*^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*
صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 70
  1. #31
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*





    هيبت سلطانى من را گرفت !!
    ما كسانى از مدعيان علم را در اين دوران انقلاب يافتيم كه شرف علم را نگه نداشتند. من خيلى از كسانى را كه مدعى علم بودند و شرف علم را نگه نداشتند، در طول زندگيم ديده ام . عالم بودن مهم نيست ؛ شرف علم و عالم بودن را نگهداشتن مهم است . من در دوران اختناق ، استاد معروف عالى مقامى را مى شناختم كه روى كفش شاه آن وقت - محمد رضا - افتاد! اساتيد در صفى ايستاده بودند و محمد رضا از برابر آنها عبور مى كرد و اين شخص روى پاى او افتاد! از اين كارها مى كردند، اما چه كسانى ؟ تيمسارها. اما يك عالم ، يك دانشمند، يك محقق است - كه واقعا هم اين آدم محقق است . در رشته ى شما نيست ، در رشته يى است كه به ما بيشتر مى خورد - فاضل ، نام آور، نامدار، چه قدر تحقيقات ، چه قدر كتاب ، روى پاى او افتاد! شاگردهايش ملامت كردند: استاد شما؟! آخر آن شخص كه بى سواد است . عالم جماعت كسى را قبول ندارد، سياست برايش مساءله يى نيست ، نگاه مى كند ببيند چه كسى عالم است . اصلا براى عالم ، جاذبه و ارزشى بالاتر از علم نيست . بدترين فحش در محيط اهل علم ، لقب ((بى سوادى )) است . هيچ فحشى از اين بالاتر نيست . در همه ى محيطهاى علمى همين گونه است . آن وقت ، آن عالم روى پاى يك جاهل قلدر افتاد! شاگردان و رفقايش ‍ ملامت كردند واين هم جوابى نداشت . گفت : هيبت سلطانى من را گرفت (!)(39)
    اين عبارت ، همان وقتها در محيطهاى دانشگاه كه دوستان ما مى رفتند و مى آمدند، معروف شد و علما و دانشمندان آن وقت ، به كسانى كه هيبت سلطانى آنها را مى گيرد و كسانى كه جز هيبت علم چيزى آنها را نمى گيرد، تقسيم مى شدند! البته همان وقت هم دانشمندانى مثل آدم داشتيم كه حتى با فقر مى ساختند، براى اين كه به سمت آنها نگاه نكنند، نه اين كه روى پايشان نيفتند، يا دستشان را نبوسند، يا تواضشان نكنند؛ نه ، اصلا خودشان را بالاتر از اين مى دانستند كه به فكر آن دستگاههاى جاهل و دور از معرفت بيفتند. زندگى پولى و مادى را اصلا كم ارزش تر از اين مى دانستند كه خودشان را به آن آلوده كنند.
    كسانى كه اين طور زندگيشان را در ذلت در مقابل قدرتها گذراندند، حالا كه نوبت جمهورى اسلامى مى رسد، گردنكشى مى كنند! اين گردن ، ارزش ‍ ندارد. اين ، گردن فرازى نيست . برافراشتن آن گردنى خوب است و افتخار دارد كه نشان داده باشد گردن افراز است . كسانى كه حتى عزت علم را نگه نداشتند، حالا وقتى نوبت به يك نظام مردمى رسيد كه هيچ ادعايى ندارد جز اين كه از مردم و براى مردم و در خدمت مردم است و با هدايت دين عمل مى كند و نوكر بيگانگان و امريكا و ديگران نيست ، يك مرتبه نوبت سرافرازى و گردن فرازى اينها رسيد و در مقابل اين نظام ايستادند. بايد توى سر اينها زد. اين بى احترامى به علم است كه ما اينها را در عداد علما راه و جايشان بدهيم . آن كسى كه احترام نظامى را كه مبتنى بر معرفت و علم است ، نگه نمى دارد؛ احترام ملتى را كه در اين نظام ، مندمج و مندرج است ، نگه نمى دارد، اينها را واقعا بشناسيد.
    (40)


    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #32
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*





    بعضى اساتيد از علمشان هم دريغ مى كنند!!
    من يك وقت در چند سال قبل از اين حرفى زدم كه بعضيها هم جنجال كردند. گفتم كه رياست دانشگاهها بايد رياست علمى باشد - الان هم اعتقادم همين است - يعنى آن كسى كه در راءس دانشگاههاست ، بايد از لحاظ علمى هم طورى باشد كه كسانى كه آن جا هستند، اين فرد را به عنوان رئيس قبول داشته باشند؛ اما علم با عمل ، علم با اعتقاد. طورى نباشد كه آدم كه مى خواهد سر به تن اين نظام نباشد، اصلا اعتقادى به اسلام ندارد، يا اسلام را مسخره مى كند، يا حزب اللهى ها را مسخره مى كند، يا دانشجوى مؤ من را مسخره مى كند، اين شخص در راءس كارها بيايد. نه ، دستش را بگيريد، كنار بگذاريد. مى خواهد بيايد سر كلاسهاى ما درس بدهد، حرفى نداريم . هر معلمى بيايد درس بدهد، ما قبول داريم . ما از علم همه كس ‍ استفاده مى كنيم ؛ ولو كسى كه ما را قبول نداشته باشد. علمش را بگويد، ما با كمال تواضع مى نشينيم و از علم او استفاده مى كنيم ، نظام از علم او استفاده مى كند؛ اما آن جايى كه بناست در اداره ى امور دانشگاه تعيين كننده باشد، ابدا. اگر كسى به يك دختر چادرى يا با حجاب ، با نظر تحقير نگاه مى كند، تحقيرش كنيد؛ ملاحظه نكنيد. اگر كسى به جوان حزب اللهى كه ريش دارد، با نظر تحقير نگاه مى كند و دورش مى كند (حالا اگر اين گزارشهايى كه گاهى از گوشه و كنار به ما رسيده ، راست باشد. اگر راست نيست ، كه هيچ ) اين را تحقيرش كنيد.
    ارزش ، در اطاعت از خدا و ايمان و دلسوزى براى كشور و جامعه است . ارزش ، در شيك و پيك بودن و آن وضعيت نيست . كسى كه از لذات شهوانى و خورد و خوراكش نگذشته و اصلا به تكليف سنگين نگاه نكرده ، چه حق دارد كه بگويد من در اين نظام كاره يى هستم ؟ علمش هم در خدمت شكم و زندگى شخصى خودش است . علمش هم براى خاطر مردم نيست . علمش هم ارزش ندارد. آن كه با جهت گيرى انقلابى در وزارتخانه و محيط دانشگاه شما حركت نمى كند، علمش هم ارزش ندارد. بله ، اگر بيايد علمش را در كلاس به دانشجويان ما بگويد و دانشجويان ما از او استفاده كنند، حرفى نداريم ؛ به شرطى كه بگويد. من شنيده ام بعضيها حتى از علمشان هم دريغ مى كنند! من نمى دانم ، حالا اين به عهده ى شماهاست كه ببينيد واقعا همين طور است يا نه . يعنى سر كلاس ، چيزى هم ياد نمى دهند و يا دانشجو را پرورش نمى دهند. چنين شخصى اصلا هيچ به درد نمى خورد؛ اما آن كسى كه حاضر است علمش را ارايه بدهد، بروند علمش ‍ را بگيرند؛ حرفى نيست . سر كلاس درس بدهد؛ ليكن تا مادامى كه اعتقادى به اين نظام و اين جريان و اين حركت اسلامى و اين انقلاب نداشته باشد، نبايست به او خيلى ميدان بدهيم . اگر آن استاد، يا آن مسؤ ولى كه با اين معيارها تطبيق مى كند، مى گذاريد، اين را بايد ديگر همه احترامش كنند و واقعا روى چشم بگذارند. دانشجو هم بايد او را احترام كند.
    (41)




    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #33
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*





    نقشه هاى استعمارگران براى كنار زدن وجدان دينى و ايمان اسلامى
    اسلام مصداق تام و تمام آن دينى بود كه با حمله و يورش همه جانبه و متجاوزانه ى دول استعمارى به مناطق اسلامى ، حقيقتا معارضه مى كرد. استعمارگران در مطالعات خودشان ، اين را فهميدند.
    زياد شنيديد، نمى خواهم تكرار كنم . در هند، اين را تجربه كردند و در كشورهاى عربى ، اين را تجربه كردند. در ايران ، اين را تجربه كردند. هر جا كه احساس وجدان دينى در مردم بيدار بود، نقشه هاى استعمار با مانع مواجه مى شد. يك نمونه ، ماجراى تنباكو در ايران بود. يك نمونه ، نهضت مشروطيت در آغاز كار در ايران بود. يك نمونه ، حوادث خونينى بود در هند، در مقابل انگليسيها اتفاق افتاد. يك نمونه ، برخورد افغانيهاى مسلمان با انگليسيها در اواسط قرن نوزدهم بود. يك نمونه ، حركت سيد جمال در مصر بود كه انگليسيها را لرزاند. از اين قبيل نمونه ها، فراوانند.
    لردهاى سياسى و انگليسيهاى عالى رتبه ى دولتى در آن زمان ، تقريبا انگشت آنها نقشه ى سياسى دنيا را رقم مى زد. در حقيقت ، آنها با همه دنيا كار داشتند؛ از استراليا بگيريد، تا مناطق مركزى آسيا، تا شبه قاره ى هند، تا ايران ، تا خاورميانه ، تا شمال آفريقا و تا امريكا. اين جزيره ى كوچك ، در تمام مناطق دنيا اعمال نفوذ مى كرد.
    آنها، به اين نتيجه رسيدند كه در اين منطقه ى حساس دنيا - كه نفت و گاز دارد و مى بايد انرژى آينده ى دنياى آن روز را تاءمين بكند و از لحاظ سوق الجيشى ، آن وقتى كه هواپيماها و اين وسايل ارتباطى سريع نبود، نقطه ى حياتى بين شرق و غرب محسوب مى شد - اگر بخواهند را تثبيت بكنند، مجبورند كه فكر اسلام را بكنند و به گونه يى وجود وجدان دينى اسلام را در اين منطقه علاج كنند؛ والا با بيدار بودن وجدان دينى و ايمان اسلامى مردم ، ادامه ى نقشه هاى آنها ممكن نخواهد بود.
    اين تشخيصشان ، تشخيص درستى بود و واقعا درست فهميده بودند. مانع عمده براى آنها، عبارت از اسلام بود. حالا ما كه انگليسيها را گفتيم ، نه اين كه بقيه ى دولتهاى اروپايى مؤ ثر نبودند؛ خير، فرانسه و ايتاليا و پرتغال و بلژيك هم بودند. در همه ى كارهايى كه آن روز در نقاط مختلف مى كردند، محور عمده انگليسيها بودند. در صحنه ى زندگى سياستها و اجتماعات ، هر ملتى نوبتى دارد. آن روز هم نوبت آنها بود؛ مى تاختند و بى رحمانه تصرف مى كردند.



    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #34
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*




    اشاعه ى شهوات ، يكى از راههاى جدايى جوانان از دين
    وقتى كه نوبت به كشورهاى اسلامى رسيد، به اين فكر افتادند كه بايد كارى كرد كه نسلهاى رو به رشد اين كشورها، از دين جدا بشوند. براى اين كار، دو راه بايد پيموده مى شد:
    يك راه ، اشاعه ى شهوات و بازكردن راه شهوترانى بود. همه ى اديان عالم ، - نه فقط دين اسلام ؛ منتها دين اسلام ، منظمتر و دقيقتر از ساير اديان - با عنان گسيختگى شهوات انسانها مخالفند. اديان براى شهوات ، ضابطه و قاعده و حدود و قيود دارند. پرورش روح انسان ، بدون محدود كردن شهوات كه امكان پذير نيست . وقتى كه شهوات انسان ، عنان گسيخته باشد، همان حيوان و بهايم است و رشد انسانى امكان ندارد. لذا اديان با شهوات و عنان گسيختگى آن مخالفند.
    پس در هر جامعه يى ، راه مبارزه ى ساده و آسان با اديان اين است كه راه عنان گسيختگى و مهار گسيختگى شهوات را باز كنند. در ايران ، اين كار را شروع كردند. يكى از كارهايش - كه جزو مهمترين كارها بود - كشف حجاب بود. يكى ديگر از راههايش ، رواج ميخوارگى بود كه اين كار را انجام دادند. كار ديگر اين بود كه رابطه ى محدود زن و مرد را بشكنند. اين ، جزو كارهاى تجربه شده است . وسايل جديد علمى و پيشرفتهاى تمدن - مثل سينما و راديو و تلويزيون و امثال اينها - نيز به آنها اين امكان را مى داد كه با خيال راحت اين كارها را در جامعه انجام بدهند. اين ، غير از مقوله ى علم و سواد و فكريات و ذهنيات بود.
    اشتباه اين جاست كه عده يى خيال مى كنند، آن چيزى كه موجب مى شود شهوات رواج پيدا كند، علم و دانش است . نه ، علم و دانش ، آن جريان دوم بود. جريان اول ، جريان فرهنگى محض و بازكردن راه فساد فكرى و عملى و جنسى و ابتذال زندگى روى مردم بود. اين ، آن كار اول بود كه انجام دادند. لذا اولين كسانى كه با اين حمله ى غربيها در ايران و همين طور در كشورهاى ديگر فاسد شدند، با سوادان نبودند؛ بسيارى از بى سوادان بودند. همين حالا هم همين طور است .
    كسانى كه در دوران رژيم ستمشاهى غرق در فساد بودند، اكثر و اغلبشان بى سوادان و طبقات متوسط جامعه بودند. بله ، رفاه مؤ ثر است و كمك مى كند. آن حالت رفاه و مصرف زدگى و آسايش زندگى ، به آن فسادى كه آنها دنبال مى كردند و برنامه ريزى مى نمودند، كمك مى كرد. اين ، يك جريان بود.


    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #35
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*





    بنيان دانشگاه ، بر بى دينى و معارضه ى با دين گذاشته شد
    جريان ديگر، جريان علمى و فكرى بود. يعنى با ورود تفكرات علمى جديد به كشورهاى اسلامى - كه قهرا جاذبه داشت و طبيعى بود كه پيشرفتهاى علمى يى كه اروپا به آن دست يافته بود، جاذبه داشته باشد - اين پيشرفتهاى علمى را وسيله يى براى بى اعتقادى به دين و خاموش كردن شعله ى ايمان دينى در دلهاو از بين بردن بيدارى وجدان دينى در آحاد مردم قرار دادند. لذا دانشگاهها را از اول بر پايه ى بى اعتقادى گذاشتند.
    هر گروه از جوانانى كه در دوره هاى اول براى تحصيل رفتند، هدف تبليغات ضد اسلامى اروپاييها قرار گرفتند. آن كسانى كه اولين پرورش يافته هاى فرهنگ غرب بودند، غالبا - نمى گويم همه - كسانى بودند كه با دين ، بيگانگى و بلكه عنادى احساس مى كردند. البته ضعف نفسها ونبودن تبليغات دينى قوى و باب روز هم مؤ ثر بود. بنيان دانشگاه - يعنى مركز پرورش انسانهاى دانشمند طبق پيشرفتهاى علمى روز - بر بى دينى و معارضه ى با دين گذاشته شد و چندين سال اين مساءله را با قوت و دقت دنبال كردند. يعنى نه تنها دين را در دانشگاهها ضعيف كردند، بلكه به معارضه ى با آن پرداختند.
    هدف اينها معارضه ى با دين - به عنوان دين - نبود؛ هدف ، همان چيزى بود كه اول عرض كردم ؛ يعنى بتوانند بر كشورهاى اسلامى سلطه پيدا كنند. براى اين كار، مجبور بودند نسلى را پرورش بدهند و تربيت كنند كه آينده ى كشور را - چه از لحاظ اداره و چه از لحاظ سازندگى كشور - به دست بگيرد و به دين اعتقادى نداشته باشد و به ايمان مذهبى پايبند نباشد و بتواند در تصرف آنها واقع بشود. متاءسفانه تا حدود زيادى هم موفق شدند. بنابراين ، بناى دانشگاه را بناى بدى گذاشتند.
    البته ايمان اسلامى و وجدان ملى در ميان مردم ما، آن چنان بود كه عده يى از دانشمندان و تحصيلكردگان سالم بمانند و سالم هم ماندند. به هيچ وجه نمى شود همه ى تحصيلكردگان دانشگاه را از دين و مصالح دينى و مصالح كشور، بيگانه توصيف كرد. اين ، ادعاى درستى نيست . اما آن كسانى را كه اينها مى خواستند از ميان اين جمع به مسندهاى قدرت برسانند، براحتى اين كار را كردند و در اختيار خودشان قرار دادند.
    لذا رجال سياسى ، تحصيلكردگان اين دانشگاهها و كسانى كه در سر تا سر كشور براى پستها يا كارهاى مؤ ثر و حساس احتياج داشتند، در يك نسل ، بكلى با دين بيگانه شدند، آن نسل پرورش يافته ى دوران رضاخانى و اوايل دوران نفوذ دانش جديد و فرهنگ اروپايى در ايران ، غالبا نسل بى اعتقادى بود.
    البته بعدها وضع عوض شد و كسان زيادى با پيشرفتهاى دينى و آگاهيهاى مذهبى آشنا شدند و احساسات در دلها بيدار شد و تفكرات صحيح و روشنفكران متدينى پيدا و روحانيون نافذالكلمه يى - امثال شهيد مفتح ، شهيد مطهرى ، شهيد بهشتى ؛ اين شخصيتهاى برجسته - در دانشگاهها رسوخ كردند و اثر گذاشتند و نيز بعضى از شخصيتهاى دانشگاهى ، با دنياى دين و مسايل مذهبى آشنا شدند و برخلاف آنچه كه آنها مى خواستند، پيش ‍ آمد؛ اما بناى كار را آن طور گذاشته بودند.


    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #36
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*





    وحدت حوزه و دانشگاه ، يعنى وحدت در هدف
    امام (ره ) اين واقعيت را بهتر از همه كس مشاهده مى كردند، از ريشه هاى قضيه آگاه بودند، مظاهر آن را در دوران سلطه ى حكومت پهلوى مشاهده كرده بودند، علاج مشكلات ايران و بقاى استقلال و شعار ((نه شرقى نه غربى )) در كشور را در اين مى دانستند كه روشنفكران و تحصيلكردگان جديد، حقيقتا با دين و ايمان مذهبى آميخته باشند و روحانيون ما كه از آن طرف بر اثر عواملى - از جمله ، همين عواملى كه گفته شد - از پيشرفتهاى علمى و حوادث جهان و رويدادهاى مهم كشور به دور مانده بودند و بعضا دچار جمود شده بودند، مسايل جديد و پيشرفتهاى علمى و حوادثى را كه در دنيا مى گذرد، ببينند و با آنها آشنا بشوند و روشهاى تازه را تجربه كنند. اين ، همان وحدت حوزه و دانشگاه است . وحدت حوزه و دانشگاه ، يعنى وحدت در هدف . هدف اين است كه همه به سمت ايجاد يك جامعه ى اسلامى پيشرفته ى مستقل ، جامعه ى امام ، جامعه ى پيشاهنگ ، جامعه ى الگو، ملت شاهد - ملتى كه مردم دنيا با نگاه به او جراءت پيدا مى كنند، تا فكر تحول را در ذهن خودشان بگذارند و در عملشان پياده كنند - حركت نمايند.(42)


    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #37
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*





    علم و دين چندين قرن با هم تواءم بودند
    بعد از فوت مرحوم آية الله بروجردى (رضوان الله عليه ) كه همه جا تا سطح كشور به هم خورد و چند هزار طلبه ى قم زار زار گريه مى كردند، مساءله ى استادى در حوزه ها و استادى در دانشگاهها، در محيطهاى دانشگاهى مطرح شد. من آن وقت به مناسبت همين قضيه ، يك سخنرانى از مرحوم ((جلال همايى )) كه در همين دارالفنون در خيابان ناصر خسرو ايراد كرد، شنيدم . دوستانى داشتيم كه در آن جا از اين حرفها زياد مى گفتند. ما در آن وقت ، طلبه ى خيلى جوانى بوديم و همان محيط روحانى را ديده بوديم و درست نمى دانستيم كه تفاوت اين محيطهاى روحانى ، علمى ما و ديگران چگونه است . من در آن وقتها از آن حرفها خيلى نكات فهميدم . يكى از حرفهايى كه در آن وقتها گفته مى شد، اين بود كه علم و دين چندين قرن با هم تواءم بودند؛ يعنى علما غالبا كسانى بودند كه اهل دين بودند و علم دين و علم غير علوم دينى ، با هم مخلوط بود و دست يك دسته افراد بود. محمد بن زكرياى رازى يا ابن سينا، يك فقيه هم بودند، ضمن اين كه مثلا يك دانشمند بزرگ هم بودند. ديگران هم همين طور.
    در آداب المتعلمين - يعنى آداب احترام شاگرد به استاد - كتابها نوشته شد. شهيد ثانى ، كتابى تحت عنوان منية المريد فى اداب المفيد و المستفيد دارد؛ يعنى استاد و مستفيد (شاگرد) آدابشان در مقابل هم چيست . شاگرد بايستى مثل نوكر استاد باشد. واقعا هم ماها در حوزه هاى علميه همين گونه بوديم . حقيقتا اگر استادى اجازه مى داد كه شاگردش ‍ دنبال سرش تا خانه او را بدرقه كند، اين شاگرد خوشحال بود. اصلا شاگرد، استاد را انتخاب مى كند. حوزه ، براى انتخاب استاد، اجبارى نيست . هنوز هم همينطور است . طلبه ، اين درس و آن درس مى رود و بالاخره يكى را انتخاب مى كند. بعد سر درس اشكال مى كند و هيچ حرفى را از استاد تعبدى قبول نمى كند. الان هم همين طور است .الان هم هر كس باشد، فرقى نمى كند
    (43)


    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #38
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*





    تيپهاى اروپايى كه لباس جين مى پوشيدند ما را مسخره مى كردند!!
    يكى از برنامه هاى رضا خان در اين مملكت - كه يقينا هدايت شده از سوى انگليسيها و قدرتهاى پشت سر رضاخان بود؛ چون عقل خودش و تشكيلاتش به اين چيزها نمى رسيد - همين بود كه روحانيون را بد نام كند. او به برداشتن عمامه ها اكتفا نكرد؛ به بد نام كردن روحانيون مشغول شد و كار را به جايى رساند كه در كوچه و خيابان ، بچه هاى مردم اگر آخوندى مى ديدند، مسخره مى كردند. اين كار، عرف رايج شده بود!
    اين قضيه ، مربوط به سالهاى 29 و 30 است ؛ يعنى من در آن زمان ، يازده يا دوازده سالم بود. اين جو، تا حدود ده سال بعد از رفتن رضاخان و كم و بيش تا قبل انقلاب - كه من طلبه يى شده بودم - ادامه داشت .
    ما در مشهد، تشكيلات و جلسات مهمى داشتيم . در جلسات من ، چه قدر دانشجو و دكتر مى آمدند و من براى آنها تفسير مى گفتم . با جوانى از دوستان خودم - كه فارغ التحصيل و آدم باسوادى بود - مى خواستم به تهران بيايم . در ايستگاه راه آهن ، با هم قدم مى زديم كه وقت قطار بشود. در همين موقع ، چند جوان كه معلوم نبود اصلا سوادى هم دارند يا ندارند - تيپهاى اروپايى آن روز كه لباس جين مى پوشيدند و تازه در ايران معمول شده بود - به شكلى من را مسخره كردند كه رفيقم خجالت كشيد. اين مسخره كردنها رايج شده بود و ديگر مخصوص بچه ها و يا يك طبقه ى خاص نبود.
    اين كارها براى آن بود كه روحانيت را از چشم زايل كنند. براى آن بود كه آنها نقش روحانيت و ايمان به روحانيت را خوب فهميده بودند. در قضيه ى مدرس و مرحوم كاشانى ، و قبل از آن در قضيه ى مشروطيت و ميرزاى شيرازى ، اين نقش را فهميده بودند و مى دانستند كه بايد اين گروه و اين طايفه را از چشم مردم انداخت . براى اين كار، مثل ريگ پول خرج مى كردند و از هر وسيله هم استفاده مى كردند. آن وقت ، روحانيت با دو چيز، يكى با علم و يكى با زهدش توانست على رغم خواست آنها، در دستگاههاى مختلف و در دانشگاه كه جايى براى ماها نبود و مظهر و مركز تبليغات ضد آخوندى بود نفوذ كند. در همين دانشگاه ، بچه ها كلاس درس را تعطيل مى كردند، تا پاى درس فلان آخوند كه نه پول و نه قدرت داشت و حتى رفتن پيش او، گاهى دردسر هم داشت بروند.
    (44)


    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #39
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*





    دنباله اين آيه را بلدى ؟!
    من به شما در هر شاءنى كه هستيد نصيحتى عرض مى كنم . البته اين نصيحت ، در درجه ى اول ، به خود من متوجه است و آن ، حفظ حدود الهى است . اصل قضيه ، اين است . بعد از ايمان آوردن به اسلام ، آنچه كه مطرح مى شود، حفظ خط كشيهاى اسلام است . و من يتعد حدود الله فاولئك هم الظالمون . (45) تعدى از حدود الهى ، جايز نيست . اسلام ، خط كشيها را دقيق معين كرده است . اگر كسى هم فكر كند كه اسلام خط كشى نكرده است ، بايد خودش را ملامت كند و برود معلوماتش را زياد نمايد. حكومت اسلامى و نظام جمهورى اسلامى ، آن وقتى سربلند است كه بتواند حدود الهى را حفظ كند.
    عباد بصرى ، امام سجاد (سلام الله عليه ) را در راه حج ديد و عرض كرد: تركت الجهاد و صعوبته و اقبلت على الحج و لينه
    (46) .يعنى جهاد و سختيهايش را رها كرده اى وسراغ حج آمده اى كه كار آسانى است ؟! اين آيه را هم براى حضرت خواند: ان الله اشترى من المؤ منين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة يقاتلون فى سبيل الله فيقتلون و يقتلون (47) او براى امام سجاد (ع ) آيه ى قرآن مى خواند كه چرا شما عوض جهاد، به حج مى آييد؟! جهاد زير پرچم چه كسى ؟ عبدالملك مروان ! يعنى امام سجاد (ع ) زير پرچم عبدالملك برود و جهاد كند؟ آيا اين جهاد است ؟ حضرت فرمود: دنباله ى اين آيه را بلدى ؟ عرض كرد: بله . فرمودند: بخوان . خواند: التائبون العابدون الحامدون اسائحون الراكعون الساجدون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنكر و الحافظون لحدودالله (48) حضرت فرمود: هر وقت كه تائبون ، عابدون ، حامدون ، سائحون ، راكعون ، ساجدون ، امرون بالمعروف ، ناهون عن المنكر و حافظون لحدود الله سركار آمدند، من زير پرچم آنها مى روم و آنگاه جهاد خواهم كرد، حالا روز جهاد نيست . حدود را بشناسيد و طبق آن عمل كنيد. (49)


    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #40
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*




    همه ى شما از او بهتريد!
    در روايتى دارد كه رسول اكرم (ص ) وقتى جوانى را مى ديدند كه كان يعجبه و از اندام و سلامت و جوانى او خوششان مى آمد، از او دو سؤ ال مى كردند و مى پرسيدند: ازدواج كردى و آيا شغلى دارى يا نه ؟ اگر آن جوان مى گفت ازدواج نكردم و شغلى ندارم ، پيامبر مى فرمود:سقط من عينى : اين جوان از چشمم افتاد. او، با اين طور روشها و برخوردها، مردم را به اهميت كار و تلاش متوجه مى كرد.
    يك وقت ، چند نفر خدمت رسول اكرم آمدند و از شخصى تعريف كردند و گفتند: يا رسول الله ! ما با اين مرد همسفر بوديم و او مرد بسيار خوب و پاك و با خدايى بود، دايما عبادت مى كرد، در هر منزلى كه فرود مى آمديم ، از لحظه ى فرود تا وقتى كه مجددا سوار مى شديم ، او مشغول نماز و ذكر و قرآن و اينها مى شد. وقتى كه اين تعريفها را كردند، پيامبر (ص ) با تعجب از آنها سؤ ال كردند: پس چه كسى كارهايش را مى كرد؟ كسى كه وقتى از مركب پياده مى شود، دايم مشغول نماز و قرآن است ، چه كسى غذاى او را مى پخت ؟ چه كسى وسايل او را فرود مى آورد و سوار مى كرد؟ چه كسى كارهايش را انجام مى داد؟ اينها در جواب گفتند: يا رسول الله ! ما با كمال ميل ، همه ى كارهاى او را انجام مى داديم . پيامبر فرمود: ((كلكم خير منه )): همه ى شما از او بهتريد. اين كه او كار خودش را انجام نمى داد و به دوش ‍ شما مى انداخت و خود مشغول عبادت مى شد، موجب نمى شود كه او مرد خوبى باشد. مرد خوب ، شما هستيد كه كار و تلاش مى كنيد و حتى كار ديگرى را هم شما به عهده مى گيريد.
    (50)
    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •