*^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 70
  1. #41
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*





    من مى خواهم جبران كنم !
    در اسلام - منهاى عقايد و سلايق سياسى و خط و ربط و بقيه ى امور - اين روح وفادارى و حق شناسى و پاس زحمات و خدمات افراد را داشتن است كه مهم مى باشد و در سلامت جامعه بسيار مؤ ثر است و پيامبر عملا روى آن زياد تكيه مى فرمودند. ايشان ، صرفا به زبان اكتفا نمى كردند و مثلا بفرمايند پاس عهد و پيمان و حق شناسى نسبت به يكديگر را داشته باشيد؛ بلكه در عمل هم اين فضا را به وجود مى آوردند.
    در حديثى ديدم كه هياءتى از سوى نجاشى - پادشاه حبشه - نزد رسول اكرم در مدينه آمدند كه لابد پيامى بياورند؛ همچنان كه بين دولتها معمول و متداول است . نجاشى در كشور حبشه پادشاه بود و هم مثل خيلى ديگر از سلاطين و امرايى كه در آن روز در اطراف دنيا بودند، مسيحى و غير مسلمان بود؛ اما وقتى كه هياءت حبشى آمدند ديدند خود پيامبر (ص ) از جا بلند شدند و براى اين هياءت مشغول پذيرايى شدند. اصحاب گفتند: يا رسول الله ! ما كه هستيم ، اجازه بدهيد ما پذيرايى كنيم . فرمود: نه ، آن وقتى كه مسلمانها به حبشه هجرت كردند، پادشاه اينها نسبت به مسلمانها احترام و تكريم زيادى كرد؛ من مى خواهم جبران كنم . اين ، حق شناسى است .
    لذا شما مى بينيد كه پيامبر اكرم در زمان حيات خود، هر چند با كفار قريش ‍ جنگهاى زيادى داشتند و چند جنگ هم عليه امپراتور روم شرقى - كه منطقه ى شامات و فلسطين در آن دوران متعلق به او بود - به راه انداختند و در جنگهاى يرموك و موته و تبوك شركت كردند و تا آن نقاط مشغول جهاد و فتوحات و كشورگشايى بودند؛ اما هيچ لشكركشى يى به طرف حبشه نكردند و به آن طرف نرفتند.
    اين طور نبود كه هر پادشاهى كه ايمان اسلامى را قبول نمى كرد، پيامبر با او جنگ داشته باشد. نه ، عهدشناسى و حق شناسى و پاس محبتهاى نجاشى ، تا دوران حكومت اسلامى و آن وقتى كه پيامبر رئيس نظام اسلامى هم مى شود، همچنان باقى است . از اين قبيل ، در زندگى رسول اكرم (ص ) زياد است كه اگر بخواهيم هر كدام از اين موارد را ذكر كنيم ، طولانى مى شود.
    يك مورد ديگر را هم مطرح كنم : در دوران حكومت اسلامى ، زنى در مدينه به ديدن پيامبر آمد. اصحاب ديدند كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نسبت به اين زن خيلى اظهار محبت كرد و احوال خود و خانواده اش را پرسيد و با كمال صميميت و محبت با او رفتار كرد. بعد كه آن زن رفت ، پيامبر براى رفع تعجب اصحاب فرمودند كه اين زن در زمان خديجه (دوران اختناق و شدت در مكه ) به منزل ما رفت و آمد مى كرد. لابد در زمانى كه همه ، ياران پيامبر را محاصره كرده بودند و خدمت حضرت خديجه (سلام الله عليها) - همسر مكرم پيامبر - نمى آمدند، اين خانم آن وقت با خديجه رفت و آمد مى كرده است . در اين روايت هم ندارد كه اين زن ، مسلمان شده بود. نه ، احتمالا اين زن هنوز هم مسلمان نبود، اما به صرف اين كه در گذشته چنين خصوصيتى داشته و چنان صميميت و محبتى را ابراز مى كرده است ، پيامبر اكرم سالها بعد از آن ، اين حق شناسى را رعايت مى كردند.
    (51)


    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #42
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*






    ماجراى ((افك )) و تاءثير آن در جامعه !
    آن خاطره و حادثه يى كه خيلى مهم است و من بارها آن را در ذهن خود مرور كردم و به آيات اين حادثه در قرآن مراجعه كردم ، حادثه ى ((افك )) است . در سوره ى مباركه نور، چند آيه مربوط به همين حادثه مى شود. حادثه ى ((افك )) به طور خلاصه اين است كه يكى از همسران پيامبر، در يكى از جنگها از قافله عقب افتاده بود. پيامبر، آن همسرشان را به ميدان جنگ برده بودند، وقتى كه بر مى گشتند و مى آمدند، او را نديدند. حالا به هر جهتى ، يا آن مخدره خواب مانده بود و يا به دنبال حاجتى رفته بود. مسلمانها آمدند، يك وقت ديدند كه همسر پيامبر در ميان آنها نيست . مردى از مسلمانها پيدا شد و همسر پيامبر را به مدينه آورد.
    حالا آن زن ، كداميك از همسران پيامبر بوده ، بين اهل سنت و شيعه اختلاف است . شيعه در رواياتشان مى گويند ((ما ريه ى قبطيه )) بوده و اهل سنت مى گويند ((عايشه )) بوده است . اين ، تعيين بحث انحرافى در روزگار ماست كه بگوييم كدام يك از زنان پيامبر بوده است . اصلا قضيه اين نيست كه ما بخواهيم ببينيم كدام زن پيامبر بوده كه اين آيات درباره ى تهمت به او نازل شده است . مساءله ، مساءله ى ديگرى است ؛ يك دستور اخلاقى اجتماعى بسيار مهم است .
    بعد از آن كه اين مخدره به مدينه برگشت ، بعضى از افراد هرزه گو و ياوه گو، زمزمه يى را ميان مردم انداختند كه اين خانم كجا بود و چرا عقب ماند و اين شخصى كه او را آورد، چه كسى بود؟! بدون اين كه تصريح كنند و تهمت مشخصى را متوجه بكنند، زمزمه و شايعه يى را در ميان مردم پخش ‍ كردند.
    مساءله اين نيست كه آن مخدره ، زن پيامبر است و بايد او را احترام كرد؛ در آيات قرآن ، مساءله چيز ديگرى است . آيات سوره ى نور درباره ى ((افك )) - يعنى همين سخن دروغى كه منافقان و بدخواهان و افراد ناسالم در جامعه پخش و شايع مى كردند - به شدت حساسيت نشان مى دهد و چند آيه ى پى در پى ، با لحن بسيار تندى خطاب به مسلمانها ذكر مى شود كه چرا وقتى شما اين شايعه را شنيديد، نسبت به گوينده ى آن شدت عمل به خرج نداديد - مستفاذ - از آيات اين است - و چرا اين شايعه را قاطعا رد نكرديد.
    در اين آيه ، دو جا جمله با ((لولا)) شروع مى شود. اهل ادبيات عرب توجه دارند كه ((لولا))ى تحذيريه وقتى به كار مى رود كه انسان مى خواهد با كمال شدت و توبيخ كامل ، به مخاطب خود بگويد: چرا اين كار را نكرديد لولا اذسمعتمو ظن المؤ منون و المؤ منات بانفسهم خيرا و قالوا هذا افك مبين :
    (52) چرا وقتى كه شما مسلمانها (مؤ منين و مؤ منات ) اين شايعه را شنيديد، به يكديگر حسن و ظن نشان نداديد و به طور قاطع نگفتيد كه اين دروغ است ؟ يك جاى ديگر مى فرمايد:لولا اذ سمعتموه قلتم ما يكون لنا ان نتكلم بهذا سبحانك هذا بهتان عظيم :(53) چرا وقتى كه اين شايعه را شنيديد، نگفتيد كه ما حق نداريم اين شايعه را تكرار كنيم ؟ اين ، يك بهتان بزرگ است .
    بعد در آخر اين آيات هم مى فرمايد:يعظكم الله ان تعودوا لمثله ابدا ان كنتم مؤ منين .
    (54)
    يعنى خدا به شما موعظه و نصيحت مى كند كه هرگز ديگر گرد چنين شايعه هايى نگرديد و ديگر چنين حادثه يى ميان جامعه ى اسلامى به وجود نيايد؛ اگر مؤ من هستيد. يعنى شرط ايمان اين است .
    همان طور كه اشاره كرديم ، مساءله اين نيست كه اين شخص ، همسر پيامبر بود. اگر همسر پيامبر هم نبود، همين عتاب و خطاب و همين تكليف براى مؤ منين وجود داشت . لذا در اسلام اين گونه است كه اگر كسى ، كس ديگرى را به بعضى از تهمتهاى خاص متهم كند، اگر نتواند آن را با چهار شاهد عادل ثابت كند، خود تهمت زننده محكوم است كه بر او حدد جارى بشود. اين طور نيست كه شما حرفى را همين طور وسط فضا بيندازيد و ذهنها را مشوب و دلها را نگران و ناراحت كنيد و اگر توانستيد ثابت كنيد كه ثابت كرده ايد و اگر هم نتوانستيد، سزتان را بگيريد و به راه خود برويد! نه ، اگر نتوانستيد برخى از تهمتهايى را كه بر طبق آنها حد به مجرم زده مى شود، ثابت كنيد، خود شما بايستى به خاطر زدن اين تهمت ، حد بخوريد و مجازات بشويد. به نظر من ، اين حادثه ى عظيمى در تاريخ اسلام و زمان پيامبر است كه به اين وسيله در محيط اسلامى ، ريشه ى شايعه پراكنى در مسايل شخصى افراد - كه موجب سوءظن و بدبينى به يكديگر مى شود و محيط و فضا را ناسالم مى كند - كنده شد. اسلام ، اين گونه است . پس يكى از كارهاى رسول اكرم (ص ) اين بود كه فضاى جامعه را يك فضاى مهربان و سرشار از مهر و محبت بسازد تا همه ى مردم در آن ، نسبت به يكديگر محبت بورزند و به چشم حسن ظن و خوش بينى به يكديگر نگاه كنند. امروز هم تكليف ما همين است .
    (55)



    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #43
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*




    حاضرى اظهار رضايتت را در مقابل مردم بگويى ؟!
    مسلمانها نسبت به يكديگر، بايد با علاقه و دلسوزى و بدون ذره يى بى تفاوتى ، سر و كار داشته باشند. اين طور نيست كه اگر شما ديديد مسلمانى مورد ابتلا به حادثه يى قرار گرفته است ، از كنار او بى تفاوت بگذريد. نه ، همكارى و همدردى و دلسوزى و محبت متقابل بين مسلمانها، يكى از كارهاى بزرگ رسول اكرم (ص ) بود. آن بزرگوار، تا آن جا كه حضور داشت و در سعه ى وجودش بود، نمى گذاشت كه در جامعه ى اسلامى ، مسلمانها - حتى در يك مورد - نسبت به كسى بغض و كينه و عداوت داشته باشند. يعنى پيامبر با حكمت و حلم خود حقيقتا يك محيط شيرين و سالم و فضاى آغشته به محبت را به وجود مى آورد.
    نقل كرده اند كه عرب بيابانگردى - كه از تمدن و شهرنشينى و آداب معاشرت و اخلاق معمولى زندگى چيزى نمى دانست - با همان خشونت صحراگردى خود به مدينه آمد و خدمت پيامبر رسيد. آن حضرت ، در ميان اصحاب خود - حالا يا در مسجد و يا در گذرگاهى - بودند. او، از ايشان چيزى خواست كه پيامبر هم به او كمكى كردند و مثلا پول و غذا و لباسى به او دادند. بعد كه اين را به او بخشيدند، به او گفتند: حالا خوب شد؟ من به تو نيكى كردم ؟ راضى هستى ؟ آن مرد، به خاطر همان خشونت صحراگردى خود و صراحت و بى تعارفى يى هم كه اين گونه افراد دارند، به خاطر آن كه ظاهرااين محبتها كمش بوده است ، گفت : نه ، هيچ كارى انجام ندادى و هيچ محبتى نكردى و اصلا اين چيزى نبود كه توبه به من دادى !
    طبعا اين گونه برخورد خشن نسبت به پيامبر، در دل اصحاب يك چيز ناخوشايند سنگينى بود. همه عصبانى شدند. چند نفرى كه در اطراف پيامبر بودند خواستند با عصبانيت و خشم ، به اين عرب چيزى بگويند و عكس العملى نشان بدهند؛ اما پيامبر فرمود: نه ، شما به او كارى نداشته باشيد، من با او مساءله را حل خواهم كرد. از جمع خارج شدند و اين اعرابى را هم با خودشان به منزل بردند. معلوم مى شود كه پيامبر در آن جا چيزى نداشتند كه به او بدهند؛ و الا بيشتر هم به او مى دادند. او را به منزل بردند و باز چيزهاى اضافه يى - مثلا غذا يا لباس يا پول - به او دادند. بعد به او گفتند: حالا راضى شدى ؟ گفت : بله . مرد، در مقابل احسان و حلم پيامبر شرمنده شد و اظهار رضايت كرد.
    پيامبر (ص ) به او فرمودند: تو چند لحظه ى پيش ، در مقابل اصحاب من حرفهايى زدى كه آنها دلشان نسبت به تو چركين شد. دوست دارى برويم همين حرفهايى كه به من گفتى و اظهار رضايت كردى ، در مقابل آنها بگويى ؟ گفت : بله ، حاضرم . بعد پيامبر (ص ) شب همان روز يا فرداى آن روز، اين عرب را برداشتند و در ميان اصحابشان آوردند و گفتند: اين برادر اعرابيمان خيال مى كند كه از ما راضى است ؛ اگر راضى هستى ، بگو. او هم بنا به ستايش پيامبر (ص ) كرد و گفت : بله ، من خوشحال و راضيم و - مثلا - از رسول اكرم خيلى متشكرم ؛ جون ايشان به من محبت كردند. اين سخنان را گفت و رفت .
    بعدكه او رفت ، رسول اكرم (ص ) رو به اصحابشان كردند و فرمودند: مثل اين اعرابى ، مثل آن ناقه يى است كه از گله يى كه چوپانى آن را مى چراند، رميده و جدا شده باشد و سرگذاشته ، به بيابان مى دود. شما دوستان من ، براى اين كه اين شتر را بگيرد و او را به من برگردانيد، حمله مى كنيد و از اطراف ، دنبال او مى دويد. اين حركت شما، رميدگى او را بيشتر و وحشتش ‍ را زيادتر مى كند و دست يابى به او را دشوارتر خواهد كرد. من نگذاشتم شما او را بيشتر از آنچه كه رميده بود، از جمع ما برمانيد. با محبت و نوازش ، دنبال او رفتم و به گله و جمع خودمان برگرداندم . اين ، روش پيامبر (ص ) است .
    (56)

    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #44
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*




    از هياءت ايرانى ، بوى امام را ديد و خاضع شد!
    آن روزى كه او (حضرت امام قدس سرة ) به مردم خطاب كرد و مبارزه را شروع نمود، در بين علما و بزرگان شخصيتهاى برجسته و انسانهاى لايقى كه بودند، انصافا هيچ كس گمان نمى كرد كه مردم پشت سر كسى كه صاحب اين دعوت و فرياد است ، راه بيفتند. البته امام به مردم ايمان داشت و معتقد بود كه مى آيند؛ اما در عين حال ، آن دريا دلى از توكل به خدا و اين كه من تكليفم را عمل مى كنم ، مى خواهند بيايند، مى خواهند نيايند، مهم بود. خداى متعال هم قاعده يى دارد:من كان الله كان الله له .(57) من اصلح فيما بينه و بين الله اصلح الله فيما بينه و بين الناس .(58) هر كس ‍ بين خود و خدا را درست و اصلاح كند، خدا بين او و مردم را درست خواهد كرد.
    در زندانهاى فلسطين ، در گوشه ى كشورهاى آفريقايى ، در تونس و مراكش ، تحت اختناق به نام او شعار مى دهند. چه كسى اين كار را كرده است ؟ ما تبليغ كرده ايم ؟ آيا دستگاههاى تبليغى مى توانند بگويند كه اين كارها را ما كرده ايم ؟ من هشت سال رئيس جمهور بودم ؛ مى دانم كه در اين مملكت چه خبر است . هيچ كس نمى تواند بگويد كه اسم امام را من در فلان جا بردم . اسم امام ، خودش مثل سرازير شدن آب در يك سرزمين صاف و مستعد رفت . نمى خواهد كسى آن را پارو بزند؛ خودش سرازير مى شود و مى رود، تا چشنده و نوشنده ى خودش را پيدا كند.
    در ايام رياست جمهورى ، به يكى از كشورهاى آفريقايى سفر رسمى داشتم . از پلكان هواپيما كه پايين آمدم ، ديدم كه رئيس جمهور آن كشور، مرعوب من شده است . اين وضعيت ، در چهره اش كاملا آشكار بود. در ماشين تشريفاتى نشستيم ، تا ما را به محل مهمانسرا ببرند. در ماشين ديدم كه اين شخص ، بدون آنكه خودش بخواهد، يك طرف نشسته و جراءت نمى كند به صورت من نگاه كند! من با زحمت و با تبسم و خنده و نرمگويى ، يواش يواش او را به صحبت آوردم . وقتى به ايران برگشتم ، به امام گفتم ، من در آنجا ديدم كه اينها در ما رشحه يى از وجود شما را مى بينند.
    آن رئيس جمهور، در مقابل من كه اين طور خاضع نبود - من كه كسى نبودم - او در مقابل امام خاضع بود؛ امامى كه مظهر انقلاب بود. آن شخص - كه نمى خواهم اسمش را بياورم - نمى توانست خودش را نگهدارد. او يك رئيس جمهور گردن كلفت و معروف حسابى هم است ؛ از اين آدمهاى خرده ريز نيست ؛ اما از هياءت ايرانى ، امام را مى ديد و بويش را مى شنيد.
    (59)

    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #45
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*




    بالا دستها را رها مى كردند و به پايين دستها مى چسبيدند!!
    شايد به بعضى از برادران گفته باشم كه در سال 49 در زندان ، فردى نظامى را ديده بودم كه براى پنج عدد پوكه ى فشنگ كه تحول نداده بود، به حدود شش ماه محكوم شده بود! براى تمرين و مانور، به كوهستان رفته بود، تا تيرندازى كند. موقع برگشت ، اين چند عدد پوكه را كم آورده بود. البته در آن وقت ، به دادگاه رفته بود و محاكمه و محكوم هم شده بود؛ منتها اواخر خدمتش بود و چون خدمتش هم حساس بود، او را نگهداشته بودند. خدمتش كه تمام شد، رفت تصفيه حساب بكند، به او ورقه دادند و به زندان فرستادند! او باورش هم نمى آمد كه اين قدر در زندان بماند ما در زندان ارتش بوديم . آن وقتها، محكومان امنيتى و سياسى را غالبا به زندانهاى ارتشى مى بردند. لااقل اوايل كار، اين طور بود. من در آن جا بودم كه ديدم او را آوردند.
    گفتيم چه شده است ؟ ماجرا را گفت : البته - همان طور كه گفتم - ظلم ، جزو خواص آن نظام بود و نمى توانست ظلم نكند؛ لذا بالا دستها غالبا معروف مى شدند!
    قبل از اين قضيه ، سال 46 - 45 هم كه در مشهد زندان نظامى بوديم ، شبيه همين ماجرا را ديده بوديم . يك ستون نظامى به جايى مى رفتند و برخلاف آيين نامه ، افراد را همراه با مهمات در كاميون گذاشته بودند. بعد اشكالى پيش آمد و كاميون منفجر شد و چند نفرى كشته شدند. پس از اين واقعه ، فرمانده ى ستون و فرمانده ى يگان و فرماندده ى تيپ - آن وقت در اطراف مشهد چند تيپ بود - به خانه شان رفتند و در اين ميان ، چند نفرى بيچاره ى پايين دست را به زندان آوردند و به يكى ، دو سال محكوم شدند! متاءسفانه بالا دستها را رها مى كردند و به پايين دستها مى چسبيدند؛ مبنا اين بود.
    (60)



    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #46
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*




    براى آزادى ما، به دشمن باج ندهيد!
    ملت ما خوب امتحانى دادند. اسرا هم حقيقتا آزاد مردى نشان دادند. اين كه ما به اسرايمان ((آزادگان )) مى گوييم ، بى وجه نيست . شما كه برگشتيد، آبرومند و سربلند برگشتيد؛ دين و اعتقاد و دلبستگيتان به امام و اسلام و انقلاب را حفظ كرديد؛ پيش دشمن ، آبروى ملت را حفظ نموديد و ملت را حفظ نموديد و ملت را سرشكسته نكرديد. اينها خيلى ارزش دارد. امروز هم كه برگشته ايد، بحمدالله پيروز برگشته ايد.
    ما نامه هايى از بعضى از آزادگان در طول اين دو سال بعد از آتش بس تا امروز داشته ايم كه به خانواده هايشان مى نوشتند. وقتى خانواده ها مى فهميدند كه ما مخاطب هستيم ، نامه ها را مى آوردند و به ما مى دادند. من هم براى خيلى از اين نامه ها جواب مى نوشتم . مى نوشتند كه شما براى آزادى ما، به دشمن باج ندهيد. اين را اسير مى نوشت . اين ، براى يك ملت ، خيلى مهم است كه اسيرش در دست دشمن ، به جاى اين كه مثل انسانهاى بى ايمان ، مرتب التماس كند كه بياييد من را آزاد كنيد، نامه بنويسد كه من مى خواهم با سربلندى آزاد بشوم ؛ نمى خواهد به خاطر آزادى من ، پيش ‍ دشمن كوچك بشويد. اينها را ما داشتيم . اينها جزو اسناد شرف ملى ماست و تا ابد محفوظ خواهد بود.
    از طرف خانواده ها و ملت هم همين طور بود. با اين كه پدران ، مادران ، همسران و فرزندان سخت مى گذراندند، اما هرگز مشكلى براى مسؤ ولان درست نكردند و فشار نياوردند. مى فهميدند كه مسؤ ولان تلاش مى كنند، تا اسرايشان با سربلندى و افتخار آزاد بشوند؛ همين كارى كه خداى متعال پيش آورد، كمك كرد و شد. اين هم كار خدا بود. هر چه پيشرفت داريم ، كار خدا و تدبير و آزاده ى الهى است . ماها هيچكاره ايم .
    (61)


    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #47
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*





    آنچه كه شما گذرانديد، فضيلتش كمتر از شهادت نيست
    ديروز وقتى اين خبر بسيار بسيار خوشحال كننده را دادند كه شما (حجة الاسلام و المسلمين ابوترابى ، پس از آزادى از اسارت ) آمده ايد، واقعا براى من يك مژده بود. خيلى وقت است كه شما را نديده ايم ؛ حدودا ده سال مى شود. از آن سالها تاكنون ، محاسنتان سفيد شده است . ما هميشه شما را دوست داشته ايم و خاطرات با شما را فراموش نمى كنيم ؛ چه قبل از انقلاب در مشهد، و چه بعد در تهران و سپس در همين اهواز در آن تشكيلاتى كه مرحوم شهد چمران به وجود آورده بود. ايشان با عده يى به آن جا آمده بودند و گويى همين ديروز بود كه بيرون ساختمان پاى پله ها با قبا نشسته بودند و در ميان برو بچه هاحضور داشتند و سپس به كوههاى الله اكبر رفتند. من همان وقت در دلم گفتم كه واقعا خوش به حال اين جوان ؛ هميشه در راه جهاد و شهادت است . ايشان كه رفتند، چند هفته يى هم بيشتر نشد كه خبر شهادتشان آمد. گفته شد كه آقاى ابوترابى با آن جمع خودشان ، دايما در حال جلوتر رفتن هستند؛ سپس دشمن حمله كرده و همه ى آنها را تار و مار نموده و با شنيدن اين خبر، غصه خورديم . الحمدالله آنچه كه شما گذرانديد، فضيلتش كمتر از شهادت نيست . خدا را شكر مى كنيم كه امتحان خيلى خوبى داديد.
    به نظر من ،كسى مثل شما كه اين همه توفيق الهى شامل حالش شده ، حقيقتا خيلى بايد خدا را شاكر باشد. شما در همه ى مراحل سختى صبر كرديد، خدا را در نظر داشتيد، راهتان را خوب شناختيد و درست حركت كرديد.
    من مى دانم در اين دوران دهساله ى اسارت ، كه شما ملجاء اين جوانان بوديد و به شما مراجعه مى كردند، به شما چه گذشته است . واقعا در زندان اين گونه است . البته محيط اسارت ، با محيط زندان خيلى فرق دارد؛ قاعدتا بدتر از زندان است . زندانبانان كسانى هستند كه مردن زندانى برايشان اصلا اهميتى ندارد. آن وقتها ما كه در زندان بوديم ، اين زندانبان ماءمور بود كه نگذارد ما بميريم . اگر هم مى خواستيم بميرم ، او نمى گذاشت ! اين ، برايشان وظيفه بود. اما در محيط اسارت ، اين طور نيست . چنانچه واقعه ى مختصرى اتفاق بيفتد، ممكن است با تير بزنند و بكشند.
    آن وقت در چنين محيطى ، اين جوانان در سطوح مختلف فكرى و روحيه يى ، دايم جايى مى خواهند كه به آن پناه ببرند. آقاى ابوترابى ، همان كسى بوده كه همه به او پناه مى بردند. واقعا از درون به انسان خيلى سخت مى گذرد و خيلى كاهيده مى شود؛ چون كسى كه همه به او پناه مى برند، دلش مى خواهد كه او هم به جايى پناه ببرد. البته آن كسى كه اهل تقوا و توجه به خدا باشد، به خدا پناه مى برد و خدا را پيدا مى كند؛ ليكن خيلى سخت است .
    من در همين چند روزه ، خيلى به ايشان فكر مى كردم و بخصوص اين نكته برايم مطرح بود كه ايشان واقعا در اين مدت چه مى كرده است . آدم وقتى اين جوانان را مى بيند كه با چه بى تابى اين مدت را گذراندند و به ايشان مراجعه كردند و ايشان هم نرم و ملايم و دلنشين برخورد كرده و هر كسى را به فراخور حال خودش جواب داده و همه را به جاى خود نشانده و ملاحظه شان را كرده است ، متوجه مى شود كه به چنين انسان مسؤ ولى چه گذشته است . اگر بخواهيم تشبيه ناقصى بكنيم ، بايد بگوييم كه بلاتشبيه مثل حضرت زينب (سلام الله عليها) رفتار كرده است . در دوران اسارت ، آن بزرگوار واقعا همين طور بوده است ؛ يعنى ركنى بوده كه همه به او پناه مى بردند؛ خيلى سخت بوده است . الحمدلله شما اين سختيها را تحمل كرديد.
    (62)




    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #48
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*





    من با مذاكره ى با آمريكا مخالفم
    و اما مساءله كه اين روزها در سطح جمعى از اهل فكر و اهل نظر در جريان است ، مذاكره كردن و مذاكره نكردن است .(63) بعضى حرفى مى زنند، بعضى حرف ديگرى مى زنند. اينها چيزى مى نويسند، آنها چيز ديگرى مى نويسند. راجع به اين موضوع ، من بايد جمله ى كوتاهى را خير خواهانه و دلسوزانه عرض بكنم . قبلا به اين نكته هم اشاره بكنم كه من از اظهار نظر كسى كه نظر سياسى خودش را بيان بكند، نگرانى ندارم . مادامى كه در اظهار نظرى ، دروغ و تهمت و فتنه و فريب نباشد، مانعى ندارد. بله ، اگر دروغ و افترا و فريب بود، ما به عنوان مسؤ ول ، نبايد اجازه بدهيم يك نفر بيايد مردم را فريب بدهد، يا به آنها دروغ بگويد. اما آن جايى كه دروغ و تهمت و فريب و اهانت به كسى نيست ، چه مانعى دارد هر كسى نظرش را بگويد.
    من مى خواهم به نويسندگان و صاحب نظران و قلم به دستان و تريبونداران سفارش كنم كه از حرف مخالف آشفته نشوند. چرا ما آشفته بشويم ؟ ما منطق و استدلال داريم . حرف ما، نه فقط براى ملت خودمان ، بلكه براى صدها ميليون مسلمان و غير مسلمان در دنيا، قابل قبول است . چرا ما وقتى حرف منطقى داريم ، از اين كه كسى حرفى بزند، آشفتگى و اضطراب نشان بدهيم ؟ بله ، هر حرفى را نبايد بى جواب گذاشت . اگر خلاف هست ، بايد جواب داد؛ منتها از جاده ى ادب نبايد خارج شد. و اما مذاكره ، من معتقدم ، آن كسانى كه فكر مى كنند ما بايد با راءس استكبار - يعنى آمريكا - مذاكره كنيم ، يا دچار ساده لوحى هستند، يا مرعوبند. من بارها اين نكته را عرض ‍ كرده ام كه استكبار، بيش از اين كه نان قدرت و توانايى خودش را بخورد، نان هيبت و تشر خودش را مى خورد. اصلا استكبار، با تشر و ابهت و شكلك در آوردن و ترساندن اين و آن ، زنده است .


    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #49
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*





    دولتهاى انقلابى ، مانع تاءمين منافع امريكا
    الان امريكا طورى با ملتهاى جهان سوم - حتى اين اواخر، با ملتهاى ثروتمند و قوى - حرف مى زند كه انگار اگر او نخواهد، اينها نمى توانند نفس بكشند! اصلا امروز امريكا، با شوروى و اروپا هم اين گونه حرف مى زند؛ با كشورهاى جهان سوم در آفريقا و آسيا كه به جاى خود. سردمداران اين كشورها هم متاءسفانه باور مى كنند؛ در حالى كه اگر ده كشور از كشورهاى فقير دنيا - نمى گويم همه ى كشورها، يا كشورهاى پولدار - بيايند با هم متحد بشوند و تصميم بگيرند كه از امريكا نترسند، با او كارى نداشته باشند، به امريكا باج هم ندهند، اجازه ندهند كه او از آنها استفاده ى سوق الجيشى و نظامى و اقتصادى بكند؛ نه فقط امريكا، بلكه جناح مستكبر دنيا را مى توانند وادار به عقب نشينى كنند.
    دليل واضح اين امر، آن است كه هر جا در كشورهاى فقير، انقلابى پديدار شد و دولتى سر كار آمد كه نخواست به امريكا باج بدهد، امريكا تمام نيرويش را براى اين كه آن دولت را شكست بدهد و از بين ببرد و يك دولت طرفدار خودش بياورد، متمركز كرد. چرا؟ چون مى ترسند و مى دادند كه با يك دولت انقلابى - ولو در امريكاى لاتين و يا در انتهاى افريقا - نمى توانند منافعشان را تاءمين كنند و آن كارى را كه مى خواهند، انجام بدهند.
    در نيكاراگوئه ، دولتى سر كار آمده بود. اين كشور، با آن كشور، بسيار فقير و كوچك و داراى جمعيت كم و منابع مالى خيلى ضعيفى است ، در عين حال ، امريكا آن قدر پول به ضد انقلابيون آنها داد و از اطراف و اكناف فششار آورد كه مجبورشان كرد از صحنه ى حكومت كنار بروند. آن بيچاره ها هم ، پايه هاى مردمى و ايمانيشان آن قدر محكم نبود، قدرت فشار هم نداشتند، از اول هم خودشان را متكى به جاى ديگرى بار آورده بودند. بنابراين ، نتوانستند و كنار رفتند.
    اگر امريكا از دولنهاى انقلابى واهمه ندارد و مقاومت آنها براى او، يك مقاومت غير قابل نفوذ نيست ، چرا مى خواهد آنها را واژگون كند؟! اگر احتياج ندارد، چنانچه فلان جا، يك حكومت انقلابى سر كار مى آيد، امريكا بگويد ما با تو قطع رابطه مى كنيم و به تو كمك هم نمى كنيم . چرا براى اين كه او را از بين ببرند، توطئه مى كنند؟ براى خاطر اين كه مى دانند اگر او سر كار باشد، اينها ديگر نمى توانند منافعشان را تاءمين كنند و در آن جا زور بگويند. پس ، حتى يك دولت انقلابى هم مى تواند به اندازه ى شعاع خودش ، امريكا را عقب بزند، يا متوقف كند. اينها، آن طور كه وانمود مى كنند، غير قابل شكست نيستند.



    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #50
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*




    دولت امريكا به فكر قوانين بين المللى نيست
    دليل واضح ديگر بر اين كه امريكا، آن طورى كه ادعا مى كند، قدرت ندارد و هيبت او - هيبتى كه آدمهاى ضعيف را مى ترساند - خيلى بيش از قدرت واقعى است ، اين است كه خيلى از جاها مى خواهند اعمال قدرت و زور كنند، اما قادر نيستند. به چه دليل ، به دليل اين كه آن جايى كه مى توانستند، كردند و آن ، پاناماست . اگر امريكا مى توانست آن كارى را كه در پاناما كرد،(64) در كشورهاى انقلابى ديگر، در همان كوبايى كه آن قدر از آن ناراحت و شكار است ، بكند، انجام مى داد؛ پس نمى تواند. اگر مى توانست اين كار را در كشورهاى ديگرى كه در آن منطقه و يا در مناطق ديگر هستند و با سياست امريكا مخالفند، انجام بدهد، انجام مى داد؛ به دليل اين كه در پاناما انجام داد.



    اينها كه به فكر مسايل انسانى نيستند. دولت امريكا كه به فكر قوانين بين المللى نيست . اينها كه به حقوق ملتها احترام نمى گذارند. يك وقت بتوانند، وارد كشورى مى شوند و بدون اعتنا به حقوق آن ملت ، حكومت و دولتش ‍ را از بين مى برند. آن فرد را هم برداشتند و بردند و در كشور خودشان ، زندانى كردند. هر جا بتوانند، همين كار را مى كنند. آن جايى كه نمى كنند، نمى توانند. اين ، واقعيت قدرتشان است .
    نمونه ى واضحش ، خود كشور انقلابى ماست . خواستند حمله ى نظامى كنند، ولى نتوانستد. قضيه ى طبس يادتان است ؟ پس آمدند، اما نتوانستند. اگر مى توانستند، ده بار ديگر هم مى آمدند؛ نتوانستند كه نيامدند، قدرتش را نداشتند، مى دانستند كه شكست مى خورند. آن وقتى كه خيال مى كردند مى توانند، ملاحظه نكردند كه اين ، خلاف حقوق ملت ايران و بر خلاف قرادادها و عرف بين المللى است كه انسان از آن طرف دنيا، به اين طرف بيايد و هليكوپتر و هواپيما وارد مرزهاى كشورى بكند. آن نادان اسبق ،
    (65) خيال مى كرد كه مى تواند؛ به همين خاطر آمد، بعد ديد نمى تواند و شكست خورد. اگر مى توانست ، باز هم مى آمد؛ ولى نتوانست . شكى نيست كه در اين يازده سال ، امريكا اگر مى توانست نظام جمهورى اسلامى را از بين ببرد، مى برد؛ ولى نتوانست . اين ، معناى آن حرفى است كه امام فرمودند و با همان تعبير امام درست است كه : ((امريكا، هيچ غلطى نمى تواند بكند)).

    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •