۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 64
  1. #41
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,305      تشکر : 2,655
    6,923 در 3,834 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    شبها که میسوخت
    شب ها كه دريا، مي كوفت سر را
    بر سنگ ساحل، چون سوگواران؛
    ***
    شب ها كه مي خواند، آن مرغ دلتنگ،
    تنهاتر از ماه، بر شاخساران؛
    ***
    شب ها كه مي ريخت، خون شقايق،
    از خنجر ماه، بر سبزه زاران؛
    ***
    شب ها كه مي سوخت، چون اخگر سرخ
    در پاي آتش، دل هاي ياران؛
    ***
    شب ها كه بوديم، در غربت دشت
    بوي سحر را، چشم انتظاران؛
    ***
    شب ها كه غمناك، با آتش دل،
    ره مي سپرديم، در زير باران؛
    غمگين تر از ما، هرگز نمي ديد
    چشم ستاره، در روزگاران !
    ***
    اي صبح روشن ! چشم و دل من
    روي خوشت را آئينه داران !
    بازآ كه پر كرد، چون خنده تو
    آفاق شب را، بانگ سواران !
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. #42
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,305      تشکر : 2,655
    6,923 در 3,834 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    صدف
    شنيده اي صد بار،
    صداي دريا را .
    ***
    سپرده اي بسيار،
    به سبزه زارش، پروانه تماشا را .
    نخوانده اي - شايد -
    درين كتاب پريشان، حكايت ما را :
    هميشه، در آغاز،
    چو موج تازه نفس، پر خروش، در پرواز،
    سرود شوق به لب، گرم مستي و آواز ...
    ***
    سحر به بوسه خورشيد شعله ور گشتن !
    شب، از جدائي مهر
    به سوي ماه دويدن، فريب خوردن، باز،
    دوباره برگشتن !
    فرو نشستن ، برخاستن، در افتادن
    دوباره جوشيدن
    دوباره كوشيدن
    تن از كشاكش گرداب ها به در بردن ،
    هزار مرتبه با سر به سنگ غلتيدن،
    همه تلاش براي رسيدن، آسودن،
    رسيدني كه دهد دست،
    بعد فرسودن !
    هميشه در پايان،
    به خود فرو رفتن. در عمق خويش. پاك شدن !
    در آن صدف، كه تو « جان » خواندي اش ، گهر گشتن !
    ***
    نه گوهري، كه شود زيوري زليخا را !
    دلي به گونه خورشيد، گرم، روشن، پاك
    كه جاودانه كند غرق نور دنيا را ...
    ***
    اگر هنوز به اين بيكران نپيوستي
    ز دست وامگذاري اميد فردا را!
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. #43
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,305      تشکر : 2,655
    6,923 در 3,834 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    صدای یک تن در این بیابان
    سلام دريا، سلام دريا، فشانده گيسو! گشوده سيما !
    هميشه روشن، هميشه پويا، هميشه مادر، هميشه زيبا !

    سلام مادر، كه مي تراود، نسيم هستي، زتار و پودت .
    هميشه بخشش، هميشه جوشش، هميشه والا، هميشه دريا !

    سلام دريا، سلام مادر، چه مي سرائي؟ چه مي نوازي ؟
    بلور شعرت، هميشه تابان، زبان سازت، هميشه شيوا .

    چه تازه داري؟ بخوان خدا را، دلم گرفته، دلم گرفته !
    كه از سرودم رميده شادي، كه در گلويم شكسته آوا !

    چه پرسي ازمن: - « چرا خموشي؟ هجوم غم را نمي خروشي !
    جدار شب را نمي خراشي، چرا بدي را شدي پذيرا ؟ »

    - شكسته بازو گسسته نيرو، جدار شب را چگونه ريزم ؟
    سپاه غم را چگونه رانم، به پاي بسته، به دست تنها ؟

    خروش گفتي ؟ چه چاره سازد، صداي يك تن، درين بيابان ؟
    خراش گفتي ؟ كه ره گشوده، به زور ناخن، ز سنگ خارا ؟

    بخوان خدا را، دلم گرفته، دلم گرفته، دلم گرفته !
    درين سياهي، از آن افق ها، شبي زند سر، سپيده آيا ؟
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. #44
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,305      تشکر : 2,655
    6,923 در 3,834 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    طلوع


    چشم صنوبران سحر خيز
    بر شعله بلند افق خيره مانده بود .
    دريا، بر گوهر نيامده ! آغوش مي گشود .
    سر مي كشيد كوه،
    آيا در آن كرانه چه مي ديد ؟
    پر مي كشيد باد،
    آيا چه مي شنيد، كه سرشار از اميد،
    با كوله بار شادي،
    از دره مي گذشت ،
    در دشت مي دويد !
    ***
    هنگامه اي شگفت ،
    يكباره آسمان و زمين را فرا گرفت !
    نبض زمان و قلب جهان، تند مي تپيد
    دنيا،
    در انتظارمعجزه ... :
    خورشيد مي دميد !
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. #45
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,305      تشکر : 2,655
    6,923 در 3,834 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    غریق
    خورشيد، در آفاق مغرب بود و، جنگل را،
    - تا دور دست كوه - در درياي آتش شعله ور مي كرد .
    اينجا و آنجا، مرغكي تنها،
    رها در باد،
    بر آب نيلي دريا گذر مي كرد !
    ***
    دريا گرسنه، تشنه، اما سر به سر آرام
    در انتظار طعمه اي، گستره پنهان دام
    خود با هزاران چشم بر ساحل نظر مي كرد !
    ***
    در لحظه خاموشي خورشيد،
    دامش بر اندامي فرو پيچيد !
    پا در كمند مرگ ،
    گاهي سر از غرقاب بر مي كرد،
    با ناله هائي، - در شكنج هول و وحشت گم -
    شايد خدا را، يا « سبكباران ساحل » را
    خبر مي كرد .
    ***
    شب مي رسيد از راه،
    - غمگين، بي ستاره، بي صفا، بي ماه ! -
    مي ديد دريا را كه آوازي نشاط انگيز مي خواند !
    صيدي به دام افكنده !
    خوش مي رقصيد و گيسو مي افشاند !
    تا با كدامين خون تازه، تشنگي را بنشاند !
    ***
    در پهنه ساحل
    چشمي بر امواج پريشان دوخته،
    - لبريز از خونابه غم - كام دريا را
    با قطره هاي بي امان اشك، تر مي كرد !
    جاني ز حيرت سوخته، شب را و شب هاي پياپي را
    سحر مي كرد ... !
    ***
    آه، اي فرو افتاده در دام تباني هاي پنهاني !
    اي مانده در ژرفاي اين درياي طوفان زاي ظلماني !
    اي از نفس افتاده - چون من -
    در تلاطم هاي شب هاي پريشاني !
    ايكاش، در يك تن، از ين بس ناخلف فرزند،
    فرياد خاموشت اثر مي كرد !
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. #46
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,305      تشکر : 2,655
    6,923 در 3,834 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    فریادهای خاموشی
    دريا، - صبور وسنگين -
    مي خواند و مي نوشت
    - "... من خواب نيستم !
    خاموش اگر نشستم ،
    مرداب نيستم !
    روزي كه برخروشم و زنجير بگسلم
    روشن شود كه آتشم و آب نيستم !"
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. #47
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,305      تشکر : 2,655
    6,923 در 3,834 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    قطره ،اران ،دریا
    ساحل افتاده گفت : « گر چه بسي زيستم
    هيچ نه معلوم شد آه كه من كيستم .»
    موج ز خود رفته اي، تيز خراميد و گفت :
    « هستم اگر مي روم گر نروم نيستم . »
    (( محمد اقبال لاهوري ))
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــ
    موج ز خود رفته رفت
    ساحل افتاده ماند .
    اين، تن فرسوده را،
    پاي به دامن كشيد؛
    و آن سر آسوده را،
    سوي افق ها كشاند .
    ***
    ساحل تنها، به درد
    در پي او ناله كرد:
    - (( موج سبكبال من،
    بي خبر از حال من،
    پاي تو در بند نيست !
    بر سر دوشت، چو من،

    كوه دماوند نيست !
    « هستم اگر مي روم » ! خوشتر ازين پند نيست .
    بسته به زنجير را ليك خوش آيند نيست . ))
    ***
    ناله خاموش او، در دلم آتش فكند
    رفتن؟ ماندن؟ كدام؟ اي دل انديشمند ؟
    گفت : - (( به پايان راه، هر دو به هم مي رسند ! ))
    عمر گذر كرده را غرق تماشام شدم :
    سينه كشان همچو موج، راهي دريا شدم
    هستم اگر ميروم، گفتم و رفتم چو باد
    تن، همه شوق و اميد، جان همه آوا شدم
    بس به فراز و نشيب، رفتم و باز آمدم،
    زآنهمه رفتن چه سود؟ خشت به دريا زدم !
    شوق در آمد ز پاي، پاي درآمد به سنگ
    و آن نفس گرم تاز، در خم و پيچ درنگ؛
    اكنون، ديگر، دريغ، تن به قضا داده است !
    موج ز خود رفته بود، ساحل افتاده است !
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. #48
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,305      تشکر : 2,655
    6,923 در 3,834 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    کوچ
    بشر، دوباره به جنگل پناه خواهد برد،
    به كوه خواهد زد!
    به غار خواهد رفت!
    ***
    تو، كودكانت را بر سينه مي فشاري گرم،
    و همسرت را چون كوليان خانه به دوش،
    ميان آتش و خون مي كشاني از دنبال،
    و پيش پاي تو از انفجارهاي مهيب
    دهان دوزخ وحشت گشوده خواهد شد
    و شهرهاي همه در دود و شعله خواهد سوخت
    و آشيان ها بر روي خاك خواهد ريخت
    و آرزوها در زير خاك خواهد مرد
    ***
    خيال نيست، عزيزم!
    صداي تير بلند است و ناله ها پيگير
    و برق اسلحه خورشيد را خجل كرده است
    چگونه اين همه بيداد را نمي بيني؟
    چگونه اين همه فرياد را نمي شنوي؟
    صداي ضجه ي خونين كودك (عدني) است،
    و بانگ مرتعش مادر ويتنامي
    كه در عزاي عزيزان خويش مي گريند
    و چند روز دگر نيز نوبت من و توست
    كه يا به ماتم فرزند خويش بنشينيم
    و يا به كشتن فرزند خلق برخيزيم
    و با به كوه
    به جنگل
    به غار، بگريزيم
    ***
    پدر، چگونه به نزد طبيب خواهي رفت
    كه ديدگان تو تاريك و راه باريك است
    تو يك قدم نتواني به اختيار گذاشت
    تو يك وجب نتواني به اختيار گذشت
    كه سيل آهن در راه ها خروشان است
    ***
    تو، اي نخفته شب و روز روي شانه ي اسب،
    به روزگار جواني، به كوه و دره و دشت
    تو اي بريده ره از لاي خار و خاراسنگ!
    كنون كنار خيابان در انتظار بسوز
    درون آتش بغضي كه در گلو داري
    كزين طرف نتواني به آن طرف رفتن
    حريم موي سپيد تو را كه دارد پاس؟
    كسي كه دست تو را يك قدم بگيرد نيست
    و من - كه مي دونم اندر پي تو - خوشحالم
    كه ديدگان تو، در شهر بي ترحم ما
    به روي مردم نامهربان نمي افتد
    ***
    پدر! به خانه بيا با ملال خويش بساز
    اگر كه چشم تو بر روي زندگي بسته است
    چه غم كه گوش تو و پيچ راديو باز است:
    (هزار و ششصد و هفتاد و يك نفر) امروز
    به زير آتش خمپاره ها هلاك شدند
    و چند دهكده دوست را، هواپيما
    به جاي خانه دشمن گلوله باران كرد...!
    ***
    چه جاي گريه، كه كشتار بي دريغ حريف
    براي خاطر صلح است و حفظ آزادي
    و هر گلوله كه بر سينمه اي شرار افشاند
    غنيمتي است! كه دنيا بهشت خواهد شد
    ***
    پدر، غم تو مرا رنج مي دهد، اما
    غم بزرگ تري مي كند هلاك مرا:
    بيا به خاك بلا ديده اي بينديشيم
    كه ناله مي چكد از برق تازيانه در او
    به خانه هاي خراب،
    به كومه هاي خموش،
    به دشت هاي به آتش كشيده ي متروك
    كه سوخت يك جا برگ و گل و جوانه در او
    به خاك مزرعه هايي كه جاي گندم زرد
    لهيب شعله ي سرخ
    به چار سوي افق مي كشد زبانه در او
    به چشم هاي گرسنه
    به دست هاي دراز
    به نعش كودك دهقان، ميان شالي زار
    به زندگي، كه فرو مرده جاودانه در او
    ***
    بيا به حال بشرهاي هاي گريه كنيم
    كه با برادر خود هم نمي تواند زيست
    چنين خجسته وجودي، كجا تواند ماند؟
    چنين گسسته عناني كجا تواند رفت؟
    صداي غرش تيري دهد جواب مرا:
    - به كوه خواهد زد!
    به غار خواهد رفت
    بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد.
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. #49
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,305      تشکر : 2,655
    6,923 در 3,834 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    کوچه
    بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
    همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
    شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
    شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

    در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
    باغ صد خاطره خنديد
    عطر صد خاطره پيچيد

    يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
    پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
    ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
    تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
    من همه محو تماشاي نگاهت

    آسمان صاف و شب آرام
    بخت خندان و زمان رام
    خوشه ماه فرو ريخته در آب
    شاخه ها دست برآورده به مهتاب
    شب و صحرا و گل و سنگ
    همه دل داده به آواز شباهنگ

    يادم آيد : تو به من گفتي :
    از اين عشق حذر كن!
    لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
    آب ، آئينه عشق گذران است
    تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
    باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!
    تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

    با تو گفتم :‌
    "حذر از عشق؟
    ندانم!
    سفر از پيش تو؟‌
    هرگز نتوانم!
    روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
    چون كبوتر لب بام تو نشستم،
    تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"
    باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم
    تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
    حذر از عشق ندانم
    سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

    اشكي ازشاخه فرو ريخت
    مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!
    اشك در چشم تو لرزيد
    ماه بر عشق تو خنديد،
    يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم
    پاي در دامن اندوه كشيدم
    نگسستم ، نرميدم

    رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم
    نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
    نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!
    بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. #50
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,305      تشکر : 2,655
    6,923 در 3,834 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*




    گل خشکیده
    گرنگه سرد من به گرمي خورشيد
    مي نگرد هر زمان دو چشم سياهت
    تشنه ي اين چشمه ام، چه سود، خدا را
    شبنم جان مرا نه تاب نگاهت

    جز گل خشكيده اي و برق نگاهي
    از تو در اين گوشه يادگار ندارم
    زان شب غمگين كه از كنار تو رفتم
    يك نفس از دست غم قرار ندارم

    اي گل زيبا، بهاي هستي من بود
    گر گل خشكيده اي ز كوي تو بردم
    گوشه ي تنها، چه اشك ها كه فشاندم
    وان گل خشكيده را به سينه فشردم

    آن گل خشكيده، شرح حال دلم بود
    از دل پر درد خويش با تو چه گويم؟
    جز به تو، از سوز عشق با كه بنالم
    جز ز تو، درمان درد، از كه بجويم؟

    من، دگر آن نيستم، به خويش مخوانم
    من گل خشكيده ام، به هيچ نيرزم
    عشق فريبم دهد كه مهر ببندم
    مرگ نهيبم زند كه عشق نورزم

    پاي اميد دلم اگر چه شكسته است
    دست تمناي جان هميشه دراز است
    تا نفسي مي كشم ز سينه ي پر درد
    چشم خدا بين من به روي تو باز است
    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •