๑۩๑۞๑۩گلستان سعدی باب چهارم ๑۩๑۞๑۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
๑۩๑۞๑۩گلستان سعدی باب چهارم ๑۩๑۞๑۩
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 14 , از مجموع 14
  1. #11
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ๑۩๑۞๑۩گلستان سعدی باب چهارم ๑۩๑۞๑۩




    حکايت یازدهم
    منجمی به خانه درآمد، يکی مرد بيگانه را ديد با زن او بهم نشسته. دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب برخاست. صاحبدلی که برين واقف بود گفت:

    تو بر اوج فلك چه دانى چيست
    كه ندانى كه در سرايت كيست
    ๑۩๑۞๑۩گلستان سعدی باب چهارم ๑۩๑۞๑۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. #12
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ๑۩๑۞๑۩گلستان سعدی باب چهارم ๑۩๑۞๑۩




    حکايت دوازدهم
    خطيبی کريه‌الصوت خود را خوش آواز پنداشتی و فرياد بيهده برداشتی؛ گفتی نعيب غراب‌البين در پرده الحان اوست، يا آيت ان انكر الاصوات در شان او.
    اذا نهق الخطیب ابوالفوارس
    له شغب یهد اصطخر فارس

    مردم قريه بعلت جاهی که داشت بليتش می‌کشيدند و اذيتش را مصلحت نمی‌ديدند. تا يکی از خطبای آن اقليم که با او عداوتی نهانی داشت باری بپرسش آمده بودش. گفت: تو را خوابی ديده‌ام، خير باد. گفتا: چه ديدی؟ گفت: چنان ديدم که تو را آواز خوش بودی و مردمان از انفاس تو در راحت. خطيب اندرين لختی بينديشيد و گفت: اين مبارک خوابست که دیدی که مرا بر عيب خود واقف گردانيدی، معلوم شد که آواز ناخوش دارم و خلق از بلند خواندن من در رنج. توبه کردم کزين پس خطبه نگويم مگر بآهستگی.


    از صحبت دوستى برنجم
    كاخلاق بدم حسن نمايد

    عيبم هنر و كمال بيند
    خارم گل و ياسمن نمايد

    كو دشمن شوخ چشم ناپاك
    تا عيب مرا به من نمايد
    ๑۩๑۞๑۩گلستان سعدی باب چهارم ๑۩๑۞๑۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. تشكر

    HASSAN (30-04-1389)

  4. #13
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ๑۩๑۞๑۩گلستان سعدی باب چهارم ๑۩๑۞๑۩




    حکايت سیزدهم
    یکی در مسجد سنجار به تطوع بانگ گفتی به ادايی که مستمعان را ازو نفرت بودی؛ و صاحب مسجد، اميری بود عادل، نيک سيرت، نمی‌خواستش که دل آزرده گردد، گفت: ای‌جوانمرد، اين مسجد را مؤذ‌نانند قديم؛ هر يکی را پنج دينار مرتب داشته‌ام تو را ده دينار می‌دهم تا جايی ديگر روی. برين قول اتفاق کردند و برفت. پس از مدتی درگذری پيش امير بازآمد. گفت: ای‌خداوند، برمن حيف کردی که به ده دينار از آن بقعه بدر کردی که اينجا که رفته‌ام بيست دينارم همی دهند تا جای ديگر روم و قبول نمی‌کنم. امير از خنده بی‌خود گشت و گفت: زنهار تا نستانی که به پنجاه راضی گردند.

    به تيشه كس نخراشد ز روى خارا گل
    چنانكه بانگ درشت تو مى‌خراشد دل
    ๑۩๑۞๑۩گلستان سعدی باب چهارم ๑۩๑۞๑۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. #14
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ๑۩๑۞๑۩گلستان سعدی باب چهارم ๑۩๑۞๑۩




    حکايت چهاردهم
    ناخوش آوازى به بانگ بلند قرآن همی‌خواند. صاحبدلی بر او بگذشت گفت: تو را مشاهره چندست؟ گفت: هيچ. گفت: پس اين زحمت خود چندان چرا همی‌دهی؟ گفت: از بهر خدا می‌خوانم. گفت: از بهر خدا مخوان.

    گر تو قرآن بدين نمط خوانی
    ببرى رونق مسلمانى
    ๑۩๑۞๑۩گلستان سعدی باب چهارم ๑۩๑۞๑۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •