بحر المعارف (جلد دوم ) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
بحر المعارف (جلد دوم )
صفحه 7 از 31 نخستنخست ... 3456789101117 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 302
  1. #61
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    و روايت است كه لقمان حكيم عمرش به سه هزار و پانصد سال بالغ شد، به او گفتند: مگر تو بنده فلان خاندان نيستى ؟ گفت : چرا: گفتند: چه چيز تو رابه آن چه مى بينيم رسانده است ؟ گفت : راستگويى ، رد امانت ، و ترك آن چه به كارم نمى آيد.
    و فى (( الكافى )) عن ابى عبدالله عليه السلام : لا تنظروا الى طول ركوع الرجل و سجوده فان ذلك شىء اعتاده ، فلو تركه استوحش لذلك ، ولكن انظروا الى صدق حديثه و اداء امانته . (254)
    و در (( كافى )) از امام صادق عليه السلام روايت است كه : به طولانى بودن ركوع و سجود مرد ننگريد كه اين چيزى است كه عادت وى شده ، و اگر تركش كند به وحشت افتد، ولى به راستگويى و امانتدارى وى نظر كنيد.
    و فى (( مجالس ابن الشيخ )) - رحمه الله - عن ابى عبدالله عليه السلام : من صدق لسانه زكى عمله ، و من حسنت نيته زيد فى رزقه ، و من حسن بره باهل بيته زيد فى عمره . (255)
    و در (( مجالس ابن الشيخ )) (ره ) از آن حضرت روايت است كه : هر كه زبانش راستگو باشد عملش پاكيزه شود، و هر كه نيتش نيكو باشد روزيش ‍ فراوان گردد. و هر كه به خانواده اش خوب نيكى نمايد عمرش زياد گردد.
    و فى (( مجالس الصدوق )) - رحمه الله - عن المفضل بن عمر قال : قلت لابى عبدالله عليه السلام : بم يعرف الناجى ؟ فقال عليه السلام : من كان فعله لقوله موافقا فهو تاج ، و من لم يكن فعله لقوله موافقا فانما ذلك مستودع ؟ (256)
    و در (( مجالس صدوق )) (ره ) از مفضل بن عمر روايت است كه گفت : به امام صادق عليه السلام گفتم : نجات يابنده از كجا شناخته مى شود؟ فرمود: هر كس كردار و گفتارش با هم موافق باشد نجات يابنده است ، و هر كه كردارش با گفتارش موافق نباشد، چنين كسى عاريه داده شده است (يعنى ايمانش ثابت نيست و نجات نخواهد يافت ).
    و عن الفضيل بن عياض : (257) ترك العمل : من اجل الناس رياء، و العمل من اجلهم شرك ، و الاخلاص ان يعافيك منهما.
    و از فضيل بن عياض نقل است كه : ترك عمل به خاطر مردم رياء است ، و عمل به خاطر آنان شرك است ، و اخلاص آن است كه تو را از اين دو به سلام دارد.
    و روى انس بن مالك عن النبى صلى الله عليه و آله فى قوله عزوجل : فو ربك لنساءلنهم اجمعين ، عما كانوا يعملون ، (258) قال صلى الله عليه و آله : عن لا اله الا الله . (259)
    و انس بن مالك از پيامبر صلى الله عليه و آله در تفسير اين آيه : (( پس به پروردگارت سوگند كه همانا البته از اينان بازخواست مى كنيم نسبت به آن چه مى كردند )) روايت كرده است كه : از (( لا اله الا الله )) پرسش مى شود (يعنى از كلمه توحيد كه نشان صدق و اخلاص بنده است ).
    و ذهب الائمة العارفون فى ذلك الى انه السؤ ال عن صدق لا اله الا الله و الوفاء بها، على ما روى عن النبى صلى الله عليه و آله انه قال : ليس الايمان بالتحلى و لا بالتمنى ، ولكن ما و قربالقلوب ، و صدقته الاعمال . (260)
    پيشوايان عارف ، در اين مورد معتقدند كه : آن سوال از صداقت در (( لا اله الا الله )) و وفاى به آن است ، بنابر روايتى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله رسيده است كه : ايمان به آراستگى (ظاهر) و آرزوى بيجا داشتن نيست ، بلكه ايمان آن است كه در دل نشيند و اعمال نيز راستى آن را تاييد كند.
    و قال صلى الله عليه و آله : (( لا اله الا الله )) مخلصا دخل الجنة . فقيل : يا رسول الله و ما اخلاصها؟ قال صلى الله عليه و آله : ان يحجزه عن محارم الله . (261) و ان الله عهد الى ان لا ياتينى احد من امتى بلا اله الا الله لا يلخط بها شيئا الا اوجبت له الجنة . قالوا: يا رسول الله و ما الذى يخلط بلا اله الا الله ؟ قال صلى الله عليه و آله : حرصا على الدنيا و جمعا لها و منعا. و قوله صلى الله عليه و آله : ليس على اهل لا اله الا الله وحشة فى القبور و لا فى النشور. (262) راجع الى هذا المعنى .
    و فرمود: (( هر كه لا اله الا الله را با اخلاص بگويد داخل بهشت شود. عرض ‍ شد: اى رسول خدا، اخلاص آن چيست ؟ فرمود: آن است كه گوينده را از حرامهاى خدا باز دارد. و همانا خداوند به من سفارش كرده كه هيچ يك از امت تو با لا اله الا الله در صورتى كه چيزى را به آن نياميخته باشد، نزد من نيايد جز اين كه بهشت را براى او واجب كنم . گفتند: اى رسول خدا، آن چه را با لا اله الا الله در مى آميزد چيست ؟ فرمود: حرص بر دنيا و جمع آن و منع كردن (آن از ديگران )) ). و اين فرمايش حضرت كه : (( بر اهل لا اله الا الله وحشتى در قبر و در وقت بيرون آمدن از آن نيست )) . بازگشت آن به همين معنا است .

    بحر المعارف (جلد دوم )

  2. #62
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    و فى (( الكافى )) عن ابى عبدالله عليه السلام قال : انا لنحب من كان عاقلا فهما فقيها حليما مداريا صبورا صدوقا وفيا. ان الله عزوجل خص ‍ الانبياء بمكارم الاخلاق ، فمن كانت فيه فليحمد الله على ذلك ، و من لم تكن فيه فليتضرع الى الله عزوجل و ليساله اياها. قال : قلت : جعلت فداك و ما هن ؟ قال عليه السلام : هن الورع و القناعة و الصبر و الشكر و الحلم و الحياء و السخاء و الشجاعة و الغيرة و البر و صدق الحديث و اداء الامانة . (263)
    و در (( كافى )) از امام صادق عليه السلام روايت است كه : همانا ما دوست مى داريم كسى را كه عاقل ، فهيم ، دانا، بردبار، مدارا كننده ، صبور، بسيار راستگو و اهل وفا باشد. همانا خداى بزرگ پيامبران را به مكارم اخلاق مخصوص ساخت ، پس هر كه اين خويها در او هست بايد خدا را بر آن حمد گويد، و هر كه در او نيست بايد به پيشگاه خداى بزرگ زارى كند و آن ها را درخواست نمايد. راوى گويد: گفتم : فدايت شوم آن ها كدام است ؟ فرمود: پرهيزكارى ، قناعت ، صبر، شكر، بردبارى ، حيا، سخاوت ، شجاعت ، غيرت ، نيكوئى ، راستگويى و امانتدارى .
    ابو على عمر گفت : مادرم از دنيا برفت ، خانه به ميراث به من رسيد، او را به پنجاه دينار فروختم و به حج رفتم . چون به بابل رسيدم مردمى مرا پيش آمد گفت : زر كجاست ؟ گفتم : پنجاه دينار است در حرز و در ميان بسته ام . گفت : حرز را به من بده ، حرز را به وى دادم . بشمرد پنجاه دينار درست بود، مرا باز داد گفت : بگير كه راستى تو مرا گرفت . و از ستور به زير آمد و صحبت لازم گرفت تا به وقت مرگ .
    سيد اشرف نوربخشى در (( مكاتيب )) گفته است : (( در راه صدق نسبت به پير چنان بايد بود كه اگر كبيره اى هم از پير سر بزند هيچ به خاطر در نياورد، و حمل به راستى او بايد كرد هر چند به حسب ظاهر صلاح او نداند، چون مضطر شود تاءويل او نداند قصه حضرت موسى و خضر را به خاطر بياورد.
    طالب صادق كسى باشد كه او
    هرچه بيند از چنين پير هدى
    راست پندارد اگر چه كژ بود
    بنده بايد بود در پيش خدا
    و به يقين داند كه هيچ در طريقت چنان مضر نيست كه اعتراض بر اكابر. و امائل گوهر سفته گفته اند كه : همه چيز را تدارك توان كردن مگر اعتراض را، كه معترض البته معذور نيست .
    اى برادر در ره و رسم و سلوك
    همچو رضوان رو خرامان در رياض
    معترض نتوان شدن در كار پير
    زان كه بدتر نيست امرى ز اعتراض فعليك ايها الطالب ان تجتنب عن هذه الداء العضال . (264) بعضى افعال اين طايفه اگر چه به حسب ظاهر خلاف شريعت مى نمايد، ولكن اگر كسى را بصيرت به كحل عرفان مكحل بود ببيند كه عين صواب است ، چون مقرر ارباب سيرت و مصور اصحاب بصيرت چنين آمده كه ازين طايفه صدور افعال قبيحه و ظهور اعمال شنيعه ممكن نيست الا به ضرورت ، پس چرا به چشم انكار و اعتراض به سوى ايشان نگاه كنند )) ؟
    بعد از آن گفته است كه : (( اصحاب ابوالغيث يمنى خواهش گوشت و نان كردند، قطاع طريق قافله را زدند و يك گاو و يك خروار گندم براى شيخ آوردند. شيخ گفت : سر گاو و جوال گندم را نگاه داريد، گاو و آرد را به مصرف برسانيد. زبان فقها بر شيخ دراز شد. بعد از چند روز اهل قافله آمدند، دو نفر آمدند كه ما گاوى و يك خروار گندم نذر شيخ داشتيم ، قطاع طريق بردند. شيخ سر گاو و جوال گندم را به آن هر دو نفرشان دادند، يكى گفت : اين سر گاو من است ، و ديگرى گفت : اين جوال گندم من است . و شاهد بر اين كه اعتراض باعث حرمان از فيوضات باطنيه مى شود قصه موسى و خضر است )) .

    سيزدهم : علم است . بايد مريد آن قدر علم پيدا كند كه از عهده فرايضى كه بر وى واجب است تواند بيرون آمد، و در طلب زيادتى نكوشد كه از راه باز ماند مگر وقتى كه به كمال مقصود رسد و مقتدايى كند و مرتبه پيشوايى يافته باشد، و در هيچ وقت به علم لاينفع مشغول نشود. و علم نافع را ان شاء الله اين ضعيف بيان خواهد نمود.

    بحر المعارف (جلد دوم )

  3. #63
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    و قيل : اول درجة الارادة الاعراض عن رسوم الطباع و عادات النفوس و العوام مع اصطحاب العلم الشرعى حتى يقوم احكام العلم فى الطاعات و العبادات مقام العادات ، و تعلق بانفاس السالكين حتى لا يقتصر المريد على مقتضيات العلم الشرعى من الاعمال ، فيكون (فى ) زمرة العباد واقفا مع العبادات ، بل يتعلق بانفاس السالكين و يتقيد باحوالهم ، و يستمد من بواطنهم ، و يستفيد من كلماتهم و علومهم ، و ينتقل بانتقالاتهم فى المقالات سايرا الى الله معهم فى الباطن مع صدق القصد الى الحق ، خالصا لوجهه ، مبرءا عما سواه من الاغراض و الاعواض ، منزها عن الرياء و طلب الرياسة ، و خلع كل شاغل من الاخوان و مشتت من الاوطان ، فان التعلق بانفاس ‍ السالكين اتخاذ الاخوان منهم و الاقتدار بهم . (265)
    و گفته اند: درجه اول ارادت ، رو گرداندن از رسوم طبايع و عادات نفوس و عوام است با همراهى علم شرعى ، تا احكام علم در مورد طاعات و عبادات جايگزين عادات شود، و به انفاس سالكان تعلق پذيرد تا مريد تنها بر مقتضيات علم شرعى عملى اكتفا نكند تا در زمره بندگان به عبادت پردازد، بلكه به انفاس سالكان تعلق پيدا كند، مقيد به احوال آنان شود، از باطن آنان كمك جويد، از سخنان و علومشان استفاده كند، و با انتقال آنان در مقامات انتقال يابد، در حالى كه در باطن با آنان به سوى خدا سير نمايد همراه با صدق قصد به سوى حق ، و خالص براى وجه او باشد و از غير او از هدفها و عوضها مبرا بوده ، از ريا و طلب رياست منزه باشد، و هر سرگرم كننده اى را از برادران و هر پراكنده سازى را از وطن ها خلع نمايد، چه تعلق به انفاس سالكان برادر گرفتن از آن ها و پشت گرمى (يا اقتداء) به آن هاست .

    چهاردهم : عقل است ، بايد كه به تصرف عقل كار كند و حركات او مضبوط باشد تا حركتى بر خلاف راى شيخ و فرمان او از او صادر نشود.
    و فى (( مجالس ابن الشيخ )) (ره ): لا يكون المؤمن حتى يكون كامل العقل ، و لا يكون كامل العقل حتى يكون فيه عشر خصال : الاول : الخير منه مامول ، الثانى : و الشر منه مامون ، الثالث : يستقل كثير الخير من نفسه (و تستكثر قليل الخير من غيره ). الرابع : و يستكثر قليل الشر من نفسه ، الخامس : يستقل كثير الشر من غيره . السادس : و لا يتبرم بطلب الحوايج قبلة . السابع : و لا يسام من طلب العلم عمره . الثامن : الذل احب اليه من العز. التاسع : و الفقر احب اليه من الغنا. العاشر: حسبه من الدنيا قوت . (و) العاشرة و ما العاشرة ! لا يلقى احدا الا قال : هو خير منى و اتقى ! انما الناس رجلان : رجل خير منه و اتقى : و آخر شر منه و ادنى ، فاذا لقى الذى هو خير منه (واتقى ) تواضع له ليلحق به ، و اذا لقى الذى هو شرمنه و ادنى قال : لعل شر هذا ظاهر و خيره باطن ، فاذا فعل ذلك فقد علا و ساد اهل زمانه . (266)
    و در (( مجالس ابن شيخ )) (ره ) (از رسول خدا صلى الله عليه و آله ) روايت است كه : مؤمن مؤمن نيست تا اين كه عقلش كامل باشد، و عقلش كامل نيست تا اين كه ده خصلت در او باشد: 1 - چشم داشت به خير او برود. 2 - از شر او در امان باشند. 3 - خوبى زياد خود را اندك (و خوبى اندك ديگران را زياد) شمارد. 4 - بدى اندك خود را بسيار و بدى بسيار ديگران را اندك انگارد. 5 - از اين كه از او حاجت خواهند ملول نگردد. 6 - در طول عمرش از طلب علم خسته نشود. 7 - خوارى (در راه خدا) نزد او از عزت محبوبتر باشد. 8 - فقر (در راه خدا) نزد او از بى نيازى محبوبتر باشد. 9 - قوت اندكى از دنيا او را بس باشد. و دهم ، وه چه دهمى ! با كسى برخورد نكند مگر اين كه گويد او از من بهتر و پرهيزكارتر است . جز اين نيست كه مردم دو كس اند: مردى كه از او بهتر و پرهيزكارتر است ، و ديگرى آن كه از او بدتر و فروتر است . پس چون به كسى كه بهتر از اوست برخورد كند در برابرش فروتنى كند تا به او برسد، و چون به كسى كه از او بدتر و فروتر است برخورد كند گويد: ممكن است شر اين كس آشكار باشد ولى خيرش باطن بود. پس هرگاه چنين كند به مرتبه اى بلند دست يافته و بر اهل زمانش ‍ سيادت و آقائى پيدا كند.
    قيل : علامة الاحمق ثلاث : اولها: لايبالى من تضييع عمره . و الثانى : لا يشبع من فضول اقاويله . و الثالث : لا يطيق صحبة من يرى عيبه .

    بحر المعارف (جلد دوم )

  4. #64
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    گفته اند: نشانه احمق سه چيز است : 1 - از تضييع عمرش باك ندارد. 2 - از زيادى گفتارش سير نمى شود. 3 - طاقت همنشينى با كسى را كه به عيوبش ‍ بيناست ، ندارد.

    پانزدهم : در (( مرصاد العباد )) گفته است كه : (( بايد مريد ملامت صفت باشد و قلندر سيرت ، نه چنان كه بى شرعى كند و پندارد كه ملامت است ؛ كلا و حاشا، آن راه شيطان و ضلالت است ، و اهل اباحت را از اين منزل به دوزخ برده اند. ملامتى بدان معنى باشد كه نام و ننگ و مدح و ذم و رد و قبول خلق به نزد او يكسان باشد و به دوستى و دشمنى خلق فربه و لاغر نشود، چنان چه اين ضعيف گويد:
    ز آن روى كه راه عشق راهى تنگ است
    نى با خودمان صلح و نه با كس جنگ است شد در سر نام و ننگ ، عمر همه كس
    اى بى خبران چه جاى نام و ننگ است انتهى . (267) و اين ضعيف گويد كه : ملامت به معنى مذكور خلاف شريعت نيست بلكه از اخبار بسيار مستفاد مى شود كه ممدوح است ، چنان چه در اخبار متعدده گذشت كه ذل را بهتر از عزت ، و فقر را بهتر از غنا بداند، و خلق او را ابله و بى عقل بدانند.
    و فى (( روضة الكافى )) رسالة منه اليه : (268) محمد بن يحيى ، (عن محمد بن الحسين )، عن محمد بن اسماعيل بن بزيع ، عن عمه حمزة بن بزيع قال : كتب ابو جعفر عليه السلام الى سعد الخير: بسم الله الرحمن الرحيم . اما بعد فقد جاءنى كتابك تذكر فيه (معرفة ) ما لا ينبغى تركه ، و طاعة من رضاء الله رضاه ، فقبلت من ذلك لنفسك ما كانت (نفسك ) مرتهنة لو تركته تعجب ان رضاء الله و طاعته و نصيحته لا تقبل و لا توجد و لا تعرف الا فى عباد غرباء اخلاء - اى لا يكون الا منفردا - من الناس ، قد اتخذهم الناس سخريا لما يرمونهم (به ) من المنكرات ، و كان يقول : لا يكون المؤمن مؤمنا حتى يكون ابغض الى الناس من جيفة الحمار، و لولا ان يصيبك من البلاء مثل الذى اصابنا فتجعل فتنة الناس كعذاب الله ، - و اعيذك بالله و ايانا من ذلك - لقربت على بعد منزلتك بى . و اعلم - رحمتك الله - انه لا تنال محبة الله الا ببعض كثير من الناس . و لا ولايته الا بمعاداتهم ، و فوت ذلك قليل يسير لدرك ذلك من الله لقوم يعلمون . (269)
    و در (( روضه كافى ) به سندش از حمزة بن بزيع روايت است كه امام ابو جعفر عليه السلام به سعد الخير نامه اى نوشت بدين مضمون : به نام خداوند بخشنده مهربان . اما بعد، نامه ات به دستم رسيد، در آن نامه يادآور شده اى از شناخت آن چه كه تركش روا نيست (ولايت )، و اطاعت از كسى كه خشنودى او خشنودى خداست . و در اين باره براى خود پذيرفته اى آن چه را كه نفست در گرو آن است اگر آن را رها كنى . و شگفت دارى از اين كه خشنودى خدا و طاعت و خيرخواهى او پذيرفته نيست و يافت نمى شود و شناخته نمى گردد جز در بندگان غريب و تنهاى از مردم ، كه مردم آن ها را به جهت متهم ساختن آنان به كارهاى ناشايسته به باد مسخره مى گيرند، و گفته مى شود كه مؤمن مؤمن نيست تا اين كه در نظر مردم از لاشه الاغ مبغوض تر باشد! و اگر در آن هنگام كه بلاهايى كه به سر ما آمد به سر تو مى آمد، اين فتنه مردم را مانند عذاب خدا (سخت و دشوار) نمى انگاشتى - و البته تو و خودم را از آن به خدا پناه ميدهم - همانا با بعد منزل تو از من نزد من تقرب مى يافتى . و بدان - خدا رحمتت كناد - كه به محبت الهى دست نيابى جز با دشمنى بسيارى از سوى مردم ، و به ولايت او نرسى مگر با دشمنى سخت آن ها. و از دست دادن آن (دوستى مردم ) در برابر رسيدن به حجت و ولايت الهى اندك و ناچيز مى نمايد براى كسانى كه بدانند.
    و فى (( التحصين )) قال النبى صلى الله عليه و آله : حسب امرء من الشر - الا من عصم الله من السوء - ان يشير الناس اليه بالاصابع فى دينه و دنياه . (270)
    و در (( تحصين )) پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده است : همين شر در دين و دنياى مرد بس كه انگشت نماى مردم شود مگر آن كس كه خداوند از بدى نگاهش دارد.
    و قال النبى صلى الله عليه و آله لعلى عليه السلام : انما هلاك الناس ‍ باتباع الهوى و حب الثناء. (271)
    و پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: همانا هلاكت مردم به پيروى از هواى نفس و دوستى مدح و ثناست .

    بحر المعارف (جلد دوم )

  5. #65
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    و فى (( التحصين )) عن ابى عبدالله عليه السلام قال : قال الله تبارك و تعالى : ان من اعبد اوليائى عبدا مؤمنا ذاحظ من صلاة ، احسن عبادة ربه ، و عبدالله فى السريرة ، و كان غامضا فى الناس فلم يشر اليه بالاصابع ، و كان رزقه كفافا، فيصبر عليه ، فعجلت به المنية ، فقلت تراثه و بواكيه . (272)
    و در (( تحصين )) از امام صادق عليه السلام روايت است كه : خداى متعال فرموده : همانا از عابدترين دوستانم بنده مؤمنى است كه از نماز بهره مند است ، عبادت پروردگارش را نيكو به جا آورده ، خدا را پنهانى عبادت مى كند، و در ميان مردم پوشيده و گمنام است و انگشت نماى آن ها نيست ، روزيش به قدر ضرورت مى رسد و بر آن شكيباست ، مرگش زود فرا مى رسد، بنابراين ميراثش كم و نوحه سرايانش اندك اند.
    و فيه عن النبى صلى الله عليه و آله انه قال : لا يستكمل العبد حقيقة الايمان حتى يكون ان لا يعرف احب اليه من ان يعرف ، و حتى يكون قلة الشى ء احب اليه من كثرته . (273)
    و در همان كتاب از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت است كه : بنده اى حقيقت ايمان را به كمال نرساند تا اين كه معروف نبودن نزد او از معروف بودن ، و كم دارى نزد او از بسيارى محبوبتر باشد.
    و عن ابى عبدالله عليه السلام انه يقول : و اياكم و هولاء (الروساء) الذين ينراءسون ، فو الله ما خفقت النعال خلف رجل الا هلك و اهلك . (274)
    و از امام صادق عليه السلام روايت است كه مى فرمود: و از اين رياست پرستان بپرهيزيد، كه به خدا سوگند صداى كفش پشت سر مردى بلند نشود (كنايه از كثرت پيروان و هواداران ) جز اين كه سخت به هلاكت افتد.
    و عنه عليه السلام : ملعون من تراءس ، ملعون من هم بها، ملعون من حدث بها نفسه . (275)
    و نيز فرمود: ملعون است آن كه رياست پرستى كند، ملعون است كسى كه قصد آن كند، ملعون است كسى كه انديشه آن را به خود راه دهد.
    و عن النبى صلى الله عليه و آله : ما ذئبان ضاريان فى غنم قد تفرق رعاؤ ها باضر فى دين المسلم من طلب الرياسة . (276)
    و از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت است كه : زيان دو گرگ درنده كه در رمه اى بى شبان افتند از زيان رياست طلبى در دين مرد مسلمان بيشتر نيست .
    فاذا تاملت ما ورد من الاخبار فى ذم الجاه و مدح الخمول مما تقدم و فى مثل قولهم : (( المؤمن لا يخلو من ذلة او علة او قلة )) (277) ، و فيما ورد من الاخبار: ان المؤمن انما يكمل اذا كان مادحه و ذامه عنده متساويين ... (278)
    پس چون در اخبارى كه در نكوهش جاه و ستايش گمنامى گذشت ، و نيز در امثال اين گفتارشان كه : (( مؤمن هيچ گاه از ذلت يا بيمارى يا كم دارى بيرون نيست )) . و نيز در اخبارى كه بدين مضمون وارد است : (( همانا مؤمن تنها زمانى كامل مى شود كه ستاينده و نكوهنده اش در نزد او برابر باشند، تامل كنى (در پى كسب جاه و مقام بر نيايى )) ).
    مدح و ذمش گر تفاوت مى كند
    كافر است كو سجده بر بت مى كند
    فلو جاهد نفسه طول عمره فى هذه الخصلة الواحدة لكان له شغل شاغل فيه لا يتفرغ معه لغيره مع ان بينه و بين السعادات عقبات كثيرة ، فترك الرسوم و العادات بين الناس ، و اشتغل بعيوب نفسه و علاجها، فهو مستحق للمدح .
    پس اگر در طول عمرش تنها در همين يك خصلت با نفسش مبارزه كند سرگرم همان خواهد بود و براى پرداختن به غير آن فراغت نمى يابد، با اين كه ميان او و سعادت كريوه هاى بسيارى قرار دارد، پس اگر رسوم و عادات مرسوم ميان مردم را ترك كرده ، به عيوب خود و علاج آن ها پرداخت ، چنين كسى سزاوار ستايش است .
    صد هزاران دام و دانه است اى خدا
    ما چو مرغان اسير و بى نوا
    مى رهانى هر دمى ما را و باز
    سوى دامى مى رويم اى بى نياز
    گر هزاران دام باشد هر قدم
    چون تو بامايى نباشد هيچ غم
    (279) و لذا ورد فى (( الكافى )) عن على عليه السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه و آله : الصبر ثلاثة : صبر عند المصيبة ، و صبر على الطاعة ، و صبر عن المعصية ، و الحديث تقدم فى باب الصبر آنفا.
    از اين رو در (( كافى )) از على عليه السلام روايت است كه : (( رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: صبر سه گونه است : صبر در مصيبت ، صبر بر طاعت و صبر از معصيت )) . كه حديث آن در صفحاتى قبل در باب صبر گذشت .
    و عن الباقر عليه السلام قال : قال على بن الحسين عليهما السلام : ان الدنيا قد ارتحلت مدبرة ، و الاخرة فقد ارتحلت (280) مقبلة ، و لكل واحدة منهما بنون فكونوا من ابناء الاخرة ، و لا تكونوا من ابناء الدنيا، و كونوا من الزاهدين فى الدنيا الراغبين فى الاخرة . الا ان الزاهدين فى الدنيا اتخذوا الارض بساطا و التراب فراشا و الماء طيبا، و قرضوا من الدنيا تقريضا. الا و من اشتاق الى الجنة سلا عن الشهوات . و من اشفق من النار رجع عن المحرمات ، و من زهد فى الدنيا هانت عليه المصائب . الا ان الله عبادا كمن راى اهل الجنة فى الجنة مخلدين ، و كمن راى اهل النار فى النار معذبين ، شرورهم مامونة ، و قلوبهم محزونة ، (و) انفسهم عفيفة و حوايجهم خفيفة ، صبروا اياما قليلة فصاروا بعقبى راحة طويلة ، اما الليل فصافون اقدامهم ، تجرى دموعهم على خدودهم و هم يجارون الى ربهم يسعون فى فكاك رقابهم . و اما النهار فحلماء علماء بررة اتقياء كانهم القداح قد براهم الخوف من العبادة ، ينظر اليهم الناظر فيقول مرضى - و ما بالقوم من مرض - ام خولطوا، فقد خالط القوم امر عظيم من ذكر النار و ما فيها. (281)

    بحر المعارف (جلد دوم )

  6. #66
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    و از امام باقر عليه السلام روايت است كه : امام سجاد عليه السلام فرمود: همانا دنيا پشت كرده مى رود، و آخرت رو كرده مى آيد، و هر كدام را فرزندانى است ، پس از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا مباشيد، و از زاهدان در دنيا و راغبان به آخرت باشيد. آگاه باشيد كه زاهدان در دنيا زمين را فرش ، خاك را بستر، و آب را عطر خود قرار داده ، و از دنيا به كلى بريده اند. هان كه هر كس مشتاق بهشت است از شهوات دل كند، و هر كه از آتش هراسان است از محرمات باز گردد، و هر كه در دنيا زهد ورزد مصيبت ها بر او سبك آيد. آگاه باشيد كه خدا را بندگانى است كه چون كسى هستند كه بهشتيان را در بهشت جاويدان مى نگرد، و چون كسى هستند كه دوزخيان را در آتش معذب مى بيند. مردم از شرشان در امانند، دلهاشان غمناك ، و نفسشان پاك و خواسته هايشان ناچيز است . اندك روزگارى صبر كنند سپس در آخرت به آسايشى دراز دست يابند. شبها بر پاها (به نماز) بايستند، سرشكشان بر گونه هاشان بغلتد، و آنان به سوى پروردگارشان ناله كنند و در آزاد ساختن گردنهاى خود (از آتش دوزخ ) بكوشند، و در روز بردباران دانشمند و نيكان پرهيزكارى باشند كه گويا (از لاغرى ) چوبه تيرند، آرى خوف از (كوتاهى در) عبادت ايشان را نحيف ساخته است . بيننده كه به آنان نگرد گويد: اينان بيمارند، ولى اين گروه بيمار نيستند، يا اين كه گويد: اينان ديوانه شده اند، آرى امرى بزرگ يعنى ياد آتش دوزخ و عذابهاى شديد آن با ايشان در آميخته (و آنان را ديوانه كرده ) است .
    هر چه غير از دوست آمد دشمن است
    در ره حق سالكان را رهزن است ملك
    و مال و دولت و فرزند و زن
    در ره حق چيست غير راهزن
    شانزدهم : ادب است . بايد كه مريد مؤ دب و مهذب الاخلاق باشد و در حضور شيخ به وقار و سكون و تعظيم بنشيند، تا از وى سخن نپرسد سخن نگويد، و آن چه بگويد به سكونت و رفق و راستى گويد، و اگر خلاف ادبى از او صادر شود به ظاهر و باطن استغفار نمايد و به طريق احسن عذر خواهد.
    و من الادب استعظام ذنبه و ان قل . و فى الخبر: ان المؤمن يرى ذنبه كالجبل فوقه و يخاف ان يقع عليه . و المنافق يرى ذنبه كذباب مر على انفه . (282)
    و از ادب است بزرگ شمردن گناه خود هر چند كم باشد. و در خبر است كه : همانا مؤمن گناه خود را چون كوهى بالاى سر خود مى بيند و بيم آن دارد كه بر سرش فرود آيد. و منافق گناه خود را چون پشه اى بيند كه بر بينى اش ‍ گذشته است .
    قيل للاسكندر: لم صار تعظيمك لمعلمك اعظم من تعظيمك لابيك ؟ قال : لان والدى سبب حياتى الفانية ، و مؤدبى سبب حياتى الباقية .
    به اسكندر گفتند: چرا بزرگداشت تو نسبت به معلمت از پدرت بيشتر است ؟ گفت : زيرا پدرم سبب زندگى فانى من است ، و معلم و ادب آموزم سبب زندگى باقى من .
    قال محمد بن ابى الورد: آفة الخلق فى حرفين : الاشتغال بالنافلة و تضييع الفرض ، و عمل الجوارح بلا مواطاة القلب .
    محمد بن ابى الورد گويد: آفت مردم در دو چيز است : اشتغال به مستحبات با تضييغ واجبات ، و عمل اندام بدون موافقت و همراهى دل .

    بحر المعارف (جلد دوم )

  7. #67
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    قال ابو حفص : و من الادب تعظيم جميع الخلق و ان يناء عنه القلب ، و ازدرته العين ، فان كل احد من المسلمين كائنا من كان لا يخلو من فضل الله . قال : كن لربك عبدا و لاخوانك خادما. و اعلم انه لا احد من المسلمين الا و له مع الله سر، فاحفظ حرمة ذلك السر.
    ابو حفص گويد: از جمله ادب ، بزرگداشت همه آفريدگان است هر چند دل از او دور و بيگانه بوده و چشم ، او را خوش ندارد. زيرا هيچ يك از مسلمانان - هر كس كه باشد - از فضل خدا خالى نيست . گويد: پروردگارت را بنده باش ، و برادرانت را خادم . و بدان كه هيچ يك از مسلمانان نيست جز اين كه با خدا سرى دارد، پس حرمت آن سر را نگاه دار.
    (( در هيچ سرى نيست كه سرى ز خدا نيست ))
    و قد جمع شيخ المشايخ عبدالله السرى السقطى رحمه الله آداب الفقر فى كلمة فقال : اءن لا يسال من احد شيئا، و لا يكون معه شى ء يعطى احدا.
    و شيخ المشايخ عبدالله سرى سقطى (ره ) آداب فقر را در يك كلمه جمع كرده ، گويد: (فقير) آن است كه از هيچ كس چيزى نخواهد، و چيزى هم نداشته باشد كه به كسى دهد.
    و قال الحسين بن منصور: من اراد ان يذوق شيئا من هذه الاحوال فليكن كما كان فى بطن امه مدبرا غير مدبر، مرزوقا من حيث لايعلم ، او يكون كما يكون فى يوم القيامة .
    و حسين بن منصور گويد: هر كه خواهد چيزى از اين حالات را بچشد بايد همان طور كه در شكم مادرش بوده ، باشد كه در آن جا تدبيرش با ديگرى بوده و خودش تدبير كننده نبود، و از جايى كه گمان نداشت روزى داده مى شد.يا اين كه آن گونه باشد كه در قيامت خواهد بود.
    و من الادب ان يكون مراد العبد مراد الله تعالى فيه ، فلايقول فيما يقول : (( انا )) و (( نحن )) و (( لى )) ، فانه اذا قال العبد، انا، قال الله : تعست ، بل انا، و اذا قال العبد: لا، بل انت يا مولاى ، قال المولى : بل انت يا عبدى .
    و از جمله ادب آن كه : مراد بنده مراد خدا درباره او باشد، پس در آن چه ميگويد: (( من و ما و براى من )) نگويد، زيرا وقتى بنده بگويد: من ، خداوند گويد: تباه باشى ، بلكه من . و چون گويد: نه ، بلكه تو اى مولاى من ، مولا گويد: بلكه تو اى بنده من .
    و فى (( حقايق الاسرار )) عن النبى صلى الله عليه و آله : لايقول احدكم : عبدى و امتى ؛ كلكم عبدالله ، و كل نسائكم امة الله ، و ليقل : غلامى و جاريتى و فتاى - الحديث . (283)
    و در (( حقايق الاسرار )) از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت است كه : هيچ يك از شما نگويد: بنده من و كنيز من ؛ همه شمابنده خداييد، و همه زنانتان كنيزان خدايند؛ و بايد بگويد: غلام من ، جاريه من ، جوانك من ...
    قال السرى رحمه الله : من اطاع من فوقه اطاعه من دونه ، و من عجز عن ادب نفسه كان عن ادب غيره اعجز. و خير الادب الورع ، و خير الورع حفظ اللسان عن المدح و الذم .
    سرى (ره ) گويد: هر كه از مافوقش اطاعت كند زيردستانش او را فرمان برند، و هر كه از تاديب خود ناتوان باشد از تاديب ديگران ناتوانتر است . بهترين ادب پرهيزكارى است ، و بهترين پرهيزكارى نگاهدارى زبان از مدح و ذم (ديگران ) است .

    بحر المعارف (جلد دوم )

  8. #68
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    و قيل : اول ما يودب المبتدى التبرى من الحركات المذمومة ، ثم التنقل الى الحركات المحمودة ، ثم التفرد لامر الله ، ثم التوقف ، ثم الرشاد، ثم الثبات ، ثم القرب ، ثم المناجاة ، ثم المصافاة . و لا يستقر هذا بقلبه حتى يرجع الى ايمانه ، فيكون العلم و القدرة زاده ، و الرضا و التسليم مراده ، و التفويض و التوكل حاله . ثم يمن عليه بعد هذا بالمعرفة ، فيكون مقامه عندالله مقام المتبرئين من الحول و القوة .
    و گفته اند: نخستين ادبى كه به مبتدى آموخته شود بيزارى از حركات ناپسند است ، سپس انتقال به حركات پسنديده ، سپس يگانه شدن براى امر خدا، سپس توقف ، سپس رشاد و ترقى ، سپس ثبات ، سپس قرب ، سپس ‍ رازگويى ، سپس مصافات و يكدله شدن ، سپس موالات و كمال نزديكى و دوستى است . و اين در قلبش قرار نيابد تا اين كه به ايمانش باز گردد، پس ‍ علم و قدرت توشه اش ، رضا و تسليم خواسته اش ، و تفويض و توكل حال او باشد. سپس از اين پس معرفت به او ارزانى مى شود. در نتيجه ، مقام او نزد خداوند مقام بيزاران از حول و قوه خود خواهد بود.
    و قال الفضيل بن عياض : (( انى لا عصى الله فاعرف ذلك فى خلق خادمى و حمارى )) . و صحبه ابوعلى الرازى ثلاثين سنة فما رآه ضاحكا و لاباسما الا يوما مات ابنه على . قال : فقلت له (فى ) ذلك ، فقال : ان الله احب امرا فاحببت ذلك .
    و فضيل بن عياض گويد: (( همانا من نافرمانى خدا ميكنم و آثار آن را در اخلاق خادم و مركب خود مشاهده مى نمايم )) . ابو على رازى سى سال ملازم او بود و هرگز او را خندان و متبسم نديد مگر روزى كه پسرش على از دنيا رفت . گويد: در اين باره با او سخن گفتم ، گفت : همانا خداوند چيزى را دوست داشت ، من نيز آن را دوست داشتم .
    قيل لمعروف الكرخى رحمة الله : اوص ، قال : تصدقوا بقميصى ، فانى اريد ان اخرج من الدنيا عريانا كما دخلتها.
    به معروف كرخى گفتند: سفارشى نما، گفت : پيراهنم را صدقه دهيد، زيرا مى خواهم برهنه از دنيا بيرون روم همان طور كه برهنه وارد آن شدم .
    و قال ابو تراب : الفقير قوته ما وجد، و لباسه ما ستر، و مسكنه حيث نزل .
    ابو تراب گويد: فقير قوتش همان است كه بيابد، و لباسش همان كه او را بپوشاند، و مسكنش هر جا كه فرود آيد.
    و عن بعض اهل المعرفة : اذا اجتمع للرجل العلم و العمل و الادب يسمى عاقلا.
    و ازيكى از اهل معرفت نقل است كه : هرگاه براى مرد علم و عمل و ادب فراهم آمد عاقل ناميده شود.
    قال بعض الحكماء: كما لا يستطيع الرجل ان يكتب فى صحيفة فيها كتابة حتى يمحو الكتابة منها، كذلك لا يستطيع ان يعلم العلوم الشريفة حتى يمحو من ذهنه الامور الدنية .
    يكى از حكما گويد: همان گونه كه مرد نمى تواند در كاغذى كه نوشته دارد چيزى بنويسد تا اين كه آن نوشته اول را محو سازد، همچنين نمى تواند علوم شريفه را بداند تا اين كه امور دنيه و پست را از ذهنش پاك سازد.
    قال ابراهيم بن ادهم : اعلم انك لا تنال درجة الصالحين حتى تجوز ست عقبات : اولها تغلق باب الفرج و السعة و تفتح باب الشدة . و الثانية تغلق باب العز و تفتح باب الذل . و الثالثة تغلق باب الراحة و تفتح باب الجهد. و الرابعة تغلق باب النوم و تفتح باب السهر. و الخامسة تغلق باب الغنى و تفتح باب الفقر. و السادسة تغلق باب الامل و تفتح باب الاستعداد للموت .
    ابراهيم ادهم گويد: بدان كه به درجه صالحان نمى رسى تا از شش گردنه عبور كنى : 1 - در فرج و گشايش را ببندى و در سختى را بگشايى . 2 - در عزت را ببندى و در ذلت را باز كنى . 3 - در راحتى را ببندى و در كوشش را باز كنى . 4 - در خواب را ببندى و در بيدارى را باز كنى . 5 - در بى نيازى را ببندى و در فقر را باز كنى . 6 - در آرزو را ببندى و در آمادگى براى مرگ را باز نمايى .
    قال الحفص بن الحميد المروزى : اجتمعت العلماء و الفقهاء و الحكماء و الشعراء على ان النعيم لا يدرك الا بترك النعيم .
    حفص بن حميد مروزى گويد: همه عالمان ، فقيهان ، حكيمان و شاعران اتفاق دارند كه نعمت و آسايش به دست نيايد جز با ترك نعمت و آسايش .
    و قال ذوالنون المصرى : وصف لى بالمغرب رجل و ذكر لى من لطايف شانه و حسن كلامه فى اشارات اهل المعرفة ، فارتحلت اليه حتى بلغت مكانه ، فوقفت عنده اربعين صباحا فلم اجد وقتا اقتبس من علمه شيئا لكمال شغله بربه ، و قلت : لا اترك الحرمة . فيوم من الايام نظر الى و قال : من اين المرتحل ؟ فاخبرته ببعض حالى ، ثم قال : باى شى ء جئت ؟ قلت : لا قتبس من علمك مايرشدنى الى ربى . فقال : اتق الله ، و استعن به ، و توكل عليه ، فانه ولى حميد. ثم سكت ، فقلت : زدنى رحمك الله فانى رجل غريب جئتك من بلد بعيد اريد ان اسالك عن اشياء اختلجت فى ضميرى . فقال : امتعلم ام عالم او مناظر؟ فقلت : بل متعلم محتاج . قال : قف درجة المتعلمين ، و احفظ ادب السوال ، و لا تتعد، فانك ان تعديت و تركت الحرمة افسد عليك نفع العلم ، فان العقلاء من العلماء و العارفين من الاصفياء الذين سلكوا سبيل الصدق و الوفاء، و قاموا على قدم القرب و الصفاء، و قطعوا اودية الحزن و البلاء، قد ذهبوا بخير الدارين و لذايذهما. فقلت : رحمك الله متى يبلغ العبد الى ما وصفت ؟ قال : اذا كان خارجا من الاسباب ، و قطع قلبه من كل علاقة . قلت : و مانهاية العارف ؟ قال : ان يصير بالكلية كالمعدوم عند وجوده ، و هذه غاية الاضطرارية . قلت : متى يبلغ العبد مرتبة الصديقين ؟ قال : اذا عرف نفسه بالتحقيق . قلت : فمتى يعرف نفسه بالتحقيق ؟ قال : اذا صار مستغرقا فى ابحر المنة . و خرج من اودية الانانية ، و قام على قدم الليسية بصفاء الديمومية . قلت : و متى يبلغ العبد الى ما وصفت ؟ قال : اذا جلس الى مركب الفردانية ؟! فلا ينزل بشى ء دون الفرد. قلت : و ما مركب الفردانية ؟ قال : القيام على وفاء صدق العبودية . قلت : و ما صدق العبودية ؟ قال : العمل برضاء الله ، و الرضاء بقضاء الله . قلت : اوصنى ، قال : اوصيك بالله تعالى ، و اياك عنه . قلت : زدنى ، قال : حسبك .

    بحر المعارف (جلد دوم )

  9. #69
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    ذوالنون مصرى گويد: وصف مردى در مغرب زمين را برايم باز گفتند، و شمه اى از لطايف شان و سخن او را در اشارت اهل معرفت برايم ذكر نمودند، پس به سوى او كوچ كرده تا به مكانش رسيدم ، چهل روز در نزد او ماندم ولى وقتى را كه چيزى از علمش بهره گيرم نيافتم از بس مشغول پروردگارش بود، و گفتم ترك حرمت نمى كنم . روزى به من نگاهى انداخت و گفت : از كجا آمده اى ؟ شمه اى از حالم را برايش گفتم . گفت : براى چه آمده اى ؟ گفتم : تا از علمت بهره اى گيرم كه مرا به پروردگارم ارشاد كند. گفت : تقواى الهى پيشه كن و از او يارى بجو (284) و بر او توكل نما، كه او سرپرستى ستوده است . سپس ساكت شد، گفتم : زياده بفرما خدا رحمتت كند كه مردى غريبم و از شهرى دور آمده ام و مى خواهم از چيزهايى كه در خاطرم خلجان دارد از شما بپرسم . گفت : شاگردى يا عالمى يا مناظره كننده ؟ گفتم : بلكه شاگردى نيازمندم . گفت : در درجه شاگردان بمان ، آداب پرسش را نگه دار و از حد تجاوز مكن ، كه اگر تجاوز كنى و پاس حرمت ندارى سود علم از دستت مى رود، زيرا كه عالمان عاقل و اصفياى عارف كسانى اند كه راه صدق و لذت دنيا و آخرت را به چنگ آورده اند. گفتم : خدا رحمتت كند، چه زمانى بنده به اين مقام كه گفتى مى رسد؟ گفت : آن گاه كه از اسباب بيرون شود، و دل از هر علاقه اى ببرد. گفتم : نهايت كار عارف چيست ؟ گفت : اين كه كلية در برابر وجود او معدوم گردد، و اين غايت بيچارگى است . گفتم : بنده كى به مرتبه صديقان مى رسد؟ گفت : آن گاه كه تحقيقا نفس خود را بشناسد. گفتم : كى تحقيقا نفس خود را مى شناسد؟ گفت : آن گاه كه در درياى منت غرق شود و از واديهاى خود پرستى بيرون شود، و با صفاى جاودانگى بر قدم نيستى بايستد. گفتم : كى بنده به اين مقام كه وصف كردى مى رسد؟ گفت : آن گاه كه بر مركب فردانيت بنشيند و بر چيزى غير فرد (يگانه ) فرود نيايد. گفتم : مركب فردانيت چيست ؟ گفت : قيام نمودن بر وفاى صدق بندگى . گفتم : صدق بندگى چيست ؟ گفت : عمل به رضاى خدا و راضى بودن به قضاى الهى . گفتم : مرا سفارشى نما، گفت : تو را به خداى متعال سفارش مى كنم و از دورى از او پرهيز مى دهم . گفتم : زياده بفرما، گفت : تو را بس است .
    و از جمله آداب آن است كه مالى كه داشته باشد در راه شيخ نهد تا در مصالح خود و مريدان صرف بكند، و او بدان مقدار قوت و لباس كه شيخ دهد قانع شود.
    و از جمله آداب ترك امتحان است شيخ را، بلكه امتحان مريد شيخ را باعث اضرار به مريد شود. روزى مولانا جلال الدين به ديدن شيخ صدرالدين رفته بود. شيخ به تعظيم (تمام ) استقبال نمود و به سر سجاده خود بنشاند و برابر او به دو زانو (ى ادب ) بنشست . هر دو مراقب گشتند و در درياى پر نور حضور ربانى سباحى و سياحى كردند، مگر مريدى كه در مدرسه شيخ مجاور بود و آن را حاجى كاشى خواندندى ، از مولانا به طريق امتحان سوال نمود كه فقر چيست ؟ مولانا جواب نداد، و شيخ صدرالدين عظيم برنجيد. باز سوال كرد جواب نگفت . مولانا برخاست و روانه شد. شيخ تا در بيرونى مشايعت نموده باز گرديد، به غضب تمام گفت : اى پير خام و اى مرغ بى هنگام در آن وقت چه جاى سوال و كلام بود كه بى ادبى كردى ؟ سوالت را جواب صافى فرمود و تو بى خبر، حاليا حاضر وقت خود باش كه از عالم غيب زخم خورى . حاجى كاشى گفت : جوابم چه بود؟ گفت : آن كه (( الفقير اذا عرف الله كل لسانه )) . يعنى درويش تمام آن است كه در حضور اولياء الله سخن نگويد نه به زبان و نه به دل . يعنى (( اذا تم الفقر فهو الله )) . (285) بعد از سه روز حاجى كاشى را در باغ رندان به قتل رسانيدند، هر چه داشت بردند، نعوذ بالله من قهرهم .
    شيخ را كه پيشوا و رهبر است
    گر مريدى امتحان كرد او خر است
    امتحانش گر كنى در راه دين
    هم تو گردى ممتحن اى بى يقين
    جراءت و جهلت شود عريان و فاش
    او برهنه كى شود زان افتتاش

    (286) امتحان همچون تصرف دان در او
    تو تصرف بر چنان شاهى مجو
    چون چنين وسواس ديدى زود زود
    با خدا گرد و درآ اندر سجود
    سجده گه را تر كن از اشك روان
    كان خدايا وارهانم زين گمان
    آن زمان كت امتحان مطلوب شد
    مسجد دين تو پر خروب شد (287)

    بحر المعارف (جلد دوم )

  10. #70
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    چون اولياء الله همچنان كه خلق را به ظاهر ايشان مى بينند باطن ايشان را نيز مى دانند، از اين جهت گفته اند: در نظر بزرگان دنيا، ادب ، ظاهر اعضاء را نگاه داشتن است ، مثلا به زانو نشستن و نظر در پيش كردن . اما در نظر بزرگان دين چنان كه اعضا را نگاه دارند دل را نيز از وسواس و طعن و انكار نگاه بايد داشت .
    آورده اند كه سلطان بايزيد پيش از ولادت شيخ ابوالحسن خرقانى به دويست و يكسال به صحراى خرقان گذرش افتاد، استنشاق رايحه خوشى و نورى به نظرش آمد، مريدان تغير حال او را يافتند، ازو پرسيدند، خبر داد كه بعد از دويست و يكسال شيخ ابوالحسن متولد مى شود، و تمامى اوصاف او را بيان فرمود. مردم تاريخ را ضبط نمودند مطابق فرموده بايزيد شد. و بعد از تولد شيخ ابوالحسن به وى گفتند كه بايزيد همچنين خبرى نسبت به شما قبل از اين داده بود. شيخ گفت كه از راه باطن نيز به من خبر داده است .
    منقول است كه ابوالحسن مدت دوازده سال هر روز على الصباح مى رفت به نزد قبر بايزيد تا چاشت به ادب در برابر مى ايستاد و (هر) مشكلى كه داشت از راه باطن بر وى حل مى شد. بعد از دوازده سال از قبر بايزيد ندايى دررسيد كه : يا ابالحسن وقت آن شد كه بنشينى . شيخ ابوالحسن گفت : اى بايزيد همتى بازدار كه مرد اميم و چيزى نخوانده و قرآن نمى توانم خواند و از شريعت چيزى نمى دانم . ندا آمد كه : يا اباالحسن آن چه به ما دادند از بركات تو بود. شيخ گفت : تو به دويست سال پيش از من بودى ؟ گفت : آرى ، ولى چون به خرقان گذر كردم نورى ديدم كه از خرقان به آسمان برسيد، و سى سال بود با خدا در حاجتى درمانده بودم ، ندا كردند كه : اى بايزيد آن نور را شفيع آر تا حاجت تو برآيد. گفتم : خداوندا آن نور چيست ؟ هاتفى ندا درداد كه : آن نور بنده اى است خاص كه آن را ابوالحسن مى گويند. شيخ ابوالحسن مى گويد كه : بايزيد گفت : فاتحه قرآن آغاز كن ، آغاز كردم ، چون به خرقان رسيدم قرآن را تمام كردم . و از شيخ ابوالحسن منقول است كه مى گفت كه : چهل سال است كه نفس خواهش دوغى مى كند و به وى نمى دهم .
    حكم حق بر لوح مى آيد پديد
    آن چنان كه حكم غيب بايزيد
    همچنان آمد كه او فرموده بود
    بوالحسن از مردمان بشنوده بود
    كه حسن باشد مريد و امتم
    درس گيرد هر صباح از تربتم گفت
    من هم نيز خوابش ديده ام
    وز روان شيخ آن بشنيده ام
    هر صباحى رو نهادى سوى گور
    ايستادى تا ضحى اندر حضور
    يا مثال شيخ پيشش آمدى
    يا كه بى گفتى شكالش حل شدى
    تا يكى روزى بيامد با سعود
    گورها را برف نو پوشيده بود
    توى بر تو برفها همچون علم
    قبه قبه ديد و شد جانش به غم
    بانگش آمد از حظيره شيخ حى
    ها انا ادعوك كى تسعى الى
    هين بيا اين سو بر آوازم شتاب
    عالم ار برفست روى از من متاب
    (288) در (( نفحات )) مذكور است كه انتساب شيخ ابوالحسن در تصوف به سلطان العارفين ابو يزيد بسطامى است ، و تربيت ايشان در سلوك از روحانيت شيخ ابو يزيد است . (289)
    و از جمله آداب آن است كه حقوق شيخ فوق حقوق ساير ارباب حقوق است بلكه نسبت ندارد. ولادت صورى هر چند از والدين است اما ولادت معنوى مخصوص شيخ است . ولادت صورت را حيات چند روزه است ، ولادت معنوى را حيات ابدى است . و نجاست معنويه را شيخ به قلب و روح خود كناسى و تطهير مى نمايد. پير است كه به وسيله او نفس اماريه خبيثه ، مطمئنه مى گردد و از كفر جبلى به اسلام حقيقى مى آيد. پس ‍ سعادت خود را در قبول پير بايد بداند، و شقاوت خود را در رد او، زيرا كه متوسل به او به خدا مى رسد. رضاى حق تعالى در پس پرده رضاى پير است . تا مريد در مراضى پير، خود را گم نسازد به مراضات حق سبحانه و تعالى نرسد. آفت مريد در آزار پير است . هر زلتى كه غير از آن باشد تدارك آن ممكن است اما آزار پير را هيچ چيز تدارك نتوان نمود، و آزار پير بيخ شقاوت است .

    هفدهم : حسن خلق است ، بايد كه گشاده رو و خوش طبع و خوشخوى باشد، با ياران ضجرت و تنگ خويى نكند، و از تكبر و عجب و تفاخر و دعوى و طلب جاه و رياست دور باشد، و به تواضع و شكستگى و خدمت با ياران بزرگ زندگانى كند، و بار خود بر ياران ننهد، و باركش و متحمل و بردبار باشد.
    رنج خود و راحت ياران طلب
    سايه خورشيد سواران طلب
    و در موافقت ياران كوشد، و از مخالفت دور باشد.
    و فى (( الكافى )) عن عبدالله بن سنان ، عن رجل من بنى هاشم قال : اربع من كل فيه كمل اسلامه ، و لو كان من قرنه الى قدمه خطايا لم ينقصه : الصدق و الحياء و حسن الخلق و الشكر. (290)
    و در (( كافى )) از عبدالله بن سنان ، از مردى از بنى هاشم روايت كرده است كه : چهار چيز است كه در هر كس باشد اسلامش كامل است ، و اگر از فرق تا قدمش غرق در گناه باشد نقصى بر او وارد نمى كند: راستگوئى ، حياء، خوش خلقى و شكر.

    بحر المعارف (جلد دوم )

صفحه 7 از 31 نخستنخست ... 3456789101117 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •