بحر المعارف (جلد دوم ) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
بحر المعارف (جلد دوم )
صفحه 22 از 31 نخستنخست ... 12181920212223242526 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 211 تا 220 , از مجموع 302
  1. #211
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )





    و هر كه از احوال على عليه السلام با رسول خدا صلى الله عليه و آله آگاه باشد به يقين مى داند كه آن حضرت قائم به جميع مهمات رسالت و متحمل بار سنگين آن مى باشد. و چگونه چنين نباشد و حال آن كه ولايت مطلقه از بالاترين درجات كمال است كه آن را نهايتى نيست و مرتبه اى بالاتر از آن جز مقام الوهيت وجود ندارد؟! زيرا مرتبه ولايت مطلقه مرتبه اى است كه جامع تمام مراتب مى باشد. و در اشراقيات مقرر است كه : به هنگام نشاه با نسخه اى كه جامع جميع خواص عوالم جرمى و غير تماميت يافتن نشاه وجودى جرمى مادى ناگزير بايد آن آن است و (( عالم صغير )) نام دارد كه نسخه مختصر از عالم كبير است ، مهر گردد. و چون اين مرتبه مشتمل است بر اين نسخه اى كه شامل جميع خواص عوالم مى باشد، ناگزير بايد در آن جا شخصى بوده باشد كه كاملترين اشخاص نوع از عالم جرم و تمامترين و استوارترين آن باشد، پس از طريق عنايت الهى و بنابر ترتيب عوالم كه بر اساس نظام اتم حاصل گرديده است واجب است كه نفس تدبير كننده اين جرم كامل كه حاوى تمام مراتب اعتدال است شريفترين و كامل ترين و برترين نفوس باشد؛ و از همين رو آن را (( نفس كلى )) ناميده اند، بلكه در حقيقت آن عقل كامل مى باشد بدين اعتبار كه نشاه عوالم به طريق علت غائى بر آن توقف دارد، زيرا آن منتهاى غايت غايتها و آخرين درجات نهايات است ، لذا به اعتبار عقلى مقدم است هر چند در وجود عقلى متاخر مى باشد.
    و هى حينئذ العقل الاول و العقل (الكلى و عقل ) الكل ، فكانت حينئذ مرتبة النبوة المنشعبة عنها - اى عن مرتبة الولاية (857) الخاصة - اعلى و اشرف و افضل من جميع العوالم العقلية و النفسية و الجرمية ، فان ابتداء نشاء التكوين بالعالم الاختراعى الذى هو عالم العقل المشار اليه فى قوله : اول ما خلق الله العقل ، ثم نزل الى عالم النفس على مراتبه ، فيسمى هذين العالمين (858) عالم الابداع و عالم الغيب و عالم الانوار. ثم نزل الى عالم التكوين و التسطير، فهو عالم الجرم المسمى بعالم الشهادة مبدا المحيط الاعلى الذى هو اشفها و اسرعها حركة ، و المحيط بجميعها، و آخره فلك القمر. ثم نزل منه الى عالم العناصر المسمى بعالم الكون و الفساد، من امهاته الى مواليده المعدنية و النباتية و الحيوانية على مراتبها. ثم نزل منها الى عالم الالف الظاهر بصورة الالف ، و هو النسخة الجامعة احسن الصور و ابداعها و اتمها الحاوى لجميع العوالم المتقدمة ، المشتمل على جميع خواصها، المسمى بالعالم الصغير و الانسان الصغير، و المشار اليه فى قوله تعالى : لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم . (859)
    و فيه قال مولانا اميرالمؤمنين عليه السلام :
    اتحسب انك جرم صغير
    و فيك انطوى العالم الاكبر و انت الكتاب المبين الذى
    باحرفه يظهر المضمر فلا حاجة لك من خارج
    يخبر عنك بما تسطر فان كنت تعرف جل الرموز (860)
    فجسمك لوح به اسطر و انت الوجود و منك الوجود
    و ما فيك موجود لا يحصر

    بحر المعارف (جلد دوم )

  2. #212
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    پس در اين هنگام او عقل اول و عقل (كلى و عقل ) كل است ، بنابراين مرتبه نبوت كه منشعب از آن - يعنى از مرتبه ولايت خاصه - است بالاتر و شريفتر و برتر از تمام عوالم عقلى و نفسى و جرمى خواهد بود، زيرا ابتداى نشاه تكوين به عالم اختراعى و (ابداعى ) است كه همان عالم عقل است و در حديث : (( نخستين چيزى كه خدا آفريد عقل بود )) بدان اشاره گرديده است ، سپس به عالم نفس با توجه به مراتبى كه دارد نزول يافت ، پس اين دو عالم ، (( عالم ابداع )) و (( عالم غيب )) و (( عالم انوار )) ناميده مى شوند. سپس به عالم تكوين و تسطير نزول پيدا كرد كه همان عالم جرم است كه (( عالم شهادت )) نام دارد و مبدا محيط اعلى است كه شفافترين و سريعترين عوالم از نظر حركت است و محيط به همه آن هاست و آخرين آن فلك قمر مى باشد. سپس از آن به عالم عناصر كه (( عالم كون و فساد )) ناميده مى شود نزول يافت ، از امهات آن (عناصر اربعه = آب و خاك و هوا و آتش ) گرفته تا مواليد ثلاثه معدنى و نباتى و حيوانى آن با توجه به مراتب آن ها. سپس از آن به (( عالم الف )) كه به صورت الف ظاهر است نزول يافت ، و آن نسخه جامعى است كه بهترين و بديع ترين و كاملترين صورت است و حاوى تمام عوالم گذشته و شامل جميع خواص آن مى باشد و (( عالم صغير )) و (( انسان صغير )) نام دارد كه در اين آيه : (( همانا انسان را در نيكوترين هيئت و اندام آفريديم )) بدان اشارت رفته است . و در مورد همين (انسان صغير) است كه مولايمان امير مؤمنان عليه السلام فرموده است :
    (( آيا تو پندارى كه جرم كوچكى هستى ، و حال آن كه عالم اكبر در تو گنجانيده شده است ؟! و تو همان كتاب مبين و روشنى هستى كه با حروف آن پنهانيها آشكار مى گردد. بنابراين تو را نيازى از بيرون نيست كه از تو خبر دهد آن چه را كه مى نگارى . پس اگر تو به گونه اى هستى كه بيشتر رموز را مى شناسى ، اين جسم توست كه لوحى است كه در آن نوشته هايى وجود دارد. و تو خود وجودى و وجود از توست ، و موجودى نيست كه در تو حصر نشده و به شمار نيامده باشد. ))
    فكان هو الخاتم لتلك العوالم ، و المكمل لجميعها، و المشتمل على جميع مافيها من الكمالات ، اما فعلا كما فى الانبياء عليهم السلام و الكاملين من اتباعهم ، او قوة كما فى باقى اشخاصها، فكان بذلك اشرف الكاينات و افضل المخلوقات .
    پس آن حضرت عليه السلام خاتم اين عوالم و كامل كننده آن ها و مشتمل بر تمام كمالاتى است كه در آن ها وجود دارد، چه كمالات بالفعل چنان كه در انبيا و پيروان كامل آنان هست ، و چه بالقوه چنان كه در باقى اشخاص اين عوالم وجود دارد، ازاين رو آن حضرت اشرف كاينات و افضل مخلوقات مى باشد.
    فالعالم هو صورة الحقيقة الانسانية ، و ذلك لان اسم (( الله )) مشتمل على جميع الاسماء، (و متجل فيها بحسب مراتبها الالهية و مظاهرها، و هو مقدم بالذات و المرتبة على باقى الاسماء، فمظهره ايضا مقدم على المظاهر كلها) و متجل فيها بحسب مراتبه ، فلهذا الاسم بالنسبة الى غيره من الاسماء اعتباران : احدهما ظهور ذاته فى كل واحد من الاسماء. و الثانى اشتماله عليها كلها من حيث المرتبة الالهية . فبالاول يكون مظاهرها كلها مظهر (861) هذا الاسم الاعظم لان الظاهر و المظهر فى الوجود شى ء واحد لا كثره فيه و لا تعدد، و فى العقل يمتاز كل منهما عن الاخر، كما يقول اهل النظر: ان الوجود عين المهية فى الخارج ، و غيرها فى العقل ، فيكون اشتماله عليها اشتمال الحقيقة الواحدة على افرادها المتنوعة . و بالثانى يكون مشتملا عليها من حيث المرتبة الالهية اشتمال الكل المجموعى على الاجزاء التى هى عينه .
    فعلم من ذلك ان حقايق العالم فى العلم و العين كلها مظاهر الحقيقة الانسانية التى هى مظهر لاسم (( الله )) . فارواحها ايضا كلها جزئيات الروح الاعظم الانسانى سواء كان روحا عليا (862) او عنصريا او حيوانيا، و صور تلك الحقيقة و لوازمها، و لذلك يسمى العالم المفصل بالعالم الكبير، لظهور حقيقة الانسانية فيه . و لهذا الاشتمال و ظهور الاسماء الالهية كلها فيها دون غيرها استحقت الخلافة من بين الحقايق كلها.

    بحر المعارف (جلد دوم )

  3. #213
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    پس عالم صورت حقيقت انسانى است ، زيرا اسم (( الله )) مشتمل بر تمام اسماء بوده (و به حسب مراتب الهى خود و مظاهر آن در آن ها متجلى است ، و آن بر باقى اسماء تقدم ذاتى و رتبى دارد، پس مظهر آن هم بر تمام مظاهر تقدم دارد) و در هر كدام به حسب مراتبش تجلى دارد، پس اين اسم را نسبت به ساير اسماء دو اعتبار است : اول - ظهور ذات آن در هر يك از اسماء. دوم - اشتمال اين اسم بر تمام اسماء از جهت مرتبه الهى . اما به اعتبار اول ، مظاهر تمام اسماء مظهر اين اسم اعظم اند، زيرا ظاهر و مظهر در وجود هر دو يك چيزند و كثرت و تعددى در آن نيست ، و در عقل هر كدام از يكديگر جدا هستند، چنان كه اهل نظر گفته اند: وجود عين ماهيت است در خارج و غير آن است در عقل ، از اين رو اشتمال آن (اسم ) بر آن ها (ساير اسماء) اشتمال حقيقت واحدى است بر افراد متنوع خود. و اما به اعتبار دوم ، مشتمل بر تمام اسماء است از جهت مرتبه الهى مانند اشتمال كل مجموعى بر اجزائى كه آن اجزاء عين همان كل مى باشند.
    از اين جا دانسته شد كه حقايق عالم ، چه علمى و چه عينى ، همگى مظاهر حقيقت انسانى كه مظهر اسم (( الله )) است مى باشند. پس ارواح آن ها نيز جزئى هاى روح اعظم انسانى اند خواهد روح على باشد يا عنصرى و يا حيوانى و صورت آن حقيقت و لوازم آن مى باشند. و از همين رو عالم مفصل (ماسواى انسان ) (( عالم كبير )) ناميده مى شود زيرا حقيقت انسانى در آن ظهور دارد. و به دليل همين اشتمال و ظهور همه اسماء الهى در آن نه در چيز ديگر، از ميان تمام حقايق ، مستحق خلافت (الهى ) گرديده است .
    فاول ظهورها فى صورة العقل (الاول ) الذى هو صورة اجمالية للمرتبة العمائية ، ثم صورة باقى العقول و النفوس الناطقة الفلكية و غيرها، و صورة الطبيعة و الهيولى الكلية ، و الصورة الجسمية البسيطة و المركبة باجمعها، كما قال اميرالمؤمنين عليه السلام انا نقطة باء بسم الله ، (863) انا جنب الله الذى فرطتم فيه ، و انا اللوح ، و انا القلم ، و انا العرش ، و انا الكرسى ، و انا السماوات السبع و الارضون . (864) فلما صحا فى اثناء الخطبة و ارتفع عنه حكم تجلى الوحدة و رجع الى عالم البشرية و تجلى له الحق بحكم الكثرة ، شرع معتذرا فاقر بعبوديتة و ضعفه و انقهاره تحت احكام الاسماء الالهية .
    اولين ظهور اين حقيقت در صورت عقل (اول ) است كه صورت اجمالى مرتبه عمائى است ، سپس در صورت باقى عقول و نفوس ناطقه ملكى و غير آن ، و در صورت طبيعت و هيولاى كلى و صورت جسميه بسيطه و مركبه و در همه آن ها، چنان كه امير مؤمنان عليه السلام فرموده است : (( من نقطه باء بسم الله ام (865) ، من جنب خدا هستم كه شما درباره آن كوتاهى ورزيده ايد، من لوحم ، من قلمم ، من عرشم ، من كرسيم ، و من آسمانهاى هفتگانه و زمينهايم )) ، پس چون در اثناى خطبه به حالت معمولى بازگشت و حكم تجلى وحدت از او برداشته شد و به عالم بشريت بازگشت و حق ، به حكم كثرت بر او تجلى نمود، عذر خويش بيان نمود، به عبوديت و ضعف و مقهوريت خود در تحت احكام اسماء الهيه اقرار فرمود.
    و لذلك قيل : ان الانسان الكامل لابد ان يسرى فى جميع الموجودات كسريان الحق فيها. و ذلك (فى ) السفر الذى من الحق الى الخلق بالحق ، و عند هذا السفر يتم كماله ، و به يحصل له حق اليقين من المراتب الثلاث . و من هنا تبين ان الاخرية عين الاولية ، و يظهر سر هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بكل شى ء عليم . (866)
    و به همين خاطر گفته شده : انسان كامل بايد در جميع موجودات مانند سريان حق در آن ها سريان پيدا كند. و اين (در) سفر (( من الخلق الى الخلق بالحق )) است و دراين سفر است كه كمالش تماميت يافته و بدين سفر براى او حق اليقين از مراتب ثلاثه (سه سفر ديگر) حاصل مى گردد. و از همين جا روشن شد كه آخرت عين اوليت است ، و راز آيه (( او اول و آخر و ظاهر و باطن است و او به هر چيزى داناست )) آشكار مى گردد.
    و فى (( الفتوحات )) : (( ان الكامل الذى اراد الله ان يكون قطب العالم و خليفة الله فيه اذا وصل الى العناصر منزلا الى السفر الثالث ينبغى ان يشاهد جميع ما يريد ان يدخل فى الوجود من الافراد الانسانية الى يوم القيامة ، و بذلك الشهود ايضا لا يستحق المقام حتى يعلم مراتبهم ايضا (867) )) .

    بحر المعارف (جلد دوم )

  4. #214
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )





    در (( فتوحات )) گويد: آن كاملى كه خداوند مى خواهد او قطب عالم و خليفه خدا در آن باشد، چون در سفر سوم به عالم عناصر مى رسد مى بايد كه تمام افراد انسانى را تا روز قيامت كه مى خواهند پا به عرصه وجود بگذارند مشاهده نمايد، و بدين شهود نيز مستحق آن مقام نمى گردد تا اين كه مراتب آنان را نيز بداند.
    فاذا علمت ان للحقيقة الانسانية ظهورات فى العالم الكبير تفصيلا، فاعلم ان لها ايضا ظهورات فى العالم الانسانى اجمالا، و اول مظاهرها فيه الصورة الروحية المجردة المطابقة بالصورة العقلية ، ثم الصورة القلبية المطابقة بالصورة التى للنفس الكلية (ثم الصورة التى للنفس الحيوانية المطابقة بالطبيعة الكلية ) و بالنفس المنطبعة الفلكية و غيرها؛ ثم الصورة الدخانية اللطيفة المسماة بالروح الحيوانية عند الاطباء المطابقة بالهيولى الكلية ؛ اثم الصورة الدموية المطابقة لصورة الجسم الكلى ؛ ثم الصورة الاعضائية المطابقة لاجسام العالم الكبير. و بهذه التنزلات فى المظاهر الانسانية حصل التطابق بين النسختين ، و لهذا سمى بالعالم الصغير، فهو كتاب (واحد) مشتمل على الكتب و الصحف ، لانه من حيث روحه الجزئى و عقله المجرد كتاب عقلى مسمى بام الكتاب ، و من حيث قلبه اللوح المحفوظ و الكتاب المبين ، و من حيث نفسه المنطبعة الطبيعية كتاب المحو و الاثبات ، و من حيث جسده و بدنه الكتاب المسطور، و من حيث مجموعيته نسخة الكل و جامع الكل ، فهو كتاب جامع للكل ، كاف فى مطالعة الكل و المشاهدة له تحت آياته و كلماته .
    حال كه دانستى حقيقت انسانى را ظهوراتى به طور تفصيلى در عالم كبير است ، بدان كه او را نيز ظهوراتى به طور اجمالى در عالم انسانى است ، و نخستين مظاهر آن در آن عالم صورت روحى مجرد كه مطابق با صورت عقلى است مى باشد؛ سپس صورت قلبى كه مطابق با صورت نفس كلى (است ، سپس صورت نفس حيوانى است كه مطابق با طبيعت كلى ) و با نفس منطبعه فلكيه و غير آن است ؛ سپس صورت دخانى (دودى و بخارى ) لطيفى كه نزد اطباء روح حيوانى ناميده مى شود و مطابق با هيولاى كلى است ؛ سپس صورت دموى (خونى ) كه مطابق با صورت جسم كلى است ؛ سپس صورت اعضايى كه مطابق با اجسام عالم كبير است . و با اين تنزلات در مظاهر انسانى ، تطابق ميان دو نسخه (عالم كبير و عالم صغير) حاصل مى گردد و از اين رو عالم صغير ناميده مى شود. پس او كتاب واحدى است كه مشتمل بر تمام كتابها و صحيفه هاست ، زيرا او از جهت روح جزئى و عقل مجرد خود كتابى عقلى است كه (( ام الكتاب )) نام دارد، و از جهت قلب خود (( لوح محفوظ )) و (( كتاب مبين )) ، و از جهت نفس منطبعه طبيعيه خود (( كتاب محو و اثبات )) ، و از جهت جسد و بدن خود (( كتاب مسطور )) و از جهت مجموعيت خود نسخه كل و جامع كل است . پس او كتابى است كه جامع كل بوده و همه چيز را در بر دارد، و كافى است كه بتوان تحت نشانه ها و كلمات او جهان را مطالعه و مشاهده نمود.
    و ليس بعجب ان الكل فيه و انه جامع الكل ، بل العجب ان الكل خلق لاجله ، و الكل خادم له و هو مخدوم الكل ، و الكل ساجد له و هو مسجود الكل ، (لانه ) مظهر الذات المقدسة و كمالاتها المرتبة عليها، و العالم مظهر للاسماء و الصفات و الافعال المرتبة على الذات . قال مولانا اميرالمؤمنين عليه السلام :
    دواءك فيك و ما تشعر
    و داءك منك و لا تبصر و تزعم انك جرم صغير
    و فيك انطوى العالم الاكبر و انت الكتاب المبين الذى
    باحرفه يظهر المضمر و انت الوجود و نفس الوجود
    و ما فيك موجود لا يحصر

    بحر المعارف (جلد دوم )

  5. #215
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    و ليس بعجب ان الكل فيه و انه جامع الكل ، بل العجب ان الكل خلق لاجله ، و الكل خادم له و هو مخدوم الكل ، و الكل ساجد له و هو مسجود الكل ، (لانه ) مظهر الذات المقدسة و كمالاتها المرتبة عليها، و العالم مظهر للاسماء و الصفات و الافعال المرتبة على الذات . قال مولانا اميرالمؤمنين عليه السلام :
    دواءك فيك و ما تشعر
    و داءك منك و لا تبصر و تزعم انك جرم صغير
    و فيك انطوى العالم الاكبر و انت الكتاب المبين الذى
    باحرفه يظهر المضمر و انت الوجود و نفس الوجود
    و ما فيك موجود لا يحصر و عجيب نيست كه همه چيز در اوست و او جامع كل است ، بلكه عجب در اين است كه همه چيز به خاطر او آفريده شده و همه خادم او و او مخدوم همه و همه ساجد و او مسجود همه است ، (زيرا) مظهر ذات مقدسه الهى و همه كمالاتى است كه بر آن ذات مقدس مترتب است ، و عالم مظهر اسماء و صفات و افعالى است كه بر ذات مقدس مترتب مى باشد. مولايمان امير مؤمنان عليه السلام فرموده است ، (شعر):
    (( دواى تو در توست و توجه ندارى ، و درد تو از توست و نمى بينى . و پندارى كه جرم كوچكى هستى و حال آن كه عالم اكبر در تو گنجانيده شده است . و تو همان كتاب مبين و روشنى هستى كه با حروف آن پنهانى ها آشكار مى گردد. و تو وجودى و نفس وجود مى باشى ، و موجودى نيست كه در تو حصر نشده و به شمار نيامده باشد )) .
    فليس انسان (868) اتم منه فى مشاهدة الحق و مشاهدة اسمائه و صفاته و افعاله بعد الكتاب الافاقى ، و الكتاب الافاقى لولاه فيه لم يكن له هذه المراتب ، لان شرفه و فضله ليس الا به . و فى الحديث القدسى : لا يسعنى ارضى و لا سمائى ولكن يسعنى قلب عبدى المؤمن . (869) و فيه اشارة الى انه مع الانسان بالذات و الوجود، و مع العالم بالاسماء و الصفات . فافهم ذلك و كن من الشاكرين ، و لا تكن من الجاهلين الغافلين ، و الحمد لله رب العالمين .
    پس انسانى (كتابى - ص ) كاملتر از او در مشاهده حق و مشاهده اسماء و صفات و افعال او بعد از كتاب آفاقى وجود ندارد، و كتاب آفاقى نيز اگر وجود آن انسان در او نبود چنين مراتبى را دارا نبود، زيرا شرف و فضل آن تنها به اوست . و در حديث قدسى وارد است كه : (( زمين و آسمانم گنجايش ‍ مرا ندارند ولى دل بنده مؤمنم گنجايش مرا دارد )) . و در اين حديث اشاره است به اين كه او با هر انسانى به ذات و وجود همراه است ، و با عالم ، با اسماء و صفات . اين را بفهم و از سپاسگزاران باش و از جاهلان مباش ، و ستايش از آن پروردگار عالميان است .

    بحر المعارف (جلد دوم )

  6. #216
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    فصل 73: منكر فضل امام عليه السلام كافر است
    اى عزيز! زينهار كه در مقام انكار فضايل ائمه عليهم السلام درآيى و آنچه از اخبار وارده در فضايل ايشان در اين اوراق ذكر مى شود رد نمايى كه اين كفر است .
    و فى (( بصائر الدرجات )) عن جابر قال : قال ابو جعفر عليه السلام : قال رسول الله صلى الله عليه و آله : ان حديث آل محمد صلى الله عليه و آله صعب مستصعب ، لا يومن به الا ملك مقرب او نبى مرسل او عبد امتحن الله قلبه للايمان ، فما ورد عليكم من حديث آل محمد صلى الله عليه و آله فلانت له قلوبكم و عرفتموه فاقبلوه ، و ما اشمازت (منه ) قلوبكم و انكرتموه فردوه الى الله و الى الرسول و الى العالم من آل محمد صلى الله عليه و آله ، و انما الهالك اذا حدث احدكم بشى ء (منه ) لا يحتمله فيقول : و الله ما كان هذا، و الانكار هو الكفر. (870)
    و در (( بصائر الدرجات )) از جابر، از امام باقر عليه السلام روايت است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: همانا حديث آل محمد ناآرام و سركش است ، به آن ايمان نمى آورد مگر فرشته مقرب يا پيامبر مرسل يا مؤمنى كه خداوند دل او را براى ايمان آزموده باشد. پس هر حديثى از آل محمد كه به شما رسيد و در برابر آن آرامش دل يافتيد و آن را آشنا ديديد، بپذيريد، و هر حديثى كه دلتان از آن رميد و ناآشنايش ديديد، آن را به خدا و پيامبر و عالم آل محمد صلى الله عليه و آله رد كنيد، همانا هلاك شونده كسى است كه چون حديثى را كه تحمل آن را ندارد برايش بازگو كنند، گويد: به خدا سوگند چنين نيست . و انكار همان كفر است .
    و نحوه روى فى (( الخرايج )) (871) و فى (( مشارق الانوار )) روى عن النبى صلى الله عليه و آله انه قال : مثل اهل بيتى كسفينة نوح ، من ركبها نجا - الى اءن قال عليه السلام - الجاحد لولايتنا كافر، و الجاحد لفضلنا كافر. و وجهه واضح ، لانه لا فرق بين جحود الولاية و جحود الفضل ، و جحود النبوة و الربوبية ، كما تقدم و سيجى ء ذلك فى اخبار عديدة ، فان جحود كل واحد من هذه الثلاثة يستلزم جحود الاخر، و الاقرار بكل واحد يستدعى الاقرار بالاخر. (872)
    و در (( خرائج )) مانند آن را روايت نموده ، و در (( مشارق الانوار )) آمده : از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت است كه فرمود: (( داستان خاندان من داستان كشتى نوح است ، هر كه بر آن سوار شده نجات يافت ... منكر ولايت ما كافر، و منكر فضيلت ما كافر است )) . فلسفه اين سخن نيز روشن است ، زيرا فرقى ميان انكار ولايت و انكار فضيلت ، و ميان انكار نبوت و انكار ربوبيت نيست - چنان كه گذشت و در اخبار متعدد ديگر نيز به زودى خواهد آمد - زيرا انكار هر يك از اين سه چيز مستلزم انكار ديگرى است ، و اقرار به هر يك نيز مستدعى اقرار به ديگرى است .
    و فى (( الكافى )) و (( بصائر الدرجات )) فى عدة اخبار عنهم عليهم السلام : التوحيد لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، على ولى الله . (873) فظهر ان التوحيد الحقيقى هذه الثلاثة .
    و در (( كافى )) و (( بصائر الدرجات )) در اخبار چندى از معصومين عليهم السلام وارد است كه : (( توحيد، اقرار به وحدانيت خدا و رسالت محمد صلى الله عليه و آله و ولايت على عليه السلام است )) . پس روشن شد كه توحيد حقيقى اين سه چيز است .
    و فى (( المحاسن )) عن الكاظم عليه السلام : لا تقل لما بلغك عنا او نسب الينا: هذا باطل . و ان كنت تعرف خلافه فانك لا تدرى لم قلنا و على اى وجه و صفة . (874)
    و در (( محاسن )) از امام كاظم عليه السلام روايت است كه : به آنچه از ما به تو رسيد يا به ما نسبت داده شده نگو اين باطل است ، هر چند خلاف آن را بدانى ، زيرا نمى دانى كه به چه دليل و بر چه وجه و صفتى ما اين سخن را گفته ايم .

    بحر المعارف (جلد دوم )

  7. #217
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )





    و فى (( العلل )) عن اءحدهما عليهما السلام : لا تكذبوا بحديث اتاكم (به ) مرجى و لا قدرى و لا خارجى نسبه الينا، فانكم لا تدرون لعله شى ء من الحق ، فتكذبوا الله عزوجل فوق عرشه . (875)
    و در (( علل )) از امام باقر يا صادق عليهما السلام روايت است كه : حديثى را كه يكى از مرجئه يا قدريه (876) يا خوارج براى شما آورد و آن را به ما نسبت داد، تكذيب نكنيد، زيرا شما نمى دانيد، شايد كه حق باشد، و در اين صورت خداى بزرگ را كه در بالاى عرش خود قرار دارد تكذيب نموده ايد.
    و عن الصادق عليه السلام : ان عندنا و الله سرا من اسرار الله ، و علما من علم الله ، و الله لا يحتمله ملك مقرب و لا نبى مرسل و لا مؤمن امتحن الله قلبه للايمان . (877)
    و از امام صادق عليه السلام روايت است كه : به خدا سوگند نزد ما سرى از اسرار و علمى از علوم خداوند هست ، به خدا سوگند كه فرشته مقرب و پيامبر مرسل و مؤمنى كه خداوند دل او را براى ايمان آزموده باشد نيزتاب تحمل آن را ندارند.
    و فى (( الجرايح )) فى الباب السادس عشر فى نوادر المعجزات : (( فان هذه احاديث هايلة مهولة ، و انها من المشكلات التى تهافت فيها العقول لكونها من المعضلات . و قد كان الشيخ الصدوق سعد بن ابى خلف الاشعرى ذكرها فى كتاب (( البصاير )) و اوردها الشيخ الفقيه محمد بن الحسن الصفار فى كتاب (( بصائر الدرجات )) و كلاهما لم يكونا قاليا و لا غاليا )) . (878) ثم ذكر (ره ) احاديث : ان حديث آل محمد صلى الله عليه و آله صعب مستصعب - الحديث . و قد تقدم مستفيضا بل متواترة .
    و در (( خرايج و جرايح )) در باب شانزدهم در نوادر معجزات گويد: (( زيرا اين احاديث خوفناك و دهشتزاست ، و از مشكلاتى است كه خردها در حل آن ها ساقط است زيرا از معضلات مى باشد، و شيخ صدوق سعد بن ابى خلف اشعرى در كتاب (( بصائر )) و محمد بن حسن صفار نيز در كتاب (( بصائر الدرجات )) اين احاديث را آورده اند و هيچكدام نه دشمن بوده اند و نه غلو كننده (و در فضائل اهل بيت پيامبر عليهم السلام راه افراط و تفريط نپيموده اند )) ). سپس احاديثى را كه در زمينه صعب و مستصعب بودن احاديث اهل بيت عليهم السلام وارد شده ، نقل نموده است كه در گذشته به صورت مستفيض بلكه متواتر نقل كرديم .
    ثم روى فى (( الخرايج )) عن ابى عبدالله عليه السلام اءنه قال : اتى الحسين عليه السلام اناس فقالوا له : يا ابا عبدالله حدثنا بفضلكم الذى جعل الله لكم . فقال : انكم لا تحتملونه و لا تطيقونه . قالوا: بلى ، قال : ان كنتم صادقين فليتنح اثنان و احدث واحدا، فان احتمله حدثتكم . فتنحى اثنان و حدث واحدا، فقام طاير العقل فمر على وجهه و ذهب ، فكلمه صاحباه فلم يرد عليهما جوابا. (879)

    بحر المعارف (جلد دوم )

  8. #218
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    سپس در (( خرائج )) از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود: مردمى نزد امام حسين عليه السلام آمده عرضه داشتند: اى ابا عبدالله پاره اى از فضايلى را كه خدا براى شما قرار داده براى ما بفرماييد. فرمود: شما تحمل نتوانيد كرد و طاقت نخواهيد آورد. گفتند: چرا، مى توانيم ، فرمود: اگر راست مى گوييد، دو نفرتان كنار بروند تا من به يكى از شما باز گويم ، اگر تحمل كرد به همه شما باز خواهم گفت . دو تن كنار رفتند و حضرت به آن يكى بازگفت ، آن مرد در حالى كه عقل از سرش پريده بود برخاست و راه پيش ‍ گرفت و رفت ، آن دو تن هر چه با او سخن گفتند پاسخ آنان را نداد.
    قال : و بهذا الاسناد قال : اتى رجل الحسين بن على بن ابى طالب عليه السلام فقال : حدثنى بفضلكم الذى جعل الله لكم ، قال : انك لن تطيق حمله ، قال : بلى حدثنى يابن رسول الله احتمله . فحدثه الحسين عليه السلام بحديث . قال : فما فرغ الحسين عليه السلام حتى ابيض راس الرجل و لحيته و انسى الحديث . فقال الحسين عليه السلام ادركته رحمة الله حيث نسى الحديث . (880)
    گويد: و به همين سند امام عليه السلام فرمود: مردى نزد حسين بن على بن ابى طالب عليهما السلام آمد و عرضه داشت : شمه اى از آن فضلى كه خدا براى شما قرار داده برايم بازگو. فرمود: تو هرگز طاقت و تحمل آن را ندارى . گفت : چرا، اى پسر رسول خدا برايم بازگو كه تاب تحملش را دارم . حضرت حديثى را برايش باز گفت ، و هنوز سخن حضرت تمام نشده بود كه موى سر و صورت مرد سپيد شد و حديث را نيز فراموش كرد، حضرت فرمود: رحمت خدا شامل حالش شد كه حديث را فراموش ساخت .
    ثم ذكر الاخبار الواردة انهم افضل من الانبياء عليهم السلام و ان علم الكتاب كله عندهم . ثم قال : فاذا كان ذلك كذلك فكل حديث رواه اصحابنا و دونه مشايخنا (رحمهم الله ) فى معجزاتهم و دلايلهم لا يستحيل فى مقدورات الله تعالى يفعله تاييدا لهم و لطفا للخلق ، فانه لا يطرح بل يتلقى بالقبول )) (881) انتهى .
    سپس اخبار وارده درباره آنكه ايشان از انبيا عليهم السلام افضل اند و تمام علم كتاب نزد آن هاست را آورده سپس گفته است : حال كه چنين است ، پس هر حديثى كه اصحاب ما در زمينه معجزات و دلايل ايشان روايت كرده و مشايخ ما تدوين نموده اند، در مقدورات الهى محال نمى نمايد كه خداوند به جهت تاييد آنان و از سر لطف به آفريدگان آن ها را انجام دهد، بنابراين نبايد آن ها را كنار گذاشت بلكه بايد تلقى به قبول نمود.

    بحر المعارف (جلد دوم )

  9. #219
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    فصل 74: فضايل امامان عليهم السلام در لسان اخبار
    فاذا عرفت ان انكار فضايلهم كفر، فيجب ان يتلقى بالقبول . فها انا ذا اشرع فى ذكر ما ورد فى فضايلهم من الاخبار، مستمدا بباطنهم القدسية .
    و فى (( العيون )) فى حديث طويل : ثم قال رسول الله صلى الله عليه و آله : يا على ، من قتلك فقد قتلنى ، و من ابغضك فقد ابغضنى ، و من سبك فقد سبنى ، لانك منى كنفسى ، روحك من روحى ، و طينتك من طينتى ، ان الله تبارك و تعالى خلقنى و اياك ، و اصطفانى و اياك ، و اختارنى للنبوة ، و اختارك للامامة ، فمن انكر امامتك فقد انكر نبوتى . (882)

    چون دانستى كه انكار فضايل ايشان كفر است پس لازم است كه آن ها را تلقى به قبول نمود. اينك من به ذكر فضائل آنان كه در اخبار وارد شده آغاز مى كنم در حالى كه از باطن مقدس خودشان كمك مى جويم :
    در (( عيون )) ضمن حديثى طولانى آمده است : سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اى على ، هر كه تو را بكشد مرا كشته ، هر كه تو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته و هر كه تو را ناسزا گويد مرا ناسزا گفته است ، زيرا تو نسبت به من چون جان من هستى ، روح تو از روح من و سرشت تو از سرشت من است ، خداى متعال من و تو را آفريد، و من و تو را برگزيد، و مرا براى نبوت برگزيد و تو را براى امامت ، پس هر كس امامت تو را انكار كند تحقيقا نبوت مرا انكار كرده است .
    و فى (( العيون )) عن الرضا (ع ) فى جملة حديث قال : قال رسول الله (ص ): ان عليا مخلوق من طينتى ، و كنت انا و هو (من ) نور واحد. (883) و فى خبر آخر فى (( العيون )) قال رسول الله (ص ): خلقت انا و على من نور واحد. (884) و فى (( العيون )) عن الرضا (ع )، عن آبائه ، عن على (ع )، عن رسول الله (ص )، عن جبرئيل (ع )، عن ميكائيل (ع )، عن اسرافيل (ع )، عن اللوح ، عن القلم قال : يقول الله عزوجل : ولاية على بن ابى طالب حصنى ، فمن دخل حصنى امن من عذابى . (885)
    و در (( عيون )) از حضرت رضا (ع ) در ضمن حديثى روايت است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) فرمود: على از سرشت من آفريده شده ، و من و او يك نور بوديم )) . و در خبر ديگرى در همان كتاب وارد است كه رسول خدا (ص ) فرمود: (( من و على از يك نور آفريده شده ايم )) . و نيز در همان كتاب از حضرت رضا از پدرانش ، از على (ع )، از رسول خدا (ص ) از جبرئيل (ع ) از ميكائيل (ع ) از اسرافيل (ع ) از لوح ، از قلم روايت است كه گفت : خداى بزرگ مى فرمايد: ولايت على بن ابى طالب دژ محكم من است ، پس هر كه در دژ محكم من وارد شود از عذاب من ايمن خواهد بود.
    فهذا هى الولاية التى واجبة (886) على كل مخلوق . و لا يخفى ان المستفاد من هذا الخبر ان اللوح و القلم ملكان افضلان من الثلاثة الذين من قبلهما، فعلى (ع ) قطب الولاية ، و نقطة الهداية و خطة البداية و النهاية ، يشهد بذلك اهل العناية ، و ينكره اهل الغباية . (887)

    بحر المعارف (جلد دوم )

  10. #220
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    پس اين همان ولايتى است كه بر هر آفريده اى واجب است . و مخفى نماند كه از اين خبر استفاده مى شود كه لوح و قلم دو فرشته اى هستند كه از سه فرشته قبلى برترند. پس على عليه السلام محور ولايت ، نقطه (مركزى ) هدايت و خطه آغاز و پايان است ، كه اهل عنايت بدان گواهى دهند و نابخردان منكر آن شوند.
    و فى (( الكافى )) عن ابى عبدالله عليه السلام يقول : قد ولدنى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ، و انا اعلم كتاب الله ، و فيه بدء الخلق و ما هو كائن الى يوم القيامة ، و فيه خبر السماء و الارض و خبر الجنة و النار و خبر ما كان و ما هو كائن ، اعلم ذلك كما انظر الى كفى ، ان الله تعالى يقول : (( فيه تبيان كل شى ء. (888)
    و در (( كافى )) از امام صادق عليه السلام روايت است كه مى فرمود: من زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله هستم ، من علم به كتاب خدا دارم ، در آن از آغاز آفرينش و آن چه تا روز قيامت خواهد شد سخن رفته است ، و خبر آسمان و زمين ، بهشت و دوزخ و خبر آن چه بوده و خواهد بود در آن است ، و من همه اينها را مى دانم آن گونه كه به كف دستم مى نگرم ، خداى متعال مى فرمايد: (( در آن (قرآن ) بيان هر چيزى هست )) .
    و فى (( عين الحياة )) ما هذا لفظه : (( و به اسانيد معتبره از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : تمام دنيا در دست امام عليه السلام مانند گردكانى است كه هيچ چيز از امور دنيا بر او مخفى نيست ، و آن چه خواهد در او مى تواند كرد )) (889) انتهى .
    و فى (( الكافى )) عن على عليه السلام : اخبركم عنه ، ان فى القرآن علم ما مضى و علم ما ياتى الى يوم القيامة ، و حكم ما بينكم و بيان ما اصبحتم فيه تختلفون ، فلو ساءلتمونى عنه لعلمتكم . (890)
    و در (( كافى )) از على عليه السلام روايت است كه : شما را از آن (قرآن ) خبر مى دهم ، همانا در قرآن علم آن چه گذشته و علم آن چه تا روز قيامت خواهد آمد، و حكم آن چه ميان شما مى گذرد و بيان مسائلى كه در آن اختلاف داريد موجود است ، اگر از من درباره آن بپرسيد البته شما را خواهم آموخت .
    و فى باب البداء من (( الكافى )) عن ابى عبدالله عليه السلام : ان الله تعالى اخبر محمدا صلى الله عليه و آله بما كان منذ كانت الدنيا، و بما يكون الى انقضاء الدنيا و اخبره بالمحتوم عن ذلك ، و استثنى عنه فيما سواه . (891)
    و در باب بداء (( كافى )) از امام صادق عليه السلام روايت است كه : همانا خداى متعال به محمد صلى الله عليه و آله خبر داده است آن چه را كه از آغاز دنيا بوده و تا پايان گرفتن دنيا خواهد شد، و او را از امور حتمى الوقوع باخبر ساخته و غير آن (غير حتمى ) را از او استثنا فرموده است .
    و فى (( الكافى )) عن ابى الحسن عليه السلام قال : قلت له : جعلت فداك اخبرنى عن النبى صلى الله عليه و آله ورث النبيين كلهم ؟ قال : نعم . قلت : من لدن آدم حتى انتهى الى نفسه ؟ قال : ما بعث الله نبيا الا و محمدا اعلم منه . قال : قلت : ان عيسى بن مريم كان يحيى الموتى باذن الله ! قال : صدقت ، و سليمان بن داود كان يفهم منطق الطير، و كان رسول الله صلى الله عليه و آله يقدر على هذه المنازل . قال : فقال : (ان ) سليمان بن داود عليهما السلام قال للهدهد حين فقده و شك فى امره (( فقال : ما لى لا ارى الهدهد ام كان من الغائبين )) ؟ حين فقده و غضب عليه فقال : (( لاعذبنه عذابا شديدا او لاذبحنه او لياتينى بسلطان مبين )) (892) و انما غضب لانه كان يدله على الماء، فهذا - و هو طاير - قد اعطى مالم - يعط سليمان ، و قد كانت الريح و النمل و الانس و الجن و الشياطين المردة له طائعين ، و لم يكن يعرف الماء تحت الهواء و كان الطير يعرفه .

    بحر المعارف (جلد دوم )

صفحه 22 از 31 نخستنخست ... 12181920212223242526 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •