راه خودسازى سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
راه خودسازى
صفحه 9 از 15 نخستنخست ... 5678910111213 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 143
  1. #81
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : راه خودسازى




    بواعث ريا
    عامل رياكارى چيست ؟ در پاسخ بايد گفت عامل رياكارى يا رسيدن به مناصبى چون حكومت و مقام است ، يا پيدا كردن جاه و قدرت و استيلا براى اخاذى از مردم و تسلط بر اموال و نفوس آنها و كسب مال از هر طريق ممكن و يا براى اين است كه مردم به ريا كار اعتماد كنند تا او را شخص امين و صالح بدانند تا زمينه سوء استفاده براى وى آماده شود سوء استفاده بنمايد، يا نفس خود را ارضاء كند.
    راه علاج ريا
    بايد ديد اين مرض خانمان سوز چگونه معالجه مى پذيرد و راه مداواى آن چيست ؟ راه معالجه اين درد و درمان آن خلاصه مى شود در:
    1 - دفع حب مدح و ستايش .
    2 - ياد آورى بى وفائى دنيا.
    3 - تذكر و يادآورى مضرات ريا.
    4 - تذكر و يادآورى منافع اخلاص .
    اخلاص
    در اينجا به ضد خاص ريا يعنى اخلاص مى پردازيم . اخلاص عبارت است از مجرد بودن قصد انسان از هر شائبه اى و هر اختلاطى و خالص بودن نيت فقط براى خدا و رضاى او.
    اهميت اخلاص تا بدانجاست كه با فقدان آن عمل عبادى مورد قبول واقع نمى شود. يعنى شرط قبولى عمل اخلاص است . اگر كسى بدون اخلاص ‍ عبادتى انجام دهد در حقيقت دچار شرك خفى در عمل شده و لفظ مشرك به معنى عام كلمه بر او صادق است و نمى شود او را موحد به معنى تام كلمه دانست ولو اينكه فطرتا موحد باشد.
    امام صادق عليه السلام ذيل آيه شريفه ليبوكم ايكم احسن عملا (210) مى فرمايد: ليس يعنى اكثركم عملا و ليكن اصوبكم عملا و انما الاصبابه خشيه الله و النيه ثم قال الايفاء على العمل حتى يخلص اشد من العمل (211)
    آيه شريفه اى كه ذكر شد ترجمه اش اين است تا خداوند بيازمايد شما را كه عمل كدامتان بهتر است . امام صادق عليه السلام در ذيل اين آيه شريفه مى فرمايد: عمل بهتر به معنى عمل بيشتر نيست ، بلكه به معنى عملى است كه به صواب نزديكتر باشد (خالصتر باشد) و به درستى رسيدن به عملى كه نزديكتر به صواب است با خشيت خدا و صداقت در نيت حاصل مى شود. سپس فرمودند پايدارى در عمل تا اينكه عمل خالص شود از خود عمل به مراتب مشكل تر است . در روايتى آمده است : يابن آدم الخلص فان الناقد بصير بصير و جدد السفينه فان البحر عميق عميق (212) از يكى از معصومين عليه السلام روايت شده كه فرمودند در حديث قدسى چنين آمده است : اى فرزند آدم (اى انسانها) عملت را خالص كن پس به درستى ناقد (بررسى كننده اعمال ) خيلى بيناست و كشتى را تجديد و ترميم كن (كشتى عمر كه بر آن سوارى و زندگى دنيا را با آن مى گذرانى ) كه به درستى دريا خيلى عميق است . يعنى اگر به نوع حركت خود و چگونگى سوار شدنت بر كشتى دنيا نظر نكنى در درياى اشتباهات و گناهان غوطه ور خواهى شد و آن وقت ديگر راه نجات نيست ، پس بايد اخلاص داشت تا رهايى يافت .
    پيامبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايد: الناس كلهم هالكون الاالعالمون و العالمون كلهم هالكون الاالعاملون و العاملون كلهم هالكون الا المخلصون و المخلصون على خطر عظيم . (213) پيامبر عظيم الشان اسلام صلى الله عليه و آله فرمودند همه مردم در هلاك اند مگر علما و همه علما در هلاكت اند مگر آن دسته از علما كه به علم خود عمل كنند (و الا بى عمل به چه ماند به زنبور بى عسل ) در مورد عالم بى عمل مى خوانيم : كمثل الحمار يحمل اسفارا (214) و همه علمائى كه به علم خود عمل مى كنند و در هلاكتند مگر آنها كه در اعمال خود اخلاص ‍ داشته باشند و كسانى كه عالم و عامل مخلص باشند در خطر عظيم اند. به راستى هم همينطور است .

    راه خودسازى

  2. #82
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : راه خودسازى





    زيرا شيطان به كسى كه جاهل است كارى ندارد و به عالمى هم كه به علمش ‍ عمل نكند كارى ندارد و به عالم به علمش كه اخلاص ندارد هم كارى ندارد چون آنها خود به خود، آگاهانه يا ناخود آگاه در خط و مسير شيطان اند. پس ‍ اينجاست كه بايد گفت :
    و المخلص على خطر عظيم خطر براى اين دسته است و بايد مراقب خود باشند كه شيطان اخلاص را از آنها نربايد. در قصه پند آموزى آمده كه شخصى بوده كه هر وقت به نماز مى ايستاده شيطان او را وسوسه مى نموده و او نماز را تند و غلط و غير مقبول به جا مى آورده است . يكبار زمانى كه به نماز مى ايستد مى بيند حال نماز خواندن دارد، شروع مى كند به نماز خواندن آنهم با قرائت و با تجويد صحيح و با طمانينه و نمازى طولانى ، پس از اتمام نماز خوشحال از اينكه بالاخره شيطان او را رها كرده و فكر فرو مى رود كه چه شد امروز شيطان به سراغ ما نيامد، فكر كه مى كند متوجه مى شود براى اين نماز وضو نگرفته بوده و نماز بى وضو خوانده ، خوب نماز بى وضو هم كه از اصل باطل است . شيطان هم كارى ندارد كه ديگر نماز را با آب و تاب بخواند و يا نخواند، نماز باطل است . اين مثل را در مورد اخلاص آوردم عمل بى اخلاص باطل است و لذا شيطان هم كارى به افراد غير مخلص ندارد. به آن دسته كه عالم و مخلص هستند كار دارد. خداوند مى فرمايد: و ما امروا الا ليعبدو الله مخلصين له الدين خنفاء (215) به آنها دستورى داده نشد بجز اينكه خدا را مخلصانه عبادت كنند و يا مى فرمايد: انا انزلنا اليك الكتاب بالحق فاعبدالله مخلصا له الدين (216) ما اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم پس خدا را پرستش كن و دين خود را براى او خالص گردان . و يا خداوند مى فرمايد: الا الذين تابوا و اصلحوا واعتصبوا بالله و اخلصوا دينهم لله فاولئك مع المومنين (217) مگر كسانى كه توبه كنند و خود را اصلاح نمايند و به (لطف ) خدا چنگ بزنند و دينشان را براى خدا خالص كنند آنها با مومنين خواهند بود.
    و در جاى ديگرى مى فرمايد:
    فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لايشرك بعباده ربه احدا (218) كسى كه آرزو دارد به ديدار حق تعالى نائل شود بايد عمل شايسته انجام دهد كسى را در عبادت پروردگارش شريك نكند. (عملش خالص باشد).
    آفات اخلاص
    بايد مراقب بود كه انسان از آفات اخلاص دور بماند اين آفات بر دو دسته اند: يك دسته آفات ظاهرى مثل ريا كارى و عمل را به خاطر خود نمائى انجام دادن و ديگرى آفت پنهان مثل اينكه كسى نزد مردم نماز را بهتر از خلوت بخواند و نزد خودش اين فكر را بكند كه چون ممكن است مردم از من تقليد كنند من نماز را تند تند نمى خوانم بلكه به نحو كامل مى خوانم . غافل از آنكه اين آفت اخلاص است و وسوسه شيطان كه مى خواهد اخلاص او را كم كم از بين ببرد اين همان نوع خفى از رياست كه موجب شرك خفى مى شود.
    دزد مى آمد نهان در مسكنم
    گويدم كه پاسبان مى كنم
    راه خودسازى

  3. #83
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : راه خودسازى




    9- جهل و شرك
    در اين مبحث به دو صفت جهل و شرك مى پردازيم . جهل و نادانى يكى از صفات لغو است و شديدترين نوع آن جهل مركب مى باشد.
    آن كس كه بداند و بداند كه بداند
    اسب شرف از گنبد گردون برهاند
    آن كس كه نداند و بداند كه نداند
    لنگان خرك خويش به مقصد برساند
    آن كس كه نداند و نداند كه نداند
    در جهل مركب ابد الدهر بماند
    آن كس كه بداند و نداند كه بداند
    هوشيار نماييد كه در خواب بماند
    جهل مركب آن است كه انسان جاهل باشد و از جهل خويش نيز آگاهى نداشته باشد. اگر آدمى بداند كه نادان است ممكن است در پى جستجوى علم بر آيد و تشنگى ناشى از جهل خود را از درياى دانش بر طرف كند. اما آن كس كه نمى داند جاهل است و از نادانى خود مطلع نيست هيچ انگيزه اى براى دانستن و هيچ سوژه اى براى فراگيرى مجهولات و نادانى هايش براى او فراهم نيست . كسى مى تواند بفهمد كه بداند نفهميده است ، اما آن كس كه خيال مى كند همه چيز را فهميده ديگر خود را ناقص نمى بيند تا بخواهد به دنبال كمال برود. جهل مركب يعنى فقدان دانش و علم همراه با بى اطلاعى از اين جهل . مى دانيم كه نادانى زشت و عليم زيباست . جهل ، عدم و علم ، وجود است و جود بر عدم شرافت دارد .باب ياد گيرى علم آيات فراوانى داريم . قرآن فلسفه بعثت پيامبر را از يك جهت تعليم و تعلم قلمداد نموده است : هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين (219) خدا از ميان توده مردم پيامبرى را از خود ايشان مبعوث نمود تا بر آنها آيات الهى را بخواند و آنها را تزكيه نمايد و كتاب خدا و حكمت را به آنها بياموزد، گر چه قبلا در گمراهى آشكار به سر مى بردند. اين گمراهى آشكار كه خداوند پيامبرش را براى نجات مردم از اين گمراهى مبعوث كرده است به خاطر جهل مردم بوده و جهل موجب اين گمراهى شده است . نفوذ شيطان در انسان به علت جهل انسان است . يك پزشك اگر از ميكرو بهاى مضر دورى مى كند به خاطر علم او به مضرات ميكروب و نيز شناخت از آن است . اما يك فرد عادى اگر از ميكروب مضر يا ويروس ‍ خطرناك نهراسد نوعا به خاطر جهل اوست . قرآن مجيد انسان را به فراگيرى هر چه بيشتر دانش و بسنده نكردن به يك حد و مرز در علم دعوت مى كنند: ما اوتيتمم من العلم الا قليلا (220) چيزى از دانش به شما داده نشده مگر اندكى . بايد براى رسيدن به مراتب عالى علم هنوز هم كوشش كنى و يا مى فرمايد: و فوق كل ذى علم عليم (221) بالاى دست هر عالمى دانشمند ديگرى است كه بر او تفوق علمى دارد. يعنى چنين گمان مكنيد شما از هر دانشمندى عالم تر و داناتر هستيد. بلكه از شما داناتر هم وجود دارد و شما براى رسيدن به مرتبه او بايد كوشش ‍ كنيد. و يا در قرآن مجيد از دانشمندان تمجيد شده است . انما يخشى الله من عباده العلماء (222) به درستى تنها اين دانشمندان هستند كه ترس از خدا دارند. و آيات فراوان ديگرى نيز در اين زمينه وجود دارد. در روايات نيز از علم تمجيد فراوانى شده است . العلم نور يقذفه الله فى قلب من يشاء (223) علم نورى است كه خداوند آن را در قلب هر كس بخواند قرار مى دهد. يكى از جملات امير المومنان عليه السلام در نهج البلاغه اين است كه فرمودند: العلماء باقون ما بقى الدهر (224) علما باقى هستند تا دنيا باقى است و يا پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: الفقهاء امناء الرسل (225) علماى فقيه ، افراد مورد اعتماد پيامبرانند، اينها همه شرافت دانش و قباحت جهل را مى رساند. اما اينكه ما بر روى جهل مركب تكيه كرديم به دليل اين است كه در جهل مركب امكان نجات نيست . مگر اينكه جهل مركب بودن خارج شود. كلا جهل بر دو نوع است . جهل مطلق و جهل نسبى . جهل مطلق جهل حيوانات است . زيرا حيوانات در جهل هستند و نمى دانند كه نادان اند و هيچگاه هم نخواهند فهميد كه نادان اند. و اما جهل نسبى كه در مقابل جهل مطلق است مربوط به انسانها است ، كه اين هم يا جهل ساده است يعنى انسان نداند و بداند كه نمى داند و يا جهل مركب است كه انسان نداند و نداند كه نداند.

    راه خودسازى

  4. #84
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : راه خودسازى




    حضرت عيسى عليه السلام فرموده است : انى لا اعجز من معالجه الاكمه و الابرص و اعجز عن معالجه الاحمق (226) حضرت عيسى عليه السلام فرمود به درستى من از معالجه جذاميها و كسانى كه دچار امراض پوستى هستند (كه معالجه آنها در آن زمان معجزه بوده است ) عاجز نيستم اما از معالجه احمقها (كسانى كه جهل مركب دارند) عاجزم و لذا بايد توجه داشت كه انسان نبايد هيچگاه تصور كند همه چيز را مى داند و خود را عالم على الا طلاق بداند تا بتواند به مجهولات خود پى ببرد.
    شك و حيرت نيز يكى ديگر از حالات لغو است . شك و حيرت ناتوانى نفس از تشخيص حق و باطل در موارد و مطالب حساس و ظريف است . شك انسان را هلاك و نفس آدمى را به تباهى مى كشاند. شك ، نقطه مقابل يقين است و يقين حالتى است كه بدون آن دين متحقق نمى شود. امير المومنان مولاى متقيان حضرت على عليه السلام مى فرمايد: لا ترتابوا فتشكوا و لاتشكوا فتكفروا (227) دو دلى به خود راه ندهيد كه دچار شك و ترديد مى شويد و شك نكنيد كه كافر خواهيد شد.
    در خصوص مساله شك و ترديد بايد گفت انسان گاهى به چيزى ترديد دارد و گاهى در شك است و گاهى مظنه و گاهى قطع و يقين دارد. اينها به ترتيب مراتب گمان و شك است تا آنجا كه به قطع برسد كه در قطع ، شك راهى ندارد.
    امام باقر عليه السلام مى فرمايد: لا ينفع مع الشك و الجهود عمل (228) عمل تواءم با شك و انكار، فايده اى ندارد.
    امام صادق عليه السلام مى فرمايد:ان الشك و المعصيه فى النار (229) شك و معصيت مكانشان در آتش است . در روايتى آمده است : سئل الصادق عليه السلام عن قول الله تعالى الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم قال (بظلم ) بشك (230) از حضرت صادق عليه السلام در مورد آيه اى از سوره انعام سوال شد اينكه خداوند مى فرمايد كسانى كه ايمان آورده اند و ايمان خود را متلبس به ظلم نكردند اين ظلم يعنى چه ؟ حضرت فرمودند: ظلم يعنى شك . ايمان خود را با شك متلبس نكردند و از بين نبردند. و نيز حضرت صادق فرموده اند: من شك او ظن فاقام على احدهما احبط الله عمله ان حجه الله هى الحجه الواضحه (231) حضرت صادق عليه السلام مى فرمايد: كسى كه شك كند و يا گمان برد (در مورد مسائل و اعتقادات اصولى و يا ضروريات دين مردد باشد) پس بر اساس شك و گمان خود اقدام نمايد خداوند عملش را زايل مى كند زيرا به درستى حجت و دليل خدا دليل روشن است (كه موجب يقين مى شود پس ‍ عمل بر اساس شك و گمان پذيرفته نيست .)
    براى رفع شك و حيرت بايد يقين را جانشين آنها ساخت و براى رفع جهل بايد انسان به علم خود مغرور نباشد و به دنبال دانش برود. همانطور كه امام صادق عليه السلام فرموده اند حجت الهى واضح است و كسى كه پيگير باشد به درجه يقين خواهد رسيد.

    راه خودسازى

  5. #85
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : راه خودسازى




    10 - وسوسه
    ذهن آدمى هيچگاه خالى از فكر و خيال نيست و افكارى كه در ذهن انسان وارد مى شود نيز از دو حال خارج نيست . يا افكارى كه منشاء آن ملك است كه به اين افكار، افكار محموده گفته مى شود. و يا افكارى است كه منشا آن شيطان است كه به اين افكار افكار رديه مى گويند. پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: فى القلب لمتان لمه من الملك ايعاد بالخير و تصديق بالحق و لمه من الشيطان ايعاد بالشر و تكذيب بالحق (232) در قلب انسان دو نوع فكر است . يك نوع فكرى كه منشاء آن ملك است كه موجب انجام خير و تصديق حق مى شود و يك نوع فكرى كه منشاء آن شيطان است و موجب انجام كارهاى شر و تكذيب حق مى شود. (البته در قراآن مجيد و در لسان روايات معمولا قلب به مفاهيم و معانى گوناگونى به كار رفته است . گاهى قلب به معنى دل به كار رفته و گاهى هم به معنى فكر، فهم و درك به كار رفته است . مثلا جمله لهم قلوب لا يفقهون بها (233) كه آيه قرآن است به اين معنى است كه ايشان داراى قلبهايى هستند ولى اين قلبها نمى فهمند. مى بينيم قلب در اين آيه وسيله فهم و شعور معرفى شده است . يعنى قلب به معنى فكر به كار رفته و يا قلب ، وسيله تفكر به معنى ذهن معرفى شده است . پس بدين ترتيب در روايتى كه ذكر شد قلب به معنى ذهن است ) حال اين دو نوع فكر هر كدام نيز به دو دسته تقسيم مى شوند: اول اينكه منشاء وقوع كارى در خارج مى شوند دوم اينكه صرفا فكر و خيال مى باشند و منشاء وقوع عملى در خارج نمى شوند. پس افكار محدوده بر دو نوع است : يكى افكار محدوده اى كه موجب مى شود كار خوبى در خارج به وقوع بپيوندد. و يكى هم افكار محدوده اى كه موجب كارى در خارج نمى شود و درست همينطور افكار رديه هم به دو قسمت تقسيم مى شوند. يكى افكار رديه اى است كه موجب انجام كار شرى در خارج مى شود و ديگرى افكار رديه اى كه موجب انجام كارى در خارج نمى شود و اما هر دو نوع افكار محموده را (افكارى كه موجب وقوع عمل نيكى درخارج بشوند و يا اينكه موجب وقوع عمل نيك در خارج نشوند اما خود، خيال و فكر پسنديده و خوب باشند) الهام مى نامند و هر دو افكار رديه را (چه اينكه موجب وقوع عمل شرى در خارج بشود و چه اينكه صرف خيال شر باشد) وسوسه مى نامند پس با توجه به اين مقدمه وسوسه مشخص شد.
    وسوسه چگونه ايجاد مى شود؟
    ذهن انسان كه در روايات از آن به قلب تعبير شده است مانند زمين مستعدى است كه مى توان در آن همه چيز كاشت و براى كشت هر محصولى آمادگى دارد تا آن را رشد داده و به ثمر برساند. اگر آدمى در ذهن خود زمينه را براى رشد افكار محموده آماده كند، بديهى است اين افكار در ذهن او پرورش مى يابد و به شكوفائى و ثمردهى مى رسد. و بالعكس اگر زمينه را براى رشد افكار رديه آماده كنيم ذهن ، افكار رديه را در خود رشد مى دهد.
    دعوت كننده به الهام وسوسه
    چه كسى را به سوى الهام (افكار محموده ) مى خواند و چه كسى را به سوى وسوسه (افكار رديه ) مى كشاند؟
    كسى كه ما را به سوى الهام دعوت مى كند خداوند است كه مى فرمايد: ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله (234) اين راه مستقيم من است از اين راه مستقيم پيروى كنيد و از راههاى مختلف (انحرافى ) تبعيت نكنيد، كه شما از راه حق دور مى سازد. و اما دعوت كننده به وسوسه ها همانا شيطان است كه مى گويد: لا قعدن لهم صراطك المستقيم ثم لاتينهم من بين ايديهم و من خلفهم و عن ايمانهم و عن شمائلهم (235) (شيطان گفت ) من بر سر راه مستقيم تو براى آنها (مومنين ) كمين مى كنم سپس از پيش رو و پشت سر و از طرف راست و از طرف چپ آنها به سراغ آنها مى روم (براى گمراه كردن آنها) و يا مى گويد: قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين (236) (شيطان ) گفت به غزت تو (خدا) قسم كه تمامى مردم را گمراه خواهم كرد.
    پس دعوت كننده به الهام ، خداوند و دعوت كننده به وسوسه ، شيطان است كه ، دشمن قسم خورده انسان مى باشد.

    راه خودسازى

  6. #86
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : راه خودسازى




    راه دورى از وسوسه
    حال كه وسوسه را شناختيم بايد ببينيم چه راهى يا راههايى براى گريختن از وسوسه وجود دارد و چگونه مى توان از وسوسه دور شد. راه رهايى از وسوسه توجه به مواردى است كه ذيلا مى آيد:
    1 - بستن راههاى شيطان بر وجود خود (راههاى شيطان مثل شهوت ، غضب ، حرص ، حسد، عداوت ، تكبر، طمع ، بخل ، جبن ، محبت دنيا، بيم از فقر و فاقه ، بد دلى به خدا و خلق خدا و امثال اينها مى باشد.)
    2 - راه الهام ملك در نفس خويش را بگشايد كه راه ملك ضد شيطان است (يعنى به جاى شهوت ، دورى از آن و به جاى غضب كظم غيظ، و به جاى حرص ، قناعت و به جاى تواضع و به جاى طمع و بخل دورى از آنها و به جاى جبن شجاعت و به جاى حب دنيا دورى از مظاهر دنيوى و به جاى بيم از فقر و فاقه اميدوارى و رجاء به خداوند و به جاى بددلى به خدا و خلق ظن نيكو به آنها را پيشه كند).
    3 - اشتغال به ذكر خدا در دل و زبان پيدا كند كه ذكر خدا راههاى مهم و عظيم شيطان را مى بندد و لذا خداوند مى فرمايد: ان الذين اتقوا الله اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذا هم مبصرون (237) كسانى كه متقى هستند (تقواى الهى پيشه كرده اند) هنگامى كه گرفتار وسوسه هاى شيطانى شوند به ياد (خدا و پاداش و كيفر او) مى افتند و بينا مى گردند.
    الا بذكر الله تطمئن القلوب (238) آگاه باشيد به وسيله ذكر خدا قلبها آرامش مى يابد.
    وسواس
    در بين مردم وسوسه يك معنى اصطلاحى نيز دارد كه به افراد مبتلا به آن وسواسى مى گويند. اين معنى عبارت است از وجود حالت شك و ترديد كه خصوصا در مساله طهارت و نجاست براى افراد پيش مى آيد و خود يكى از امراض بزرگ است و مبتلا به آن بايد خود را از چنين دردى برهاند. اين حالت در هر كس موجود باشد روزگارش را تباه مى گرداند و از زندگى عادى و معمولى او را باز مى دارد. نقل مى كنند شخصى از وقت اذان ظهر تا نزديكى غروب زير ناخونهايش را پاك مى كرده تا وضو بگيرد، آن هم هر روز نه يك روز و دو روز، بعد نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را با هم به جا آورده است . من خودم كسى را مى شناسم كه شديدا به اين درد مبتلا است . مثلا اگر او را كنار يك استخر بسيار بسيار بزرگ كه دهها برار مقدار كر آب داشته باشد ببرند و او به اندازه سر سوزنى خون روى دستش باشد خون را به وسيله آب خارج از استخر خواهد شست و سپس دستش را در استخر و هيمنطور. يك وقت كه به همين شكل عمل مى كرده از او سوال مى كنند چرا دستت را به اطراف حوض فرو مى برى در جواب مى گويد: آنجا كه من دستم را فرو بردم نجس شده ، لذا جاى ديگر دستم را فرو بردم . بالاخره اين حالت هم حالت كشنده اى است . اين وضعيت اسفبار در وضو، در غسل ، در تطهير از حدث براى بعضى زا افراد پيش مى آيد. گاهى مشاهده شده كه بعضى در نيت نمودن ، به چنين حالتى دچار شده اند. مثلا براى به جا آوردن نماز صبح برخواسته و از اول سپيده دم (صبح صادق ) تا نزديكى طلوع آفتاب معطل شده ، هنوز نتوانسته براى نماز نيت كند. اين نوع وسوسه مصطلح انواع و اقسامى دارد كه مجال ذكر آن در اين بحث نيست و افراد مبتلا به اين نوع وسوسه هم داراى درجاتى از نظر ابتلاء به اين بيمارى هستند و شدت و ضعف وسوسه در آنها به خوبى مشهود است . اينجا خوب است توجه داشته باشيد كه اين نوع وسوسه هم از تعريف وسوسه در اين بحث دور نيست ، چون منشا اين اعمال وسواسى فكر آدمى است و فكرى كه موجب اين نوع اعمال مى شود، حتما از افكار رديه است و افكار رديه هم وسوسه نام دارد كه منسا وسوسه هم شيطان است (گر چه اين نوع وسوسه مى تواند منشا بيمارى روانى هم داشته باشد.)

    راه خودسازى

  7. #87
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : راه خودسازى





    11 - مكر و حيله
    در اينجا به مساله مكر و حيله مى پردازيم . مكر و حيله با لغاتى مثل خدعه و دهاء مترادف هستند. معناى لغوى اين الفاظ شدت فطانت و زيركى مى باشد.
    در اصطلاح فلاسفه معناى اين لغات عبارت است از استنباط بعضى مطالب و موضوعات از مجرايى مخفى كه به نظر نمى آمده آن مجرا ماخذ فهم آن مطلب باشد .
    معناى عرفى اين عبارت است از نوع زيركى كه موجب شود به كسى ناراحتى و صدمه و آسيبى وارد گردد. آن هم به طورى كه شخص نفهمد اين ناراحتى و صدمه از كجا و چگونه به او اصابت نموده است .
    در اين بحث كه ما به مساله مكر و حيله مى پردازيم منظورمان مكر و حيله به معنى عرفى آن است . يعنى با استفاده از كلك و حقه و با زيركى خاص ، مردم را مورد ايذاء و اذيت قرار دادن به طورى كه آنها منشا صدمات وارده به خودشان را نشناسند. فرق بين مكر و لغات مترادف آن با واژه هايى مثل تدليس ، غش ، غدر، و امثال اينها به اعتبار مخفى بودن مقدمات آنها است و مخفى بودن اعمالى كه بعد از حصول مقدمات انجام مى شود. يعنى در مكر و حيله مقدمات مكر و بعد از مقدمات مكر همه مخفى است ليكن در تدليس و غش و غدر فقط مقدمات مخفى است و ما بعد آن معمولا آشكار است .
    مراتب مكر
    مكر داراى مراتبى است و درجات زيادى دارد. چون ممكن است مكر ظاهر و ممكن است مخفى باشد. مثلا بعضى از مكرها هستند كه دقت زيادى در مخفى نگاهداشتن آنها نشده و يا اصولا در خود مكر و نوع آن و برنامه ريزى آن دقت زيادى اعمال نگرديده و لذا خفاء است ، به طورى كه نمى شود آن را فهميد. حتى تيز هوشان و هوشمندان هم به اين زودى به آن مكر پى نمى برند. و از طرفى از جهت موارد و مواضع هم مكر داراى انواعى است ، مثلا بعضى از حيله ها موجب ظهور حالت محبت ، صداقت و اطمينان شخص مى شود كه البته شخص حيله گر پس از اين مرحله در صدد سوء استفاده بر مى آيد. و بعضى از مكرها هم موجب مى شود صفات امانت دارى و ديانت در شخص ظاهر شود و در نزد مردم اين صفات در او جلوه كند تا مردم به او اطمينان كنند. مثلا اموال خودشان را روى اين اطمينان به عنوان امانت تحويل او بدهند. و نيز مكر موجب مى شود كه مردم شخصى را كه مكار است به عنوان فردى ورع و متقى و عادل بدانند و از اين زمينه هاى كاذب ، شخص مكار سوء استفاده خواهند نمود.

    راه خودسازى

  8. #88
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : راه خودسازى




    گناه مكر
    مكر از صفات شيطان است و از مهلكات بزرگ مى باشد. معصيت و گناه مكر از معصيت و آزاررسانى علنى به اشخاص بيشتر است . علت اين موضوع هم روشن مى باشد. زيرا كسى كه آگاه باشد كه ديگرى قصد ايذا او را دارد، احتياط مى كند و از خود محافظت مى نمايد و بالاخره آماده براى دفاع مى شود. به خلاف كسى كه با مكر و خدعه به او ضربه اى وارد كنند. يعنى هر ضربه اى را كه اين شخص مى خورد با توجه به عقيده اى كه نسبت به مكار دارد و او را مشفق و مهربان مى داند ضربه ها را محبت مى داند و درصدد دفاع و انتقام بر نمى آيد تا نابود شود. يا اينكه اصولا متوجه نمى شود كه از چه كسى و چگونه ضربه خورده است .
    برخى روايات در مورد مكر
    پيامبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايد: ليس منا من ماكر مسلما (239) كسى كه به مسلمانى خدعه و بزند از ما نيست . حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام نيز فرموده اند: لولا ان المكر و الخديعه فى النار لكنت امكر الناس (240) اگر اين چنين نبود كه مكر و خدعه (جايگاهش ) در آتش است هر آينه من مكارترين مردم بودم .
    در روايتى است كه كان امير المومين عليه السلام كثيرا ما يتنفس ‍ الصعداء و يقول واويلاه يمكرون بى و يعلمون انى بمكر هم عالم و اعرف منهم بوجوه المكر و ليكنى اعلم ان المكر و الخديعه فى النار فاصبر على مكر هم و لا ارتكب مثل ما ارتكبوا (241)
    حضرت على عليه السلام بسيارى از اوقات ، نفس عميقى مى كشيد و مى فرمود: و اويلا مكر و حيله به كار مى برند و در مورد من حال آنكه مى دانند من كاملا به مكر آنها آگاهم و از آنها به مكر و حيله و انواع آشناترم . ولى من مى دانم مكر و خدعه جايگاهش در آتش است پس صبر مى كنم بر مكر اينها و مثل آنچه را كه آنها مرتكب شده اند مرتكب نمى شوم .
    راه معالجه مكر
    براى رهايى از گرفتار شدن به مكارى اين راهها توصيه شده است :
    1 - انسان در عاقبت به شرى و خاتمه ناگوار و وخامت توالى فاسده مكر، انديشه كند.
    2 - به مفاسد اخروى مكر كه همانا مجاورت با شيطان و اشرار در آتش ‍ جهنك است توجه خاص داشته باشد.
    3 - توجه كند بالاخره و بال مكر و حيله در دنيا به خود مكار بر مى گردد.
    راه خودسازى

  9. #89
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : راه خودسازى





    ان احسنتم احسنتم لانفسكم و ان اساتم فلها (242) اگر نيكى كنيد به خودتان نيكى مى كنيد و اگر كار بدى مرتكب شويد درحق خود بدى مى نماييد. در اشعار مختلفى چنين مى خوانيم :
    هر چه كنى به خود كنى
    گر همه نيك و بد كنى
    صد بار بدى كردى و ديدى ثمرش را
    خوبى چه بدى داشت كه يك بار نكردى
    از مكافات عمل غافل مشو
    گندم از گندم برويد جو زجو
    4 - در كارهايى كه قصد آنها را دارد تروى داشته باشد (يعنى قبل از انجام كار فكر كند) تا اينكه در كارهايش خدعه و كلك و نيرنگ وارد نشود. اصولا قبل از گفتار يا قبل از اقدام تفكر و انديشه ضرورى است . با تفكر قبل از گفتار يا كردار است كه انسان مى تواند به خوبى و بدى عمل خود و به آثار و نتايجى كه مى تواند در بر داشته باشد پى ببرد. سخن گفتن يا عمل كردن قبل از انديشه پيرامون آن ناشى از كم عقلى يا بيخردى است .
    12 - جبن
    در اين قسمت از بحث به مساله جبن مى پردازيم . جبن يعنى سكون نفس از حركت در مسير انتقام گرفتن ، در موضعى كه گرفتن انتقام از ترك آن اولى باشد. به عبارت ساده تر جبن وجودى حالتى است كه انسان را از دفاع از خود در جايى كه بايد از خود دفاع كند دور مى دارد. جبن درست نقطه مقابل غضب است ، زيرا عضب ، افراط در حركت انتقامى نفس است .
    جبن همانطور كه گفته شد تفريط در حس دفاعى و انتقامى كه است كه مفاسد زيادى در بر دارد. از جمله موجب مى شود انسان راحت طلب شود، ذليل و خوار گردد، زندگى در كام او تلخ شود و مردم به آنچه در دست او است طمع ورزند. ثبوت قدمش به مسائل از بين برود، كسالت او را بگيرد و آفات بسيارى ديگرى متوجه او گردد.
    پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در اين زمينه مى فرمايد: لا ينبغى للمومن ان يكون بخيلا و لا جبانا (243) سزاوار نيست كه مومن بخيل و ترسو باشد و نيز همان حضرت صلى الله عليه و آله فرمودند: اللهم ابى اعوذبك من البخل و اعوذ بك من الجبن (244) خدايا من از بخل و از جبن به تو پناه مى برم .

    راه خودسازى

  10. #90
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : راه خودسازى




    راه معالجه جبن
    1 - انسان مفاسد و مضرات جبن را مد نظر داشته باشد.
    2 - به رواياتى كه جبن از تقبيح كرده اند توجه كند.
    3 - در زمينه تحريك متواتر قوه غضبيه اش كه ضعيف شده و به تفريط در دفاع رسيده اقدام كند از جمله مى تواند خود را در حدود شرع در معرض ‍ برخى مخاطرات قرار دهد.
    تهور چيست ؟
    تهور كه ضد جبن است همان افراط در قوه غضبيه مى باشد تهور عبارت است از وارد شدن در مسائل خطرناك و انداختن خود و داخل شدن در مهلكه ها و كارهاى پرخطرى كه عقلا وارد شدن در آنها جايز نيست و لذا خداوند مى فرمايد: و لا تقلوا بايديكم الى التهلكه (245) خود را به دست خود به هلاكت نيندازيد.
    تذكر اين نكته لازم است كه تهور، افراط در قوه غضبيه است كه اولى موجب زياده روى در قوه دفاعى و دومى موجب سستى در اين قوه مى شود و هيچكدام از اين دو صحيح نيست .
    نه افراط و نه تفريط
    هميشه اسلام نظرش با اعتدال و ميانه روى موافق است و كذلك جعلناكم امه و سطا لتكونوا شهداء على الناس (246) اعتدال در مساله قوه غضبيه كه موجب ايجاد قوه دفاعى در انسان مى شود دورى از افراط يعنى تهور و دورى از تفريط يعنى جبن است . اعتدال در اين ميان شجاعت است . خداوند در قرآن مجيد بسيارى از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله را به خاطر داشتن اين صفت مدح نموده است . از جمله خداوند مى فرمايد: اشداء على الكفار (247) و مى فرمايد: و اغلظ عليهم
    (248) كه لازمه هر دو آيه شريفه وجود شجاعت در مومنين است كه مدح انجام شده در آيه اولى از مومنين به انگيزه وجود همين صفت در آنهاست . حضرت على عليه السلام در وصف افراد مومن مى فرمايد: نفسه اصلب من الصلد (249) نفس مومن از سنگ سخت هم محكمتر است .
    امام صادق عليه السلام نيز فرموده است : المومن اصلب من الجبل اذ الجبل يستفل منه و المومن لا يستفل من دينه (250) مومن از كوه سخت تر است زيرا از كوه به مرور زمان و اندك اندك كاسته مى شود، ليكن از دين مومن هيچگاه كاسته نمى شود. مضمون روايتى نيز در همين زمينه اين است كه مومن از آهن محكمتر است ، زيرا آهن زمانى كه در آتش بيافتد و گداخته شود تغيير مى كند ليكن مومن را اگر بكشند سپس زنده كنند سپس ‍ بكشند سپس زنده كنند، قلبش تغيير نمى كند.
    بنا براين اينطور نيست كه همه جا مواجهه با خطر از نوع تهور و مذموم باشد. بلال حبشى با انواع شكنجه ها مواجه شد و استقامت كرد و در طول تاريخ نام او مى درخشد. ابوذرها، مقدادها، ميثم تمارها، ابن سكيت ها، حجر بن عدى ها همه از اين قبيل هستند، سرور و سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام و ياران با وفاى آن حضرت همگى در راه خدا استقامت كردند تا شهيد شدند. ولى اقدامات اينگونه ، مشمول معناى شجاعت است نه تهور. زيرا به خطر انداختن نفس است در جايى كه مواجهه با چنان خطرى نفعى ندارد و شرعا جايز نيست

    راه خودسازى

صفحه 9 از 15 نخستنخست ... 5678910111213 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •