بحر المعارف (جلد دوم ) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
بحر المعارف (جلد دوم )
صفحه 23 از 31 نخستنخست ... 13192021222324252627 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 221 تا 230 , از مجموع 302
  1. #221
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    و ان الله يقول فى كتابه : (( و لو ان قرآنا سيرت به الجبال او قطعت به الارض ‍ او كلم به الموتى )) ، (893) (و قد ورثنا هذا القران الذى فيه ما تسير به الجبال و تقطع به البلدان و يحيى به الموتى ) (894) ، و نحن نعرف الماء تحت الهواء. و ان فى كتاب الله لآيات ما يراد به امر الا ان ياذن الله به مع ما قد ياذن الله مما كتبه الماضون جعله لنا فى ام الكتاب ، ان الله تعالى يقول : (( و ما من غائبة فى السماء و الارض الا فى كتاب مبين )) ، (895) ثم قال : (( ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا )) (896) فنحن الذين اصطفانا الله تعالى و اورثنا هذا الذى فيه تبيان كل شى ء. (897)
    و در (( كافى )) روايت كرده است كه راوى گفت : به امام كاظم عليه السلام عرضه داشتم : فدايت شوم ، مرا خبر ده كه آيا پيامبر صلى الله عليه و آله وارث همه پيامبران گذشته بود؟ فرمود: آرى ؟ گفتم : از آدم گرفته تا خودش ؟ فرمود: خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نفرموده مگر كه محمد صلى الله عليه و آله از او داناتر بود. عرض كردم : عيسى بن مريم عليه السلام به اذن خدا مردگان را زنده مى كرد! فرمود: راست گفتى ، سليمان بن داود نيز زبان پرندگان را مى دانست ، و رسول خدا صلى الله عليه و آله بر اين منزلتها دست داشت . سپس فرمود: سليمان بن داود چون هدهد را نيافت و در كار او ترديد كرد فرمود: (( چرا هدهد را نمى بينم ، بلكه غايب شده است ؟ )) و چون او را نيافت و بر او خشم گرفت فرمود: (( هر آينه او را عذابى سخت كنم يا او را سر ببرم ، مگر آن كه دليل روشنى (براى غيبتش ) بياورد )) . و خشم حضرتش بر اين بود كه هدهد او را به سوى آب رهنمايى مى نمود. آرى هدهد با اين كه يك پرنده بيش نبود چيزى به او عطا شده بود كه به سليمان عليه السلام عطا نشده بود، و با اين كه باد و مورچه و انس و جن و شياطين سركش همگى فرمانبردار او بودند حضرتش آب زير هوا را نمى شناخت و پرنده مى شناخت . خداى متعال در كتاب خود مى فرمايد: (( و اگر قرآنى بوده باشد كه كوه ها بدان روان گردد و زمين بدان پاره پاره و شكافته شود يا با مردگان بدان سخن گفته شود... )) (ما وارث چنين قرآنيم كه آن چه كوهها بدان حركت كند و شهرها پيموده شود و با مردگان سخن گفته شود در آن است ) و ما آب را در زير هوا مى شناسيم . و در كتاب خدا آياتى است كه هيچ امرى بدان وسيله خواسته نشود جز اين كه خدا به آن اجازه دهد علاوه بر آن چه خدا براى پيامبران گذشته اجازه فرموده ، و خداوند همه اينها را در ام الكتاب براى ما قرار داده ؛ خداى متعال فرموده : (( هيچ امر نهانى در آسمان و زمين نيست مگر آن كه در كتاب مبين هست )) سپس فرموده : (( سپس كتاب را به برگزيدگان از بندگان خود به ارث داديم )) ، پس ماييم كه خداى متعال ما را برگزيده و اين (كتاب ) را كه بيان هر چيزى در آن است به ما به ارث داده است .
    و فى (( الكافى )) عن ابى جعفر عليهما السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه و آله : ان اول وصى كان على وجه الارض هبة الله بن آدم ، و ما من نبى مضى الا و له وصى ، و كان جميع الانبياء مائة الف نبى و عشرين الف نبى ، منهم خمسة اولواالعزم : نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد صلى الله عليه و آله و عليهم اجمعين . و ان على بن ابى طالب عليه السلام كان هبة الله لمحمد صلى الله عليه و آله ، ورث (علم الاوصياء و علم من كان قبله ؛ اما ان محمدا ورث ) علم من كان قبله من الانبياء و المرسلين . (898)

    بحر المعارف (جلد دوم )

  2. #222
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )





    و در (( كافى )) از امام باقر، از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت كرده كه فرمود: نخستين وصيى كه بر روى زمين بود هبة الله بن آدم بود، و هيچ پيامبرى نيست جز آن كه او را وصيى بوده است ، و تمام پيامبران يكصد و بيست هزار نفر بوده اند كه پنج تن آنان اولواالعزم مى باشند: نوح ، ابراهيم ، موسى ، عيسى و محمد - درود خدا بر همگى آنان باد -. و همانا على بن ابى طالب عليه السلام به منزله هبة الله براى محمد بود كه (علم اوصياء و علم همه پيشينيان خود را به ارث برد؛ هان كه محمد صلى الله عليه و آله ) علم تمام انبيا و مرسلين پيش از خود را به ارث برده است .
    و فى (( الكافى )) قال ابو عبدالله عليه السلام : ان داود ورث علم الانبياء، و ان سليمان ورث داود و ان محمدا صلى الله عليه و آله ورث سليمان ، و انا ورثنا محمدا صلى الله عليه و آله ، و ان عندنا صحف ابراهيم و الواح موسى . فقال ابو بصير: ان هذا هو العلم ! فقال : يا ابا محمد ليس هذا هو العلم ، ان العلم ما يحدث بالليل و النهار يوما بيوم و ساعة بساعة . (899) و مثله فى (( الكافى )) بطريق آخر. (900)
    و در (( كافى )) روايت است كه امام صادق عليه السلام فرمود: (( داود عليه السلام علم همه انبيا را به ارث برد، و سليمان عليه السلام از داود و محمد صلى الله عليه و آله از سليمان ارث برد، و ما نيز از محمد صلى الله عليه و آله ارث برديم ، و همانا صحف ابراهيم و الواح موسى عليه السلام نزد ماست . ابو بصير گفت : راستى كه اين علم است ! اى ابا محمد اين علم (كامل ) نيست ، علم آن است كه شبانه روز، روز بروز و ساعت به ساعت حادث مى شود )) . و مثل آن را در همان كتاب به سند ديگرى روايت كرده است .
    و فى (( بصائر الدرجات )) و (( الكافى )) عن ابى عبدالله عليه السلام انه قال : يا سليمان ، ما جاء عن اميرالمؤمنين عليه السلام يوخذ به ، و ما نهى عنه ينتهى عنه ، جرى له من الفضل ما جرى لرسول الله صلى الله عليه و آله ، و لرسول الله صلى الله عليه و آله الفضل على جميع من خلق الله . المعيب على اميرالمؤمنين عليه السلام فى شى ء من احكامه كالمعيب على الله و على رسوله ، و الراد عليه فى صغيرة او كبيرة على حد الشرك بالله . كان اميرالمؤمنين عليه السلام باب الله الذى لا يوتى الا منه ، و سبيله الذى من سلك بغيره هلك ، و بذلك جرت الائمة واحدا بعد واحد، جعلهم الله اركان الارض ان تميد بهم ، و الحجة البالغة على من فوق الارض و من تحت الثرى .
    و در (( بصائر الدرجات )) و (( كافى )) از امام صادق عليه السلام روايت است كه (به راوى ) فرمود: اى سليمان ، آن چه از امير مؤمنان عليه السلام رسيده بايد گرفت ، و از آن چه نهى فرموده بايد دست برداشت . فضلى كه براى رسول خدا صلى الله عليه و آله جارى است براى آن حضرت نيز جارى است ، و رسول الله صلى الله عليه و آله بر تمام مخلوقات خدا فضيلت و برترى داشته است . عيب گيرنده بر امير مؤمنان عليه السلام در هر يك از احكامش چون عيب گيرنده بر خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله است ، و رد كننده بر او در هر حكم خرد و كلانى در مرز شرك به خدا قرار دارد. امير مؤمنان عليه السلام آن در خداست كه جز از آن به سوى خدا راه نيست ، و آن راه خداست كه هر كه غير آن پويد هلاك شود، امامان نيز يكى پس از ديگرى در همين مسير قرار دارند، خداوند آنان را اركان و پايه هاى زمين قرار داده كه خلق را به اضطراب نيندازد، و ايشان را حجت بالغه و رساى بر تمام آفريدگان روى زمين و زير خاك قرار داده است .

    بحر المعارف (جلد دوم )

  3. #223
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )





    : قال : قال اميرالمؤمنين عليه السلام : انا قسم الله بين الجنة و النار، و انا الفاروق الاكبر، و انا صاحب العصا و الميسم ، و لقد اقرت لى جميع الملائكة و الروح بمثل ما اقرت لمحمد صلى الله عليه و آله ، و لقد حملت على مثل حمولة محمد صلى الله عليه و آله و هى حمولة الرب ، و ان محمدا صلى الله عليه و آله يدعى فيكسى و يستنطق ، و ادعى فاكسى و استنطق ، فانطق على حد منطقه . و لقد اعطيت خصالا لم يعطهن احد قبلى : علمت علم المنايا و البلايا و الانساب و فصل الخطاب ، فلم يفتنى ماسبق ، و لم يعزب عنى ما غاب عنى ، ابشر باذن الله ، و اودى عن الله ، كل ذلك مكننى الله فيه . (901)
    و فى (( الكافى )) خبران آخر ان مثله . (902)

    فرمود كه امير مؤمنان عليه السلام فرموده است : من قسمت كننده از سوى خدا ميان بهشت و دوزخ ، من فاروق بزرگ (تميز دهنده ميان حق و باطل )، من صاحب عصا و ميسم (آلت داغ نهادن و نشان گذاردن بر پيشانى مؤمن و كافر) مى باشم ؛ تمام فرشتگان و روح همان گونه كه براى محمد صلى الله عليه و آله اقرار كردند براى من نيز اقرار نموده اند، و مثل همان بارى كه بر دوش محمد صلى الله عليه و آله گذاشته شده كه بار پروردگار است (علوم الهى و مسئوليتهاى دينى ) بر دوش من نيز نهاده شده ، و همانا محمد صلى الله عليه و آله خوانده شود و جامه بر او پوشيده شود و مورد استنطاق واقع شود، من نيز خوانده شوم ، جامه بر تنم پوشيده شود و مورد استنطاق قرار گيرم و مثل گفتار آن حضرت سخن گويم . و همانا خصالى به من عطا شده كه به هيچ كس پيش از من عطا نگرديده : من علم منايا (حوادث مرگبار يا مقدرات الهى ) و بلايا (گرفتارى ها) و علم انساب و سخن آخر و حق در داورى را مى دانم ، آن چه گذشته از دستم نرفته ، و آن چه از من نهان است از نظرم پوشيده نيست ، به اذن خدا بشارت مى دهم ، و از جانب او اداى وظيفه مى كنم ، البته خداوند مرا از تمام اينها برخوردار فرموده است .
    و در (( كافى )) دو خبر ديگر نظير اين هست .
    و فى (( تاءويل الايات )) عن محمد بن العباس باسناده عن صالح بن سهل قال : سمعت ابا عبدالله عليه السلام يقراء: (( و كل شى ء احصيناه فى امام مبين )) قال : فى اميرالمؤمنين عليه السلام . (903)
    و در (( تاءويل الايات )) از محمد بن عباس با سندش از صالح بن سهل روايت كرده كه گفت : شنيدم امام صادق عليه السلام اين آيه را مى خواند: (( و هر چيزى را در امام مبين برشمرده ايم )) و فرمود: (يعنى ) در امير مؤمنان عليه السلام .
    و فيه عن (( مصباح الانوار )) للشيخ الطوسى رحمه الله قال : و من عجايب آياته و معجزاته ما رواه ابوذر الغفارى رحمه الله قال : كنت سايرا فى اغراض (مع ) اميرالمؤمنين عليه السلام اذ مررنا بواد و النملة كالسيل سار، فذهلت مما رايت ، فقلت : الله اكبر، جل محصيه ! فقال اميرالمؤمنين عليه السلام : لا تقل ذلك يا اباذر، ولكن قل : جل باريه ! فوالذى صورك انى احصى عددهم و اعلم الذكر و الانثى منهم باذن الله عزوجل . (904)
    و در همان كتاب از (( مصباح الانوار )) شيخ طوسى (ره ) نقل نموده كه گويد: و از شگفتى هاى نشانه ها و معجزات آن حضرت روايتى است كه ابوذر غفارى (ره ) نقل كرده كه گفت : با امير مؤمنان عليه السلام همسفر بودم كه به واديى رسيديم كه سيل مورچه در آن روان بود، من از مشاهده آن دهشت كرده گفتم : الله اكبر، بزرگ است شمارشگر آن ! امير مؤمنان عليه السلام فرمود: اى اباذر، اين را مگو، بلكه بگو: بزرگ است آفريننده آن ! سوگند به آن كه تو را صورتگرى كرده است من تعداد آن ها را مى دانم و به اذن خدا نر و ماده آن ها را مى شناسم .

    بحر المعارف (جلد دوم )

  4. #224
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )





    و فى (( بصائر الدرجات )) و (( الكافى )) عن ابى جعفر عليه السلام قال : فضل اميرالمؤمنين عليه السلام ما جاء به اخذ (به )، و ما نهى عنه انتهى عنه ، جرى له من الطاعة بعد رسول الله صلى الله عليه و آله ما لرسول الله صلى الله عليه و آله و الفضل لمحمد صلى الله عليه و آله ، و المتقدم بين يديه كالمتقدم بين يدى رسول الله صلى الله عليه و آله ، و المتفضل عليه كالمتفضل على رسول الله صلى الله عليه و آله ، و الراد عليه فى صغيرة او كبيرة على حد الشرك بالله ، فان رسول الله صلى الله عليه و آله ، باب الله الذى لا يوتى الا منه ، و سبيله الذى من سلكه وصل الى الله ، و كذلك كان اميرالمؤمنين عليه السلام بعده ، و جرى للائمة عليهم السلام واحدا بعد واحد، جعلهم الله اركان الارض ان تميد باهلها، و عمد الاسلام و رابطها على سبيل هداه ، لايهتدى هاد الا بهداهم ، و لا يضل خارج من الهدى الا بتقصير عن حقهم ، امناء الله على ما اهبط من علم او عذر او نذر، و الحجة البالغة على من فى الارض ، يجرى لآخرهم من الله مثل الذى جرى لاولهم ، و لا يصل احد الى ذلك الا بعون الله تعالى .
    و در (( بصائر الدرجات )) و (( كافى )) از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه : فضل امير مؤمنان عليه السلام آن است كه هر چه آورد بايد گرفت و از آن چه نهى كرد بايد دست بازداشت ، همان طاعتى كه براى رسول خدا صلى الله عليه و آله بود پس از آن حضرت براى اوست و البته محمد صلى الله عليه و آله بر آن حضرت برترى دارد، و كسى كه از آن حضرت پيش افتد از رسول خدا صلى الله عليه و آله پيشى گرفته است ، و هر كه خود را از آن حضرت برتر داند بر رسول خدا صلى الله عليه و آله برترى جسته است ، و هر كه در هر خرد و كلانى بر او رد كند در مرز شرك به خدا قرار دارد، زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله همان در خداست كه جز از آن به سوى خدا راه نيست ، و راه خداست كه هر كس آن را پويد به خدا رسد. امير مؤمنان عليه السلام نيز پس از آن حضرت همين گونه بود، و اين مطلب درباره امامان عليهم السلام يكى پس از ديگرى جارى است ، خداوند آنان را اركان و پايه هاى زمين قرار داده كه اهلش را به اضطراب نيندازد، و نيز ستونهاى اسلام و مرزدار راه هدايت ساخته كه هيچ هدايت شونده اى جز به هدايت آنان ره نيابد، و هيچ بيرون شونده اى از هدايت منحرف نمى شود مگر به كوتاهى كردن از حق آنان ، ايشان امينان خدايند بر هر علم و عذر و هشدارى كه فرود آورده ، و حجت بالغه بر تمام آفريدگان روى زمين اند، هر چه از سوى خدا براى اولينشان جارى بود براى آخرينشان هم جارى است ، و هيچ كس بدان درجه دست نيابد جز با يارى خداى متعال .
    و قال اميرالمؤمنين عليه السلام : انا قسيم الله بين الجنة و النار، لا يدخلهما داخل الا على حد قسمى ، و انا الفاروق الاكبر، و انا الامام لمن بعدى ، و المودى عمن كان قبلى ، لا يتقدمنى احد الا احمد، و انى و اياه لعلى سبيل واحد الا انه هو المدعو باسمه . و لقد اعطيت الست : علم المنايا و البلايا، و الوصايا، و فصل الخطاب ، و انى لصاحب الكرات و دولة الدول ، و لصاحب العصا و الميسم ، و الدابة التى تكلم الناس . (905)
    و امير مؤمنان عليه السلام فرمود: من از سوى خدا قسمت كننده ميان بهشت و دوزخ ‌ام ، هيچ كس داخل آن دو نمى شود مگر بر اساس تقسيم من ؛ و من فاروق بزرگ (تميز دهنده ميان حق و باطل )ام ، من پيشواى آيندگان و رساننده از جانب شخص پيشين ام ، هيچ كس جز محمد صلى الله عليه و آله بر من تقدم ندارد، و من و او بر يك راهيم جز آن كه مورد دعوت و خطاب اوست . به من شش چيز عطا شده است : علم تقديرات الهى و مرگ و ميرها و گرفتارى ها و مشكلات و علم سفارشهاى الهى ، و سخن آخر در داورى ، و من داراى بازگشتهاى چند (در رجعت و يا حمله هاى مكرر در جنگ ) و صاحب مقتدرترين حكومت ، و صاحب عصا و ميسم (آلت داغ نهادن و نشان نهادن بر پيشانى مؤمن و كافر) هستم ، و همان جنبنده اى هستم كه با مردم سخن مى گويد (و يا به دشمنان و كافران زخم مى زند).

    بحر المعارف (جلد دوم )

  5. #225
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )





    و فى (( الكافى )) عن ابى بصير قال : دخلت على ابى عبدالله عليه السلام فقلت : جعلت فداك ، انى اسالك عن مسالة ، ههنا احد يسمع كلامى ؟ قال : فرفع ابو عبدالله عليه السلام سترا بينه و بين بيت آخر فاطلع فيه فقال : يا ابا محمد سل عما بدالك . قال : قلت : جعلت فداك ، ان شيعتك يحدثون ان رسول الله صلى الله عليه و آله علم عليا عليه السلام بابا يفتح له منه الف باب ، قال : فقال : يا ابا محمد علم رسول الله صلى الله عليه و آله عليا عليه السلام الف باب يفتح من كل باب الف باب . قلت : هذا و الله العلم . قال : فنكت (906) ساعة فى الارض ثم قال : انه لعلم و ما هو بذاك . قال : ثم قال : يا ابا محمد، فان عندنا الجامعة ، و ما يدريهم ما الجامعة ؟ قال : قلت : جعلت فداك ، و ما الجامعة ؟ قال عليه السلام : صحيفة طولها سبعون ذراعا بذراع رسول الله صلى الله عليه و آله و املائه من فلق فيه و خط على بيمينه ، فيها كل حلال و حرام و كل شى ء يحتاج اليه الناس حتى الارش فى الخدش .
    و در (( كافى )) از ابو بصير روايت كرده كه گفت : بر امام صادق عليه السلام وارد شدم و عرض كردم : فدايت شوم ، مى خواهم مساله اى از شما بپرسم ، آيا كسى اينجا هست كه سخن مرا بشنود؟ حضرت پرده اى را كه ميان او و اتاق ديگرى آويخته بود بالا زد و در آن جا سركشيد و فرمود: اى ابا محمد از آن چه برايت پيش آمده بپرس . گفتم : فدايت شوم ، شيعيان شما چنين حديث كنند كه (( رسول خدا صلى الله عليه و آله يك در علم به على عليه السلام آموخت كه از آن هزار در ديگر براى آن حضرت گشوده مى شود )) ، فرمود: اى ابا محمد، رسول خدا صلى الله عليه و آله به على عليه السلام هزار در علم آموخت كه از هر درى هزار در ديگر گشوده مى شود. گفتم : به خدا سوگند اين علم است ! حضرت لختى با انگشت به زمين زد، سپس ‍ فرمود: اين علم است ولى نه علم كامل . سپس فرمود: اى ابامحمد، همانا نزد ما (( جامعه )) است ، و چه دانند كه جامعه چيست ! عرض كردم : فدايت شوم ، جامعه چيست ؟ فرمود: كتابى است كه طول آن هفتاد ذراع به ذراع رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه آن را از دهان مبارك املا كرده و على عليه السلام با دست راست خود نگاشته است ، هر حلال و حرامى و هر چه كه مردم بدان نيازمندند حتى جريمه يك خراش در آن موجود است .
    و ضرب بيده الى فقال : اتاذن لى يا ابا محمد؟ قال : قلت : جعلت فداك انما انالك ، فاصنع ما شئت . قال : فغمزنى بيده و قال : حتى ارش هذا - كانه مغضب - قال : قلت : هذا و الله العلم ! قال : و انه لعلم و ليس بذاك . ثم سكت ساعة ثم قال : و ان عندنا الجفر، و ما يدريهم ما الجفر! قال : قلت : و ما الجفر؟ قال : وعاء من اءدم ، فيه علم النبيين و الوصيين و علم العلماء الذين مضوا من بنى اسرائيل . قال : قلت : هذا هو العلم ! قال : انه لعلم و ليس بذاك . ثم سكت ساعة ثم قال : و عندنا لمصحف فاطمة عليها السلام ، و ما يدريهم ما مصحف فاطمة عليها السلام ! قال : قلت : و ما مصحف فاطمة عليها السلام ، قال : مصحف فيه قرانكم هذا ثلاث مرات ، و الله ما فيه من قرآنكم حرف واحد. قال : قلت : هذا و الله العلم ، قال : انه لعلم و ما هو بذاك . ثم سكت ساعة ثم قال : ان عندنا علم ما كان و ما هو كائن الى ان تقوم الساعة . قال : قلت : جعلت فداك ، هذا و الله هو العلم ، قال : انه لعلم و ليس بذاك . قال : قلت : جعلت فداك ؟ فاى شى ء العلم ؟ قال : ما يحدث بالليل و النهار، الامر بعد الامر، و الشى ء بعد الشى ء الى يوم القيامة . (907)
    سپس با دست مبارك به من زد و فرمود: اى ابا محمد، آيا اجازه مى دهى ؟ عرض كردم : فدايت شوم ، من از آن شمايم . هر چه مى خواهى بكن . حضرت با دست خود مرا نيشگونى گرفت و با حالتى خشم گونه فرمود: حتى جريمه اين . عرض كردم : به خدا سوگند اين ديگر علم است ! فرمود: اين علم است ولى نه علم كامل . سپس لختى ساكت ماند، سپس فرمود: و همانا نزد ما (( جفر )) است ، و چه دانند كه جفر چيست ! گفتم : جفر چيست ؟ فرمود: ظرفى است از چرم كه علم انبيا و اوصيا و علم عالمان بنى اسرائيل كه درگذشته اند در آن است . عرض كردم : اين ديگر علم است ! فرمود: اين علم است ولى نه علم كامل . سپس لختى سكوت كرد، سپس ‍ فرمود: و نزد ما مصحف فاطمه عليها السلام است ، و چه دانند كه مصحف فاطمه عليها السلام چيست ؟ عرض كردم : مصحف فاطمه عليها السلام چيست ؟ فرمود: مصحفى است كه سه برابر اين قرآن شماست كه به خدا سوگند يك حرف از قرآن شما در آن نيست . گفتم : اين ديگر به خدا سوگند علم كامل است ، فرمود: اين علم است ولى نه علم كامل . سپس لختى ساكت ماند، سپس فرمود: همانا نزد ماست علم آن چه بوده و علم آن چه كه تا قيامت خواهد شد. گفتم : فدايت شوم ، اين ديگر به خدا سوگند علم است ؟ فرمود: اين علم است ولى نه علم كامل . عرض كردم : فدايت شوم ، پس علم چيست ؟ فرمود: آن است كه شبانه روز، راجع به موضوعى از پس ‍ موضوع ديگر و چيزى از پس چيز ديگر تا روز قيامت رخ خواهد داد.

    بحر المعارف (جلد دوم )

  6. #226
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    فصل 75: حديث امير مؤمنان عليه السلام در معرفت حضرتش به نورانيت
    و فى (( بصاير الانوار )) قال اميرالمؤمنين عليه السلام لسلمان و ابى ذر - رضى الله عنهما - حين سالاه عن معرفته بالنورانية ، قال عليه السلام : معرفتى بالنورانية معرفة الله عزوجل ، و معرفة الله عزوجل بالنورانية هو الدين الخالص ، فمن اقام ولايتى فقد اقام الصلاة ، و المؤمن الممتحن الذى لا يرد عليه شى ء من امرنا الا شرح الله صدره لقبوله ، و لم يشك و لم يرتد؛ و من قال : لِمَ و كيف ؟ فقد كفر، فسلم الله امره ، و نحن امر الله .
    در (( بصائر الانوار )) روايت كرده است كه امير مؤمنان عليه السلام در پاسخ سلمان و ابى ذر رضى الله عنهما كه از حضرتش درباره معرفت او به نورانيت پرسيده بودند، فرمود: معرفت من به نورانيت معرفت خداى بزرگ است ، و معرفت خداى بزرگ به نورانيت همان دين خالص است ، پس هر كه ولايت مرا بپا دارد نماز را بپا داشته است ، و مؤمن آزموده كسى است كه چيزى از امر ما بر او وارد نمى شود جز آن كه خداوند سينه او را براى پذيرش آن گشاده ساخته و هرگز به ارتداد و كفر نگرايد، و هر كه چون و چرا كند تحقيقا كفر ورزيده است ، پس بايد كه در برابر امر خدا تسليم باشى ، و ما امر خداييم .
    و اعلم انى عبدالله عزوجل ، و جعلنى خليفته على عباده و بلاده ، و امينه على خلقه و فى ارضه . لا تجعلونا اربابا و قولوا فى فضلنا ما شئتم ، فانكم لا تبلغون كنه ما فينا و لا نهايته ، فان الله عزوجل قد اعطانا اكبر و اعظم مما يصفه واصفكم او يخطر على قلب احدكم او يعرفه العارفون . فاذا عرفتمونا هكذا فانتم المؤمنون . انا و محمد صلى الله عليه و آله نور واحد من نور الله عزوجل ، فامر الله تبارك و تعالى ذلك النور الى ينشق ، فقال للنصف : كن محمدا، و صار محمدا، و قال للنصف الاخر: كن عليا، صار عليا، و صار محمد الناطق ، و صرت انا الصامت .
    و بدان كه من بنده خداى بزرگ مى باشم كه مرا خليفه خود بر بندگان و سرزمينهاى خود و امين خويش بر آفريدگان و در زمينش قرار داده است . ما را (( رب )) نپنداريد و هر چه در فضل ما خواستيد، بگوييد كه به كنه و حقيقت و نهايت آن چه در ماست نخواهيد رسيد، زيرا خداى بزرگ ، بزرگتر و عظيم تر از آن چه را كه توصيف كننده شما وصف كند يا بر قلب يكى از شما خطور نمايد يا عارفان بشناسند به ما عطا فرموده است . پس چون ما را بدين گونه شناختيد آن گاه مؤمن خواهيد بود. من و محمد صلى الله عليه و آله يك نور بوديم ، پس خداى متعال به آن نور امر نمود كه دو قسمت شود، سپس به نيمى فرمود: محمد باش ، محمد شد؛ و به نيم ديگر فرمود: على باش ، على شد؛ محمد صلى الله عليه و آله ماموريت گفتن يافت و من ماموريت سكوت .
    قال : فضرب بيده على الاخرى فقال : صار محمد صاحب الجمع ، و صرت انا صاحب النشر، و انا صاحب اللوح المحفوظ، الهمنى الله علم ما فيه ؛ صار محمد خاتم النبيين و انا خاتم الوصيين ؛ و صار محمد النبى الكريم ، و انا الصراط المستقيم ؛ صار محمد الرؤ ف الرحيم ، و انا العلى العظيم ، و انا النبا العظيم .
    سپس با دست مبارك بر دست ديگر زده فرمود: محمد صاحب جمع شد و من صاحب نشر، و من صاحب لوح محفوظم ، خداوند علم آن چه را كه در اوست به من الهام كرد؛ محمد خاتم پيامبران گشت و من خاتم اوصيا، محمد پيامبر بزرگوار شد و من راه راست ؛ محمد مهربان و دلسوز شد و من والامقام و بزرگ ، و من آن خبر بزرگ (كه در سوره مباركه نباء آمده ) مى باشم .
    انا الذى حملت نوحا فى السفينة بامر ربى ، انا الذى اخرجت يونس من بطن حوت ، انا الذى جاوزت بموسى بن عمران البحر بامر ربى ، انا الذى اخرجت ابراهيم من النار؛ و انا عذاب يوم الظلة ، (908) و انا المنادى من مكان قريب ، (909) و انا الخضر عالم موسى ، و انا معلم داود و سليمان ، و انا ذوالقرنين ، و انا قدرة الله عزوجل ، انا محمد و محمد انا، قال الله تعالى : (( مرج البحرين يلتقيان ، بينهما برزخ لا يبغيان )) ، (910) انا امير كل مؤمن و مؤمنة ممن مضى و ممن بقى ، و ايدت بروح العظمة ، و انا تكلمت على لسان عيسى بن مريم فى المهد، و انا ابراهيم ، و انا موسى ، و انا عيسى ، و انا محمد، اتقلب فى الصور كيف اشاء، من رآنى فقد رآهم ، و نحن نور الله الذى لا يتغير، و انما انا عبد من عباد الله تعالى ، انا آيات الله و دلايله ، و حجج الله و خليفته ، و عين الله و لسانه ، بنا يعذب الله عباده ، و بنا يثيب .

    بحر المعارف (جلد دوم )

  7. #227
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    من همانم كه به امر پروردگارم نوح را بر كشتى نشاندم ، من همانم كه يونس ‍ را از شكم ماهى به در آوردم ، من همانم كه به امر پروردگارم موسى بن عمران را از دريا عبور دادم ، من همانم كه ابراهيم را از آتش بيرون كشيدم ، من (عذاب روز ظله عذاب قوم شعيب عليه السلام )ام ، و من همان مناديم كه از مكانى نزديك فرياد بر مى آورد، منم خضر عالم موسى ، منم معلم داود و سليمان ، منم ذوالقرنين ، منم قدرت خداى بزرگ ، منم محمد و محمد منم ، (شاهد آن كه ) خداى متعال فرموده : (( دو دريا را به هم در آميخت به گونه اى كه ميان آن دو حائلى است كه بر هم طغيان نكنند )) ، من امير هر مرد و زن مؤمن گذشته و حالم و با روح عظمت تاييد گشته ام ، من بر زبان عيسى بن مريم در گهواره سخن گفتم ، من ابراهيمم ، من موسايم ، من عيسايم ، من محمدم ، در هر صورتى به هر گونه كه بخواهم مى گردم ، هر كه مرا بيند آنان را ديده ، و ما آن نور تغييرناپذير خداييم ، و جز اين نيست كه من بنده اى از بندگان خداى متعالم ، ما آيات و دلايل خداييم ، حجتهاى خدا و خليفه هاى اوييم ، چشم خدا و زبان اوييم ، خداوند به واسطه ما بندگان خود را كيفر و پاداش مى دهد.
    و لو قال احد: لِمَ و كيف و فيم ؟ لكفر و اشرك ، و انا احيى و اميت باذن ربى ، و انا عالم بضماير قلوبكم ، و الائمة من اولادى يعلمون هذا و يعقلون هذا اذا احبوا و ارادوا، لانا كلنا واحد، اولنا محمد، و اوسطنا محمد، و آخرنا محمد، و كلنا محمد، فلا تفرقوا بيننا فانا نظهر فى كل زمان و وقت و اوان فى اى صورة شئنا، باذن الله عزوجل كنا نحن ، و اذا شئنا شاء الله ، و اذا كرهنا كره الله . الويل كل الويل لمن انكر فضلنا و خصوصيتنا، و قد اعطانا الله ربنا عزوجل الاسم الاعظم ، لو شئنا خرقنا السماوات و الارض و الجنة و النار، و نعرج به السماء، و نهبط به الارض ، نغرب و نشرق و ننتهى به الى العرش ‍ فنجلس عليه بين يدى الله عزوجل ، و يطيعنا كل شى ء حتى السماوات و الارض و الشمس و القمر و النجوم و الجبال و البحار و الشجر و الدواب و الجنة و النار، و مع هذا كله ناءكل و نشرب ، و نمشى فى الاسواق ، و نعمل هذه الاشياء بامر ربنا. و نحن عباد الله المكرمون الذين لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون ، (911) (جعلنا) معصومين مطهرين ، و فضلنا على كثير من عباده المؤمنين . (( الحمد لله الذى هدانا لهذا و ما كنا لنهتدى لولا ان هدانا الله )) ، (912) و حقت كلمة العذاب على الكافرين ، اعنى الجاحدين بكل ما اعطانا الله من الفضل و الاحسان .
    و اگر كسى چون و چرا كند همانا كفر و شرك ورزيده است ، من به اذن پروردگارم زنده مى كنم و مى ميرانم ، من به نهانيهاى دلهاى شما آگاهم و امامان از اولاد من نيز هرگاه دوست بدارند و بخواهند اينها را مى دانند و درك مى كنند، زيرا ما همه يكى هستيم ، اولين ما محمد، و ميانى ما محمد، و آخرين ما محمد است و ما همه محمديم ، پس ميان ما جدايى مپنداريد كه ما در هر وقت و زمان به هر صورتى كه بخواهيم آشكار مى توانيم شد، به اذن خداى بزرگ ما اينگونه ايم و چون ما بخواهيم خدا هم مى خواهد و چون ما خوش نداريم خدا هم خوش نخواهد داشت . واى همه واى بر كسى كه فضل و ويژگى ما را منكر شود، و حال آن كه خداوند اسم اعظم را در اختيار ما نهاده كه اگر بخواهيم آسمانها و زمين و بهشت و دوزخ را در هم شكافيم ، با آن (اسم اعظم ) به آسمان بالا رويم ، به زمين فرود آييم ، به شرق و غرب رويم ، به عرش رسيم و بر روى آن در برابر خداى بزرگ بنشينيم ، همه چيز حتى آسمانها و زمين و خورشيد و ماه و ستارگان و كوه ها و درياها و درختان و جنبندگان و بهشت و دوزخ از ما فرمان برند، و با اين همه (مانند همه بشرها) مى خوريم و مى نوشيم و در بازارها راه مى رويم و اينگونه كارها را به امر پروردگارمان انجام مى دهيم . ما همان بندگان گرامى خداييم كه در سخن بر او پيشى نگيرند و به فرمان او عمل كنند؛ در حالى كه معصوميم و پاك ، و ما را بر بسيارى از بندگان مؤمن خود برترى بخشيده است . (( سپاس ‍ خدايى را كه ما را بدين راه نمود و اگر خدا ما را هدايت نمى كرد خود هدايت نمى يافتيم )) ، و كلمه عذاب حتم شد بر كافران يعنى آنان كه به همه فضل و احسانى كه خداوند ما را بخشيده است انكار مى ورزند.
    يا جندب يا سلمان ، هذا معرفتى بالنورانية ، فتمسك بها راشدا، فانه لا يبلغ احد من شيعتنا حد الاستبصار حتى يعرفنى بالنورانية ، فاذا عرفنى بها كان مستبصرا بالغا كاملا قد خاض بحرا من العلم ، و ارتقى درجة من الفضل ، و اطلع سرا من سر الله و مكنون خزاينه . (913)

    بحر المعارف (جلد دوم )

  8. #228
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )





    اى جندب و اى سلمان ، اين است معرفت من به نورانيت ، پس راشدانه به آن چنگ زنيد، زيرا هيچ يك از شيعيان ما به مرز بينش واقعى نمى رسد مگر اين كه مرا به نورانيت بشناسد، و چون مرا به نورانيت شناخت فردى با بينش و بالغ و كامل خواهد بود كه در دريايى از علم فرو شده و به درجه اى از فضل بالا رفته و بر سرى از اسرار خدا و اشياء سر پوشيده خزاين الهى آگاهى يافته است .
    و لله در من قال :
    ده نوبتم از نه فلك و هشت بهشت
    هفت اخترم از شش جهت اين نامه نوشت از پنج حواس و چار اركان و سه روح
    ايزد به دو عالم چو تو يك تن نسرشت و فى كتاب (( البصاير )) و (( مصباح الانوار )) من جملة حديث مفضل عن الصادق عليه السلام ، ثم قال : يا مفضل تعلم انهم فى روضة (914) الخضراء، فمن عرفهم كنه معرفتهم كان مؤمنا فى السنام الاعلى . قال : قلت : عرفنى ذلك يا سيدى فقال : يا مفضل تعلم انهم علموا ما خلق الله عزوجل و ذرا و برا، و انهم كلمة التقوى و خزان السماوات و الارضين و الجبال و الرمال و البحار، و عرفواكم فى السماء نجم و ملك و فلك ، و وزن الجبال و كيل البحار و انهارها و عيونها، و ما تسقط من ورقة الا يعلموها (915) و لا حبة فى ظلمات الارض و لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين ، و هو فى علمهم و قد علموا ذلك . قلت : يا سيدى ، قد علمت و اقررت و آمنت ، قال : نعم يا مفضل ، نعم يا مكرم ، نعم يا محبور، نعم يا طيب ، طبت و طابت لك الجنة و لكل مؤمن بها. (916)
    و در كتاب (( بصاير )) و (( مصباح الانوار )) از جمله حديث مفضل از امام صادق عليه السلام اين است كه : سپس امام فرمود: اى مفضل ، مى دانى كه آنان (امامان عليهم السلام ) در باغى سرسبز بسر مى برند، پس هر كه آنان را آن طور كه بايد، بشناسد مؤمن بوده و در بالاترين درجات قرار خواهد داشت . عرض كردم : سرورم ! مرا آشنا ساز، فرمود: اى مفضل ، مى دانى كه آن چه را خداى بزرگ آفريده آنان مى دانند، و آنان كلمه تقوا و گنجينه داران آسمانها و زمين و كوهها و ريگزارها و درياهايند و تعداد ستاره و فرشته و فلك (يا كرات آسمانى ) را در آسمان ، و وزن كوهها و مقدار آب درياها و رودهاى آن و چشمه هاى آن را مى دانند، و برگى از درخت نمى افتد و هيچ دانه اى در تاريكى هاى زمين وجود ندارد جز اين كه آنها را مى دانند و هيچ تر و خشكى نيست جز آن كه در كتاب مبين مسطور است و آن در ضمن دانش ‍ ايشان است و همه را مى دانند. گفتم : سرورم ! دانستم ، اقرار نمودم و ايمان آوردم . فرمود: آرى اى مفضل ، آرى اى مكرم ، آرى اى دلنشاط، آرى اى پاكيزه ، پاكيزه باشى و گوارا باد بهشت تو را و هر كسى را كه به اين امور ايمان آورده باشد.
    و فى (( تاءويل الايات )) عن (( الكافى )) باسناده عن ابى جعفر الباقر عليهما السلام : الامام الرحمة التى يقول الله : (( و رحمتى وسعت كل شى ء )) (917) - الحديث .
    اقول : و هذا هو الحق المطابق لما اسلفنا من ان الولاية سارية فى كل شى ء.

    و در (( تاءويل الايات )) از (( كافى )) با سندش از امام باقر عليه السلام روايت كرده كه : امام همان رحمتى است كه خداوند فرموده : (( رحمت من همه چيز را فرا گرفته است )) .
    مؤ لف : و اين حق است و با آن چه ما در گذشته گفتيم كه ولايت در همه چيز سرايت دارد مطابق مى باشد.
    بحر المعارف (جلد دوم )

  9. #229
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    فصل 76: علت احاطه علم امامان عليهم السلام به جميع حوادث
    و يمكن ان يقال علة كون علمهم محيطا بجميع الحوادث ما كان و ما سيكون ، ان العلم بالشى ء اما ان يستفاد من الحس بروية او تجربة او سماع خبر او شهادة او اجتهاد او نحو ذلك ، و مثل هذا العلم لا يكون الا متغيرا فاسدا محصورا متناهيا غير محيط، لانه انما يتعلق بالشى ء فى زمان وجوده علم و قبل وجوده علم آخر و بعد وجوده علم ثالث ، و هذا كعلوم اكثر الناس .
    و مى توان گفت : علت احاطه علم ايشان به جميع حوادث گذشته و آينده آن است كه : علم به يك چيز يا از راه حس با ديدن يا تجربه يا شنيدن به طور خير يا شهود و يا با اجتهاد و امثال اينها به دست مى آيد، كه چنين علمى تغييرناپذير و فاسد شدنى و محدود و متناهى و غير محيط است ، زيرا هر چيزى در زمان وجودش يك علم بدان تعلق دارد و قبل از وجودش علمى ديگر بدان تعلق داشته و بعد از وجودش نيز علم ديگرى به آن تعلق مى گيرد، و اين علم علوم اكثر مردم را تشكيل مى دهد.
    و اما ان يستفاد من مباديه و اسبابه و غاياته علما واحدا كليا بسيطا محيطا على وجه عقلى غير متغير، فانه ما من شى ء الا و له سبب ، و لسببه سبب ، و هكذا الى ان ينتهى الى مسبب الاسباب ، و كل ما عرف سببه من حيث يقتضيه و يوجبه فلابد و ان يعرف ذلك الشى ء علما ضروريا دائما. فمن عرف الله تعالى باوصافه الكمالية و نعوته الجلالية ، و عرف انه مبدا كل وجود و فاعل كل فيض ، و عرف ملائكته المقربين ثم ملائكته المدبرين المسخرين للاغراض الكلية العقلية ، بالعبادات الدائمة و النسك المستمرة من غير فتور و لغوب الموجبة لان يترشح عنها صور الكاينات ، كل ذلك على الترتيب السببى و المسببى ، فيحيط علمه بكل الامور و احوالها و لواحقها علما بريا من التغير و الشك و الغلط، فيعلم من الاوايل الثانى ، و من الكليات الجزئيات المترتبة عليها، و من البسايط المركبات ؛ و يعلم حقيقة الانسان و احواله و ما يكملها و ما يزكيها و ما يسعدها (و يصعدها) الى عالم القدس ، و ما يدنسها و يرديها و يشقيها و يهويها الى اسفل السافلين علما ثابتا غير قابل للتغير.
    و يا اين است كه : علم از مبادى و اسباب و غايات يك چيز به دست مى آيد كه در اين صورت علمى واحد، كلى ، بسيط و محيط به گونه عقلى و تغييرناپذير خواهد بود، زيرا هر چيزى سببى دارد و سبب آن هم سببى و همين طور تا به مسبب الاسباب برسد، و هر چيزى كه سببش از آن جهت كه مقتضى و موجب آن است شناخته شد ناگزير آن چيز با علم ضرورى دائم شناخته خواهد شد. پس هر كه خداى متعال را با اوصاف كماليه و نعوت جلاليه اش شناخت و دانست كه او مبدا هر وجود و فاعل هر فيضى است و نيز فرشتگان مقرب و سپس فرشتگان مدبر و تسخيركننده اغراض كليه عقليه را شناخت كه انجام عبادات و پرستش مداوم مستمر بدون هيچ سستى و سرگرمى در آن ها موجب مى شود تا صور كاينات از آن ها بتراود و همه اين ها بر اساس ترتيب سببى و مسببى است ، چنين كسى علمش به همه امور و احوال و لواحق آن ها احاطه مى يابد و علمى بركنار از تغيير و شك و اشتباه خواهد بود، از اين رو از اوليها، دومى ها را و از كليات ، جزئيات مترتب بر آن ها را و از بسائط، مركبات را مى شناسد، و حقيقت انسان و احوال او و آن چه مايه كمال و تزكيه و سعادت و صعود او به عالم قدس است و آن چه مايه آلودگى و پستى و شقاوت و سقوط او به پايين ترين دركات است را به گونه علمى ثابت و غير قابل تغيير مى داند.
    بحر المعارف (جلد دوم )

  10. #230
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )





    و لا يحتمل تطرق الريب ، فيعلم الامور الجزئية من حيث هى جزئية دائمة كلية ، و من حيث لا كثرة فيه و لا تغير و ان كانت هى كثيرة متغيرة فى انفسها و بقياس بعضها الى بعض . فهذا كعلم الله سبحانه بالاشياء؛ و علم ملائكته المقربين و علوم الانبياء و الاوصياء باحوال الموجودات الماضية و المستقبلة ، و علم ما كان و علم ما سيكون الى يوم القيامة من هذا القبيل ، فانه علم كلى ثابت غير متجدد بتجدد المعلومات ، و لا متكثر بتكثرها.
    و احتمال ترديد در علم او نمى رود، پس امور جزئى را از آن جهت كه جزئى است دائم و كلى و از آن جهت كه كثرت و تغييرى در آن نيست مى داند هر چند آن ها فى نفسه و با قياس به يكديگر متغير بوده باشند. اين مانند علم خداى سبحان به اشياء است ، و علم فرشتگان مقرب و علوم انبيا و اوصيا به احوال موجودات گذشته و آينده و علم به آن چه بوده و تا قيامت خواهد شد از اين قبيل است ، كه آن علمى كلى و ثابت است كه با تجدد معلومات تجدد نمى پذيرد و با تكثر آن ها تكثر پيدا نمى كند.
    و من عرف كيفية هذا العلم عرف معنى قوله : و نزلنا عليك القرآن تبيانا لكل شى ء، (918) و يصدق بان جميع العلوم و المعانى فى القرآن الكريم عرفانا حقيقيا و تصديقا يقينيا على بصيرة لا وجه التقليد و السماع و نحوهما، اذ ما امر من الامور الا و هو مذكور فى القرآن اما بنفسه او بمقوماته و اسبابه و مباديه و غاياته . و لا يتمكن من فهم آيات القرآن و عجايب اسراره و ما يلزمها من الاحكام و العلوم التى لا تتناهى الا من كان علمه بالاشياء من هذا القبيل .
    و هر كه چگونگى اين علم را شناخت به معناى اين آيه : (( و قرآن را بر تو فرو فرستاديم براى بيان هر چيزى )) پى مى برد و با عرفانى حقيقى و تصديقى يقينى و با بينش كامل نه تقليدوار و نه با شنيدن و امثال آن تصديق خواهد كرد كه تمام علوم و معانى در قرآن كريم وجود دارد، زيرا هيچ امرى از امور نيست جز اين كه بنفسه و يا با مقومات و اسباب و مبادى و غاياتش در قرآن مذكور است . و كسى به فهم آيات قرآن و عجايب اسرار آن و احكام و علوم نامتناهى اى كه از لوازم آن هاست دست پيدا نمى كند مگر آن كه علمش به اشياء از اين قبيل باشد.
    قال فى (( المجلى )) : و اما اطلاعه باحوال الكاينات فمعلوم من اقواله و احواله و مقاماته العلية مع الحضرة الالهية و الحضرة المحمدية صلى الله عليه و آله ، و انه عليه السلام ، قال : سلونى عن طرق السماء، (919) و قوله عليه السلام : علمت المنايا و البلايا و الوصايا، (920) و قال فى حقه رسول الله صلى الله عليه و آله : انك تسمع ما اسمع و ترى ما ارى ، (921) و اخبر صلى الله عليه و آله فى ليلة المعراج (انه ) كشف له ابواب السماء، فما وضع رسول الله صلى الله عليه و آله فى معراجه قدمه الا و ذلك بعين على عليه السلام ، و قال صلى الله عليه و آله : لما انتهيت الى السماء الرابعة رايت شخصا جالسا على كرسى ، فتاملته فاذا هو على بن ابى طالب عليه السلام ، فقلت : يا اخى جبرئيل ! هذا على بن ابى طالب عليه السلام قد سبقنى الى هذا المكان ؟ فقال : جبرئيل : هذا ملك على صورة على بن ابى طالب عليه السلام : ان الملائكة اشتاقت الى على بن ابى طالب عليه السلام فخلق الله لهم ملكا على صورته ، فهم يزورونه من جميع السماوات و من تحت العرش و الكرسى شوقا على (الى - ظ) على بن ابى طالب عليه السلام . (922)
    و من يكون بهذه الصفات كيف يخفى عليه شى ء من احوال العالم ؟

    در كتاب (( مجلى )) گويد: و اما اطلاع آن حضرت از احوال كاينات ، از سخنان و حالات و مقامات بلندى كه با حضرت الهى و حضرت محمدى صلى الله عليه و آله داشته معلوم است ، و آن حضرت فرمود: (( از راههاى آسمان از من بپرسيد )) . و فرمود: (( تقديرات الهى و حوادث مرگبار و گرفتارى ها و مشكلات و سفارشات به من آموخته شده )) ، و رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره اش فرمود: (( آن چه را من مى شنوم تو هم مى شنوى و آن چه را مى بينم تو نيز مى بينى )) ، و آن حضرت صلى الله عليه و آله خبر داده است كه در شب معراج درهاى آسمان به رويش باز شد و حضرتش در معراج خود گامى برنداشت مگر آن كه در برابر ديدگان على عليه السلام بود، و فرمود: (( چون به آسمان چهارم رسيدم شخصى را ديدم كه بر كرسى اى نشسته ، در او دقيق شدم ديدم على بن ابى طالب است ، گفتم : برادرم جبرئيل ! اين على بن ابى طالب است كه پيش از من به اينجا آمده است ؟ جبرئيل گفت : اين فرشته اى است كه بر صورت على بن ابى طالب عليه السلام آفريده شده است ؛ فرشتگان مشتاق ديدار على عليه السلام بودند، خداوند براى آنان فرشته اى را به صورت آن حضرت آفريد، از اين رو تمام فرشتگان آسمانها و فرشتگانى كه زير عرش و كرسى قرار دارند به شوق ديدار على بن ابى طالب عليه السلام به زيارت او مى آيند )) .

    بحر المعارف (جلد دوم )

صفحه 23 از 31 نخستنخست ... 13192021222324252627 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •