۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 66
  1. #31
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    در هاله شرم
    ساحل خاموش، در بهت مه آلود سحرگاهان
    چشم وا مي كرد و - شايد -
    جاي پاها را، نخستين بار، روي ماسه ها مي ديد !
    ما بر آن نرماي تردتر، روان بوديم .
    ***
    آسمان و كوه و جنگل نيز، مبهوت از نخستين لحظه ديدار،
    با خورشيد !
    آه، گفتي ما، در آغاز جهان بوديم ؟
    ***
    بر لب دريا
    در بهشت بيكران صبحگاهان،
    ما
    چشم و دل، در هاله شرم نخسين !
    آدم و حوا !
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. #32
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    دریاب مرا دریا

    اي بر سر بالينم، افسانه سرا دريا !
    افسانه عمري تو، باري به سرآ دريا .
    ***
    اي اشك شبانگاهت، آئينه صد اندوه،
    وي ناله شبگيرت، آهنگ عزا دريا .
    ***
    با كوكبه خورشيد، در پاي تو مي ميرم
    بردار به بالينم ، دستي به دعا دريا !
    ***
    امواج تو، نعشم را افكنده درين ساحل،
    درياب مرا، دريا؛ درياب مرا، دريا .
    ***
    ز آن گمشدگان آخر با من سخني سر كن،
    تا همچو شفق بارم خون از مژه ها دريا .
    ***
    چون من همه آشوبي، در فتنه اين توفان،
    اي هستي ما يكسر آشوب و بلا دريا !
    ***
    با زمزمه باران در پيش تو مي گريم،
    چون چنگ هزار آوا پر شور و نوا دريا !
    ***
    تنهائي و تاريكي آغاز كدورت هاست،
    خوش وقت سحر خيزان و آن صبح و صفا دريا .
    ***
    بردار و ببر دريا، اين پيكر بي جان را
    بر سينه گردابي بسپار و بيا دريا .
    ***
    تو، مادر بي خوابي. من كودك بي آرام
    لالائي خود سر كن از بهر خدا دريا .
    ***
    دور از خس وخاكم كن، موجي زن و پاكم كن
    وين قصه مگو با كس، كي بود و كجا ؟ دريا !
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. #33
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    دریای نگاه

    به چشمان پريرويان اين شهر
    به صد اميد مي بستم نگاهي
    مگر يك تن از اين ناآشنايان
    مرا بخشد به شهر عشق راهي
    به هر چشمي به اميدي كه اين اوست
    نگاه بي قرارم خيره مي ماند
    يكي هم، زينهمه نازآفرينان
    اميدم را به چشمانم نمي خواند
    غريبي بودم و گم كرده راهي
    مرا با خود به هر سويي كشاندند
    شنيدم بارها از رهگذاران
    كه زير لب مرا ديوانه خواندند
    ولي من، چشم اميدم نمي خفت
    كه مرغي آشيان گم كرده بودم
    زهر بام و دري سر مي كشيدم
    به هر بوم و بري پر مي گشودم
    اميد خسته ام از پاي ننشست
    نگاه تشنه ام در جستجو بود
    در آن هنگامه ي ديدار و پرهيز
    رسيدم عاقبت آن جا كه او بود
    "دو تنها و دو سرگردان، دو بي كس"
    ز خود بيگانه، از هستي رميده
    از اين بي درد مردم، رو نهفته
    شرنگ نااميدي ها چشيده
    دل از بي همزباني ها فسرده
    تن از نامهرباني ها فسرده
    ز حسرت پاي در دامن كشيده
    به خلوت، سر به زير بال برده
    به خلوت، سر به زير بال برده
    "دو تنها و دو سرگردان، دو بي كس"
    به خلوتگاه جان، با هم نشستند
    زبان بي زباني را گشودند
    سكوت جاوداني را شكستند
    مپرسيد، اي سبكباران! مپرسيد
    كه اين ديوانه ي از خود به در كيست؟
    چه گويم! از كه گويم! با كه گويم!
    كه اين ديوانه را از خود خبر نيست
    به آن لب تشنه مي مانم كه ناگاه
    به دريايي درافتد بيكرانه
    لبي، از قطره آبي تر نكرده
    خورد از موج وحشي تازيانه
    مپرسيد، اي سبكباران مپرسيد
    مرا با عشق او تنها گذاريد
    غريق لطف آن دريا نگاهم
    مرا تنها به اين دريا سپاريد
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. #34
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    دریا
    آهي كشيد غمزده پيري سپيد موي
    افكند صبحگاه در آيينه چون نگاه
    در لا به لاي موي چو كافور خويش ديد
    يك تار مو سياه!

    در ديگاه مضطربش اشك حلقه زد
    در خاطرات تيره و تاريك خود دويد
    سي سال پيش نيز در آيينه ديده بود
    يك تار مو سپيد!

    در هم شكست چهره ي محنت كشيده اش
    دستي به موي خويش فرو برد و گفت "واي!"
    اشكي به روي آينه افتاد و ناگهان
    بگريست هاي هاي!

    درياي خاطرات زمان گذشته بود
    هر قطره اي كه بر رخ آيينه مي چكيد
    در كام موج، ضجه ي مرگ غريق را
    از دور مي شنيد

    طوفان فرو نشست، ولي ديدگان پير
    مي رفت باز در دل دريا به جستجو
    در آب هاي تيره ي اغماق خفته بود
    يك مشت آرزو...!
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. #35
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    راز
    آب از ديار دريا،
    با مهر مادرانه،
    آهنگ خاك مي كرد !
    ***
    برگرد خاك ميگشت
    گرد ملال او را
    از چهره پاك مي كرد،
    ***
    از خاكيان، ندانم
    ساحل به او چه مي گفت
    كان موج ناز پرورد،
    سر را به سنگ مي زد
    خود را هلاك مي كرد !
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. #36
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    زبان بسته
    به او گفتند: شاعر را بيازار؟
    كه شاعر در جهان ناكام بايد
    چو بيند نغمه سازي رنج بسيار
    سخن بسيار نيكو مي سرايد
    به آو آزار دادن ياد دادند
    بناي عمر من بر باد دادند

    از آن پس ماه نامهربان شد
    ز خاطر برد رسم آشنايي
    غم من ديد و با من سرگردان شد
    مرا بگذاشت با رنج جدايي
    كه چون باشد به صد اندوه دمساز
    به شهرت مي رسد اين نغمه پرداز

    مرا در رنج برده سخت جان ديد
    جفا را لاجرم از حد فزون كرد
    فغان شاعر آزرده نشنيد
    دل تنگ مرا درياي خون كرد
    چنان از بي وفايي آتش افروخت
    كه سر تا پاي مرغ نغمه خوان سوخت

    نگفتندش كه: درد و رنج بسيار
    دمار از روزگار دل برآرد
    دل شاعر ندارد تاب آزار
    كه گاه از شوق هم جان مي سپارد
    بدين سان خاطر ما را شكستند
    زبان نغمه ساز عشق بستند
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. #37
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*





    سبکباران ساحلها
    لب دريا، نسيم و آب و آهنگ،
    شكسته ناله هاي موج بر سنگ.
    مگر دريا دلي داند كه ما را،
    چه توفان ها ست در اين سينه تنگ !
    ***
    تب و تابي ست در موسيقي آب
    كجا پنهان شده ست اين روح بي تاب
    فرازش، شوق هستي، شور پرواز،
    فرودش : غم؛ سكوتش : مرگ ومرداب !
    ***
    سپردم سينه را بر سينه كوه
    غريق بهت جنگل هاي انبوه
    غروب بيشه زارانم در افكند
    به جنگل هاي بي پايان اندوه !
    ***
    لب دريا، گل خورشيد پرپر !
    به هر موجي، پري خونين شناور !
    به كام خويش پيچاندند و بردند،
    مرا گرداب هاي سرد باور !
    ***
    بخوان، اي مرغ مست بيشه دور،
    كه ريزد از صدايت شادي و نور،
    قفس تنگ است و دل تنگ است، ورنه
    هزاران نغمه دارم چون تو پر شور !
    ***
    لب دريا، غريو موج و كولاك،
    فرو پيچده شب در باد نمناك،
    نگاه ماه، در آن ابر تاريك؛
    نگاه ماهي افتاده بر خاك !
    ***
    پريشان است امشب خاطر آب،
    چه راهي مي زند آن روح بي تاب !
    « سبكباران ساحل ها » چه دانند،
    «شب تاريك و بيم موج و گرداب » !
    ***
    لب دريا، شب از هنگامه لبريز،
    خروش موج ها: پرهيز ... پرهيز ... ،
    در آن توفان كه صد فرياد گم شد؛
    چه بر مي آيد از واي شباويز ؟!
    ***
    چراغي دور، در ساحل شكفته
    من و دريا، دو همراز نخفته !
    همه شب، گفت دريا قصه با ماه
    دريغا حرف من، حرف نگفته !
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. #38
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    سنگ و ائینه

    سر گشته اي به ساحل دريا،
    نزديك يك صدف،
    سنگي فتاده ديد و گمان برد گوهر است !
    ***
    گوهر نبود - اگر چه - ولي در نهاد او،
    چيزي نهفته بود، كه مي گفت ،
    از سنگ بهتر است !
    ***
    جان مايه اي به روشني نور، عشق، شعر،
    از سنگ مي دميد !
    انگار
    دل بود ! مي تپيد !
    اما چراغ آينه اش در غبار بود !
    ***
    دستي بر او گشود و غبار از رخش زدود،
    خود را به او نمود .
    آئينه نيز روي خوش آشنا بديد
    با صدا اميد، ديده در او بست
    صد گونه نقش تازه از آن چهره آفريد،
    در سينه هر چه داشت به آن رهگذر سپرد
    سنگين دل، از صداقت آئينه يكه خورد !
    آئينه را شكست !
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. #39
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    سه آفتاب
    آئينه بود آب .

    از بيكران دريا خورشيد مي دميد .
    زيباي من شكوه شكفتن را
    در آسمان و آينه مي ديد .
    اينك :
    سه آفتاب !
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. #40
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    &&&شعبده

    خورشيد،
    زخم خورده، گسسته، گداخته،
    مي رفت و اشك سرخش.
    بر آب مي چكيد .
    در بيشه زار دريا،
    مي گشت ناپديد !
    ***
    ديگر دلم به ماتم مرگش نمي تپبد !
    بازيگران شعبده را مي شناختم !
    فردا دوباره از دل امواج مي دميد !
    من ،
    خسته، زخم خورده، گسسته ...
    در بيشه زار حسرت خود،
    مي گداختم !
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •