سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 1 از 5 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 48

موضوع: ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم ๑۩๑۞๑۩

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم ๑۩๑۞๑۩

    باب دوم، در اخلاق پارسايان

    حکايت اول
    يکي از بزرگان گفت: پارسايي را چه گويي در حق فلان عابد که ديگران در حق وي بطعنه سخنها گفته‌اند؟ گفت بر ظاهرش عيب نمي‌بينم و در باطنش غيب نمي‌دانم.

    هر كه را جامه پارسا بينى
    پارسا دان و نيك مرد انگار

    ور ندانى كه در نهانش چيست
    محتسب را درون خانه چكار

    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم ๑۩๑۞๑۩

    حکايت دوم
    درويشي را ديدم سر بر آستان کعبه همي ماليد و مي‌گفت: يا غفور و يا رحيم تو دانى كه از ظلوم و جهول چه آيد؟

    عذر تقصير خدمت آوردم
    كه ندارم به طاعت استظهار

    عاصيان از گناه توبه كنند
    عارفان از عبادت استغفار

    عابدان جزاي طاعت خواهند و بازرگانان بهاي بضاعت. من بنده اميد آورده‌ام نه طاعت بدريوزه آمده‌ام نه بتجارت . اصنع بى ما انت اهله.



    بر در كعبه سائلى ديدم
    كه همى گفت و مى‌گرستى خوش

    مي‌نگويم كه طاعتم بپذير
    قلم عفو بر گناهم كش
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. Top | #3

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم ๑۩๑۞๑۩

    حکايت سوم

    عبدالقادر گيلانى را، رحمه الله عليه، در حرم کعبه روي بر حصبا نهاده همي گفت:
    اي خداوند ببخشاي، وگر هر آينه مستوجب عقوبتم در روز قيامتم نابينا برانگيز تا در روي نيکان شرمسار نشوم.



    روى بر خاك عجز مى‌گويم
    هر سحرگه كه باد مى‌آيد

    اى كه هرگز فرامشت نكنم
    هيچت از بنده ياد مى‌آيد؟
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. Top | #4

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم ๑۩๑۞๑۩

    حکايت چهارم

    دزدي به خانة پارسايي درآمد. چندان که جست چيزي نيافت. دلتنگ شد. پارسا خبر شد، گليمي که بر آن خفته بود در راه دزد انداخت تا محروم نشود.


    شنيدم كه مردان راه خداى
    دل دشمنان را نكردند تنگ

    تو را كى ميسر شود اين مقام
    كه با دوستانت خلافست و جنگ
    .
    مودت اهل صفا چه در روي و چه در قفا. نه چنان کز پَسَت عيب گيرند و پيشت بيش ميرند



    در برابر چو گوسپند سليم
    در قفا همچو گرگ مردم‌خوار



    هر که عيب دگران پيش تو آورد و شمرد
    بى گمان عيب تو پيش دگران خواهد برد
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. Top | #5

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم ๑۩๑۞๑۩

    حکايت پنجم

    تني چند از روندگان متفق سياحت بودند و شريک رنج و راحت. خواستم تا مرافقت کنم موافقت نکردند. گفتم اين از کرم اخلاق بزرگان بديع است روي از مصاحبت مسکينان تافتن و فايده و برکت دريغ داشتن که من در نفس خويش اين قدرت و سرعت مي‌شناسم که در خدمت مردان يار شاطر باشم نه بار خاطر.
    يکي زان ميان گفت: ازين سخن که شنيدي دل تنگ مدار که درين روزها دزدي بصورت درويشان برآمده، خود را در سلک صحبت ما منتظم کرد.



    چه دانند مردان كه در خانه كيست؟
    نويسنده داند كه در نامه چيست؟

    و از آنجا که سلامت حال درويشان است گمان فضولش نبردند و بياري قبولش کردند.



    صورت حال عارفان دلق است
    اين قدر بس چو روى در خلق است

    در عمل كوش و هر چه خواهى پوش
    تاج بر سر نه و علم بر دوش

    در قژا كند مرد بايد بود
    بر مخنث سلاح جنگ چه سود؟

    روزي تا به شب رفته بوديم و شبانگه به پاي حصار خفته که دزد بي‌توفيق ابريق رفيق برداشت که به طهارت مي‌رود و به غارت مي‌رفت.



    پارسا بين كه خرقه در بر كرد
    جامه كعبه را جل خر كرد

    چندانکه از نظر درويشان غايب شد به برجي رفت و دُرجي بدزديد. تا روز روشن شد آن تاريک مبلغي راه رفته بود و رفيقان بي‌گناه خفته. بامدادان همه را به قلعه درآوردند و بزدند و به زندان کردند. از آن تاريخ ترک صحبت گفتيم و طريق عزلت گرفتيم و السلامةُ فى الوحده.



    چو از قومى يكى بى‌دانشى كرد
    نه كه را منزلت ماند نه مه را

    شنيدستى كه گاوى در علف خوار
    بيالايد همه گاوان ده را

    گفتم سپاس و منت خداي را عزوجل که از برکت درويشان محروم نماندم. گرچه بصورت از صحبت وحيد افتادم. بدين حکايت که گفتي مستفيد گشتم و امثال مرا همه عمر اين نصيحت به کار آيد .



    به يك ناتراشيده در مجلسى
    برنجد دل هوشمندان بسى

    اگر بركه‌اى پر كنند از گلاب
    سگى در وى افتد كند منجلاب
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. Top | #6

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم ๑۩๑۞๑۩

    حکايت ششم

    زاهدي مهمان پادشاه شد، چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند بيش از آن کرد که عادت او تا ظن صلاحيت در حق او زيادت کنند.


    ترسم نرسي به کعبه اي اعرابي
    کاين ره که تو مي روي به ترکستان است



    چون به مقام خويش آمد سفره خواست تا تناولي کند. پسري صاحب فراست داشت گفت: اي پدر باري به مجلس سلطان در طعام نخوردي؟ گفت: در نظر ايشان چيزي نخوردم که بکار آيد. گفت: نماز را هم قضا کن که چيزي نکردي که بکار آيد.


    اى هنرها گرفته بر كف دست
    عيبها برگرفته زير بغل

    تا چه خواهى خريدن اى مغرور
    روز درماندگى به سيم دغل
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. Top | #7

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم ๑۩๑۞๑۩

    حکايت هفتم

    ياد دارم كه ايام طفوليت، بسيار عبادت مي‌كردم و شب را با عبادت به سر مى‌آوردم. در زهد و پرهيز جديت داشتم. يك شب در محضر پدرم نشسته بودم و همه شب را بيدار بوده و قرآن مى‌خواندم، ولى گروهى در كنار ما خوابيده بودند، حتى بامداد براى نماز صبح برنخاستند. به پدرم گفتم: از اين خفتگان يك نفر برخاست تا دور ركعت نماز بجاى آورد، به گونه‌اى در خواب غفلت فرو رفته‌اند كه گويى نخوابيده‌اند بلكه مرده‌اند.
    پدرم به من گفت: عزيزم! تو نيز اگر خواب باشى بهتر از آن است كه به نكوهش مردم زبان گشايى و به غيبت و ذكر عيب آنها بپردازى .



    نبيند مدعى جز خويشتن را
    كه دارد پرده پندار در پيش



    گرت چشم خدا بينى ببخشند
    نبينى هيچ كس عاجزتر از خويش
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. Top | #8

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم ๑۩๑۞๑۩

    حکايت هشتم

    يكى را از بزرگان به محفلي اندر همي ستودند و در اوصاف جميلش مبالغه مي‌کردند. سربرآورد و گفت: من آنم که من دانم.


    شخصم به چشم عالميان خوب منظر است
    وز خبث باطنم سر خجلت فتاده پيش

    طاووس را به نقش و نگارى كه هست خلق
    تحسين كنند و او خجل از پاى زشت خويش
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. Top | #9

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم ๑۩๑۞๑۩

    حکايت نهم

    يكى از صلحاي لبنان كه مقامات او در ديار عرب مذکور بود و کرامات مشهور، به جامع دمشق درآمد، و برکنار برکه كلاسه طهارت همي ساخت، پايش بلغزيد و به حوض در افتاد و به مشقت از آن جايگاه خلاص يافت چون از نماز بپرداختند يكى از اصحاب گفت: مرا مشكلى هست اگر اجازت پرسيدنست گفت: آن چيست؟ گفت: ياد دارم كه شيخ بروى درياى مغرب برفت و قدمش تر نشد، امروز چه حالت بود که درين قامتي آب از هلاک چيزي نماند شيخ اندرين فکرت فرو رفت و پس از تامل بسيار سر برآورد و گفت: نشنيده‌اي که خواجه عالم عليه‌السلام گفت لي مع‌الله وقت لا يسعني فيه ملک مقرب و لا نبي مرسل و نگفت على الدوام وقتى چنين که فرمود بجبرئيل و ميكائيل نپرداختي و ديگر وقت با حفصه و زينب در ساختي مشاهده الابرار بين التجلي والاستتار مي‌نمايد و مي‌ربايند.


    ديدار مي‌نمايي و پرهيز مي‌کني
    بازار خويش و آتش ما تيز ‌كنى



    اشاهد من اهوي بغير وسيله
    فيلحقني شان اضل طريقا
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  11. Top | #10

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ๑۩๑۞๑۩ گلستان سعدی باب دوم ๑۩๑۞๑۩

    حکايت دهم

    يكى پرسيد از آن گم كرده فرزند
    که اى روشن گهر پير خردمند

    ز مصرش بوى پيراهن شنيدى
    چرا در چاه كنعانش نديدى؟

    بگفت احوال ما برق جهان است
    دمي پيدا و ديگر دم نهانست

    گهى بر طارم اعلى نشينيم
    گهى بر پشت پاى خود نبينيم

    اگر درويش در حالى بماندى
    سر و دست از دو عالم بر فشاندى
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 1 از 5 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی