*^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*
صفحه 6 از 7 نخستنخست ... 234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 70
  1. #51
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*




    مرعوب شدن از تواناييهاى امريكا، چيز بسيار غلطى است
    اين ، از آن طرف قضيه ، از طرف مثبت هم ، مرعوب شدن از تواناييهاى و اقتدارات امريكا، چيز بسيار غلطى است . خيلى از كشورها هستند كه وابسته ى به امريكا و مرواد با ااو هستند؛ سران آنها، دوستان امريكا هستند و در آن كشورها، اجازه ى كمترين اهانتى به امريكا داده نمى شود. امريكا، براى آن كشورها چه كار كرد؟ كدام مشكل آنها را برطرف كرد؟ كدام نقطه ى كور زندگى آنها را باز نمود؟ كدام ثروت را روى سرشان ريخت ؟ كدام خير را به طرف آنها سرازير كرد؟ چرا نسبت به اقتدارات امريكا مرعوب مى شويد؟
    به عكس ، آن كشورهايى كه در خانه را به روى اين دزد خائن باز گذاشتند، وارد شد و هر چه بود، برد. اگر اعتبارى داد، براى اين داد كه با آن اعتبار، به بازارهاى خود او بروند و دولا پهنا قيمت را حساب كنند، جنس بخرند، تا كارخانه هايش بچرخد. اگر وام داد، براى اين داد كه با آن وام بروند محصولات خودش و همپيمانانش را بخرند. اگر سلاح داد، براى اين داد كه از دشمنان او - نه دشمنان خودشان - با اين سلاح دفاع كنند. نمونه اش ، رژيم گذشته ماست .
    اين طور نيست كه اگر امريكا با كشورى بد بود، آن كشور ديگر نتواند در دنيا نفس بكشد، و اگر خوب بود، آن كشور ديگر خيالش آسوده باشد. خود امريكاييها، اين گونه تبليغ و وانمود مى كنند كه اگر كشورى با آنها بد باشد، تمام راهها به روى او بسته خواهد بود. نه ، اين طور نيست . يازده سال كه شعار ((مرگ بر امريكا)) از دهان مردممان نيفتاده ، راهها هم روى ما بسته نبود است . اگر ما تلاش و همت كرديم ، توانستيم راه خودمان را باز كنيم . مگر دنيا متعلق به امريكاست ؟! اين زورگويان قلدر متكبر فاسد كه ادعاى مالكيت دنيا را مى كنند، چه كسانى هستند؟ غلط مى كنند. اگر اينها با كسى دوست بودند، خيرات و بركات بر سر آن ملت نازل نخواهد شد. اينها با مردمى كه دوست هستند، مايه ى بدبختى و روسياهى آن ملت مى شوند.

    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #52
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*




    ناراحتى امريكا به خاطر پايبند بودن مردم به اسلام ناب محمدى است
    اين ، توضيح مساءله ى مرعوب شدن بود، و اما مساءله ى ساده لوحى و مذاكره . مذاكر، يعنى چه ؟ صرف اين كه شما برويد با امريكا بنشينيد حرف بزنيد و مذاكره كنيد، مشكلات حل مى شود؟ اين طورى نيست . مذاكره در عرف سياسى ، يعنى معامله . مذاكره با امريكا، يعنى معامله با امريكا. معامله ، يعنى داد و ستد؛ يعنى چيزى بگير، چيزى بده . تو از انقلاب اسلامى ، به امريكا چه مى خواهى بدهى ، تا چيزى از او بگيرى ؟ آن چيزى كه شما مى خواهيد به امريكا بدهيد، تا در مقابل از او چيزى از او بگيريد چيست ؟ ما چه مى توانيم به امريكا بدهيم ؟ او از ما چه مى خواهد؟ آيا مى دانيد كه او چه مى خواهد و ما نقموا منهم الا ان يومنوا بالله العزيز الحميد (66) والله كه امريكا از هيچ چيز ملت ايران ، به قدرمسلمان بودن و پايبند بودن به اسلام ناب محمدى ، ناراحت نيست . او مى خواهدشما از اين پايبندتان دست برداريد. او مى خواهد شما اين گردن برافراشته و سرافراز را نداشته باشيد؛ حاضريد؟

    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #53
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*





    من با مذاكره اى با امريكا مخالفم
    مى گويند بياييد با گروگانها معامله كنيد. (67)اين هم ساده لوحى است . ما البته از اول اعلام كرديم كه مايليم به قدرى كه قدرت داريم ، كمك كنيم كه گروگانها آزاد بشوند. ما كه مالك گروگانگيران نيستيم . آنها مردمان مستضعف مظلومى هستند كه روى انگيزه هاى گوناگونى ، گروگانها را در اختيار دارند. تا آن جايى كه از لحاظ اصول ما، اشكالى نداشته باشد و حرف ما برندگى داشته باشد، حرفى نداريم كمك كنيم ؛ اما نه براى خاطر امريكا، بلكه براى خاطر تكليف ، براى خاطر انسانيت و براى خاطر اصول . اين اصول ماست ؛ امريكا كيست ؟ آيا ما براى خاطر اينكه اين كار را مى كنيم ؟ حالا فرض كنيم كه يك نفر آمد، براى خاطر امريكا اين كار را كرد؛ امريكا چه پاسخى خواهد دارد؟
    در تلكسهاى همين ديروز و پريروز خوانديم كه از آن طرف ، بوش از سوريه ، به خاطر كمكش به آزادى گروگانها تشكر كرده است ، و از آن طرف هم دولت امريكا به سوريه اخطار كرده ، يا به تعبير آنها هشدار داده كه شما خيال نكنيد صرف آزادى اين گروگانها، براى عادى شدن روابط شما با امريكا كافى است ؛ بايد در سياستهايتان تجديد نظر كنيد! آن وقت اسم برده كه در سياستهاى مربوط به جنگ اعراب و اسرائيل تجديد نظر كنيد؛ يعنى وارد پيمان كمپ ديويد بشويد!
    خاك بر سر آن ملت و دولتى كه زير بار اين طور تحميلهاى امريكا برود. توقعات امريكا نسبت به كسانى كه در آنها اندكى ضعف احساس مى كند، اين گونه است . صريحا مى گويد كه بايد در سياستهايتان - سياستهاى جنگ اعراب و اسرائيل - تجديد نظر كنيد! چه ساده لوحى است كه كسانى بگويند برويم پشت ميز مذاكره با يك دستگاه متكبر و بى اعتقاد به اصول انسانى و حقوق بين الملل بنشينيم . امريكاييها، به اصول و حقوق بين الملل ، اعتقادى ندارند.
    دولت امريكا، همان دولتى است كه افسر جنايتكارش دستور تير داد، موشك شليك كردند، هواپيماى مسافربرى چند صد نفره را در دريا ساقط نمودند و مرد و زن و كوچك و بزرگ را نابود كردند و دولت امريكا اين افسر را محاكمه نكرد و شنيدم كه رئيس جمهور فعلى امريكا
    (68)، به آن افسر مدال لياقت داده است ! اينها، اين طور هستند. شما چه مى گوئيد؟ مگر اينها به حقوق بين الملل معتقديد؟ مگر اينها به حقوق انسانها معتقدند؟ نخير. من با مذاكره ى با امريكا مخالفم و دولت جمهورى اسلامى ، بدون اجازه ى من امكان ندارد چنين كارى را بكند و خودشان هم قاعدتا با چنين كارى موافق نيستند.



    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #54
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*





    در ديپلماسى ، نبايد از منطقه ى ممنوعه تجاوز كرد
    بعضى مى گويند، ديپلماسى فعال . بله ، ما معتقد به ديپلماسى فعال هستيم . ما معتقديم كه وزارت خارجه ى ما بايد در سطح جهان - منهاى همين چند موردى كه استثنا كرديم - مشغول فعاليت باشد. البته بارها گفته ايم كه عزت و حكمت و مصلحت را رعايت كنند. بروند با همه ى دولتها، سيستمهاى مختلف ، عقايد مختلف ، روشهاى گوناگون ، ارتباطات داشته باشند؛ مانعى ندارد، ليكن منطقه ى ممنوعه يى وجود دارد كه از آن نبايد تجاوز كنند.
    اروپا، يك نمونه است . حضرت امام (رضوان الله تعالى عليه )، اجازه فرموده بودند كه با دولتهاى اروپايى ، ارتباط برقرار باشد و وزارت خارجه ى ما فعاليت فراوانى هم داشت . حالا من سؤ ال مى كنم ، واقعا با وجود اين كه ما با بسيارى از دولتهاى اروپاى غربى ، روابط دوستانه داد و ستد داشتيم و در وضعيت قطع رابطه نبوديم ، آيا آنها همان طورى كه توقع مى رفت با جمهورى اسلامى برخورد كنند، برخورد كردند؟ نه ، تازه آنها از امريكا ضعيفترند. اين واقعيت را در قضاياى مخالف ديديم . آنها، آن باطن مخالف خودشان با جمهورى اسلامى و با اسلام را نشان دادند. مساءله ، مساءله ى اسلام است .



    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #55
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*





    بيشترين تكيه ى دشمن ، روى اختلافات و مسايل اقتصادى است
    براى اين كه دنيا روى شما حساب كند، شما بايد خودتان را قوى كنيد. براى اين كه دنيا مجبور بشود عزت و كرامت شما ملت ايران را نگه بدارد، بايد به خودتان متكى بشويد و نيروهاى ذاتى خودتان - نيروى علم ، نيروى اقتصادى ، نيروى كار و قدرت دفاع نظامى - را شكوفا كنيد. اگر ملتى قوى و يكپارچه شد، اگر ملتى به خدا متكى بود و از شيطانها نترسيد، آن ملت ، حتى دشمنانش را وادار خواهد كرد كه براى او احترام قايل بشوند؛ همچنان كه امروز بحمدالله ، على رغم همه ى چرندهايى كه گاهى رسانه هاى وابسته به استكبار، درباره ى ملت ايران و نظام اسلامى مى گويند، همه ى ملتهايى كه ايران و ملت ما را مى شناسند، براى شما ملت ايران احترام قايلند. اين را ما از نزديك ديده ايم .
    ملت ايران ، به خاطر اتكاى به نفس ، حتى در مقابل چشم دشمنانش ‍ عظمتى دارد. اتكاى به نفستان را حفظ كنيد، از دشمن نترسيد، مرعوب هياهوى مجنونانه ى امريكا نشويد، وحدت خودتان را حفظ كنيد - بخصوص روى حفظ اين وحدت ، تاءكيد مى كنم - و پشت سر دولتتان باشيد. اگر كسى تبليغات دشمنان را گوش كرده باشد، خواهد ديد كه امروز بيشترين تكيه ى آنها، روى همين دو نكته است : اختلاف و مسايل اقتصادى . دايما مى گويند اختلاف هست ، كه اگر كسى گوش كرد، ولو اختلافى هم نمى بيند، بگويد لابد چيزى هست كه اينها مى گويند! از آن طرف هم ، مرتب القا مى كنند كه وضع مالى ايران ، عقب ماند و چنين و چنان است ؛ در حالى كه اين ، خلاف واقع است . البته ما الان مشكلاتى داريم كه در حال پيشرفت به سمت حل آنها هستيم . هشت سال جنگ مگر شوخى است ؟



    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #56
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*





    امروز ما مشكلات گذشته را نداريم
    من چند سال قبل از اين ، به مناسبتى در يك صحبت تلوزيونى گفتم كه بعد از دوران جنگ (در سالهاى 1320) - كه من خيلى كوچك بودم ، اما اجمالا يادم مى آيد - با اين كه آن وقت در ايران جنگ نبود، بلكه در دنيا جنگ بود و به ايران ربطى نداشت ، اما باد جنگ كه به ايران خورده بود، تا مدتها نان گندم پيدا نمى شد! ما در خانه ى خودمان ، نان جو مى خورديم ؛ نان گندم پيدا نمى شد كه مردم بخورند. مردم ، در شديدترين وضع زندگى مى كردند قند و شكر پيدا نمى شد كه مردم بتوانند چايى خود را با آن بخورند.
    امروز، بحمدالله ما هشت سال جنگ را تحمل كريم و آن طور مشكلاتى نداريم . اين ، به خاطر آن است كه ملت پشت سر دولت است ؛ به خاطر آن است كه ملت بيدار است ؛ به خاطر آن است كه مسؤ ولان كشور، دلسوز و علاقمندند. با همين طريق ، پيش برويد. به فضل پروردگار و به اتكاى نيروى مخلصان اين جامعه ، مشكلات برطرف خواهد شد و چشم دشمنان ، كور خواهد گرديد. ما هيچ احتياجى نداريم كه دشمنان سوگند خورده ى ما - مثل امريكا - براى ما دل بسوزانند و ما هيچ به دنبال مذاكره و رابطه ى با آنها نيستيم .
    (69)




    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #57
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*




    يك روز و سه رابطه در ارتباط با آمريكا
    در سيزدهم آبان - همان طور كه همه مى دانيد - سه خاطره است كه هر سه ى آنها در ارتباط با امريكاست . دو خاطره مربوط به ضربه يى است كه امريكا به ما زد و يك خاطره مربوط به سيلى يى است كه ملت ما به امريكا نواخت .
    خاطره ى تبعيد حضرت امام (رضوان الله تعالى عليه ) اولين خاطره ى مربوط به آن روز است ؛ چون قضيه ى كاپيتولاسيون - يعنى حاكميت قضايى دولت امريكا - در سايه ى حكومت دست نشانده اش در كشور ايران ، در حال استفرار بود. اصلا معنا و لازمه ى استكبار همين طور است چيزهاست و مشخصه ى مستكبر نيز تحميل چنين حاكميتى است . امام (ره ) در مقابل اين حادثه ، موضع سختى گرفتند. بيانات ايشان در سر تا سر كشور پخش شد و دستگاه وابسته ى به امريكا، احساس خطر كرد و با همان تشخيص غلطى كه معمولا اصحاب شياطين دارند، اولا خيال مى كردند فشار روى شخص ، مقاومتها را كم مى كند؛ غافل از اين كه فشار بر مؤ منين ، استقامتشان را زياد مى كند. ثانيا تصور مى كردند كه شخص را بايد از ميان بردارند؛ غافل از اين جريان ، جريان اللهى بود. آنها امام را تبعيد كردند و همان تبعيد تا هنگام بازگشت آن بزرگوار در دوازدهم بهمن نيز ادامه پيدا كرد.


    دومين خاطره ، خاطره ى دانش آموزان شهيدى است كه در ادامه ى همان نهضتى به وجود آمد كه حدود پانزده سال قبل از آن ، طاغوتيان خيال كرده بودند با تبعيد امام از بين خواهد رفت ؛ ولى برخلاف ميل آنان روز به روز قويتر شده و آفاق جامعه را فرا گرفته و مرد و زن و پير جوان و نوجوان را به صحنه كشانده بود. دانش آموزان ما به خيابانها آمدند و مزدوران امريكايى - كه ما يقينا جنايات شاه و دستگاهش را به حساب آنها مى گذاريم - اين عزيزان را شهيد كردند. اين هم ضربه ى دومى بود كه در اين روز امريكاييها به ما ملت ايران زدند.
    حادثه ى سوم ، باز نتيجه ى طبيعى همين جريان است . نهضت اول آن قدر غريب است كه مى توانند رهبر آن را از داخل خانه بربايند و تبعيد كنند. با گذشت حدود پانزده سال ، نهضت اول آن قدر پرحجم و پركيفيت مى شود كه جوانان و نوجوانان دانش آموز را هم به خيابانها مى كشد و بلافاصله بعد از آن ، پيروزى نهضت و انقلاب و تشكيل نظامى بر مبناى اسلام را مشاهده مى كنيم .
    از اين جا به بعد، نوبت تهاجم ابتدايى سربازان و فرزندان كتك خورده ى همين انقلاب است كه اين يك امر طبيعى است و اشتباه را آن كسانى كردند كه حمله ى انقلاب به امريكا و بغض فرزندان انقلاب نسبت به او را يك چيز عجيب دانستند! اين ، طبيعيترين حادثه يى بود كه بايد در كشور ما انجام مى گرفت . عكس العمل انقلابيون نسبت به امريكايى كه ضامن همه ى فجايع دو سه دهه ى اخير قبل از انقلاب بوده است ، همين است كه وقتى ملت انقلابى توانست و قدرت پيدا كرد، هر طور كه مى تواند، نفرت خودش ‍ را نسبت به مستكبران و زورگوها و قلدرها و متجاوزان نشان بدهد.


    حادثه ى سوم ، در همين روز اتفاق افتاد. اين جا ديگر مساءله ى برعكس شد. يعنى جوانان ما و دانشجويان مسلمان پيرو خط امام - همان اسمى كه خودشان آن را انتخاب كرده بودند و گويا بود و جهت را روشن مى كرد - به سفارت امريكا حمله كردند و آن حادثه ى عجيب تاريخى اتفاق افتاد. مساءله ، مساءله ى سفارت و اعضاى آن و اين قبيل مسايل نبود؛ مساءله اين بود كه امپراتورى عظيم زر و زور و تزوير با اين عرض و طول در دنياى معاصر كه تمام ملتها و رهبرانشان را در مواجهه با قدرت استكبارى خود تحقير مى كند و دولتهاى برخاسته از ملتها را به چيزى نمى انگارد و هر وقت اراده كند، آنها را بر مى دارد و يا به آنها تهاجم مى كند، يكجا تحقير بشود و به دنيا نشان داده شود كه زور زورگويان ، يك چيز مطلق نيست و اراده ى مستكبران ، امر غالب بر فطرت جهان نيست .


    آنها مى خواستند اين باور غلط در ذهن مردم واقع بشود؛ در حالى كه اين باور واقعيت ندارد. امريكاييها، در آن حادثه تحقير شدند كه هنوز هم غبار ملالتش از چهره ى سردمداران مستكبر امريكا زدوده نشده است و در آين - هم زدوده نخواهد شد. (70)

    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #58
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*






    آنچه انفاق كرده ايم براى ما مى ماند!
    اين نكته را ياد آورى مى كنم كه هر چه در راه خدا مى دهيم ؛ براى ما مى ماند و در حقيقت براى ((من )) واقعى خودمان خرج كرده ايم . هر چه براى خودمان نگه مى داريم ؛ در حقيقت براى ما نمى ماند و مثل همه چيز ديگر دنيا، از بين خواهد رفت . من در اين خصوص ، اعتقاد راسخ دارم و هيچ نقطه ى غبارى در ذهنم نيست .
    در زمان پيامبر اكرم (ص )، بزغاله يى را خدمت ايشان آوردند و حضرت آن را ذبح كردند. فقرا و مستحقان ، نزد ايشان آمدند و طلب گوشت كردند. پيامبر (ص )، مرتب از گوشت آن بزغاله يى كه براى خودشان ذبح كرده بودند؛ مى بريدند و به فقرا مى دادند. نهايتا از تمام گوشتها، فقط كتف آن باقى ماند. چون ديگر كسى نبود؛ آن را به خانه خود بردند تا بپزند و بخورند. يكى از همسران حضرت عرض كرد: يا رسول الله ! همه ى بزغاله ى ما رفت و فقط همين كتفش برايمان ماند. پيامبر (ص ) فرمودند: خير، همه اش ماند و همين كتفش است كه از دست ما خواهد رفت ؛ چون اين كتف را مى خوريم و تمام مى شود؛ اما آنهايى را كه انفاق كرده ايم ، براى ما مى ماند.
    (71)

    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #59
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*




    تحليل ابلهانه ى غلط و متكى به تفكرات مادى
    فبل از پيروزى انقلاب ، كسانى كه تفكرات چپ و التقاطى داشتند، از اين كه كسى به فقرا و مستمندان كمك و احساس كند، ناراحت و ناراضى بودند. به ما مى گفتند: چرا وقتى كه زمستان مى شود، مى آيند به شما ذغال مى دهند كه به فقرا بدهيد و شما هم قبول مى كنيد و به آنها مى دهيد؟! آن وقت در مشهد معمول بود كه آدمهاى اهل خير مى آمدند و حواله هاى ذغال را به امثال ما مى دادند و ما هم به فقرا مى داديم كه بروند بگيرند و استفاده كنند. مى گفتند: چرا اين كار را مى كنيد؟! بگذاريد اينها سرما بخورند تا در سايه ى سرما خوردن ، از دستگاه عصبانى بشوند و انقلاب جلو بيفتد! يك تبليغ ابلهانه ى غلط و متكى به تفكرات مادى و درست دور از واقعيات و حقايق اسلامى .
    آنها با احسان و همين كارهاى قرض الحسنه و امثال اينها هم مخالف بودند. همان وقت در روزهاى اختناق ، بعضى از همين برادرانى كه امروز هم مى بينم بحمدالله در كارهاى اين صندوقها هستند، در ابتدا چند صندوق و بعد بيشتر تشكيل دادند و اين كار در آن وقت ، چه كمكهايى مى كرد. ما كه در جريان بوديم ، مى فهميديم كه اين پولها به چه كسانى قرض الحسنه داده مى شد و چه گرههايى را باز مى كرد.
    (72)



    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #60
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*





    حصر آبادان چطور شكسته شد؟
    اين روزها، روزهاى شكسته شدن حصر آبادان است . حادثه ى عجيبى بود. آن روزهايى كه دشمن از كارون عبور مى كرد و مقدمات حصر آبادان را فراهم مى نمود، روزهاى عجيبى بود. آن وقت من غالبا در اهواز بودم . فضاى غم آلودى بود؛ فراوانى مشكلات ، فرماندهى غلط و ناقص ، بى پناهى نيروهاى مؤ من و مخلص ، تجهيزات در حداقل لازم ، نه مهماتى ، نه سلاحى . دشمن هم از اين وضع استفاده كرد. از آن طرف كه هر چه فشار آوردند، نتوانستند آبادان را تصرف كنند و ديدند كه قابل تصرف هم نيست ؛ مجبور شدند دور بزنند، از اين طرف بيايند، از كارون عبور كنند و با فاصله ى زيادى آبادان را محاصره نمايند.
    در اين دوران چند ماهه يى كه آبادان ، اول از دو جهت ، بعد از سه جهت ، بعد تقريبا از چهار جهت محصور بود و هيچ راه زمينى به سمت آبادان وجود نداشت و بايد از درون آب مى رفتند و با فاصله يى خودشان را مى رساندند، قضايايى اتفاق افتاد. اين قدر جوان مؤ من ، رزمنده ى مخلص و آدم فداكار جان خود را به خطر انداخت يا نثار كرد، تا دشمن را يك وجب عقب بنشاند، يا از جلو آمدن او مانع بشود، كه واقعا ضبط و حصر آنها كار آسانى نبود. من نمى دانم آيا اين چيزها در نوشته ها و دفترها و لااقل در سينه ها ضبط است ، تا روزى در اختيار تاريخ قرار بگيرد، يا نه ؟ و اى كاش ‍ باشد و قرار بگيرد.
    امام (ره ) فرمودند: حصر آبادان بايد شكسته بشود. به دنبال اين فرمان ، براى شكستن حصر آبادان تلاش شد. حصر آبادان ، در خلال يك فداكارى بزرگ شكسته شد و حرف امام تحقق پيداكرد. كسانى كه در دنيا بودند كه از دور فكر مى كردند كه قضيه ى جنگ با از دست رفتن آبادان حل خواهد شد و قضيه ى جمهورى اسلامى هم حل خواهد گرديد! جمهورى اسلامى كه نتواند آبادان خود - يعنى شهر صنعتى و چشم و چراغ آن منطقه از كشور - را نگه بدارد، ديگر چه طور حكومت و دولتى است ؟! معلوم بود كه اگر آبادان مى رفت ، روحيه ها هم با اين شهر مى رفت و ديگر اهواز هم قابل دفاع نبود.
    آن روز دشمن در ده ، دوازده كيلومترى اهواز بود و خمپاره هاى 60 او در اين شهر به زمين مى خورد. يعنى دشمن جلو مى آمد، تا حدى كه اهواز در برد خمپاره هاى 60 او قرار مى گرفت و مى زد و هيچ چيز باقى نمى ماند. امام (ره ) آن نقطه ى اصلى را پيدا كردند و گفتند كه حصر آبادان بايد شكسته بشود، و شكسته شد. اين روزها، سالگرد آن روزهاى افتخارآميز است .
    حصر آبادان چه طور شكسته شد؟ حرف من اين است ، ملت ايران ، رزمندگان ، آزادگان ، خانواده هاى عزيز شهيدان ، جانبازان عزيزمان - كه جگر گوشه هاى ما هستند - و خود كسانى كه در آن حادثه شركت داشتند، به خودشان برگردند و مراجعه كنند و از خودشان سؤ ال نمايند، چه شد كه حصر آبادان شكست ؟ ما نتوانسته بوديم جلوى دشمن را بگيريم كه روى رودخانه پل نزندو بيايد. براى يك نيروى نظامى ، پل زدن روى رودخانه ، كار خيلى مشكلى است . جلوگيرى از آن ، به مراتب آسان تر از شكستن آن محاصره ى سنگين بود. چه طور شد كه ما توانستيم اين كار بزرگ را انجام بدهيم ؟ اين عامل ، عامل اصلى است . اين عامل ، همان عامل است كه تمام مشكلات جمهورى اسلامى را رفع خواهد كرد. اين عامل ، همان عاملى است كه تا امروز هم در تمام جبهه هاى مبارزات گوناگون نظام مظلوم ما، به داد مردم رسيده است . اين عامل چيست ؟
    اين عامل ، چيزى مركب از دو، سه عنصر است : اول ، توكل به خدا و دل به دريا زدن به اميد. دوم ، فداكارى و جان راحتى و منافع خود را به حساب نياوردن . من الان در ميان رزمندگان برجسته ى نام و نشاندارمان - كه بحمدالله زندگى بابركتشان باقى ماند - كسانى را مى بينم كه در آن روز با چه شرايطى به مقابله ى با دشمن رفتند. من آن ساعات و آن لحظات را فراموش ‍ نمى كنم كه اينها براى گرفتن يك چيز مختصر و يك سلاح كوچك ، به هر كسى كه فكر مى كردند ممكن است كه به آنها كمك كند، با التماس متوسل مى شدند، تا اين سلاح را به دست آورند. روزها و هفته ها و ماهها به ميدان جنگ مى رفتند و در اين شكافها و اين سوراخها و اين سنگرها، آن هواى گرم و آن سرما را تحمل مى كردند، براى اين كه بتوانند به دشمن يك ضربه بزنند. البته معلوم بود، اول چيزى كه در خطر بود، جان خودشان بود. آن جا، جايى نبود كه انسان بتواند فكر جانش را بكند؛ برايشان مهم نبود.
    روزى كه آن جنگ خونين ، در حول و حوش جزيره ى آبادان واقع شد و جوانان رزمنده ى ما، از ارتشى و سپاهى و بسيجى ، همين طور مثل ستاره هاى فروزانى كه ساقط بشوند، در بهمنشير مى افتادند و شهيد مى شدند، اما برنمى گشتند و مى رفتند، تا دشمن را نابود كردند و سرش را به سنگ كوبيدند و جزيره ى آبادان را فتح كردند و محاصره را شكستند و دشمن را عقب راندند، چيزى كه براى اين جوانان و اين رزمندگان و اين بسيجيها و اين افسران و درجه داران و سپاهيها مطرح نبود، جانشان بود.
    اين طورى مى شود به هدفهاى بزرگ رسيد. اين طورى مى شود شر استكبار را كم كرد. اين طورى يك ملت ، زندگى راحت و شرافتمندانه را براى خود فراهم مى كند. ممكن است زندگى راحت و خوبى باشد، اما با زندگى راحت ملتهاى اسير، قابل مقايسه نسيت . آيا راحتى در زندان و سلول و يك فضا، كه در را روى شما ببندند، ظهر هم غذايتان را بياورند، شب هم شامتان را را تهيه كنند و مثل خيلى زندانها بيگارى بدهند، با آ: راحتى يى كه شما در خانه ى خودتان ، يك مقدار زحمت بيشتر هم داشته باشيد، يكى است ؟ بعضى از كشورها، براى استكبار جهانى و گردن كلفتها و قلدرهاى جهانى ، مثل يك زندان است .
    شما ملت ايران ، امروز آزاديد و هيچ سياستى از سياستهاى بيگانه و دشمن در دنيا بر شما حاكم نيست و خودتان تصميم مى گيريد. (73)


    *^*خاطرات و حكايتها - جلد چهارم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 6 از 7 نخستنخست ... 234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •