بحر المعارف (جلد دوم ) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
بحر المعارف (جلد دوم )
صفحه 12 از 31 نخستنخست ... 2891011121314151622 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 120 , از مجموع 302
  1. #111
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    قال الصدوق - رحمه الله - ليست هذه الحجب مضروبة على الله ، تعالى عن ذلك ، لانه لا يوصف بمكان و لكنها مضروبة على العظمة العليا من خلفه التى لايقادر قدرها غيره تبارك و تعالى . (466)
    و در (( توحيد )) و (( خصال )) با سند خود از زيد بن وهب روايت كرده است كه : از امير مؤمنان عليه السلام درباره حجب پرسش شد، فرمود: (( حجابها هفت اند، ضخامت هر حجابى مسافت پانصد سال است ، و ميان هر دو حجاب مسافت پانصد سال است . حجاب دوم هفتاد حجاب است ، ميان هر دو حجاب پانصد سال (و طول آن پانصد سال ) است ، پرده داران هر حجابى از آن هفتاد هزار فرشته است ، نيروى هر يك از آن فرشتگان به اندازه نيروى ثقلين (جن و انس ) است ، از آن است : ظلمت ، نور، آتش ، دود، ابر، برق ، (باران )، رعد، نور، شن ، كوه ، غبار، آب و نهرها. و آن حجابهاى گوناگونى است - كه ضخامت هر يك مسافت پانصد سال است . سپس سراپرده هاى جلال است كه شصت (يا هفتاد) سراپرده است ، در هريك از آن ها هفتاد هزار فرشته است ، ميان هر سراپرده تا سراپرده ديگر مسافت پانصد سال است - سپس سراپرده عزت ، سپس سراپرده كبرياء، (سپس سراپرده عظمت ). سپس سراپرده قدس ، سپس سراپرده جبروت ، سپس سراپرده فخر، سپس سراپرده نور سپيد، سپس سراپرده وحدانيت است كه مسافت هفتاد هزار سال در هفتاد هزار سال است ، سپس حجاب اعلى است )) . كلام حضرت در اينجا پايان يافت و حضرتش سكوت فرمود، عمر گفت : باقى نمانم روزى كه تو را اى ابوالحسن در آن نبينم .
    مرحوم صدوق گويد: اين حجابها بر روى خداى بزرگ انداخته نيست ، خداوند برتر از اين است ، زيرا كه او به داشتن مكان وصف نمى شود، بلكه بر عظمت والاى از خلقش كه احدى جز خداى متعال به قدرش واقف نيست انداخته شده است .
    قال فى (( البحار )) بيان : قوله عليه السلام (( منها ظلمة )) لعل المراد من مطلق الحجب لا من الحجب المتقدمة ، كما يدل عليه و قوله عليه السلام (( غلظ كل حجاب )) الى آخر. (467)
    در (( بحار )) در توضيح آن گويد: اين كه فرموده : (( از آن است ظلمت )) شايد مراد مطلق حجابها است نه حجابهاى متقدم ، چنان كه قول حضرت : (( ضخامت هر حجابى ... )) بر آن دلالت دارد.
    قال فى (( شرح الصحيفة )) بعد ذكر هذه الرواية و بعض ما تقدم : و قد عرج بعضهم على تاويله بالعلايق النفسانية التى كل واحد منها حجاب يمنع من الاطلاع على مشاهدة اسرار الملكوت . (468)
    در شرح (( صحيفه )) پس از ذكر اين روايت و بعضى از مطالب گذشته گويد: برخى از تاءويل آن به علايق نفسانى كه هر كدام حجابى است كه مانع از مشاهده اسرار ملكوت مى باشد، بر رفته اند.
    و فى (( الخصال )) و (( المعانى )) عن سفيان الثورى ، عن جعفر بن محمد الصادق ، عن ابيه ، عن جده ، عن على عليه السلام قال : ان الله تبارك و تعالى خلق نور محمد صلى الله عليه و آله قبل ان خلق السموات و الارض ‍ و العرش و الكرسى و اللوح و القلم و الجنة و النار، و قبل ان خلق آدم و نوحا و ابراهيم (و اسماعيل ) و اسحاق و يعقوب - الى قوله - و هديناهم الى صراط المستقيم ، (469) و قبل ان خلق الانبياء كلهم باربعة مائه الف و اربع و عشرين الف سنة ، و خلق عزوجل معه صلى الله عليه و آله اثنى عشر حجابا: حجاب القدرة و حجاب العظمة و حجاب المنة و حجاب الرحمة و حجاب السعادة و حجاب الكرامة و حجاب المنزلة و حجاب الهداية و حجاب النبوة و حجاب الرفعة و حجاب الهيبة و حجاب الشفاعة .
    و در (( خصال )) و (( معانى الاخبار )) از سفيان ثورى ، از امام صادق ، از پدرش ، از جدش ، از على عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: خداى متعال نور محمد صلى الله عليه و آله را آفريد چهار صد و بيست و چهار هزار سال پيش از آن كه آسمانها و زمين و عرش و كرسى و لوح و قلم و بهشت و دوزخ و آدم و نوح و ابراهيم و (اسماعيل ) و اسحاق و يعقوب را كه درباره آنان فرموده (( آنان را به راه راست هدايت كرديم )) و نيز همه انبياء (ع ) را بيافريد، و با آن حضرت صلى الله عليه و آله دوازده حجاب آفريد: حجاب قدرت ، حجاب عظمت ، حجاب منت ، حجاب رحمت ، حجاب سعادت ، حجاب كرامت ، حجاب منزلت ، حجاب هدايت ، حجاب نبوت ، حجاب رفعت ، حجاب هيبت و حجاب شفاعت .



    بحر المعارف (جلد دوم )

  2. #112
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    ثم حبس (470) نور محمد صلى الله عليه و آله فى حجاب القدرة اثنى عشر الف سنة و هو يقول : (( سبحان الله ربى الاعلى )) و فى حجاب العظمة احد عشر الف سنة و هو يقول : (( سبحان عالم السر )) ، و فى حجاب المنة عشرة آلاف سنة و هو يقول : (( سبحان من هو قائم لا يسهو )) و فى حجاب الرحمة تسعة آلاف سنة و هو يقول : (( سبحان الرفيع الاعلى )) ، و فى حجاب السعادة ثمانية آلاف سنة و هو يقول : (( سبحان من هو دائم لا يسهو )) و فى حجاب الكرامة سبعة آلاف سنة ، و هو يقول : (( سبحان من هو غنى لا يفتقر )) ، و فى حجاب المنزلة ستة آلاف سنة و هو يقول : (( سبحان ربى العلى العظيم )) ، و فى حجاب الهداية خمسة آلاف سنة و هو يقول : (( سبحان ذى العرش العظيم )) ، و فى حجاب النبوة اربعة آلاف سنة و هو يقول : (( سبحان رب العزة عما يصفون )) ، و فى حجاب الرفعة ثلاثة آلاف سنة و هو يقول : (( سبحان ذى الملك و الملكوت )) ، و فى حجاب الهيبة الفى سنة و هو يقول : (( سبحان الله و بحمده )) و فى حجاب الشفاعة الف سنة و هو يقول : (( سبحان ربى العظيم و بحمده )) .
    سپس نور محمد صلى الله عليه و آله را در حجاب قدرت دوازده هزار سال نگه داشت و مى گفت : (( منزه مى دارم خدا را كه پروردگار برتر من است )) . و در حجاب عظمت يازده هزار سال و مى گفت : (( منزه مى دارم خدا را كه داناى جهان است )) . و در حجاب منت ده هزار سال و مى گفت : (( منزه مى دارم خدا را كه برپايى است كه سرگرم و غافل نمى شود )) . و در حجاب رحمت نه هزار سال و مى گفت : (( منزه مى دارم خدا را كه بلند پايه و برتر است )) . و در حجاب سعادت هشت هزار سال و مى گفت : (( منزه مى دارم خدا را كه دائمى است كه سهو ندارد )) . و در حجاب كرامت هفت هزار سال و مى گفت : (( منزه مى دارم خدا را كه بى نيازى است كه فقر ندارد )) . و در حجاب منزلت شش هزار سال و مى گفت : منزه مى دارم پروردگارم را كه برتر و بزرگوارتر است )) . و در حجاب هدايت پنج هزار سال و مى گفت : (( منزه مى دارم صاحب عرش بزرگ را )) . و در حجاب نبوت چهار هزار سال و مى گفت : (( منزه مى دارم رب عزت را از آن چه (نااهلان ) وصف مى كنند )) و در حجاب رفعت سه هزار سال و مى گفت : (( منزه مى دارم صاحب ملك و ملكوت را )) . و در حجاب هيبت دو هزار سال و مى گفت : (( منزه مى دارم خدا را همراه با سپاس او )) . و در حجاب شفاعت هزار سال و مى گفت : (( منزه مى دارم پروردگار بزرگم را همراه با سپاس او )) .
    ثم اظهر - عزوجل - اسمه على اللوح ، فكان على اللوح منورا اربعة آلاف سنة ، ثم اظهره على العرش ، فكان على ساق العرش مثبتا سبعة آلاف سنة الى ان وضعه الله (عزوجل ) فى صلب آدم عليه السلام - الحديث . (471)
    سپس خداى بزرگ نام حضرتش را بر لوح آشكار ساخت ، پس چهار هزار سال بر لوح مى درخشيد، سپس آن را بر عرش آشكار نمود، سپس هفت هزار سال بر ساق عرش ثبت بود تا اين كه خداى بزرگ او را در صلب آدم عليه السلام نهاد...
    و فى (( امالى الصدوق )) رحمه الله باسناده عن عبدالله بن عباس قال : ان رسول الله صلى الله عليه و آله لما اسرى به الى السماء انتهى به (جبرئيل ) الى نهر يقال له النور و هو قول الله عزوجل : و جعل الظلمات و النور. (472) فلما انتهى به الى ذلك النهر فقال له جبرئيل : يا محمد اعبر على بركة الله فقد نور الله لك بصرك ، و مد لك امامك ، فان هذا نهر لم يعبره احد، لا ملك مقرب و لا نبى مرسل ، غير آن لى فى كل يوم اغتماسة (فيه ، ثم ) اخرج منه فانفض اءجنحتى ، فليس من قطرة تقطر من اجنحتى الا خلق الله تبارك و تعالى منها ملكا مقربا له عشرون الف وجه و اربعون الف لسان ، كل لسان بلفظ و لغة لا يفقهها اللسان الاخر. فعبر رسول الله صلى الله عليه و آله حتى انتهى به الى الحجب ، و الحجب خمسمائة حجاب ، من الحجاب الى الحجاب (مسيرة ) خمسمائة عام . ثم قال له جبرئيل عليه السلام : تقدم يا محمد، فقال له : يا جبرئيل و لم لا تكون معى ؟ قال : ليس لى ان اجوز هذا المكان . (473)



    بحر المعارف (جلد دوم )

  3. #113
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    و در (( امالى )) صدوق (ره ) با سندش از عبدالله بن عباس روايت است كه : چون رسول خدا صلى الله عليه و آله به آسمان برده شد، (جبرئيل ) او رابه نهرى رسانيد به نام (( نور )) و اين همان گفتار خداى بزرگ است كه : (( و قرار داد تاريكى ها و نور را )) . چون بدان نهر رسيد جبرئيل به او گفت : با بركت خدا عبور كن كه خداوند چشم تو را روشن و راه را پيشاپيش تو گشوده است ، زيرا اين نهرى است كه هيچ كس ، نه فرشته مقرب و نه پيامبر مرسلى از آن عبور نكرده ، تنها من روزى يكبار در آن فرو مى روم و بيرون آمده بال خود را تكان مى دهم ، و قطره اى از بال من نمى چكد جز آن كه خداى متعال فرشته اى از آن مى آفريند كه بيست هزار صورت و چهل هزار زبان دارد و هر زبان به لفظ و لغتى سخن مى گويد كه زبان ديگر آن را نمى فهمد. پس رسول خدا صلى الله عليه و آله عبور نمود تا به حجابها رسيد، و آن ها پانصد حجابند كه از يك حجاب تا حجاب ديگر (مسير) پانصد سال راه است . سپس جبرئيل عليه السلام به او گفت : اى محمد پيش رو، حضرت به او فرمود: اى جبرئيل ، چرا تو با من همراه نيستى ؟ گفت : براى من روا نيست كه از اين مكان فراتر روم .
    و فى (( تفسير على بن ابراهيم )) عن ابى عبدالله عليه السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه و آله : قال لى جبرئيل فى ليلة المعراج : ان بين الله تعالى و بين خلقه تسعين الف حجاب ، و اقرب الخلق الى الله تعالى انا و اسرافيل ، و بيننا و بينه اربعة حجاب : حجاب من نور، و حجاب من ظلمة ، و حجاب من الغمام ، و حجاب من ماء - الحديث . (474)
    و در (( تفسير على بن ابراهيم )) از امام صادق عليه السلام روايت است كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: در شب معراج ، جبرئيل به من گفت : همانا ميان خدا و بندگانش نود هزار حجاب وجود دارد، نزديكترين آفريدگان به خداى متعال من و اسرافيل هستيم ، و ميان ما و او چهار حجاب هست : حجابى از نور، حجابى از ظلمت ، حجابى از ابر و حجابى از آب ...
    و فى (( البحار )) عن (( الدر المنثور )) للسيوطى ، عن ابى هريرة : ان رجلا من اليهود اتى النبى صلى الله عليه و آله فقال : يا رسول الله هل احتجب الله من خلقه بشى ء غيرالسموات ؟ قال صلى الله عليه و اله : نعم ، بينه و بين الملائكة الذين حول العرش سبعون حجابا من نور، و سبعون حجابا من ظلمة ، و سبعون حجابا من رفارف الاستبرق ، و سبعون حجابا من رفارف السندس ، و سبعون حجابا من در ابيض ، و سبعون حجابا من در احمر، و سبعون حجابا من در اصفر، و سبعون حجابا من در اخضر، و سبعون حجابا من ضياء، و سبعون حجابا من ثلج ، و سبعون حجابا من ماء، و سبعون حجابا من برد، و سبعون حجابا من عظمته التى لا توصف .
    قال : فاخبرنى عن ملك الله الذى يليه ، فقال صلى الله عليه و آله : ان ملك الله الذى يليه اسرافيل ، ثم جبرئيل ، ثم ميكائيل ، ثم ملك الموت . (475)

    و در (( بحار )) از (( تفسير در المنثور )) سيوطى ، از ابى هريره روايت است كه : مردى از يهود حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد، عرضه داشت ، اى رسول خدا، آيا خداوند از آفريدگان خود به چيزى غير از آسمانها پوشيده است ؟ فرمود: آرى ، ميان او و فرشتگانى كه در اطراف عرش اند هفتاد حجاب از نور، هفتاد حجاب از ظلمت ، هفتاد حجاب از ديباى زربفت ، هفتاد حجاب از ديباى سندس ، هفتاد حجاب از در سفيد، هفتاد حجاب از در سرخ ، هفتاد حجاب از در زرد، هفتاد حجاب از در سبز، هفتاد حجاب از روشنائى ، هفتاد حجاب از برف ، هفتاد حجاب از آب ، هفتاد حجاب از سرما، هفتاد حجاب از عظمت وصف ناشدنى او وجود دارد.
    گفت : مرا خبر ده از آن فرشته كه در كنار او قرار دارد، فرمود: آن فرشته خدا كه در كنار اوست اسرافيل ، سپس جبرئيل ، سپس ميكائيل ، سپس فرشته مرگ است .
    و عن مجاهد قال : بين الملائكة و بين العرش سبعون حجابا، حجاب من نور، و حجاب من ظلمة ، (476) ما يسمع من نفس من حسن (صوت ) تلك الحجب الا زهقت نفسه . (477)



    بحر المعارف (جلد دوم )

  4. #114
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    و از مجاهد روايت كرده است كه : ميان فرشتگان و عرش هفتاد حجاب است ، حجابى از نور و حجابى از ظلمت ، هيچ كس صداى خوش اين حجابها را نشنود جز اينكه جانش بدر رود.
    و فى (( البحار )) عن (( شرح نهج البلاغة )) للكيدرى ، عن النبى صلى الله عليه و آله فى حديث المعراج ، قال صلى الله عليه و آله : فخرجت من سدرة المنتهى حتى وصلت الى حجاب من حجب العزة ، ثم الى حجاب آخر حتى قطعت سبعين حجابا و انا على البراق ، و بين كل حجاب و حجاب مسيرة خمسمائة سنة - الى ان قال صلى الله عليه و اله - و راءيت فى عليين بحارا و انوارا و حجبا (و غيرها)، لولا تلك الحجب لاحترق كل ما تحت العرش من نور العرش .
    قال : و فى الحديث : ان جبرئيل عليه السلام قال : لله تعالى دون العرش ‍ سبعون حجابا لو دنونا من احدها لاحرقتنا سبحات وجه ربنا. (478)

    و در (( بحار )) از (( شرح نهج البلاغة كيدرى )) از پيامبر صلى الله عليه و آله در ضمن حديث معراج روايت كرده است كه : پس از سدرة المنتهى بيرون شدم تا به حجابى از حجابهاى عزت رسيدم ، سپس به حجاب ديگر و همين طور تا هفتاد حجاب را طى كردم در حالى كه سوار بر براق بودم ، ميان هر حجاب تا حجاب ديگر مسير پانصد سال راه فاصله است ... و در عليين ، درياها، نورها و حجابها (و ديگر چيزها) ديدم كه اگر آن حجابها نبود تمام آن چه زير عرش است از نور عرش مى سوخت .
    گويد: در حديث است كه جبرئيل عليه السلام گفت : خداى متعال را در زير عرش هفتاد حجاب است كه اگر به يكى از آن ها نزديك شويم سبحات وجه پروردگارمان ما را خواهد سوخت .
    ثم قال فى (( البحار )) بعد هذا الحديث : (( فذلكة : اعلم انه قد تظافرت الاخبار العامية و الخاصية فى وجود الحجب و السرادقات و كثرتها. و فى (( القاموس )) : (( السرادق الذى يمد فوق صحن البيت ، و الجمع سرادقات ، و البيت من الكرسف . و بيت مسردق : اعلاه و اسفله مشدود كله )) . و فى (( النهاية )) : (( السرادق كل ما احاط بشى ء من حايط او مضرب او خباء )) . انتهى . و ظاهر اكثر الاخبار اءنها تحت العرش ، و يلوح من بعضها اءنها فوقها. و لا تنافى بينها.
    در (( بحار )) بعد از نقل اين حديث گويد: حاصل اخبار گذشته آن كه : بدان كه اخبار عامه و خاصه اتفاق دارند بر وجود حجب و سرادقات و كثرت آن ها. در (( قاموس )) گويد: (( سرادق ، چادرى است كه روى حياط خانه كشيده مى شود و جمع آن سرادقات است ، و نيز اتاق از پنبه . و بيت مسردق : خانه اى كه از بالا و پايين بسته شده باشد )) . و در (( نهايه )) گويد: (( سرادق : هر چيزى است كه به چيز ديگرى احاطه داشته باشد چون ديوار، خيمه و چادر )) . ظاهر بيشتر اخبار اين است كه آن ها زير عرش قرار دارند، و از برخى اخبار چنين مى نمايد كه بالاى عرش مى باشند، و ميان اينها منافات وجود ندارد.
    و روى من طرق المخالفين عن النبى صلى الله عليه و آله : ان الله سبعين الف حجاب من نور و ظلمة لو كشفت لاحرقت سبحات وجهه ما دونه . قال الجزرى : (( فيه : ان جبرئيل عليه السلام قال : لله تعالى دون العرش سبعون حجابا، لو دنونا من احدها لاحرقتنا سبحات وجهه . و فى حديث آخر: حجابه النور - او النار - لو كشفه لاحرقت سبحات وجهه كل شى ء ادركه بصره . سبحات الله : جلاله و عظمته ، و هى فى الاصل جمع سبحة ، و قيل : اضواء وجهه . و قيل : سبحات الوجه محاسنه ، لانك اذا رايت الحسن الوجه قلت : سبحان الله . و قيل : معناه تنزيه له اءى سبحان وجهه : و قيل : ان سبحات وجهه كلام معترض بين الفعل و المفعول ، اى لو كشفها لاحرقت كل شى ء ادركه بصره ، (فكانه قال : لاحرقت - سبحات الله - كل شى ء ابصره ) كما تقول لو دخل الملك البلد لقتل - و العياذ بالله - كل من فيه . و اقرب (من ) هذا كله ان المعنى لو انكشف من انوار الله التى تحجب العباد عنه شى ء لاهلك كل ما وقع عليه ذلك النور، كما خر موسى صعقا، و تقطع الجبال دكا لما تجلى الله سبحانه و تعالى )) . انتهى .
    و قال النووى فى (( شرح صحيح مسلم )) : (( سبحات - بضم السين و الباء - اءى نوره . و اراد بالوجه الذات ، و بما انتهى اليه بصره جميع المخلوقات ، لان بصره محيط بجميعها، اى لوازال المانع من روية انواره لا حرق جلاله جميعهم )) انتهى .



    بحر المعارف (جلد دوم )

  5. #115
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    و از طريق مخالفين (اهل سنت ) از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است كه : (( همانا خدا را هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت هست كه اگر مكشوف گردد اشراقات وجه او هر آن چه را كه غير اوست خواهد سوخت )) . و جزرى گويد: (( در حديث است : (( جبرئيل عليه السلام گفت : همانا خدا را در زير عرش هفتاد حجاب است كه اگر به يكى از آن ها نزديك شويم سبحات وجه او ما را خواهد سوخت )) . و در حديث ديگرى است : (( حجاب از نور - يا آتش - است كه اگر آن را بردارد سبحات وجه او هر چه را كه چشمش بدانهاافتد خواهد سوخت )) . سبحات خدا، جلال و عظمت اوست ، و آن در اصل جمع سبحه است . و گفته شده : سبحات ، پرتوهاى صورت اوست . و گفته شده : سبحات وجه ، زيبائى هاى آن است ، زيرا هر گاه چهره زيبايى را بينى گويى : سبحان الله ! و گفته شده : معناى آن تنزيه خداست ، يعنى منزه مى دارم وجه او را. و گفته شده : سبحات وجهه ، جمله معترضه اى ميان فعل و مفعول است . يعنى : اگر آن ها را بردارد همانا آنها (حجابها) هر چه را كه چشمش به آن ها افتد خواهد سوخت . (گويا اينگونه فرموده است كه : همانا خواهد سوخت - منزه مى دارم سبحات وجه او را - هر چه را كه آن ها را ببيند)، چنان كه گويى : اگر پادشاه داخل شهر شود همه را - پناه به خدا - خواهد كشت . و از همه اين معانى به واقع نزديك تر اين است كه : اگر چيزى از اين انوار خداوند كه بندگان را از او محجوب داشته است مكشوف گردد همانا هر چه را كه آن نور بر آن افتاده خواهد سوخت ، چنانكه موسى عليه السلام بيهوش افتاد و كوهها پاره پاره شد آن گاه كه خداى سبحان تجلى نمود )) .
    و نووى در (( شرح صحيح مسلم )) گويد: (( سبحات - به ضم سين و باء )) يعنى نور او. و مراد از وجه ، ذات است ، و مراد از آن چه كه چشمش به آن افتد تمام مخلوقات است ، زيرا ديد او به همه آن ها احاطه دارد؛ يعنى اگر مانع از ديدن انوار او برطرف گردد همانا جلال او همه آفريدگان را خواهد سوخت . ))
    و التحقيق ان لتلك الاخبار ظهرا و بطنا، و كلاهما حق . فاما ظهرها فانه سبحانه كما خلق العرش و الكرسى مع عدم احتياجه اليهما كذلك خلق عند هما استارا و حجبا و سرادقات ، و حشاها من انواره الغريبة المخلوقة له ، يظهر لمن يشاهدها من الملائكة و بعض النبيين و لمن يسعها من غيرهم عظمة قدرته ، و جلال هيبته ، وسعة فيضه و رحمته ، و لعل اختلاف الاعداد (باعتبار) ان فى بعض الاطلاقات اعتبرت الانواع ، و فى بعضها الاصناف ، و فى بعضها الاشخاص ، او ضم بعضها الى بعض فى بعض التعبيرات ، او اكتفى بذكر بعضها فى بعض الروايات .
    و تحقيق آن است كه اين اخبار ظاهر و باطنى دارند و هر دوى آن ها حق است . اما ظاهر آن ها اين است كه : خداى سبحان همان گونه كه عرش و كرسى را آفريد بى آن كه نيازى به آن ها داشته باشد، همچنين نزد آن ها پرده ها، حجابها و چادرهاى برافراشته اى را آفريد و آن ها را از انوار غريب و مخلوق خود پر ساخته تا براى فرشتگان و برخى از پيامبران و ديگرانى كه توان مشاهده آن ها دارند (يا خبر آن را مى شنوند) عظمت قدرت ، جلال هيبت و وسعت فيض و رحمت خود را بنماياند. و شايد اختلاف اعداد به اين اعتبار باشد كه در بعضى اطلاقات ، انواع و در برخى اصناف ، و در پاره اى ديگر اشخاص لحاظ شده ، يا در بعضى تعبيرات بعضى از آن ها با بعضى ديگر ضميمه گرديده ، يا در برخى روايات به ذكر بعضى از آن ها اكتفا گرديده است .
    و اما بطنها فلان الحجب المانعة عن وصول الخلق الى معرفة كنه ذاته و صفاته سبحانه امور كثيرة ، منها ما يرجع الى نقص المخلوق و قواه و مداركه بسبب الامكان و الافتقار و الاحتياج و الحدوث و ما يتبع ذلك من جهات النقص و العجز، و هى الحجب الظلمانية . و منها ما يرجع الى نوريته و تجرده و تقدسه و وجوب وجوده و كمال عظمته و جلاله و ساير ما يتبع ذلك ، و هى الحجب النورانية . و ارتفاع تلك الحجب ينوعيه محال ، فلو ارتفعت لم يبق بغير ذات الحق شى ء.
    و اما باطن آن ها: (اين حجابها متعدد است ) زيرا حجابهاى مانع از وصول آفريدگان به شناخت كنه و حقيقت ذات و صفات خداى سبحان امور بسيارى است ، كه پاره اى از آن ها مربوط است به جهات نقص مخلوق و قوا و آلات ادراكى او به سبب امكان ، نيازمندى ، احتياج ، حدوث و توابع اينها از جهات نقص و عجز؛ و اينها حجابهاى ظلمانى هستند. و پاره اى ديگر مربوط مى شود به جهات نورانيت ، تجرد، تقدس ، وجوب و كمال عظمت و جلال خداوند و ساير توابع اينها، و اينها حجابهاى نورانى مى باشند. ارتفاع اين هر دو نوع حجاب محال است و اگر برداشته شود، جز ذات حق ، چيزى باقى نمى ماند.
    اءوالمراد بكشفها رفعها فى الجملة بالتخلى عن الصفات الشهوانية و الاخلاق الحيوانية و التخلق بالاخلاق الربانية ، بكثرة العبادات و الرياضات و المجاهدات و ممارسة العلوم الحقة ، فترتفع الحجب بينه و بين ربه سبحانه فى الجملة ، فيحرق ما يظهر عليهم من انوار جلاله تعيناتهم و اراداتهم و شهواتهم ، فيرون بعين اليقين كماله سبحانه و نقصهم ، و بقاءه و فناءهم ، و عزه و ذلهم ، و افتقارهم ، بل يرون وجودهم المستعار فى جنب وجوده الكامل عدما، و قدرتهم الناقصة فى جنب قدرته الكاملة عجزا، بل يتخلون عن ارادتهم و علمهم و قدرتهم فيتصرف فيهم ارادته و قدرته و علمه سبحانه فلا يشاؤ ن الا ما يشاء الله ، و لا يريدون سوى ما اراد الله ، و يتصرفون فى الاشياء بقدرة الله فيحيون الموتى ، و يردون الشمس و (يشقون ) القمر، كما قال اميرالمؤمنين عليه السلام : ما قلعت باب خيبر بقوة جسمانية بل بقوة ربانية . (479) و المعنى الذى يمكن فهمه و لا ينافى اصول الدين من الفناء فى الله و البقاء بالله هو هذا المعنى .



    بحر المعارف (جلد دوم )

  6. #116
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    يا اينكه مراد از برداشته شدن آن ها، برطرف شدن فى الجمله آن ها باشد به سبب پيراستگى از صفات شهوانى و اخلاق حيوانى و متصف شدن به اخلاق ربانى به واسطه كثرت عبادتها و رياضتها و مجاهدتها و ممارست علوم حقه ، كه بدين سبب حجاب ميان او و پروردگار سبحان فى الجمله برداشته مى شود، پس آن چه از انوار جلال او بر آنان ظاهر مى شود تعينات و خواسته ها و شهوات آن ها را بسوزاند، پس آنان با عين اليقين ، كمال خداى سبحان و نقص خود، بقاى او و فناى خود، عزت او و ذلت خود و بى نيازى او و نياز خود را ببينند، بلكه وجود مستعار خود را در جنب وجود كامل او عدم و هيچ ببينند و قدرت ناقص خويش را در جنب قدرت كامل او عجز و ناتوانى مشاهده كنند، بلكه از اراده و علم و قدرت خويش تهى شده ، اراده و قدرت و علم خداى سبحان در آنان متصرف باشد و در اين صورت جز آن چه خدا خواهد نخواهند و جز آن چه خدا اراده نموده اراده نكنند و در اشياء به قدرت خداوند تصرف نمايند، مردگان را زنده كنند، خورشيد را باز گردانند و ماه را بشكافند، چنان كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: (( درب خيبر را با نيروى جسمانى نكندم ، بلكه به نيروى ربانى از جاى برآوردم )) . و معنايى كه از فناى فى الله و بقاى بالله فهم آن ممكن است و با اصول دين نيز منافات ندارد همين معنى است .
    و بعبارة اخرى : الحجب النورانية الموانع للعبد عن الوصول الى قربه و غاية ما يمكنه من معرفة سبحانه من جهة العبادات ، كالرياء و العجب و السمعة و المراء و اشباهها، و الظلمانية ما يحجبه من المعاصى عن الوصول اليه . فاذا ارتفعت (عنه ) تلك الحجب تجلى الله له فى قلبه ، و احرق محبة ماسواه حتى نفسه عن نفسه )) . (480) انتهى عبارة البحار.
    و به عبارت ديگر: حجابهاى نورانى ، موانعى است از جهت عبادات كه مانع وصول به قرب و دستيابى به نهايت امكان خداى سبحان است همانند رياء، خودبينى ، شهرت طلبى و مجادلات بى فايده و نظاير اينها. و حجابهاى ظلمانى گناهانى است كه مانع وصول به اوست . پس هرگاه اين حجابها (از او) برداشته شد خداوند در قلب او تجلى مى كند و محبت غير خود را مى سوزاند حتى خود او را از خودش .
    فصل 52: توضيحى ديگر درباره حجب
    اى عزيز! اهل معرفت مى گويند كه حق تعالى عالم آخرت را كه عالم ارواح است از نور خلق كرد، و زبده ارواح روح انسان را قرار داد. و عالم دنيا را خلق نمود كه آن عالم اجسام است ، و زبده اجسام جسم انسان را قرار داد. و همچنان كه عالم اجسام را حجاب از براى عالم ارواح قرار داد، صفات اجسام نيز حاجب است از نور صفات روح انسانى ، و هر دو عالم كه دنيا و آخرت باشند به ظلمات و انوارشان حجابند از نور صفات الوهيت . و حديث نبوى صلى الله عليه و اله كه : الدنيا حرام على اهل الاخرة - الحديث ، (481) اشارتى به اين دارد كه گفته اند: (( اطرح الخلق تجد الحق ، و اطرح الدعوى تجد المعنى . و من سكن قلبه الى شى ء فليس من الله فى شى ء. و من لم يكن بالله انيسا فى جميع الاحوال كان جليس الشيطان فى جميع الافعال . و من كان من الله قريبا صار عما دونه غريبا )) .
    ... خلق را رها كن تا حق را بيابى ، و دعوى را رها كن تا معنا بيابى . و هر كس ‍ قلبش به چيزى آرام گيرد بهره اى از خدا ندارد، و هر كه در همه احوال انيس ‍ با خدا نباشد در تمام افعال جليس شيطان خواهد بود. و هر كه به خدا نزديك و آشنا باشد از غير خدا غريب و بيگانه خواهد شد.
    روى ان موسى عليه السلام قال فى مناجاته : يا رب عجبت ممن يجدك ثم يرجع ! فقال الله تعالى : يا موسى ان من وجدنى لا يرجع عنى ، و ما رجع من رجع الا عن الطريق .
    روايت است كه موسى عليه السلام در مناجات خود عرضه داشت : پروردگارا! عجب دارم از كسى كه تو را مى يابد چگونه باز مى گردد؟ خداى متعال فرمود: اى موسى ، هر كه مرا يافت از من باز نخواهد گشت ، و هر كه برگردد جز از راه برنگشته است .
    بحر المعارف (جلد دوم )

  7. #117
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    اى عزيز! خلاصه فهم اين اخبار بنابر فهم اولياى ابرار: ان كل من عبدالله على روية الايات و الكرامات فقد حجبه قلبه عن الله تعالى : و كل هم و ذكر لغير الله فهو حجاب بينك و بين الله . و يروى ان النبى صلى الله عليه و آله قال : رب حسنة يعملها الرجل لا يكون سيئة اضر عليه منها. و رب سيئة يعملها الرجل لايكون له حسنة انفع منها. و معناه ان الحسنة ممدوحة ، و السيئة مذمومة ، ولكن مادام العبد فى الحسنة مع روية الحسنة فهو فى ميدان الدلال و الافتخار، و مادام العبد فى السيئة مع روية السيئة فهو فى ميدان الانكسار و الافتقار. فحال العبد فى وقت الافتقار احسن من حاله فى وقت الافتخار.
    هر كس خدا را بنابر ديدن آيات (معجزات ) و كرامات بپرستد تحقيقا قلبش ‍ او را از خداى متعال محجوب خواهد ساخت ، و هر مشغوليت فكرى و ذكرى كه براى غير خدا باشد، آن حجاب ميان تو و خداست . و روايت است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: (( بسا عمل نيكى كه مرد انجام مى دهد كه هيچ عمل زشتى براى او از آن زيانبارتر نيست . و بسا عمل زشتى كه مرد انجام مى دهد كه هيچ عمل نيكى از آن سودمندتر نيست . )) معناى اين حديث آن است كه : عمل نيك ، ستوده است و عمل زشت ، نكوهيده . ولى تا زمانى كه بنده مشغول عمل نيك است و آن نيكى به نظرش مى آيد، در ميدان ناز و افتخار است ، و تا زمانى كه بنده مشغول عمل زشت است و آن زشتى را در نظر دارد، در ميدان شكستگى و نيازمندى است ، بنابراين ، حال بنده در ميدان نيازمندى و افتقار بهتر از حال او در ميدان ناز و افتخار است .
    و قال ابو يزيد - رحمه الله -: غصت فى ابحر الطاعة سبعين سنة ، فلما نظرت فاذا انا مربوط بكل زنار.
    و ابو يزيد (ره ) گفته است : هفتاد سال در درياهاى طاعت غوطه خوردم ، چون نيك نگريستم ديدم به چندين زنار (كمربند زردشتيان ) بسته شده ام .
    و عن النبى صلى الله عليه و آله : ان الشرك اخفى فيكم من شعر الراس ‍ فى ليل مظلم فى بيت مظلم . و كان رسول الله صلى الله عليه و آله كثرا ما يقول : اللهم انى اعوذ بك ان اشرك بك و انا اعلم ، و استغفرك لما لا اعلم . (482)
    و از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت است كه : (( همانا شرك در ميان شما از موى سر در شب تار در خانه اى تاريك پنهان تر است )) . و آن حضرت بيشتر اوقات عرضه مى داشت : (( خداوندا! به تو پناه مى آورم از اينكه با علم و دانايى به تو شرك ورزم ، و از تو در مورد آن چه نمى دانم آمرزش ‍ مى طلبم )) .
    قال ابو يزيد - رحمه الله -: من احب شيئا لاجل اليقين فهو الشرك .
    و ابو يزيد (ره ) گويد: هر كس چيزى را به خاطر يقين دوست بدارد همين شرك است .
    و قالت رابعة : حجبت الدنيا قلوب اهل الدنيا عن الله تعالى ، فلو تركوها لجالت فى ملكوته ثم رجعت اليهم بطرايف الفوايد.
    و رابعه گويد: دنيا دلهاى اهل دنيا را از خداى متعال محجوب داشته است ، و اگر دنيا را رها مى كردند دلهاشان در ملكوت عالم جولان مى كرد سپس با دستى پر از فوايد طريف و دلفريب به سوى آنان باز مى گشت .
    و قيل لبعض العارفين : باى شى ء يعرف العبد انه غير محجوب عن الله تعالى ؟ فقال : اذا طلبه و لم يطلب منه ، و اذا اراده و لم يرد منه ، و ان لا يختار على اختياره شيئا و ان كان اختياره النار، كما ان ابراهيم عليه السلام حين القى فى النارفقال له جبرئيل عليه السلام : هل تريد النجاة ؟ فقال عليه السلام : ان كان الخليل يريد الحرقة فاستحى ان اريد النجاة . فكل من ليس فى قلبه سلطان الهيبة و نار المحبة و انس الصحبة فهو محجوب .
    به يكى از عارفان گفتند: بنده از چه راه مى فهمد كه از خداى متعال محجوب نيست ؟ گفت : آن گاه كه خود او را طلبد و از او چيزى نطلبد، و آن گاه كه خود او را خواهد و از او چيزى نخواهد، و بر اختيار و خواسته او چيزى را برنگزيند هر چند او آتش را خواسته باشد، چنان كه ابراهيم عليه السلام آن گاه كه در آتش افكنده شد، جبرئيل عليه السلام به او گفت : (( آيا مى خواهى نجات يابى ؟ فرمود: اگر دوست من سوختن را مى خواهد من شرم دارم كه طالب نجات باشم )) . پس هر كه در قلبش سلطنت هيبت و آتش محبت و انس همنشينى (با خدا) نباشد چنين كسى محجوب است .
    و قال ابو سليمان : ليس بعارف من يحجبه الجنان بما فيها من المعروف ، فكيف الدنيا بما فيها.
    بحر المعارف (جلد دوم )

  8. #118
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    و ابو سليمان گفته است : عارف نيست كسى كه بهشت و آن چه در آن است او را از معروف ، محجوب دارد، چه رسد به دنيا با آن چه در آن است !
    و قال ابوالقاسم : معاشر الربانيين من امة محمد صلى الله عليه و آله الواصلين الى الله ، ما ضركم من هجركم و فارقكم اذا كان الحق سبحانه من الدارين نصيبكم . معاشر - المفتونين بغيره المحجوبين عنه انفعتكم الدارين بما فيها اذا انتم صرتم بهما محجوبين من الحق سبحانه ؟ قال : متى تقولون : الله الله ، و تحب قلوبكم غير الله ! قال الشاعر:
    و الله ما طلعت شمس و لا غربت
    الا و انت منى قلبى و وسواسى و لا ذكرتك محزونا و لا فرحا
    الا و ذكرك مقرون بانفاسى و لا جلست باقوام احدثهم
    الا و انت حديثى بين جلاسى و لا هممت بشرب الماء من عطش
    الا رايت خيالا منك فى الكاس و ابوالقاسم گفته است : اى خداپرستان واقعى از امت محمد صلى الله عليه و آله و واصلان به خدا، كسانى كه از شما دورى گزيده و از شما بريده اند زيانى براى شما ندارند آن گاه كه حق سبحان بهره شما از دو دنيا باشد. اى كسانى كه به غير خدا فريفته شده ايد و از او محجوب مانده ايد، آيا دو دنيا با آن چه در آن است براى شما سود مى دارد آن گاه كه بدان سبب از حق سبحان محجوب گرديده ايد؟ تا كى مى گوييد: خدا خدا، و حال آن كه دلهاى شما غير خدا را دوست مى دارد! شاعر گويد: (( به خدا سوگند هيچ خورشيدى طلوغ و غروب نكرد جز اين كه تو به منزله قلب و خواطر من بودى . و تو را در غم و شادى ياد نكردم مگر آن كه ياد تو با نفسهاى من همراه بود. و با اقوامى به سخن ننشستم جز اين كه در ميان همنشينانم تو موضوع سخنم بودى . و هرگز از روى عطش عزم خوردن آب نكردم مگر آن كه خيال تو را دركاسه مشاهده نمودم .
    و اعلم ان الكفار محجوبون بظلمة الضلالة عن انوار الهداية ، و اهل المعصية محجوبون بظلمة الغفلة عن انوار التقوى ، و اهل الطاعة محجوبون بظلمة روية الطاعة عن انوار روية التوفيق و عناية المولى . فاذا رفع الله عنهم هذه الحجب نظروا باعين النور الى النور، فروا جمال ربوبية و عظم جبروته و لطائف قدرته ، فعند ذلك يحجبون عن غيره به . و كل من نظر الى حركات افعاله فى طاعته لله تعالى صار محجوبا عن وليها و بقى مفلسا. و من نظر الى وليها صار محجوبا عن رويتها، لانه اذا راى عجزه عن تحقيقها و اتمامها صار مستغرقا فى امتنانه . و ربما يحجب بروية صحة الارادة عن روية المنة ، و انما يحجب روية المنة عن المنان سبحانه ، كما قال ابو عبدالله النباجى : من راى نفسه عند الطاعة لم يتخلص من العجب ، و من راى الخلق لم يتخلص من الرياء، و من راى الطاعة لم يتخلص من الغرور، و من راى الثواب لم يتخلص ‍ من الحجاب . و من راى الرب سبحانه فذلك مقعد صدق الذى هو عند مليك مقتدر. (483)
    بدان كه كفار با ظلمت گمراهى از انوار هدايت محجوبند، اهل معصيت با ظلمت غفلت از انوار تقوا محجوبند، و اهل طاعت با ظلمت در نظر آوردن طاعت از انوار ديدن توفيق و عنايت مولى در حجابند. پس چون خداوند اين حجابها را از آنان بردارد با چشمهاى نور به نور خواهند نگريست . پس ‍ جمال ربوبيت و عظمت جبروت و لطايف قدرت او را مى بينند، و اينجاست كه با ديدن او از غير او محجوب خواهند شد. و هر كه در طاعت خود براى خداى متعال به حركات افعال خود بنگرد از صاحب طاعت محجوب مانده و تهيدست باقى خواهد ماند. و هر كه به صاحب آن بنگرد از ديدن آن محجوب مى ماند، زيرا چون خود را از محقق ساختن و اتمام طاعت عاجز بيند غرق در امتنان الهى مى گردد. و بسا كه با ديدن صحت اراده از ديدار منت محجوب ماند، و همانا ديدن منت از خداى منان محجوب مى دارد، چنان كه ابو عبدالله نباجى گفته است : هر كه خود را در وقت طاعت بيند از عجب نمى رهد، و هر كه خلق را بيند از رياء نمى رهد، و هر كه طاعت را بيند از غرور نمى رهد، و هر كه پاداش را بنگرد از حجاب نمى رهد، و هر كه پروردگار سبحان را بنگرد اين همان جايگاه صدق است كه نزد پادشاه مقتدر است .
    و قال بعضهم : ان الله اءمر قوم موسى عليه السلام بقطع رووسهم حين سجد و اللعجل بعد ان سجدوا لله . (484) فقال تعالى : راى سجد لى ثم سجد لغيرى ، فلايصلح لى . و كذلك القلب ، قوله تعالى : و اشربوا فى قلوبهم العجل بكفرهم . (485)
    و ديگرى گفته است : خداوند قوم موسى عليه السلام را پس از آن كه براى خدا سجده كردند به سجده گوساله پرداختند امر فرمود تا سرهاى يكديگر را قطع كنند، و فرمود: سرى كه براى من سجده كرده سپس به سجده غير من پرداخته است شايستگى مرا ندارد، و قلب نيز چنين است ، خداى متعال فرمود: (( و دلهاى آنان از محبت گوساله بر اثر كفر آبيارى شد )) .
    و قد اجمع اهل المعرفة على ان من نظر الى شى ء سوى الله بغير اذن الله سقط عن بساط القرب من الله تعالى ، فان الله تعالى وضع بين العبد و بين الجنة اودية من البلاء من الموت و ما بعده ، فحين لا يتجاوزها لا ينالها. و ليس بين اهل الانفراد و الفرد واسطة ، فمن لم يلتفت منه الى شى ء من مملكته فذلك مقعد صدق الذى هو عند مليك مقتدر، و قوله تعالى : و اذا سالك عبادى عنى فانى قريب . (486)

    بحر المعارف (جلد دوم )

  9. #119
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    و اهل معرفت اتفاق دارند بر اين كه هر كس بدون اذن الهى به چيزى غير خداى متعال نظر بدارد، از بساط قرب خداى متعال سقوط كند، زيرا خداوند ميان بنده و بهشت واديهايى از بلاء چون مرگ و حوادث پس از آن قرار داده است ، كه تا از آن ها عبور نكند به بهشت دست نيابد. و ميان يگانه گزينان و آن يگانه (خداوند) واسطه اى نيست ، پس هر كه از خدا به سوى هيچ يك از اشياء مملكت او متوجه نشود اين همان جايگاه صدق است كه نزد پادشاه مقتدر قرار دارد، و خداى متعال فرموده : (( و هرگاه بندگانم از تو درباره من بپرسند، (بدانند كه ) من نزديكم )) .
    و يروى ان داود عليه السلام قال : او تيت ما اوتى الناس و ما لم يوتوا، و هممت بماهم الناس و بما لم يهموا، فوجدت الاشياء كلها لله ، و الامور كلها بيد الله .
    و روايت است كه داود عليه السلام فرمود: به من عطا گرديده آن چه به مردم داده شده و آن چه داده نشده ، و عزم كردم آن چه را كه مردم عزم كردند و آن چه را عزم نكردند، پس همه اشياء را براى خدا و تمام كارها را به دست خدا ديدم .
    فالحاصل فى الدارين و ما فيهما هو الله ، فلا ينبغى لمن ادعى محبته ان يكون فى قلبه حب لغير الله . قالت رابعة :
    يا حبيب القلوب من لى سواكا
    ارحم اليوم مذنبا قد اتيكا يا حبيبى و صفوتى و رجائى
    كذب القلب ان احب سواكا يا انيسى و منيتى و مرادى
    طاق شوقى متى يكون لقاكا پس آن چه در دور دنيا حاصل است و در آن ها وجود دارد خداست ، پس ‍ براى كسى كه مدعى محبت اوست شايسته نيست كه در قلبش دوستى غير خدا باشد. رابعه گويد (شعر): (( اى محبوب دلها، من جز تو چه كسى را دارم ؟ امروز رحم آور بر گناهكارى كه به سوى تو آمده است . اى محبوب و برگزيده و اميد من ! قلب من اگر جز تو را دوست بدارد در دوستى تو كاذب است . اى انيس و آرزو و مقصودم ! شوق من به تو به درازا كشيده ، ديدار تو كى دست مى دهد )) ؟!
    قال بعض اهل المعرفة : رايت مكتوبا على عصى واحد:
    كل ذنب لك مغفور سوى الاعراض عنا
    كل فعل منك مقبول سوى الادبار منا قد وهبنا لك مافات بقى مافات منا
    ان كنت اعرضت فقد تبت
    عدت الى الوصل كما كنت و ليس لى جرم سوى اننى
    نظرت فى الحب فعوقبت يكى از اهل معرفت گويد: بر عصاى كسى ديدم نوشته است (شعر): (( همه گناهانت قابل بخشش است جز روگردان تو از ما، و هر كارى از تو مورد قبول است جز پشت كردن تو به ما. ما هر چه را كه از دست رفت به تو بخشيديم ، تنها آن چه از ما دست رفته باقى مانده است . اگرچه روى گردانده ام ولى بازگشته به همان وصل گذشته باز آمده ام . من جرمى ندارم جز اين كه در دوستى نگريستم و مورد عقوبت و كيفر قرار گرفتم . ))
    اى عزيز! عالم مظهر اسم (( الظاهر )) است ، پس خود حق تعالى ظاهر باشد به واسطه عالم ، و ظهور عالم نيست الا به او. و عارف هرگاه نظر كرد در عالم كه آينه حق ا
    ست حق را ديد ظاهر در عالم ، كه : ما رايت شيئا الا و رايت الله فيه . (487) پس ‍ حق باطل عالم باشد و محتجب باشد به حجاب نورانى و ظلمانى . پس حق تعالى محتجب است به احتجاب خود. ذات او را حاجب ، صفات اوست و اثر صفات . او عالم است و مخفى است به كمال ظهور وجود در مظاهر عالم چنان چه آفتاب از چشم خلايق مختفى است به واسطه غلبه نور ظهور خودش . و هيچ موجودى را استعداد خروج از ظلمت دنيا و آخرت به غير از انسان نيست . و هيچ كس را طاقت گذشتن از اين ظلمات نيست الا به حول و قوه الهى كه مؤمنين را از ظلمت بيرون مى آورد، كه : الله ولى الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور. (488)
    بحر المعارف (جلد دوم )

  10. #120
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    (تفسير رسوخ در علم )
    و فى هذا المقام بحث لطيف و كلام شريف و هو: انه لما كان التكليف فى نفس الامر انما هو على قدر العقول و تفاوت مراتبها، و لذلك قال : بعثت لاكلم الناس على قدر عقولهم ، (489) كان كل عقل قوى على رفع حجاب من حجب الغيب ، و قصر عما وراءه ، و اعترف به وبالعجز عنه ، فذلك تكليفه و هو من الراسخين فى العلم . و على هذا، الرسوخ ليس مرتبة واحدة ، بل ظاهرالشريعة و تقليدها المرتبة الاولى من مراتب الرسوخ ، و ماوراها مراتب غير متناهية بحسب مراتب السلوك و قوة السالكين على رفع حجب الانوار التى اشير اليها. و لا يخرج احد من تلك الحجب مادام لم يخرج من صفات البشرية .
    و در اين جا بحث لطيف و كلام شريفى است و آن اين كه : چون تكليف در واقع به اندازه عقلها و تفاوت مراتب آن ها مى باشد و از همين رو فرمود: (( من مبعوث شده ام تا با مردم به اندازه عقلشان سخن گويم )) بنابراين هر عقلى كه بر رفع يك حجاب از حجابهاى غيب تواناست و از غير آن ناتوان بوده و به اين عجز و ناتوانى خود نيز اعتراف دارد، پس تكليفش همين است و چون كسى از راسخان در علم مى باشد. و با توجه به همين مطلب ، رسوخ تنها يك مرتبه ندارد، بلكه ظاهر شريعت و تقليد آن مرتبه اول رسوخ است و در پس آن ، مراتب نامتناهى به حسب مراتب سلوك و توان سالكان بر رفع حجابهاى نورانى كه بدان اشاره گرديد، وجود دارد، و هيچ كس تا از صفات بشرى بيرون نشده باشد از اين حجابها بدر نتواند شد.
    و فى (( شرح الصحيفة )) عن مولانا اميرالمؤمنين عليه السلام : يا من كان الحجاب بينه و بين خلقه خلقه .
    و در (( شرح صحيفه )) از مولايمان امير مؤمنان عليه السلام روايت است كه : اى كسى كه حجاب بين او و خلقش همان خلق اوست .
    اى عزيز! از اين بيانات معلوم شد كه اصل بدن انسان خاك است ، واز خاك نبات حاصل شد، ونبات غذاى حيوان شد، و حيوان غذاى انسان شد، و غذا نطفه ، و نطفه علقه ، و علقه مضغه ، پس آن گاه عروق و عظام در او پيدا شد، و آنگاه متولد شد، بقا يافت يا نه .
    اكنون اى عزيز طالب حق ، بدان كه از چندين هزار هزار ذرات خاك يكى ذره نبات گردد، و از چندين هزار هزار يكى جزو حيوان گردد، و از چندين هزار هزار حيوان يكى جزو انسان گردد، و از چندين هزار هزار انسان يك قطره منى گردد و متولد شود، و از چندين هزار هزار متولد شده يكى بقا يابد، و از چندين هزار هزار بقا يافته يكى اسلام آورد، و از چندين هزار هزار اسلام يافته يكى ايمان آورد، و از چندين هزار هزار ايمان آورده يكى در او طلب پيدا شود، و از چندين هزار هزار طالب يكى سالك شود، و از چندين هزار هزار سالك يكى محقق شود و به مقام برسد، كه مقصود از جمله موجودات آن يك شخص است و ما باقى همه طفيل وجود اويند.
    هلك العالَمون الا العالِمون ، و هلك العالِمون الا العاملون ، و هلك العاملون الا المخلصون ، و المخلصون فى خطر عظيم . (490)
    همه عالميان هلاك شدند جز عالمان ، و عالمان همه هلاك شدند جز عاملان ، و عاملان همه هلاك شدند جز مخلصان ، و مخلصان نيز در خطر عظيم قرار دارند.
    قرنها بايد كه تا يك سنگ اصلى ز آفتاب
    لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن (سالها بايد كه تا صاحب قرانى چون اويس
    يا چو سلمان بنده اى از پارس خيزد از قرن ماهها بايد كه تا يك پنبه دانه ز آب و خاك
    شاهدى را حله گردد يا شهيدى را كفن ) روزها بايد كه تا يك مشت پشم از پشت ميش
    صوفى اى را خرقه گردد يا حمارى را رسن صدق و اخلاص و عمل مى بايد و عمر دراز
    تا قرين حق شود صاحب قرانى در يمن

    بحر المعارف (جلد دوم )

صفحه 12 از 31 نخستنخست ... 2891011121314151622 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •