فاطمه معصومه (ص) و تاریخ و فرهنگ قم سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
فاطمه معصومه (ص) و تاریخ و فرهنگ قم
صفحه 11 از 12 نخستنخست ... 789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 110 , از مجموع 118
  1. #101
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : فاطمه معصومه (ص) و تاریخ و فرهنگ قم




    4 . زندگي خودنوشت فخرالملوك خورشيد فخري(1)
    فخرالملوك خورشيد ، دختر شيخ الرئيس قاجار ، از نويسندگان سده چهاردهم هجري است . راه روشن
    (2) و محرق الافكار از آثار او است كه نسخه اصل اثر دوم در كتاب خانه آستانه به شماره 672 نگهداري مي شود(3) و وي شرح حالش را در همين اثر ، به درخواست آقاي اورنگ ، در 6 مهر 1311 ، چنين نگاشته است: بنا به فرموده و يادآوري حضرت اديب دانش پرور آقاي اورنگ مد ظلّه العالي و درخواست يگانه حكيم قدر دان ايراني نژاد آقاي دين شاه دام اقباله:
    اين بنده خورشيد و مشتهر به فخر الملوك قاجار ، دختر مرحوم آقاي حاج شيخ الرئيس اعلي الله مقامه، مادرم موسوم به عزّت و ملقب به ابتهاج الدوله - طاب ثراها - از خانواده طب در اصالت و نجابت بي همتا و در تحت تربيت و توجه پدرم مقام ارجمند حائز بوده است و از طرف سلطان عثماني مفتخر به نشاني «شفقت» شده.
    تولد من در سال 1310 قمري بوده است، زماني كه پدرم با تعرض و انزجار از خاك خراسان به اتفاق عيال و اطفال و عائله حركت و مهاجرت به خارجه مي فرمايد ، من پنج ساله بودم و اطفال ديگر كوچك تر از من بودند و در حين ورود به اسلامبول مرا به دبستاني گزاردند و از آن زمان شروع به درس نمودم . پس از يك سال به هندوستان عزيمت نمودند و در نيگله ، سر كار آقا سلطان محمد شاه كه سمت قرابت با پدرم داشته ، ورود مي نمايند و در همان اوقات ورود بدون درنگ به اتفاق برادرزاده هاي سلطان محمد شاه ، نزد معلمين دانشمند مشغول تحصيل شده و روزي چهار مرتبه با كالسكه هاي چهار اسبه سلطنتي از براي اياب و ذهاب به منزل و محل درس حاضر مي شدم . تا مدت سه سال به همين منوال گذشت .
    پس از آن ، سياست دولت چنين اقتضا نمود كه ناصرالدين شاه نسبت به پدرم از در صلح و آشتي درآيد و از آن وجود مقدس قدرداني نمايد و همه روزه تلگراف ها و وعده ها بود كه از طرف شاه به توسط نائب السلطنه مخابره مي گرديد كه هر چه زودتر بايد به صوب ايران عزيمت نمايند . در جواب يكي از اين تلگراف ها و كاغذها پدرم ، مي فرمايد:
    نائب السلطنه بر گو بشه نيك سرشت/

    كه يكي از اهل خراسان به من اين بيت نوشت/
    آصف و ملك خراسان بتو باد ارزاني/
    ما ره پونه گرفتيم چه مسجد چه كنشت/

    پونه نام يكي از ييلاق هاي با صفا و خوش هوايي بود در شمال هندوستان كه از طرف سر كار آقاخان ، براي اقامت پدرم ، با نهايت تجليل و احترام تعيين شده بود.
    باري نمي گذارند و پدرم را مجبور به عزيمت مي نمايند . از آن طرف ، نظر به مراحم حضرت بي بي والده آقاي سلطان محمد شاه و انس و علاقه سركار آقا نسبت به پدرم ، تمام خانواده محترم به اتفاق ما حركت مي نمايند و تا عتبات ما را استقبال مي فرمايند و با كشتي مخصوص سلطنتي وارد بصره مي شويم و مدت يك سالي كه پدرم در عتبات توقف داشتند ، سركار بي بي و سركار آقا هم در آن مكان مقدس رحل اقامت داشتند. در اين بين ، از طرف شاهزاده ركن الدوله حكومت فارس تلگراف هاي پي در پي مي رسيد كه بايد شما به طرف شيراز حركت نمائيد و من نخواهم گذارد به تهران برويد. آنچه پدرم جواب مي فرمود كه مرا شاه به تهران خواسته است و از هندوستان به اين عزم حركت نموده ام ، فايده اي نبخشيد.
    قرار به اين شد كه خودش برادرش را راضي نمايد كه پدرم به سمت شيراز حركت نمايند . شاه راضي شد و پدرم با اتفاق خانواده به شيراز رهسپار گرديدند و به محض ورود به شيراز ، از آموزگاران مجربي تهيه و نزد آن ها شروع به درس و تحصيل نمودم و من با نهايت سعي و كوشش مشغول تحصيل شدم كه يك روزه ره يك ماهه طي مي نمودم . طولي نكشيد و زماني از اين ايام فراغت و خوشبختي نگذشت كه ما را چشم بسته و زباني بسته با اسارت بردند و به خانه شوهر سپردند. چون در حقيقت اين مواصلت و اين پيش آمد بر خلاف اقتضاي سني و طبيعي بود ، مدت زماني از عمر را به تلخي و ترش رويي گذرانيده و پس از سال ها مأيوس از زندگاني ، بعد از رحلت پدرم مصمم شدم كه خود را از قيد اسارت به در آورم و از بند اطاعت كوركورانه خلاصي بخشم . سر خط آزادي دريافته و به زندگاني سخت تر از جان كندن خاتمه داده شد. مجدداً به منتهاي آروزي خود كه مداومت در تحصيل بود ، اشتغال ورزيدم و مشغول خواندن زبان انگليسي و ادبيات فارسي و كتب عربي صرف و نحو و مدارج چهارم و پنجم شدم. و گاهي هم اشعاري مي سرودم و ابياتي مي گفتم. و در اين زمان تحصيل دو كتاب نوشتم يكي موسوم است به كتاب «راه روشن» كه از طرف وزارت فرهنگ اجازه چاپ آن صادر گرديده و دومي اشعار من است.كه موسوم است به «محرق الافكار» اشعار و نامه هايست كه نوشته ام.
    هنگامي كه براي تعليم و تربيت دختران ، مدارسي چند در زمان مرحوم نصيرالدوله وزير فرهنگ تأسيس گرديد، مرا به يكي از مدارس دختران به شماره 1 ، به مديريت انتخاب نمودند تا اين زمان مدت چهارده سال است با نهايت جدّيت و ثبات قدم مشغول كارم و همه روزه در كارهاي خود دقيق تر و با اشتياق تر مي باشم. از طرف وزارت متبوعه به تقديرنامه هاي متعدد و دو نشان درجه علمي مفتخر و سرافراز گرديده ام .

    درگذشت
    فخرالملوك عاقبت در سال 1347ش دار فاني را وداع گفت .
    نمونه اشعار
    نمونه اي از اشعار فخري چنين است: خرم آندل كه درو فكر تو مأوا دارد
    بي نياز از همه و بر تو تولّا دارد/
    ناصحم گفت منه پاي بگرداب بلا /
    كشته عشق ز گرداب چه پروا دارد/
    هر كه افتد بكمندش نهراسد از قتل /
    شَمَّر الذّيل شود جان بكفش وا دارد/
    دولت عشق مبارك بادت اي فخر /
    دولت آن يافت كه در قرب تو مأوا دارد/

    او اين قطعه را براي پروين خانم صبا ، دختر خانم بدرالملك ، در مرداد 1322 سروده است:
    اين نو گل نو شكفته كه نامش پروين است
    /
    با عزّت نفس دختري شيرين است/
    در علم و كمال سر ز اقران خود است /
    در فكر تعالي و ترقي و تمكين است/
    باشد كه زمانه بر مرادش گردد /
    خوش باش و بگو بخند و دلتنگ مباش /
    رسم و روش غنچه شكفتن اين است/
    داني نكند اثر هزار فكر و تدبير حكيم
    در گردش چرخي كه ستاره اي از آن پروين است/

    نيز اين رباعي را در تاريخ 25/12/1325 سروده است:
    مرا سال خدمت بشد بيست و هفت
    /
    چه گويم كه از جور دونان چه بر من برفت/
    بخواهي گر آن شرح و اين سرگذشت /
    جواني و عمرم به تاراج رفت/

    و اين رباعي را هنگام ورود به شهر ميانه سروده است:
    ميان روز رسيديم به ميانه
    /
    بحالتي كه نبودي كدورتي بميانه/
    ميانه منزل ما شد به حكم خير امور /
    كه اوسط است ميانه و صحت است ميانه/ (4)

    پي نوشت:

    1) نسخه منحصر ديوان اشعار فخري در كتاب خانه آستانه حضرت معصومه عليها السلام ، نگهداري مي شود و اين شرح حال از آن نسخه نقل شده است .



    2) نسخه اي از اين كتاب به شماره 238 در كتاب خانه مركز احياء ميراث اسلامي در قم موجود است . 3) فهرست نسخه هاي خطي كتاب خانه آستانه مقدسه حضرت معصومه عليها السلام ، ج 2 ، ص 309-313 . 4) نقل از محرق الافكار ، موجود در كتاب خانه آستانه (مخطوط) .
    فاطمه معصومه (ص) و تاریخ و فرهنگ قم
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  2. #102
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : فاطمه معصومه (ص) و تاریخ و فرهنگ قم




    بخش چهارم
    فيلسوفان قم در سده 11 و 12
    درآمد
    اقامت 20 ساله صدرالمتأليهن شيرازي (مشهور به ملاصدرا) در كهك قم ، پايه گذار نهضت فكري و فلسفي در قم گرديد . پس از وي ، شاگردانش فيض كاشاني و فياض لاهيجي و نوه اش ميرزا حسن قمي و شاگردان آن ها، مشعلدار حركت فلسفي در قم شدند . براي نمونه ، چند مورد از رونق فلسفه در قم در سده يازدهم هجري - كه نگارنده از لابه لاي برگهاي نسخه هاي خطي يادداشت نموده - ذكر مي شود:
    نمونه اول
    محمدابراهيم رضواني ، شرح هداية الحكمة ملاصدرا (متوفاي 1050 ه ق) را در قم تحرير و در شعبان 1077 به پايان رسانيده و در پايان نسخه در مدح ملاصدرا چنين گفته است: ... انتهي كلام الشارح النحرير المدقق الفيلسوف المحقق اليم الزاخر القمقام الباهر النجم الزاهر العريف الماهر الذي قصر عن اداء طرف من جموع مناقبه بيانات البلغاء و كَلّ عن ذكر شرذمة من فنون فضائله اَلسِنة مصاقع الخطباء و عجز عن الخوض في لجج علومه الثاقبة افكار نحارير العلماء لازال صدراً لاعاظم الحكماء و قطباً لافاخم العرفاء مادارت الخضراء حول الغبراء و كتبت هذه النسخة الشريفة منقولا بعضها من مسودته الاصلية و بعضها من مسودة مسودته الاصلية .
    از تعابير كاتب نسخه - كه تَمَلُك فرزندِ وي نيز با مهر مربعي با سجع «لااله الاالله الحق عبده حسين رضواني» در آخر نسخه به چشم مي خورد - چنين بر مي آيد كه او نيز از خوشه چينان معرفت در نزد ملاصدرا بوده و خود از حكيمان و فيلسوفان بوده و نسخه را براي استفاده خود نوشته است(1) .

    نمونه دوم
    حسن بن محمد صادق قمي حسيني مجموعه اي فلسفي را گويا در قم تحرير و در بيست و دوم صفر 1094 ه ق. به پايان رسانيده است . اين مجموعه حاوي اين رساله هاست: 1 . المبدأ و المعاد ، ملاصدرا .
    2 . رسالة في المعاد ، از ملاصدرا ، اين رساله كوتاه به چاپ نرسيده و در بيان احوال بعد از مرگ تا قيامت كبري است و در 9 نه فصل بدون خطبه و مقدمه ، نوشته شده است . با مراجعه به كتب ملاصدرا از قبيل اسفار ، شواهد الربوبيه ، مبدء و معاد ، عرشيه ، مشاعر ، مفاتيح الغيب ، اسرارالآيات ، و... معلوم شد اين رساله با ابواب مشابه آن كتب در چندين موارد اشتراك عبارتي دارد، لكن غير از آن ها است .
    فهرست تفصيلي آن عبارت است از:
    1 . فصل في انّ عذاب القبر حق بقول مجمل.
    2 . فصل في الاشارة الي حقيقة الحشر.
    3 . فصل في الاشارة الي الصراط.
    4 . فصل في الاشارة الي كيفية وزن الاعمال و ذكر الميزان.
    5 . فصل في الاشارة الي صحائف الاعمال و كرام الكاتبين.
    6 . فصل في الاشارة الي طبقات اهل الحساب.
    7 . فصل في ذكر اصناف الخلائق يوم الآخرة.
    8 . فصل في الاشارة الي خازن الجنة و خازن الجحيم.
    9 . فصل في الاشارة الي حالات يحدث يوم القيمة و الي وقوف الخلق في العرصات.
    آغاز: فصل في ان عذاب القبر حق بقول مجمل كل من شاهد بنور البصيرة باطنه في الدنيا لرآه مشحوناً بانواع الموذيات و اصناف السباع.
    انجام: لمن يري حتي يطلع الخلائق من هول مشاهدتها علي عدمهم وقعاتهم فنسره شرره لولا ان صينها الله لاحرقت السموات والارض تمت الرسالة.
    3 . فصوص الحكم ، فارابي ،
    4 . لغزالزبدة ، شيخ بهايي . (2)

    نمونه سوم
    محمدرضا قمي متخلص به مشفق ، در سال 1058 ه ق . كتاب گوهر مراد ملاعبدالرزاق قمي را در زمان حيات مصنف ، تحرير نموده و گويا خود از شاگردان وي است ، زيرا در پايان نسخه يادي از وي نموده است . اين بود چند نمونه از نشاط فلسفي در قم در سده يازدهم هجري . در ذيل نيز به شرح حال چند تن حكيمان مشهور قم در اين دوره مي پردازيم .

    پي نوشت:

    1) اين نسخه در كتاب خانه مدرسه نمازي خوي ، به شماره 151 نگهداري مي شود و در اول آن حاشيه اي از نعيم طالقاني به خط خودش به چشم مي خورد .

    2) اين نسخه نيز در مدرسه نمازي خوي نگهداري ميشود .
    فاطمه معصومه (ص) و تاریخ و فرهنگ قم
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  3. #103
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : فاطمه معصومه (ص) و تاریخ و فرهنگ قم




    1 . علي قلي خان تركماني خلجي قمي (قرن يازدهم)
    يكي از فيلسوفان سده يازدهم هجري قم ، علي قلي خان تركماني قمي است . كه فرزندش ، محمد مهدي قلي خان ، مدرسه خان را در ربيع الثاني 1123 ه ق . در قم ساخته است . آقاي دانش پژوه در فهرست آستانه ، شرح حال و آثار وي را چنين مرقوم نموده است:
    علي قلي خان بن قر چغاي خان خلجي قمي كه گويا در سال 1020 ه ق . متولد شده و از شاگردان آقا حسين خوانساري (درگذشته 9-1098 ه ق) و شمساي گيلاني و رجب علي تبريزي (در گذشته 1080 ه ق) بوده و در 1076 و 1083 زنده بوده و ولايت و توليت قم را داشته است . او در مرآة الوجود مي گويد: كه از بيست و سه سالگي تاكنون ، كه چهل و شش سال است ، درست بيست وسه سال عمر خود را صرف حكمت و تفاسير و احاديث كرده ام .
    مجموعه اي در مجلس هست به شماره 1721(1) (فهرست 5/75) كه از آنِ او بوده و از خط او در آن بر مي آيد كه او در جمادي الاولي 1087 ه ق. زنده بوده است .
    تخلص او صفا است و سماء الاسماء از اوست .
    چنين است فهرست آثار ديگر مؤلف:
    1 . احياء حكمت .(2)
    2 . ايمان و كفر يا الايمان الكامل يا رساله در معرفت ايمان و نورانيت محمد و علي در يك مقدمه و سه مقاله و هفت فصل .(3)
    3 . التعليقات علي شرح الاشارات(4) گو يا همان كه در ذريعه(5) از آن ياد شده است .
    4 . التمهيدات (6)
    5 . التنقيحات (7
    6 . رساله در علم ، در علم اجمالي و تفصيلي واجب و عقول و نفوس در نه مقاله به فارسي . 7 . زبور العارفين به فارسي . 8 . شرح اثولوجيا في تمهيدات و مقدمات في الحكمة . 9 . شوق نامه عباسي ، در شرح ابياتي از مثنوي مولوي . 10 . فرقان الرايين و تبيان الحكمتين ، در فرق ميان حكمت قدماء مانند افلاطون و ارسطو و متأخران مانند فارابي و ابن سينا و ميرداماد در بيست و چهار مسأله اختلافي ميان آن دو دسته با اختيار حدوث دهري . 11 . مرآة الوجود و المهية ، كه در چهل و شش سالگي دريك مقدمه و چهارده مقاله به فارسي ساخته است . 12 . مزامير العاشقين ، كه گزيده ايست به عربي از زبور عارفين و براق العاشقين خود او در يك مقدمه و سه باب . 13 . منطق ، به فارسي به روش ارسطو در چهار كتاب در پنجاه و شش سالگي در 1076 ه ق . براي پسر خود محمد مهدي ساخته است و گويا جزيي از احياء حكمت او باشد(8) .

    14 . خزاين جواهر القرآن ، كه سه نسخه از آن در دست است: يك) كتاب خانه آستانه قم ، ش 5899 ، 130برگ .
    دو) كتاب خانه آيت الله مرعشي ، ش 9139 ، به خط مؤلف ، كه جلد سوم كتاب است .
    سه) كتاب خانه مجلس شوراي اسلامي ، ش 14225 .(9)
    در چند سال اخير به آثار و انديشه هاي علي قلي خان توجه شده و كتاب احياي حكمت وي منتشر شده و زبور العارفين وي از سوي مؤسسه دارالحديث قم در ضمن ميراث حديث شيعه (دفتر يازدهم) در دست انتشار است .

    پي نوشت:

    1) فهرست نسخه هاي كتاب خانه مجلس شوراي اسلامي ، ج 5 ، ص 75 .








    2) الذريعه ، ج 1 ، ص 308 ؛ نسخه بخشي از اين كتاب در كتاب خانه آستان قدس رضوي به شماره 1130 (فهرست آستان قدس ، ج 5 ، ص 394 ، با عنوان «منطق علي قلي خان» موجود است . 3) فهرست دانشكده الهيات تهران ، 1/245 . 4) نسخه آن در كتاب خانه ملك به شماره 6353 موجود است . 5) ذريعه ، 4/225 . 6) ذريعه ، 4/434 . 7) همان ،4/468 . 8) فهرست نسخ خطي كتاب خانه آستانه مقدسه قم ، محمد تقي دانش پژوه ، ص 114-116 ، با تلخيص . علاوه بر آن ، شرح حال وي در مقدمه احياي حكمت و طبقات اعلام الشيعه ، قرن 11 ، ص 410 ، قابل دسترسي است . 9) فهرست نسخه هاي خطي مجلس شوراي اسلامي ، 38/335 .
    فاطمه معصومه (ص) و تاریخ و فرهنگ قم
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  4. #104
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : فاطمه معصومه (ص) و تاریخ و فرهنگ قم




    2 . ملا عبدالرزاق فياض لاهيجي
    عبدالرزاق از فلاسفه بزرگ شيعه و از متكلمين سرشناس اماميه مي باشد. ويدر لاهيجان - از شهرهاي گيلان - به دنيا آمد و در قم سكونت گزيد و در همان جا وفات كرد . فياض از شاگردان مبرّز صدرالمتألهين ملاصدراي شيرازي و داماد وي بوده است. او حكيمي متشرع و در فقه و اصول و فلسفه و كلام و عرفان، صاحب نظر بوده است. گوياترين شاهد اين مدعا، اشارتي است كه خود آن بزرگوار در ديوان اشعارش ، به مناسبتي در باره تحصيلات خود مي نمايد، بدين عبارت:
    بسي دانش آموختم ز اوستاد بسي نكته ها را گرفتم به ياد بسي بوده ام با كتاب و دعا بسي زهدور بودم و پارسا بسي در بغل جزوه دان داشتم اگر رنديي بُد نهان داشتم گهي در فروع و گهي در اصول شدم پنجه فرساي هر بلفضول چه شبها كه در حجره خوابم نبرد كجا داشت نانم كه آبم نبود ز فقه و حديث و اصول و كلام ز تفسير و آداب و حكمت تمام پي جمله يك عمر بشتافتم ز هر يك نصيب گران يافتم گهي نيز در شعر پرداختم ز سحر بيان معجزي ساختم

    آثار
    تأليفات آن دانشمند گرانمايه پر از تحقيقات و ژرف نگريهاي فلسفي و كلامي است كه مهم ترين آن ها عبارتند از: 1 . الكلمات الطيبة: در حكميت بين مير داماد و صدرالمتألهين شيرازي در مسئله اصالت ماهيت يا وجود .


    2 . حاشيه بر حاشيه خفري بر شرح تجريد الاعتقاد فاضل قوشچي. 3 . حاشيه شرح اشارات خواجه نصير طوسي. 4 . ديوان اشعار: او در اشعارش، «فياض» تخلص مي كرد و داراي طبعي رسا و موزون بود و قصايد و غزلياتي به مناسبت هاي مختلف سروده و ديوانش بارها به طبع رسيده است.(1)





    5 . رساله حدوث العالم. 6 . سرمايه ايمان، به فارسي: يك دوره كلام است، ولي كوتاه تر از رساله سابق . اين كتاب نيز به چاپ رسيده است. 7 . شرح تجريد الاعتقاد خواجه نصير الدين طوسي: فياض دو شرح بر اين كتاب نگاشته است: يكي ، مبسوط به نام «شوارق الالهام» و ديگري ، مختصر به نام «مشارق الالهام» . شرح اول در دو جلد به چاپ رسيده، ولي نسخه اي از شرح دوم تاكنون شناسايي نشده است . 8 . شرح هياكل النور سهروردي. 9 . گوهر مراد، به فارسي: كه در آن يك دوره مسائل كلامي را بر مبناي مذهب شيعه اثنا عشريه، به صورت شيوا و روان و مختصر بيان كرده است . اين كتاب بارها چاپ شده و نسخ خطي آن فراوان است. 10 . تشريقات ، در عرفان . (2)
    11 . مصباح الدراية في شرح الهداية الاثيرئية(3).
    فياض لاهيجي در سال 1072 ه ق . در شهر قم دار فاني را وداع گفت و در جوار بارگاه ملكوتي حضرت معصومه عليها السلام مدفون گرديد. او داماد بزرگ ملا صدرا بوده و سه فرزند داشته، به نامهاي: ميرزا حسن (كه شرح حالش خواهد آمد) ، ملا محمد باقر كه در سال 1083 ه ق . در هند بوده و اطلاع ديگري از وي در دست نيست، ميرزا ابراهيم كه مؤلف كتاب القواعد الحكمية و الكلامية است.
    در روزهاي 23 و 24 تير ماه سال 1372 ش، كنگره اي در بزرگداشت اين حكيم عالي مقام در زادگاه وي ، در لاهيجان ، برگزار شد.

    كتابنامه
    شرح حال مفصل فياض لاهيجي در مصادر زير قابل دسترسي است: 1 . تذكره نصر آبادي، ص 156 ؛

    پي نوشت:





    2 . آتشكده آذر ، ج 2 ، ص 846 ؛ 3 . تذكره رياض العارفين، ص 382 ؛ 4 . روضات الجنات ، ج 4 ، ص 196 ؛ 5 . مجمع الفصحاء ، ج 2 ، ص 27 ؛ 6 . ريحانة الادب ، ج 4 ، ص 363 ؛ 7 . برگزيده گوهر مراد، ص 12 و 13 ؛ 6 . مقالات كنگره بزرگداشت حكيم ملا عبدالرزاق لاهيجي ؛ 9 . مفاخر اسلام ، علي دواني ، ج 7 ، ص 24. 2) اين رساله در ضمن مجموعه رسايل فارسي ، نشريه بنياد پژوهشهاي آستان قدس رضوي ، دفتر سوم (تابستان 1372ش) ، ص 153-213 به چاپ رسيده است . 3) دو نسخه از آن در كتاب خانه آيت الله مرعشي در قم ، به شماره هاي 7561 و 10009 موجود است . 1) مقاله «نگاهي به ديوان فياض لاهيجي» ، مجله آينه پژوهش ، شماره 21 ، ص 30 .
    فاطمه معصومه (ص) و تاریخ و فرهنگ قم
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  5. #105
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : فاطمه معصومه (ص) و تاریخ و فرهنگ قم




    3 . ملا محسن فيض كاشاني (1006 -1091 ه ق)
    محمد محسن بن شاه مرتضي بن شاه محمود ، مشهور به فيض كاشاني ، از عالمان ذي فنون سده يازدهم است . او در حكمت ، عرفان ، فقه ، حديث ، اخلاق ، ادبيات ، و ديگر علوم رايج عصر خود ، صاحب نظر بود و در هر كدام از رشته هاي مذكور ، اثري قابل توجه دارد . او 8 سال در قم ، در محضر ملا صدرا ، حكمت را فرا گرفت و در همين شهر به دامادي وي نايل گشت .
    فيض در كاشان مسكن گزيد و در همان شهر ، در 84 سالگي ، در سال 1091 ه ق . دار فاني را وداع گفت و در همان شهر مدفون گشت . نقش سنگ قبرش چنين است:
    قبض المعتصم بحبل الله المومن المهيمن محمد بن مرتضي المدعو بمحسن احدي و تسعين و الف و ابن اربع و ثمانين حشره الله مع مواليه المعصومين .
    (1)
    براي اطلاع از آثار فيض كاشاني ، به كتاب فهرست هاي خودنوشتِ فيض كاشاني مراجعه شود .
    (2)

    پي نوشت:

    1) به نقل از عكس قبر فيض كاشاني ، الصاق شده به نسخه خطي محجة البيضاء ، موجود در كتاب خانه مجلس شوراي اسلامي به شماره 7454 .

    2) فهرست هاي خودنوشتِ فيض كاشاني به انضمام پژوهشي در كتاب شناسي و نسخه شناسي آثار او ، تصحيح و تحقيق محسن ناجي نصر آبادي ، مشهد ، آستان قدس رضوي ، 1377ش ، وزيري ، شميز ، 359ص .
    فاطمه معصومه (ص) و تاریخ و فرهنگ قم
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  6. #106
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : فاطمه معصومه (ص) و تاریخ و فرهنگ قم




    4 . قاضي سعيد قمي ، متخلص به تنها
    درآمد
    حكيم قاضي محمد سعيد قمي ، فرزند محمد مفيد و متخلص به حكيم و تنها، در دهم ذي قعده 1049 ه ق . در قم چشم به جهان گشود. وي تحصيلات مقدماتي خود را تا قبل از سال 1068 ه ق . نزد پدرش و حكيم ملّا عبدالرزاق فيّاض لاهيجي (1072 ه ق)، در قم گذراند و در سال 1068 ه ق . ضمن خدمت در تيم پزشكي دربار شاه عباس صفوي، كه رياست آن را برادرش محمد حسين به عهده داشت ، در درس ملّا رجبعلي و فيض كاشاني حاضر شد . در سال 1077 ه ق . بعد از درگذشت شاه عباس، به اتهام كوتاهي در معالجه و مداواي شاه ، به قم تبعيد و بعد از مصادره اموال، تحت نظر ، محبوس گرديد و در سال 1095 ه ق . از سوي شاه سليمان صفوي به سمت قاضي قم، و در 1105 ه ق . از سوي سلطان صفوي به سمت شيخ الاسلام قم منصوب گرديد . وي تا سال 1107 ه ق . در اين سمت باقي بود . پس از آن اطلاعي از وي در جايي ثبت نشده است. قاضي سعيد بعد از وفات در نزديكي مقبره ابن بابويه قمي مدفون گرديد . كه مقبره اش اكنون زيارتگاه عموم است.
    قاضي سعيد از فيلسوفان و شارحان حديث و ادبيان و از پزشكان سده يازدهم هجري در ايران است و بيش از 30 اثر علمي از خود به يادگار گذاشته است.

    محمد سعيد قمي، نام يك يا دو شخصيت
    اين كه حكيم محمد سعيد قمي در سده يازدهم، نام دو شخصيت است يا اين كه يك شخصيت قمي دو نام داشته است، مسأله مهمي است كه در شرح حال قاضي سعيد بايد مشخص گردد. آن چه مسلم است، قاضي سعيد در آغاز ، در اغلب آثارش نام خويش را «محمد» ، مشهور به «سعيد» و نام پدرش را در جايي «مفيد» و در جايي «محمد مفيد» ذكر نموده است . در تذكره ها از شخصي با نام محمد سعيد فرزند حكيم محمد باقر قمي ، برادر كوچك محمد حسين ياد مي شود كه علاوه بر طبابت، حكيم و شاعر زبردستي نيز بوده است.
    عده اي با توجه به تعدّد نام پدران وي ، نتيجه گرفته اند كه دو دانشمند در سده يازدهم هجري به نام محمد سعيد قمي وجود داشته است.(1)
    اين نتيجه صحيح نيست و علت اين تعدد، تحولاتي است كه در ابعاد علمي و شخصيت روحي قاضي سعيد روي داده است و به همين دليل آثار دوره جواني وي با آثار بعدي از نظر موضوع و محتوا تفاوت دارد كه بعداً توضيح داده خواهد شد. همچنين پدر قاضي سعيد در دوران جواني قاضي، به محمد باقر مشهور بوده، ولي بعد از مدتي به مفيد ملقب مي شود و قاضي در آثار دوره ميان سالي خود از پدرش به مفيد و يا محمد مفيد ياد مي كند.
    دليل محكم اين مطلب، شرح حالي است كه افندي در رياض العلما ، از قاضي سعيد آورده و در آن علاوه بر ذكر طبابت وي و سرودن شعر (كه در تذكره ها در شرح حال محمد سعيد بن محمد باقر ذكر گرديده) به شاگردي وي نزد ملا رجبعلي و آثار فلسفي قاضي سعيد اشاره دارد كه قطعاً متعلق به قاضي سعيد است . بنابر اين ، ترديد در يكي بودن اين دو عنوان وجهي ندارد.

    پي نوشت:

    1) فهرست مشترك نسخه هاي خطي فارسي پاكستان ، ج 7 ، ص 852 .
    فاطمه معصومه (ص) و تاریخ و فرهنگ قم
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  7. #107
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : فاطمه معصومه (ص) و تاریخ و فرهنگ قم




    بخش نخست: كسب علم و دانش
    محمد سعيد در سال 1049 ه ق . در قم ديده به جهان گشود. پدرش ، شيخ محمد مفيد بن محمد حسين قمي ، از دانشمندان قم بود. محمد سعيد در قم ، نزد پدر ، مقدمات علوم رافرا گرفت و از وي اجازه نقل روايت دريافت نمود. وي پس از آن ، در محضر حكيم ملّا عبدالرزاق لاهيجي قمي ، متخلص به فياض (متوفاي 1072 ه ق) حاضر گرديد.
    محمد سعيد و فياض لاهيجي
    ملّا عبدالرزاق فياض گيلاني، از شاگردان ملاصدرا شيرازي است. محمد سعيد در اواخر عمر وي ، محضر او را درك نمود ، در حالي كه بيش از پانزده سال نداشت . وي چند سالي پيمانه معرفت را در محضر اين حكيم پر نمود(1) و در سالهاي 1066 - 1067 ه ق . در حالي كه 17 يا 18 سال داشت ، راهي اصفهان گرديد. از دست دادن شاگردي مانند محمد سعيدبراي فيّاض آسان نبود ، لذا در قطعه شكواييه اي كه به وي ارسال نمود، نارضايتي خويش را اعلام نمود . اين قطعه دلالت بر شايستگي و مرتبه بالاي علمي محمد سعيد در دوران جواني دارد.

    حكيم كوچك در اصفهان
    محمد سعيد در پزشكي مهارت كامل داشت و اين علم را قبل از عزيمت به اصفهان ياد گرفته بود. نشانه آن مدحي است كه استادش، فياض ، از مهارت اودر طب، در قطعه شكواييه اش كه خطاب به محمد سعيد سروده، نموده است. فياض خطاب به وي مي نويسد: بقراط را ز شرم تو چون دم زني ز طب/
    در خاك نبض مرده در آيد به اضطراب/ بيمار را كه از تو سؤال دوا كند/
    بهر شفا بس است همين شربت جواب/ گر گويمت مسيح چه جاي تعجب است/
    شيب زمانه را به نَفَس كرده اي شباب/
    دليل اين كه در اين ايام محمّد سعيد در دوران جواني بوده، بيت ديگر فياض است كه در جواب قطعه محمد سعيد سروده، آن جا كه مي گويد:
    اين بود مطلبم كه جواني و نوبهار/
    چشم ادب مباد ز غفلت رود به خواب
    محمد سعيد با كوله باري از معرفت كه از محضر فياض اندوخته بود و مهارت كامل در طب كه كسب كرده بود، راهي اصفهان شد. و ستاره بخت و اقبال وي درخشيدن گرفت. از طرفي ، برادر بزرگ وي محمد حسين، حكيم باشي يا سرپرست تيم پزشكي شاه عباس دوم صفوي و جليس و نديم شاه بود و از طرف ديگر ، فيلسوف شهيد ملّا رجبعلي تبريزي به درخواست شاه عباس در اصفهان سكونت گزيده و كلاس هاي فلسفي خود را شروع كرده بود و همچنين فيض كاشاني نيز به دستور همان شاه، مقيم اصفهان گشته بود.
    محمد سعيد به وسيله برادرش ، در دربار موقعيت خوبي پيدا كرد، به طوري كه وقتي در سال 1068 ه ق . شاه عباس به ساختن تكيه فيض (2)اقدام نمود، محمد سيعد را كه شاگرد فيض بود، مامور كرد تا از وجوه حلال و بي شبهه ، املاك و آبادي هاي مرغوب را خريداري و به تكيه مزبور وقف نمايد.(3) قاضي سعيد چون از برادرش كوچك تر بود و در طبابت و پزشكي مهارت كامل داشت ، در اين سال ها به حكيم كوچك مشهور گرديد.

    حكيم كوچك و ملّا رجبعلي تبريزي
    شاه عباس در يك اقدام شايسته، ملّا رجبعلي تبريزي متوفاي (1080 ه ق) را كه پس از اتمام تحصيلات، درشهر بغداد ساكن گشته بود، به اصفهان فرا خواند. تاريخ دقيق ورود ملّا رجبعلي به اصفهان در دست نيست. ملا رجبعلي ، پيش شاه عباس محترم بود و شاه از او ديدن مي كرد. وي با استفاده از همين محبوبيت ، مدرسه فلسفي خود را در اصفهان داير نمود. محل تدريس او مسجد شيخ لطف الله(4) بود . به محض شروع درس فلسفه، فضلا و انديشوران دور ملّا رجبعلي جمع شدند كه از جمله آن ها محمد سعيد ملقب به حكيم كوچك و برادر بزرگش محمد حسين حكيم باشي شاه عباس بود. محمد سعيد ، اصول و مباني فلسفه خود را از ملّا رجبعلي اخذ نمود و تا پايان عمر نيز بر اين مباني باقي ماند. اين مباني كه اغلب درمقابل مباني فلسفي ملّا صدرا است ، عبارت است از: اعتقاد به اشتراك لفظي وجود و اصالت ماهيت، كه در بخش آراي محمد سعيد بدان پرداخته خواهد شد.
    حكيم كوچك در اثر علاقه به آثار استادش، رساله اشتراك لفظي ملّا رجبعلي را به عربي ترجمه كرد و نام آن را برهان قاطع نهاد و در مقدمه آن از ملّا رجبعلي به «استادنا الحكيم الالهي » ياد مي كرد.
    محمد سعيد علاوه بر مباني فلسفي، مشاركت در امور اجتماعي را نيز از ملّا رجبعلي فرا گرفت. برخلاف حكيمان پيرو مكتب ملّا صدرا كه دخالت در امور اجتماعي را امري نا خوشايند مي دانستند، قاضي سعيدمانند استادش ملّا رجبعلي كه در پيري به دعوت شاه عباس به اصفهان رفت، در امور اجتماعي مشاركت ورزيد و - چنان كه خواهد آمد - تا پايان عمر، عهده دار مناصب اجتماعي شد.
    تحصيلات محمد سعيدنزد ملّا رجبعلي قبل از سال 1077 ه ق . صورت گرفته، زيرا - وي چنان كه گفته خواهد شد - دراين سال دراثر مرگ شاه عباس، به قم تبعيد گرديد. محمد سعيد در آخرين اثر خود - جلد سوم شرح توحيد - كه در سال 1107 ه ق . نگاشته ، از ملّا رجبعلي به «استاذي الحكيم الالهي مولانا رجبعلي النوري»(5) ياد كرده است.
    فاطمه معصومه (ص) و تاریخ و فرهنگ قم
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  8. #108
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : فاطمه معصومه (ص) و تاریخ و فرهنگ قم




    در محضر فيض كاشاني
    حكيم كوچك در درس فيض كاشاني شركت كرد و گم گشته خود را در استاد يافت. اين كشش و علاقه به اندازه اي بود كه محمد سعيد نسبت به استاد سابق خود ، فيّاض ، بي اعتماد گشت و در مجلسي به يكي از شاگردان فياض توصيه مي كند كه محضر فيّاض را ترك كند و به فيض بپيوند. اين توصيه به مذاق فيّاض گران آمده ، در شكواييه اي ناخرسندي خود را از اين مطلب اظهار داشته ، به محمد سعيد يادآور شده كه اگر اكنون مستعد خوشه چيني از محضر فيض گرديده ، در اثر تلاش هاي وي بوده است: آن را كه احتراز منش مي دهي به ياد/
    اي كاشكي زغير منش بودي اجتناب/ من كرده ام كه شاهد معني به كام توست/
    برداشته است دست من اين گوشه نقاب/ وقتي كه بود در كف من همچنان گذشت/
    اكنون منم پياده و پاي تو در ركاب/ از من به فيض رسيدي هنر ز توست/
    مه را رسد كه نور پذيرد ز آفتاب/ فيض از خدا و مبدأ فياض هم خداست/
    در جدول است ليك به تدريج سيرآب(6)/
    محمد سعيد در كلاس فيض زانو مي زند و تفسير و شرح حديث و فهم كلمات علوي و شرح رموز گفتار خاندان عصمت را از او ياد مي گيرد.
    محمد سعيد در جاي جاي آثارش از فيض به عظمت ياد كرده و در مقدمه رساله اول اربعينات اش را كه آن را تقديم به فيض نموده ، از او به «حضرت استاذنا في العلوم الالهيه مولانا محمد حسن» ياد مي كند. او در شرح اربعين حديث خود كه در سال 1079 ه ق . نگارش آن را شروع نموده از فيض ، به «استاذنا في العلوم الحقيقه» ياد مي كند و در آخرين اثر خود - جلد سوم شرح توحيد الصدوق - كه در سال 1107 ه ق . به پايان رسانيده از فيض به«استاذنا في العلوم الدينية اعلي الله مقامه و أدام فيضه» ياد مي كند و اين نشانه آن است كه علاقه و اعتماد محمد سعيد به فيض تا پايان عمر باقي بوده است.
    محمد سعيد پس از مدت ها تحصيل علوم ديني در محضر فيض، موفق به اخذ اجازه نقل روايت از فيضمي گردد. محمد سعيد علاوه بر فيض ، از پدرش و شاه فتح الله شيرازي نيز اجازه نقل روايت دارد . وي در ذكر استادان و مشايخ روايتي خود ، فيض را در ابتداي همه ذكر نموده و با اين عبارت به همه آن ها ترجيح مي دهد:
    أجلهم و أفضلهم الاستاذ العارف المتأله مولانا محسن الكاشي ثم الفاضل الألمعي شاه فتح الله بن هبة الله الجعفري، ثم والدي عن...(7)
    علاقه و ارتباط روحي استاد و شاگرد به هم موجب مي گردد كه مكاتباتي بين آن دو صورت گيرد كه از جهت ادبي و مضامين عرفاني، در نوع خود، قابل توجه است. از تعداد مكاتبات بين فيض و محمد سعيد اطلاعي نداريم . خوشبختانه از اين مكاتبات چند نامه به دست ما رسيده است.(8)

    ناملايمات روزگار
    در اصفهان محمد سعيد ، با توجه به موقعيتي كه برادرش در دربار داشت ، زندگي خوشي داشت ، اما دست تقدير يكباره آرامش زندگي او و برادرش را بر هم ريخت. به قول حافظ: راستي خاتم فيروزه بواسحاقي/
    خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود
    دولت مستعجلِ حكيم كوچك و بردارش محمد حسين طبيب ، با مرگ شاه عباس دوم در بيست و ششم ربيع الثاني 1077 ه ق ، افول كرد ؛ چون آنان مسئوليت سلامتي شاه را بر عهده داشتند و با مرگ شاه عباس، خصوصاً كه وي در آخرين لحظه زندگي به مسموميت خود تصريح نموده بود، انگشت اتهام به طرف محمد حسين طبيب كه سرپرست گروه پزشكي شاه بود نشانه مي رود و محمد سعيد نيز به سبب پيوستگي به وي از گزند حوادث مصون نمي ماند. بلافاصله آن دو از مقام خود در دربار خلع و با قرار بازداشت و مصادره اموال ، به قم اعزام مي شوند.
    در مآخذ ايراني ، تبعيد محمد سعيد به قم با عبارتي كوتاه و گذرا، ذكر گرديده است. براي نمونه ، نصرآبادي در اين مورد چنين نوشته است:
    در جلوس نواب اشرف - شاه صفي كه بعد از شاه عباس به تخت سلطنت نشست - به سعايت بدگويان مؤاخذ شده ، مقرر شد ايشان را به قلعه الموت محبوس سازند . باز سلامت ذات ايشان باعث شده نواب اشرف ايشان رابخشيده در قم به طاعت و عبادت و تحصيل علوم و دعاي دولت پادشاه مشغولند.(9)
    آذر بيگدلي نيز كه هم شهري وي بوده، جرأت تفصيل نداشته و در يكسطر مي نويسد:
    در سلك اطباي حاذق منسلك بوده آخر الامر از ملازمت اخراج و در قم به زيارت و عبادت مشغول بوده و در آن جا فوت شده.(10)
    شواليه شاردن كه هنگام تاج گذاري شاه سليمان در دربار حضور داشته، در سفرنامه خود، جزئيات بيش تري از عزل دو حكيم قمي ارايه مي دهد . شاردن نام محمد حسين را «محمد صالح» ضبط نموده است. وي مي نويسد:
    شاه - شاه سليمان صفوي - همين كه از ورود هيأت وزيران و درباريان آگاه شد، دستور داد ميرزا صالح و ميرزا كوچك ، اطباي شاه عباس ، در يكي از عمارات دولتي نزديك حرم مقدس قم تحت نظر باشند و تا پايان عمر به شكرانه اين كه پس از مرگ شاه فقيد كشته نشده اند ، در آنجا به دعاگويي ذات ملوكانه، و دوام دولت و سلطنش بپردازند و ميرزا معصوم پسر صدر اعظم و متولي آستان حضرت معصومه عليها السلام قم ، تمام دارايي اين دو طبيب را ضبط و صورت برداري كند و به دربار بفرستد. شاه براي گذران معيشت ساليانه آن دو، بيست هزار اكو معلوم و مقرر فرمود كه اين دو بايد تا پايان عمر درآن عمارت زندگي كنند، از آن جا بيرون نشوند و به آن وجه قناعت كنند.(11)
    قاضي سعيد گويا در اين بيت خود به اين دوران سخت نظر داشته است:
    مرد رفعت جوي را ناراست بودن لازم است/
    خم شود هر كس كه از پستي به بالا مي رود(12)
    او در اين بيت ، به طريق كنايه مي خواهد بفهماند كه چون راست و حقيقت جو بوده ، به اين روز دچار شده است و در زمانش جز با ناراستي و پستي نمي توان به مقامات بالا و رفيع نايل آمد. حكيم كوچك در اثر تبعيد از اصفهان، از محضر دو استاد مورد علاقه خود - حكيم ملّا رجبعلي تبريزي و فيض كاشاني - محروم ماند و در حقيقت ، دوره تحصيل و رشد و كمال علمي وي در اين جا پايان مي يابد و پس از آن ، فصل جديدي در زندگي وي شروع مي گردد.
    او در اثرِ خوابي ، كه گويا در حبس مي بيند، تصميم مي گيرد عمر خود را صرف شرح احاديث و معارف اهل بيت عليهم السلام نمايد و نگارش شرح «اربعين حديثاً» (چهل حديث) خود را در سال 1079 ه ق - دو سال بعد از تبعيد از اصفهان - شروع مي كند.
    بعد از مدتي، دربار متوجه خطاي خود درباره اين دو برادر حكيم و طبيب مي شود و دلجويانه آن ها را دوباره به اصفهان فرا مي خواند و محمد سعيد از سوي شاه سليمان به سمت قضاوت قم منصوب مي شود و از آن به بعد، حكيم كوچك به قاضي سعيد قمي مشهور مي گردد، كه تفصيل آن در ادامه اين نوشتار خواهد آمد.

    پي نوشت:

    1) با توضيحاتي كه بعد از اين خواهد آمد، روشن خواهد شد كه ترديد در شاگردي محمد سعيد نزد فياض لاهيجي بي وجه است. منشأ اين ترديد اشتباهي است كه در تاريخ فوت فياض صورت گرفته است و بر اساس آن ، عده اي تاريخ فوت وي را 1052 ه ق دانسته اند كه صحيح نيست. استبعادي هم كه مصحح محترم شرح توحيد صدوق در مقدمه جلد سوم آن در اين زمينه نموده ، وجهي ندارد.










    2) گويا اين تكيه را شاه عباس براي فيض كاشاني بنا نهاده بود. درباره اين تكيه بعداً توضيح داده خواهد شد. 3) مقدمه كليد بهشت، ص 9، به نقل از روضة الصفاي ناصري، ج 8، ص 100. 5) شرح توحيد صدوق، ج 3، ص 283. 6) از نامه منظوم فياض به محمد سعيد . رجوع شود به: ديوان فياض لاهيجي، تصحيح ، پريشانزداده، ص 376 - 379. 7) طبقات اعلام الشيعة (الكواكب المنتشرة في القرن الثاني بعد العشرة) ، ص 310 . 8) درباره اين نامه ها بعداً توضيح داده خواهد شد. 9) تذكره نصر آبادي، ص 168. 10) آتشكده آذر، ص 220 . در رياض العلماء ، ج 2 ، ص 284 نيز به اين مطلب تصريح شده است. 11) سفرنامه شاردن، ترجمه اقبال يغمايي، ج 5، ص 1665. 12) تذكره نصر آبادي، ص 168. 4) اين مسجد در جانب شرقي ميدان نقش جهان مقابل ساختمان عالي قاپور واقع شده و يكي از زيباترين آثار تاريخي اصفهان است. اين مسجد در اوايل سده يازدهم احداث شده و كاشي كاري آن در 1028 ه ق . به پايان رسيده است. اين مسجد به جهت اقامه نماز جماعت توسط شيخ لطف الله مسيي عاملي (متوفاي 1032 ه ق) در آن، به نام وي نام گذاري گرديده است. ريشه ها و جلوه هاي تشيع و حوزه علميه اصفهان، موحد ابطحي، ج 2 ، ص 16.
    فاطمه معصومه (ص) و تاریخ و فرهنگ قم
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  9. #109
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : فاطمه معصومه (ص) و تاریخ و فرهنگ قم




    بخش دوم: خاندان محمد سعيد
    محمد مفيد قمي (پدر)
    از سرگذشت محمد مفيد اطلاع چنداني در دست نيست. همين اندازه مي دانيم كه او در سلك عالمان دين ، مشهور به شيخ محمد مفيد و نام پدرش محمد حسين بوده است. محمد مفيد وقتي به اصفهان وارد مي شود با يكي از دوستانش به نام حاج عبدالعلي تاجر شيرازي مواجه مي شود و او از وي تقاضاي شرح كتاب تهذيب المنطق تفتازاني را مي نمايد . او نيز اقدام به شرح اين كتاب نموده و آن را «غنية الاديب في شرح منطق التهذيب» نامگذاري مي كند. اين شرح به فارسي است و شيخ آغا بزرگ نسخه اي از آن را كه تا مبحث كليات خمس را شامل بوده ، در نجف مشاهده نموده است.(1) محمد مفيد قمي، تحصيلاتش را در قم انجام داده و در نزد مولي حاج حسين يزدي - زماني كه وي در آخر عمر از تدريس در مشهد مرخص و در مدرسه معصوميه قم مشغول تدريس بود - تحصيل و از وي اجازه نقل روايت دريافت نموده است.
    محمد مفيد دو فرزند فرزانه از خود باقي گذاشت . فرزند ارشد خود را به احترام پدرش ، «محمد حسين» نام نهاد و فرزند دوم او «محمد سعيد» ، ملقب به قاضي سعيد و حكيم كوچك است كه از پدرش اجازه نقل روايت دارد.
    از تاريخ وفات شيخ محمد مفيدقمي اطلاعي در دست نيست.

    حكيم محمد حسين قمي (برادر)
    وي برادر مهتر قاضي محمد سعيد قمي است. او سرپرست پزشكان شاه عباس صفوي (جلوس 1052 - مرگ 1077 ه ق) بود و در تيم پزشكي وي ، بردارش محمد سعيد نيز فعاليت مي كرد و به جهت اين كه كوچك تر از او بود ، به حكيم كوچك شهرت يافت. حكيم محمد حسين، رشته اصلي تحصيلي اش طبابت بود ، ولي از استادان پزشكي وي اطلاعي نداريم. او در حكمت و تفسير نيز دست داشته و بعد از آن كه، ملّا رجبعلي تبريزي به حكم شاه عباس دوم از بغداد به اصفهان آمد و در مدرسه شيخ لطف الله، تدريس فلسفه را آغاز نمود، همراه بردارش محمد سعيد در درس وي حاضر شد و يكي از مهم ترين شاگردان وي محسوب گرديد ، به طوري كه افندي در شمارش شاگردانش ملّا رجبعلي ، او را پس از ملّا محمدسراب تنكابني ، در رديف دومين شاگرد وي ذكر مي كند. محمد حسين طبيب در تفسير نيز دستي داشت و تفسيري به فارسي بر قرآن كريم نگاشته كه مفصل بوده و شيخ آقا بزرگ نسخه آن را در نجف مشاهده نموده است.
    طبيب قمي كه از نديمان شاه عباس دوم و سر دسته تيم پزشكي او بود، پس از درگذشت شاه عباس در بيست و ششم ربيع الثاني 1077 ه ق . از سمت خود بركنار و پس از مصادره اموال ، در قم تحت نظر مأموران محبوس شد ، ولي پس از مدتي براي طبابت به دربار شاه سليمان در اصفهان فراخوانده شد و در اين سمت از دنيا رفت. بنابراين ، وفات وي بين سال هاي 1077 - 1105 ه ق . اتفاق افتاده است.

    فرزندان
    قاضي سعيد دو فرزند داشت به نام هاي ابوطالب و صدرالدين . صدرالدين كه گويا به سبب اقامت طولاني در مشهد مقدس خود را صدرالدين محمد الشريف الرضوي(2) مي ناميد، در اواخر عمر در حرم حضرت معصومه ، در آرامگاه سلاطين صفوي، اصول كافي تدريس مي كرد و يكي از شاگردان اين درس، ملّا عبدالله شوشتري (صاحب الاجازة الكبيرة) است. او در سال 1148 ه ق . به عنوان قاضي آذربايجان منصوب و براي شركت در مراسم تاج گذاري نادرشاه ، به دشت مغان رهسپار مي شود و در اين سفر شاگردش ملّا عبدالله شوشتري نيز همراه وي بود، ولي او در بين راه، راهي آخرت مي شود و جان مي سپارد.(3) صدرالدين چند سال سمت مدرس رسمي آستان حضرت معصومه عليها السلام را بر عهده داشته و در سال 1139 هق . همراه ميرزا عبدالله و در سال 1148 هق . با ميرزا علي نقي ، عهده دار اين مقام بوده و در آن مكان شريف به تدريس اصول كافي اشتغال داشته و به همين جهت به ميرزا صدرالدين مدرس مشهور بوده است.

    پي نوشت:

    1) الذريعه ، ج 16 ، ص 65.

    2) او در سال 1132 نسخه اي از جلد سوم اصول كافي پدرش را استنساج نموده است. 3) طبقات اعلام الشيعه (الروضة النضرة)، ص 382.
    فاطمه معصومه (ص) و تاریخ و فرهنگ قم
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  10. #110
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : فاطمه معصومه (ص) و تاریخ و فرهنگ قم




    بخش سوم: استادان قاضي سعيد قمي
    1 . ملّا رجبعلي تبريزي
    قاضي سعيد نزد فيلسوفان مشايي عصر خود و همچنين شاگردان فلسفي ملّاصدرا، تحصيل علم نمود. روش هر دو گروه از استادانش در افكار فلسفي و علمي وي نمايان است. او حكمت مشاء را نزد نماد شاخص اين فكر در اصفهان ، ملّا رجبعلي تبريزي متخلص به واحد فرا گرفت. ملّا رجبعلي در مقابل حكمت متعاليه موضع گيري نمود و قائل به اشتراك لفظي وجود گرديد و حركت جوهري را انكار نمود. او علاوه بر قاضي سعيد ، شاگردان ديگري مانند : مير قوام الدين تهراني (صاحب عين الحكمة) ، مير قوالدين كليم ، ملّا عباس (صاحب اصول الفوايد) ، محمد رفيع پيرزاده (كه تقريرات ملّا رجبعلي را به نام «معارف الهيه» تحرير نموده است) و محمد بن عبدالفتاح تنكابني (معروف به سراب و متوفاي 1124 ه ق) راتربيت نمود ، ولي آن ها نتوانستند انديشه هاي ملّا رجبعلي را ترويج و توسعه دهند.
    ملّا رجبعلي اصالتاً اهل تبريز است . وي مدت ها شهرهاي مختلف جهان را سياحت نموده و سر انجام در بغداد ساكن و در آن جا مدت ها مشغول رياضت و تزكيه نفس بوده است. او پس از چندي ، به درخواست شاه عباس صفوي، بغداد را ترك مي كند و در محله عباس آباد اصفهان ساكن مي شودو در مدرسه شيخ لطف الله اصفهان ، مشغول تدريس حكمت مي گردد.
    شاه عباس به ملّا رجبعلي عنايت ويژه اي داشت و برخي اوقات او را به خلوت فرا مي خواند و گاهي نيز خود به منزل ايشان مي رفت. ملّا رجبعلي درسال 1080 ه ق . دار فاني را وداع گفت. نصرآبادي در تاريخ وفات وي چنين گفته:
    شهر تقوي و علم و دانش را /
    كرد ملّا رجبعلي خالي(1)
    ملّا رجبعلي ، طبق سيره حكيمان مشايي ، از مشاركت در امور اجتماعي و دخالت در كارهاي فرمانروايان خودداري نمي كرد . و به همين جهت ، او با شاه عباس صفوي رابطه خوبي داشت . و شاگردان وي ، خصوصاً قاضي سعيد ، نيز همين شيوه را ادامه دادند و در امور اجتماعي و تحولات سياسي عصر خود نقش آفريدند كه بعداً ذكر خواهد شد. قاضي سعيد، رساله اي را كه استادش ملّا رجبعلي در اشتراك لفظي وجود نگاشته ، به عربي ترجمه نموده و در آغاز آن ، از وي با عنوان «استاذنا الحكيم الالهي» تعبير كرده و ترجمه خود را برهان قاطع نام نهاده است.

    2 . ملّامحسن فيض كاشاني (1007 - 1091 ه ق)
    ديگر استاد قاضي سعيد ،ملّامحسن فيض كاشاني است. فيض در زندگي علمي خود جامعيت قابل توجهي داشته و در تفسير حديث، اخلاق،فلسفه، ادبيات و عرفان صاحب نظر بوده و در هر يك، آثار قابل توجهي از خود به يادگار گذارده است.(2) قاضي سعيد انديشه هاي حديثي و توجه و اهتمام به شرح احاديث را از فيض اندوخته و در شرح اربعين خود مكرر از او ياد كرده است. قاضي سعيد رساله اول اربعينات خود را به فيض هديه نموده است:
    الرسالة الاولي و هي رسالة الصلوة للهدية الي حضرت استاذنا في العلم الالية مولانا محمد محسن اعلي الله درجته .(3)
    بين قاضي سعيد و استادش فيض، نامه هايي رد و بدل شده، كه برخي از آن ها در دست است.(4)
    قاضي سعيد علاوه بر تحصيل درنزد فيض، از او اجازه نقل روايت دارد و در اجازه به شاگردش محمد كريم از آن ياد مي كند.

    3 . مولي عبدالرزاق فياض لاهيجي
    مولي عبدالرزاق ، حكيم ، متكلم و اديب ناميِ لاهيجان است، ولي تحصيلاتو خدمات علمي و اجتماعي اشدر قم صورت گرفته است و در همين شهر در سال 1072 ه ق. دار فاني را وداعو در جوار بارگاه ملكوتي حضرت معصومه عليها السلاممدفون گرديده است . او حكمت را نزد پدر زن خويش، ملّا صدرا ، فرا گرفت .از شاگردان فلسفي وي حداقل دو نفر را مي شناسيم: فرزندش ميرزا حسن قمي و قاضي سعيد قمي. در مورد شاگردي قاضي سعيد نزد فياض، جاي هيچ شك و ترديدي نيست.(5) ميرزا عبدالله افندي، قاضي سعيد را شاگرد فياض دانسته است.(6) مهمتر از همه، تصريحي است كه فياض در اشعارش ، در موارد متعدد به اين مطلب نموده و متذكر شاگردي قاضي سعيد نزد وي و علاقه بيش از حد وي به او شده است:
    بدين وسيله كه ميرزا سعيد ما تنهاست/
    چه خوب كرد كه فياض رفت از دل(7) فياض چو نظر به سراپاي دل فكند/
    هر جا كه ديد جلوه ميرزا سعيد بود(8) فياض ز ميرزا سعيدم چو تشنه جگر زآب محظوظ(9)
    ميرزا سعيد در دوران پيري فياض، به خدمت وي رسيد و با ميرزا حسن پسر فياض، هم درس و هم بحث بود. بعد از مدتي ، فياض آن ها را به محضر فيض كه از او جوان تر بود، راهنمايي مي كند . وقتي قاضي سعيد به خدمت فيض مي رسد ، نشاط علمي مجلس فيض كه به نيروي جواني فيض نيز قوت دو چندان مي يافت، فياض را از ياد قاضي سعيد مي برد. فياض از اين بي توجهي شاگردش آزرده خاطر مي گردد و شكواييه اي به نظم ، خطاب به قاضي سعيد مي نگارد:
    بي التفاتيت به زبان داده شكوه اي/
    كز شرم گشته رشته جان محو پيچ و تاب/ نخلي كه من به شيوه جان پروريده ام/
    زهرم به لب چرا بچكاند چو شهد ناب/ وقتي كه بود در كف من همچنان گذشت/
    اكنون منم پياده و پاي تو در ركاب/ گفتي كه بريده ام طمع از استفاده اش/
    خم را چه غم كه شيشه نخواهد از و شراب/ آن را كه احتراز منش مي دهي به ياد/
    اي كاشكي ز غير منش بودي اجتناب/ يوسف نگاه داشتن از گرگ لازم است/
    ورنه چه سود خانه چشم پدر خراب(10)/
    ميرزا سعيد پاسخي منظوم به شكواييه استادش داده كه چند بيت آن چنين است:
    اي آن كه در محافل دانش كلام تو/
    دُردي كشان جام سخن را دهد شراب/ نگذاشت فكر عقده گشاي تو مشكلي /
    عمري است كز سؤال مقدر دهد جواب/ گفتي كه گفته ام ز تو مستغنيم كنون/
    من چون بگويم اين سخن و گفتن العجاب/ مه را ز آفتاب جدايي چه احتمال/
    گل در هواي باغ بماند به آب و تاب/ در خوابگاه جهل كنون خفته بودمي/
    بر چهره آبروي توام گر نمي زد آب/ تو بحر دانشي و دل من حباب آن/
    از موج شكوه چند كني خانه ام خراب/
    فياض در جواب قاضي سعيد، قطعه ديگري مي سرايد كه از آن برمي آيد از پاسخ قاضي سعيد قانع نگشته و شكايت هم چنان باقي است:
    اي آن كه در كف تو ورق چون رخ نگار/
    بي خامه مي زند رقم نقش خط بر آب/ گفتي جواب قطعه من آن چنان كه نيست/
    يك نكته جز تواضع اين ذره ناصواب/ ليكن زياده از حد آزار بنده بود/
    چندين نبود ناله من موجب عتاب/ اين بود مطلبم كه جواني و نوبهار /
    چشم ادب مباد ز غفلت رود به خواب/ از من اگر به فيض رسيدي هنر ز توست /
    مه را رسد كه نور پذيرد ز آفتاب/ فيض از خدا و مبدأ فياض هم خداست/
    در جدول است ليك به تدريج سيرآب/ كردي گر استفاده ز من بهتري ز من/
    مه در شب چهارده كم نيست ز آفتاب/ شاگرد كامل به از استاد هم بسي است/
    مشعل شود فروخته از شمع در حساب/ حاصل كز ين سوال كه در بند فكر توست/
    چون غنچه دوختي لب نطق من از جواب(11)/
    اين سه مكتوب منظوم ، گواه محكمي است بر شاگردي قاضي سعيد نزدِ فياض لاهيجي. شاگردي قاضي سعيد نزد فياض بيش از دو يا سه سال نبايد باشد ، زيرا فياض در سال 1072 ه ق. در 23 سالگي قاضي سعيد در گذشته است و اگر فرض كنيم كه فياض چند سالي هم بر اثر كهولت سن ، ترك تدريس كرده است بنابراين قاضي سعيد در سنين پانزده تا بيست سالگي در درس وي شركت كرده و بعد از آن ، به خدمت فيض رسيده و به همين دليل است كه نقش فياض در شكل گيري شخصيتِ علمي قاضي سعيد كمتر بوده وقاضي سعيد در آثارش آراي وي را، بر خلاف دو استاد ديگرش ملّا رجبعلي تبريزي و فيض كاشاني، نقل ننموده است.

    4 . سيد كمال شاهي شيرازي
    سيد كمال الدين شاه فتح الله بن هبة الله بن عطاء الله حسني حسيني شاهي شيرازي ، از سلسله شاهيه شيراز بوده و در سال 1098 ه ق . در اصفهان، دار فاني را وداع گفته است . قاضي سعيد از وي اجازه نقل روايت دارد، همچنان كه در اجازه اش به محمد كريم، يادآور آن شده است.(12)
    5 . پدرش ، محمد مفيد قمي
    قاضي سعيد ضمن بر شمردن مشايخ روايي خود ، پدرش را جزء مشايخ خود ذكر نموده است.
    پي نوشت:

    1) از عدد مصرع اول كه برابر با 1496 است ، اگر حروف كلمه «ملّا رجبعلي» را كه برابر 416 است كم كنيم عدد 1080 به دست مي آيد كه تاريخ وفات ملّا رجبعلي است.



    هم چنين در كتاب خانه آية الله مرعشي (مجموعه شماره 9407) كه به خط علم الهدي فرزند فيض تحرير شده چند نامه از فيض به قاضي سعيد و بالعكس موجود است. هم چنين نامه اي كه در پاسخ قاضي نوشته شده گويا از فيض، در كتاب خانه دكتر اصغر مهدوي موجود است. نسخه هاي خطي ، دفتر دوم، ص 178 .







    2) براي آگاهي از آثار فيض، به كتاب ارزشمند و محققانه «فهرست هاي خودنوشتِ فيض كاشاني» تحقيق و تصحيح جناب آقاي محسن ناجي نصر آبادي، مراجعه شود. 3) مقدمه اربعينات (مخطوط) . 4) در كتاب خانه دانشگاه تهران (نسخه خطي شماره 28/4602 ، برگ هاي 356-361) نامه اي به فارسي از قاضي سعيد به فيض و دو پاسخ از فيض به وي موجود است. (فهرست 14/3533) كه همين نامه ها از روي اين نسخه به تصحيح مدرسي طباطبائي در مجله وحيد ، سال 11(1352 ش) ، شماره 6، ص 667 - 678 منتشر شده است. 5) مصحح محترم كتاب شرح توحيد صدوق در مقدمه جلد سوم اين كتاب در اين باره ترديد نموده و در كتاب ستارگان حرم ج 2، ص 56 نيز تحصيل قاضي سعيد نزد فياض مستبعد شمرده شده است. 6) رياض العلماء، ج 2 ، ص 153. 7) ديوان فياض لاهيجي، ص 153. 8) همان، ص 322. 9) همان، ص 274. 10) همان، ص 378. 11) همان، ص 379. 12) الذريعه 3/71 قم 211 و طبقات اعلام الشيعه (الكواكب المنتشرة في القرن الثاني بعد العشرة) ص 310.
    فاطمه معصومه (ص) و تاریخ و فرهنگ قم
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

صفحه 11 از 12 نخستنخست ... 789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •