راه خودسازى سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
راه خودسازى
صفحه 12 از 15 نخستنخست ... 289101112131415 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 120 , از مجموع 143
  1. #111
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : راه خودسازى




    انواع كبر
    كبر داراى اقسام و انواعى است و مجموعا به سه قسمت تقسيم مى شود:
    1 - كبر بر خداوند كه جلوه آن تكبر در اعمال نسبت به خداوند است كه برخى آيات قرآن مجيد بر اين نوع كبر دلالت دارد و ما يكى دو نمونه از آيات را در اينجا ذكر مى كنيم .
    خداوند مى فرمايد: ان فى صدور هم الاكبر ما هم ببالغه
    (329) در مقدمه آيه شريفه دارد كسانى كه در آيات و نشانه هاى الهى مجادله مى كنند در حالى كه حجتى ندارند اينها در سينه هايشان جز كبر و بزرگى (كه به آن نخواهند رسيد) نيست . چند آيه بعد مى فرمايد: ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيد خلون جهنم داخرين (330) آنان كه از عبادت من تكبر مى ورزند به زودى با ذلت وارد دوزخ مى شوند. (331)
    و اما دوم كبر بر رسولان الهى است كه در احوال مردم به صورت تكبر ظاهر مى شود. آياتى از قرآن مجيد بر اين نوع كبر دلالت دارد كه به عنوان نمونه به يك آيه اشاره مى كنيم .
    خداوند از قول مردم خطاب به انبيا مى فرمايد: ان انتم الا بشر مثلنا (332) شما انسانهايى مانند ما هستيد. (333)
    سوم تكبر بر مردم عادى است كه اصل بحث ما در اين مورد است و الاتكبر در برابر خدا و رسولان الهى انشاء الله در ميان مسلمين وجود ندارد.
    درجات كبر
    كبر داراى درجاتى است :
    1 - كبرى كه در قلب شخص مستقر شده باشد به طورى كه خودش را از غير خود برتر بداند و نيز كبر در اعمال او به عرصه ظهور رسيده باشد مثل اينكه در بالاى مجالس بنشيند، جلوتر از ديگران راه برود، قيافه بگيرد، سرش را در حين راه رفتن بالا بگيرد، در گفتار خويش از خود تعريف كند و از ديگران بخواهد كه او را مورد تعظيم و تكريم قرار دهند.
    2 - كبرى كه به درجه كبر اول باشد ليكن تكبر لفظا به كسى اظهار نكند كه من از تو برترم و بايد مرا مورد تعظيم قرار دهى .
    3 - درجه سوم اين است كه كبر در قلب شخص مستقر باشد، يعنى خودش ‍ را از ديگران برتر بداند ليكن در عمل بكوشد تواضع داشته باشد.
    راه خودسازى

  2. #112
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : راه خودسازى





    راه معالجه مرض كبر
    علاج كبر و تكبر درست مانند راه معالجه مرض عجب است كه در مبحث قبلى مشروحا بيان شد زيرا ريشه كبر همان عجب است . تا عجب نباشد كبر به وجود نمى آيد و اگر كسى عجب را در خود كشت ، كبر خود به خود از بين مى رود تا كسى خود بزرگ بين نشود خود بزرگتر بين نخواهد شد. ليكن در رابطه با كبر توصيه مى كنيم خصوصا در آيات و رواياتى كه كبر را مورد مذمت قرار داده است تامل شود و نيز مدح تواضع و فروتنى مورد توجه قرار گيرد.
    آياتى در مذمت كبر و تكبر
    خداوند در قرآن مى فرمايد: و كذلك يطبع الله على كل قلب متكبر جبار (334) و اينگونه خداوند بر قلب هر متكبر جبارى مهر مى نهد. و در جاى ديگرى مى فرمايد: ساصرف عن آياتى الذين يتكبرون فى الارض يغير الحق (335) به زودى كسانى را كه بنا حق در زمين تكبر مى ورزند از ايمان به آيات خود منصرف مى سازم .
    و در سوره نحل مى فرمايد: فالذين لايومنون بالاخره قلوبهم منكره و هم مستكبرون (336) آنها كه به آخرت ايمان ندارند دلهايشان حق را انكار مى كند و مستكبرند.
    خداوند در سوره غافر مى فرمايد: ان فى صدورهم الاكبر ما هم ببالغيه (337) (راجع به كسانى كه در مورد آيات الهى بدون دليل ستيزه جويى مى كنند مى فرمايد) در دلهايشان فقط تكبر است و هرگز به منظور خود نخواهند رسيد.
    برخى روايات در مذمت كبر و تكبر
    رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرموده است : لا يدخل الجنه من كان قلبه مثقال حبه من خردل من كبر (338) داخل بهشت نمى شود كسى كه در قلب او مثقال حبه اى از خردلى از كبر باشد.
    همان حضرت فرموده است : ثلاثه لا يكلمهم الله و لاينظر اليهم يوم القيامه و لا يزكيهم و لهم عذاب اليم شيخ زان و ملك و مقل مختار (339) سه دسته هستند كه خداوند در روز قيامت نه با آنها سخن مى گويد و نه به سوى آنها مى نگرد. يكى پيرمرد زناكار، ديگرى فرمانروا و حاكم ستمگر و آخرى كسى كه تكبر دارد.
    روى لما حضرت نوحا الوفاه دعا ابنيه فقال لهما انى آمركما باثمنين و انها كما عن اثنتين انها كما عن الشرك و الكبر و آمركما بلا اله الا الله و سبحان الله و بحمده (340) روايت شده زمانى كه حضرت نوح عليه السلام در حال وفات بود فرزندانش را فرا خواند و خطاب به آنها فرمود: من شما را به دو چيز امر و از دو چيز نهى مى كنم . شما را از شرك و كبر نهى مى كنم و به لااله الله (در مقابل شرك ) و سبحان الله و بحمده (در مقابل كبر) امر مى كنم . البته حضرت نوح عليه السلام امر به لااله الله كرده و امر به سبحان الله و بحمده را در عمل هم آموزش داده است . يعنى صرف ذكر لااله الله و سبحان الله كافى نيست . امام صادق عليه السلام مى فرمايد: ان فى السماء ملائكه موكلين بالعباد فمن تواضع رفعاه و من تكبر وضعاه (341) در آسمان برخى از ملائكه الهى موكل آدمى هستند كه اگر انسان تواضع كرد او را بالا ببرند و اگر تكبر كرد او را به زمين بزنند.

    راه خودسازى

  3. #113
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : راه خودسازى




    تواضع
    ضد خاص كبر و تكبر، تواضع است ، تواضع يك حالت درونى است كه مانع مى شود انسان خود را از ديگران برتر بداند.
    برخى آيات قرآن در مقام مدح تواضع است از جمله : و عباد الرحمن الذين يمشون على الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما (342) بندگان خاص خداى رحمان كسانى هستند كه بر روى زمين به آرامى و بى تكبر راه مى روند و هنگامى كه جاهلين آنها را مخاطب قرار دهند به آنها سلام مى گويند. در جاى ديگرى مى فرمايد: واخفض ‍ جناحك لمن اتبعك من المومنين (343) و بال و پر خود را نسبت به مومنينى كه از تو پيروى مى كنند بگستر. رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايد: ما تواضع احد الله الا رفعه الله (344)هيچ كس ‍ براى خاطر خدا تواضع نمى كند مگر آنكه خداوند او را ترقى مى بخشد.
    همان حضرت مى فرمايد: طوبى لمن تواضع فى غير مسكنه و انفق مالا جمعه من غير معصيه (345) خوشا به حال كسى كه در وقتى كه گرفتار نيست نسبت به مردم تواضع كند و نيز از مالى كه آن را از راه مصيبت به دست نياورده است انفاق نمايد. امام صادق مى فرمايد: التواضع اصل كل شرف نفيس و مرتبه رفيعه (346) تواضع ريشه هر شرافت گرانبها و هر مرتبه والا مى باشد. در ضرب المثلى آمده است هر درختى كه پربارتر است شاخه هاى آن سر به زيرتر است .
    به قول شاعر:
    افتادگى آموز اگر قابل فيضى
    هر گز نخورد آب زمينى كه بلند است
    21 - قساوت
    در اين جا به مساله قساوت قلب و عصبيت مى پردازيم كه هر دو از حالات و صفات لغو است .
    قساوت عبارت است از ملكه عدم تاثير از تالم هم نوغان (يعنى حالتى كه انسان از درد و گرفتارى ديگران ناراحت نشود) به كسى كه چنين حالتى را دارد قسى القلب مى گويند.
    قساوت از قوه سبعيه انسان سرچشمه مى گيرد. همانطور كه در مباحث قبلى گفته شد انسان داراى چهار قوه است :
    1 - قوه شهويه 2 - قوه سبعيه 3 - قوه شيطانيه 4 - قوه قوه روح كه موجب صفات ربوبيه است .
    قوه سبعيه قوه اى است كه كارهايى كه از روى سبوعيت و درنده خوئى باشد از اين قوه سرچشمه گرفته و بر مى خيزد مثل ظلم ، قتل ، غارت و عدم تالم از رنج و درد افراد هم نوع ، از اين قوه سرچشمه مى گيرد. وجه اشتراك بين صفت عدم تالم از رنج هم نوع ، با قتل و غارت و ظلم و امثال اينها اين است كه همه اين صفات ، صفات حيوانى هستند. حيوان ، قتل و غارت برايش مشكلى ندارد و زشت نيست و درد هم نوع را نمى فهمد و براى آن متاثر نمى شود.
    قساوت قلب مى تواند موجب ظلم ، ايذاء، اذيت ديگران ، قتل و غارت شود و نيز همين صفت قساوت است كه موجب مى شود انسان به همنوعان خود از جمله به مظلومين كمك نكند و از كمك به فقراء و محتاجين دورى كند و از رحمت و شفقت و مهربانى فاصله بگيرد.
    ضد قساوت ، رحمت و رقت قلب است كه مدح زيادى در اين خصوص ‍ وارد شده است .
    راه خودسازى

  4. #114
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : راه خودسازى




    برخى روايات در مدح رقت قلب
    پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايد: قال الله تعالى اطلبوا الفضل من الرحماء من عبادى تعيشوا فى اكنافهم فانى جعلت فيهم رحمتى و لا تطلبوا من القاسيه قلوبهم فانى جعلت فيهم سخطى (347) خداوند فرموده است فضل و بخشش را از افراد مهربان در ميان بندگان من درخواست كنيد و در سايه رحمت افراد با رحم زندگى كنيد پس به درستى من در ميان اين افراد رحمت خودم را قرار داده ام و رحمت و گذشت را از كسانى كه قسى القلب هستند نخواهيد پس بدرستى من در ميان افراد قسى القلب سخط و غضب خودم را قرار دادم .
    امام صادق عليه السلام مى فرمايد: تواصعوا و تبادروا و تراحموا و كونوا اخوه برره كما امركم الله (348) رئيس مذهب تشيع مى فرمايد: به همديگر نزديك شويد و به هم نيكى كنيد و با هم مهربان باشيد (رحم در مقابل قساوت است ) و براساس دستور خدا باهم برادر باشيد.
    عصبيت چيست ؟
    يكى ديگر از حالات لغو عصبيت است . عصبيت را با عصبانيت اشتباه نكنيد. عصبانيت همان غضب است كه بحث آن مشروحا گذشت ، اما عصبيت عبارت است از قوم گرائى ، قبيله گرائى ، فاميل گرائى و امثال اينها. براى روشن شدن اين مطلب كه مراد از عصبيت چيست و چرا از حالات لغو شمرده شده است مثالى مى زنم . اگر كسى ببيند جمعيتى در يك گوشه جمع شده اند و صحنه دعوا و نزاعى اتفاق افتاده بعد متوجه شود يكى از طرفين دعوا پسر او و يا پدر او يا برادر و يا از بستگان او و يا همشهرى او يا هم وطنى او است و بدون اينكه بداند حق با كدام يك از دو است شروع كند به نفع پسرش يا پدرش يا فاميلش يا همشهريش يا هم وطنش اقدام كند، اين كار او از روى عصبانيت انجام شده يعنى قوم گرائى فاميل گرائى و... اين شرعى نيست . البته اسلام نمى گويد فرزندت ، پدرت ، فاميل ، يا قبيله ات را دوست نداشته باش . اسلام نمى گويد وطنت را دوست نداشته باش بلكه مى گويد: حب الوطن من الايمان (349) اما آنجايى كه دوستى وطن ، قبيله ، شهر و فاميل موجب شود حقى پايمال گردد، اينجا ديگر اسلام عصبيت را تجويز نمى كند. حضرت سيد الساجدين امام زين العابدين عليه السلام در اين زمينه و در پاسخ به كسى كه سوال كرده بود عصبيت چيست فرمود: العصبيته التى ياتم عليها صاحبها ان يرى الرجل شرار قومه خيرا من خيار قومه آخرين (350) يعنى عصبيتى كه فاعل اين عصبيت گناه كرده آن است كه مردى اشرار قوم خود را از اخيار قوم ديگر برتر بداند (اما دوست داشتن قوم و قبيله ، اين عصبيت حرام شمرده نمى شود) بنابراين تعصبات گروهى و حزبى كه باعث شود نيروهاى لايق به صرف اينكه از حزب ما نيستند ناديده گرفته شوند عصبيت حرام است .
    رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايد: من كان فى قلبه حبه من خر دل من عصبيه بعثه الله يوم القيامه مع اعراب الجاهليه (351) هر كس در قلب او حبه اى از خردلى از عصبيت (حرام ) باشد خداوند در روز قيامت او را با اعراب جاهليت مبعوث مى كند (زيرا كار كسى كه عصبيت دارد مثل كار اعراب جاهليت است .)
    خلاصه اينكه عصبيت ، عملى شيطانى است . اين كه انسان بگويد قوم من اينچنين است و قوم ديگرى آنچنان من چنينم و ديگرى چنان ، اين عصبيت و شيطانى است . در اول خلقت ، عصبيت از شيطان بروز پيدا كرده است آنجا كه مى گويد: قال انا خير منه خلقتنى من نار و خلقته من طين (352) شيطان گفت من از آدم بهترم زيرا مرا از آتش و آدم را از خاك آفريدى .

    راه خودسازى

  5. #115
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : راه خودسازى





    22 - حسد
    اين بحث آخرين مبحث از بخش سوم اين سلسله مباحث است كه در آن به موضوع حسد از حالات و صفات لغو مى پردازيم .
    حسد آرزوى زوال نعمت هاى الهى از ديگران است . البته نعمت هايى كه در آن مصلحت ديگران نهفته است . اگر شخصى اراده زوال نعمت ها را نكند و فقط خواهان آن باشد كه او هم نعمت هايى كه ديگران دارد را داشته باشد، اين را غبطه مى گويند كه نام ديگر آن هم منافسه است . اما اگر شخصى نعمتى دارد كه در حقيقت نقمت است ليكن در لباس نعمت و مصلحتى براى آن شخص در آن نعمت ظاهرى و نقمت حقيقى نيست و كسى آرزو كند اين نقمت واقعى و نعمت ظاهرى از بين برود با اين شرط كه بداند اين نقمت است نه نعمت اين آرزوى زوال نعمت ظاهرى و نقمت حقيقى حسد نيست بلكه غيرت نام دارد.
    اقسام حسد
    حسد داراى اقسامى است :
    1 - حسد به اين شكل كه شخص حسود براى رسيدن به نعمت هايى كه ديگران از آن برخوردار هستند حرص مى ورزد. (اين حسد از قوه شهويه برخواسته است )
    2 - حسد به اين شكل كه حسود رسيدن رنج و ناراحتى به ديگرى و از دست رفتن نعمت هاى او را مى خواهد نه رسيدن نعمت به خودش را. (كه اين حسد از حقد و كينه نسبت به محسود بر خواسته است بنابراين منشاء آن قوه غضبيه است .)
    3 - حسدى كه هم به انگيزه رسيدن به نعمتهايى كه ديگران از آن برخوردار ايجاد شده و هم به انگيزه رسيدن ناراحتى به ديگران و از دست رفتن نعمتهاى آنها. (كه در اين صورت حسد از دو قوه شهويه و غضبيه سرچشمه مى گيرد).
    اگر ما بدانيم آنچه از نعمتهاى دنيا كه در دست ديگرى است در واقع نقمت و بلا براى او مى باشد. و در چنين فرضى آرزوى زوال آن نعمتهاى ظاهرى آن شخص را داشته باشيم اين حسد نيست . ولى اگر نعمتى در دست كسى باشد و ما مشكوك باشيم كه آيا واقعا نعمت است يا نقمت در لباس نعمت است و آرزوى زوال آن را داشته باشيم ملاك در اينكه عمل ما حسد است يا نه اين است كه گمان ظن ما بر كدام طرف غلبه داشته باشد. اگر ظن ما به نعمت بودن آن اموال غلبه داشته باشد عمل ما حسد است و گرنه حسد نيست ، بلكه مقتضاى غيرت است . و نيز بايد توجه كرد در جايى كه ما نتوانستيم ظن غالب پيدا كنيم كه فلان چيز در دست فلان شخص نعمت است يا نقمت در اينجا نبايد علاقمند به زوال آن چيز باشيم . همچنانكه نبايد اراده بقاء آن را داشته باشيم .زيرا اگر اراده زوال آن را داشته باشيم چه بسا آن چيز نعمت واقعى باشد و ما به حسد مبتلا شويم و اگر آرزوى بقاء آن را بنماييم چه بسا آن چيز نقمت باشد و ما از مقتضاى غيرت دور شويم . بله ما مى توانيم اينطور اراده كنيم كه اگر آن چيز نعمت است براى او محفوظ باشد و اگر نعمت نيست زوال يابد.
    به ضد حسد نصيحت مى گويند. ملاك در اين كه انسان حسود نيست و ناصح است اين است كه آنچه براى خودش دوست دارد براى ديگران نيز دوست داشته باشد و آنچه براى خود بد مى داند براى ديگران نيز بد بداند.
    حسد از شديدترين امراض روحى و از پليدترين رذايل اخلاقى مى باشد. زيرا حسود به عقوبت دنيوى و عذاب اخروى كشيده مى شود.

    راه خودسازى

  6. #116
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : راه خودسازى





    مذمت حسد در آيات و روايات
    خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد: و دكثير من اهل الكتاب اين يردونكم من بعد ايمانكم كفارا حسدا من عند انفسهم (353) بسيارى از اهل كتاب از روى حسادتى كه دارند دوست دارند شما را بعد از ايمانتان كافر كنند. و نيز در سوره آل عمران مى فرمايد: ان تمسسكم حسنه تسوهم و ان تصبكم سيه يفرحوا بها (354) اگر به شما خيرى برسد آنان را غمگين سازد و اگر بدى به شما برسد بدان شاد مى شوند (از روى حسادت ) و نيز در سوره نساء مى فرمايد: ام يحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله (355) آيا به مردم حسد مى ورزند در برابر آنچه خداوند از فضلش به آنها عطا فرموده است ؟ رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايد: الحسد ياكل الحسنات كما تاكل النار الحطب (356) حسد نيكى ها را مى خورد همانطور كه آتش چوب را. (با سوزاندن مى بلعد) و همان حضرت مى فرمايد: لا تحاسدوا و لاتقاطعوا و لاتدبروا و لاتباغضوا و كونوا عبادالله اخوانا (357)به يكديگر حسد نورزيد و قطع رابطه با يكديگر نكنيد و پشت به همديگر و غضب به يكديگر ننماييد و شما بندگان خدا را با هم برادرى نماييد.
    همان حضرت مى فرمايد: اخوف ما اخاف على امتى ان يكثر فيهم المال فيتحاسدون و يقتلون (358) ترسناك ترين چيزى كه بر آن بر امت خود مى ترسم اين است كه اموال آنها زياد شود پس نسبت به هم حسادت ورزند و يكديگر را بكشند. و نيز فرموده است : ان لنعم الله اعداء فقيل و من هم قال الذين يحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله
    (359) براى نعمت هاى خداوند دشمنانى هست گفته شد آن دشمنان چه كسانى هستند حضرت صلى الله عليه و آله فرمود كسانى كه به مردم نسبت به آنچه خداوند از فضل و كرمش به آنها عطا فرموده است حسادت مى وزند.
    در حديث قدسى وارد است كه ان الحاسد عدو لنعمتى متسخط لقضائى غير راض بقسمتى التى قسمت بين عبادى (360) خداوند فرموده است به درستى حسود، دشمن نعمت من است ، از قضاء و قدر من ناراحت است و به تقسيمى كه بين بندگانم كردم ناراضى است .
    امام صادق عليه السلام مى فرمايد: آفه الدين الحسد و العجب و الفخر (361) آفت دين سه چيز است :
    1 - حسد 2 - عجب 3 - فخر. و نيز فرموده است : ان المومن يغبظ و لا يحسد و المنافق يحسد و لا يغبظ (362) به درستى مومن غبطه مى خورد (بنا به شرحى كه در تعريف غبطه گذشت البته غبطه هم دو نوع است يكى غبطه به امور كه مندوب است و يكى غبطه خوردن در امور دنيوى كه مكروه است ) ولى حسد نمى ورزد بر خلاف منافق كه حسد مى ورزد ولى غبطه نمى خورد.
    همان حضرت فرموده است : الحاسد مضر بنفسه قبل ان يضر بالمحسود كابليس اورث بحسده لنفسه اللعنه و لادم الاجتباء و الهدى و الرفع الى محل حقايق العهد و الاصطفاء فكن محسودا و لا تكن حاسدا (363) حسود به خودش ضرر مى رساند قبل از آنكه به محسود ضررى برساند. مثل ابليس كه به وسيله حسدش براى خود لعنت را باقى گذاشت و براى حضرت آدم عليه السلام پاكى و هدايت و رفعت به سوى محل حقائق عهد و برگزيدگى را باعث شد. پس محسود باش و ولى حاسد و حسود نباش .
    راه خودسازى

  7. #117
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : راه خودسازى





    انگيزه هاى حسد
    انگيزه هايى كه موجب ايجاد حسد مى شود عبارتند از:
    1 - خيانت نفس و خوددارى از رساندن خير به بندگان خدا.
    2 - عداوت ، دشمنى و بغض .
    3 - حب رياست و طلب جاه و مال .
    4 - خوف از نرسيدن به مقصد در معارضه و مسابقه با ديگران (مثلا دو نفر هستند كه هر دو يك هدف دارند و مى خواهند فقط خود به آن برسند. اگر يكى از آنها به مقصد برسد ديگرى به مقصد نمى رسد مثل اينكه دو نفر بخواهند يك منزلى را بخرند كه بالاخره منزل به يكى از آن ها فروخته شد ديگرى طبعا از خريدن آن منزل محروم مى شود در چنين مواردى هر يكى از طرفين ممكن است از ترس اينكه ديگرى به مقصد برسد و در مثال منزل را بخرد نسبت به شخص ديگر حسادت مى ورزند.)
    5 - ناگوارى از برتر ديدن ديگران بر خود از خوف استيلاء آنها.
    6 - وجود صفت تكبر نسبت به بعضى از مردم و توقع انقياد از آنها و مانع بودن مال و اموال آنها از انقيادشان كه موجب حسادت متكبر بر مال و اموال آنها مى شود.
    7 - اينكه محسود در نظر حاسد حقير و بى مايه و نعمت در دست او بزرگ و عظيم باشد كه معمولا حسادتى كه به انبياء الهى مى شده از اين قبيل است . آيات مختلفى از قرآن بر اين موضوع دلالت دارد از جمله اين آيه : ما انتم الا بشر مثلنا (364) به پيامبران مى گفتند شما جز بشرى مثل ما نيستيد. قرآن در جاى ديگرى از قول بعضى حسودان مى فرمايد: و لئن اطعتم بشرا مثلكم انكم اذا لخاسرون (365) و اگر شما از بشرى مثل خوتان اطاعت كنيد به درستى شما از زيانكاران هستيد. انومن لبشرين مثلنا (366) آيا ما به دو انسان مثل خودمان ايمان بياوريم .
    علاج حسد
    در مورد معالجه مرض حسد بايد به موارد زير توجه داشت و آنها را عملى كرد:
    1 - علم به اينكه حسد براى دين و دنياى انسان ضرر دارد. زيرا حسد حسنات را زائل مى كند و از شروط ايمان نداشتن حسد است . پس وجود حسد به دين و دنياى انسان ضرر مى زند. زيرا حسود هميشه از اينكه ديگران را در نعمت الهى ببيند رنج مى برد پس هميشه با غم و اندوه همراه است .
    2 - علم به اينكه حسد ما، ضررى به محسود نمى رساند. زيرا خداوند براى هر كس چيز را مقرر كرده باشد همان مى شود و اينكه ما حسد بورزيم تقدير خدا را بر هم نمى زند. خداوند در سوره رعد مى فرمايد: و كل شيئى عنده بمقدار (367) هر چيز در نزد او (خداوند) داراى اندازه اى است .
    راه خودسازى

  8. #118
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : راه خودسازى





    3 - مكلف كردن نفس بر انجام دادن كارهايى كه ضد حسادت است (مثلا وقتى مى بيند حسد او اقتضاء دارد كه نسبت به محسود بى اعتنايى كند او به جاى بى اعتنايى نسبت به محسود توجه كند و براى او احترام قائل شود.)
    4 - بررسى و يافتن انگيزه حسد در خود (از ميان انگيزه هاى هفت گانه اى كه ذكر شد) و ملزم كردن نفس براى از بين بردن آن انگيزه (مثلا اگر كبر انگيزه حسادت در او شده تكبر را از خود دور كند.)
    حسد ممكن است از حد و حدود نفس و نيت انسان خارج گردد و موجب عكس العملهايى مثل غيبت ، تهمت ، دروغ ، بهتان ، شهادت ناحق و انواع و اقسام خلافهاى ديگر بشود. اينجاست كه بايد گفت : قل اعوذ برب الفلق من شر ما خلق و من شر غاسق اذا وقب و من شر النفاثات فى العقد و من شر حاسد اذا حسد. (368) آخرين كلام اين است كه حسود نفعى به خود و ديگران نمى رساند و قبل از آنكه به محسود ضرر بزند به خودش ‍ آزار مى رساند. لذا بايد توجه كرد خود خورى و در غم فرو رفتن به خاطر اينكه ديگرى از نعمت هاى الهى برخوردار است كار ابلهانه اى است ، البته غبطه خوردن مانعى ندارد، به اين معنى كه شخصى آرزو كند خداوند به او هم از آن نعمتهايى كه به ديگرى داده عطا كند. البته غبطه اگر در مورد امور اخروى باشد مثلا انسان نسبت به يك فرد مومنى يا عالمى غبطه بخورد كه چرا من ايمان و يا علم او را ندارم اين خوب است ، اما غبطه در امور دنيوى و امثال اينها مكروه است . حكم غبطه ، بنا به اينكه متعلق آن چه باشد فرق مى كند. اگر غبطه در مورد چيز حرامى باشد حرام مى شود. اگر غبطه در مورد چيز مستحبى باشد مندوب مى شود و اگر در مورد چيز مباحى باشد مباح مى شود. و اگر در مورد چيز مكروهى باشد مكروه مى شود. و بالاخره الحسود لايسود حسود هرگز نياسود.
    بخش دوم : لغوهاى فعلى خارجى
    1 - كتك كارى ، فحاشى و طعن
    به بخش چهارم از مباحث خود از سلسله بحثهاى خود سازى رسيديم . بحث ما در اين آيه شريفه است كه اللذينهم عن اللغو معرضون . اعراض از لغو شرط ايمان واقعى است . در اين بخش به لغوهاى فعلى خارجى خواهيم پرداخت . اولين لغو فعلى خارجى كه مورد بحث قرار مى گيرد كتك كارى و دعوا است . اصولا درگيرى و مشاجره با ديگران ، كارى قبيح و زشت مى باشد. بالاخص اگر اين درگيرى و دعوا مفاسدى چون زدن ، فحاشى و طعانى را به همراه داشته باشد كه در اين صورت شدت قبح آن بيشتر مى شود. دعوا و درگيرى نوعا از عداوت و كينه توزى و يا از غضب و سوء خلق ريشه مى گيرد (در مورد عداوت و كينه توزى و غضب و سوء خلق در بخش سوم از اين سلسله مباحث مفصلا بحث كرديم ) به قول معروف در مرافعه نان و حلوا خير نمى كنند. گاهى به كتك زدن به مردم منجر مى شود كه شكى نيست كتك زدن به انسان بى گناه بدون وجود داعيه شرعى حرام است كه مورد حرمت اين عمل روايات زيادى وجود دارد از جمله : ان من ضرب رجلا سوطا لضربه الله سوطا من النار (369) هر كس ‍ ضربه شلاقى (يا هر نوع زدن ديگر) به كسى بزند خداوند ضربه شلاقى از آتش بر او خواهد زد.
    و اما در مورد فحشا و ناسزا گويى جا داشت كه راجع به فحش و طعن و لعن به نحو مستقل در بخش لغوهاى قولى بحث شود ولى از جهت اينكه اين نوع مسائل معمولا پس از نزاع و درگيرى يا همراه با آن رخ مى دهد لذا اينجا در مورد آن صحبت مى كنيم . حرام بودن اين اعمال واضح است . كسى كه حق ندارد ديگرى را مورد فحاشى قرار دهد. در اين زمينه نيز روايات عديده اى وجود دارد كه بعضى از آنها را بيان مى كنيم .
    راه خودسازى

  9. #119
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : راه خودسازى




    برخى روايات در مورد مذمت فحاشى
    رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايد: ليس المومن بالطعان و لا اللعان و لا الفحاش و لا البذى (370) شخص مومن طعنه زننده و لعنت كننده و فحش دهنده و بد دهن و دريده خو نمى شود و نيز مى فرمود: اياكم و الفحش فان الله لا يحب الفحش و التفحش
    (371) بپرهيزيد از فحش بدرستى خداوند فحش و تفحش را دوست ندارد و نيز فرمود: الجنه حرام على كل فاحش ان يدخلها (372) بهشت بر فحش دهنده حرام است و نيز فرمود: ان الفحش و التفحش ليسا من الاسلام فى شيئى (373) بدرستى فحش دادن و فحش شنيدن هيچيك از اسلام نيست (كارهاى غير اسلام است ) و نيز فرمود: لا تسبوا الناس فتكسبوا العداوه منهم
    (374) به مردم دشنام مگوئيد كه در صورت دشنام گفتن دشمنى را از ايشان (نسبت خود) كسب مى كنيد و يا در نقل ديگر آمده است : لا تسبوا الناس فتكسبوا العداوه بينهم (375) و نيز آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمودند : ان الله حرم الجنه على كل فحاش بذى قليل الحياء لا يبالى ما قال و لا ما قيل له (376) بدرستى خداوند بهشت را حرام كرده است بر هر كس كه فحاشى كند و بدخوى و خلق و كم حيا باشد، اينكه چه بگويد و در مورد او چه بگويند براى او اهميت نداشته باشد. و نيز آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمودند: ان من شرار العباد من تكره مجالسته لفحشه (377) بدگوئى به مومن فسق و كشتن او كفر است و خوردن گوشت او معصيت است و حرمت مال او به مانند حرمت خون اوست . (الكل لحم ، كنايه از غيبت است ) امام صادق عليه السلام مى فرمايد: من علامات شرك الشيطان الذى لا يشك فيه ان يكون فحاشا لايبالى ما قال و لا ما قيل فيه (378) از علامت هاى شرك شيطان كه شكى در آن نيست (كه شرك شيطان است ) اين است كه شخصس فحاش باشد و از هر چه بگويد يا به او بگويند باكى نداشته باشد (در بعضى از نسخه هاى چاپى از اصول كافى در باب بذاء، لا يبالى بما قال و لا بما قيل فيه نقل شده است ) و نيز فرمود من خاف الناس لسانه فهو فى النار (379) هر كس مردم از زبان او بترسند مكانش در آتش است .
    حقيقت فحش چيست ؟
    چون فحش از عوارض مرافعه و دعوا است و از طرفى گاهى در مزاحها و شوخى ها نيز استعمال مى شود، لذاست كه بايد حقيقت فحش و تعريف آن را فهميد. فحش عبارت است از تصريح به الفاظى كه بايد به كنايه آورده شود (و تصريح به آنها قباحت دارد) صرفنظر از بحث فحش اصولا گاهى استعمال الفاظى كنايه آميز چون مادر بچه ها و يا اهل منزل و يا خانواده از الفاظى چون زن ، خانم و از اين قبيل كلمات بهتر است و يا مثلا الفاظى كه دال بر عورت هستند بايد به كنايه آورده شوند نه با صراحت . همچنين است الفاظ كه در رابطه با روابط زناشوئى هستند. لذا اگر كسى اين معانى را با الفاظ صريح بياورد در حقيقت سخن او خارج از نزاكت و ادب است و در واقع به نوعى مرتكب فحش نيز شده است . گاهى تصور مى شود كه فحش ‍ نسبت ناروا دادن به افراد است و اگر كسى به ديگرى مثلا فحش ناموسى داد و آدم فحاشى است . در صورتى كه معنى فحش منحصر به اهانت نيست . اگر به اين نوع نسبتها هم فحش گفته شود از اين جهت است كه تصريح به الفاظى شده كه حتى اگر صحيح و واقعى بود باز هم بايد با كنايه آورده مى شد و آن نسبتهاى ناروا هم گاهى تهمت ، دروغ و در مواردى غيبت محسوب مى شد و آن نسبتهاى ناروا هم گاهى تهمت ، دروغ و در مواردى غيبت محسوب مى شود. تصور ديگرى كه در بين برخى مردم شايع است اين است كه فحش ، به معنى نسبت ناروا به ديگران و يا به معنى تصريح به الفاظى كه بايد به كنايه آورده شود، اگر جدى باشد معصيت است ، ولى اگر در شوخيها و مزاح بيان شود مانعى ندارد. در صورتى كه فحش ، فحش ‍ است چه شوخى و چه جدى ، مثل دروغ كه شوخى آن دروغ و جدى آن هم دروغ است و هر دو معصيت دارد و مرتكب ، گناهكار است .
    راه خودسازى

  10. #120
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : راه خودسازى





    لعن هم از توالى نزاع است كه به معنى طلب لعنت شدن كسى از طرف خداست . كسى كه ديگرى را لعنت مى كند يعنى از خدا مى خواهد كه او را از ذات اقدس ربوبى خود دور سازد و اين كار هم قبيح است . پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: المومن ليس بلعان (380) مومن لعن كننده نيست و امام باقر عليه السلام مى فرمايد: ان اللعنه اذا خرجت من فم صاحبها ترددت بينهما فان وجدت مساغا و الا رجعت الى صاحبها (381) بدرستى لعنت هنگامى كه از دهان فرستنده آن خارج شود مردد مى شود بين اين دو (فرستنده لعنت و شخص لعنت شده ) پس ‍ اگر موردى شرعى و جايز براى لعنت شخص لعنت شده وجود داشت (كه لعنت به او مى رسد) و الا بر مى گردد به خود لعنت فرستنده . بنابراين لعنت فرستادن بر اشخاص جايز نيست ، بجز كسانى كه لعن آنها را شارع مقدس ‍ تسويغ فرموده باشد. از جمله مواردى كه شرعا مسوغ براى لعن آنها وجود دارد شياطين و نيز ظالمين (كه در واقع از ايادى شيطانند) مى باشند و لعنت فرستادن گاهى خود نوعى عبادت محسوب مى شود و آن در جايى است كه انسان دشمنان و معاندين دين را مورد لعن قرار دهد. خداوند در سوره بقره مى فرمايد: اولئك عليهم لعنه الله و الملئكه و الناس اجمعين (382) لعنت خداوند و ملائكه و مردم بر آنها خواهد بود. و نيز مى فرمايد: اولئك يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون (383)خداوند آنها را لعنت مى كند و لعنت كنندگان نيز آنها را لعن مى نمايند.
    نبى اكرم اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايد: لعن الله الكاذب و لو كان كازحا (384) خداوند دروغگو را ولو شوخى كند لعن كرده است .
    طعن
    طعن همان طعنه زدن است كه يعنى رساندن مفاهيم ناراحت كننده به ديگرى از راه عباراتى غير صريح . طعن در لغت به معنى نيزه است و در اينجا هم كه طعن به معنى اصطلاحى به كار رفته است بى شباهت به معنى لغوى خود نيست زيرا طعان در حقيقت با زبان خود به ديگرى زخم مى زند. لذاست كه خداوند بزرگ در سوره همزه مى فرمايد: ويل لكل همزه لمزه (385) واى بر هر عيبجوى طعن زن . امام باقر عليه السلام مى فرمايد: اياكم و الطعن على المومنين (386) از طعنه زدن به مومنين بپرهيزيد. پس مشخص شد كه طعن و لعن و فحش و ضرب هم از مفاسد دعوا و نزاع است ، لذا انسان براى عدم ابتلا به اينها بايد از درگير شدن با افراد بپرهيزد و بر فرض ناخود آگاه يا بناچار با كسى اختلافى پيدا كرد از زدن او يا فحاشى و لعانى و طعانى به او جدا پرهيز نمايد.
    اين تذكر اهميت دارد كه علت مخاصمه و نزاع در تعيين حكم نزاع كاملا موثر است . بايد متوجه بود كه خصومت و مرافعه از چه جهت است . البته اگر خصومت و دعوا براى بدست آوردن حق باشد (مثل اينكه كسى مال انسان را به زور يا به ناحق برده است ) اينجا اقدام عليه متجاوز مانعى ندارد.
    البته به شرطى كه منجر به فعل حرامى نشود. ولى چنانچه خصومت بى جهت باشد يا انگيزه آن ، مساله بى ارزش يا كم ارزشى باشد ترك آن بهتر است . و در صورتى خصومت از روى انگيزه هاى دروغين يا خصومت باطل (براى بدست آوردن باطل ) باشد، اين خصومت جايز نيست بلكه مذموم است . پس نتيجه اين توضيحات اين شد كه درگيرى فقط براى مظلوم به منظور مطالبه حقش جايز است . البته در اين فرض هم بايد رعايت اصل عدم ابتلاء به محرمات بشود. امام على عليه السلام فرموده است : اياكم و المراء و الخصومع فانهما يمرضان القلوب على الاخوان و ينبت عليهم النفاق (387) از دعوا و خصومت بپرهيزيد كه اين دو، قلوب برادران دينى را مريض مى كنند و نيز از اين دو نفاق مى رويد. روايتى است كه بر اساس آن از قول امام صادق عليه السلام نقل شده كه حضرت فرمود: اياكم و الخصومه فانها تشغل القلب و تورث النفاق و تكسب الضغائن (388) از خصومت بپرهيزيد كه خصومت قلب را به خود مشغول مى نمايد و از خود نفاق را به جاى مى گذارد و دشمنى كسب مى كند.

    راه خودسازى

صفحه 12 از 15 نخستنخست ... 289101112131415 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •