سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 25 از 31 نخستنخست ... 15212223242526272829 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 241 تا 250 , از مجموع 302

موضوع: بحر المعارف (جلد دوم )

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    بحر المعارف (جلد دوم ) بحر المعارف (جلد دوم ) بحر المعارف (جلد دوم ) بحر المعارف (جلد دوم ) بحر المعارف (جلد دوم ) بحر المعارف (جلد دوم ) بحر المعارف (جلد دوم ) محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #241

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,534 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )

    و فى كتاب (( مطالب السوول )) عن (( حلية )) الامام الحافظ، عن عبدالله قال : كنت عند رسول الله صلى الله عليه و آله فسئل عن على عليه السلام ، قال : قسمت الحكمة عشرة اجزاء، فاعطى على تسعة اجزاء، و الناس جزعا واحدا. (967)
    و فى (( الكافى )) عن ابى عبدالله عليه السلام قال : كان فى ذوابة سيف رسول الله صلى الله عليه و آله صحيفة صغيرة . فقلت لابى عبدالله عليه السلام : اى شى ء كان فى تلك الصحيفة ؟ قال : هى الاحرف التى يفتح كل حرف الف حرف . قال ابو بصير: قال ابو عبدالله عليه السلام : فما خرج منها حرفان حتى الساعة . (968)

    و در (( كافى )) از امام صادق عليه السلام روايت است كه : در بند شمشير رسول خدا صلى الله عليه و آله ورقه كوچكى بود. گفتم : در آن ورقه چه بود؟ فرمود: حروفى است كه هر حرفى هزار حرف ديگر را مى گشايد. ابو بصير گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: تا به حال فقط دو حرف آن بيرون آمده است .
    و فى (( الكافى )) عن ابى عبدالله عليه السلام قال : لما حضر رسول الله صلى الله عليه و آله الموت دخل عليه على عليه السلام فادخل راسه ثم قال : يا على ، اذا انا مت فغسلنى و كفنى ، ثم اقعدنى و اساءلنى و اكتب . (969)
    و در (( كافى )) از امام صادق عليه السلام روايت است كه : چون زمان رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله فرا رسيد على عليه السلام وارد شد، حضرت سر او را داخل (روانداز خود) كرد و فرمود: اى على ، چون دار فانى را وداع گفتم ، مرا غسل داده كفن نما، سپس مرا بنشان و از من بپرس و پاسخهاى مرا بنويس .
    و فى (( الكافى )) عن ابى عبدالله عليه السلام : قال رسول الله صلى الله عليه و آله لعلى عليه السلام : اذا فرغت من غسلى و كفنى فخذ بجوامع كفنى و اجلسنى و اسالنى عما شئت ، فو الله لا تسالنى عن شى ء الا اجيبك . (970)
    و در (( كافى )) از امام صادق عليه السلام روايت است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: چون از كار غسل و كفن من فارغ شدى اطراف كفنم را بگير و مرا بنشان و از آن چه مى خواهى بپرس ، كه به خدا سوگند چيزى از من نمى پرسى جز آن كه پاسخ تو را خواهم داد.

    امضاء

  2. Top | #242

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,534 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )


    فصل 78: حضور ائمه عليهم السلام بر بالين محتضر
    اى عزيز! چون سيد مرتضى (ره ) به سبب بعضى قواعد كلاميه و علوم مقاليه شبهه بر وى عارض گشته و انكار حضور حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را در حين سوال نكيرين نموده ، (971) پس لازم دانسته كه رفع شبهه او را در اين فصل نمايد تا ديگران به شبهه نيفتند.
    و فى (( منهاج الحق و اليقين )) عن كتاب (( الاربعين )) عن اسحاق الارزق ، عن عبدالملك بن سليمان قال : وجد فى ذخيرة حوارى عيسى عليه السلام فى رق مكتوبات بالقلم السريانى منقول عن التوراة ، و ذلك : لما تشاجر موسى و خضر عليهما السلام فى قصة السفينة و الغلام و الجدار و رجع موسى الى قومه ، فساله اخوه هارون عما استعمله من الجدار و شاهده من عجايب البحر، فقال موسى عليه السلام : بينما انا و الخضر على شاطى البحر اذ سقط بين ايدينا طاير فاخذ فى منقاره قطرة من ماء البحر ورمى (بها) نحو المشرق ، ثم اخذ ثانية و رمى بها نحو المغرب ، ثم اخذ ثالثة و رمى بها نحو السماء، ثم اخذ رابعة و رمى بها نحو الارض ، ثم اخذ خامسة و القيها فى البحر. فبهت انا و الخضر من ذلك ، فسالته عنه ، فقال : لا اعلم . فبينا نحن فى ذلك و اذا بصياد يصيد فى البحر، فنظر الينا و قال : مالى اراكما فى فكرة من امر الطاير؟ فقلنا: هو كذلك ، فقال : انا رجل صياد فقد علمت اشارته و انتما نبيان لا تعلمان ! فقلنا: لا نعلم الا ما علمنا الله عزوجل ، فقال : هذا طاير فى البحر يسمى مسلما، لانه اذا صاح يقول فى صياحه : مسلم مسلم ؛ فاشارته برمى الماء من منقاره نحو المغرب و المشرق و نحو السماء و الارض و فى البحر، يقول : ياتى فى آخر الزمان نبى يكون علم اهل السماوات و الارض و المشرق و المغرب عند علمه هذه القطرات الملقيات فى البحر، و يرث علمه ابن عمه و وصيه على بن ابى طالب عليه السلام . و عند ذلك سكن ما كنا فيه من التشاجر، و استقل كل واحد منا علمه . (972)
    در كتاب (( منهاج الحق و اليقين )) از كتاب (( اربعين )) از اسحاق ازرق ، از عبدالملك بن سليمان روايت نموده كه گفت : در ذخيره حواريون عيسى عليه السلام در ورقى با قلم سريانى به نقل از تورات اين مطلب يافت شد كه : (( چون ميان موسى و خضر عليهما السلام در داستان آن كشتى و پسر بچه و ديوار مشاجره و گفتگو در گرفت و موسى عليه السلام به سوى قوم خود بازگشت و برادرش هارون در مورد به كار گرفته شدن وى در تعمير ديوار و آن چه از عجايب دريا مشاهده كرده بود از وى پرسش نمود، موسى عليه السلام فرمود: همان طور كه من و خضر در ساحل دريا قرار داشتيم پرنده اى در برابر ما فرود آمد و با منقارش قطره اى از آب دريا برگرفت و به سوى مشرق پرتاب كرد، سپس قطره اى ديگر برگرفت و به سوى مغرب و قطره سومى برگرفت و به سوى آسمان و قطره چهارمى برگرفت و به سوى زمين و قطره پنجمى برگرفت و در دريا افكند. من و خضر از اين داستان مبهوت مانديم ، من در اين زمينه از وى سوال كردم ، وى پاسخ داد نمى دانم . در اين حال صيادى را ديديم كه در دريا به صيد مشغول بود، به ما نگاه كرده گفت : چرا شما را در انديشه كار پرنده مى بينم ؟ گفتيم : آرى چنين است ، گفت : من مرد صيادى هستم و راز و اشارت اين را مى دانم ، شما با اين كه پيامبريد چطور نمى دانيد؟! گفتيم : ما جز آن چه را خداى بزرگ به ما تعليم فرموده نمى دانيم ، گفت : اين پرنده اى است در دريا كه مسلم نام دارد، زيرا چون فرياد بر مى آورد، نطقش : مسلم مسلم است ، و راز اين كه قطراتى آب را به سوى مغرب و مشرق و سوى آسمان و زمين و دريا پرتاب كرد اين است كه مى خواهد بگويد: در آخر الزمان پيامبرى خواهد بود كه علم اهل آسمانها و زمين و مشرق و مغرب در برابر علم او چون همين قطرات پرتاب شده در درياست ، و علم او را پسر عمو و جانشينش على بن ابى طالب عليه السلام به ارث خواهد برد. اينجا بود كه مشاجرات ما آرام گرفت و هر كدام از ما علم خود را اندك دانست )) .

    امضاء

  3. Top | #243

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,534 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )


    و اذا كان علم اهل السماوات و الارض عند علمه كالقطرات الملقيات فى البحر، و موسى و خضر عليهما السلام و هما نبيان ، و لا يكون رجحان الفضايل الا بالعلم و زيادته و هو حاصل لعلى عليه السلام (؟)
    و هر گاه كه علم اهل آسمان ها و زمين در برابر علم آن حضرت مانند قطرات پرتاب شده در دريا باشد، با توجه به اين كه موسى و خضر عليهما السلام هر دو پيامبر بودند، و رجحان فضايل جز به علم و افزونى آن نيست ، پس ‍ اين برترى براى على عليه السلام (بر تمام انبيا) حاصل است .
    و روى هذا الحديث سعد بن ابراهيم الشافعى فى اربعينه ، عن الحافظ جمال الدين ابوالخطاب حسين بن دحية الكلبى المغربى الاندلسى ، عن عمار بن خالد، عن اسحاق الازرق ، عن عبدالملك بن سليمان قال : وجد فى ذخيرة حوارى عيسى عليه السلام ، الى ان قال الصياد: فاشارته رمى من منقاره الى المشرق الى ان يبعث نبيا بعد كما تلك امته المشرق و المغرب ، و يصعد الى السماء، و يدفن فى الارض . و اما رميه الماء فى البحر يقول : ان علم العالم عند علمه مثل هذه القطرة عند هذا البحر، و يرث علمه وصيه و ابن عمه . فسكن ما كنا فيه من المشاجرة ، و استقل كل منا علمه بعد ان كنا معجبين باءنفسنا. ثم غاب الصياد عنا فعلمنا انه ملك بعثه الله تعالى الينا ليعرفنا منقصتنا حيث ادعينا.
    و اين حديث را سعد بن ابراهيم شافعى در (( اربعين )) خود از حافظ جمال الدين ابو خطاب حسين بن دحيه كلبى مغربى اندلسى ، از عمار بن خالد، از اسحاق ازرق ، از عبدالملك بن سليمان روايت كرده كه گفت : در ذخيره حواريان عيسى عليه السلام يافتم ... صياد گفت : اين كه آب را به سوى مشرق پرتاب نمود اشاره است به اين كه پس از اين پيامبرى برانگيخته خواهد شد كه امتش شرق و مغرب را در قلمرو خويش خواهد آورد و به آسمان عروج مى كند و در زمين مدفون مى شود. و اما اين كه آب را به دريا افكند، مى خواهد بگويد: علم همه عالم در برابر او مانند اين قطره در مقايسه با اين درياست ، و علم او را جانشين و پسرعمويش به ارث خواهد برد. پس مشاجره ما آرام گرفت و هر كداممان علم خود را اندك دانستيم پس از آن كه خودبين بوديم . سپس آن صياد از ديد ما پنهان شد و دانستيم كه او فرشته اى بوده است كه خداى متعال او را به نزد ما برانگيخته تا اين كه نقص ما را چون ادعا كرده بوديم به ما بشناساند.
    اى عزيز! هرگاه موسى عليه السلام با رسالت و اولواالعزمى كه داشت طاقت علم خضر را نداشته باشد پس سيد مرتضى (ره ) كه انكار حضور آن جناب را در حين سوال نكيرين مى نمايد پر استبعاد ندارد و حال آن كه دانستى كه علم جميع اهل آسمان و زمين كه موسى و خضر عليهما السلام نيز جزئى از اجزاء عالمند نسبت به (علم ) آن جناب نسبت قطره از بحر اخضر است به خود آن بحر. پس نسبت دانش سيد مرتضى (ره ) به دانش ‍ آن حضرت معلوم شد و سعه علم آن جناب را دانستى ، و علم سيد مرتضى كسبى استدلالى است .
    پاى استدلاليان چوبين بود
    پاى چوبين سخت بى تمكين بود گر كسى از علم با تمكين شدى
    فخر رازى رازدار دين شدى آورده اند كه روزى تلامذه فخر رازى نزد وى رفتند، ديدند كه گريه مى كند، گفتند: مولانا را چه مى شود؟ گفت : مساله اى بود كه سى سال من اعتقاد داشتم كه چنين است امشب بر خلاف آن ظاهر شده است ، و آن ها كه خلاف او بر من ظاهر نشده است از كجا كه مثل اين نباشد!؟

    امضاء

  4. Top | #244

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,534 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )

    روى الكلينى و الصدوق و غيرهم فى اخبار كادت تكون متواترة عن الائمة عليهم السلام انه ما من مؤمن يموت الا و يحضره رسول الله صلى الله عليه و آله و على عليه السلام ، فاذا رآهما استبشر. (973)
    كلينى و صدوق و ديگران در اخبار بسيار نزديك به حد تواتر از امامان عليهم السلام روايت كرده اند كه هيچ مؤمنى نميرد جز اين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و امير مؤمنان عليه السلام بر بالين او حاضر مى گردند و چون ديده محتضر به آنان افتد شادان گردد.
    و روى ان الحارث بن اعور الهمدانى قال لاميرالمؤمنين عليه السلام : انى احبكم و اخاف حالتين من حالاتى : وقت النزع و حالة المرور على الصراط. فقال له على عليه السلام : لا تخف يا حار، فما من احد من اوليائى و من اعدائى الا و هو يرانى فى هاتين الحالتين و اراه ، و يعرفنى و اعرفه . ثم انشا عليه السلام هذه الابيات : (974)
    يا حار همدان من يمت يرنى
    من مؤمن او منافق قبلا يعرفنى طرفه و اعرفه
    بنعته و اسمه و ما فعلا و انت عند الصراط معترضى
    فلا تخف عثرة و لا زللا اقول للنار حين توقف لل‍
    ‍عرض : ذريه لا تقربى الرجلا ذريه لا تقربيه ان له
    حبلا بحبل الوصى متصلا اسقيك من بارد على ظما
    تخاله فى الحلاوة العسلا هذا لنا شيعة و شيعتنا
    اعطانى الله فيهم الاملا (975) و روايت است كه حارث همدانى به امير مؤمنان عليه السلام عرضه داشت : من شما را دوست مى دارم و از دو حالت خويش بيم دارم : وقت جان دادن و عبور از صراط. حضرت به او فرمود: اى حارث ، مترس ، چرا كه هيچ يك از دوستان و دشمنانم نباشند جز آن كه در اين دو حالت مرا مى بينند و من نيز آن ها را مى بينم ، هم ايشان مرا بشناسند و هم من ايشان را. سپس اين اشعار را سرود، (ترجمه ): اى حارث همدانى هر كه بميرد به هنگام مرگ مرا در برابر خود مى بيند، مؤمن باشد يا منافق . هم ديده او مرا مى شناسد و هم من او را با نشان و نام و كارهايش مى شناسم . و تو در نزد صراط با من روبرو خواهى شد، پس از لغزش و افتادن بيم نداشته باش . آن هنگام كه تو براى عرض اعمال (يا افتادن در آتش ) باز داشته مى شوى به آتش گويم : از او دست بدار و بدين مرد نزديك مشو. آرى او را رها كن و به او نزديك مشو كه ريسمان او به ريسمان حضرت وصى متصل است . در آن هنگام تشنگى ات تو را از آب سرد سيراب مى كنم كه آن را از بسيارى شيرينى چون عسل پندارى . اين شيعه ماست ، و شيعيان ما به پايه اى هستند كه خداوند آرزوى مرا درباره آنان برآورده است )) .
    و اعترض بانه اذا مات الف مؤمن فى لحظة واحدة فكيف السبيل ؟ و لم يفهم هذا المعترض الدليل ، و لم يعلم ان علم الامام عليه السلام لا يقاس ‍ بعلم الانام ، لا هو مبنى على قواعد الكلام التى هى ايضا غير تمام ، و لم يعلم ان الامام عليه السلام هو الاسم الاعظم حقيقة ، و ان الله على كل شى ء قدير، و ان الامام عليه السلام يد الله المبسوطة و القدرة المقتدرة ، و ان الامام عليه السلام عين الله الناظرة فى عباده ، و عين الله مطلعة على ساير العباد، فهو فى العالم كالشمس لانه نور الحق فى الخلق ، و شعاعه مظل على ساير العالم ، و هو حجاب الله فى عالم الصور؛ و اليه الاشارة بقوله صلى الله عليه و آله : يا على لا يحجبك عن الله حجاب و هو الستر و الحجاب . فالامام نور الهى و سر برهانى ، و تعلقه بهذا الجسد الهيولانى عارضى . قال سبحانه : و اشرقت الارض بنور ربها، (976) و نور الرب (977) هو الامام الذى بنوره يشرق الظلم ، و به يستضى ء ساير العالم .

    امضاء

  5. Top | #245

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,534 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )

    (مرحوم سيد) اشكال كرده است كه چون هزار مؤمن در يك لحظه بميرند چگونه ممكن است (كه امام عليه السلام در نزد همه حاضر شود)؟ و اين معترض دليل را نفهميده و ندانسته كه علم امام عليه السلام قابل قياس با علم ساير مردم نيست ، و مبتنى بر قواعد علم كلام كه ناقص و ناتمام است نمى باشد، و ندانسته كه امام عليه السلام حقيقة اسم اعظم است ، و خداوند بر هر چيز قادر است ، و امام عليه السلام دست باز خدا و قدرت تواناى الهى است ، و امام عليه السلام چشم ناظر و نگران خداوند در ميان بندگانش ‍ است و چشم خدا از تمام بندگان آگاه است ، و امام در عالم همچون خورشيد است ، چه ، او نور حق در ميان خلق و شعاع او بر تمام عالم سايه افكنده است ، و او حجاب خدا در عالم صور است ، و به همين مطلب اشاره دارد سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله كه : (( اى على ، هيچ حجابى تو را از خدا محجوب نمى دارد )) . و او خود ستر و حجاب است . پس امام نور الهى و رازى برهانى است و تعلق او به اين جسد هيولانى (و مادى )، عارضى است . خداى سبحان فرموده : (( و زمين به نور پروردگارش روشن شد )) ، و نور رب همان امام است كه به نور او تاريكى ها روشن شده و ساير عالم از او نور مى گيرد.
    عن النبى صلى الله عليه و آله انه قال : للشمس وجهان : وجه يلى اهل السماء، و وجه يلى اهل الارض . و على الوجهين منها كتابة ، فالكتابة التى يلى اهل السماء: (( الله نور السماوات )) ، (978) و الكتابة التى يل اهل الارض : (( على نور الارض )) . (979) فالامام عليه السلام مع الخلق كلهم لا يغيبون عنه و لا يحجبون عنه ، بل هو محجوب عنهم ؛ و الدنيا عند الامام عليه السلام كالخاتم فى يده ، يقلبه كيف يشاء. و سياءتى ذلك ان شاء الله فى حديث الغمامة .
    اسرار آفرينش انديشه در نيابد
    درياى قلزم است اين در سرمه دان نگنجداز پيامبر صلى الله عليه و آله روايت است كه : (( خورشيد دو چهره دارد: چهره اى به سوى اهل آسمان و چهره اى به سوى اهل زمين ، و بر هر يك از دو چهره نوشته اى است ، نوشته اى كه به سوى اهل آسمان است اين آيه است : (( خداوند نور آسمانها است )) ، و نوشته اى كه به سوى اهل زمين است اين است : (( على نور زمين است )) ، پس امام عليه السلام با تمام آفريدگان است و هيچ كدام از او غايب و محجوب نيستند، بلكه او از آنان محجوب است ، و دنيا در نزد امام عليه السلام بسان يك انگشترى است كه در دست دارد و هر گونه بخواهد آن را مى چرخاند. و اين مطلب به خواست خدا در حديث غمامه (ابر) خواهد آمد.
    و فى (( النوادر )) عن تفسير على بن ابراهيم ، عن الصادق عليه السلام فى حديث المعراج ، الى ان ساق : قال النبى صلى الله عليه و آله و سلم ، لجبرئيل عليه السلام : فقلت : اكل من مات او هو ميت فيما بعد، هذا يقبض ‍ روحه ؟ فقال : نعم ، قلت : و تراهم حيث كانوا و تشهدهم بنفسك ؟ فقال : نعم ، فقال ملك الموت : اما الدنيا كلها عندى فيما سخرها لى و مكننى عليها ليس ‍ الا كالدرهم فى كف الرجل يقلبه كيف يشاء، و لا من دار الا و انا اتصفحه كل يوم خمس مرات . (980)
    امضاء

  6. Top | #246

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,534 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )

    و در (( نوادر )) از تفسير على بن ابراهيم ، از امام صادق عليه السلام در ضمن حديث معراج روايت كرده است كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله به جبرئيل فرمود: آيا همه كسانى كه مرده اند يا از اين پس خواهند مرد روحش را اين (فرشته ) قبض مى كند؟ گفت : آرى ، گفتم (خطاب به فرشته مرگ ): آيا هر جا كه باشند خودت آنان را مى بينى و نزدشان حاضر مى شوى ؟ گفت : آرى ، سپس فرشته مرگ گفت : اما همه دنيا در نزد من در برابر آن چه (خداوند) مسخر من نموده و مرا بر آن قدرت داده است چيزى جز به مانند يك درهم كه در دست مردى باشد و هر گونه خواهد آن را بگرداند، نيست ، و خانه اى نيست جز آن كه من روزى پنج بار به آن سركشى مى كنم .
    اى عزيز! نكيرين و ملك الموت نيز اجسام اند، چگونه مى شود كه در آن واحد در اماكن متعدده حاضر شوند؟ و بعد از اين ان شاء الله مذكور خواهد شد كه در غزواتى كه جناب اميرالمؤمنين عليه السلام غزا مى نمودند عزرائيل در پيش روى آن حضرت مى رفتند. (981)
    و فى (( العيون )) عن الرضا عليه السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه و آله لما اسرى بى الى السماء رايت فى السماء الثالثة رَجلا قاعدا رِجلا له فى المشرق و رِجلا له فى المغرب ، و بيده لوح ينظر فيه و يحرك راسه ، فقلت : يا جبرئيل من هذا؟ فقال : ملك الموت . (982)
    و در (( عيون )) از حضرت رضا عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت است كه : چون به آسمان برده شدم ، در آسمان سوم مردى را ديدم نشسته و يك پايش در مشرق و پاى ديگرش در مغرب بود و لوحى به دست داشت و در آن مى نگريست و سر خود را تكان مى داد، گفتم : اى جبرئيل ، اين كيست ؟ گفت : فرشته مرگ است .
    و فى (( العيون )) عن الرضا عليه السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه و آله : ان الله سخر لى البراق و هى دابة من دواب الجنة ليست بالقصير و لا بالطويل ، فلو ان الله تعالى اذن لها لجالت الدنيا و الاخرة فى جرية واحدة ، و هى احسن الدواب لونا. (983)
    و نيز در همان كتاب از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت كرده است كه : خداوند، براق را مسخر من نمود و آن چهارپايى از چهارپايان بهشت است ميانه بالا، نه كوتاه است و نه بلند، و اگر خداى متعال اذن دهد با يك حركت تمام دنيا و آخرت را دور مى زند، و آن از نظر رنگ زيباترين چهارپايان است .
    اى عزيز! هرگاه حق سبحانه و تعالى دابه اى از دواب خود را اين قدرت داده باشد چرا استبعاد مى كنى اطوار كسى را كه مى گويد: انا قدرة الله .
    و فى اوايل (( جرايح الخرايج )) عن ابى الحسن موسى بن جعفر عليهما السلام انه قال : اعظم الناس ذنبا و اكثرهم اثما على لسان محمد صلى الله عليه و آله الطاعن على علم (984) آل محمد صلى الله عليه و آله ، و المكذب ناطقهم ، و الجاحد معجزاتهم . ثم قال : (( ان من انكر المعجزة لعلى و اولاده الاحد عشر عليهم السلام مع اثباته للنبى صلى الله عليه و آله فانه جاهل بالقرآن و قد اخبرنا الله سبحانه عن آصف بن برخيا وصى سليمان عما اتى به من المعجزات من عرش ملكة اليمن . و كان سليمان يومئذ ببيت المقدس ، فقال وصيه هذا: انا آتيك به قبل ان يرتد اليك طرفك . (985) و ارتداد الطرف ما لا يتوهم فيه ذهاب زمان و لا قطع مسافة ، (و كان ) بين بيت المقدس و الموضع الذى فيه عرشها باليمن مسيرة خمسمائة فرسخ ذاهبا و خمسمائة فرسخ راجعا، فاتاه به وصيه من هذه المسافة قبل ارتداد الطرف )) (986) انتهى .
    و در اوايل كتاب (( جرايح و خرايج )) از امام كاظم عليه السلام روايت است كه : (( بزرگترين گنهكاران و گنهكارترين مردم از زبان حضرت محمد صلى الله عليه و آله كسى است كه در علم آل محمد صلى الله عليه و آله طعنه زده ، آنان را تكذيب نموده و معجزات آنان را انكار ورزد )) . سپس ‍ گويد: (( كسى كه معجزه را براى على و يازده اولادش عليهم السلام انكار كند با آن كه آن را براى پيامبر صلى الله عليه و آله ثابت مى داند وى جاهل به قرآن است ، زيرا خداى سبحان از معجزه آصف بن برخيا وصى سليمان كه تخت (بلقيس ) پادشاه يمن را آورد به ما خبر داده است ، و داستانش از اين قرار است كه آن روز سليمان در بيت المقدس بود و همين وصيش به او عرضه داشت : (( من آن را در كمتر از يك چشم بهم زدن براى تو مى آورم )) . و چشم بهم زدن چيزى است كه اصلا تصور گذشت زمان و طى مسافت ميان بيت المقدس و محل تخت وى در يمن كه پانصد فرسخ زمان رفت و پانصد فرسخ برگشت آن بود، در آن نمى رود، ولى وصى او آن تخت را از اين مسافت پيش از يك چشم بهم زدن آورد.
    انظر - ارشدنا الله و اياك الى صراط على المستقيم - هذا آصف وصى سليمان و قد بلغ من المنزلة ما عرفت بواسطة انه كان يعلم اسما من اسماء العظام (987) فاى مرتبة يثبت لعلى عليه السلام مع كونه وصى محمد صلى الله عليه و آله و انه عليه السلام كان يعلم اثنين و سبعين اسما من اسماء العظام ، بل عرفت انه الاسم الاعظم ؟!
    حال تو - كه خدا ما و تو را به راه على كه مستقيم است ارشاد كند - بنگر كه اين آصف وصى سليمان بدين منزله اى كه دانستى رسيد تنها به سبب دانستن يك اسم از اسماء عظام بود، پس چه مرتبه اى براى على ثابت مى شود با توجه به اين كه حضرتش وصى محمد صلى الله عليه و آله بوده و هفتاد و دو اسم از اسماء عظام را مى دانسته ، بلكه دانستى كه او خود اسم اعظم است .
    امضاء

  7. Top | #247

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,534 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )

    فصل 79: ادامه بحث گذشته
    و فى (( الخرايج )) عن صفوان بن يحيى قال : قال لى العبدى : قال : لى اهلى : قد طال عهدنا بالصادق عليه السلام فلو حججنا و جددنا به العهد، فقلت لها: و الله ما عندى شى ء احج به . فقالت : عندنا كسوة و حلى ، فبع ذلك و تجهز به . ففعلت ، فلما صرنا قرب المدينة مرضت مرضا شديدا و اشرفت على الموت . فلما دخلنا المدينة خرجت من عندها و انا آيس ‍ منها، (988) فاتيت الصادق عليه السلام و عليه ثوبان ممصران ، فسلمت عليه فاجابنى ، و سالنى عنها، فعرفته خبرها، فقلت : انى خرجت و قد ايست منها، فطرق (989) مليا ثم قال لى : يا عبدى ، انت حزين بسببها؟ قلت : نعم ، قال : لا باس عليها فقد دعوت الله لها بالعافية ، فارجع (اليها) فانك تجدها قد افاقت و هى قاعدة و الخادمة تلقمها الطبرزد.
    و در (( خرايج )) از صفوان بن يحيى روايت است كه : عبدى برايم باز گفت : همسرم به من گفت : چندى است كه امام صادق عليه السلام را زيارت نكرده ايم ، چه خوب بود به حج مى رفتيم و با حضرتش ديدارى تازه مى كرديم . بدو گفتم : به خدا سوگند چيزى ندارم كه بتوانم حج گزارم . گفت : مقدارى لباس و زينت آلات نزد ما هست ، آن ها را بفروش و وسائل سفر آماده ساز. من چنان كردم . چون به نزديك مدينه رسيديم او به بيمارى سختى دچار شد به طورى كه مشرف به مرگ گشت . چون به مدينه داخل شديم از نزد او بيرون شدم در حالى كه از او به كلى نااميد شده بودم ، پس ‍ خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم ، حضرت دو لباس گلگون بر تن داشت ، سلام كردم ، امام پاسخم داد و از حال همسرم جويا شد، حالش را باز گفتم و عرضه داشتم : من بيرون شدم در حالى كه از او نااميد شده ام . حضرت لختى سر به زير افكند، سپس فرمود: اى عبدى ، تو به خاطر او غمگينى ؟ گفتم : آرى ، فرمود: مشكلى بر او نيست ، من دعا كرده و از خداوند سلامتى او را خواسته ام ، بازگرد كه او را به هوش خواهى يافت در حالى كه نشسته و خادمه اش طبرزد (نوعى انگور يا خرما) به دهان او مى گذارد.
    قال : فرجعت اليها مبادرا فوجدتها قد افاقت و هى قاعدة و الخادمة تلقمها الطبرزد، فقلت : ما حالك ؟ قالت : قد صب الله على العافية صبا، و قد اشتهيت هذا السكر، فقلت : قد خرجت من عندك آيسا، فقد سالنى الصادق عليه السلام عنك فاخيرته بحالك ، فقال : لا باس عليها، ارجع اليها فهى تاكل السكر. قالت : خرجت من عندى و انا اجود بنفسى ، فدخل على رجل و عليه ثوبان ممصران ، قال : مالك ؟ قلت : انا ميتة و هذا ملك الموت قد جاء لقبض روحى ، فقال : يا ملك الموت ، قال : لبيك ايها الامام ، قال : الست امرت بالسمع و الطاعة لنا؟ قال : بلى ، قال : فانى آمرك ان توخر امرها عشرين سنة ، قال : السمع و الطاعة . قالت : فخرج هو و ملك الموت من عندى ، فافقت من ساعتى . (990)
    من به سرعت به سوى او رفتم ، ديدمش به هوش آمده و نشسته و خادمه طبرزد به دهان او مى گذارد. گفتم : حالت چطور است ؟ گفت : خداوند عافيت و سلامتى را بر من فرو ريخت و من اشتهاى اين شيرينى كردم . گفتم : من مايوسانه از نزد تو بيرون رفتم ، امام صادق عليه السلام از حال تو پرسيد، من به حضرتش خبر دادم ، فرمود: مشكلى بر او نيست ، به نزد او بازگرد كه مشغول خوردن شيرينى است ، زن گفت : تو كه از نزد من بيرون شدى و من مشغول جان دادن بودم مردى بر من وارد شد كه دو لباس گلگون به تن داشت ، فرمود: چيست تو را؟ گفتم دارم مى ميرم و اين فرشته مرگ است كه براى قبض روحم آمده است . فرمود: اى فرشته مرگ ، گفت : بله اى امام ، فرمود: مگر تو مامور نيستى كه گوش به فرمان ما باشى ؟ گفت : چرا، فرمود: پس به تو امر مى كنم كه كار او را بيست سال به تاخير اندازى ، گفت : شنيدم و اطاعت مى كنم . پس او و فرشته مرگ از نزد من بيرون رفتند و من همان ساعت به هوش آمدم .
    امضاء

  8. Top | #248

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,534 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )


    و آخوند ملا محمد باقر (ره ) در (( حق اليقين )) گفته است كه : (( حضرت امام محمد تقى عليه السلام در شش (نه ) سالگى امام شد، و در سال اول امامتش به حج رفت و اكثر شيعيان از اطراف به حج آمدند كه به خدمت حضرت برسند و اكثر ايشان فضلاى مشهور بودند، و در سه روز ايام منى سى هزار مساله كلامى و غير كلامى (991) ايشان را بر نهج حق جواب فرمودند كه همه حيران شدند و اقرار به فضل و امامت آن حضرت نمودند. و حضرت مهدى صاحب الامر عليه السلام به يك روايتى در پنج سالگى و به يك روايتى در چهار سالگى و به يك روايتى در دو سالگى امام بود، و در غيبت صغرى سفرا به خدمت آن حضرت مشرف مى شدند و اخذ احكام مى نمودند، و معجزات از او ظاهر مى شد، و از اول امامتش تا آخر غيبت صغرى هفتاد و چهار سال تقريبا كشيد، و بعد از آن كه سال سيصد و بيست و نه باشد على بن محمد سمرى به رحمت حق واصل شد، غيبت كبرى شد، و اين سال را سال تناثر نجوم مى گويند كه كلينى و على بن بابويه نيز در اين سال فوت شدند (992) )) .
    پس اى عزيز! از اين بيانات ظاهر شد كه ايشان را جسمى مانند اجسام ما نبايد دانست ، و اطوار و احوال ايشان را نبايد قياس به طور خود نمود كه گفته اند:
    كار پاكان را قياس از خود مگير
    گرچه باشد در نوشتن شير شير (993) هست يك شيرى كه آدم مى خورد
    شير ديگر هست كآدم مى خورد پس جواب ديگر از شبهه سيد مرتضى كه مى گويد كه نمى شود جسم (واحد) در آن واحد در دو مكان باشد از حديث عبدى و حديث (( بصائر الانوار )) و ساير اخبار معلوم شد.
    قال فى (( الخرايج )) : و (( كان لكل (عضو) من اعضاء النبى صلى الله عليه و آله معجزة ، و معجزة بدنه انه لم يقع ظله على الارض لانه كان نورا، و لا يكون من النور الظل كالسراج )) . و سياءتى ان ذلك ثابت لكل من الائمة عليهم السلام ايضا.
    در (( خرايج )) گويد: (( و هر عضوى از اعضاى پيامبر صلى الله عليه و آله معجزه اى داشت ، و معجزه بدن مباركش اين بود كه سايه اش بر زمين نمى افتاد زيرا او نور بود، و نور مانند چراغ سايه ندارد )) . و به زودى خواهد آمد كه اين مطلب براى هر يك از امامان عليهم السلام نيز ثابت است .
    و اگر سيد مرتضى گويد: كه اين معجزه ايشان است ، جوابش آن است كه : تعلق گرفتن روح ايشان نيز به ابدان متعدده يا تكوين ابدان متعدده در آن واحد نيز از معجزات ايشان است .
    و در (( عين الحياة )) گفته است كه : (( شخصى نزد على بن الحسين عليهما السلام آمد، حضرت از او پرسيد كه تو كيستى ؟ گفت : من منجمم ، فرمود: مى خواهى كه تو را خبر دهم به يك كسى كه از آن وقت كه تو آمده اى نزد ما تا حال ، چهارده عالم را سير كرده است كه هر عالمى سه برابر اين دنياست و از جاى خود حركت نكرده است ؟ آن شخص گفت : آن شخص كيست ؟ گفت : منم ، و اگر خواهى ترا خبر دهم به آن چه خورده اى و در خانه پنهان كرده اى )) . (994)
    و در (( عين الحياة )) نقل كرده است كه : (( سدير صراف گفت كه : امام محمد باقر عليه السلام فرمود كه : مى شناسم شخصى از اهل مدينه را كه رفت به سوى آن جماعتى كه خدا فرموده است كه : و من قوم موسى امة يهدون بالحق و به يعدلون ، (995) كه در مشرق و مغرب مى باشند و منازعه در ميان ايشان بود اصلاح نمود و برگشت ، و بر نهر فرات گذشت و از نهر فرات تناول نمود، و از در خانه تو گذشت و در زد و نايستاد كه بگشايند از ترس شهرت ، و به شخصى گذشت كه او را در بند كشيده بودند و ده (دو) كس بر او موكل بودند كه در تابستان او را در برابر چشمه آفتاب مى داشتند و آتش در او (دور او) مى افروختند و در زمستان آب سرد بر او مى ريختند و او را برهنه مى داشتند، و او قابيل فرزند آدم بود )) . (996)
    امضاء

  9. Top | #249

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,534 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )


    اى عزيز! اصحاب هيئت گفته اند كه : در آن مقدار زمان كه آدمى به لفظ واحد تلفظ كند فلك اعظم يكهزار و هفتصد و سى و دو فرسنگ قطع كند. و متشرعه مى گويند كه : فرشته به طرفة العين هزار ساله راه مى رود. و درباره هيچ يك از اينها استبعاد و امتناع ، نظر به قدرت حق تعالى ندارد و كسى در مقام انكار در نمى آيد، پس چرا نسبت به قدرت الله و سر الله و علم الله انكار مى نمايى !
    هين مشو نوميد نور از آسمان
    حق چو خواهد مى رسد در يك زمان صد اثر در كان ها از اختران
    مى رساند قدرتش در هر زمان اختر گردون ظلم را ناسخند
    اختر حق در صفاتش راسخند چرخ پانصد ساله راه اى مستعين
    در اثر نزديك آمد با زمين سه هزاران سال و پانصد تا زحل
    دمبدم خاصيتش آرد عمل در همش آرد چو سايه در اياب
    طول سايه چيست پيش ‍ آفتاب وز نفوس پاك اختروش مدد
    سوى اخترهاى گردون مى رسد ظاهر آن اختران قوام ما
    باطن ما گشته قوام سما (997) و فى (( الخرايج )) عن خالد بن نجيح قال : دخلت على ابى عبدالله عليه السلام و عنده خلق ، فجلست ناحية و قلت فى نفسى : ما اغفلهم عند من يتكلمون ! فنادانى : انا و الله عباد مخلوقون ، لى رب اعبده ، ان لم اعبده عذبنى بالنار. قلت : لا اقول فيك الا قولك فى نفسك . (998) قال عليه السلام : اجعلونا عبيدا مربوبين و قولوا فينا ما شئتم الا النبوة . (999)
    و در (( خرايج )) از خالد بن نجيح روايت است كه گفت : بر امام صادق عليه السلام وارد شدم و گروهى نزد او بودند، در گوشه اى نشستم و با خود گفتم چه بى خبرند كه نزد چه كسى سخن مى گويند! ناگاه حضرت با صداى بلند به من فرمود: به خدا سوگند، ما بندگانى هستيم مخلوق ، مرا پروردگارى است كه او را مى پرستم ، اگر او را نپرستم مرا به آتش عذاب خواهد كرد. عرض كردم : من درباره شما جز همان را كه خود فرموده اى نگويم ، فرمود: ما را بندگانى تحت ربوبيت (حق ) بدانيد، و جز پيامبرى هر چه درباره ما خواستيد بگوييد.
    و فى (( الخرايج )) فى حديث طويل انه قال الرضا عليه السلام لعالم من النصارى : هل تعرف لعيسى عليه السلام صحيفة فيها خمسة اسماء يعلقها فى عنقه ، اذا كان بالمغرب فاراد المشرق فتحها فاقسم على الله باسم واحد من الخمسة ان تنطوى له الارض ، فيصير من المغرب الى المشرق و من المشرق الى المغرب فى لحظة ؟ فقال : لا علم لى بالصحيفة ، و الاسماء الخمسة كانت معه بلاشك يسال الله بها او بواحد منها، يعطيه الله كل ما يساله . قال : الله اكبر، اذا لم تنكر الاسماء، فهو الغرض . (1000)
    و در همان كتاب در ضمن حديثى طولانى وارد است كه حضرت رضا عليه السلام به يك عالم نصرانى فرمود: (( آيا مى دانى كه عيسى عليه السلام صحيفه اى داشت كه پنج نام بر او نوشته بود و آن را به گردن مى آويخت ، و چون در مغرب بود و مى خواست به مشرق رود آن را مى گشود و خدا را به يكى از آن پنج نام سوگند مى داد تا زمين برايش جمع شود و در يك لحظه از مغرب به مشرق و از مشرق به مغرب بگردد؟ گفت : من خبرى از آن صحيفه ندارم ، و بى شك آن پنج نام با او بود و چون از خدا با آن ها يا با يكى از آن ها درخواست مى كرد خداوند آن چه مى خواست به او عطا مى فرمود. حضرت فرمود: الله اكبر، چون اين نامها را انكار ندارى پس مقصود همين است و غرض حاصل است .
    امضاء

  10. Top | #250

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,534 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )


    و در (( عين الحياة )) آورده است به طريق روايت : (( در آن ايام كه معلى بن خنيس را به دار كشيدند يكى از اصحاب به خدمت حضرت صادق عليه السلام رفت ، حضرت فرمود كه : من معلى را به امرى امر فرمودم ، مخالفت من كرد و خود را به كشتن داد. به درستى كه من روزى به او نظر كردم او را مغموم يافتم ، گفتم : اى معلى ، اهل و عيال خود را به خاطر آورده و از مفارقت ايشان محزونى ؟ گفت : بلى ، فرمودم : نزديك من بيا، پس دست بر روى او كشيدم و از او پرسيدم كه اكنون كجايى ؟ گفت : خود را در خانه خود مى بينم ، و اينك زن من است و اينها فرزندان منند، از خانه بيرون نيامدم تا ايشان را سير ديدم و با زن خود مقاربت كردم . و بعد از آن او را طلبيدم و دست بر روى او ماليدم ، پرسيدم خود را در كجا مى بينى ؟ گفت : با شما در مدينه ام و اينك منزل شماست . گفتم : اى معلى هر كه حديث ما را حفظ كند و مخفى دارد خدا دين و دنياى او را حفظ كند. اى معلى اسرار ما را نقل مكنيد كه خود را اسير مردم مى كنيد. اى معلى هر كه احاديث صعب ما را كتمان كند خدا نورى در ميان دو چشم او ساطع گرداند و او را عزيز سازد در ميان مردم ، و هر كه افشا كند نميرد مگر آن كه الم حربه و سلاح به او برسد يا در زنجير و بند بميرد. اى معلى تو كشته خواهى شد )) . (1001)
    و فى (( بصاير الدرجات )) عن كامل التمار قال : كنت : عند ابى عبدالله عليه السلام ذات يوم فقال لى : اجعلوا لنا ربا نؤ وب اليه ، و قولوا فينا ما شئتم . (1002) و فى رواية : اجعلونا مخلوقين ، و قولوا فينا ما شئتم و لن تبلغوا. (1003)
    و در (( بصائر الدرجات )) از كامل تمار روايت است كه گفت : روزى خدمت امام صادق عليه السلام بودم ، فرمود: (( براى ما پروردگارى قائل باشيد كه ما به او باز مى گرديم و هر چه خواستيد درباره ما بگوييد )) . و در روايت ديگرى است كه : (( ما را مخلوق بدانيد و آن چه خواستيد درباره ما بگوييد كه هرگز (به حقيقت ما) نمى رسيد )) .
    و فى (( الخصال )) عن اميرالمؤمنين عليه السلام قال : اياكم و الغلو فينا، قولوا انا عبيد مربوبون ، و قولوا فى فضلنا ما شئتم . (1004)
    و در (( خصال )) از امير مؤمنان عليه السلام روايت است كه : از غلو و افراط درباره ما بپرهيزيد، بگوييد كه ما بندگانى تحت ربوبيت (حق ) هستيم و آن چه خواستيد در فضيلت ما بگوييد.
    و فى كتاب (( الغيبة )) للشيخ (ره ): خرج فى جواب كتابة جماعة من الناحية المقدسة بخطه صلوات الله و سلامه عليه :
    بسم الله الرحمن الرحيم
    عافانا الله و اياكم من الضلال و الفتن ، و وهب لنا و لكم روح اليقين ، و اجارنا و اياكم من سوء المنقلب ، انه انهى الى ارتياب جماعة منكم فى الدين و ما دخلتهم من الشك و الحيرة فى ولاة امورهم ، فغمنا ذلك لكم لا لنا، و ساءنا فيكم لا فينا، لان الله معنا، لا فاقة بنا الى غيره ، و الحق معنا فلن يوحشنا من قعد عنا، و نحن صنايع ربنا، و الخلق بعد صنايعنا. (1005)

    و در كتاب (( غيبت )) شيخ طوسى (ره ) نقل است كه : از ناحيه مقدسه به خط مبارك عليه السلام در پاسخ نامه گروهى صدور يافت : به نام خداى بخشنده مهربان ، خداوند ما و شما را از گمراهى و فتنه ها عافيت بخشد، و روح يقين را به ما و شما ارزانى دارد، و ما و شما را از سرانجام بد نگه دارد. خبر شك و ترديد گروهى از شما در دين و شك و حيرتى كه دباره واليان امورشان به آنان دست داده به من رسيد، و اين مطلب موجب اندوه ما براى شما نه براى خودمان شد و ما را درباره شما نه براى خودمان ناشاد ساخت . زيرا خدا با ماست ، و نيازى به غير او نداريم ، و حق با ماست ، از اين رو قعود ديگران از ما موجب وحشت ما نگردد )) ما دست پروردگان پروردگارمان هستيم و آفريدگان از آن پس دست پروردگان مايند.
    و فى (( نهج البلاغة )) فى جواب كتابة معاوية ، قال عليه السلام : فانا صنايع ربنا، و الناس بعد صنايع لنا. (1006)
    امضاء

صفحه 25 از 31 نخستنخست ... 15212223242526272829 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی