سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 1 از 7 12345 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 66

موضوع: ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥* ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥* ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥* ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥* ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥* ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥* ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥* محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,984 در 3,876
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*

    بهار

    بهارم دخترم از خواب برخيز
    شكر خندي بزن و شوري برانگيز
    گل اقبال من اي غنچه ي ناز
    بهار آمد تو هم با او بياميز
    ***
    بهارم دخترم آغوش واكن
    كه از هر گوشه، گل آغوش وا كرد
    زمستان ملال انگيز بگذشت
    بهاران خنده بر لب آشنا كرد
    ***
    بهارم، دخترم، صحرا هياهوست
    چمن زير پر و بال پرستوست
    كبد آسمان همرنگ درياست
    كبود چشم تو زيبا تر از اوست
    ***
    بهارم، دخترم، نوروز آمد
    تبسم بر رخ مردم كند گل
    تماشا كن تبسم هاي او را
    تبسم كن كه خود را گم كند گل
    ***
    بهارم، دخترم، دست طبيعت
    اگر از ابرها گوهر ببارد
    و گر از هر گلش جوشد بهاري
    بهاري از تو زيبا تر نيارد
    ***
    بهارم، دخترم، چون خنده ي صبح
    اميدي مي دمد در خنده تو
    به چشم خويشتن مي بينم از دور
    بهار دلكش آينده ي تو !
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. تشكرها 2

    HASSAN (30-04-1389), رایکا (12-07-1389)

  3.  

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,984 در 3,876
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*

    احساس

    نشسته ماه بر گردونه عاج .

    به گردون مي رود فرياد امواج .
    چراغي داشتم، كردند خاموش،
    خروشي داشتم، كردند تاراج ...
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. تشكر

    رایکا (12-07-1389)

  6. Top | #3

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,984 در 3,876
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*


    ارمغان

    چگونه ماهي خود را به آب مي سپرد !
    به دست موج خيالت سپرده ام جان را .
    فضاي ياد تو، در ذهن من، چو دريائي است؛
    بر آن شكفته هزاران هزار نيلوفر .
    درين بهشت برين، چون نسيم مي گذرم،
    چه ارمغان برم آن خنده گل افشان را ؟
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. تشكر

    رایکا (12-07-1389)

  8. Top | #4

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,984 در 3,876
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*

    از ژرفای آن غرقاب

    شب تاريك و « بيم موج » و گردابي چنين هائل
    كجا دانند حال ما « سبكباران ساحل ها »
    ((حافظ ))
    ***
    در آن شب تاريك وآن گرداب هول انگيز،
    حافظ را
    تشويش توفان بود و « بيم موج » دريا بود !
    ما، اينك از اعماق آن گرداب،
    از ژرفاي آن غرقاب،
    چنگال توفان بر گلو،
    هر دم نهنگي روبرو،
    هر لحظه در چاهي فرو،
    تن پاره پاره، نيمه جان، در موج ها آويخته،
    در چنبر اين هشت پايان دغل، خون از سراپا ريخته،
    ***
    صد كوه موج از سر گذشته، سخت سر كشته،
    با ماتم اين كشتي بي ناخداي بخت برگشته،
    هر چند، اميد رهائي مرده در دل ها؛
    سر مي دهيم اين آخرين فرياد درد آلود را :
    - (( ... آه، اي سبكباران ساحل ها ... ! ))
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. تشكر

    رایکا (12-07-1389)

  10. Top | #5

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,984 در 3,876
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*


    ای عشق

    اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را
    اينگونه به خاك ره ميفكن ما را

    ما در تو به چشم دوستي مي بينيم

    اي دوست مبين به چشم دشمن ما را


    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 07-08-1389 در ساعت 11:11
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  11. تشكرها 2


  12. Top | #6

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,984 در 3,876
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*

    ایثار

    سر از دريا برون آورد خورشيد
    چو گل، بر سينه دريا، درخشيد
    شراري داشت، بر شعر من آويخت
    فروغي داشت، بر روي تو بخشيد !
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  13. تشكر

    رایکا (12-07-1389)

  14. Top | #7

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,984 در 3,876
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*

    از اوج
    باران، قصيده واري،

    - غمناك -
    آغاز كرده بود.

    مي خواند و باز مي خواند،
    بغض هزار ساله ي درونش را
    انگار مي گشود
    اندوه زاست زاري خاموش!
    ناگفتني است...
    اين همه غم؟!
    ناشنيدني است!
    ***
    پرسيدم اين نواي حزين در عزاي كيست؟
    گفتند: اگر تو نيز،
    از اوج بنگري
    خواهي هزار بار از اوج تلخ تر گريست!
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  15. تشكر

    رایکا (12-07-1389)

  16. Top | #8

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,984 در 3,876
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*

    بر آمد افتاب
    لبخند او، بر آمدن آفتاب را
    در پهنه طلائي دريا
    از مهر، مي ستود .
    در چشم من، وليكن ...
    لبخند او بر آمدن آفتاب بود !
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  17. تشكر

    رایکا (12-07-1389)

  18. Top | #9

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,984 در 3,876
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*

    بغض


    در اين جهان لا يتناهي،
    آيا، به بيگناهي ماهي،
    - ( بغضم نمي گذارد، تا حرف خويش را
    از تنگناي سينه بر آرم ! )
    گر اين تپنده در قفس پنجه هاي تو،
    اين قلب بر جهنده،
    آه، اين هنوز زنده لرزنده،
    اينجا، كنار تابه !
    در كام تان گواراست ؛
    حرفي دگر ندارم ! ...
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  19. تشكر

    رایکا (12-07-1389)

  20. Top | #10

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,984 در 3,876
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*مجموعه اشعار فریدون مشیری ۞*•*♥*

    بگو کجاست


    ای مرغ آفتاب!
    زنداني ديار شب جاودانيم
    يك روز، از دريچه زندان من بتاب
    ***
    مي خواستم به دامن اين دشت، چون درخت
    بي وحشت از تبر
    در دامن نسيم سحر غنچه واكنم
    با دست هاي بر شده تا آسمان پاك
    خورشيد و خاك و آب و هوا را دعا كنم
    گنجشك ها ره شانه ي من نغمه سر دهند
    سرسبز و استوار، گل افشان و سربلند
    اين دشت خشك غمزده را با صفا كنم
    ***
    اي مرغ آفتاب!
    از صد هزار غنچه يكي نيز وا نشد
    دست نسيم با تن من آشنا نشد
    گنجشك ها دگر نگذاشتند از اين ديار
    وان برگ هاي رنگين، پژمرده در غبار
    وين دشت خشك غمگين، افسرده بي بهار
    ***
    اي مرغ آفتاب!
    با خود مرا ببر به دياري كه همچو باد،
    آزاد و شاد پاي به هرجا توان نهاد،
    گنجشك پر شكسته ي باغ محبتم
    تا كي در اين بيابان سر زير پر نهم؟
    با خود مرا ببر به چمنزارهاي دور
    شايد به يك درخت رسم نغمه سر دهم.
    من بي قرار و تشنه ي پروازم
    تا خود كجا رسم به هر آوازم...
    ***
    اما بگو كجاست؟
    آن جا كه - زير بال تو - در عالم وجود
    يك دم به كام دل
    اشكي توان فشاند
    شعري توان سرود؟
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  21. تشكر

    رایکا (12-07-1389)

صفحه 1 از 7 12345 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی