بحر المعارف (جلد دوم ) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
بحر المعارف (جلد دوم )
صفحه 6 از 31 نخستنخست ... 234567891016 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 302
  1. #51
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    اما تعدد نامهاى صبر: اگر صبر از شهوت شكم و دامن باشد (( عفت )) نام دارد. و اگر بر تحمل ناخوشاينديها باشد (( صبر )) و ضد آن (( جزع )) است . و اگر در حالت بى نيازى باشد (( ضبط نفس (خوددارى )) ) و ضد آن (( بطر (سركشى )) ) است . و اگر در جنگ و كشتار باشد (( شجاعت )) و ضد آن (( جبن (ترس )) ) است . و اگر در فرو بردن خشم باشد (( حلم (بردبارى )) ) است . و اگر در مصيبت و ناگوارى باشد (( سعه صدر )) است . و اگر در پوشيده داشتن سخن باشد (( كتمان سر )) است . و اگر در مازاد معاش باشد (( زهد )) و ضد آن (( حرص )) است . و اگر بر اندازه (اندكى ) از بهره ها باشد (( قناعت )) و ضد آن (( شره )) است . بنابراين بيشتر صفات و خلقهاى ايمان داخل در صبر است ، از اين رو چون از رسول خدا صلى الله عليه و آله راجع به ايمان پرسش شد فرمود: (( آن صبر است )) ، چنان كه فرمود: (( حج ، عرفه است )) . (209) زيرا آن حضرت همه اين اقسام را جمع كرده و به اسم (( صبر )) ناميده است .
    و يكى از اهل معرفت گويد: كسالت يكى از دردهاى زندقه و بى دينى است .
    و مؤ لف اين اوراق ذكر مى نمايد كه اين ضعيف مواظب بر تهجد بوده ، شبى به تقريب شدت گرما تا قريب به ثلث آخر شب نخوابيده ، در تلاطم و اضطراب بوده ، و بعد فى الجمله تفاوتى در هوا به هم رسيده خوابيدم . نظر به عادتى كه براى تهجد داشت بيدار شدم ، نفس مايل به راحت ، پاره اى حيل پيش پا انداخته به خواب شد. بنابر عادت دوباره بيدار شدم ، باز به حيل و تزاوير آن شوم كسل به خواب شدم . مرتبه سوم در عالم خواب اين فقرات شريفه را بر اين ضعيف النفس خواندند: اياك ان تكون كسلا، فان فيه هلك من هلك من السلف . (210) لطف را ببين و عنايت را بدان كه با اين مشت خاك بى قدر تا چه قدر ذره نوازى مى نمايد. تهديد و تاكيد را خوب تامل بنما. شكى و شبهه اى در اين نيست كه امت هر پيغمبرى كه هلاك شدند به سبب اين بود كه كسالت نمودند، و در معجزه آن نبى تامل و نظر و تفكر ننمودند، و الا فلله الحجة البالغة . (211)
    و فى (( شرح الصحيفة )) : و روى : ان الله تعالى خلق النار فقال لجبرئيل عليه السلام : اذهب فانظر اليها، فذهب و نظر اليها، فقال : و عزتك لا يسمع بها احد فيدخلها. فحفها بالشهوات . ثم قال : اذهب فانظر اليها، فذهب و نظر اليها، فقال : و عزتك خشيت ان ادخلها. (212)
    و در (( شرح صحيفه )) آمده كه : روايت است كه : خداى متعال آتش ‍ (دوزخ ) را آفريد و به جبرئيل فرمود: برو به آن بنگر. جبرئيل رفت و بدان نگاه كرد، گفت : به عزتت سوگند، كسى نيست كه نام آن را بشنود و در عين حال (كارى كند كه ) داخل آن گردد، پس خداوند آن را به شهوات در پيچيد، سپس فرمود: برو به آن بنگر. جبرئيل رفت و بدان نگاه كرد، گفت : به عزتت سوگند، ترسيدم داخل آن شوم .
    اى عزيز! بايد كه مريد در كار خود به جسد بود و هيچ چيز او را مانع از سلوك راه خدا نشود و باز ندارد، چه آن چيز اگر خوشى است مانع نخواهد بود از راه خدا، و اگر ناخوشى است بضاعت سالكان است ، از آن نبايد گريخت .
    اى عزيز! بدان كه خداى رؤ ف و رحمن در تربيت بندگان خود مهربانتر است از شيرى به بچه خود، چنان كه گفته اند كه : بچه شير چون اول وهله با مادر خود بيرون مى آيد از هر طرف كه آوازى مى شنود مى ترسد شير او را در كنار مى گيرد و آوازى در گوش او مى كند به صلابت هر چه تمام تر (است )، چنان چه قريب به آواز رعد. پس بچه او بعد از آن از هيچ آوازى انديشه نمى كند و ترس و باك ندارد. هرگاه شير را اين تدبير و انديشه درباره تربيت و هدايت بچه خود است پس شير آفرين چگونه است ؟
    اين بلاى دوست تطهير شماست
    علم او بالاى تدبير شماست


    بحر المعارف (جلد دوم )

  2. #52
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    عمر بن عبدالعزيز با عالمى نشسته بود، رعد و برق و باران پيدا شد. خليفه از بانگ رعد بترسيد. آن عالم گفت : اين آواز صوت رحمت است كه باران رحمت مى بارد، آيا اگر صوت عذاب شنوى حالت چون شود كه حق تعالى گويد: خذوه فغلوه ، ثم الجحيم صلوه . (213)
    و فى (( الكافى )) عن الرضا عليه السلام : لا يكون المؤمن مؤمنا حتى يكون فيه ثلاث خصال : سنة من ربه ، و سنة من نبيه ، و سنة من وليه . فاما السنة من ربه فكتمان سره ، قال الله عزوجل : (( عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول )) . (214) و اما السنة من نبيه فمداراة الناس ، فان الله عزوجل امر نبيه بذلك فقال تعالى : (( خذ العفو و امر بالعرف )) . (215) و اما السنة من وليه فاصبر فى الباساء و الضراء. (216)

    و در (( كافى )) از حضرت رضا عليه السلام روايت است كه : مؤمن ، مؤمن نيست تا سه خصلت در او باشد: روشى از پروردگارش ، و روشى از پيامبرش ، و روشى از ولى و امامش ، اما روش از پروردگارش : راز خود را پوشيدن است ، خداى بزرگ فرموده : (( (خداوند) داناى غيب است ، پس ‍ كسى را برغيب خود آگاه نمى كند مگر آن رسولى را كه بپسندد )) . و اما روش از پيامبرش : مداراى با مردم است ، چه خداى بزرگ پيامبرش را بدان امر فرموده كه : (( عفو پيشه كن و به نيكى فرمان ده )) . و اما روش از امامش : صبر در مشكلات مالى و جانى است .
    پس مريد بايد در امر خود ثابت قدم باشد و از ملامت و سرزنش خلق نرنجد اگر چه او را به جنون و كفر نسبت دهند. اما نسبت جنون در احاديث چند قبل از اين گذشت . و اما نسبت كفر، اهل معرفت گفته اند كه : لا يبلغ المرء مرتبة الايمان حتى يشهد الف صديق بانه زنديق .
    مردى به مرتبه ايمان نمى رسد تا اين كه هزار صديق گواهى دهند كه او زنديق و بى دين است .
    بابا افضل گويد:
    اين طرفه عجب كه هر كه حق را بشناخت
    مؤمن شد و خلق كافرش مى دانند

    و فى (( الكافى )) عن ابى عبدالله عليه السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه و آله : مداراة الناس نصف الايمان ، و الرفق بهم نصف العيش . ثم قال ابو عبدالله عليه السلام : خالطوا الابرار سرا، و خالطوا الفجار جهارا، و لا تميلوا عليهم فيظلموكم ، فانه سياتى عليكم زمان لا ينجو فيه من ذوى الدين الا من ظنوا انه ابله ، و صبر نفسه على ان يقال : انه ابله لا عقل له . (217)
    و در (( كافى )) از امام صادق روايت است كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: مداراى با مردم نيمى از ايمان است ، و نرمش با آنان نيمى از زندگى است . سپس امام صادق عليه السلام فرمود: با نيكان در پنهان آميزش كنيد و با بدان در آشكار، و بر آنان حمله مكنيد كه به شما ستم خواهند كرد، زيرا زمانى بر شما خواهد آمد كه هيچ كس از دينداران نجات نيابد مگر آن كس كه او را ابله پندارند، و او هم بر اين كه او را ابله و بى خرد خوانند صبر نمايد.

    بحر المعارف (جلد دوم )

  3. #53
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    تبصرة : فى اقسام الصبر
    و اعلم ان الصبر على اقسام : الاول : الصبر عن المعصية بدوام النظر فى الرغبة الى الوعد، و الرغبة عن الوعيد، و استحضاره بحيث يكون على ذكر منه ، و له ستمائة درجة .
    الثانى : الصبر على الطاعة بالمحافظة عليها دواما، و برعايتها اخلاصا. و الصبر على الطاعة فوق الصبر عن المعصية ، لان هذا الصبر ليستلزم الصبر عن المعصية ، قال الله تعالى : ان الصلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر. (218) و خصوصا اذا داوم صاحبها على محافظتها من الافات و ادائها فى الاوقات ، و احتاط فى شرايطها و اركانها.
    الثالث : الصبر فى البلاء بملاحظة حسن الجزاء، و انتظار روح الفرج و له تسعمائة درجة . و فى هذه الدرجات الثلاث من الصبر نزلت : يا ايها الذين آمنوا اصبروا يعنى فى بلاء و صابروا يعنى (فى ) المعصية و رابطوا (219) يعنى على الطاعات . و انما خص الصبر بالبلاء لشهرة استعماله فيه عرفا، و المصابرة بالمعصية لانه مجاهدة النفس و مقاومتها فى نزوعها اليها، و المرابطة بالطاعة لان النفس فى الطاعة و رياضتها تشبه فرس المرابطة فى محاربة الشيطان و دوام ارتياضها ايضا.

    اقسام صبر: بدان كه صبر بر چند قسم است : اول : صبر از گناه بدين سبب كه دائما در رغبت به وعده ها و ترس از تهديدها نظر دوخته و آن را چنان در خاطر آورد كه هميشه ياد آن باشد. اين صبر ششصد درجه (پاداش ) دارد. (220) دوم : صبر بر طاعت بدين سبب كه دائما بر آن مواظبت كند و اخلاص را در آن مراعات نمايد. صبر بر طاعت بالاتر از صبر بر گناه است زيرا چنين صبرى مستلزم صبر از گناه است ، خداى متعال فرموده : (( همانا نماز از فحشاء و منكرات باز مى دارد )) . به ويژه گاهى كه صاحبش بر حفظ آن از آفات و اداى آن در وقت خود مداومت نمايد و در شرايط و اركان آن احتياط به خرج دهد. سوم : صبر دربلا و گرفتارى بدين سبب كه پاداش نيك آن را در نظر گيرد، و منتظر نسيم فرج باشد. اين صبر را نهصد درجه (پاداش ) است . و در مورد همين درجات سه گانه صبر اين آيه نازل شده است كه : اى كسانى كه ايمان آورده ايد، صبر كنيد، يعنى در بلا و گرفتارى ، و استقامت ورزيد، يعنى در (دورى از) گناه ، و مراقب و مهيا باشيد، يعنى در طاعت . (( صبر )) به بلاء اختصاص داده شده زيرا در عرف استعمال آن در بلا شهرت دارد، و (( مصابره )) به گناه ، زيرا آن مجاهده با نفس و مقاومت در برابر آن به هنگام گرايش آن به گناه است ، و (( مرابطه )) به طاعت ، زيرا نفس در هنگام طاعت و هنگام تمرين و رياضتش و نيز در دوام رياضتش به اسب جنگى ماند كه در ميدان نبرد با شيطان آورده شده است .
    و اعلم ان للصبر اقساما اخر: (( الصبر لله )) و هو صبر العامة ، و فوقه (( الصبر بالله )) و هو صبر المريد، و فوقهما (( الصبر على الله )) و هو صبر السالك ، الصبر لله الصبر عن المعصية او على الطاعة لاجل ثواب الله و غفرانه ، على حذف المضاف . و الصبر بالله هو الصبر بقوة الله و تاييده ، لان المريد هو الذى انسلخ عن فعله و قوته و علم ان لا حول و لا قوة الا بالله . و الصبر على الله هو الصبر على حكم الله تعالى ، لان السالك برى ء عن التصرف و الاختيار و يرى ان المتصرف فيه و فى الكل و المتصرف للامور هو الحق تعالى ، فيصبر على احكامه و تصرفاته تعالى مع مكابدة الالم . و بعضهم اثبت رابعا و هو الصبر مع الله لاهل الحضور و المشاهدة ؛ و خامسا و هو الصبر عن الله لاهل المحبة اذا اراد المحبوب فراق المحب .
    و بدان كه صبر اقسام ديگرى دارد كه عبارتند از: (( صبر لله )) كه صبر عموم مردم است ، و بالاتر از آن (( صبر بالله )) است كه صبر مريد است ، و بالاتر از آن (( صبر على الله )) است كه صبر سالك است : صبر لله ، صبر از گناه است يا صبر بر طاعت است به خاطر پاداش و آمرزش خداوند؛ كه در اين جا مضاف حذف شده است (زيرا در اصل (( صبر لثواب الله )) بوده است ). و صبر بالله ، صبر به نيرو و تاييد الهى است ، زيرا مريد از فعل و نيروى خود منسلخ شده و داند كه هيچ حول و قوه اى جز به خدا نيست . و صبر على الله ، صبر بر حكم خداى تعالى است ، زيرا سالك از تصرف و اختيار برى است ، و متصرف در خود و در همه چيز و همه امور را خدا مى بيند، بنابراين بر احكام و تصرفات خداى متعال همراه با تحمل رنج و درد صبر مى نمايد. و بعضى از عرفا قسم چهارمى نيز اثبات كرده ، و آن (( صبر مع الله )) است براى اهل حضور و مشاهده ؛ و نيز قسم پنجمى را كه صبر (( عن الله )) است براى اهل محبت ، آن گاه كه محبوب خواستار فراق محب باشد.
    آنكو شراب فرقت ، روزى چشيده باشد
    داند كه تلخ باشد قطع اميدواران


    بحر المعارف (جلد دوم )

  4. #54
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    و روى ان شابا من المحبين سال الشبلى - رحمه الله - عن الصبر فقال : اى الصبر اشد؟ فقال : الصبر لله ، فقال : لا، فقال : الصبر على الله ، فقال : لا، فقال : الصبر مع الله ، فقال : لا، فقال : الصبر فى الله ، فقال : لا، فقال الشبلى رحمه الله : ويحك ! فاى الصبر اشد؟ فقال : الصبر عن الله . فشهق الشبلى - رحمه الله - و خر مغشيا عليه . و روى عن الشبلى - رحمه الله - فى معناه :
    صابر الصبر فاستغاث به الصبر
    فصاح المحب بالصبر صبرا
    اى قال للصبر: اصبر صبرا.
    و روايت است كه جوانى از محبان ، از شبلى (ره ) درباره صبر پرسيد، گفت : كدام صبر سختتر است ؟ شبلى گفت : صبر لله ، جوان گفت : نه ، شبلى گفت : صبر على الله ، گفت : نه ، پاسخ داد: صبر مع الله ، گفت : نه ، پاسخ داد: صبر فى الله ، گفت : نه ، شبلى گفت : واى ! پس كدام صبر سختتر است ؟ گفت : صبر عن الله . شبلى صيحه اى برآورد و غش كرد. و از شبلى در اين معنى شعرى نقل شده است كه : (( در برابر صبر صبر كرد تا آن جا كه صبر از وى كمك خواست ، پس محب بر آن فرياد زد كه صبر داشته باش )) . (221)
    و توضيح اين مراتب آن كه : صبر يا از فعل حرام است يا در فعل مامور به و اين يا در فرض است يا در نفل ، مانند صبر بر نوافل ، و صبر بر سر كرامات و احوال ، و صبر بر خمول و فقر و اخفاى آن ، و صبر بر بلا و مصيبت و نعمت تا در مناهى صرف نگردد، و صبر در عافيت تا در فتنه نيفتد. و اين معنى مشهور را (( صبر فى الله )) مى گويند.
    و صبر در مرتبه قلب و روح نيز باشد. صبر قلب بر مكروه ، صبر است بر دوام تصفيه نيت و اخلاص از شايبه نفس ، و آن را (( صبر لله )) خوانند. يا بر دوام مراقبه ، آن را (( صبر على الله )) خوانند. يا التفات به عالم نفس و اشتغال به تدبير و سياست آن ، و آن را (( صبر بالله )) خوانند. و صبر قلب از مراد، صبر از دوام محاضره و مكاشفه است به اشتغال اعمال صورى ضرورى ، و آن را (( صبر عن الله )) گويند.
    و اما صبر روح بر مكروه ، صبر است بر اطراف بصيرت از تحديق نظر (222) به نور مشاهده جمال ازلى ، و انطواء روح در مطاوى حيا، از جهت رعايت حضرت شهود، و اين را (( صبر مع الله )) خوانند. و صبر روح از مراد، صبر است از اكتحال بصيرت به نور مشاهده ازلى در حضرت جلال لم يزلى ، و اين را (( صبر عن الله )) خوانند.
    اى عزيز! استدعا از جناب حق - جل و علا - منافى مقام صبر نيست ، چه حق تعالى حضرت ايوب را صابر گفته است با آن كه از حق تعالى طلبيد ازاله مرضى را كه داشت . و گويند كه سلطان العارفين (223) گرسنه شد، پس ‍ گريست . گفتند: چرا گريه مى كنى ؟ گفت : براى همين گرسنه ساخت تا گريه كنم . و فرموده است كه : عوارض بدن كه لازم تغير مزاج است و در تحت اختيار نيست منافى صبر نيست .
    آورده اند كه از خواجه عبدالله (224) سرى سقطى - رحمه الله - از صبر پرسيدند و خواجه در صبر سخن مى گفت ، در آن حال كژدمى بر دست او افتاده و مى گزيد و خواجه ساكن بود. گفتند: چرا كژدم را دور نمى كنى ؟ خواجه گفت : شرم داشتم از خداى تعالى كه در صبر سخن گويم و خود صبر نكنم ، كه : الصبر عند الصدمة اولى .

    بحر المعارف (جلد دوم )

  5. #55
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    قيل : كان لبعض العلماء تلميذ، فدخل عليه ذات يوم معصوب الراس ‍ برقعة لحمى او صداع ، فقال له : مالك عصبت راسك ؟ قال : حممت البارحة ، فقال : سبحان الله ! انك طول عمرك فى نعمة الله تعالى و عافيته لم تشد على راسك كتاب شكر، فبحمى يوم واحد شددت على راسك كتاب شكاية ؟!
    گفته اند: يكى از علما شاگردى داشت ، روزى بر استاد وارد شد در حالى كه به جهت تب يا سردرد، سر خود را با دستمالى بسته بود، استاد گفت : چرا سرت را بسته اى ؟ گفت : ديشب تب كرده ام . استاد گفت : سبحان الله ! در طول عمر خود در نعمت و عافيت خداى تعالى بودى و سپاسنامه اى بر سرت نبستى ، و به خاطر تب يك روزه شكايتنامه بر سر خود بسته اى ؟!
    روى ابوالعباس ، عن الاوزاعى ، عن بعض الحكماء قال : (( خرجت انا و اريد الرباط حتى كنت بعريش مصر، اذا انا بمظلة و فيها رجل قد ذهبت عيناه و استرسلت يداه و رجلاه و هو يقول : لك الحمد سيدى و مولاى ، اللهم انى احمدك حمدا يوافى محامد خلقك ، كفضلك على ساير خلقك اذ فضلتنى على كثير من خلقك تفضيلا. فقلت : والله لا سالمنه . (225) فدنوت منه و سلمت عليه ، فرد على السلام ، فقلت ، رحمك الله انى اسالك عن شى ء اتخبرنى به ام لا؟ فقال : ان كان عندى منه علم اخبرتك به . فقلت : رحمك الله على اى فضيلة من فضايله تشكره ؟ فقال : اوليس ترى ما قد صنع بى ؟ قلت : بلى ، فقال : و الله تبارك و تعالى ان صب على نارا تحرقنى ، و امر الجبال فدمرتنى ، و امر البحار فغرقتنى ، والارض فخسفت بى ، ما ازددت له الا شكرا.
    ابوالعباس از اوزاعى ، از يكى از حكماء نقل كرده است كه : (( به قصد رباط بيرون شدم ، چون به عريش مصر وارد شدم به سايبانى رسيدم كه مردى در آن بود كه دو چشمش كور و دست و پاهايش فلج بود و مى گفت : اى سرور و مولايم ، تو را سپاس ؛ خداوندا تو را ستايش مى كنم برابر ستايش همه آفريدگانت ، و مثل فضل تو بر همه آن ها، چه مرا بر بسيارى از آفريدگانت برترى بخشيدى . گفتم به خدا سوگند با او رفاقت (يا از او سوال ) خواهم كرد، پس به او نزديك شده سلام كردم ، پاسخ سلامم داد، گفتم : خدا رحمتت كند، مى خواهم از تو چيزى بپرسم ، مرا از آن خبر مى دهى يا نه ؟ گفت : اگر از آن اطلاع داشته باشم خبرت مى دهم . گفتم : خدا رحمتت كند، خدا را بر كدام يك از فضائل و نعمتهايش شكر مى كنى ؟ گفت : مگر نمى بينى آن چه با من كرده ؟ گفتم : چرا، گفت : به خداى متعال سوگند، اگر آتشى بر من بريزد و مرا بسوزاند، كوهها را فرمان دهد تا مرا هلاك سازند، درياها را فرمان دهد تا مرا غرق كنند، و زمين را فرمان دهد تا مرا در كام خود فرو برد، او را جز شكر نيفزايم .
    فقال : و ان لى اليك حاجة افتقضيها لى ؟ قلت : نعم ، قل ما تشاء. فقال : لى ابن كان يتعاهدنى اوقات صلواتى ، و يطمعنى عند افطارى ، و قد فقدته منذ امس ، فانظر هل تجده لى . (قال ) فقلت فى نفسى : انا فى قضاء حاجته تقربت الى الله عزوجل ؛ وقمت و خرجت فى طلبه حتى اذا صرت بين كثبان الرمال اذا انا بسبع قد افترس الغلام ياكله ، فقلت : انا لله و انا اليه راجعون ، كيف آتى هذا العبد الصالح بخبرابنه ؟ قال : فاتيته و سلمت عليه ، فرد على السلام ، فقلت : رحمك الله ان سالتك عن شى ء تخبرنى به ؟ فقال : ان كان عندى منه علم اخبرتك . قال : فقلت : انت اكرم على الله و اقرب منزلة او نبى الله ايوب عليه السلام ؟ فقال : ايوب عليه السلام اكرم على الله تعالى منى و اعظم عند الله تعالى منى منزلة . فقلت : انه ابتلاه الله تعالى فصبر حتى استوحش منه من كان يانس به ، و كان غرضا لمرار الطريق ؛ اعلم ان ابنك الذى اخبرتنى به وسالتنى اطلبه لك افترسه ، الاسد، فاعظم الله اجرك . فقال : الحمد لله الذى لم يجعل فى قلبى حلوة من الدنيا. ثم شهق شهقة و سقط على وجهه .

    بحر المعارف (جلد دوم )

  6. #56
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    پس به من گفت : مرا به تو حاجتى است ، آيا برايم برمى آورى ؟ گفتم : آرى ، هر چه خواهى بگو. گفت : فرزندى دارم كه در اوقات نمازم به من سر مى زد، و در وقت افطار خوراكم مى داد، و از ديشب تا حال او را نيافته ام ، ببين آيا او را مى يابى . من پيش خود گفتم : به قصد قربت در پى حاجت او خواهم شد، برخاستم و در طلب آن فرزند بيرون شدم ، چون به ميان تلهاى شن رسيدم ديدم درنده اى آن كودك را ديده و مشغول خوردن اوست . گفتم : انا لله و انا اليه راجعون ، چگونه خبر اين فرزند را براى آن مرد صالح ببرم ؟ به هر حال نزد وى رفته سلام كردم ، سلامم را پاسخ داد، گفتم : خدا رحمتت كند، اگر از تو چيزى بپرسم مرا به آن خبر مى دهى ؟ گفت : اگر ازآن مطلع باشم ، خبرت مى دهم . گفتم : تو نزد خداوند گرامى تر و نزديكترى با پيامبر خدا حضرت ايوب عليه السلام ؟ گفتن ايوب عليه السلام نزد خداوند گرامى تر و بلند مرتبه تر از من است . گفتم : خداوند او را گرفتار نمود و او صبر كرد تا آن جا كه انيسان وى از او وحشت كردند و او را تنها گذاشتند، و او (در سر راه ) هدف عبور كنندگان بود؛ (226) بدان كه فرزندت را كه مرا از او خبر دادى و خواستى در پى او روم ، شير دريد، خداوند پاداش جزيل به تو دهد. گفت : ستايش ‍ خداى را كه در دلم شيرينى اى از دنيا قرار نداد. سپس صيحه اى زد و به رو درافتاد.
    فجلست ساعة ثم حركته فاذا هو ميت . فقلت : انا لله و انا اليه راجعون ، كيف اعمل فى امره ؟ و من يعيننى على غسله و كفنه و حفر قبره و دفنه ؟ فبينا انا كذلك اذا انا بركب يريدون الرباط، فاشرت اليهم فاقبلوا نحوى حتى وقفوا على فقالوا: ما انت و هذا؟ فاخبرتهم بقصتى ، فعقلوا رواحلهم و اعانونى حتى غسلناه بماء البحر و كفناه باثواب كانت معهم ، و تقدمت وصليت عليه مع الجماعة ، و دفناه فى مظلته ، و جلست عند قبره آنسا به اقراء القرآن الى ان مضى من الليل ساعات ، فغفوت غفوة ، فرايت صاحبى فى احسن صورة و اجمل زى فى روضة خضراء، عليه ثياب ، قائما يقرا القرآن ، فقلت : الست صاحبى ؟ قال : بلى ، قلت ، فما الذى صيرك الى ما اءرى ؟ فقال : اعلم انى وردت مع الصابرين لله عزوجل ، لم ينالوها الا بالصبر، و الشكر عند الرخاء )) .
    لختى نشستم ، سپس حركتش دادم ديدم مرده است . گفتم : انا لله و انا اليه راجعون ، چگونه در كارش عمل كنم ؟ چه كسى مرا در غسل و كفن و كندن قبر و دفن او مرا يارى مى دهد؟ در همين حال كاروانى آمد كه قصد رباط داشت ، اشاره كردم به سويم آمدند تا نزديكم ايستادند، گفتند: تو را با اين چه كار؟ داستان خود را گفتم ، شتران خود را بستند و مرا يارى دادند تا او را با آب دريا غسل داده و با لباسهايى كه همراه داشتند كفن كرديم ، من پيش ‍ رفته و با جماعت بر او نماز كردم ، و او را در همان سايبانش دفن نموديم ، و خود كنار قبرش نشسته ، مانوس وار قرآن مى خواندم تا اين كه پاسى از شب گذشت ، چرتى زدم ، در خواب او را به بهترين صورت و زيباترين هيئت ميان باغى سرسبز ديدم كه لباسى در بر داشت و ايستاده قرآن مى خواند، گفتم : مگر تو آن يار من نيستى ؟ گفت : چرا، گفتم : چه چيز تو را به آن چه مى بينم درآورده است ؟ گفت : بدان كه من با صابرين لله وارد شده ام . و آنان به اين مقام نرسيدند مگر با صبر، و شكر در وقت آسايش و خوشى )) .
    و لا يذهب عليك ان الم القلب بحكم الطبع ، فلايمكن الصبر عنه التعذره ، كما تقدم ، و من كفى مونة جند الشيطان الطيار - اعنى الشهوة - بقى متعرضا لجنده السيار، و هو الوسواس ، و لا ينقطع ذلك الا بالموت ، لان الشيطان مخلوق من النار و طبعها الحركة ، و الادمى مخلوق من الطين و طبعها السكون ، و الادمى مشتمل عليهما لكونه مخلوقا من الفخار و قد اجتمع فيه معنى الطين و النار، فلا يتصور نار مشتعلة لا تتحرك بل لا يزال تتحرك النار بطبعها، و قد كلف الملعون بالانقياد لما خلق من الطين فاستعصى ، فكيف نطمع نحن فى انقياده لنا؟
    فراموشت نشود كه رنج قلب به حكم طبع (آدمى ) است ، بنابراين صبر در برابر آن ممكن نيست زيرا نامقدور است ، چنان كه گذشت ، (و آن از وسوسه شيطان است ) و هر كه از زحمت لشكر طيار شيطان - يعنى شهوت - برهد، در برابر لشكر سيار شيطان - وسواس - باقى مى ماند، و اين جز با مرگ قطع نشود، زيرا شيطان از آتش آفريده شده كه طبع آن حركت است ، و آدمى از گل آفريده شده كه طبع آن سكون است ، و آدمى مشتمل بر هر دو است زيرا از گل پخته آفريده شده كه معنى گل و آتش در آن جمع است ، پس آتش ‍ مشتعلى كه حركت نداشته باشد، تصور ندارد بلكه آتش طبيعةً متحرك است ؛ و آن ملعون مكلف است كه از آن چه از گل آفريده شده اطاعت كند، ولى او سرپيچى نمود، پس چگونه ما طمع داريم از ما فرمان برد؟
    بحر المعارف (جلد دوم )

  7. #57
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    هشتم : مجاهده است ، و هى منع النفس من الالتفات الى ما سوى الله ، و اجبارها على التوجه نحوه ، فيصير الاقبال عليه و الانقطاع عما دونه ملكة لها، قال تعالى : و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى ، فان الجنة هى الماوى . (227) و قال صلى الله عليه و آله : رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاكبر. (228)
    ... و آن بازداشتن نفس است از توجه به غير خدا، و مجبور ساختن اوست بر توجه به سوى خدا، و در نتيجه رو آوردن به خدا و بريدن از هر چه غير اوست ملكه او خواهد شد. خداى متعال فرموده : (( و اما آن كس كه از مقام پروردگارش هراسان باشد، و نفس را از خواهش آن باز دارد، پس همانا بهشت جايگاه اوست )) . و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : (( از جهاد كوچكتر بازگشته به سوى جهاد بزرگتر مى رويم )) .
    پس اى عزيز! بايد كه پيوسته توسن نفس را به لجام مجاهده ملجم داشت و با او رفق ننمود الا به قدر ضرورت ، و بايد كه به هيچ وجه مراد او را نداد كه نفس چون شير گرسنه است ، اگر وى را سير كنى قوت بيابد و تو را بخورد؛ و همواره او را به كار دين مشغول بدار كه اگر او را به كار دين مشغول ندارى او تو را به كار هواى خود مشغول بكند.
    آورده اند كه سليمان عليه السلام مورى را ديد كه از تلى خاك مى كشيد، گفت : مقصود تو از اين خاك كشيدن چيست ؟ گفت : عاشق مورى شده ام و او گفته است كه هرگاه اين تل خاك را از راه بردارى جفت تو مى شوم ، اكنون مشغولم به كشيدن اين تل خاك . سليمان عليه السلام فرمود: عمر تو و قوت تو كجا وفا به اين كند؟ گفت : دانم كه چنين است اما چاره و طريق منحصر است در اين ، جز مشغولى به آن روى نيست ، براى آن كه با يار بايد بود و يا در طريق يار.
    يار اگر هست ترا يارى بس
    ورنه ترا جستن او كارى بس (229) و فى (( مصباح الشريعة )) قال الصادق عليه السلام : طوبى لعبد جاهد الله نفسه و هواه ؛ و من هزم جند هواه ظفر برضاء الله ، و من جاوز عقله نفسه الامارة بالسوء بالجهد و الاستكانة و الخضوع على بساط خدمة الله تعالى فقد فاز فوزا عظيما. و لا حجاب اظلم و اوحش (230) بين العبد و بين الله من النفس و الهوى ، و ليس لقتلهما و قطعهما سلاح و لا آلة الا الافتقار (231) الى الله تعالى و الخشوع و الجوع و الظماء بالنهار و السهر بالليل ، فان مات صاحبه مات شهيدا، و ان عاش و استقام اوى عاقبته الى الرضوان الاكبر، قال الله عزوجل : (( والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين )) . (232) قال صلى الله عليه و آله : (( اعدى عدوك نفسك التى بين جنبيك )) .
    در (( مصباح الشريعة )) امام صادق عليه السلام فرمود: خوشا به حال بنده اى كه به خاطر خدا با نفس و هواى خود جهاد كند. و هر كس سپاه هواى خود را گريز دهد به خشنودى خداوند دست يافته ، و هر كس عقل او با كوشش و كرنش و خضوع بر بساط خدمت خداى متعال از نفس فرمان دهنده به بدى خود بگذرد و آن را پشت سر نهد همانا به رستگارى بزرگ نائل آمده است . هيچ حجابى ميان بنده و خداوند تاريك تر و وحشتناك تر از نفس و هوا نيست ، و سلاح و ابزارى براى كشتن و بريدن آن دو جز (يا مثل ) احساس نياز به خداى متعال و خشوع و گرسنگى و تشنگى در روز و بيدارى در شب وجود ندارد، پس اگر (در اين مجاهده ) صاحب آن مرد، شهيد مرده است ، و اگر زنده ماند و استقامت ورزيد، عاقبت در آغوش رضوان بزرگ خدا جاى خواهد گرفت . خداى بزرگ فرموده : (( آنان كه در راه ما جهاد مى كنند همانا به تحقيق آنان را به راههاى خود هدايت مى كنيم ، و همانا خداوند با نيكوكاران است )) . و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: (( سرسخت ترين دشمنانت نفس توست كه در ميان دو پهلوى تو قرار دارد )) .
    و اذا رايت مجتهدا ابلغ منك فى الاجتهاد فوبخ نفسك و لمها و عيرها تحثيثا على الازدياد عليه ، و اجعل لها زماما من الامر و عنانا من النهى ، و سقها كالرايض للفاره (233) الذى لا يذهب خطواتها الا و قد صحح اولها و اخرها. و كان رسول الله صلى الله عليه و آله يصلى حتى تتورم قد ماه و يقول : (( افلااكون عبدا شكورا )) ؟ اراد ان تعتبر به امته ، فلا تغفلوا عن الاجتهاد و التعبد و الرياضة بحال . الا و انك لو وجدت حلاوة عبادة الله و رايت بركاتها و استضات بنورها لم تصبر عنها ساعة واحدة و لو قطعت اربا اربا، فما اعرض من اعرض عنها الا بحرمان فوايد السلف من العصمة .
    قيل لربيع بن خثيم : مالك لا تنام بالليل ؟ قال : لانى اخاف البيات . (234)

    پس اگر كوششگرى را ديدى كه بيشتر از تو مى كوشد نفس خود را بجهت انگيزش به سوى كوشش بيشتر از او توبيخ و ملامت و سرزنش نما، و براى آن مهارى از امر و عنانى از نهى قرار ده و آن را به پيش بر، همچون پرورش ‍ دهنده اسب چابكى كه گام از گام بر نمى دارد جز اين كه همه را صحيح و درست مى سازد. رسول خدا صلى الله عليه و آله آن قدر نماز مى گزارد تا اينكه قدمهايش ورم مى كرد، و مى فرمود: (( آيا بنده شاكرى نباشم )) ؟ مى خواست امتش از او پند بگيرند، پس در هيچ حالى از كوشش و عبادت و رياضت غفلت نكنيد. هان ، اگر شيرينى عبادت خدا را بچشى و بركات آن را ببينى و با نور آن روشن شوى لحظه اى شكيبائى نسبت به آن نتوانى كرد هر چند قطعه قطعه شوى . پس كسى از آن رو نگردانده مگر به جهت آن كه از عصمت كه از فوائد گذشتگان است محروم مانده است .
    به ربيع بن خثيم گفتند: چرا در شب نمى خوابى ؟ گفت : از عذاب شبانه مى ترسم .
    بحر المعارف (جلد دوم )

  8. #58
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    ويحكى ان مالك بن دينار قال : نازعتنى نفسى فى ماء بارد فى كوز جديد فقلت : هذا حلال لا باس به ، فاشتريت كوزا و ملاته ماء و وضعته فى مهب الشمال حتى برد، و حان وقت الافطار، فصليت المغرب و نوافله ، و جعلت نفسى تتازعنى و انازعها، فغلبتنى عيناى ، فرايت فى النوم حوراء لم ترعينى مثلها حسنا و جمالا، فتحيرت فيها فقلت : لمن انت ؟ فقالت : لمن لايبيعنى بشربة ماء بارد فى كوز جديد. ثم ركضت الكوز برجلهاو كسرته و صبت الماء برجلها، فانتبهت فاذا الكوز مكسور و الماء مصبوب .
    و حكايت است كه : مالك بن دينار گفت : نفسم در مورد آب سردى در كوزه نوى با من درگير شد، (با خود) گفتم : اين كه حلال است و مانعى ندارد، پس ‍ كوزه اى خريده از آب پر كردم و در معرض وزش باد شمال نهادم تا سرد شد، و وقت افطار فرا رسيد. نماز مغرب و نوافل آن را گزاردم ، و همين طور نفسم با من در گير و دار بود، در اين حال چشمم را خواب ربود، در خواب حوريه اى را ديدم كه تا حال چشمم مثل او را در زيبايى و جمال نديده بود، مدهوش وى شدم و گفتم : از آن كه هستى ؟ گفت : از آن كسى كه مرا به شربت آبى سرد در كوزه اى نو نفروشد. سپس كوزه را با پا لگد زد، آن را شكست و آب به پايش ريخت . من بيدار شدم ، كوزه را شكسته و آب را ريخته ديدم .
    قيل لبعض العارفين : (235) كيف اصبحت ؟ قال : اصبحت و نفسى تدعونى الى هواها، و الشيطان الى معصية الله ، و عيالى يطالبونى بالقوت ، و الله يطالبنى باداء ما كلفنى ، فما حال من كان مطالبا بهذه الاشياء؟ مبتلى بهذه الافات .
    به يكى از عارفان گفتند: چگونه صبح كردى ؟ گفت : صبح كردم در حالى كه نفسم مرا به هواى خود، و شيطان به نافرمانى خدا مى خواند، و عيالم از من خوراك مى طلبند و خداوند اداء تكليف را از من مى خواهد، پس حال كسى كه اين چيزها را از او خواهند و گرفتار اين آفات است چگونه خواهد بود؟
    اى عزيز! مجاهده كه امر به آن شده است ثمره آن حسن خلق است ، لقوله صلى الله عليه و آله : حسنوا اخلاقكم . (236) و انما يتم حسن الخلق باربعة اشياء: قوة العلم ، و ثمرته الحكمة ، و هى حالة فى النفس بها تدرك الصواب و الخطاء. و قوة الغضب الى حد تدخل تحت اشارة العقل ، و هى الشجاعة . و قوة الشهوة كذلك ، و هى العفة . و قوة العدل . و لما كان الاعتدال و الوسط ادق من الشعر و احد من السيف و لم ينفك البشر من الميل منه ، قال تعالى : و ان منكم الا واردها. (237) و احتاج العبد الى ان يدعو الله فى كل يوم : اهدنا الصراط المستقيم . (238)
    ... به جهت فرمايش رسول خدا صلى الله عليه و آله كه : (( اخلاق خود را نيكو سازيد )) . و جز اين نيست كه خوش خلقى به چهار چيز تمام مى شود: 1 - نيروى علم ، كه ميوه آن حكمت است و آن حالتى است در نفس كه بدان درست و نادرست را ادراك مى كند. 2 - نيروى غضب تا حدى كه تحت اشاره و كنترل عقل درآيد، و آن شجاعت است . 3 - نيروى شهوت نيز با همين شرط، و آن عفت است . 4 - نيروى عدل . و چون اعتدال و حد وسط از مو باريك تر و از شمشير تيزتر است و بشر هرگز از تمايل (به يكى از دو طرف ) جدا نيست . خداى متعال فرموده : (( و هيچ يك از شما نيست جز اينكه وارد آن (دوزخ كه طرف افراط و تفريط است ) مى شود )) ، و بشر نيازمند اين است كه هر روز به درگاه خداوند اين دعا كند كه : (( ما را به راه راست هدايت فرما )) .
    و المعين على الاعتدال امران : احدهما التاييد الالهى فى حق الانبياء. و الثانى المجاهدة ، اى المقابلة بالضد، كمقابلة البخل بالتسخى . و انما تكون المجاهدة بعد معرفة العيوب . و طرق المعرفة اربعة : صديق بصير بعيوبه يخبره بها. و عدو مجاهر يكاشفه ، و مخالطة مع الناس توجب له مطالبة النفس بالتبرى عما يراه فى غيره . قال عيسى عليه السلام : ما ادبنى احد بل رايت جهل الجاهل فجانبته . (239) و شيخ بصير بعيوبه يتبع اشاراته كما ينبع الاعمى شاطى البحر اشارة البصير، و هذا اجود الطرق و اعزها، فالشيخ يمنعه من كثرة الاوراد و يامره بالاقتصار على الرواتب و الخلوة و الفرايض ، و يترتب (240) له كسبا حلالا و ذكرا يواظب عليه .
    و دو چيز به اعتدال كمك مى كند: يكى تاييد الهى كه در حق انبياء عليهم السلام است . دوم مجاهده ، يعنى مقابله به ضد، مانند مقابله بخل با سخاوت . مجاهده هميشه پس از شناخت عيبها صورت مى گيرد. و راههاى شناخت چهار است : 1 - دوستى كه به عيوب او بينا بوده و او را بدان آگاه سازد. 2 - دشمن آشكارى كه آشكارا بااو دشمنى كند و عيوب او را برملا سازد. 3 - آميزش با مردم ، كه موجب مى شود آدمى خود را وادارد تا از عيوبى كه در مردم مى بيند دورى جويد. عيسى عليه السلام فرمود: (( كسى مرا ادب نياموخت ، بلكه جهل جاهل را ديدم و از آن اجتناب ورزيدم )) . 4 - شيخى كه به عيوب او بينا بوده ، و اين شخص از اشارتهاى وى پيروى كند همانگونه كه نابينا هنگام عبور از كنار دريا از اشارتهاى بينا پيروى مى نمايد، و اين بهترين و گران ترين راههاست ، پس شيخ او را از خواندن ورد بسيار باز داشته ،به اكتفا نمودن به نمازهاى يوميه و تنهايى و انجام واجبات دستور مى دهد، و كسبى حلال و ذكرى (مناسب ) را براى او ترتيب مى دهد كه بر آن مواظبت نمايد.
    بحر المعارف (جلد دوم )

  9. #59
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    نهم : شجاعت است . بايد كه مردانه و دلير باشد تا با نفس و بر مكايد او قيام و مقاومت تواند نمود، و از مكر و حيله شيطان نينديشد كه در اين راه شياطين انس و جن بسيارند كه دفع ايشان بايد كرد.

    دهم : بذل و ايثار است ، كه بخل قيدى عظيم و حجابى بزرگ است . و در بعضى مقامات بايد كه دنيا و آخرت را بذل نمايد و از سرجان بر خيزد. و فى النبوى صلى الله عليه و آله : ما جبل الله وليا الا على السخاوة و حسن الخلق . (241) و قال صلى الله عليه و آله : ان هذا دين ارتضيته لنفسى ، و لن يصلحه الا السخاء و حسن الخلق ، فاكرموه بهما ما استطعتم . (242)
    بيان : و السخاء بذل مايزيد على ما ينبغى بذله و لو بشى ء يسير، و ان كان ثم منازعة فهو تسخ . و الجود هو السخاء. و قيل : هو ان يستغرق البذل معظم امواله لا لغرض دنيوى . و الايثار هو الجود مع الحاجة اليه .

    و در حديث نبوى صلى الله عليه و آله است كه : (( خداوند هيچ يك از دوستان و اولياى خود را جز بر سخاوت و خوش خويى نسرشته است )) و فرمود: (( همانا اين دينى است كه براى خود پسنديده ام )) . و هرگز چيزى جز سخاوت و خوش خويى آن را سامان نمى بخشد، پس تا مى توانيد آن را به اين دو گرامى داريد )) .
    بيان : سخاوت بذل كردن بيش از مقدارى است كه بايد بذل كرد هر چند به اندكى باشد، و اگر اين بذل نمودن همراه با درگيرى (نفس ) باشد (( تسخى )) است (خود را سخى وانمود كردن ). و جود همان سخاوت است . و گفته اند: جود آن است كه بذل كردن شامل بيشتر اموالش شود ولى نه به هدف دنيوى . و ايثار، بخشيدن به هنگام نيازمندى خود است .
    و عن على عليه السلام : استغن عمن شئت فانت نظيره . و احتج الى من شئت فانت اسيره . و امنن على من شئت فانت اميره . (243)
    و از على عليه السلام روايت است كه : از هر كه خواهى بى نياز باش كه نظير او باشى . و به هر كه خواهى نيازمند باش كه اسير او باشى . و بر هر كه خواهى بخشش نما كه امير او باشى .
    و عنه عليه السلام : سادات الناس فى الدنيا الاتقياء، و فى الاخرة الاسخياء. (244)
    و نيز فرمود: بزرگان و سروران مردم در دنيا پرهيزكاران ، و در آخرت سخاوتمندانند.
    و عن ابى عبدالله عليه السلام : اتخذ الله ابراهيم خليلا لانه لم يرد احدا، و لم يسال (احدا) غير الله . (245)
    و از امام صادق عليه السلام روايت است كه : خداوند ابراهيم را خليل و دوست خود گرفت ، زيرا وى هيچ كس را رد نكرد و از (احدى ) غير خدا نيز درخواست ننمود.
    و فى الحديث : كان رجل يبكى عند الكعبة المعظمة و يقول : (( اللهم اغفر لى الذنب العظيم بحرمة هذا البيت )) . فقال رسول الله صلى الله عليه و آله : ما ذنبك ؟ قال : هو اعظم من ان اصفه . فقال صلى الله عليه و آله : ذنبك اعظم ام الجبال ؟ فقال : ذنبى . فقال صلى الله عليه و آله : ذنبك اعظم ام البحار؟ قال : ذنبى يا رسول الله . فقال صلى الله عليه و آله : ذنبك اعظم ام الارضون ؟ قال : ذنبى يا رسول الله . فقال صلى الله عليه و آله : ذنبك اعظم ام العرش ؟ قال : ذنبى يا رسول الله . فقال صلى الله عليه و آله : ذنبك اعظم ام الله ؟ قال : الله اعظم و اعلى . فقال صلى الله عليه و آله : ويحك صف لى ما ذنبك ؟ قال : يا رسول الله انى رجل ذوثروة من المال ، و ان السائل يسالنى فكانما يستقبلنى يشعلة من النار. فقال صلى الله عليه و آله : تنح عنى لا حرقتنى الله تبارك و تعالى ؛ فوالذى بعثنى بالحق نبيا لو وقفت بين يدى الركن و المقام ثم صليت الفى الف عام ، و بكيت حتى يجرى من دموعك الانهار، و يستقى بها الاشجار، ثم مت و انت لئيم اسكنك الله فى النار، اما علمت ان البخل كفر، و ان الكفر فى النار؟! (246)
    و در حديث است كه : مردى كنار كعبه معظمه مى گريست و مى گفت : (( خداوندا، به حرمت اين خانه گناه بزرگ مرا بيامرز )) . رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود: گناهت چيست ؟ گفت : بزرگتر از آن است كه وصف كنم . فرمود: گناه تو بزرگتر است يا كوهها؟ گفت : گناه من . فرمود: گناه تو بزرگتر است يا درياها؟ گفت : گناه من اى رسول خدا. فرمود: گناه تو بزرگتر است يا زمين ها؟ گفت : گناه من اى رسول خدا. فرمود: گناه تو بزرگتر است يا عرش ؟ گفت : گناه من اى رسول خدا. فرمود: گناه تو بزرگتر است يا خدا؟ گفت : خدا بزرگتر و برتر است . فرمود: واى بر تو، گناهت را برايم وصف كن . گفت : اى رسول خدا، من مردى مالدار و ثروتمند هستم . ولى همين كه سائل از من درخواست مى كند گويا با شعله اى آتش با من رو به رو مى شود. فرمود: از من دور شو، كه خداوند مرا نيز (به آتش تو) نسوزاند؛ به آن كس كه مرا به پيامبرى برانگيخته ، اگر جلوى ركن و مقام بايستى و دو ميليون سال نماز گزارى ، و آن قدر گريه كنى تا نهرها از اشكهايت جارى شود و درختان از آن ها سيراب گردد، سپس بميرى در حالى كه لئيم و خسيس ‍ بوده باشى ، خداوند تو را در آتش سكونت دهد. مگر ندانى كه بخل كفر است ، و كفر در آتش است ؟!
    بحر المعارف (جلد دوم )

  10. #60
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    اى عزيز! معلوم شد كه عمده طاعات و اصل عبادات بيرون كردن محبت دنياست از دل خود، و اگر نه عبادت حق تعالى با محبت دشمن او كه دنياست بى ثمره است ، زيرا كه عبادت موجب قرب به حق تعالى باشد، و محبت دنيا موجب بعد به آن جناب . قال الحواريون لعيسى عليه السلام : ما لك تمشى على الماء و لا نقدر على ذلك ؟ فقال لهم : ما منزلة الدينار و الدرهم عندكم ؟ قالوا: الدينار حسنة . قال : لكنهما عندى سواء. (247)
    ... حواريون به عيسى عليه السلام گفتند: چه شده كه شما برروى آب راه مى روى و ما نتوانيم ؟ به آنان فرمود: مقام و ارزش دينار و درهم نزد شما چگونه است ؟ گفتند: دينار خوب است . فرمود: ولى آن دو نزد من يكسان است .
    و قال صلى الله عليه و آله : خصلتان لا يجتمعان فى مؤمن : البخل و سوء الخلق . (248) قيل : البخل استقلال القليل ، و استكثار الكثير.
    و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: (( دو خصلت است كه در مؤمن گرد نيايند: بخل و بدخلقى )) . گفته اند: بخل ، كم را كم شمردن ، و زياد را زياد انگاشتن است . (249)
    قال احمد بن على : سمعت الشبلى يقول : وقع فى سرى انى بخيل ، عزمت اليوم ان لا انال شيئا فى يومى الا دفعته الى اول من يلقانى ، فما تممت عقدى حتى بعث الى صاحب الموسر الكبير بصرة فيها مائة دينار، فاخذتها و خرجت فاذا بفقير بين يدى مزين ، فلما قام ناولته الصرة ، فقال : ادفعها الى المزين ، فقلت : انهادنانير، فقال : اليس قد قيل لك : انك بخيل ؟ فناولته المزين ، فقال : نوينا ان لا ناخذ من الفقير شيئا، فرميت بها فى دجلة و انصرفت .
    احمد بن على گويد: از شبلى شنيدم كه مى گفت : در سر و درونم افتاد كه من بخيل هستم ، از اين رو آن روز تصميم گرفتم كه در اين روز چيزى به دست نياورم جز اين كه آن را به اولين كسى كه با من برخورد مى كند بدهم ، و هنوز تصميم من تمام نشده بود كه صاحب موسر كبير كيسه اى محتوى صد دينار برايم فرستاد. آن را گرفته به راه افتادم ، در راه به فقيرى در نزد آرايشگرى برخوردم . چون برخاست كيسه را به او دادم ، گفت : آن را به آرايشگر بده . گفتم : اينها دينارى چند است . گفت : مگر به تو نگفتند: تو بخيلى ؟ آن را به آرايشگر دادم ، گفت : ما تصميم داريم از فقير چيزى نگيريم . پس آن را در دجله افكنده و بازگشتم .
    و فى (( العيون )) عن الرضا عليه السلام قال : لا يجمع المال الا بخصال خمس : بخل شديد، و امل طويل ، و حرص غالب ، و قطيعة للرحم ، و ايثار الدنيا على الاخرة . (250)
    و در كتاب (( عيون )) از حضرت رضا عليه السلام روايت است كه : مال جز با پنج صفت گرد آورى نشود: بخل شديد، آرزوى دراز، حرص غالب ، قطع رابطه با خويشاوند، و مقدم داشتن دنيا بر آخرت .
    و فى (( المكاتيب )) : (( و از جمله محاسن سلوك آن است كه : بعض از آن چه طبيعت به آن رغبت كند خود ارتكاب آن نكند و به فقيرى دهد كه : لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون . (251) مثلا سالك را رغبت گوشت باشد، قدرى گوشت تحصيل كند و خود نخورد و به فقيرى دهد يا مؤمنى ديگر كه بخورد )) .

    يازدهم : فتوت است ، بايد كه جوانمرد باشد چنان كه حق هر كس را در مقام خويش به قدر وسع به جاى آورد، و عوض و مكافات از هيچ كس طمع نداشته باشد.

    دوازدهم : صدق است . بايد كه بناى امر و معامله خود را با خدا و خلق به راستى بگذارد، و از كذب و خيانت دور گردد، و كارهاى رو كشيده نكند، بلكه از توريه (252) نيز اجتناب نمايد، چه دروغ نماست .
    اى عزيز! اگر كسى راستى را شعار خود نمايد جميع اركان دين از عبادات و رياضات همه از يك راستى به دست آيند، و مرتكب به جميع امور اسلام و فنون دين گرام گردد. پس همچنان كه در ايمان به ما جاء به النبى صلى الله عليه و آله صدق ضرور است ، همچنين در بيعت با شيخ در امر طريقت ، كه اگر در امرى از امور خلاف راستى كرد طريقت بر ذمه او مى ماند تا از عهده اوفوا بالعهد ان العهد كان مسؤ ولا (253) درآيد.
    و روى ان لقمان الحكيم بلغ عمره ثلاث آلاف و خمسمائة عام ، و قد قيل له : اءلست عبد آل فلان ؟ قال : بلى . فقيل : ما بلغ بك ما نرى ؟ قال : صدق الحديث و اداء الامانة ، و ترك ما لا يعنينى .

    بحر المعارف (جلد دوم )

صفحه 6 از 31 نخستنخست ... 234567891016 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •