار جهانى ، از قدرت اسلام غافل شده بودند و ديگر آن حساسيت را نسبت به اسلام خيلى نشان نمى دادند. علتش هم اين بود كه از اين طرف ، اسلام چيزى از خودش نشان نداده بود و آنها قدرى دچار غفلت شده بودند. چند دهه يى كه گذشت ، انقلاب ما پيروز شد و تمام معلومات و معارف استعمارى آنها - كه در طول سالهاى متمادى اندوخته بودند - به هم ريخت و ناگهان احساس كردند كه همان اسلام قديمى - كه از او مى ترسيدند - با قدرت فراوان به ميدان آمده است .
    (21)



    *^*خاطرات و حكايتها - جلد سوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #20
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد سوم *^*





    يكى از الطاف خفيه ى الهى !

    ما با بعضى از شما سوابق دوستى زيادى هم داريم و از سالهاى قبل ، با هم نشستيم و برخاستيم و درباره ى مسايل دنياى اسلام بحث كرديم . بد نيست اين نكته را در اينجا بگويم كه نطفه ى اصلى هفته ى وحدت - كه حالا بحمدالله سالهاست تشكيل مى شود - قبل از پيروزى انقلاب شكل گرفت . ما در سال 57 قبل از پيروزى انقلاب ، با اين آقاى مولوى قمرالدين در ايرانشهر مذاكره كرديم كه بياييم يك عيد دو طرفه داشته باشيم و از دوازدهم تا هفدهم ربيع را جشن بگيريم . مذاكره اش در آن وقت انجام شد كه اتفاقا همان روزها هم بود كه در ايرانشهر سيل آمد و جشن و همه چيز را برد. البته ، آن سيل هم يكى از الطاف خفيه ى الهى بود و ما را با وضع زندگى مردم بيشتر آشنا كرد. داخل كپرها و خانه ها رفتيم و وضع زندگى مردم را از نزديك ديديم . قبل از آن ، چند ماه در ايرانشهر بوديم ؛ اما ظاهر قضيه را مى ديديم . مردم ما را نمى شناختند و ما هم مردم را نمى شناختيم . بعد كه سيل آمد، هم ما مردم را شناختيم و هم مردم قدرى با ما آشنا شدند. (22)

    *^*خاطرات و حكايتها - جلد سوم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 2 از 7 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •