۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 63
  1. #21
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,305      تشکر : 2,655
    6,914 در 3,834 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    پیکار
    لب دريا، جدال تور و ماهي،
    ز وحشت مي رود چشمم سياهي،
    تپيدن هاي جان ها بود بر خاك،
    كنار هم، گناه و بيگناهي !
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. #22
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,305      تشکر : 2,655
    6,914 در 3,834 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*





    تاریک
    چه جاي ماه ،
    كه حتي شعاع فانوسي
    درين سياهي جاويد كورسو نزند
    به جز قدمهاي عابران ملول
    صداي پاي كسي
    سكوت مرتعش شهر را نمي شكند
    ***
    به هيچ كوي و گذر
    صداي خنده مستانه اي نمي پيچد
    ***
    كجا رها كنم اين بار غم كه بر دوش است ؟
    چرا ميكده آفتاب خاموش است !
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. #23
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,305      تشکر : 2,655
    6,914 در 3,834 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    جزرو مد
    ماه، دريا را به خود مي خواند و،
    آب،
    با كمندي، در فضاها ناپديد؛
    دم به دم خود را به بالا مي كشيد .
    جا به جا در راه اين دلدادگان
    اختران آويخته فانوس ها .
    ***
    گفتم اين دريا و اين يك ذره راه !
    مي رساند عاقبت خود را به ماه !
    من، چه مي گويم، جدا از ماه خويش
    بين ما،
    افسوس،
    اقيانوسها ...
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. #24
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,305      تشکر : 2,655
    6,914 در 3,834 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    چراغی در افق
    به پيش روي من، تا چشم ياري مي كند، درياست !
    چراغ ساحل آسودگي ها در افق پيداست !
    درين ساحل كه من افتاده ام خاموش،
    غمم دريا، دلم تنهاست .
    وجودم بسته در زنجير خونين تعلق ها ست !
    *****
    خروش موج، با من مي كند نجوا،
    كه : - « هرل كس دل به دريا زد رهائي يافت !
    كه هر كس دل به دريا زد رهائي يافت ... »
    *****
    مرا آن دل كه بر دريا زنم، نيست !
    ز پا اين بند خونين بر كنم نيست ،
    اميد آنكه جان خسته ام را ،
    به آن ناديده ساحل افكنم نيست !
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. #25
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,305      تشکر : 2,655
    6,914 در 3,834 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    چشم به راه
    لب دريا، سحر گاهان و باران،
    هوا، رنگ غم چشم انتظاران،
    نمي پيچد صداي گرم خورشيد،
    نمي تابد چراغ چشم ياران !
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. #26
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,305      تشکر : 2,655
    6,914 در 3,834 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    خواب ، بیدار
    گر چه با يادش، همه شب، تا سحر گاهان نيلي فام،
    بيدارم؛
    گاهگاهي نيز،
    وقتي چشم بر هم مي گذارم،
    خواب هاي روشني دارم،
    عين هشياري !
    آنچنان روشن كه من در خواب،
    دم به دم با خويش مي گويم كه :
    بيداري ست ، بيداري ست، بيداري !
    ***
    اينك، اما در سحر گاهي، چنين از روشني سرشار،
    پيش چشم اين همه بيدار،
    آيا خواب مي بينم ؟
    اين منم، همراه او ؟
    بازو به بازو،
    مست مست از عشق، از اميد ؟
    روي راهي تار و پودش نور،
    از اين سوي دريا، رفته تا دروازه خورشيد ؟
    ***
    اي زمان، اي آسمان، اي كوه، اي دريا !
    خواب يا بيدار،
    جاوداني باد اين رؤياي رنگينم !
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. #27
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,305      تشکر : 2,655
    6,914 در 3,834 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*





    در بلندیهای پرواز

    زمان در خواب و دريا قصه پرداز،
    خيالم در بلندي هاي پرواز،
    ز تلخي هاي پايان، مي رسيدم
    به شيرين شگفتي هاي آغاز !
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. #28
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,305      تشکر : 2,655
    6,914 در 3,834 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    دلاویزترین
    از دل افروز ترين روز جهان،
    خاطره اي با من هست.
    به شما ارزاني :

    سحري بود و هنوز،
    گوهر ماه به گيسوي شب آويخته بود .
    گل ياس،
    عشق در جان هوا ريخته بود .
    من به ديدار سحر مي رفتم
    نفسم با نفس ياس درآميخته بود .
    ***
    مي گشودم پر و مي رفتم و مي گفتم : (( هاي !
    بسراي اي دل شيدا، بسراي .
    اين دل افروزترين روز جهان را بنگر !
    تو دلاويز ترين شعر جهان را بسراي !

    آسمان، ياس، سحر، ماه، نسيم،
    روح درجسم جهان ريخته اند،
    شور و شوق تو برانگيخته اند،
    تو هم اي مرغك تنها، بسراي !

    همه درهاي رهائي بسته ست،
    تا گشائي به نسيم سخني، پنجرهاي را، بسراي !
    بسراي ... ))

    من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم !
    ***
    در افق، پشت سرا پرده نور
    باغ هاي گل سرخ،
    شاخه گسترده به مهر،
    غنچه آورده به ناز،
    دم به دم از نفس باد سحر؛
    غنچه ها مي شد باز .

    غنچه ها مي رسد باز،
    باغ هاي گل سرخ،
    باغ هاي گل سرخ،
    يك گل سرخ درشت از دل دريا برخاست !
    چون گل افشاني لبخند تو،

    در لحظه شيرين شكفتن !
    خورشيد !
    چه فروغي به جهان مي بخشيد !
    چه شكوهي ... !
    همه عالم به تماشا برخاست !

    من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم !
    ***
    دو كبوتر در اوج،
    بال در بال گذر مي كردند .

    دو صنوبر در باغ،
    سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلي مي خواندند .
    مرغ دريائي، با جفت خود، از ساحل دور
    رو نهادند به دروازه نور ...

    چمن خاطر من نيز ز جان مايه عشق،
    در سرا پرده دل
    غنچه اي مي پرورد،
    - هديه اي مي آورد -
    برگ هايش كم كم باز شدند !
    برگ ها باز شدند :
    ـ « ... يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش !
    با شكوفائي خورشيد و ،
    گل افشاني لبخند تو،
    آراستمش !
    تار و پودش را از خوبي و مهر،
    خوشتر از تافته ياس و سحربافته ام :
    (( دوستت دارم )) را
    من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام !
    ***
    اين گل سرخ من است !
    دامني پر كن ازين گل كه دهي هديه به خلق،
    كه بري خانه دشمن !
    كه فشاني بر دوست !
    راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست !

    در دل مردم عالم، به خدا،
    نور خواهد پاشيد،
    روح خواهد بخشيد . »

    تو هم، اي خوب من ! اين نكته به تكرار بگو !
    اين دلاويزترين حرف جهان را، همه وقت،
    نه به يك بار و به ده بار، كه صد بار بگو !
    « دوستم داري » ؟ را از من بسيار بپرس !
    « دوستت دارم » را با من بسيار بگو !
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. #29
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,305      تشکر : 2,655
    6,914 در 3,834 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    دلی از سنگ میخواهد
    خروش و خشم توفان است و، دريا،
    به هم مي كوبد امواج رها را .
    دلي از سنگ مي خواهد، نشستن،
    تماشاي هلاك موج ها را!
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. #30
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,305      تشکر : 2,655
    6,914 در 3,834 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    دروازه طلایی
    در كوره راه گمشده ي سنگلاخ عمر
    مردي نفس زنان تن خود مي كشد به راه
    خورشيد و ماه، روز و شب از چهره ي زمان
    همچون دو ديده، خيره به اين مرد بي پناه
    ***
    اي بس به سنگ آمده آن پاي پر ز داغ
    اي بس به سرفتاده در آغوش سنگ ها
    چاه گذشته، بسته بر او راه بازگشت
    خو كرده با سكوت سياه درنگ ها
    ***
    حيران نشسته در دل شب هاي بي سحر!
    گريان دويده در پي فرداي بي اميد
    كام از عطش گداخته آبش ز سر گذشت
    عمرش به سر نيامده جانش به لب رسيد
    ***
    سوسوزنان، ستاره ي كوري ز بام عشق
    در آسمان بخت سياهش دميد و مرد
    وين خسته را به ظلمت آن راه ناشناس
    تنها به دست تيرگي جاودان سپرد
    ***
    اين رهگذر منم، كه با همه عمر با اميد
    رفتم به بام دهر برآيم، به صد غرور
    اما چه سود زين همه كوشش كه دست مرگ
    خوش مي كشد مرا به سراشيب تنگ گور
    ***
    اي رهنورد خسته، چه نالي ز سرنوشت؟
    ديگر تو را به منزل راحت رسانده است
    دروازه طلايي آن را نگاه كن!
    تا شهر مرگ، راه درازي نمانده است
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •