๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم  ๑۩๑۞๑۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم  ๑۩๑۞๑۩
صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 48 , از مجموع 48
  1. #41
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم ๑۩๑۞๑۩




    حکايت چهل و يکم

    اين حکايت شنو که در بغداد
    رايت و پرده را خلاف افتاد



    رايت از گرد راه و رنج رکاب
    گفت با پرده از طريق عتاب



    من و تو هر دو خواجه تاشانيم
    بندة بارگاه سلطانيم



    من ز خدمت دمي نياسودم
    گاه و بيگاه در سفر بودم



    تو نه رنج آزموده‌اي نه حصار
    نه بيابان و باد و گرد و غبار



    قدم من به سعي پيشترست
    پس چرا عزت تو بيشترست



    تو بر بندگان مه رويي
    با غلامان ياسمن بويي



    من فتاده بدست شاگردان
    به سفر پاي‌بند و سرگردان



    گفت من سر بر آستان دارم
    نه چون تو سر بر آسمان دارم



    هرکه بيهوده گردن فرازد
    خويشتن را به گردن اندازد.
    ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم  ๑۩๑۞๑۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. تشكر

    رایکا (30-04-1389)

  3. #42
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم ๑۩๑۞๑۩




    حکايت چهل و دوم

    يکي از صاحبدلان، زورآزمايي را ديد؛ بهم برآمده و کف بردماغ انداخته. گفت: اين را چه حالت است؟ گفتند: فلان دشنام دادش. گفت: اين فرومايه هزار من سنگ برمي‌دارد و طاقت سخني نمي‌آرد.


    لاف سر پنجگى و دعوى مردى بگذار
    عاجز نفس، فرومايه چه مردى زنى

    گرت از دست برآيد دهنى شيرين كن
    مردى آن نيست كه مشتى بزنى بر دهنى

    اگر خود بر كند پيشانى پيل
    نه مرد است آنكه در او مردمى نيست

    بنى آدم سرشت از خاك دارد
    اگر خاکى نباشد، آدمى نيست
    ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم  ๑۩๑۞๑۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. تشكر

    رایکا (30-04-1389)

  5. #43
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم ๑۩๑۞๑۩




    حکايت چهل و سوم

    بزرگي را پرسيدم از سيرت اخوان صفا. گفت: کمينه آنکه مراد خاطر ياران بر مصالح خويش مقدم دارد و حکما گفته‌اند: برادر که دربند خويش است نه برادر و نه خويش است.


    همره اگر شتاب كند در سفر تو بيست
    دل در كسى نبند كه دل بسته تو نيست

    چو نبود خويش را ديانت و تقوا
    قطع رحم بهتر از مودت قربى

    ياد دارم که مدعي درين بيت بر قول من اعتراض کرده بود و گفته : حق تعالي در کتاب مجيد از قطع رحم نهي کرده است و به مودت ذي القربي فرموده اين چه تو گفتي مناقض آن است. گفتم غلط کردي که موافق قرآن است و ان جاهداك علي ان تشرك بى ما ليس لك به علم فلا تطعهما



    هزار خويش كه بيگانه از خدا باشد
    فداى يكتن بيگانه كاشنا باشد
    ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم  ๑۩๑۞๑۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. تشكر

    رایکا (30-04-1389)

  7. #44
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم ๑۩๑۞๑۩




    حکايت چهل و چهارم

    پير مردي لطيف در بغداد
    دخترک را به کفشدوزي داد



    مردک سنگدل چنان بگزيد
    لب دختر که خون ازو بچکيد



    بامدادان پدر چنان ديدش
    پيش داماد رفت و پرسيدش



    کاي فرومايه اين چه دندانست
    چند خايي لبش نه انبانست



    به مزاحت نگفتم اين گفتار
    هزل بگذار و جد ازو بردار



    خوي بد در طبيعتي که نشست
    ندهد جز بوقت مرگ از دست
    ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم  ๑۩๑۞๑۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. تشكر

    رایکا (30-04-1389)

  9. #45
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم ๑۩๑۞๑۩




    حکايت چهل و پنجم

    آورده‌اند که فقيهي دختري داشت بغايت زشت، به جاي زنان رسيده و با وجود جهاز و نعمت کسي در مناکحت او رغبت نمي‌نمود.


    زشت باشد دبيقي و ديبا
    كه بود بر عروس نازيبا

    في الجمله بحکم ضرورت عقد نکاحش با ضريري بستند. آورده‌اند که حکيمي در آن تاريخ از سرنديب آمده بود که ديدة نابينا روشن همي کرد. فقيه را گفتند: داماد را چرا علاج نکني؟ گفت: ترسم که بينا شود و دخترم را طلاق دهد، شوي زن زشتروي نابينا به.
    ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم  ๑۩๑۞๑۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. تشكر

    رایکا (30-04-1389)

  11. #46
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم ๑۩๑۞๑۩




    حکايت چهل و ششم

    پادشاهى به ديدة استحقار در طايفه درويشان نظر کرد. يکي زان ميان بفراست بجاي آورد و گفت: اي ملک ما درين دنيا بجيش از تو کمتريم و بعيش از تو خوشتر و بمرگ برابر و بقيامت بهتر.


    اگر كشورخداى كامران است
    و گر درويش، حاجتمند نان است

    در آن ساعت كه خواهند اين و آن مرد
    نخواهند از جهان بيش از كفن برد

    چو رخت از مملكت بربست خواهى
    گدايى بهتر است از پادشاهى

    ظاهر درويشي جامة ژنده است و موي سترده و حقيقت آن، دل زنده و نفس مرده.



    نه آنكه بر در دعوى نشيند از خلقى
    وگر خلاف كنندش به جنگ برخيزد

    اگر ز كوه فرو غلطد آسيا سنگى
    نه عارف است كه از راه سنگ برخيزد

    طريق درويشان ذکر است و شکر و خدمت و طاعت و ايثار و قناعت و توحيد و توکل و تسليم و تحمل. هر که بدين صفتها که گفتم موصوف است بحقيقت درويش است وگر در قباست، اما هرزه گردي بي نماز، هواپرست، هوسباز که روزها به شب آرد در بند شهوت و شبها روز کند در خواب غفلت و بخورد هرچه در ميان آيد و بگويد هرچه بر زبان آيد، رند است وگر در عباست.



    اى درونت برهنه از تقوا
    كز برون جامه ريا دارى

    پرده هفت رنگ در مگذار
    تو كه در خانه بوريا دارى
    ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم  ๑۩๑۞๑۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  12. تشكر

    رایکا (30-04-1389)

  13. #47
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم ๑۩๑۞๑۩




    حکايت چهل و هفتم

    ديدم گل تازه چند دسته
    برگنبدي از گياه رسته



    گفتم چه بود گياه ناچيز
    تا در صف گل نشيند او نيز؟



    بگريست گياه و گفت: خاموش
    صحبت نکند کرم فراموش



    گر نيست جمال و رنگ و بويم
    آخر نه گياه باغ اويم

    من بنده حضرت كريمم
    پرورده نعمت قديمم

    گر بى‌هنرم و گر هنرمند
    لطف است اميدم از خداوند

    با آنكه بضاعتى ندارم
    سرمايه طاعتى ندارم

    او چاره كار بنده داند
    چون هيچ وسيلتش نماند

    رسم است كه مالكان تحرير
    آزاد كنند بنده پير

    اى بار خداى عالم آراى
    بر بنده پير خود ببخشاى

    سعدى ره كعبه رضا گير
    اى مرد خدا در خدا گير

    بدبخت كسى كه سر بتابد
    زين در، كه درى دگر بيابد
    ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم  ๑۩๑۞๑۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  14. تشكر

    رایکا (30-04-1389)

  15. #48
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم ๑۩๑۞๑۩




    حکايت چهل و هشتم

    حکيمي را پرسيدند از سخاوت و شجاعت کدام بهتر است؟ گفت: آنکه را سخاوت است به شجاعت حاجت نيست.


    نماند حاتم طائى وليك تا به ابد
    بماند نام بلندش به نيكويى مشهور

    زكات مال به در كن كه فضله رز را
    چو باغبان بزند بيشتر دهد انگور

    نبشته است بر گور بهرام گور
    كه دست كرم به ز بازوى زور
    ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم  ๑۩๑۞๑۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •