بحر المعارف (جلد دوم ) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
بحر المعارف (جلد دوم )
صفحه 9 از 31 نخستنخست ... 567891011121319 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 302
  1. #81
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    و در (( مصباح الشريعة )) (از امام صادق عليه السلام ) وارد است كه : خداى متعال به داود عليه السلام وحى فرستاد كه : (( آلاء و نعمت هاى مرا به بندگانم گوشزد كن ، كه آنان (تا حال ) از من جز كار نيك و زيبا نديده اند، باشد كه از اين پس نيز به من گمان جز آن چه را كه در گذشته از من به ايشان رسيده نداشته باشند )) . و خوش گمانى به عبادت نيكو فرا مى خواند. و مغرور و فريفته كسى است كه در گناه غوطه مى خورد و آرزوى آمرزش دارد. و در ميان آفريدگان خدا كسى به خدا خوش گمان نيست مگر كسى كه مطيع او باشد، به پاداش خدا اميد بندد و از كيفر او بهراسد. رسول خدا صلى الله عليه و آله از پروردگارش حكايت نموده فرمود كه خداوند فرموده : (( اى محمد، من نزد گمان بنده ام به من هستم )) . پس هر كه از وفاى حقيقت آن چه كه موجب ظن خود به خداست منحرف شود تحقيقا حجت را بر خودش بزرگ ساخته است و از فريفتگان در پى هواى نفس خود است .
    و قال صلى الله عليه و آله : اذا دعوت الله فظن حاجتك بالباب . (335)
    و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است : هرگاه خدا را خواندى ، چنين پندار كه حاجتت (برآورده ) بر لب در است .
    و فى (( شرح الصحيفة )) : و فى الخبر ان يحيى عليه السلام كان خوفه اشد من رجائه ، و المسيح عليه السلام كان رجاؤ ه اكثر من خوفه ، فكان افضل من يحيى عليه السلام .
    و در (( شرح صحيفه )) وارد است : و در خبر است كه : يحيى عليه السلام ترسش از اميدش شديدتر بود، و مسيح عليه السلام اميدش از ترسش ‍ بيشتر. از اين رو افضل از يحيى عليه السلام بود.
    تذنيب :
    اى عزيز! بدان كه در سلسله اين ضعيف آن چه فرموده اند و در رسائل بعضى سلاسل ديگر ديده ام ، سالك را نشايد كه به خدمت شيخ ديگر رود خواه شيخ وى در حيات باشد يا نباشد، و وجهش نيز قبل از اين معلوم شد. و سيد اشرف در (( مكتوب پنجم )) فرموده است كه :
    (( طالب صادق را اگر از يك شيخ كار نگشايد رواست كه به دو شيخ و سه شيخ و زياده هم طلب دارد به شرط آن كه به رخصت پير اول باشد، يا فقدان وى ، يا دست وى به شيخ نرسد. شيخ علاء الدوله سمنانى مى فرموده اند كه : حضرت شيخ نجم الدين را از سه پير ارشاد سلوك منتهى شد. چون حضرت شيخ نجم الدين كبرى به همدان رفته و اجازت حديث حاصل كرد، شنيد كه در اسكندريه محدثى بزرگ است كه اسناد عالى دارد. بعد از آن كه به وى رسيده و اجازه حاصل شد، در رجعت شبى حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله را در خواب ديد، استدعاى كنيه كرد، فرمودند: (( ابوالجناب )) ، عرض كرد كه مخففه ؟ فرمودند: مشدده . چون از خواب بيدار شد در معنى كنيه تامل نمود يافت كه از دنيا اجتناب بايد نمود، مردانه دم تجريد زد. به هر كس كه مى رسيد چون خود را مردى فاضل مى دانست و در علوم رسميه كامل بود ارادت درست نمى آمد تا آن كه به خراسان آمد در شدت رنجورى و بيمارى هيچ كس او را جاى نمى داد تا آن كه به خانقاه شيخ اسماعيل قصرى رفت ، و شيخ خادم را مقرر فرمود كه متوجه او باشد.
    و شيخ نجم الدين از آواز سماع و وجد درويشان بسيار انكار داشت . شبى شيخ اسماعيل از گرمى سماع چرخ زنان بر بالين وى آمد و گفت كه : مى خواهى برخيزى . گفتم : بلى . دست مرا گرفت ، يك بار كشيد به نوعى كه مرا هيچ محن نماند. مدتى در خانقاه شيخ اسماعيل بودم . چون مرا از احوال باطن خبر شد و از موهبات باطن پير بهر دور شدم شبى در خاطر رسيد كه آن چه از علوم باطن پير داشته گرفته ام و علم ظاهر را زياده دارم . شيخ از راه باطن اين معنى رايافته ، بامداد گفت : برخيز و سفر كن . به نزد عمار ياسر آمدم مدتى خرابه باطن را عمارت كردم ، آن جا نيز همان خطره به خاطر رسيد. بامداد شيخ عمار فرمود كه : نجم الدين برخيز و به مصر به خدمت روزبهان رو كه اين هستى را او به ضرب سيلى از سر تو بيرون برد. برخاستم و به مصر شدم و به خانقاه شيخ شدم . شيخ در بالاى بلندى وضو مى ساخت به آب اندك . به خاطرم آمد كه شيخ نمى داند كه به اين قدر آب وضو جايز نيست چگونه شيخى باشد! شيخ وضو را تمام كرد و دست بر روى من افشاند. چون (آب ) بر روى من رسيد بى خود شدم . ديدم كه عرصه عرصات قائم شد، خلق اولين و آخرين هائم ، (336) و دوزخ از يك سوى افروخته ،خشك وتر هر كه مى افتاد مى سوخت ، فرشتگان جمعى را به سوى بهشت مى بردند و زمره اى را به جانب دوزخ مى كشيدند، و شخصى بر سر پشته اى نشسته هر كه را مى گويد من تعلق به آن مرد پشته نشين دارم وى را مى گذارند و ديگرى را به آتش دوزخ در آورند. ناگاه فرشته اى آمد و مرا به سوى دوزخ كشيد. چون پاره اى راه بردند گفتم : من تعلق به آن شخص ‍ دارم مرا گذاشتند. بالاى پشته آمدم ديدم (كه ) شيخ روزبهان نشسته اند، سر بر پاى (او) انداختم سيلى سخت بر قفاى من زد چنان كه از صدمه وى بر روى افتادم ، فرمود كه : بيش از اين اهل حق را انكار مكن . چون از آن حالت باز آمدم شيخ از وضوى خود فارغ شد. پيش رفتم در پاى او افتادم ، در حال شهادت نيز همچنان سيلى بر قفاى من زد و همان لفظ را فرمود. رعونت (337) و هستى از سر من ريخته شد، و سلوك بقيه مقامات و وصول به نهايت معاملات در يك سال ميسرشد. شيخ روزبهان فرمود: اكنون رخصت است برو نزد شيخ نخستين خود )) .

    بحر المعارف (جلد دوم )

  2. #82
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    تكمله :
    و اما حسن الظن بالخلق ؛ فقد قيل : (( علامات الحمق ثلاثة : سرعة الجواب ، و كثرة الالتفات ، و ثقة بكل احد كان )) . و فيما مضى من الزمان حسن الظن من حسن العبادة فاما فى زماننا هذا ان من احسن الظن بابناء الزمان اوقع نفسه فى التلف و الخسران . قال بعض العلماء: (( عاملت الناس ‍ ستين سنة بسوء الظن فما رايت الا خيرا )) .

    لا تترك الحزم فى شى ء تحاوله
    فان سلمت فما بالحزم من باس
    و العجز ذل و ما بالحزم من ضرر
    و احزم الحزم سوء الظن بالناس

    اما خوش گمانى به خلق ؛ گفته اند: (( نشانه هاى بى خردى سه چيز است : سرعت در جواب ، زياد به اين طرف و آن طرف نگريستن ، و اطمينان به هر كس كه باشد )) . در زمان گذشته خوش گمانى از خوش عبادتى محسوب مى شد، اما در زمان ما هر كس به ابناء زمان خوش گمان باشد خود را در معرض تلف و زيان افكنده است . يكى از علماء گويد: (( شصت سال با مردم به بدگمانى معامله كردم و جز خير چيزى نديدم . )) (شعر:) در هر چه خواهى به دست آرى دور انديشى را از دست مده ، كه اگر بدين سبب سالم ماندى پس دور انديشى ضررى نداشته است . عجز و ناتوانى ذلت است و دورانديشى ضرر ندارد، و بهترين دور انديشى بدگمانى به مردم است . (338)
    قيل : ان اعرابيا دخل مسجدا فراى رجلا يصلى بخشوع و خضوع ، فاعجبه ذلك فقال له : نعم ما تصلى ! قال : و انا صائم ، فان صلاة الصائم بضعف صلاة المفطر. فقال له الاعرابى : تفضل و احفظ ناقتى هذه فان حاجة حتى اقضيها. فخرج لحاجته ، فركب المصلى ناقته و خرج . فلما قضى الاعرابى حاجته رجع فلم يرجع الرجل و لا الناقة ، و طلبه يقدر عليه ، فخرج و هو يقول :

    صلى فاعجبنى و صام فرابنى
    نح القلوص عن المصلى الصائم

    گفته اند: بيابان گردى داخل مسجدى شد، مردى را ديد كه با خشوع و خضوع نماز ميگزارد، در شگفت شد و به او گفت : چه خوب نماز مى خوانى ! گفت : من روزه هم هستم ، زيرا نماز روزه دار دو برابر نماز غير روزه دار است . بيابان گرد گفت : لطف كن اين شتر مرا نگهدار كه كارى دارم بروم انجام دهم . براى انجام كارش بيرون رفت ، آن نمازگزار شتر او را سوار شده خارج شد. آن شخص پس از انجام كار بازگشت ولى آن نمازگزار و شتر باز نگشتند، در پى او شد و بر او دست نيافت ، از مسجد بيرون آمد و گفت : (( نماز گزارد مرا به شگفت آورد، و روزه داشت مرا به اشتباه انداخت ، شتر از اين نمازگزار روزه دار به فرياد است )) .
    تتمه
    اى عزيز! با وجود آن چه ذكر شد از آداب و شرايط اگر مريد صاحب مزاج سودائى بود زودتر ترقى مى نمايد. قال الله تعالى : ذومرة فاستوى . (339)
    و فى (( روضة الكافى )) قال ابو عبدالله عليه السلام : ان الله عزوجل لم يبعث نبيا قط الا صاحب مرة سوداء صافية ، و ما بعث الله نبيا حتى يقر له بالبداء. (340)
    و در (( روضه كافى )) از امام صادق عليه السلام روايت است كه : همانا خداى بزرگ هيچ پيامبرى را بر نينگيخته است مگر آن كه داراى سوداى صافى بوده است ، و خداوند هيچ پيامبرى را بر نينگيخته جز به اين كه به (( بداء )) (341) براى خداوند اقرار كرده است .
    و فى (( المكاتيب )) : (( لنك و لونك راه خدا رفتن بهتر است از چست و چابكى ، براى آن كه نشاط موافقت نفس است با دل ، پس كسى كه با نشاط مى رود به مدد نفس سلوك مى كند، و نفس سريع الملال است ، امر نمى توان بود كه تقاعد كند، و شخص چون به قوت او مى رفته از سير باز ماند. اما چون بى نشاط سير مى كند دلالت بر قوت دل مى كند و استغناى او از مدد نفس ، و اين نشانه اى نيك است براى آن كه اگر نفس مدد مى كند فبها و نعمة و كرامة ، و اگر مدد نمى كند دل او به مجرد قوت خويش متمكن است از سير، پس ثبات چنين كسى مرجو است )) .
    و در موضع ديگر فرموده است : (( و از جمله عوايق كه سالك را پيش مى آيد آن باشد كه با خود مى انديشد كه اين همه مدت سلوك كردى و هيچ گشادى نديدى پس جان به هرزه چه ميكنى ؟ و نزد اين خاطر از كار سست مى شود. اين القاء شيطان است و انديشه باطل براى آن كه گشاد چون به تدريج باشد با وقت نمى تواند افتاد، چنان كه هيچ كودك از خود در نيابد كه (342) قد مى كشد. و اگر فرضا گشادى نباشد ممكن است كه به مدت مديدى استعداد تمام شود بعد از آن به يك بار ثمره آن ظاهر شود. و ديگر آن كه استعجال ، دليل بوالهوسى است و طالب نيست و قابل صحبت نى . مردم در طلب دنيا زحمتها مى كشند و رنجها مى برند، و طالب حق احق است به رنج كشيدن .

    بحر المعارف (جلد دوم )

  3. #83
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )





    اوحدى شصت سال سختى ديد
    تا شبى روى نيكبختى ديد

    بزرگان گفته اند كه : (( بطوء علامت نقص استعداد نيست )) .
    اى عزيز! چون مريد صادق به قدر وسع بدين شرايط قيام نمايد و شيخ به صفاتى كه گذشت آراسته بود، مقصود و مراد حقيقى زود از حجب حرمان بيرون آيد، اءلا من طلبنى وجدنى .
    و فى (( شرح الغوالى )) : قال الله تعالى : الا طال شوق الابرار الى لقائى و انا الى لقائهم اشوق .
    و در (( شرح غوالى )) آمده است كه : خداى متعال فرموده : هان كه شوق نيكان به ديدار من به طول انجاميده و من به ديدار آنان شائق ترم .
    و فى (( الكشكول )) قال الله تعالى : يابن آدم ، كن لى اكن لك ، و تقرب الى بالاستهانة الى الدنيا.
    و در (( كشكول )) وارد است كه : خداى متعال فرموده : اى پسر آدم ، تو براى من باش من براى تو خواهم بود، و با خوار شمردن و بى توجهى به دنيا به من نزديكى بجو.
    فصل 48: فضيلت علم شريعت
    اى عزيز! در اول اين رساله ذكر شد كه اين ضعيف آن چه در اين رساله ذكر مى نمايد از مطالب حكمت اربعه عمليه است . بدان كه اول مرتبه از مراتب حكمت اربعه علميه تهذيب اخلاق ظاهر است به استعمال شرايع نبويه صلى الله عليه و آله و نواميس الهيه كه تعبير از اين مرتبه به اتباع شارع در اوامر و نواهى مى نمايند، هم به قول و هم به فعل ، يعنى آن چه مى كنى از قول و فعل و آن چه نمى كنى بايد به فرمان شارع باشد تا موجب ترقى گردد.
    و قال النبى صلى الله عليه و آله : و الذى نفسى بيده لا يستقيم ايمان احدكم حتى يستقيم قلبه ، و لا يستقيم قلبه حتى يستقيم لسانه ، و لا يستقيم لسانه حتى يستقيم عمله . (343)
    و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: سوگند به كسى كه جانم به دست اوست ايمان هيچ كدام از شما راست نيايد تا قلبش راست آيد، و قلبش ‍ راست نيايد تا زبانش راست آيد، و زبانش راست نيايد تا عملش راست آيد.
    قال رسول الله صلى الله عليه و آله : اجمعوا وضوءكم جمع الله شملكم ، (344) اشاره به آن است كه طهارت باطنى را با طهارت ظاهرى جمع كنيد تا استقامت باطن حاصل آيد، يا اشاره به آن است كه آب دست شستن را جمع كنيد تا موجب التيام و الفت گردد؛ بنابر دوم (( وضوء )) به فتح بايد خواند. و بنابر معنى اول ، استقامت باطن آن است كه در جنب كلمه توحيد، تعلقات روحانى و جسمانى منفى گردد، و نفى آن همه تعلقات استقامت احوال است . و دليل بر استقامت احوال استقامت افعال است كه امتثال امر و نهى خداى تعالى است و تعظيم فرمان حضرت او عزوجل ذكره . و جز به استقامت افعال استقامت احوال معلوم نمى شود.
    و رونده راه را هر آينه روش و كوشش مى بايد تا كار او به جائى رسد؛ روش ‍ يعنى رعايت ادب با اهل الله ، و كوشش يعنى سعى نمودن در كارهاى حق سبحانه و تعالى و عمل كردن به آن ها.
    پس از اين دو حديث ظاهر شد كه ظاهر و باطن درست نمى شود تا عمل ظاهرى درست نشود، و اين استقامت عمل موقوف است به شناختن احكام الهيه و فرمان او. نمى بينى كه روزه روز عيد صورت عبادت دارد اما چون به فرمان نيست باعث بعد و دورى است ! پس جميع معارف كه موجب قرب به معبود است موقوف به علم است .
    عن النبى صلى الله عليه و آله : ساعة من عالم يتكى على فراشه ينظر فى علمه خير من عبادة عابد سبعين سنة . (345)
    از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت است كه : ساعتى از عالم كه در بسترش ‍ تكيه داده و در علمش (عملش ) نظر مى كند از عبادت هفتاد سال يك عابد بهتر است .

    بحر المعارف (جلد دوم )

  4. #84
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    قيل ان اخوين كانا فيما مضى من الزمان ، احدهما عالم مقتصد فى علمه ، و الاخر متزهد جاهل ، فكان بينهما مناقشات فيما هما فيه ، فخرج المتزهد و فارق اخاه مدة من الزمان ، فلما رجع الى اخيه و قد شد عينيه ، فقال له اخوه العالم : يا اخ ما الذى اصاب عينك ؟ قال : ما اصابها الا خير الا انى شددتها لارى الدنيا بنصف العين فاستحق الثواب عليه . فقال له اخوه : يا اخ اخطات ، لانه لو كان الامر على ما ظننت لما خلق الله تعالى لنا عينين ، ولكن اخبرنى عن وضوئك للصلاة اتحل هذا من عينيك ام لا؟ قال : لابل امسح يدى على الخرقة ، قال : منذ كم ؟ قال : منذ اربعين سنة او اقل او اكثر، قال : اءعد صلواتك التى صليتها بتلك الطهارة فهى غير مقبولة و لا واقعة موقعها.
    گويند: در زمان گذشته دو برادر بودند، يكى عالم ميانه رو در علم ، و ديگرى زاهد نماى نادان . ميان آن دو درباره روششان مناقشاتى رخ داد، پس آن زاهد نما بيرون رفت و مدتى از برادرش مفارقت كرد، چون به سوى برادرش ‍ بازگشت يكى از چشمانش را بسته بود، برادر عالمش به او گفت : برادر! چه آسيبى به چشمت رسيده است ؟ گفت : جز خوبى بدان نرسيده جز اين كه آن را بسته ام تا دنيا را به نيم چشم ببينم تا بدين سبب مستحق ثواب گردم . برادرش به او گفت : برادر! اشتباه كرده اى ، چه اگر مطلب آن گونه بود كه تو پنداشته اى هرگز خداى متعال براى ما دو چشم نمى آفريد، حال از وضو براى نمازت به من خبر ده ، آيا آب وضو به اين چشمت مى رسد يا نه ؟ گفت : نه ، بلكه دستم را بر روى پارچه مى كشم ، برادرش گفت : چند وقت است ؟ گفت : چهل سال است يا اندكى كم و بيش ، گفت : تمام نمازهائى را كه با اينگونه طهارت گزارده اى اعاده كن كه آن ها مقبول نيست و در موقعيت خودش قرار نگرفته است .
    پس علم اشرف وسائلى است كه موجب قرب به حق تعالى و به معرفت صفات او كه مقصود از ايجاد انسان همين است و بس (مى گردد).
    و فى (( المحاسن )) عن الصادق عليه السلام : افضل العبادة العلم بالله . (346)
    و در (( محاسن )) از امام صادق عليه السلام روايت است كه : برترين عبادت شناخت خداست .
    و فى (( روضة الكافى )) قال لقمان لابنه : يا بنى جالس العلماء و زاحمهم بركبتيك ، فان الله عزوجل يحيى القلوب بنور الحكمة كما يحيى الارض بوابل السماء. (347)
    و در (( روضه كافى )) است كه لقمان به پسرش فرمود: پسرك من ! با علماء همنشين باش و دو زانو نزديك آنان بنشين ، كه همانا خداى بزرگ دلها را به نور حكمت زنده مى كند چنانكه زمين را با باران تند آسمان زنده مى گرداند.
    پس به وسيله علم به درجات اعلى توان رسيد. قال الله تعالى : و الذين اوتوا العلم درجات . (348) و فى (( الكافى )) ، عن ابى جعفر عليه السلام : عالم ينتفع بعلمه من سبعين الف عابد. (349)
    ... خداى متعال فرموده : (( (خداوند كسانى را كه ايمان آورده ) و كسانى را كه علم به آن ها داده شده به درجاتى بالا مى برد )) . و در (( كافى )) از امام باقر عليه السلام روايت است كه : عالمى كه از علم او بهره برند برتر از هفتاد هزار عابد است .

    بحر المعارف (جلد دوم )

  5. #85
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    و فى (( مصباح الشريعة )) قال الصادق عليه السلام : الحكمة ضياء المعرفة ، و ميراث التقوى ، و ثمرة الصدق ، و لو قلت ما انعم الله على عبد من عباده نعمة اعظم و انعم و ارفع و اجزل و ابهى من الحكمة لقلت (صادقا). قال الله عزوجل : (( يوتى الحكمة من يشاء و من يوت الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا و ما يذكر الا اولوا الالباب )) (350) اى لا يعلم ما اودعت و هيات فى الحكمة الا من استخلصته لنفسى و خصصته بها؛ و الحكمة هى النجاة ، و صفة الحكيم هى الشباب عند اوايل الامور، و الوقوف عند عواقبها و هو هادى خلق الله الى الله تعالى . قال رسول الله صلى الله عليه و آله لعلى عليه السلام : يا على لان يهدى الله تعالى على يديك عبدا من عبدا خير لك مما طلعت عليه الشمس من مشارقها الى مغاربها. (351)
    و در (( مصباح الشريعة )) امام صادق عليه السلام فرمود: حكمت پرتو معرفت ، ميراث تقوا، و ميوه صدق است ، و اگر بگويم كه خداوند بر هيچ بنده اى از بندگان نعمتى بزرگتر و گواراتر و والاتر و چشمگيرتر از حكمت عطا نفرموده ، همانا راست گفته ام . خداى بزرگ فرموده : (خداوند) حكمت را به هر كه خواهد مى بخشد، و آن كس كه حكمت به او داده شده همانا خيرى بسيار به او داده شده است )) ، يعنى هيچ كس از آن چه در حكمت به وديعت نهاده و آماده ساخته ام با خبر نيست جز آن كس كه او را ويژه خودساخته و او را به حكمت اختصاص داده ام ، و حكمت همان نجات است . و صفت و نشانه حكيم ثبات و پايدارى در اوايل امور (وهجوم رويدادها)، و توقف (و رضا دادن ) در عواقب و پايان آن هاست ، و چنين شخصى هدايت كننده بندگان خدا به سوى خدا متعال است . و رسول خدا صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: (( اى على ، اينكه خداى متعال بنده اى از بندگانش را به دست تو هدايت نمايد همانا براى تو بهتر است از آن چه خورشيد از مشرق تا مغربش بر آن مى تابد )) .
    و فى (( مصباح الشريعة )) ايضا قال الصادق عليه السلام : قال رسول الله صلى الله عليه و آله : طلب العلم فريضة على كل مسلم و مسلمة - و هو علم الانفس - فيجب ان يكون نفس المؤمن على كل حال فى شكر او عذر على معنى ان قبل ففضل ، و ان رد فعدل ، و يطالع الحركات فى الطاعات بالتوفيق (352) ، و يطالع السكون عن المعاصى بالعصمة ، و قوام ذلك كله بالافتقار الى الله تعالى و الاضطرار اليه و الخشوع و الخضوع ، و مفتاحهما الانابة الى الله تعالى مع قصر الامل بدوام ذكر الموت و عيان الوقوف بين يدى الجبار، لان فى ذلك راحة من الحبس ، و نجاة من العدو؛ و سلامة النفس للاخلاص فى الطاعة بالتوفيق . (353)
    و نيز در همان كتاب است كه : امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: (( فرا گرفتن علم بر هر مردو زن مسلمانى واجب است )) - و آن علم (به مصالح و مفاسد) نفس است - پس واجب است كه نفس مؤمن در هر حال درصدد شكر يا عذر باشد، به اين معنى كه اگر مقبول افتاد (بداند) فضل الهى است ، و اگر مردود شد (بداند كه از روى ) عدل است ، و حركات در اطاعت را به توفيق (الهى ) و سكون از گناهان را به عصمت و نگهدارى الهى بداند و ببيند، و قوام همه اينها را به احساس نياز به خداى متعال و اضطرار به او و نيز به خشوع و خضوع بستگى دارد، و كليد اين دو انابه و بازگشت به سوى خداى متعال همراه با كوتاه ساختن آرزو به وسيله ياد نمودن از مرگ ، و نيز مشاهده ايستادن در برابر خداوند جبار (در قيامت ) است - چه در آن (مرگ ) راحتى و خلاص از زندان (دنيا) و رهايى از دشمن است ، و نيز سلامتى نفس جهت اخلاص در طاعت به توفيق الهى است .
    فعلم ان المراد من العلم المقصود ليس هو المعانى المصطلحة المستحدثة كحصول الصورة ، او ملكة يقتدر بها على ادراكات جزئية ، و ما اشبه ذلك ، فان العلماء ورثة الانبياء، و ليس شى ء من هذه المعانى ميراث الانبياء، و قد قال الله تعالى : انما يخشى الله من عباده العلماء، (354) فالعلم موجب للخشية لتعليق الحكم على الوصف . و قال بعض اهل البصيرة : فجميع ما ارتسم فى ذهنك من التصورات و التصديقات التى لا توجب لك الخشية و الخوف و ان كانت فى كمال الدقة و الغموضة فليست من العلم فى شى ء بمقتضى الاية الشريفة ، بل هى جهل محض ، بل الجهل خير منها.

    بحر المعارف (جلد دوم )

  6. #86
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    پس دانسته شد كه مراد از علم (در اين حديث ) معانى مصطلح جديد مانند اين كه علم حصول صورت است (در ذهن )، يا ملكه اى است كه بدان سبب مى توان به ادراكات جزئى دست يافت ، و از اين قبيل معانى نيست ، زيرا علما وارثان پيامبرانند، و حال آن كه هيچ يك از اين معانى ميراث انبيا نيست ، و خداى متعال فرموده : (( جز اين نيست كه از بندگان خدا تنها عالمان از خدا مى ترسند )) ، پس علم موجب خشيت و ترس است ، زيرا حكم (در اين آيه شريفه ) وابسته به وصف (علم ) شده است . يكى از اهل بصيرت گويد: پس تمام آن چه در ذهن تو نقش مى بندد از تصورات و تصديقاتى كه موجب خوف و خشيت براى تو نمى گردد هر چند كه از كمال دقت و غموض برخوردار باشد، به مقتضاى اين آيه شريفه ربطى به علم ندارد، بلكه آن جهل محض است ، بلكه جهل بهتر از آن است .
    اين همه علم جسم مختصر است
    علم رفتن به راه حق دگر است و گفته اند كه : لكل شى ء آفة و للعلم آفات . (355) علم راه سلوك است ، چه هر علمى را آفت به مقدار درجه آن علم خواهد بود، چه علم سلوك علم توحيد است كه از وى خدا يافته مى شود پس آفت وى نسبت به درجات وى خواهد بود.
    (( علمى كه راه حق ننمايد جهالت است )) .
    و بالجملة المراد بالعلم البصيرة فى امور الدين . و الفقه فى الصدر الاول كان بطلق على علم الاخرة ، و معرفة دقايق آفات النفس ، و مفسدات الاعمال ، و قوة الاحاطة بحقارة الدنيا، و شدة التطلع الى نعيم الاخرة ، و استيلاء الخوف على القلب و نحو ذلك ، و الشاهد على ذلك قوله صلى الله عليه و آله : يا اباذر لا يفقه الرجل كل الفقه حتى يرى الناس مثل الاباعر، (356) و (لا) يحقر بوجودهم ، و لا يغيره ذلك كما لا يغيره بعير عنده ، فكل علم يثمر هذه الثمرة اللطيفة فهو احرى باطلاق العلم عليه .
    و خلاصه مراد از علم ، بصيرت و بينش در امور دين است ، و لفظ فقه در صدر اول (اسلام ) بر علم آخرت و شناخت دقايق آفات نفس و چيزهايى كه موجب فساد اعمال مى شود، و بر قوه احاطه يافتن بر پستى دنيا، و چشم دوختن بسيار به نعيم آخرت ، و استيلاى بيم الهى بر دل و از اين قبيل اطلاق مى شد، و شاهد بر اين مطلب فرمايش رسول خدا صلى الله عليه و آله (به ابى ذر) است كه : (( اى اباذر، مردى به تمام فقه دست نيابد تا اينكه مردم را چون شترانى بداند (كه به اقبال و ادبار و ستايش و نكوهش آن ها دل نمى بندد) و به وجود آن ها از جا در نرود و تغييرى در او ايجاد نشود چنان كه وجود شترى در نزد او تغييرى در حال او ايجاد نمى كند )) . پس هر علمى كه اين ميوه لطيف را ببار آورد شايسته تر است كه نام علم بر آن نهاده شود.
    و عنه صلى الله عليه و آله : ليجيئن اقوام يوم القيامة لهم من الحسنات كجبال تهامة فيومر بهم الى النار. فقيل : يا رسول الله يصلون ؟ قال : صلى الله عليه و آله : كانوا يصلون و يصومون و ياخذون وهنا من الليل ، لكنهم كانوا اذا لاح لهم شى ء من الدنيا و ثبوا عليه . (357)
    و از آن حضرت صلى الله عليه و آله روايت است كه : همانا در قيامت گروههايى وارد شوند كه حسناتى به بزرگى كوههاى تهامه دارند، پس امر شود آن ها را به آتش برند. عرض شد: يا رسول الله اينان نماز هم مى خوانده اند؟ فرمود: نماز مى خواندند، روزه مى گرفتند و نيمه آخر شب را نيز براى عبادت انتخاب مى كردند، ولى چنين بودند كه چون چيزى از دنيا رخ مى نمود بر روى آن مى افتادند (و دو دستى به آن مى چسبيدند).
    فعلم من ذلك انك لن تبلغ بمنار هذا العلم النفيس الا بترك لذات النفس ‍ الخبيث . قال الله تعالى : فاما من طغى ، و آثر الحيوة الدنيا، فان الجحيم هى الماوى . و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى ، فان الجنة هى الماءوى . (358)
    بحر المعارف (جلد دوم )

  7. #87
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    از اين بيانات معلوم شد كه دست نيابى به منار اين علم نفيس جز با ترك نمودن لذات نفس خبيث . خداى متعال فرموده : اما پس آن كسى كه سركشى نمود، و زندگانى دنيا را مقدم داشت ، پس همانا دوزخ جايگاه اوست . و اما آن كس كه از پروردگارش بهراسيد، و نفس را از خواهش آن بازداشت پس همانا بهشت جايگاه اوست .
    قال الشهيد الاول رحمه الله فى قواعده : يطلق الفقه على علم طريق الاخرة بحصول ملكة يقتدر (359) الاحاطة بحقايق الامور الدينية و الدنيوية و معرفة دقايق آفات النفس بحيث يستولى الخوف عليها، فتعرض عن الامور الفانية ، و تقبل على الامور الباقية ، و هو المراد من قول النبى صلى الله عليه و آله : الا انبئكم بالفقيه كل الفقيه ؟ قالوا: بلى ، يا رسول الله ، قال : من لم يقنط الناس من رحمة الله ، و لم يومنهم من مكر الله ، و لم يويسهم من روح الله ، و لم يدع القرآن رغبة عنه الى ما سواه . (360)
    شهيد اول (ره ) در كتاب (( قواعد )) خود گويد: واژه فقه بر علم راه آخرت اطلاق مى شود، به اين كه ملكه اى حاصل شود كه بدان وسيله بتوان به حقايق امور دينى و دنيوى و شناخت دقايق آفات نفس احاطه پيدا نمود، به گونه اى كه خوف (از خدا) بر نفس استيلا يابد و در نتيجه از امور فناپذير اعراض نموده ، و به امور باقى روى آورد؛ و همين است مراد از فرمايش ‍ پيامبر صلى الله عليه و آله كه : (( آيا شما را از فقيه كامل خبر ندهم ؟ گفتند: چرا، اى رسول خدا، فرمود: كسى است كه مردم را از رحمت خدا نااميد نسازد، و از مكر خدا ايمنى ندهد، و از نسيم آمرزش الهى مايوس ندارد، و قرآن را به جهت ميل به چيز ديگر از دست ننهد )) .
    قال فى (( الغوالى )) بعد ذكر الحديثين : و انا اقول : علم من الحديثين ان الفقه الذى يكون نافعا للاخرة و موجبا لرفع الدرجة عند الله هو المعنى المشار اليه فيهما و ذلك هو الفقه الحقيقى ، فاما الفقه بمعنى العلم بالامور الشرعية الفرعية فانه اطلق عليه اسمه لكونه وسيلة الى هذا المعنى ، فذلك هو الظاهر و هذا باطنه ، و ذلك الجسد و هذا روحه . فمثال الفقه بالمعنى الظاهر مثال عالم الملك ، و مثاله بالمعنى الباطن مثال عالم الملكوت ، و بينهما تلازم لا يتم احدهما الا بالاخر. (361)
    در كتاب (( غوالى )) بعد از ذكر اين دو حديث گفته است : و من گويم : از اين دو حديث دانسته شد كه فقهى كه در آخرت سودمند و موجب بالا رفتن درجه در نزد پروردگار است همان معنايى است كه در اين دو حديث بدان اشاره رفته است ، و آن است فقه حقيقى ، اما فقه به معنى علم به امور شرعى فرعى را فقه گويند چون وسيله دستيابى بدين معنى است ، پس آن معنى ظاهر است و اين باطن آن است ، و آن جسد است و اين روح . پس ‍ مثال فقه به معنى ظاهر، مثال عالم ملك است ، و مثال آن به معنى باطن ، مثال عالم ملكوت ، و ميان آن دو تلازم هست كه هيچ كدام بدون ديگرى تمام و كامل نمى باشد.
    اقول : و الشاهد لما قال ما رواه فى (( روح الاحباب )) عن النبى صلى الله عليه و آله : من طلب العلم لله عزوجل لم يصب منه بابا الا ازداد فى نفسه ذلا، و للناس تواضعا، و لله خوفا، و فى الدين اجتهادا، فذلك الذى ينتفع بالعلم فليتعلمه ، و من طلب العلم للدنيا و المنزلة عند الناس و الحظوة عند السلطان لم يصب منه بابا الا ازداد فى نفسه عظمة ، و على الناس ‍ استطالة و بالله اغترارا، و فى الدين جفاء، فذلك الذى لا ينتفع بالعلم ، فليكف ، و ليمسك عن الحجة على نفسه ، و الندامة و الخزى يوم القيامة . (362)
    مؤ لف : و شاهد گفتار او روايتى است كه آن را در (( روح الاحباب )) از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت است كه : هر كس علم را براى خداى عزوجل طلب كند، به بابى از آن دست نمى يابد جز اين كه در نفس خود ذلتى (در برابر خدا)، و تواضعى نسبت به مردم ، و خوفى نسبت به خداوند، و اجتهاد و كوششى در دين اضافه نمايد؛ چنين كسى است كه از علم بهره مى برد پس ‍ بايد آن را فرا گيرد. و هر كس علم را براى دنيا و منزلت يافتن در نزد مردم و بهره ورى از جانب سلطان طلب كند، به بابى از آن دست نيابد جز اين كه در نفس خود عظمتى ، و نسبت به مردم سرافرازى و گردنكشى اى ، و نسبت به خداوند فريفتگى اى ، و در دين جفايى اضافه نمايد؛ چنين كسى است كه از علم بهره نمى برد، پس بايد آن را رها كند، و از حجت آوردن بر ضد خود و ندامت و خوارى در روز قيامت دست بدارد.
    پس اى عزيز! بدان كه علم ميراث انبياء است كه : الانبياء لم يورثوا دينارا و لا درهما ولكن ورثوا العلم . (363)
    بحر المعارف (جلد دوم )

  8. #88
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    فصل 49: علم ظاهر و علم باطن
    اى عزيز! چون دانستى كه علم ميراث انبياء است پس بدان كه انبياء عليهم السلام دو نوع علم ميراث گذاشته اند: علم ظاهر و علم باطن . اما علم ظاهر آن علم نافعى است كه صحابه از قول و فعل رسول الله صلى الله عليه و آله اخذ كرده اند، و تابعين و ائمه سلف تتبع آن نموده اند از علم كتاب و سنت ، و بدان عمل نموده اند. و علم باطن ، معرفت آن معانى است كه بى واسطه جبرئيل عليه السلام از غيب الغيب در مقام اوادنى در حالت (( لى مع الله وقت (364) )) وظيفه بدرقه جان رسول الله صلى الله عليه و آله كردند، (كه ) فاوحى الى عبده ما اوحى ، (365) و از ولايت نبوت جرعه اى از جام مالامال بر سنت كرام بر جان جگر سوختگان اهل طلب مى ريختند كه : ما صب الله فى صدرى شيئا الا و قد صببت فى صدر على عليه السلام .
    و همچنان كه علم ظاهر را انواع بسيار است ، انواع علم باطن زياده از آن است چون علم اسلام ، و علم ايمان ، و علم احسان ، الاحسان ان تعبد الله تعالى كانك تراه ، فانك و ان لم تره فانه يراك ، (366) و علم ورع ، و علم ايقان ، و علم عيان ، و علم عين ، و علم توبه ، و علم زهد، و علم تقوى ، و علم اخلاص ، و علم معرفت نفس ، و علم صفات و آفات نفس ، و علم معرفت دل ، و علم صفات و اطوار و احوال دل ، و علم تزكيه و تربيت نفس ، و علم تصفيه و پرورش دل ، و علم معرفت سر و خاصيت آن ، و علم معرفت روح ، و علم تربيت و تجليت روح ، و علم معرفت خفى و فوايد آن ، و علم فرق ميان خاطر نفسانى و شيطانى ، و عقلى و دلى و ايمانى ، و ملكى و روحانى ، و شيخى و رحمانى ، و علم فرق ميان اشاره و الهام و خطاب و نداى هاتف و وحى و كلام حق ، و علم تهذيب اخلاق ، و علم تبديل صفات ، و علم تخلق به اخلاق حق ، و علم مشاهدات و انواع آن ، و علم مكاشفات و تفاوت آن ، و علم توحيد و مقامات آن ، و علم اسامى و صفات حق ، و علم صفات افعال ، و علم معانى صفات ، و علم تجلى صفات ، و علم تجلى ذات ، و علم احوال ، و علم قرب و بعد، و علم فناء، و علم بقاء، و علم سكر، و علم صحو، و علم معرفت و انواع آن ، و علم فناء الفناء، و علم بقاء البقاء، و علم وصول ، و غير آن از انواع علوم لدنى و غيبى كه تعداد آن اطنابى دارد.
    و اين علوم را از ام الكتاب مطالعه بايد كرد در مقام عنديت كه : و عنده ام الكتاب . (367) و غرض از جمله اين علوم آن است كه سالكان محق و كاشفان محقق را به علم و علم آدم الاسماء كلها، (368) به واسطه مرآت الارواح پذيراى عكس ام الكتاب و تجلى صفت رب الارباب كرامت فرمايد. و تضرع و استكانت و ابتهال به درگاه حق تعالى و توسل به ارواح اولياء و برگزيدگان درگاه اله مدخليت بسيار دارد، و به ارشاد مرشد كاملى ، چنان چه گذشت .
    تا نگريد ابر كى خندد چمن
    تا نگريد طفل كى نوشد لبن (369) تا قدم در راه ننهد مرد راه
    چهره نگشايد هدايت از اله اين به آن موقوف باشد آن به اين
    نه چنان مطلق و نه اين اينچنين و بعضى از انواع علم باطن ذكر شددر بيان شرايط شيخى و مريدى ، و بعضى ديگر ان شاء الله تعالى ذكر خواهد شد. اما آنان كه از اين سعادات محرومند و به الف و لامى چند مغرور شده چون رمزى از (اين ) انواع علوم بشنوند به انكار درآيند. آرى آرى ، زبان لالان را مادرشان دانند.
    چون نديدى كهى سليمان را
    تو چه دانى زبان مرغان را و گفته اند: من لم يعمل كسب المجاهدة لم يحصل له المشاهدة . (370)
    رنج بردم روز و شب عمر دراز
    تا به صد زارى درى كردند باز
    تو بدين زودى بدين در چون رسى
    وز نخستين پايه بر سر چون رسى
    بحر المعارف (جلد دوم )

  9. #89
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    قال الباقر عليه السلام : الناس كلهم بهايم الا قليل من المؤمنين . (371)
    امام باقر عليه السلام فرمود: مردم همه حيوانند مگر اندكى از مؤمنان .
    قال رسول الله صلى الله عليه و آله : ان من العلم كهيئة المكنون لا يعلمها الا العلماء بالله ، فاذا نطقوا بالله لا ينكره الا اهل الاغترار بالله عزوجل ، و لم يتحمله الا اهل الاعتراف بالله ، فلا تحقروا عالما آتاه الله علما. فان الله عزوجل لم يحقره اذ آتاه علما. (372)
    رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: همانا بخشى از علم در پوشيده است و جز علماى بالله (خداشناسان حقيقى ) كسى بدان آگاه نيست ؛ پس ‍ چون به امور الهى لب گشايند كسى جز فريفته شدگان نسبت به خداى بزرگ بدان انكار نورزد، و كسى جز اهل اعتراف به خداوند آن را تحمل ننمايد؛ پس عالمى را كه خداوند به او علمى عطا فرموده تحقير منماييد، زيرا خداوند او را تحقير ننموده ، چرا كه به او علمى عطا فرموده است .
    هزار نكته باريك تر ز مو اينجاست
    نه هر كه سر نتراشد قلندرى داند
    و عن ابى هريرة : حفظت من رسول الله صلى الله عليه و آله و عائين من العلم ، اما احدهما فقد بثئته ، و اما الاخر فلو بثئته لقطع هذا البلعوم . (373) و كذلك جعلنا لكل نبى عدوا من الجن و الانس ، (374) سنة الله التى قد خلت من قبل و لن تجد لسنة الله تبديلا. (375)
    و از ابى هريره نقل است كه : من دو گنجينه از علم از رسول خدا صلى الله عليه و آله حفظ كردم ، يكى از آن دو را منتشر نمودم ، و اما ديگرى را اگر منتشر مى كردم گلويم را مى بريدند. (( و اين چنين براى هر پيامبرى دشمنى از جن و انس قرار داديم )) ، (( و اين سنت خداوند است كه در گذشته هم بوده ، و هرگز براى سنت خداوند تبديلى نخواهى يافت )) .
    تو راه نرفته اى از آن ننمودند
    ورنه كه زد اين در كه درش ‍ نگشودند
    و عن الباقر عليه السلام : ان الله الحليم العليم انما غضبه على من لم يقبل منه رضاه ، و انما يمنع من لم يقبل منه عطاه ، و انما يضل من لم يقبل منه هداه .
    و از امام باقر عليه السلام روايت است كه : همانا خشم خداوند بردبار دانا بر كسى است كه خشنودى او را از وى نپذيرد، و جز اين نيست كه محروم مى سازد كسى را كه عطايش را از وى نپذيرد، و جز اين نيست كه گمراه مى سازد كسى را كه هدايتش را از وى قبول ننمايد.
    چو مستعد نظر نيستى وصال مجوى
    كه جام جم نكند سود وقت بى بصرى
    اى عزيز! حق سبحانه و تعالى فرموده است : يا ايها الذين آمنوا كلوا من طيبات ما رزقناكم و اشكروا لله ان كنتم اياه تعبدون . (376) يحتمل ان يكون الشرطية قيدا للامر بالاكل ، اى كلوا مما رزقناكم ان صح منكم ان تخصوه بالعبادات ، و لو لم يصح منكم ذلك بل كنتم غافلين فلا تاكلوا من مستلذاته لكونكم مرضى بالمرض الباطن ، و اذا زال المرض الباطن منكم صح لكم تناول المستلذات .
    بحر المعارف (جلد دوم )

  10. #90
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : بحر المعارف (جلد دوم )




    ... (( اى كسانى كه ايمان آورده ايد از پاكيزه هاى آن چه روزى شما كرده ايم بخوريد و شكر خدا بجا آوريد اگر چنينيد كه تنها او را مى پرستيد )) . محتمل است كه شرط (در آخر آيه ) قيد امر به خوردن باشد، يعنى از آن چه روزى شما كرده ايم بخوريد اگر واقعا تنها او را به عبادت مخصوص ‍ مى گردانيد، و اگر چنين چيزى از شما به صحت نپيوسته است ، بلكه غافل هستيد، پس از غذاهاى لذيذ خداوند نخوريد، زيرا شما به بيمارى باطنى گرفتاريد، پس هرگاه بيمارى باطنى شما زايل شد تناول لذايذ براى شما صحيح خواهد بود.
    پس از ازاله مرض باطنى چاره نيست ، و اين موقوف است به طبيب حاذق كه سررشته در ازاله مرض باطنى داشته باشد. و از براى ازاله مرض باطنى چند طريق ذكر شد، و مختار طريقه شطار (377) است .
    اى عزيز! هيچ كس به راه حق نرفت الا آن كه جماعتى به كينه او برخاستند، و هيچ كس راه خدا نرفت الا كه مصايب و نوايب روى به وى نهاد.
    خونريز بود هميشه در كشور ما
    خونابه بود مدام در ساغر ما
    دارى سر ما و گر نه دور از بر ما
    ما دوست كشيم و تو ندارى سر ما
    و هرگاه خلل در قصور فهم ايشان بود مطالعه كتب اين طايفه نيز سودى نخواهد داشت ، زيرا كه آن را نمى فهمند.
    گر جهان را پر در مكنون كنم
    روزى تو چون نباشد چون كنم
    (378) نكته ها چون تيغ فولاد است تيز
    چون ندارى تو سپر واپس ‍ گريز
    پيش اين فولاد بى اسپر ميا
    كز بريدن تيغ را نبود حيا (379)

    و غزالى در (( احيا )) مى گويد كه : روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله : با حذيفه اسرار الهى و از توحيد تلقين مى كرد، چون عمر آمد آن حضرت ساكت شد، عمر گفت : يارسول الله آن چه مى فرمودى بفرما، آن حضرت فرمودند: ان العسل يضر الرضيع .
    مرغى كه خبر ندارد از آب زلال
    منقار در آب شور دارد مه و سال


    بحر المعارف (جلد دوم )

صفحه 9 از 31 نخستنخست ... 567891011121319 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •